Community Tool Box Community Tool Box

فصل ۲۸: جنبه‌های معنوی و شیوه‌های تقویت روحیه باهمستان | Community Tool Box

فصل ۲۸: جنبه‌های معنوی و شیوه‌های تقویت روحیه باهمستان
aeshraghi Mon, 08/06/2018 - 12:13

بخش‌های این فصل در حال ترجمه به فارسی است. نسخه انگلیسی این فصل را برای ملاحظه و مطالعه مطالب از این‌جا ببینید.

Learn More Title

[current-page:title]

بخش ۱. مرور کلی: اصول اخلاقی برای ساختن باهمستان
aeshraghi Thu, 01/18/2024 - 15:36
متن خودآموز
aeshraghi Thu, 01/18/2024 - 16:32

ویژگی‌های اخلاقی، مانند شفقت و عدالت، اغلب با تلاش برای ایجاد باهمستان ارتباطی مستقیم دارند. در این فصل ما امیدواریم که این ویژگی‌ها یا دارایی‌ها را بررسی کنیم تا نشان دهیم که چگونه باید در عمل از آنها استفاده کرد و چگونه می‌توانید برای تأثیر بیش‌تر در ساختن باهمستان خود از آنها بهره ببرید.

"اصول اخلاقی" به ویژگی‌هایی اشاره دارد که ما را برمی انگیزد تا آنچه را که درست و خوب است - برای خود و دیگران انجام دهیم.این فصل به این ویژگی‌ها و کاربرد آنها در زندگی فردی، حرفه‌ای، و باهمستانی می‌پردازد.

ابتدا با ارائه‌ی برخی از اصول اساسی و ذکر پیشینه آغاز می‌کنیم: 

پایه و اساس. همان‌طور که بسیاری از کاربرها می‌دانند، هدف اصلی جعبه‌ابزار باهمستان آن است که ما را یاری کند تا در تلاش‌های خود در باهمستان تأثیر بیش‌تری داشته باشیم و در نتیجه فواید بیش‌تر و نتایج بهتری به‌ دست آید.

بدین منظور، بیش‌تر بخش‌های جعبه‌ابزار با چیزی سر‌و‌کار دارند که می‌توان مهارت‌های عملی یا فنی نامید و نیز راهنمایی برای اقداماتی معین که فرد می‌تواند در امر بنای باهمستان مورد استفاده قرار دهد. نمونه‌های این را می‌توانید در سرتاسر فهرست محتویات ما پیدا کنید؛ از جمله، عناوینی مانند ارزیابی نیازها، برنامه‌ریزی، آموزش داوطلبان، ارزیابی نتایج.

این مهارت‌ها که در تعریفی کلی اقدامات و وظایف خوانده می‌شوند، در امر ایجاد باهمستان ضروری هستند. ایجاد باهمستانی قوی، یا ساختن هر چیز دیگری مانند یک ساختمان، برنامه، یا ایجاد تغییر در سیاست‌ها، مستلزم اقداماتی مشخص در جهان است.

اما برای تأثیرگذاری بیش‌تر در باهمستان، تنها مهارت کافی نیست. حتی با تمرین و کارایی هم مهارت به‌خودی‌خود کفایت نمی‌کند. علت آن این است:

نقش ویژگی‌های فردی

کنش در باهمستان نه تنها مستلزم مهارت است، بلکه به فردی که مهارت را به کار می‌گیرد نیز بستگی دارد. کارآیی در باهمستان، به آنچه که نقش‌آفرین به موقعیت می‌افزاید نیز بستگی دارد؛ یعنی بُعد درونی تغییر باهمستان.

برخی از نمونه‌های این ویژگی‌ها کدامند؟ این صفات می‌توانند در شوقی که فرد از خود نشان می‌دهد، یا اظهار نظری گرم و حاکی از پشتیبانی، یا تمایل به نادیده‌گرفتن شکستی موقت، یا نشان‌دادن محبت خاصی از سر ملاحظه تجلی یابند.

اینها مهارت‌هایی از قبیل نوشتن درخواست بودجه یا تشکیل ائتلاف نیستند. در اینجا تمرکز بیش‌تر بر «روحی» است که بازیگر یا عامل تغییر عرضه می‌کند؛ مانند تشویق دیگران به مشارکت، یا پشتیبانی از یک آرمان. این فراسوی تکنیک است و از درون نشأت می‌گیرد که شاید در ابتدا ملموس به نظر نرسد، اما این بدان معنی نیست که نباید سعی کنیم آن را درک کنیم، در اختیار بگیریم، و مصرف کنیم؛ چون چنین روحیه‌ای در هر حال حضور دارد و می‌تواند تأثیر نیرومندی بر کار ما بگذارد.

تمرکز ما در این بخش و فصل جعبه‌ابزار بر این امر است.

ویژگی‌ها و دارایی‌های اخلاقی. در این فصل، هدف ما تأکید بر مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و دارایی‌ها، و کشف رابطه‌ی آنها با بنای باهمستان است. در اینجا ما عنوان دارایی‌های «اخلاقی» را به آنها می‌دهیم و بر آنها تأکید می‌کنیم، چون به نظر ما آنها در امر ساختن باهمستان از مهم‌ترین جنبه‌ها هستند.

"دارایی‌های اخلاقی" به ویژگی‌هایی اشاره دارد که ما را برمی انگیزد تا آنچه را که درست و خوب است - برای خود و دیگران انجام دهیم. ممکن است اینها در گفته یا عمل، حرکتی از سر محبت، بخشندگی، عدالت، و سایر وضعیت‌های مشابه در زندگی بروز کنند.

دارایی‌های زیادی از این دست وجود دارند، اما در این فصل ما بر بخشی از آنها تمرکز می‌کنیم که به‌خصوص در شکل‌گیری باهمستان اهمیت دارند.

  • خیرخواهی برای دیگران
  • برخوردای از شفقت
  • بخشندگی و مصالحه
  • امتنان و قدرشناسی
  • امید بخشی
  • خوش‌رویی
  • نشان‌دادن فروتنی
  • ترویج عدالت
  • شکیبایی: تحمل سختی‌ها
  • نشان‌دادن رواداری و پذیرش 

ما بخش‌های مجزایی از جعبه‌ابزار را که در پی این بررسی کلی می‌آیند، به یکایک اینها اختصاص خواهیم داد.

منظور از «اخلاق» چیست؟

دارایی‌های اخلاقی مانند شفقت و بخشندگی، ویژگی‌هایی هستند که از نظر همه ارزنده بوده و در هر فرهنگ و باهمستانی یافت می‌شوند.

 «اخلاق» به ویژگی‌هایی اتلاق می‌شود که الهام‌بخش کارهای درست و خوب برای خود و دیگران بوده و ضمناً شامل به کارگیری آن ویژگی‌ها در زندگی فردی، حرفه‌ای، و باهمستانی هستند.

قصد ما صرفاً این است که نشان دهیم دارایی‌های اخلاقی چگونه می‌توانند برای آفرینش نتایجی مطلوب‌تر و دنیایی بهتر در ایجاد باهمستان مورد استفاده قرار گیرند. ما می‌خواهیم بر ارزش بالقوه‌ی به‌کارگیری دارایی‌های اخلاقی تأکید کنیم و برای استفاده از این دارایی‌ها در ایجاد باهمستان پیشنهادهایی را ارائه دهیم. ما به نقشی که بسیاری از باورهای سنتی در تقویت اخلاق دارند احترام می‌گذاریم، اما هدف اصلی ما در اینجا ساختن باهمستان است.

دارایی‌های اخلاقی چگونه می‌توانند ساختن باهمستان را تسهیل کنند؟

پذیرفتنی به نظر می‌رسد که انواع خاصی از دارایی‌های اخلاقی، در مقایسه با سایر دارایی‌ها، ساختن باهمستان را بیش‌تر تسهیل می‌کنند. کسی را در نظر بگیرید که به‌سهولت ناراحتی یا رنج دیگران را تشخیص نمی‌دهد یا تشخیص می‌دهد ولی نسبت به آن بی‌تفاوت است یا در مقابل احساس ناراحتی دیگران احساس دلسوزی می‌کند، ولی به هر دلیلی برای رفع آن هیچ اقدامی نمی‌کند. این کار ساختن باهمستان را تسهیل نمی‌کند. به‌ همین‌ ترتیب، کسی که نسبت به احساسات دیگران حساسیت ندارد یا برقراری ارتباط با دیگران یا اعتماد‌کردن به آنان برایش دشوار است یا دسته‌ی خاصی از افراد را دوست ندارد یا مورد انتقاد قرار می‌دهد، هنگامی که در گروه بزرگ‌تری نفوذ داشته باشد، کار ساختن باهمستان را دشوارتر می‌کند. 

بالعکس، وقتی که اعضای باهمستان از نیازها، باورها، و احساسات دیگران با خبر هستند، وقتی که از تعامل با دیگران لذت می‌برند؛ وقتی که هنگام نیاز در دسترس هستند و به برقراری رابطه با دیگران ارج می‌نهند؛ وقتی با آنان پیوند مشترکی حس می‌کنند و برای حفظ آن پیوندها انگیزه دارند، این ویژگی‌های فردی که آنها را دارایی‌های اخلاقی می‌نامیم، بخت بیش‌تری برای تسهیل ساختن باهمستان ایجاد می‌کنند. 

در اینجا با دو نمونه آشنا می‌شوید: 

قدرشناسی . وقتی که در محله یا باهمستان خود قدم می‌زنید و با عابران طوری رفتار می‌کنید (حتی کسانی که با آنان آَشنایی چندانی ندارید یا اصلاً نمی‌شناسید) که انگار آنان را می‌شناسید و درک می‌کنید. شاید صرفاً لبخندی بزنید و دستی برایشان تکان دهید؛ شاید حرفی که می‌زنید یا حرکتی که می‌کنید لحظه‌ای بیش نباشد. اما حتی این برخوردهای کوچک اگر بر حسب تعداد افراد و طول زمان در نظر گرفته شوند، حسی از تعلق و مورد‌ احترام‌ بودن را ایجاد می‌کنند و با هم جمع می‌شوند و تأثیری فزاینده خواهند داشت. 

اگر با آشنایی برخورد کنید، شاید لحظاتی با او گپ بزنید و اگر مناسب باشد از فرصت استفاده کرده و بابت موفقیتی از او تعریف کنید یا در رابطه با واقعه‌ای خجسته شادی خود را نشان دهید یا برای او در مدرسه‌ی تازه یا شغلی جدید آرزوی موفقیت کنید یا تولد فرزند تازه‌ی او را تبریک بگویید. همه‌ی این حرکت‌های کوچک هم نشانگر درک و اهمیت‌دادن هستند. اینها هم با هم جمع می‌شوند.

مدارا و پذیرش. می‌توان در سطح باهمستان هم دارایی‌های اخلاقی را به ظهور رساند. مثلاً شاید ویژگی‌های یک شهر در وب‌سایت دولت محلی، یا در بیانیه‌ی چشم‌انداز و اهداف آن، یا در اسناد برنامه‌ریزی‌هایش مشخص شده باشد. شاید شامل جملاتی باشد مانند: 

«ما از هر کسی با هر پیشینه و اعتقادی استقبال می‌کنیم.»

«ما را به‌ عنوان باهمستانی می‌شناسند که در آن مردم به هم احترام گذاشته و برای یکدیگر ارزش قائل هستند.»

«ما باهمستانی هستیم که مردم آن به یکدیگر اهمیت داده و برای کمک به هم آماده‌اند.»

هر کدام از این جملات منعکس‌کننده‌ی دارایی‌های اخلاقی مانند رواداری و پذیرش و احتمالاً سایر دارایی‌ها هستند. 

علاوه‌بر‌این، فلسفه و ارزش‌های راهنمای یک باهمستان می‌توانند از طریق سیاست‌ها و رویه‌ها، نمادها و نمودهای بصری، شیوه‌های استخدام یا تربیت یا آموزش کارمندان و برنامه‌های روزانه‌ای که اجرا می‌کند، انتقال یابند. این تجلیات در اثر تکرار می‌توانند بر سلامت اعضای باهمستان تأثیر مستقیم یا غیر‌مستقیم داشته باشند.

آنها در فرهنگ باهمستان بافته می‌شوند و رفته‌رفته، اما به نحوی محسوس بر ساکنان آن و رفتارشان اثر می‌گذارند.

وقتی دارایی‌های اخلاقی مانند قدرشناسی و مدارا متجلی می‌شوند، نه تنها شاید به تنهایی ارزش داشته باشند، بلکه می‌توانند برای دیگران الگو یا نمونه‌ای باشند که نشان می‌دهد چگونه باید به نحوی رفتار کرد که باهمستان برای آن ارزش قائل است. این ویژگی‌ها معمولاً گسترش می‌بابند. سلام‌گفتن به همسایه شاید او را ترغیب کند که به دیگران سلام کند. ترویج مدارا در باهمستان می‌تواند به تجلی واقعی آن منجر شده و بین افراد مربوطه روابط بهتری برقرار کند. شاید این تأثیرات همیشه رخ ندهند و شاید کوچک باشند، ولی به مرور زمان جمع می‌شوند.

آیا اینها نمونه‌ی دارایی‌های اخلاقی هستند؟ به عقیده‌ی ما همین‌طور است. اینها با آن تعریف کاربردی که قبلاً در این بخش مطرح کردیم، منطبق هستند. اینها نشانگر دغدغه‌ی ما در ارتباط با دیگران و سایر گروه‌ها هستند که هر دو را پایه و اساس یک باهمستان سالم می‌دانیم. ضمناً به عقیده‌ی ما، اینها در هماهنگی با نیروهای بزرگ‌تر، هدایت‌کننده‌ی زندگی باهمستان هستند.

اما آیا همین کافی است که نمونه‌هایی از این دست را اخلاق بدانیم؟ چه چیز آنها اخلاقی است؟ شاید این دارایی‌ها را با برچسب «ارزش» یا «فضیلت» یا صرفاً «ویژگی» یا چیزی کاملاً متفاوت وصف کنید؛ اما هر چند ما با اصطلاح «اخلاق» مشکلی نداریم، نکته‌ی کلیدی در اینجا برچسبی نیست که به آن اتلاق می‌کنیم. نکته‌ی کلیدی این است که این دارایی‌ها، هر اسمی که داشته باشند، در زندگی باهمستان اهمیت و تأثیری مثبت دارند و بنابراین باید در صورت امکان در موقعیت‌های مختلف باهمستان تقویت و تغذیه شوند.

 چه شرایطی بهترین محیط را برای ابراز دارایی‌های اخلاقی فراهم می‌کند؟

ما نمی‌توانیم به‌سهولت موقعیت‌هایی را تصور کنیم که ابراز دارایی‌های اخلاقی ذکر‌شده در آن مطلوب نباشد. از این نظر، همه‌ی شرایط مطلوب هستند. اما شاید در برخی از موقعیت‌ها، توجه ویژه به اخلاق به‌ طور خاص مطلوب یا لازم باشد که عبارتند از:

  • وقتی که فاجعه یا واقعه‌ی نامطلوبی در باهمستان رخ داده باشد. مثلاً شیوع یک بیماری یا واقعه‌ای مرتبط با آب‌و‌هوا یا محیط زیست مانند آتش‌سوزی، انفجار، گردباد دریایی یا نشت سمی. یا شاید توسط اعضای باهمستان حادثه‌ای رخ دهد، مانند خشونت نسبت به شخصی دیگر.
  • وقتی که در حق کسی به وضوح بی عدالتی شده باشد، مانند تبعیض شدید، جرمی بر اساس نفرت یا تخطی آشکار از حقوق اولیه‌ی بشر.
  • وقتی که رویکردهای غالب در باهمستان با بی‌اعتمادی یا بدبینی، یا حتی یأس و نومیدی همراه باشند و یا هنگامی که چنین رفتارهایی مانع یا نافی اعمال اصلاحی می‌شوند.
  • وقتی که به نظر می‌رسد رهبری اخلاقی در باهمستان ضعیف یا غایب است. اغلب اوقات این نوع رهبری در باهمستان وجود دارد، همه این را می‌دانند، و در معرض نمایش قرار می‌گیرد. ولی اگر چنین نبوده و خلاء اخلاق وجود داشته باشد، شاید وقت آن باشد که سایر اعضای باهمستان آستین بالا بزنند.

شاید با قدری تفکر بتوانید شرایط دیگری را به این فهرست اضافه کنید. 

چگونه می‌توان از دارایی‌های اخلاقی استفاده کرد؟

ویژگی‌های اخلاقی که از آن صحبت کردیم، می‌توانند در سطوح مختلف توسط افراد یا خانواده‌ها، گروه‌ها و سازمان‌های کوچک، محلات و روستاها، و کل باهمستان و جوامع، مورد استفاده یا کاربرد قرار گیرند. بروز اینها در هر سطحی ارزشمند است و می‌تواند مورد تشویق قرار گیرد چرا که هر یک باعث تقویت دیگری می‌شود. 

یک نمونه شفقت است: این دارایی اخلاقی می‌تواند در سطح فردی، سطح جمعی، موقعیت‌های بسیار و در بازه‌های زمانی مختلف به ظهور برسد. در این صورت می‌تواند به‌تدریج بر ماهیت باهمستان و کیفیت زندگی در باهمستان اثر بگذارد. باهمستانی که در رابطه با شفقت رفتارهای بیش‌تری از خود نشان می‌دهد، بر همه‌ی کسانی که در آن زندگی می‌کنند تأثیر بیش‌تری دارد؛ اقدامات باهمستان استاندارد یا هنجارهایی را ایجاد می‌کنند که ساکنان گرایش بیش‌تری به پیروی از آن دارند و فرهنگی در باهمستان ایجاد می‌شود که همه نسبت به یکدیگر اهمیت بیش‌تری قائل هستند.

به عبارتی دیگر، بروز دارایی‌های اخلاقی چند‌بعدی، و نیز تعاملی، دوطرفه، و متقابلاً تقویت‌کننده است؛ همان‌طور که در این نمودار ساده نشان داده می‌شود:

نمودار ساده از اصول اخلاقی در رابطه‌ی متقابل فرد، سازمان و باهمستان

ما در بحث خود به ابراز اخلاق در سطح فرد و خانواده، و سازمانی و باهمستانی توجهی جداگانه خواهیم داشت.

در سطح فردی و خانوادگی. نمود ویژگی‌های اخلاقی در فرد و خانواده، با تعاملات و داد‌و‌ستدهای کوچک در زندگی روزمره مرتبط است. به‌طوریکه به واسطه زندگی در یک خانواده یا جامعه فرصت‌های بی‌شماری برای رعایت اصول اخلاقی برای ما ایجاد می‌شود و می توان از این فرصت‌های متعدد که به طور طبیعی سر راه قرار می گیرند، بهره برد.

قبلاً در مورد قدردانی، رواداری، پذیرش و شفقت نمونه‌هایی را ذکر کردیم. چند نمونه‌ی دیگر از این قرار است:

  • دفاع از عدالت. صحبت‌کردن به جای سکوت، در جایی که حقوق یک عضو خانواده یا باهمستان پایمال می‌شود.
  • فروتنی. منحرف‌کردن توجه از خویش و بذل آن به مسائل مهم‌تر موجود؛ اطمینان از اینکه فواید کامل دستاوردها بین همه قسمت شود.
  • بذل مهمان‌نوازی. مهمان‌نوازی نسبت به همسایه، آشنا، یا حتی غریبه‌ای که در رنج است و نیازی مبرم دارد. 

با استفاده از نمونه‌ای متفاوت، یعنی بخشایش، درک می‌کنیم که ابراز ویژگی‌های اخلاقی چگونه می‌تواند تأثیراتی چندگانه، طنین‌انداز، و پایدار داشته باشد. (با در‌نظر‌داشتن اینکه معمولاً بخشایش در زندگی روزمره مشتمل بر مواردی جزئی از انجام‌دادن و ندادن، اظهار نظر با بی‌ملاحظه‌گی، شکستن یک عهد یا از‌دست‌دادن فرصتی برای مشارکت است.)

عمل بخشایش به خودی خود می‌تواند مزایای اخلاقی داشته باشد؛ اما گذشته از آن، از دیدگاه ساختن باهمستان وقتی می‌بخشیم:

  • رابطه‌ی افراد درگیر می‌تواند دوباره برقرار یا تحکیم شود.
  • بار گناه، و گاهی شرم، غالباً از دوش کسی که مرتکب خطایی شده برداشته می‌شود.
  • از آنجا که اکنون بار انرژی منفی برداشته شده، برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی سازنده‌تر، انرژی بیش‌تری فراهم می‌شود.
  • کسی که مورد بخشایش قرار گرفته، با مشاهده‌ی اینکه دیگران بخشایش را الگوی خود قرار داده‌اند، به احتمال زیاد خود نیز از تقصیرات دیگران می‌گذرد. بخشایش امری مسری است.
  • کسی که عمل بخشایش را انجام می‌دهد، با مشاهده‌ی نتایج مثبت این عمل، در آینده نیز به احتمال زیاد این عمل را انجام خواهد داد.

تحلیل مشابهی را می‌توان به ابراز سایر ویژگی‌های اخلاقی نیز تعمیم داد؛ به‌ویژه در ارتباط با تحکیم روابط و انتقال آنها به دیگران.

در سطح سازمانی و باهمستانی. دارایی‌های اخلاقی هم می‌توانند در مقیاس یا سطحی بزرگ‌تر و فراتر از یک شخص ظاهر شوند. این کار چگونه انجام می‌شود؟ فرض کنید ما در رابطه با موردی، بر سطح سازمانی یا باهمستانی تمرکز می‌کنیم. چند شیوه برای این کار، از قرار زیر است:

  • چشم‌انداز. سازمان محلی یا کل باهمستان می‌تواند ویژگی‌های اخلاقی را به واسطه‌ی تهیه و اعلام چشم‌اندازی مکتوب از آنچه که سازمان یا باهمستان باید باشد و نحوه‌ی ارتباط اعضاء بیان کند. برای مثال «سلامتی برای همه» مفاهیمی چون برابری و انصاف را منتقل می‌کند.
  • رسالت. در بیانیه‌ی رسالت سازمان یا باهمستان همین امر صادق است. مثلاً «ترویج باهمستان‌های شمول‌گرا» ویژگی‌های اخلاقی از قبیل رواداری و پذیرش را منتقل می‌کند.
  • منشور اخلاقی . آنچه که برای سازمان یا باهمستان بیش‌ترین اهمیت را دارد و مکتوب شده و در همه‌ی امور روزمره تجلی میابد؛ مثلاً وقتی که ارزش‌های بیان‌شده از قبیل عدالت، دلسوزی یا مصالحه در یک سازمان ترویج، بهداشت یا خدمات تجلی می‌یابند.
  • اسناد برنامه‌ریزی یا سایر طرح‌ها و ارتباطات مکتوب که ضمناً شاید شامل اهداف اصلی و فرعی هم باشند.
  • سیاست‌ها و روندهای سازمانی
  • برنامه‌های مرتبط با تربیت کارمندان جدید یا آموزش کارمندان فعلی.
  • برنامه‌ی عملیات روزمره
  • محتوای تبلیغاتی برای سازمان یا باهمستان، مانند علائم تجاری، جلوه‌های بصری، و سایر مواد نمادین.
  • ارزیابی برنامه‌های سازمانی یا باهمستانی به واسطه‌ی اندازه‌گیری شاخص‌های مرتبط با دارایی‌های اخلاقی؛ مثلاً سنجش نابرابری‌ها در نتایج بهداشتی یا آموزشی که با ارزش عدالت همسو باشند. 

بیان‌شدن در بخش‌ها و موقعیت‌های مختلف باهمستان. دارایی‌های اخلاقی می‌توانند در گروهی از موقعیت‌ها و زمینه‌ها به کار روند؛ از جمله، دولتی، آموزشی، بهداشتی، محل کار، خدمات انسانی، عدالت کیفری، هنری، مذهبی یا سایر سازمان‌های غیر‌دولتی.

برخی نمونه‌های عملی دارایی‌های اخلاقی

 مهمان‌نوازی. گروهی در روستا یا محله، خوش‌آمد‌گویی به همه‌ی همسایگان با استفاده از خوراک یا گل را به رسم مبدل می‌کنند. نمایندگان یک گروه بدون اعلام قبلی از راه می‌رسند و هدیه‌ای در دست دارند و به همسایه‌ی جدید سلام می‌کنند و می‌گویند «خوش آمدید. می‌دانیم که تازه به اینجا آمده‌اید و مایلیم از سوی باهمستان به شما خوش‌آمد بگوییم. امیدواریم شما و خانواده‌تان در اینجا زندگی راحتی داشته باشید و اگر در هر زمینه‌ای کمک خواستید، این اطلاعاتی درباره‌ی باهمستان ماست. کافیست با ما تماس بگیرید.»

* آیا این شکل از خوش‌آمد‌گویی و مهمان‌نوازی برای ساختن باهمستان ارزشمند است؟ در این صورت آیا می‌توان (و باید) آن را به سایر موقعیت‌های مربوط به همسایگان تازه تعمیم داد؟ اگر بله، چرا این‌طور نیست؟ چه موانعی وجود دارد؟ و آیا اوقاتی هست که این کار درستی نباشد؟

قدردانی. یک برنامه‌ی ارتقای باهمستان، بر جنبه‌های مثبت طبیعت انسان تمرکز دارد؛ یکی از عناوین برنامه‌ی قدردانی است. در بخشی از برنامه، مدیر برنامه‌ی «شب قدردانی» را برگزار می‌کند که در آن از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود تا کسی را که نسبت به او قدرشناس هستند به گروه دعوت کنند. این فرد می‌تواند یکی از والدین، دوست، عضوی از باهمستان یا هر‌ کس دیگری باشد که قرار است در برابر همه‌ی گروه از او قدرشناسی شود.

در موردی مشابه، گاهی از دانش‌آموزان دوره‌ی راهنمایی یا متوسطه خواسته می‌شود یک «دفترچه‌ی قدردانی» تهیه کنند و در آن تجربیات روزمره‌ای را بنویسند که به خاطرش قدردان هستند.

* آیا دفترچه‌ی قدردانی و شب قدردانی ایده‌ی خوبی هستند؟ آیا باید آنها را به کل باهمستان تعمیم داد؟ هر دو مورد بالا، فعالیت‌های رسمی و کاملاً منسجم هستند. آیا روش‌های مشابه اما غیر‌رسمی‌تری برای ترغیب به ابراز قدردانی وجود دارد؟ راه‌های ساده‌تر ابراز قدرشناسی در زندگی روزمره کدامند و این راه‌ها چگونه می‌توانند با سهولت بیش‌تری به بخشی از تار‌و‌پود جامعه‌ی ما تبدیل شوند؟  

خیرخواهی برای دیگران.‌ یکی از مشتریان در بازار مبلغی را به خانواده‌های نیازمند اهدا می‌کند بدون آن که دریافت‌کننده را بشناسد. مشتری بعدی هم به نوبه‌ی خود همین کار را می‌کند و همین‌طور تا آخرین نفر. این زنجیره تا مدت زیادی ادامه می‌یابد. جوانی برای عبور از خیابان به شخص مسنی کمک می‌کند.

* آیا باید همیشه این نوع رفتار را تشویق کرد؟ آیا ما باید بر خیرخواهی، سخاوت، یا مهربانی که نه اتفاقی و مقطعی، بلکه متمرکز و مستمر هستند تأکید داشته باشیم؟ از این گذشته، خیرخواهی تا کجا باید ادامه داشته باشد و این حد را چگونه باید تعیین کرد؟

عدالت. جوانی مرتکب جرمی می‌شود که بالقوه کیفری است. فرد خاطی به جای حضور در کمیته‌ی انضباط مدرسه، دادگاه یا نوع دیگری از تنبیه سنتی، همراه با فرد مضروب در مقابل گروهی از افراد قرار می‌گیرد؛ برای بازپرداخت یا جبران خسارت مضروب بحث شده و ترتیباتی اتخاذ و اجرا می‌گردد تا جبران مافات شود.

در اینجا منظور آن است که به جای محاکمه و محکومیت، تبادل رو‌در‌رو بین فرد خاطی و فرد مضروب ایجاد شود. نیت اصلی این است که شکلی از مصالحه یا جبران ترویج شود.

* آیا این نوع از دادخواهی مشروعیت اخلاقی دارد یا حداقل قابل توجیه است؟ آیا عملاً مؤثر است؟ این روش در چه مقیاسی باید انجام شود؛ مثلاً در رابطه با سایر جرایم؟ این نوع از برخورد، از لحاظ مشروعیت این رویکرد  و از نظر کاربرد عملی چه محدودیت‌هایی دارد ( اگر داشته باشد)؟

شفقت. در یک مؤسسه‌ی آموزشی که از لحاظ ارج‌نهادن به شفقت شهرت دارد، دانش‌آموزان بزرگسال برای نشان‌دادن شفقت و اعمال مهرآمیز دستوراتی را دریافت می‌کنند. شرح برنامه می‌گوید که «شرکت‌کنندگان می‌توانند یاد بگیرند که عضله‌ی قلب را تقویت کنند.»

به عنوان مثال، یک آموزگار بازنشسته که در برنامه‌ای شرکت کرده بود می‌گوید: «مدت زیادی را صرف گفتگو درباره‌ی «مشکل» فقر با شاگردان کردم، اما رنج فقر را احساس نمی‌کردم. فکر می‌کنم اگر قبلاً این دوره را گذرانده بودم، معلم بهتری می‌شدم. فقر صرفاً عنوانی نیست که به دیگران یاد بدهید و عبور کنید. حالا می‌توانم آن را بفهمم و رنج آن را حس کنم.»

* آیا برخورداری از شفقت می‌تواند با یک برنامه‌ی تربیتی عملی صورت گیرد؟ یا آیا شفقت کیفیتی است که دارید یا ندارید؟ آیا بعضی از افراد به طور طبیعی مهربا‌ن‌تر از دیگران هستند؟ آیا می‌توانید به کسی که به طور طبیعی مهربان نیست، با تعلیمات آن را یاد دهید؟ اگر این‌طور باشد، آیا این کاری عاقلانه است؟

پاسخ به پرسش‌‌هایی که از مثال‌های بالا پیش می‌آیند کار آسانی نیست؛ ولی ما تا حدی معتقدیم که جواب در کاربرد عملی آنهاست. این مثال‌ها درباره‌ی حدود ابراز دارایی‌های اخلاقی سؤالاتی طبیعی را بر می‌انگیزند، محدوده‌هایی که انسان از نظر منطقی پا را از آنها فراتر نخواهد گذاشت.

تجلیات اخلاقی می‌توانند در سطح فردی و باهمستانی مطلوب بوده و ارزش تشویق فعالانه و احتمالاً آموزش مستقیم را داشته باشند؛ ولی ضمناً انسان باید آگاه باشد که اخلاق شاید لزوماً در عمل موفقیت‌آمیز نباشد و شاید در کوتاه‌مدت، عواقبی غیر‌عمدی داشته باشد که همیشه مطلوب نیستند.

پرورش دارایی‌های اخلاقی

ابراز بالقوه ویژگی‌ها و دارایی‌های اخلاقی امری همگانی است. اما درجه‌ی ابراز عملی آنها به پیشینه و تجربیات و محیط بستگی دارد. به عبارت دیگر، در عمل تعهد به اخلاق به واسطه‌ی نفوذ محیط و شرایط اطراف ما آموخته می‌شود.

در صورتی که چنین باشد، شاید بتوانیم دارایی‌های اخلاقی را برای خود و دیگران کسب و تقویت کنیم؛ درست همان‌طور که رفتارها و شرایط پدید آورنده‌ی آنها را خود پرورش می‌دهیم. چگونه می‌توانیم به بهترین وجه این کار را انجام دهیم؟ برخی از احتمالات از این قرارند:

آگاهی. شاید برشماری صرف مثال‌ها، داستان‌ها یا سایر موضوعات مرتبط با مضمون اخلاقی، آگاهی ایجاد کنند؛ و این می‌تواند به‌تدریج یا در نهایت، سبب تحریک فعالیت‌های فردی یا باهمستانی در دراز‌مدت شود.

تشویق. ما علاوه بر ذکر نمونه و داستان، نیازمند انگیزه و یادآوری‌هایی هستیم تا به شکلی مشابه عمل کنیم.

دستورالعمل. دستورالعمل در رابطه با نحوه‌ی ابراز یک دارایی اخلاقی مانند دلسوزی یا بخشایش می‌تواند به برقراری رفتارهای منطبق بر آن ویژگی اخلاقی کمک کند. این دستورالعمل‌ها می‌توانند در قالب نوشته، تصویر یا رو‌در‌رو باشند و می‌توانند بخشی از برنامه‌ها یا بازخوردهای آموزشی از سوی کسانی باشند که برای ما اهمیت قایلند. 

الگوها. مدل‌سازی یا نشان‌دادن نحوه‌ی انجام کار، بسیار مؤثر است؛ به‌ویژه الگوهایی که پیامدهای مثبتی به دنبال دارند؛ مانند تحسین یا تقدیر به ازای این کار. شبکه‌های اجتماعی شاید به طور اخص در ارائه‌ی الگوهایی برای به کارگیری دارایی‌های اخلاقی در کل باهمستان مفید باشند.

تقویت رویه‌های اخلاقی. الگوبرداری زمانی بیش‌ترین سود را دارد که پیامدهای مثبتی را در پی داشته باشد. وقتی عملی که از سر شفقت انجام شده مورد اعتراض واقع می‌شود، یا گیرنده را سزاوار شفقت نمی‌دانیم، آن رفتار شفقت‌آمیز پایدار نخواهد ماند. پشتیبانی، خواه از مجرای دیگران باشد یا از خود نشأت گیرد، اهمیت دارد. برای آنکه ابراز دارایی‌های اخلاقی پایدار باشد باید آنها را تقویت کرد.

تربیت. گامی دیگر برای پیشبرد دارایی‌های اخلاقی عبارت است از ارائه‌ی آموزش و دستورالعمل‌های مستقیم در رابطه با زمان، علت، و چگونگی پرداختن به رفتار اخلاقی مورد نظر. این می‌تواند دربرگیرنده‌ی مثال‌ها، داستان‌ها، و مورد پژوهی‌ها، نمونه‌هایی از زندگی واقعی و فرصت‌هایی برای تبادل نظر باشد. این نوع آموزش را می‌توان در قالب برنامه‌ای تربیتی یا از طریق شبکه‌ی اینترنت، شبیه بخش‌های این فصل که با جعبه‌ابزار باهمستان مرتبط هستند، عرضه نمود.

برخی از چالش‌‌ها و مشکلات کاربردی دارایی‌های اخلاقی

واضح است که ما برای دارایی‌های اخلاقی مورد بحث ارزش قائلیم و بسیاری از فرصت‌ها و زمینه‌های استفاده از آنها را در امر شکل‌دادن به باهمستان مشاهده می‌کنیم، ولی این را هم می‌دانیم که این کاربردها همیشه روشن یا آسان نیستند.

برخی از این چالش‌ها، مشکلات، و مجهولات اخلاقی در به‌کارگیری دارایی‌های اخلاقی کدامند و چگونه می‌توان با آنها برخورد کرد؟

۱. خواست و آمادگی. اگر کسی می‌خواهد بخشنده باشد، باید میل به بخشایش داشته باشد. اگر کسی می‌خواهد صبور باشد، باید انگیزه‌ی عمل به این کار را هم داشته باشد.

بدون این آمادگی، احتمال چندانی برای ظهور رفتاری اکتسابی وجود ندارد. ولی شاید گاهی نتوان آن خواسته را به‌سهولت فراخوان کرد؛ چرا که در برخی از مواقع، ابراز دارایی‌های اخلاقی ممکن است با گرایشات طبیعی ما در تضاد بوده یا برخلاف الگوها و رفتار فرهنگی ما باشند.

اگر موضوع یک رفتار عادی و معمولی باهمستان در میان باشد، مانند یاد‌آوری در مورد یک جلسه یا خوش‌آمد‌گویی به اعضای تازه‌ی گروه، این کارها آسان‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌رسند. اما اعمال اخلاقی ممکن است مستلزم وجهی متفاوت و عمیق‌تر از وجود انسان باشند؛ وجهی که ابتدا باید احضار شود. شاید ملامت دیگران یا بدی را با بدی پاسخ دادن آسان‌تر از بخشایش باشد. شاید دست به عمل زدن آسان‌تر از صبوری باشد؛ حتی اگر انتظار صبورانه نتیجه‌ی بهتری به بار آورد. تمایل به عمل اخلاقی، برای آنکه در عمل رخ دهد باید بر تمایلات مخالف برای عمل به روش‌های مختلف یا متناقض یا بی‌عملی غلبه کند.

۲. تبدیل به اقدام. وقتی که تمایل کافی یا آمادگی برای ابراز یک کیفیت اخلاقی حاصل شد، باید به عمل تبدیل شود. تمایل صرف کافی نیست.

البته این در مورد بسیاری از رفتارها، و قطعاً برای رفتارهای سازنده‌ی باهمستان صادق است. شاید کسی بخواهد شفقت نشان دهد و دریابد که می‌تواند و حس کند که باید، ولی شاید عمل شفقت‌آمیز به دلایلی بروز نکند. شاید او بی‌عدالتی را حتی به شکلی عمیق حس کند، اما به هر دلیلی خواه خجالت یا تردید، عدم اعتماد‌به‌نفس یا ترس از انتقاد یا قرار‌گرفتن در مظان اتهام، آن احساس برای اصلاح وضعیت به عمل تبدیل نشود.

ما به دلیل خودآزمایی به‌خوبی می‌دانیم که همیشه بر اساس دیده‌ها و احساس خود عمل نمی‌کنیم و می‌دانیم که بسیاری از نیات ما در قالب رفتار متبلور نمی‌شوند. اگر قرار باشد ما خواسته‌ی خود را به عمل اخلاقی تبدیل کنیم، به نوعی ساز‌و‌کار برای این تبدیل نیاز داریم و شاید لازم باشد آن را در خود پرورش دهیم. 

۳. تقویت عادات اخلاقی. وقتی کسی بر اساس تعریف خود از اخلاق دست به اقدام بزند؛ وقتی که بخشنده، مهربان یا صبور باشد یا زمانی که از خود قدردانی نشان می‌دهد یا یک بی‌عدالتی را اصلاح می‌کند، این نوع رفتارها باید در طول زمان تکرار شده و حفظ شوند. وقتی از استفاده‌ی علنی از دارایی‌های اخلاقی سخن می‌گوییم، امید داریم از آنها نه فقط یک بار، بلکه به دفعات استفاده کنیم. رفتارهای اخلاقی مطلوب، مانند بسیاری دیگر از رفتارها، باید به صورت عادت درآیند یا به هنگام نیاز، احتمال بروز آنها وجود داشته باشد.

۴. زمان و تلاش. اعمال اخلاقی، به‌ویژه هنگامی که هنوز به عادت تبدیل نشده باشند، اغلب مستلزم زمان و تلاشی خاص هستند.

اگر به شکیبایی بیش‌تر تمایل داشته باشید، شاید لازم باشد بر انگیزه‌ای دائمی برای وارد‌عمل‌شدن، لگام بزنید. اگر می‌خواهید مهمان‌نوازی خود را نثار دیگران کنید، شاید لازم باشد زمانی را که برای امور شخصی در نظر گرفته و منتظر آن بودید، فراموش کنید. اگر در جهت آرمان عدالت‌خواهانه قدمی بر می‌دارید، شاید لازم باشد خود را برای مواجهه با بی‌تفاوتی، انتقاد، و تلافی آماده کنید.

 هر چند ما نیت خوبی داشته و توانایی هم داشته باشیم، عمل بر اساس دارایی اخلاقی و ابراز آن می‌تواند به معنای تغییر و ارتقای رفتار معمول ما باشد و شاید مستلزم تلاشی مضاعف است؛ یعنی زمان و کوششی که همیشه نمی‌توانیم یا مایل نیستیم صرف کنیم.

۵. فرسودگی اخلاقی. نکته‌ای مرتبط: عمل بر اساس اخلاق می‌تواند به‌مرور زمان باعث فرسودگی جسمی یا عاطفی یا هر دو شود؛ به‌ویژه اگر چنین اعمالی کاملاً جا نیافتاده باشند. داشتن امید و اعلام آن به دیگران یک مطلب است، اما وقتی که امیدهایتان بارها و بارها بر باد می‌روند مطلب دیگریست. شاید امروز بتوانید بخشایش داشته باشید، اما وقتی که رفتار آزار‌دهنده‌ی دیگران مدام تکرار می‌شود، آیا می‌توانید (یا لازم است) همیشه بخشنده باقی بمانید؟ 

ابراز مکرر هر نوع دارایی اخلاقی می‌تواند خسته‌کننده باشد و به‌سهولت مخزن اخلاقی ما را خالی کند. شاید ما برای نشان‌دادن خیرخواهی بی‌پایان نسبت به هر کسی که با آن نیاز دارد یا آن را درخواست می‌کند یا لیاقت آن را دارد، ظرفیت کافی نداشته باشیم. 

۶. رخوت اخلاقی. از سوی دیگر گاهی، شاید بدتر از خستگی، دچار رخوت اخلاقی شویم. شاید ما سنگینی بار همه‌ی نیازها و دشواری‌های جهان را حس کنیم، با علم به اینکه قادر نیستیم نسبت به آنها واکنشی مناسب یا تمام‌عیار داشته باشیم. برای حفاظت از خود شاید این اندوه را فیلتر کرده و راه آن را مسدود کنیم و خود را از آن حس تهی کنیم و اگر هم بخواهیم واکنشی نشان دهیم در حدی خفیف باشد. شاید بعد از آن تصمیم بگیریم که مدتی برای تجدید قوا کناره‌گیری کنیم. 

۷. رقابت. حتی اگر خستگی یا رخوت اخلاقی هرگز رخ ندهد، رقابت از سوی سایر فعالیت‌ها می‌تواند رخ دهد. اعمال اخلاقی می‌توانند با سایر اعمالی که ما را بدان فرا می‌خوانند رقابت کنند؛ مانند مسئولیت‌هایمان در قبال خانواده، دوستان یا کار یا سایر گروه‌هایی که به آنها تعلق داریم. مهربانی یا دلسوزی ما برای دیگران می‌تواند ما را از اهمیت‌دادن به خانواده باز دارد. همه‌ی نیازها و درخواست‌ها، حتی با ارزش‌ترین آنها، نمی‌توانند توجهی را که دوست داریم از ما دریافت کنند. باید اولویت‌بندی کنیم.

 ۸. مسائل اخلاقی. چالش‌ها و مشکلاتی که تاکنون در تبدیل دارایی‌های اخلاقی به اقدام عملی به آنها اشاره شد، اساسا عملی بوده است. اما مشکلات مربوط به هنجارهای اخلاقی یا اخلاق فردی هم ممکن است بروز کنند. 

یکی از هنجارهای اخلاقی شایع منسوب به رفتار اخلاقی، شایستگی دریافت‌کننده است؛ بدین معنی که آیا همه‌ی دریافت‌کنندگان رفتار اخلاقی، به تساوی لیاقت آن را دارند؟ آیا کسی که رفتار بدی دارد مانند سایرین استحقاق بخشایش یا مهمان‌نوازی یا مهربانی را دارد؟ و یا برای مثال در موارد خاص وحشتناک مانند آزار جسمی یا قتل، بخشایش هنوز هم عادلانه یا قابل توجیه است؟ در سناریویی متفاوت، حتی اگر همه به‌تساوی «خوب» باشند، آیا استحقاق برخورداری مساوی از مزایای اعمال اخلاقی را دارند؟ یا آیا عده‌ای لایق‌تر از دیگران هستند؟ کدام افراد و بر اساس چه معیاری؟ 

طرح چنین پرسش‌های اخلاقی بسیار آسان‌تر از پاسخ‌دادن به آنهاست. ما این سؤالات را مطرح می‌کنیم چون مهم هستند و در اکثر مباحثات مربوط به اعمال اخلاقی قابل گریز نیستند و ارزش ملاحظه‌ی بیش‌تر از سوی همه‌ی کسانی را دارند که تلاش می‌کنند تا دارایی‌های اخلاقی را با کار بنای باهمستان تلفیق کنند. 

۹. چالش‌های ویژه برای سازمان‌ها و باهمستان‌ها: ایجاد ساختار مناسب. 

در آخر، بحث درباره‌ی این عنوان بر رفتار اخلاقی افراد متمرکز می‌شود. ولی برخی از چالش‌ها و مشکلات در رابطه با رفتار اخلاقی، در سازمان‌ها، باهمستان‌ها، و سطوح وسیع‌تر هم وجود دارند.

یکی از چالش‌های معین که عموماً، به‌ویژه در سازمان‌ها و باهمستان‌های بزرگ بروز می‌کند، پایداری عمل اخلاقی در دراز‌مدت است. پایداری قطعاً شامل افراد هم می‌شود، اما شاید در سطوح وسیع‌تر معنای بیش‌تری داشته باشد چون مدیریت سازمان یا رهبری باهمستان اغلب در مقایسه با اعضای آنها با سرعت بیش‌تری عوض می‌شود. شاید ارزش‌ها تغییر کنند، سیاست‌ها عوض شوند، و حافظه‌ی نهادی رنگ ببازد. 

آنچه که در این مورد مفید خواهد بود، ایجاد ساختاری روشن و شفاف است که ابراز دارایی‌های اخلاقی برای آن گروه بزرگ‌تر را هدایت و حمایت می‌کند. این ساختار می‌تواند شکل کمیته یا نهادی مجزا را به خود بگیرد، مانند کمیسیون حقوق بشر یا ائتلافی برای صلح و عدالت. ضمناً می‌تواند در سیاست‌های سازمانی متبلور شود که مانع تبعیض هستند یا صرف وقت برای ارائه‌ی خدمات به دیگران را تضمین می‌کنند؛ یا می‌تواند در جلسات تربیتی و آموزشی، بررسی‌های دوره‌ای، ارتباطات با کارمندان یا مقامات دولتی، یا ترکیبی از اینها مشاهده شود. ساختارها هر چه که باشند، باید مورد توافق قرار گیرند، همه آنها را بشناسند و در نسل‌های مدیریتی مختلف، دائم تغذیه و پشتیبانی شوند.

آنگاه این ساختار می‌تواند جزئی از فرهنگ سازمان و باهمستان شود و در ذات آن قرار گیرد؛ یا به عبارتی، نهادینه شود. آنگاه به احتمال زیاد ویژگی مستمر ماهیت و اقدامات سازمان و باهمستان خواهد بود.

            *         *        *

چالش ها و مشکلاتی که برشمردیم، به عقیده‌ی ما، اغلب جزئی طبیعی از زندگی اخلاقی و نیز زندگی در باهمستان هستند. برای ایجاد علاقه مورد نیاز، تقویت عادات اخلاقی، تداوم تلاش، اجتناب از خستگی روحی، این چالش‌ها همگی ادامه دارند.

ما نمی‌توانیم آنها را به طور کامل و همیشگی از میان برداریم؛ همان‌طور که صرف یک وعده غذای مطلوب نمی‌تواند مشکل نیاز به خوردن را رفع کند. این ماهیت فرایند ساختن باهمستان است. 

ولی با جستجو و تمرین مکرر می‌توانیم در ابراز دارایی‌های اخلاقی خود مهارت بیش‌تری کسب کنیم؛ به همان میزان باهمستان‌های ما هم می‌توانند از فواید آنها بیش‌تر بهره‌برداری کنند. این جای زیادی برای امید باز می‌کند که خود نیز یک دارایی اخلاقی است.

 


 

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:33
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۲. مهرورزی
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 09:48
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 09:55

یکی از چالش‌های پیش روی تسهیلگران باهمستان آگاهی‌بخشی همراه با ایجاد همدلی است؛ اما موفقیت در این مسیر نیازمند تسهیل روند طرح و اجرای اقدامات همدلانه در میان اعضای باهمستان است. مهروزی یکی از اجزای بسیار مهم در تمامی مراحل سازمان‌دهی از سنجش و برنامه‌ریزی گرفته تا پیاده‌سازی و ارزیابی است.

اگر در سنجش اولیه برای گوش دادن به حرف‌های افراد آسیب‌دیده و نشان دادن مهربانی و همدلی وقت نگذاریم، شاید در فهم مشکلات واقعی و راه‌ حل‌های لازم دچار برداشت اشتباه شویم. مثلا، در مواجهه با زنی که گرفتار خشونت خانگی شده، شاید بهتر باشد به جای «راه‌ حل‌های» معمول مثل دستگیری شوهر و جابه‌جایی فرزندان به محلی دیگر، فرصتی پیش پای این زن بگذاریم تا با فرزندان خود به خانه‌ای امن برود. راه‌ حل‌های همراه با اجبار موفق نخواهند بود؛ راه‌ حل‌هایی موفق هستند که با فهم، همدلی، و مهرورزی برای افراد آسیب‌دیده تدوین شوند.

پیاده‌سازی هر برنامه‌ای برای کاهش درد و رنج نیز نیازمند اقدام همدلانه و مهربانانه است؛ می‌دانیم که صرفا با «پول‌پاشی» نمی‌توان مشکلات واقعی را به شکل ریشه‌ای حل کرد. نگرش مهربانانه مانع تحمیل راه‌ حل‌های از بالا به پایین بر افراد آسیب‌دیده‌ای مثل بی‌خانمان‌ها، بیکارها، جوانان گروه‌های اقلیت، بیماران روانی، یا گرسنگان می‌شود؛ در عوض باید وقت گذاشت و وضعیت این افراد را از نزدیک لمس کرد، به حرف‌هایشان گوش داد و حرف آن‌ها را فهمید. اقدام مهربانانه در باهمستان زمان‌بر است. شناخت مشکلات، همدلی واقعی با افراد آسیب‌دیده، و سپس اقدام مهربانانه برای بهبود وضعیت زمان می‌برد.

شیوه استفاده از مهرورزی در تسهیل کار باهمستان​

بار دیگر تعریف مهرورزی را که از دارایی‌های ارزشمند در تسهیل کار باهمستان است با یکدیگر مرور کنیم. مهرورزی یعنی احساسی که از آگاهی از مشکلات دیگران و حس همدردی با این افراد برخاسته و به اقدام عملی برای بهبود وضعیت می‌انجامد. از این رو، تسهیلگران باهمستان با چند چالش در این زمینه روبه‌رو هستند: (۱) آگاهی‌بخشی، (۲) ترویج همدلی، و دست آخر (۳) سوق دادن مردم به سمت اقدام مهرورزانه. در ادامه هر سه مورد را بررسی می‌کنیم.

آگاهی‌بخشی​

همه ما حمایت‌های وسیع مردمی را هنگام وقوع فجایع فراموش‌نشدنی پس از آگاهی‌رسانی گسترده دیده‌ایم، خواه این فاجعه حادثه‌ای طبیعی باشد و خواه جنایتی شنیع علیه بشریت اتفاق افتاده باشد. می‌دانیم که درد و رنج دیگران قلب بسیاری از مردم را به درد می‌آورد و ذهنشان را مغشوش می‌کند، حتی اگر این مردم کیلومترها با محل وقوع فاجعه فاصله داشته باشند. اما آیا برای ایجاد حس مهرورزی در باهمستان باید منتظر وقوع فاجعه باشیم؟

آگاهی‌بخشی گام نخست و بسیار مهم در بهره‌گیری از مهرورزی برای تسهیل کار باهمستان است. اما چگونه می‌توان به مردم آگاهی بخشید؟

۱. توجه به دیدگاه‌های متعدد. یکی از راهبردهای مهم در تمامی اقدام‌های صورت‌گرفته در راستای تسهیل کار باهمستان، همراه کردن هر چه بیش‌تر افراد، به‌ویژه افراد آسیب‌دیده مستقیم، برای جلب دیدگاه‌ها و حمایت گروه‌ها و افراد مختلفی است که باهمستان را می‌سازند. همراه کردن گروه‌های ناهمگون (و گاه متخاصم) در بحث و گفتگویی آزاد و واکاوی و بررسی درد و رنج آن‌ها کار آسانی نیست. مسئولان خیرخواهِ سازمان‌دهی باهمستان گاه در برگزاری چنین جلساتی با عواملی منفی و پیش‌بینی‌نشده مثل خشم، سوء تفاهم، جهل، بی‌توجهی، تعصب، امتیازات ویژه، سوء برداشت، ترس، و خودخواهی روبه‌رو می‌شوند که تلاش‌ها را مختل می‌کنند.

در چنین لحظاتی، رهبران باهمستان بیش از هر زمان دیگری به مهرورزی و همدلی نیاز دارند، چرا که فهم و توجه مهربانانه به قضایایی که منجر به بروز چنین دیدگاه‌ها و احساساتی شده باعث همدلی هر چه بیش‌تر بین افراد دخیل در مساله می‌شود. این شکل از مهرورزی می‌تواند تغییراتی بنیادین در باهمستان ایجاد کند.

۲. ارزیابی و نظرسنجی. برای آگاهی‌بخشی بیش‌تر و تسهیل حضور گسترده همگانی در گفتگوهای باهمستان و سنجش و شناسایی مهم‌ترین نیازهای باهمستان، رویکردها و ابزارهای بسیاری داریم. در برخی مواقع، نظرسنجی خانه به خانه موثرترین راه است. در موقعیت‌های دیگر، برگزاری جلسات گفتگوی مدیریت‌شده مفید است. روش دیگر برای آگاهی‌بخشی استفاده از چک‌لیست، شاخص، یا سنجش برای رسیدن به تصویری کلی از وضعیت باهمستان با توجه به مسائل مختلفی است که به بهزیستی باهمستان مربوط می‌شوند.

۳. در میان گذاشتن تجربه‌ها. سازمانی به نام ترشولد کولبرتیو رویکردی را تدوین کرده که برای ترویج تغییرات و تحولات فردی، سازمانی، و باهمستانی، تجربه‌های افراد را با دیگران در میان می‌گذارد. این رویکرد تلفیقی از «اشتراک‌گذاری تجربه‌ها و اتفاقات، عکس، فیلم، و پروژه‌های هنری عمومی برای مستندسازی، کاوش، و آگاهی از مسائل مختلف از دیدگاه کارشناسان ساکن باهمستان است؛ یعنی افرادی که در باهمستان زندگی و کار می‌کنند یا به مدرسه می‌روند.»

ترویج همدلی​

آن‌هایی که به دنبال ایجاد تغییرات مثبت و بهزیستی در باهمستان هستند، معنای این کار را به‌خوبی می‌دانند: برای اینکه چشمه مهرورزی مردم به جوشش درآید و رود کمک‌های آن‌ها روان شود، مردم باید درد و رنج دیگران را با گوشت و پوست خود لمس کنند تا به حس همدلی برسند. چگونه می‌توان همدلی را ترویج کرد؟

۱. ارائه تجربه‌های دست اول.  مثلا، اگر مشکل بی‌خانمانی داریم، برای همراه کردن مردم با اقدام مهرورزانه، دیدن درد و رنج افراد بی‌خانمان از طریق دیدار با این افراد یا بازدید یا کار داوطلبانه در مراکز نگهداری این افراد، موثرتر از اطلاع‌رسانی درباره هزینه این افراد برای دولت و مالیات‌دهندگان، یا اطلاع‌رسانی درباره دردسرهای مالکان خانه‌ها و کسب‌وکارها، یا راهبردهای تامین مالی یا اهداف سازمان‌های خیریه و مردم‌نهاد در جمع‌آوری کمک‌های مردمی خواهد بود.

۲. مطالعه، تجلیل و همکاری با هم. مطالعات، مشاهدات، افکار، و تجربه‌های افراد از عوامل دیگر در شکل‌گیری همدلی هستند. هر چه تجربه و دانش افراد درباره دیگران بیش‌تر باشد، احتمال شکل‌گیری همدلی با دیگران بیش‌تر می‌شود. مردم باید «دیگران» را در باهمستان ببینند، وجوه انسانی مشترک یکدیگر را بفهمند، و با موقعیت دیگران همدلی کنند. جشنواره‌های هنری و برنامه‌های نمایشی نیز در ترویج همدلی و بالا بردن فهم مخاطب مفیدند. در تعدادی از پژوهش‌های اخیر به داستان‌خوانی نیز اشاره شده که روشی برای رسیدن به فهم بیش‌تر و همدلی بین افراد و فرهنگ‌های متفاوت است. گوش دادن به روایت‌ها و دیدگاه‌های گوناگون در موضوعات مختلف و برنامه‌ریزی برای پروژه‌هایی مثل باغ باهمستان و پاک‌سازی محله نیز در رشد همدلی موثرند.

۳. رجوع به ارزش‌ها. ارزش‌های عمیق مذهبی، اصول اخلاقی و معنوی، قدردانی و میل به جبران، آرمان‌های سیاسی و اقتصادی، و دغدغه کودکان و نوه‌ها نیز از عوامل موثر در شکل‌گیری همدلی هستند. رجوع به این احساسات و دریافت‌ها در جوامع معنوی، سخنرانی‌های سیاسی، نامه‌نگاری با سردبیر روزنامه محلی، آگهی‌های رادیویی، بیلبوردها، سخنرانی‌های عمومی، فیلم‌ها، و جلسات بحث و گفتگو می‌تواند موجب شکل‌گیری و رشد همدلی لازم برای تسهیل کار باهمستان شود.

سوق دادن مردم به سمت اقدام مهرورزانه​

بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد انجام اقدامات مهرورزانه (یا نیکی و مهربانی) و حتی مشاهده این کارها مثل ویروسی است که باعث سرایت و شیوع آن بین افراد می‌شود، با این تفاوت که ویروس بیماری می‌آورد، ولی تجربه یا مشاهده چنین اقداماتی باعث استعلای قلبی و روحی می‌شود. اگر بخواهیم از دید بالینی صحبت کنیم، باید گفت مشاهده اقدامات دیگران نوعی پاسخ احساسی را در پی دارد که خودخواهی را از بین می‌برد و معمولا میل به اقدام مشابه را ایجاد می‌کند.

۱. سرایت اقدامات مهرورزانه. یکی از رویکردهای نویدبخش در این زمینه حاصل پژوهش‌هایی است که نشان می‌دهند اقدامات مهربانانه مسری هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند افرادی که از نیکی و مهربانی دیگران برخوردار می‌شوند، با کمک کردن به دیگران این حس خوب را به آن‌ها انتقال می‌دهند و به این ترتیب موجی از همکاری پدید می‌آید که بر ده‌ها نفر در اجتماع تاثیر می‌گذارد.

۲. زنجیره مهربانی. پژوهش‌ها درباره استعلا و قابلیت شکل‌گیری زنجیره مهرورزی و همدلی این نوید را می‌دهند که در هر باهمستان (یا شاید حتی در جامعه جهانی) می‌توان با ایجاد چنین زنجیره‌ای، نوعی انقلاب پدید آورد که این وضعیت باعث می‌شود مردم با آدم‌هایی که در طول روز می‌بینند، به نیکی رفتار کنند.

مثلا، شاید موقع خرید در بازار به دیگران در خالی کردن سبد یا برداشتن اجناس کمک کنیم، یا چند دقیقه با صندوق‌دار فروشگاه درباره مشکلات برخورد با مشتری‌های دردسرساز هم‌صحبت شویم.

شاید در دندان‌پزشکی با صبر و حوصله به حرف‌های تعمیرکاری گوش کنیم که نگران پدر و مادر پیرش است یا فرزندی نوجوان و بدقلق دارد.

  • هنگام رانندگی در ترافیک، نشان می‌دهیم که رعایت حال راننده‌های دیگر، دوچرخه‌سوارها، و عابران پیاده را می‌کنیم.
  • هنگام خدمت‌رسانی به مشتریان در رستوران، (حتی با مشتریان بی‌‌نزاکت) برخوردی گرم و دوستانه داریم که بر این مشتریان تاثیر گذاشته و موجب همدلی و رفتار مهربانانه در آن‌ها می‌شود.
  • هنگام شرکت در جلسات اداری، حواسمان به افرادی است که حس می‌کنند با زورگویی یا بی‌توجهی دیگران روبه‌رو هستند و این افراد را تشویق می‌کنیم حرفشان را بزنند و با این زورگویی و بی‌توجهی مقابله کنند.

۳. اثر شگفت‌انگیز کار جمعی. هر چند اقدامات مهربانانه فردی را باید تشویق کرد، اما اقدامات فردی معمولا برای اثرگذاری بر مشکلات عمیق، احساسی، و دیرپا در باهمستان کافی نیستند؛ مشکلاتی مثل خشونت گروه‌های خلاف‌کار، مصرف مواد، خشونت خانگی، برخورد بی‌رحمانه پلیس، بی‌خانمانی، تبعیض نژادی، گرسنگی مزمن، و تعصب علیه مهاجران. حتی آن‌هایی که در این موارد احساس مهرورزی عمیق دارند شاید خود را در حل این مشکلات تنها، ناتوان، و ناامید ببینند. اما با بهره‌گیری از ظرفیت مهرورزی و تلاش جمعی و همکاری با دیگرانی که احساس مشابه دارند، می‌توان به راه‌های بهتری برای کاهش درد و رنج‌هایی دست یافت که نادیده گرفته و به حاشیه رانده شده‌اند. تلاش جمعی باعث رشد نمایی همدلی و مهرورزی در باهمستان می‌شود.

دست‌یابی به مهارت‌های هوش احساسی​

مهارت‌های موثر در اجزای گوناگون هوش احساسی (که معمولا به آن ضریب هوش احساسی می‌گویند و با EI یا EQ نشان می‌دهند)، از جمله خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی و تعامل با دیگران، و تاب‌آوری، مبنای مستحکمی برای کار تسهیلگران باهمستان در راستای آگاهی‌بخشی، ایجاد مهرورزی، و سوق دادن افراد باهمستان به سمت اقدام مهربانانه هستند. می‌توان گفت هوش احساسی پیش‌نیاز شکل‌گیری و رشد مهرورزی است. مثلا، یکی از ابعاد بنیادین هوش احساسی خودآگاهی است که «سواد احساسی» را نیز در بر می‌گیرد که به معنی توانایی شناخت احساسات و هیجانات خود در هر لحظه و یادگیری نحوه مدیریت آن‌ها است. سواد احساسی، مثل سایر مهارت‌های هوش احساسی، آموختنی و یاددادنی است. همدلی، به معنی توانایی فهم و هم‌ذات‌پنداری با احساسات دیگران، یکی دیگر از ابعاد مهم آموزش هوش احساسی است. رشد مطلوب حس همدلی، یا «هم‌افزایی احساسی»، راه را برای شکل‌گیری روابط سازنده و رضایت‌بخش هموار می‌کند. از سوی دیگر، حس همدلی باعث فهم و مهرورزی بیش‌تر در نگاه به دیگران و درد و رنج آن‌ها می‌شود.

خلاصه

تجربه درد و رنج دیگران، رسیدن به همدلی با درد انسان‌ها، تلاش برای اقدام مهرورزانه و حس «استعلا» که از انجام یا مشاهده اقدام مهربانانه سرچشمه می‌گیرد، همگی از ویژگی‌هایی است که از طریق آگاهی، تجربه، و آموزش رشد پیدا می‌کنند. همه این ویژگی‌ها از مفاهیم برجسته‌ای است که باید در تسهیل کار باهمستان در نظر داشت، چرا که این ویژگی‌ها می‌تواند بهزیستی باهمستان را افزایش دهد.

اقدامات مهربانانه فردی آثار گسترده‌ای دارند. مهرورزی و همدلی هرروزه با اعضای خانواده، دوستان، و افرادی که در امور روزمره یا باهمستان با آن‌ها سروکار داریم، قایقی است برای رسیدن به ساحل امن آرامش و بهزیستی.

 
Examples
pschneider Tue, 11/17/2015 - 14:59

Example: Letters of Love

In Cincinnati, they understand that the reason that so many babies are dying in their community is complex. They also know that many women in their community feel alone and frightened during pregnancy.

The majority of infants who die in Cincinnati are born to single moms who report that they don’t have the social or emotional support that they need. Women in the most vulnerable neighborhoods report that pregnancy too often feels like a time of constant judgement. Cradle Cincinnati calls people to “Imagine instead, if it felt like a time of unconditional support from their entire city.” Cradle Cincinnati invites community members to write a letter of encouragement to a currently pregnant woman in the city. They collect the letters and hand-deliver them to women during their prenatal doctor appointments.

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:35
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۳. نیکوکاری نسبت به دیگران
aeshraghi Tue, 02/06/2024 - 09:18
متن خودآموز
aeshraghi Tue, 02/06/2024 - 09:55

مقدمه‌ای بر نیکوکاری

نیکوکاری نسبت به دیگران نوعی دارایی معنوی است؛ نوعی از دارایی که می‌تواند به ساختن باهمستان کمک کند. حتی شاید عده‌ای معتقد باشند که ایجاد حس تعلق و همزیستی بدون شکلی از نیکوکاری غیر‌ممکن است.

ما در مقام نوع بشر و قبیله‌ای اجتماعی، نیازمند زیستن در محیطی حمایت‌گر هستیم؛ محیطی که بتوانیم در آن با هم پرورش یافته و رشد کنیم؛ محیطی که در آن، نسبت به رفاه کلی باهمستان تعهدی پایدار وجود دارد. در اساس، ما برای زیستن به این سبک طراحی شده‌ایم. نیکوکاری نسبت به دیگران تنها «یک کار خوب» نیست، بلکه برای بقای ما در مقام انسان و رفاه ما به عنوان باهمستانی محلی و جهانی، امری اجباری است.

تعریفی کاربردی از «نیکوکاری»

شاید شما بر مبنای تجربیات شخصی، از واژه‌ی نیکوکاری یا رفتار خیرخواهانه تعریف خاص خود را داشته باشید. تعریفی که ما در این بخش از جعبه‌ابزار باهمستان مورد استفاده قرار می‌دهیم، آن است که نیکوکاری احساسی را ایجاد می‌کند که منجر به اقدامی داوطلبانه از سر محبت یا حسن نیت در قبال دیگران می‌شود.

برای توصیف رفتار نیک، واژه‌های هم معنی و مشابهی هست که شاید برای شما راحت‌تر باشد؛ مثلاً شاید بیش‌تر با ارزش‌ها و اعتقادات شما هم‌خوانی داشته باشند. در اینجا تعدادی از کلمات مترادف را که در لغتنامه‌ی وبستر آمده مرور می‌کنیم: 

  • نوع دوستی: «ملاحظات عاری از خودپسندی در قبال سعادت احساسی و رفتاری دیگران یا وقف به آن، که نشانه‌ی تمایل به یاری دیگران و از‌خود‌گذشتگی است»
  • نیک‌خواهی: «طبع نیکوکاری: (الف): عمل از سر مهربانی، (ب): هدیه‌ای سخاوتمندانه»
  • شفقت: «حس تمایل به یاری کسی که بیمار، گرسنه، گرفتار دردسر، و غیره است: آگاهی توأم با همدردی در قبال سختی‌های دیگران که با تمایل به رفع آنها همراه است»
  • سخاوت: «ویژگی مهربانی و تفاهم که عاری از خودخواهی است: سخاوتمندی؛ به‌ویژه: تمایل به کمک مالی و بخشش سایر چیزهای ارزشمند به دیگران»

با وجود اینها، هر واژه یا عبارتی که برای وصف نیکوکاری به کار می‌برید، به اندازه‌ی برداشتن گام عملی در حمایت از افراد نیازمند، اهمیت ندارد.

شاید فردی در باهمستان شما، در هر ماه شش ساعت از وقت خود را در پناهگاه افراد بی‌خانمان صرف کند، به آنان با خوش‌رویی غذا بدهد و لبخندی بر لب دیگران بیاورد. ممکن است شخص دیگری به همان پناهگاه کمک مالی کند، بدون آنکه هرگز در آن قدم بگذارد. شاید شخص دیگری با استفاده از دانش و مهارت خود، ماهی یک بار برای ساکنان پناهگاه کلاس‌های سواد‌آموزی برگزار کند. همه‌ی اینها نمونه‌ی نیکوکاری و رفتار نیک هستند. 

نیکوکاری نسبت به دیگران راه‌های زیادی دارد که هیچ‌کدام یگانه راه درست نیستند؛ بلکه هر یک صرفاً روش شما هستند که برای شما مناسبت دارند. 

چهار جنبه‌ی نیکوکاری

به بیانی دقیق‌تر، بعضی از راه‌های نیکوکاری عبارتند از:

وقت: در‌اختیار‌گذاشتن وقت هر‌قدر که طولانی یا کوتاه باشد. وقت‌گذاشتن، ربط چندانی به کمّیت ندارد و بیش‌تر به کیفیت مربوط است؛ مانند حضور در کنار کسی برای حمایت از او در قالبی عملی. این ممکن است به معنی پخش غذا در آن پناهگاه باشد یا ارائه‌ی کمک هنگام فاجعه‌ای که پیش آمده، یا داوطلب‌شدن برای رساندن سالخوردگان با اتومبیل به قرار پزشکی، غذا‌پختن برای همسایه‌ی بیمار، یا هر فعالیت دیگری که شما را در شناخت افرادی کمک می‌کند که به آنان خدمت می‌کنید.

حضور: عرضه‌ی انرژی و سرزندگی. شاید شما ویژگی‌های فردی فراوانی داشته و مایل باشید دیگران را در آنها سهیم کنید؛ مانند اشتیاق، امید، لطف، قدردانی، صبر، عشق، یا شاید مایلید این ویژگی‌ها را در زندگی خود افزایش دهید. وقتی که واقعاً در کنار دیگران حضور دارید، هر کدام از اینها فضا را مملو از انرژی می‌کنند؛ مانند شنیدن صدای خنده یک مادر جوان خسته؛ صبورانه گوش‌دادن به صحبت‌های مردی که از بیکاری خود شکوه می‌کند؛ دادن شهامت به کسی که نا‌امید است. وقتی که خویش واقعی خود را با دیگران قسمت می‌کنید، انرژی و روحیه‌ی خودتان مثبت‌تر و خوش‌بینانه‌تر می‌شود.

استعداد: مهارت و دانسته‌هایی مانند آموزش، باغبانی، پخت‌و‌پز، بافندگی یا ترانه‌خوانی یا تجربیات زندگی که در اختیار کسی قرار می‌دهید. هر کسی صاحب موهبت و استعدادی است که در وجود او شورآفرین است. این استعدادها به سهولت بروز می‌کنند و هنگامی که آنها را ابراز کرده یا در اختیار دیگران می‌گذارید، به شما شادی می‌بخشند.

پول: اهدای منابع مالی برای ارائه‌ی کمک، غذا، سرپناه یا پوشش یا کمک مالی برای هدفی محلی یا جهانی. مقدار پولی که می‌دهید به اندازه‌ی روح هدیه مهم نیست. می‌توانید با دادن آنچه در توان دارید شروع کنید؛ با علم به اینکه حتی دادن پول خرد هم مفید است و بعداً وقتی که آمادگی، تمایل، و توان لازم را دارید، آن را افزایش دهید.

کمی وقت صرف کرده و به این چهار جنبه‌ی نیکوکاری فکر کرده و ببینید در آغاز کار، کدام یک برای شما اهمیت بیش‌تری دارند. شاید بد نباشد به این پرسش‌ها هم فکر کنید: 

  • آیا وقت دارید ولی امکانات مالی زیادی ندارید یا پول دارید و وقت زیادی ندارید؟ با زمان یا پول خود برای دیگران چه کاری می‌توانید انجام دهید؟
  • آیا برخورد شخصی‌تر با قضیه، مانند فعالیت رو‌در‌رو با دیگران برای شما خوشایند‌تر است؛ یا روش نظارتی را ترجیح می‌دهید؛ یعنی با دست‌و‌دل بازی کمک می‌کنید، ولی لازم نمی‌دانید یا نمی‌خواهید با کسی که به او کمک می‌کنید روبه‌رو شوید؟ 

هیچ جوابی درست یا غلط نیست. جواب شما انتخاب شخصی شماست. وقتی که تعیین کردید چه چیزی برایتان بیش‌ترین اهمیت را دارد، بد نیست بنشینید و درباره‌ی اینکه چگونه می‌خواهید به روش خاص خود چیزی را ببخشید، افکار و ایده‌های خود را بنویسید. نام افراد یا سازمان‌هایی که می‌خواهید مورد حمایت قرار دهید را هم اضافه کنید. لزومی ندارد که نیکوکاری امری پیچیده باشد؛ یک اشاره‌ی ساده هم می‌تواند برای دریافت‌کننده معنی‌دار باشد. شاید حالا برای بخشش به دیگران آماده‌تر باشید. 

اهمیت و مزایای نیکوکاری

نیکوکاری، موجب غنای دهنده و گیرنده می‌شود

نیکوکاری هم برای دهنده و هم گیرنده پاداش‌هایی به همراه دارد. شما نه تنها به نیازمندان کمک می‌کنید، بلکه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری مثبتی را هم در خویش به وجود می‌آورید. نیکوکاری به شما فرصتی می‌دهد تا زندگی، تقلاها و دشواری‌ها، پیروزی‌ها و نقاط قوت دیگران را از دریچه‌ی چشم آنان ببینید. شاهد زندگی دیگری بودن یک امتیاز است و شما با این کار قدردان و شکرگزار زندگی خود خواهید بود. 

مارتا مدیری است که همسر جوانش به سرطانی جدی و لاعلاج مبتلا شد. او با دست و دلی پر، در منزل به مراقبت از همسر و دو فرزند کوچکشان می‌پرداخت. همکاران او گرد هم جمع شدند و نه برای یک ماه، بلکه هر روز به مدت شش ماه برای آنان غذا آماده می‌کردند. همکاران مارتا شاهد سختی‌ها و تقلاهای او بودند و نسبت به آن واکنش نشان دادند. آنان خصایص و صفات مثبتی مانند دلسوزی، سخاوت، و از‌خود‌گذشتگی را که در همه‌ی ما هست، در خود بیدار کردند.

داستان مارتا نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه یک عمل خیرخواهانه، محیط کار را به باهمستان تبدیل می‌کند. مارتا با کمک همکاران خود توانست در آن چند ماه ارزشمند قبل از مرگ شوهرش، بر چیزی که اهمیت داشت متمرکز شود.

بسیاری از سازمان‌های غیرانتفاعی در باهمستان‌ها، خود را وقف کمک به کسانی می‌کنند که از سختی‌ها در رنج هستند. آنان به دنبال داوطلبانی دلسوز هستند و این امتیاز را برایشان فراهم می‌کنند که با دراز‌کردن دست یاری به سوی دیگران، شاهد زندگی آنان باشند. داوطلبان با هدیه‌ای که به دیگران می‌دهند، خود نیز ارمغانی دریافت می‌کنند و بهترین وجه خود را کشف کرده و پرورش می‌دهند.

وقتی که مزیت حضور دلسوزانه در زندگی دیگران را برای خود فراهم می‌کنید، در زندگی آنان تغییری ایجاد کرده و به این ترتیب قدردان زندگی خود نیز خواهید شد. 

نیکوکاری و قانون طلایی

همه‌ی ما آرزو داریم که دیگران با ما رفتاری توأم با عزت و احترام داشته باشند و احساس کنیم وجودی ارزشمند هستیم و صدایمان شنیده می‌شود و از سر نیکی، سعی می‌کنیم برای دیگران هم همین کار را انجام دهیم. یک شیوه‌ی نگرش به این اصل، رویکرد عمل متقابل است که خیلی از افراد از آن به عنوان قانون طلایی یاد می‌کنند که می‌گوید، «آنچه بر خود روا نمی‌داری، بر دیگران مپسند.» این قانونی اخلاقی است که به ما می‌گوید با دیگران همان‌طور رفتار کن که مایلی با تو رفتار کنند.

هرچند فرهنگ‌ها و ادیان مختلف از کلمات و زبان‌های متفاوتی استفاده می‌کنند، ولی همه‌ی فرهنگ‌های بشری، نسخه‌ای از قانون طلایی را در خود دارند. این قانون به ما توصیه می‌کند که با همسایه، خانواده، و همکاران خود همان‌طور رفتار کنیم که مایلیم با خودمان رفتار شود و به ما نشان می‌دهد که چگونه همه‌ی ما قادریم از همدردی، تفاهم، و نیکوکاری به عنوان شاخص‌های اخلاقی استفاده کنیم.

شاید شما بسته به سن و تربیتی که دارید، قانون طلایی (یا چیزی مشابه آن) را به یاد بیاورید که در مدرسه، خانواده، یا از طریق باورهای دینی به شما معرفی شده است. این یک قانون اخلاقی جهانی است که می‌تواند جنسیت، فرهنگ، سن، اعتقادات، و موقعیت اجتماعی و اقتصادی را تحت الشعاع قرار دهد.

 اِعمال قانون طلایی

قانون طلایی به دلیل داد‌و‌ستدی که در ذات خود دارد، عملی متقابل است. عمل متقابل هنگامی ایجاد می‌شود که یک عمل مثبت، عمل مثبت دیگری را می‌آفریند و همین چرخه ادامه می‌یابد؛ یک کلمه‌ی خیرخواهانه‌ی الهام‌بخش یک عمل نیک می‌شود که الهام‌بخش دیگری و دیگری خواهد شد. تصور کنید اگر این اصل تقابل را به کار می‌بستیم، کسب و کار چقدر بهتر می‌شد؛ یا در نظر بگیرید مناسبت‌های خانوادگی تا چه حد بهتر و اختلافات چقدر راحت‌تر حل می‌شدند و چه باهمستان‌هایی به هم ملحق می‌شدند که در حال حاضر اکثریت آنها با هم بیگانه‌اند.

البته همه‌ی ما در تئوری، طرفدار اصل تقابل بوده و با قانون طلایی موافقیم، ولی تبدیل این اصل به عملی روزانه، مستلزم انضباط و سرسپردگی است. 

  • به کارگیری قانون طلایی در زندگی نیازمند انضباط است. اگر این کار را کرده بودید، آیا موقعیت خاصی بود که با آن به شکلی متفاوت برخورد می‌کردید؟
  • به کارگیری قانون طلایی در اموری مانند عدالت اجتماعی، آموزش، کسب‌و‌کار، یا مراقبت‌های پزشکی مستلزم انضباط است. در صورت رعایت این اصل آیا با ذی‌نفعان همکاری متفاوتی می‌داشتید؟
  • اگر از قانون طلایی پیروی می‌کردید، آیا می‌توانستید نسبت به دیگران نیکوکارتر باشید؟ این اقدام برای شما چگونه می‌بود و چه احساسی را متبادر می‌کرد؟

قانون طلایی تقریباً در هر موقعیتی مصداق دارد؛ خواه خانوادگی، باهمستان، یا هر سازمان انتفاعی و غیرانتفاعی کوچک یا بزرگ. علاوه‌بر‌این، به باهمستان خود توجه کنید و ببینید رعایت عمل متقابل چگونه می‌تواند نگرشی پایدارتر نسبت به محیط را ایجاد کند.

وقتی که قانون طلایی به عنوان یک ارزش یا باور مورد استفاده قرار گیرد، قابلیت آن را دارد که شما را به آرامی به خویش حقیقی یعنی به هویتتان بازگرداند و بر رفتار دیگران با شما و رفتار شما با دیگران تأثیر بگذارد. اگر فلسفه‌ی قانون طلایی برای شما قابل درک است، شاید بد نباشد کمی بیش‌تر درباره‌ی آن بدانید:

 چرا نیکوکاری برای شما مفید است

جستجوهای فراوان نشان می‌دهند که بخشش به دیگران برای شما خیلی مفید است. مثلاً تحقیقات مرکز علوم خیر برتر در برکلی کالیفرنیا، پشتیبان این باور است که سخاوتمندی نسبت به دیگران ما را شاد می‌کند، برای سلامتی ما مفید است، ارتباطات اجتماعی را بهبود می‌بخشد، حس قدرشناسی را برمی‌انگیزد و در کمال تعجب، مسری است.

به‌علاوه، دکتر استفان پست، مدیر مسئول انستیتوی عشق بی‌حد‌و‌مرز که سازمانی غیرانتفاعی است، می‌گوید که نیکوکاری در ذات ماست. او می‌گوید:

«بخشی از مغز، با محبت و برقراری ارتباط، مرتبط است. تحقیقات مربوط به مغز نشان‌دهنده‌ی شادی و لذت بی‌حدی هستند که محصول بخشش به دیگران است. این با هیچ نوع عمل مکانیکی که با هدف انجام وظیفه در محدودترین مفهوم آن بیاید همراه نیست؛ مانند صدور چک برای هدفی خوب. این محصول تلاش برای پرورش ویژگی سخاوت و تعامل با دیگران است؛ یک لبخند، لحن سخن یا دستی بر شانه. صحبت از عشق نوع‌دوستانه است.»

تعدادی از چالش‌های بالقوه همراه با نیکوکاری

جستجو برای الگوهای نیکوکاری

برای بخشش بر اساس سنن، اعتقادات و ارزش‌های شخصی، راه‌های زیادی وجود دارد. بسیاری از مردم می‌پرسند: آیا چگونه بخشیدن یا چه چیز را بخشیدن اهمیت دارد یا خیر؟

می‌دانیم که می‌توان مقدار پولی را که می‌بخشند اندازه گرفت. اما به نظر می‌رسد که چیز بسیار نیرومند دیگری در بخشش نقشی عمیق‌تر ایفا می‌کند. اطلاعات ما از میزان پول اهدا شده شاید مهم، آموزنده، و روشنگر باشند، اما آیا اینها جوهر کامل نیکوکاری را بیان می‌کنند؟ شاید نه، چون مردم علاوه بر صرف پول، عموماً می‌خواهند در زندگی دیگران تأثیر بگذارند.

تقاطع نیکوکاری: تعمیر، کمک، یا خدمت

در سال‌های اخیر سؤال «چطور می‌توانم کمک کنم؟» برای بسیاری از مردم معنای بیشتری یافته است. مردم در مورد اهمیت کار خیر در سطح جامعه آگاه شده‌اند. در حالی که این تغییر در زندگی شما رخ می‌دهد، شاید لازم است پرسش عمیق‌تری را در نظر داشته باشید. شاید سؤال اصلی این نباشد که «چطور می‌توانم کمک کنم؟» بلکه «چه خدمتی از من برمی‌آید؟»

واضح است که در مواقعی می‌توانید مشکل برخی از مردم را برطرف کنید. مثلاً می‌توانید مقداری از مواد غذایی یا لباس‌های خانواده خود را به کسانی بدهید که در اثر یک حادثه‌ی طبیعی آسیب دیده‌اند. گاهی هم می‌توانید شخص دیگری را از مخمصه‌ای نجات دهید؛ مثلاً به فردی سالخورده بعد از عمل جراحی در کارهای معمولی کمک کنید یا اگر صاحب یک ساندویچ‌فروشی در محله هستید، می‌توانید با فروختن ژتون به مشتریان، به افراد بی‌بضاعت یا بی‌خانمان منطقه‌ی خود امداد‌رسانی کنید. گاهی هم زمان و مکانی وجود دارد که می‌توانید با نثار مهارت‌ها یا تخصص خود به یک سازمان در باهمستان، این کار را انجام دهید. مثلاً با مربیگری تیم فوتبال جوانانی که در معرض آسیب هستند یا با شرکت در هیئت مدیره‌ی یک تعاونی محلی.

همه‌ی این تعمیرها، کمک‌ها، و خدمات در مکان‌ها و زمان‌های مختلف مفید هستند. در سطحی عمیق‌تر، تعمیر، کمک، و خدمت به این هم بستگی دارد که ما دریافت‌کننده‌ی مورد نظر را چگونه می‌بینیم؛ در اینجا همه‌ی ما که به دیگران می‌بخشیم و مراقب آنان هستیم، فرصتی برای خودکاوی داریم.

شاید شما به عنوان نیکوکار، مدتی درباره‌ی نحوه‌ی برخورد با تعمیر، کمک، و خدمت فکر کنید. دکتر راشل نائومی رمن که استاد بالینی طب خانواده و باهمستان در مدرسه‌ی پزشکی UCSF است، متوجه تمایز مهمی بین این سه جنبه شده است. کلید در این است که همه‌ی ما انسان‌ها با هم برابر هستیم. نیکوکاری باید ما را به هم نزدیک کند نه دورتر.

در این بخش تعدادی از یافته‌های دکتر رمن قید شده تا در آنها بیش‌تر تفکر کنید:

تعمیر: وقتی قصد ما تعمیر چیزی باشد، گاهی باید در نظر داشته باشیم که بسیاری از چیزها نیازمند تعمیر هستند، ولی انسان ابزار‌آلات یا شیء نیست. وقتی تصمیم می‌گیریم کسی را تعمیر کنیم، با این خطر مواجه هستیم که با او مانند یک چیز خراب رفتار کنیم یا او را ناقص و به نوعی ناکامل در نظر بگیریم. زمان و مکانی هست که چاره‌ای جز تعمیر وضعیت وجود ندارد، اما مراقب نیات خود باشید. اگر وقت، مهارت، یا پول خود را می‌دهید، به خاطر این نباشد که دریافت‌کننده نیازمند تعمیر است. هر چند تعمیر می‌تواند در کوتاه‌مدت از رنج کسی بکاهد، اما در دراز‌مدت می‌تواند دریافت‌کننده را جریحه‌دار یا تحقیر کند.

کمک: وقتی کمک‌کردن را انتخاب می‌کنیم، باید مراقب باشیم مبادا بر حسب نابرابر‌دیدن دیگران رابطه‌ای برقرار کنیم و بدین ترتیب توازن قدرت را بر هم بزنیم. اگر من تشخیص دهم که به «کمک» من نیاز دارید، شاید شما را ضعیف‌تر از خودم تلقی کنم. دکتر رمن به ما یادآوری می‌کند که «مردم متوجه این نابرابری می‌شوند. وقتی به دیگران کمک می‌کنیم، شاید ناخواسته بیش از آنکه به آنان چیزی بدهیم، چیزی را از آنان می‌گیریم؛ ممکن است اتکاء‌به‌نفس یا حس ارزش یا عزت یا کمال را در آنان کاهش دهیم.»

کمک در لحظه شاید خیلی هم نجات‌بخش باشد؛ ولی در دراز‌مدت مشاهده‌ی اینکه گیرنده به کمک شما نیاز دارد، شاید احساس خشم و انزجار ایجاد کرده و به رابطه‌ی فی‌مابین خدشه وارد کند. وقتی تصمیم می‌گیریم که کسی را در کوتاه‌مدت تعمیر یا به او کمک کنیم، باید دقت کنیم که عزت نفس را از او سلب نکنیم.

خدمتگزاری: از سوی دیگر، وقتی برای خدمت‌کردن به دیگران تصمیم می‌گیریم، تصدیق می‌کنیم که همه‌ی ما به اشکال مختلف زندگی دشواری داشته‌ایم. هر کدام از ما دارای محدودیت‌ها و موفقیت‌هایی است. در خدمتگزاری، ما خود و مردم را به صورت یک واحد تام می‌بینیم. ما با استفاده از تجربیات زندگی خود، به دیگران خدمت می‌کنیم و هنگامی که با تمام وجود خدمت کنیم، قوی شده و رشد می‌کنیم. ما می‌دانیم که وقایع و شرایط، ما را تعریف نمی‌کنند؛ ما همه نسبت به یکدیگر برابر، و به هم متصل هستیم. دکتر رمن می‌گوید «ما تنها می‌توانیم به کسی خدمت کنیم، که کاملاً به او متصلیم.» 

خدمت زمانی رخ می‌دهد که من با گیرنده ارتباط بیش‌تری دارم و او را بهتر می‌شناسم. مثلاً خدمتگزاری می‌تواند مثل بانکداری باشد که توصیه‌ی مالی مجانی به مادران مجرد می‌دهد تا بتوانند پول خود را بهتر مدیریت کنند. بانکدار می‌داند که گاهی مجبور است با مادران مجرد وقت صرف کند تا برای نیازهای مالی بهترین توصیه‌ها را ارائه دهد.

بنابراین تعمیر، کمک، یا خدمت در ظاهر هر کدام جایگاه خود را دارند، ولی هنگامی که در کنار دیگری حضور داشته باشیم، نیکوکاری ما تاثیر بیش‌تری خواهد داشت. وقتی که با یکدیگر به مساوات رفتار می‌کنیم، خود را وقف هدف می‌کنیم، و برای دیگران حس تعلق و امید می‌آفرینیم؛ و هنگامی که به کسی می‌گوییم، «تو اهمیت داری و من در کنار تو هستم،» جادوی نیکوکاری آغاز می‌شود. 

  • آیا توجه کرده‌اید که هنگام نیکوکاری، وقتی که در حال تعمیر، کمک، یا خدمت هستید، نگاه متفاوتی به افراد دارید؟
  • اگر کمی بیاندیشید، نگاه شما به دیگران یا حضور شما در کنار آنان با توجه به الگوی دکتر رمن چه چیز را متبادر می‌کند؟
  • آیا کاری هست که برای برآوردن نیازهای پایدار ارباب‌رجوع یا باهمستان خود به نحوی متفاوت انجام دهید؟ اگر آری، آن چه خواهد بود و چگونه آن را بیان می‌کنید؟ 

تعمیر، کمک، و خدمت همگی شیوه‌های متفاوتی از نیکوکاری هستند. آنچه دارای بیش‌ترین درجه‌ی اهمیت است، نشان‌دادن شفقت است؛ یعنی موضعی عاری از قضاوت در پذیرش افراد، دقیقاً به همان شکل که در زندگی هستند؛ نه آنچه که به گمان شما می‌توانند یا باید باشند. نیکوکاری می‌تواند دشوار باشد، چون وقتی همنوع ما با هر شکلی از رنج یا ناراحتی دست به گریبان می‌شود، ما مطمئن نیستیم که باید چکار کنیم و چه بگوییم. رمز کار در گوش‌سپردن است و دانستن این که حضور صرف شما خود یک دنیا حرف است. 

چگونه نیکوکارتر شویم

انتخاب بهترین راه برای ایثار

مادر ترزا با تلاش‌های انسان‌دوستانه‌ی خود، به اندازه‌ی چندین زندگی نیکوکاری کرد. او درباره‌ی بخشش از منشاء وفور در مقابل عمل از منشاء وفور چنین توصیه می‌کند: «از سر فراوانی ایثار نکنید، من پول شما را نمی‌خواهم. بیایید تنها به پول‌دادن قناعت نکنیم. پول کافی نیست، آن را می‌توان به‌ دست آورد، ولی نیازمندان به عشق قلبی شما نیاز دارند.»

او در ادامه مردم را ترغیب می‌کرد که برای کمک به فقرا و وقت‌گذاشتن برای آنان به جای چک‌نوشتن صرف، تلاش فیزیکی انجام دهند. نصایح مادر ترزا درباره‌ی وقف زمان، شما را به فکر می‌برد که در نظر بگیرید آیا می‌خواهید کمک مالی کنید، وقت بگذارید، یا تلفیقی از هر دوی اینها. قبلاً گفتیم که تعامل و عمل متقابل مؤثر و رو‌در‌رو، در ساختن باهمستان تأثیر دارد. نیکوکاری مانند آن است که کت‌های مختلف را امتحان کنید تا اینکه اندازه‌ی مناسب را برای خود و دریافت‌کننده‌ی محبت پیدا کنید.

حتماً این گفته‌ی قدیمی را شنیده‌اید که اگر به کسی یک ماهی بدهید، برای گذران یک روز غذا دارد، ولی اگر ماهیگیری را به او یاد بدهید، یک عمر سیر می‌شود. اما بسیاری از افراد هستند که برای آنان کمک مالی می‌تواند به‌ جای صدقه، دستگیری باشد. وقتی درباره‌ی راه‌های مختلف نیکوکاری فکر می‌کنید، باید هر موقعیتی را به طور جداگانه برآورد کنید؛ یعنی آگاهانه انتخاب کنید که آیا شرایط ایجاب می‌کند که به کسی صدقه بدهید، مانند بستری در سرپناه برای یک شب، یا کمک پایدارتر و دراز‌مدت کنید؛ مانند ساختن خانه‌ای ارزان. 

پروژه‌ی جهانی صابون. این ایده‌ی ساده به یک پروژه‌ی جهانی تبدیل شد. پروژه‌ی جهانی صابون توسط درک کایونگو آغاز شد. او در بازدید از تعدادی اردوگاه‌های پناهندگان، متوجه نیازی بهداشتی شد و از هتل‌های مختلف خواست تا صابون‌های نیمه‌مصرف‌شده در اتاق‌ها را اهدا کنند تا آنها را به صابون‌های تازه مبدل کنند.

استفاده از چارچوب چهار مرحله‌ای رایز 

بعضی از افراد وقت بیش‌تری دارند و برخی پول بیش‌تر؛ بنابراین راه‌ها و وسایل مختلفی برای نیکوکاری دارای اهمیت هستند؛ بسته به اینکه کدام برای شما مناسب باشد.

وارن بافت، متخصص در امر سرمایه‌گذاری، همراه با ربکا ریچیو، مدیر آزمایشگاه تأثیرات اجتماعی، برای کمک به افراد برای تصمیم‌گیری، یک برنامه‌ی آنلاین رایگان به نام «ایثار هدفمند» درست کردند. ریچیو با استفاده از حروف اختصاری RISE روشی را ابداع کرد که برای کمک به ساختن باهمستان، چهارچوبی قدرتمند است. بر اساس روش RISE وقتی که می‌خواهیم به صورتی «هدفمند» ایثار کنیم و به افراد کمک کنیم تا برای سرمایه‌گذاری انرژی یا پول خود تصمیمی روشن اتخاذ کنند، چهار پرسش را باید در نظر بگیریم:

۱. ربط (Relevance): آیا تلاش شما با باهمستان، افراد ذی‌نفع که در خدمت آنهاست، و نیازی که هدف گرفته، ارتباطی هدفمند دارد؟

۲. تأثیر (Impact): آیا تلاش شما تأثیری دارد؟

۳. پایداری (Sustainability): آیا سازمان شما از نظر مالی قابل دوام است؟

۴. اعتلاء در عملیات مدیریتی (Excellence in Management Operation): آیا سازمان طوری طراحی شده که کار را به پایان برساند؟ 

سازمان‌هایی را در نظر بگیرید که صرف نظر از بزرگی، قبلاً با آنها کار خیریه انجام داده‌اید.

  • آیا آنها این ضوابط RISE را رعایت کرده‌اند؟
  • آیا این ضوابط برای شما اهمیت دارند؟ چرا؟
  • آیا برخی از ضوابط، نسبت به دیگری ارجحیت دارند؟
  • آیا ضوابط دیگری را هم توصیه می‌کنید؟

همین‌طور که درباره‌ی نیکوکاری به دیگران، بیش‌تر می‌آموزید، بد نیست به فکر تشکیل یک گروه باشید که مایلند گفتگویی را آغاز کنند و درباره‌ی آنچه در رابطه با نیکوکاری برای شما ارزش دارد، آنچه که تاکنون آموخته‌اید، و گام‌های بالقوه‌ی بعدی، عمیق‌تر بحث کنند.

تطبیق و تغییر راهبرد نیکوکاری

نیکوکاری نسبت به دیگران می‌تواند به کوتاهی یک بار تعامل باشد، مانند وقتی که در اتوبوس جای خود را به مردی سالخورده می‌دهید، یا می‌تواند پروژه‌ای دراز‌مدت باشد که ماه‌ها و حتی سال‌ها طول می‌کشد تا به ثمر بنشیند. بسته به شرایط، باید برای موقعیت‌های مختلف از روش‌های مختلف استفاده کنید. 

ورونیکا اسکات نمونه‌ی کسی است که راهبرد خود را اصلاح کرد. خانم اسکات کارآفرینی جوان است که در کلاس طراحی کالج چالشی به او داده شد تا محصولی تولید کند که «نیازی را در دنیای فیزیکی رفع کند.»ورونیکا را برای کار داوطلبانه به محل  نگهداری افراد بی‌خانمان فرستادند تا نیازهای آنان را بررسی کند تا ایده هایی برای پروژه مدرسه به دست آورد. او بعد از گفتگو با ساکنان پناهگاه تصمیم گرفت به کسانی که در سرمای زمستان در خیابان‌ها می‌خوابند کمک کند. بنابراین کتی را طراحی کرد که یک کت معمولی نبود، بلکه به یک کیسه‌خواب گرم و راحت برای استفاده در شب تبدیل می‌شد.

یک روز، وقتی که مشغول پخش کت‌های قابل تبدیل بود، یک زن بی‌خانمان به او گفت، «ما به کت‌های مجانی تو نیاز نداریم.» ورونیکا بعد از مدتی تفکر متوجه شد که منظور زن این بود که صدقه لازم ندارد (کلمه‌ی کمک را به یاد بیاورید)، بلکه نیازمند دستگیری (کلمه‌ی خدمت را به یاد بیاورید) است تا کاری پیدا کند.

در نتیجه، ورونیکا از «کمک» و «تعمیر» به «خدمت» رسید. او سازمانی غیرانتفاعی را به نام برنامه‌ی توانمند‌سازی تأسیس کرد که به زنان کمک می‌کرد تا برای دوختن همان کت‌هایی که خیلی از آنان می‌پوشیدند، استخدام شده و روی پای خود بایستند. حالا زنان قادر بودند درآمدی کسب کنند و ضمناً در کاری هدفمند برای حمایت دیگران مشارکت داشته باشند.

صدها نفر از کت‌های ورونیکا استقبال کردند و مسلماً در زندگی‌شان تأثیر گذاشت.

شرکت در خرید مسئولانه با محور اجتماع: مصرف‌کننده‌ی نیکوکار

راه دیگر برای افزایش آگاهی و اعمال نیکوکارانه، توجه بیش‌تر به چیزی است که خریداری می‌کنیم. در اقتصاد جهانی، اینکه چه چیز را و چگونه می‌خریم، نه تنها بر ما به عنوان مصرف‌کننده اثر دارد، بلکه از آن مهم‌تر بر فروشنده هم تأثیر می‌گذارد.

  • وقتی کالایی را خریداری می‌کنید، آیا به این فکر می‌کنید که با سازندگان کالا و سیاره‌ی زمین چه رفتاری می‌شود؟
  • آیا برای آنچه می‌خرید معیاری اخلاقی دارید؟ آیا می‌دانید آن محصول چطور کاشته یا ساخته شده و آیا دستمزد و تجارت آن عادلانه و بر اساس اصول بوده یا خیر؟
  • آیا محصولات یا خدماتی که خریداری می‌کنید، با ارزش‌های شما سازگار هستند؟ آیا این محصولات، خدمات و ارزش‌ها، بر افراد و باهمستان‌های محلی و جهانی تأثیری مثبت دارند؟
  • آیا در عادات خرید شما جایی برای قانون طلایی وجود دارد؟

آموزش سخاوت به کودکان

سخاوت‌داشتن بخشی از نیکوکاری است؛ «او با سخاوت، وقت خود را صرف کمک به دیگران کرد.» ولی نیکوکاری، چیزی بیش از سخاوت محض است. سخاوت کیفیتی اخلاقی است؛ شیوه‌ای از زیستن در جهان، روشی از زیستن که آدمی را از خود به در آورده به سوی دیگران سوق می‌دهد. این اخلاق را می‌توان به کودکان آموخت.

درک سخاوت در مقام نوعی رفتار نیک، برای کودکان آسان است. آموزش مهربانی و سخاوت در گفتار و رفتار نسبت به دیگران به کودکان، در یادگیری راه بالندگی در باهمستانی که در بزرگسالی در آن زندگی خواهند کرد، نقشی حیاتی دارد.

برای آنکه الهام بخش سخاوت به فرزندان و کودکانی باشید که با آنان سروکار دارید، بد نیست این ملاحظات را در نظر داشته باشید: 

  • به کودکان بیاموزید که با محبت بدون برنامه‌ریزی و بدون توقع پاداش، وقت و عمل خود را در اختیار دیگران قرار دهند.
  • پروژه‌ای خانوادگی یا گروهی را راه اندازی کنید؛ مانند جمع‌آوری برگ‌ها یا پارو‌کردن برف برای همسایه‌ای سالخورده یا تعلیم محبت نسبت به حیوانات خانگی در پناهگاه حیوانات در محله.
  • در اینترنت سازمان‌های نیکوکار را جستجو کرده و درباره‌ی کار آنها صحبت کنید.
  • جمع‌آوری پول برای کمک به یک خیریه‌ی خاص را در نظر بگیرید یا کودکان را تشویق کنید تا مقداری از پول توجیبی خود را اهدا کنند.
  • سر میز شام، مدرسه، یا زنگ تفریح درباره‌ی سخاوت و مهربانی صحبت کنید.
  • هنگام خرید، اجازه دهید کودکان خوراکی مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنند و آن را به بانک غذا اهدا کنند.
  • کودکان را تشویق کنید تا کتاب‌هایی را مطالعه کنند که درباره‌ی قهرمانان مهربان و دلسوز هستند.
  • از کودکان بخواهید تا اسباب‌بازی‌ها و لباس‌هایی را که استفاده نمی‌کنند، اهدا کنند.
  • الگوی رفتار مثبت و سخاوتمندانه باشید؛ سپس رفتار کودکان را مشاهده کرده و این رفتارها را در آنان پرورش دهید. 

تعیین نیتی برای ایثار

یک راه دیگر برای نیکوکاری بیش‌تر و به‌عمل‌درآوردن این نوع ایده‌ها، تعیین یک نیت یا هدف در زندگی است.

ابتدا با عملی ساده‌تر مانند کمک به یک همسایه یا نوشتن یادداشت تشکر به کسی که در زندگی شما تأثیری داشته شروع کنید. به او بگویید که چقدر برای شما اهمیت دارد، تا چه حد قدردان او هستید و به چه دلایلی. تعدادی توصیه دیگر: 

  • عهدی ببندید. مهربانی مسری است. عهد کنید در باهمستان، محل کار، زندگی شخصی یا در مقیاس جهانی تبدیل به الگویی مثبت شوید.
  • هر یک از جنبه‌‌های چهارگانه‌ی نیکوکاری را به کار ببندید (وقت، انرژی، مهارت، و پول). یکی از اینها را که با شخصیت شما سازگار است یا برای شما بالاترین اهمیت را دارد، به کار ببندید. هر چهار روش را امتحان کنید تا ببینید با کدام راحت‌تر هستید. ضمناً آن جنبه‌ای که دشوارتر از بقیه است را هم در نظر داشته باشید.
  • دامنه‌ی افکار و اعمال خود را توسعه دهید. با تلاشی صادقانه، به رفتار یک فرد مهربان و بخشنده فکر کنید؛ مانند کمک به یک دوست یا همکار که دچار سرگشتگی شده. ببینید چه خدمتی می‌توانید به او بکنید.
  • روش‌های ایثار خود را تلفیق کنید. وقتی تصمیم گرفتید بخشش کنید، سعی کنید روش‌های خود را تلفیق کنید تا هم با کمک مالی و هم روح خود سخاوتمند باشید؛ با وقف عملی خود، آستین بالا زده و مشارکت خود را افزایش دهید.
  • به گوشه و کنار باهمستان خود توجه کنید. تلاش دوشادوش در باهمستان، حس عمیق‌تری از تعلق را ایجاد می‌کند. کار را با جستجوی آرمان‌های نیک یا افرادی آغاز کنید که برای خدمت به آنان سر از پا نمی‌شناسید. چیزی را انتخاب کنید که می‌دانید توانایی برقراری ارتباط با آن را در یک دوره‌ی کوتاه یا دراز‌مدت دارید. استعدادها و مهارت‌های خود را داوطلبانه اهدا کنید تا در این فرد یا گروه تأثیری ایجاد کنید.
  • درباره‌ی توانایی خود قضاوت نکنید؛ فقط کاری انجام دهید. با بخشش‌های کوچک شروع کنید. چند دلار یا یک قوطی کنسرو، وقتی که به مجموعه‌ای از هدایای دیگر افزوده شود تأثیر زیادی خواهد داشت. باهمستان‌ها، به خاطر بسیاری از اعمال کوچک سرشار از محبت که مجموعه بزرگ‌تری را تشکیل می‌دهند، رونق می‌گیرند.
  • عادات بخشش مثبت را بیافرینید. اقدامات بدون برنامه‌ریزی نیکوکارانه و از سر شفقت، عالی هستند؛ تبدیل آنها به عادت عمدی و شیوه‌ای در زندگی، از این هم بهتر است. انجام کاری نیک برای کسی یا چیزی، حداقل دو یا سه بار در هفته را به رویه‌ی معمول خود مبدل کنید.
  • از موقعیت‌های ناخوشایند استقبال کنید. ضمناً شاید ندانید چه کنید یا چه بگویید. این اشکالی ندارد. فراموش نکنید که ارزش عمل از کلمات بیش‌تر است. دراز‌کردن دست یاری به سوی کسانی که شما را معذب می‌کنند یا احتمالاً درباره‌ی آنان قضاوتی دارید را هدف خود قرار دهید؛ مثلاً با صحبت‌کردن با کسی که بی‌خانمان است. رفته‌رفته موانعی را که اسباب آن جدایی را فراهم کرده، از سر راه برداشته و شروع کنید به برقرار ارتباط با هم به عنوان انسان.

خلاصه

در این بخش، برای بخشش و سخاوت بیش‌تر در ایثار وقت و منابعمان راه‌های مختلفی را مورد بحث قرار دادیم و یاد گرفتیم که نیکوکاری نسبت به دیگران، گزینه‌ای است که آگاهانه اتخاذ می‌کنیم تا در دنیای اطراف خود به نحوی مؤثرتر مشارکت کنیم. حالا که این عناوین را مورد سنجش قرار دادیم، به کدام نتایج کلی می‌رسیم؟

هر روز در منزل، باهمستان، و محل کارمان کسی هست که نیازمند محبتی صمیمانه است؛ کسی که بدون قید‌و‌شرط باید پذیرفت یا مورد ایثار قرار داد؛ کسی که شاید در آن لحظه نیازمند شکیبایی بیش‌تر از سوی ماست. مسلماً موقعیت‌های نیکوکاری یا ایجاد فضای مهربانی برای دیگران کم نیستند.

شما ظرف ۴۸ ساعت آینده چه کار نیکی برای دیگران انجام می‌دهید؟ چطور می‌توانید هر بار با نیکی به یک فرد و در هر زمان تأثیرگذار باشید؟ می‌توانید از همین حالا شروع کنید!

 

Tools
pschneider Wed, 09/16/2015 - 15:20

Tool: The Golden Rule: Additional Activities

If you are interested in exploring the Golden Rule further, here are a few additional activities:

  • We suggest putting aside particular religious affiliations and concentrating on the message of the Golden Rule. One way to do this is to cover up the actual name of the faith and note only the meaning that has been written.
  • Make note if there are particular words or phrases that resonate with you more than others.
  • Invite children to express the Golden Rule concept through art and other creative forms.
  • Hold a discussion about the Golden Rule. Can you think of times when you have lived up to these words in their entirety, as well as times when you would have chosen a different way?
  • You may also want to hold a dialogue about each statement in a group setting, inviting people to explore the statements further and discuss their significance to their community and charitable work.

نویسنده

Olivia McIvor

Bill Berkowitz, Editor

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:37
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۴. بخشش و آشتی
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 10:05
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 10:19

در بررسی بخشش و آشتی، پیش از هر گونه تحلیل دقیق‌تر، باید تمایز بین این دو را مشخص کرد. از یک سو، بخشش لزوما به معنی آشتی با فرد یا افراد خاطی نیست. گاه افراد برای خودداری از آشتی دلایل معقولی دارند. آشتی گزینه‌ای فراتر از بخشش است. از سوی دیگر، آشتی با کسی که هنوز او را نبخشیده‌اید، تقریبا ناممکن است.

بخشش در بازسازی روابط مخدوش و رفع آسیب از باهمستان نقشی اساسی دارد، و بخش مهمی از روند صلح، و گاه تنها راه رفع شکاف در باهمستان و رسیدن به آشتی است. تروما یا حس آسیب‌دیدگی دیرینه ظرفیت آن را دارد که به آسانی به «ناانسان‌انگاری» مزمن بدل شود؛ چون هر دو طرف شاید به این باور برسند که برابری امری خطرناک است، و در نتیجه دچار افکاری شوند که در ترس ریشه دارد؛ مثلا، «اگر کسی خود را با من برابر بداند، شاید به من آسیب بزند.» گاه عبور از این بن‌بست نیازمند اقدامات بنیادینی مثل همدلی، بخشش، و آشتی است.

نقش مفید بخشش به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که قانون در احقاق حق کارآمدی لازم را نداشته باشد. وجود عدالت وابسته به وجود مرجع و نهادی است که مردم آن را عادل بدانند؛ اگر چنین مرجعی نداشته باشیم، چه کسی مسئول احقاق حق خواهد بود؟

تشریح مفهوم بخشش​

بخشش یعنی تصمیمی اصولی برای چشم‌پوشی از حق موجه تقاص. در چنین مفهومی، فردی که می‌بخشد باید بداند که فرد خاطی هم «مثل او انسان است.»

بخشش معمولا دو شکل متمایز دارد:

  • بخشش یک‌سویه: در این شکل از بخشش، چیزی از طرف مقابل نمی‌خواهیم. بخشش عملی سخاوت‌مندانه از سوی قربانی است. این کار انگیزه‌های گوناگونی دارد؛ مثلا، شاید نتیجه دلسوزی برای بزه‌کار، میل به رهایی از درد و عذاب، یا صرفا ابزاری عمل‌گرایانه برای حرکت رو به جلو باشد.
  • بخشش دوسویه: این نوع بخش نوعی معامله است که در قالب رابطه‌ای قراردادی بین افراد یا گروه‌ها و بر پایه پشیمانی یا عذرخواهی شکل می‌گیرد. این نوع بخشش معمولا با اجرای عدالت پیوندی نزدیک دارد، چرا که با بازپرداخت دین اجتماعی همراه است.

چند نکته مهم درباره بخشش​

  • شکل روندگونه: بخشش عمل و نمایشی یک‌باره در واکنش به تخلف موردی نیست، بلکه روندی بلندمدت، جاری، و دائما متغیر است که در آن افراد تلاش می‌کنند روابط مخدوش را بازسازی کرده و قلب‌های شکسته را تسلی دهند.
  • اذعان: موضوع اصلی در بخشش، اذعان به این واقعیت است که زندگی پیش‌بینی‌ناپذیر و متلاطم است. انسان جایزالخطا است و دچار اشتباه می‌شود. این شناخت نیازمند نگاهی جامع است. بازسازی خود به خود رخ نمی‌دهد، به‌ویژه وقتی که (بنا به دلایل گوناگون) نتوان با فرد خاطی ارتباط برقرار کرد.
  • همدلی: بخشش صرفا به معنی پذیرش یا چشم‌پوشی نیست، بلکه تا حدی به همدلی و مهرورزی نیز نیاز دارد. کسی می‌تواند دیگران را ببخشد که بتواند خود را جای دیگران بگذارد (همدلی) و بر اساس رابطه همدلانه با انسان‌هایی مثل خود رفتار کند (مهرورزی).
  • آشتی: بخشش با آشتی فرق دارد. آشتی نوعی روند صلح و دوستی است که باعث می‌شود طرف‌هایی که قبلا با یکدیگر خصومت داشته‌اند به هم نزدیک شوند.

باید توجه داشت که بخشش به معنی حذف واکنش احساسی یا دردناک به آسیب یا مشاهده آسیب دیدن دیگران نیست. عصبانیت، غم، خشم، و دلسردی بخشی از این روند هستند، و شاید سرچشمه‌ای برای بخشش شوند. اساسا، آدم‌ها غم و اندوه گذشته را تا ابد تکرار نمی‌کنند؛ بلکه، بخشش به معنی توانایی ادامه زندگی، با وجود آسیب است، بی آنکه در دام آن آسیب گرفتار شویم؛ بخشش یعنی نگذاریم آسیب ما را بشکند و اجازه ندهیم کسانی که به ما آسیب زده‌اند، به هویت و زندگی‌مان شکل دهند.

تشریح مفهوم آشتی​

آشتی یعنی بازسازی روابط مخدوش با غلبه بر غم و اندوه، درد، و خشم. به نوشته کارن برونوس، آشتی «فرآیندی اجتماعی است که با شناخت و پذیرش درد و رنج گذشته و تغییر نگرش‌ها و رفتارهای مخرب و تبدیل آن‌ها به روابط سازنده برای رسیدن به صلح پایدار همراه است.»

مسیر رسیدن به آشتی نیز مسیری بلندمدت و دوسویه است: یک سوی این مسیر به سمت درون است و خودشناسی و کنار آمدن با درد و رنج گذشته، و سوی دیگر آن به سمت بیرون است و شناختن و شاید بخشیدن دیگران. آشتی عملی درون‌فردی و میان‌فردی است، و فرد با پیشرفت در هر یک از این دو بعد می‌فهمد که آشتی هم از درون ممکن است و هم از بیرون.

چند نکته مهم درباره آشتی​

آشتی را می‌توان روندی پنج‌مرحله‌ای دانست که شامل گام‌های زیر است:

۱. رسیدن به چشم‌اندازی مشترک درباره انصاف و وابستگی متقابل در جامعه

۲. پذیرش گذشته و تعامل با آن

۳. ایجاد روابط مثبت

۴. تسهیل تغییرات عمده فرهنگی و نگرشی

۵. زمینه‌سازی برای تغییرات اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی​

آشتی از سوی دیگر با بازسازی چارچوب هویتی همراه است.

این روند نیز معمولا اجزا و گام‌های مهمی دارد که شامل موارد زیر است:

۱. فهم خطراتی که متوجه هویت افراد است

۲. تلاش برای سوق دادن افراد از هویت فردی و جزیره‌ای به سمت هویت جمعی و چندگانه؛ مثلا، فاصله گرفتن از گزاره‌ای مثل «من صرب هستم» و نزدیک شدن به گزاره‌هایی از این دست: «من صرب هستم، اروپایی هستم، و فعال در زمینه حقوق مدنی و اتحادیه‌های صنفی، و ...».

۳. تجزیه و تحلیل و بازسازی چارچوب‌های هویت فردی

۴. تفکیک هویت‌های فردی و گروهی

۵. در هم ریختن تصورات از دشمن و تصاویر سیاه و نادرست از «دیگری»

۶. جستجو برای یافتن چشم‌انداز یا تهدید مشترکی که می‌تواند محور اتحاد باشد​

اهمیت بخشش در تسهیل کار باهمستان

  • رسیدن به دیدگاه‌های نو

گام اول در تسهیل کار باهمستان فهم این موضوع است که همه ما قادریم تحت شرایطی به دیگران آسیب برسانیم.

  • تغییر نگرش‌ها

در چنین بستری، بخشش و آشتی می‌توانند باعث جابجایی یا حتی تغییر نگرش‌ها، تعصبات، و برداشت‌های افراد از «دیگری» شوند. در این نگاه، بخشش عملی از روی مهربانی و بزرگواری فرد آسیب‌دیده نیست، بلکه موهبتی است برای بازسازی وجهه انسانی با تاکید بر انسانیت فرد خاطی. به بیان دیگر، موضوع اصلی در بخشش و آشتی کاهش ترس ناشی از «دشمن‌انگاری» انسان‌ها است. نرم شدن مواضع افراد باعث فهم بهتر طرف مقابل و همراهی احتمالی آن‌ها می‌شود.

  • بازسازی روابط مخدوش

یکی دیگر از آثار بخشش و آشتی در تسهیل کار باهمستان، امکان رفع خصومت و هم‌زیستی دوباره طرف‌های متخاصم است. بخشش اشتباهات گاه از عوامل مهم برای آشتی دوستان، اعضای خانواده، همسران، همسایه‌ها و افرادی از نژادها، فرهنگ‌ها، و ملیت‌های گوناگون است. گام بعدی در آشتی همراهی و مشارکت صادقانه و همراه با احترام در ساخت دنیایی جدید بر پایه روابط معنادار و متکی بر حسن نیت است. این کار انگیزه انتقام یا دوری‌گزینی از افراد خاطی را با وجود ارتکاب چنین اعمالی کاهش می‌دهد.

  • توقف چرخه خشونت

دست آخر اینکه بخشش می‌تواند به خشونت پایان دهد. به گفته الکساندرا آسیلی[2]، بنیان‌گذار مرکز مطالعات لبنان در آکسفورد و سازنده بوستان بخشش در لبنان، «زندگان باید دردهای مردگان را مداوا کنند.» او بارها درباره ماهیت تکرارشونده مناقشه نوشته و این که کینه‌‌ها خودآگاه (یا ناخودآگاه) روی هم تلنبار می‌شوند، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند، و تنها با بخشش و مهروزی مداوا می‌شوند. اما، شهروندانی که خود مسئول بروز نزاع یا اختلاف نیستند، می‌توانند مسئولیت حل و فصل آن را بر عهده بگیرند.

مشارکت در روند بخشش​

خودبخشودگی

بخشش خود یا دیگران اثری سازنده دارد و می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد، و بخشی از روند درمان درد و آسیب فردی و افزایش صلح و آرامش در باهمستان باشد.

اما بسیاری از مباحثی که درباره بخشش دیگران مطرح شده درباره بخشش خود یا خودبخشودگی هم صدق می‌کند. این موضوع در تغییر نگرش‌های افراد خاطی و روند آماده‌سازی این افراد برای ورود دوباره به جامعه در نقش افرادی آزاد، بسیار موثر است. در چنین بستری، خودبخشودگی زمینه را برای افزایش توانایی و تمایل فرد خاطی جهت شروع زندگی جدید و ایفای نقش سازنده در جامعه به دور از هر گونه خشونت آماده می‌کند.

بخشیدن خود هم درست مثل بخشیدن دیگران گاه روندی پیچیده و چالش‌برانگیز است که در آن فرد باید ابعاد گوناگون شخصیتی، ذهنیتی، و رفتاری خود را بررسی کرده و پیش رود. هر چند ترتیب مشخصی برای اقدامات لازم در این زمینه نداریم، اما برای شروع کار می‌توان از مجازات کردن خود دست کشید. توقف این خودتنبیهی نیازمند کنار گذاشتن نفرت از خود و ترحم به حال خود است. بخشیدن خود مثل بخشیدن دیگران به معنی فراموش کردن گذشته یا بهانه‌تراشی برای رفتارهای نامطلوب نیست. بلکه به معنی مسئولیت‌پذیری، جبران، و تغییر است.

همچنین باید توجه داشت که بخشیدن خود با بخشیدن دیگران یک فرق بزرگ دارد که به آشتی مربوط می‌شود. وقتی دیگری را می‌بخشید، آشتی یکی از گزینه‌های پیش رو خواهد بود؛ اما یکی از کارهای مهم در بخشیدن خود بررسی همه‌جانبه ویژگی‌های نامقبول پیشین خود است به گونه‌ای که فرد بتواند بدون تخریب خود کلیت چیستی خود را بپذیرد، چرا که خودتخریبی می‌تواند به خودآزاری یا انواع اعتیاد منجر شود.

لاسکین (۲۰۰۲) بخشیدن خود را به چهار دسته اصلی تفکیک کرده است:

  • شکست در امور مهم زندگی مثل فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، ازدواج، فرزندآوری، و غیره
  • انفعال در کمک به خود یا دیگران
  • آسیب‌زنی به دیگران
  • خودتخریبی​

این چهار دسته گاه با یکدیگر هم‌پوشانی دارند؛ مثلا، شاید کسی به خاطر سوء مصرف مواد و تاثیر آن بر همسرش از دست خودش ناراحت باشد. همچنین، بخشش خود گاه جنبه‌ای از بخشیدن دیگران است. وقتی از دست کسی به خاطر آزار و اذیتش ناراحت هستید، ممکن است از دست خود نیز به خاطر نقشی که احتمالا داشته‌اید، ناراحت باشید.

آموختن خودبخشودگی باعث آزادی عمل بیش‌تر برای جبران، پذیرش و عبور از مشکلات، و حرکت رو به جلو می‌شود. این عامل ابزاری برای رسیدن به خودآگاهی بیش‌تر است. به علاوه، برخی بر این باورند که تا کسی خودش را نبخشد و با خود مهربان نباشد، نمی‌تواند دیگران را ببخشد. از این دیدگاه، بخشیدن حرکتی مهرورزانه است؛ و آموختن خودبخشودگی گامی مهم برای یادگیری بخشیدن دیگران است.

مراحل معمول در فرآیند تعامل با آسیب

وقتی پرخاشگری به آسیب، درد، و صدمه منجر می‌شود، افراد برای رویارویی با این آسیب مراحل مختلفی را از سر می‌گذرانند. مراحل زیر را می‌توان در تجربه، روند افکار، و اقدامات عملی گروه‌ها و افراد آسیب‌دیده یا آسیب‌رسان مشاهده کرد:

ترس، خشم، و انتقام گاه از طریق عوامل زیر باعث تداوم چرخه خشونت می‌شوند:

  • بروز آسیب و خسارت
  • انکار، و سرکوب ترس و اندوه
  • خشم: چرا من؟
  • میل به تلافی و انتقام
  • گفتن و بازگفتن رویات «صحیح» نزاع و کشمکش که به پرخاشگری «موجه» منجر می‌شود

اما بخشیدن از طریق عوامل زیر باعث گسست در چرخه خشونت می‌شود:

  • سوگواری و ابراز اندوه
  • پذیرش آسیب و رو در رو شدن با ترس
  • انسان‌انگاری دوباره دشمن: چرا آن‌ها؟
  • فراتر رفتن از مدارا و تحمل
  • بخشش آگاهانه و آزادانه، و پذیرش خطرات
  • تغییر مسیر گذشته و مذاکره برای رسیدن به راه‌حل
  • ترمیم روال زندگی، احقاق حق برای التیام، و حرکت به سمت صلح و آشتی

بخشش در سطح فردی

هر چند هر کس روند خاص خود را دارد و هیچ مسیر مشخص و ثابتی برای بخشش نداریم، اما بخشش خود و دیگران چند ویژگی مهم دارد و در این مسیر می‌توان به چند مولفه مهم اشاره کرد. البته، باید به خاطر داشت که همه این مولفه‌ها لزوما به همین ترتیب برای همه افراد اتفاق نمی‌افتند. بخشش مسیر ثابت و مشخصی ندارد و گاه اصلا به مرحله پایانی نمی‌رسد. رخدادهای تکان‌دهنده در طول زندگی ممکن است فرد را دوباره از این مسیر خارج کند؛ بنابراین، شاید بد نباشد بخشش را نه مقصد، بلکه نوعی جهت‌گیری و مسیر بدانیم.

  • حس خشم: خشم و عصبانیت ناشی از آسیب را باید ابراز کرد. خشم محصول طبیعی آسیب است و به جای اینکه خشم را مثل بیماری‌ای ویروسی سرکوب کنیم، بهتر است آن را به مسیر درست هدایت کنیم. انکار یا سرکوب خشم از راهبردهای بقا است که تا مدتی برخی افراد را سرپا نگه می‌دارد. اما تداوم این وضعیت مخرب است، چرا که احساسات و عواطفی که مبنای این خشم است و تحت تاثیر رخدادهای گذشته بروز پیدا کرده، فرد را تحلیل می‌برد و نمی‌گذارد از مرحله درد و رنج اولیه فراتر رود.
  • اندوه عمیق: افرادی که دوره غم و اندوه شدید را طی می‌کنند، در روند پذیرش فقدان و خسارات و در گذر زمان، دو موضوع را می‌آموزند: (۱) فاصله گرفتن از حوادثی که برایشان اتفاق افتاده، (۲) ادغام کردن این اتفاقات در زندگی خود و تبدیل شدن درد و رنج گذشته به بخشی از زندگی و هویت، بی آنکه این اتفاقات آن‌ها را تحلیل برد و فرسوده کند.
  • رویارویی با ترس: مسیر بخشش گاه پر از تنهایی و انزوا است، به‌ویژه در مواردی مثل جرایم خشونت‌آمیز که خانواده و دوستان نزدیک تمایل چندانی به بخشش نشان نمی‌دهند. بخشش نیازمند جرات، میل به کاوش ناشناخته‌ها، و تاب‌آوری است که به افراد توان می‌دهد در مسیری که شخصا درست می‌دانند گام بردارند.
  • رشد خودآگاهی: خودشناسی راه را برای شناخت دیگران باز می‌کند. این مسیر مستلزم گذشتن از توقعات فردی از زندگی و رسیدن به دیدگاهی جامع است (فهم پیچیدگی‌های اخلاقی زندگی، امکان بروز اشتباه و کار ناشایست از سوی آدم‌های خوب، و بروز اتفاقات ناخوشایند برای آدم‌های خوب). رسیدن به چنین دیدگاهی بسیار مهم است، چون باعث می‌شود افراد توقعات سیاه و سفید خود را از زندگی و دیگران کنار بگذارند. این طرز فکر مبتنی بر گزاره‌ای است که می‌گوید: «نمی‌توانم آینده را پیش‌بینی کنم، ولی واکنشم به اتفاقات طوری خواهد بود که چرخه نفرت تداوم پیدا نکند.»
  • رشد دلسوزی: یکی از نقاط عطف در این روند نقطه‌ای است که فرد به جای اینکه بپرسد «چرا من؟» می‌پرسد «چرا آن‌ها؟» در چنین دیدگاهی، بخشش دیگر عمل نیست، بلکه نوعی فهم و اکتشاف است. در این روند کشف و شهود، بزه‌دیده‌ها یا بازماندگان می‌فهمند که بزه‌کار هم «مثل آن‌ها انسان است».
  • اذعان و پذیرش: این مولفه شاید اصل و اساس بخشش باشد؛ یعنی اذعان به این موضوع که اتفاقات بد به نوعی بر همه تاثیر می‌گذارد و همه مسئول جامعه‌ای هستند که بر پایه تلاش‌های افراد شکل گرفته و البته گروه‌های تبهکار، اراذل و اوباش، قاتلان، و قدیسان را هم در خود جای داده است و همه در برابر جامعه و این افراد مسئول هستند.
  • پشیمانی: برخی افراد پشیمانی را از اجزای اساسی بخشش می‌دانند. گروهی دیگر، پشیمانی را زنجیر اتصال بین بزه‌کار و بزه‌دیده‌ای می‌دانند که توقعاتی دارد که شاید هیچ‌گاه برآورده نشود؛ از این رو، ممکن است توازن قدرت بین بزه‌کار و بزه‌دیده هیچ‌گاه برقرار نشود. اما پشیمانی از اعمال نادرست نقش مهمی در التیام زخم‌های گذشته بزه‌دیده دارد.
  • اذعان به اشتباه: عذرخواهی و اذعان به اشتباه شاید مهم‌ترین موضوع در بحث حافظه تاریخی باشد، چرا که به گفته پوملا گوبودو-مادیکیزلا، در یکی از همایش‌ها، «آدم‌هایی که آسیب می‌بینند حس می‌کنند صفات انسانی خود را از دست داده‌اند...اذعان به درد و رنج دیگری عاملی برای شکل‌گیری همدلی است.»

عدالت کیفری شاید از این لحاظ دردسرساز باشد که متکی به نهادی «عادل» است که می‌تواند توازن را برگرداند، اما عدالت ترمیمی بر اذعان به اشتباه و مسئولیت‌پذیری تاکید دارد که بنا به بررسی‌ها می‌تواند در عبور افراد آسیب‌دیده از وضعیت کنونی موثر باشد.

پذیرش گناه سخت است، چون آدم‌ها نمی‌توانند به راحتی با حس شرم کنار بیایند و تقصیر خود را بپذیرند. اما افراد بخشاینده این را هم می‌دانند که برخی خلاف‌کارها نمی‌توانند با حس شرم‌ساری خود روبه‌رو شوند و از همین رو نمی‌توانند مسئولیت تقصیرشان را بپذیرند. به بیان دیگر، کسی که منتظر پشیمانی و عذرخواهی دیگری است، شاید هیچ‌ وقت به نتیجه مطلوبش نرسد.

بخشش نیازمند اذعان به درد و رنج «دیگری» است، اما لزوما به معنی پذیرش بی‌عدالتی نیست؛ منظور از دیگری اینجا فردی است که عامل رنج و آسیب دیگران بوده است. رامی الحنان[5] که دخترش در سال ۱۹۹۷ در بمب‌گذاری انتحاری در بازار اورشلیم کشته شد، در این باره می‌گوید: «ما از سیاستمداران‌مان اصلا توقعی نداریم؛ برای متوقف کردن چرخه خشونت باید تغییر را از پایین به بالا ایجاد کنیم.»

  • مدیریت توقعات: عامل بسیار مهم در بخشش، خودداری از فرضیه‌سازی و نتیجه‌گرایی است. مردم معمولا توقع دارند دیگران مثل خودشان رفتار کنند؛ آن‌ها واکنش خود را با واکنش دیگران مقایسه می‌کنند و اگر کسی طبق توقعاتشان رفتار نکند، او را مقصر می‌دانند.
  • معناسازی: این مولفه به معنی «فهم» و «یافتن فایده و معنا» در اتفاقات است. این کار به معنی جستجوی معنا در ترس و وحشت نیست، بلکه به معنی «کوشش و جستجوی موضوعات مهم» است. به بیان دیگر، وقتی بازماندگان یک حادثه به جستجوی موضوعاتی می‌روند که برایشان مهم هستند، بار دیگر معنا را در زندگی پیدا می‌کنند و رفتار و عمل خود را با این موضوعات مهم هماهنگ می‌کنند. افراد در کنار همین جستجوی معنا، خود را با شرایط تطبیق می‌دهند و به مهارت‌هایی جدید برای مقابله با مشکلات دست یافته و شیوه‌های جدیدی برای پیوستن به جامعه پیدا می‌کنند.

مشارکت در روند آشتی

بخشش را معمولا در قالب فرآیندی عمیقا فردی به تصویر می‌کشند که هدف اصلی آن درمان دردهای شخصی است. اما آسیب‌های فردی عموما بخشی از آسیب‌های اجتماعی در سطح گسترده‌تر هستند، و از این رو بخشش و درمان این آسیب‌ها تغییرات بزرگ‌تری را چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی به همراه دارد.

در روند آشتی باید با فراهم کردن فضا، فرصت، و فعالیت برای همراهی افراد، روابط را با جدیت بازسازی کرد. ایجاد یا بازسازی روابط نیازمند زمینه‌سازی برای فهم متقابل هر چه بیش‌تر گروه‌ها و باهمستان‌ها است.

شیوه‌های ایجاد و بازسازی روابط

ترویج گفتگو: توانمندسازی افراد برای پذیرش تنش و اختلاف در روند آشتی و گفتگو نقطه شروع این کار است. گفتگو را می‌توان در شوراهای باهمستان، مدارس، زندان‌ها، و نهادهای شرکتی تمرین کرد. اما گفتگو به تنهایی گاه صرفا نمایشی ظاهری است. گفتگوی اثربخش باید موارد زیر را در بر بگیرد:

  • واکاوی واقعی و صادقانه خود و «دیگری»
  • پرداختن به ریشه‌های تعارض
  • نزدیک‌تر کردن افراد و گروه‌ها به یکدیگر
  • ترویج تغییرات ساختاری و سیستمی​

دکتر مارک اومبرایت در مستند کوتاه زندگی با نیروی عشق و بخشش ساخته موسسه فتزر، درباره فعالیت‌های خود در زمینه عدالت ترمیمی توضیح می‌دهد. این فیلم تصویری است از مفیدترین و جامع‌ترین دیدگاه‌ها درباره کاربرد عملی بخشش و آشتی در سطح باهمستان.

اومبرایت با تشریح آثار محافل التیام‌بخشی، گفتگوی بزه‌کار-بزه‌دیده، و همایش‌های باهمستانی، در پایان می‌گوید «احترام»، «گشودگی»، و «مهرورزی» سنگ بنای مشارکت افراد هستند. او می‌گوید، «نیروی واقعی بخشش را با تمام وجود حس می‌کنم و می‌فهمم؛ جریان این نیرو در باهمستان بیش‌تر از موسسات محل سخنرانی‌ها و فعالیت‌هایم است.»

در نگاه اومبرایت، «گفتگوی ترمیمی یکی از راه‌های متعدد برای رسیدن به حس عمیق بخشش است. این گفتگو به معنی ایجاد فضایی امن و آرام برای رجوع به اعماق قلب انسان‌ها، کاوش در حس آسیب‌پذیری، گشودگی در برابر دیگران و پذیرش درد و رنج آن‌ها، و به رسمیت شناختن بعد انسانی آن‌ها در درونی‌ترین لایه‌ها است. کسی که دشمن خود را در عین خصومت انسان می‌داند، کم‌تر در چنگال نفرت گرفتار می‌شود.»

طرح گفتگوی ترمیمی در صورتی کارگر خواهد بود که هر دو سوی نزاع (چه درون باهمستان و چه در نزاع بین دو باهمستان) بتوانند چشم در چشم یکدیگر نگاه کنند، به یکدیگر احترام بگذارند، و رابطه‌ای را بر مبنای فهم بیش‌تر بسازند. در چنین حالتی، نوعی گفتگوی میان‌فرهنگی شکل می‌گیرد که هدفش تسهیل کار باهمستان با حفظ صلح و آرامش است. در چنین بستری، برای برقراری صلح و آرامش می‌توان از روش‌های رایج حل اختلاف در باهمستان بهره گرفت. شاید اول کار، مردم با دیدن این فضای امن برای ابراز ترس و رنج خود، فقط احساسات منفی را بروز دهند؛ اما گذر زمان، گفت و شنود درباره ماجراها، فعالیت‌های فرهنگی مشترک، از جمله جشنواره غذا، باعث می‌شود دو طرف به این موضوع پی ببرند که شباهت‌هایشان بیش‌تر از تفاوت‌هایشان است.

اومبرایت تاکید دارد که گفتگوی ترمیمی صرفا «یک مکالمه کوتاه با همراهی دو طرف» نیست بلکه افراد باید ساعت‌ها در کنار یکدیگر باشند و به درددل یکدیگر و تجربه درد و آسیب طرف مقابل گوش دهند. به این ترتیب، هر دو طرف از ماجرای یکدیگر آگاه می‌شوند، یکدیگر را می‌بخشند، از این مرحله عبور می‌کنند، و محله‌ای را می‌سازند که امنیت و آرامش بیش‌تری دارد.

شروع ابتکار عمل مردمی: آشتی معمولا متکی به ابتکار عمل‌های مردمی و طرح‌هایی مثل تئاتر، موسیقی، و ورزش است که می‌توانند دیوارهای بین مردم را فرو بریزند. طرح‌های دیگری هم از این دست هستند؛ مثلا، برگزاری کارگاه با هدف ترویج درمان روان‌شناختی و ایجاد فضایی امن برای ارائه روایت‌ها و قصه‌گویی؛ یا پروژه‌های اجتماعی برای گرد هم آوردن افراد از باهمستان‌ها و گروه‌های گوناگون. مردم با این دست تلاش‌ها برای ایجاد تغییرات اجتماعی، این را هم یاد می‌گیرند که به یکدیگر احترام بگذارند و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند.

یکی از اجزای مهم در روند آشتی، بازسازی روابط مخدوش با روش‌های گوناگون است.

بهره‌گیری از قدرت شفابخش تبادل تجربه‌ها: بیان تجربه‌های نویدبخش در دوران ناامیدی می‌تواند زندگی افراد را دگرگون کند. یکی از راهبردهای سازنده برای قطع چرخه بی‌پایان خشونت، رسیدن به توانایی گوش کردن به تجربه درد و رنج دیگری است (که او را «دشمن» می‌نامیم)، چون اگر افراد فقط به درد و آسیب خود توجه کنند، به ورطه ناامیدی می‌افتند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند تبادل تجربه‌ها ابزاری موثر و منطبق بر ویژگی‌های ذاتی انسانی است.

این کار به افراد و گروه‌ها امکان می‌دهد ضمن عبور از تفاوت‌ها و مواضع تدافعی، به یکدیگر نزدیک‌تر شده و با هم هم‌کاری کنند.

چالش‌ها و پرسش‌هایی برای تامل بیش‌تر

عمل به بخشش و آشتی در زندگی هرروزه چالش‌های خاص خود را دارد و نیازمند اندیشیدن به چند پرسش است. مثلا، خیلی‌ها می‌گویند کسی که نبخشد، فرسوده می‌شود، در گذشته می‌ماند، کینه در دلش جای می‌گیرد، و افکار منفی و حتی خشونت‌آمیز درونش را پر می‌کنند. مطالب بسیاری (در وبلاگ‌ها، مقالات، کتاب‌ها، و جملات انگیزشی) در این باره وجود دارد که باعث شکل‌گیری این برداشت می‌شود که بخشش کلید همه مشکلات، مایه بزرگواری، و راهی به سوی روشنگری است. اما مطالب یادشده این موضوع را نادیده گرفته‌اند که بخشش مفهومی پیچیده و متغیر است که برای هر فرد معنایی متفاوت دارد.

در ادامه به چند نمونه دیگر از مشکلات در مسیر بخشش و آشتی اشاره می‌کنیم.

چالش‌ها

  • دست کشیدن از احساسات منفی: بخشش نیازمند دست کشیدن آگاهانه یا به گفته گاندی دست کشیدن «مقتدرانه» از احساسات منفی نسبت به فرد خاطی است.
  • فرض یکی بودن بخشش و آشتی: مردم گاه به اشتباه فکر می‌کنند بخشش همان آشتی است. گاه باید به توصیه دزموند توتو عمل کرد: به جای از سر گرفتن رابطه، بهتر است رابطه را رها کرد (و بخشید!)
  • مسئولیت‌پذیری: چالش دیگر به نحوه ترویج بخشش مربوط می‌شود. سیاسی کردن این موضوع واقعا خطرناک است، چون لفاظی بر مبنای این مفهوم گاه باعث می‌شود سیاستمداران از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند که نمونه آن را می‌توان در پرونده بوروندی مشاهده کرد. همچنین، می‌گویند در احقاق عدالت در دوره گذار (به معنی تلاش جامعه برای کنار آمدن با پیامدهای نقض گسترده حقوق بشر)، حس اجبار به بخشش و سرکوب خشم یا نفرت گاه باعث بروز آسیب روانی شده و ساختار نابرابری را تقویت می‌کند. همچنین، قربانیان کودک‌آزاری جنسی در کلیسا گاه از درخواست کشیشان برای بخشش به جای تلاش برای احقاق حق شکایت داشته‌اند.
  • ایجاد جو مطلوب: یکی از نکات تناقض‌آمیز در بحث بخشش این است که در فضای عدالت ترمیمی، هر چه بیش‌تر از بخشش حرف بزنیم و افراد را به بخشش تشویق کنیم، افراد احساس امنیت کم‌تری می‌کنند. به علاوه، اجبار افراد به بخشش باعث ایجاد حس فشار شده و مقاومت مستقیم را از جانب این افراد به دنبال دارد. بخشش داروی جادویی نیست؛ بلکه گاه باعث آسیب مجدد می‌شود.
  • نبود نسخه واحد: چون موضوع بخشش در بسترهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، و نژادی مطرح می‌شود، در حل این موضوع نسخه واحدی نداریم و باید در هر مورد بسته به شرایط عمل کنیم.
  • تامین منابع: مهم‌ترین چالش در هر گونه آشتی موفقیت‌آمیز، خواه در پیوندسازی بین باهمستان‌های مخالف یکدیگر در سطح ملی و خواه در توان‌بخشی و بازآموزی افراد دارای رفتارهای خشونت‌آمیز برای بازگشت به جامعه، تامین منابع مالی برای گسترش و تداوم روند آشتی است.
  • استمرار گفتگو: یکی از چالش‌ها در هر جامعه‌ای استمرار گفتگو و روند آشتی است به گونه‌ای که تفاوت‌ها هیچ‌گاه به خاستگاه اختلاف، تفرقه، و خشونت تبدیل نشوند.

خلاصه

واقعیت این است که برخی افراد خود و دیگران را نمی‌بخشند چون زمان مناسب برای بخشش فرا نرسیده است. روش هوشمندانه، پسندیده، و قدرت‌آفرین این است که هر فرد بسته به شرایط خود و با سرعت دلخواه خود در این مسیر گام بردارد. کسانی که می‌خواهند بخشش و آشتی را ترویج دهند باید به خاطر داشته باشند که بخشش نخستین و مهم‌ترین گزینه است و لزوما همیشه بهترین راه درمان دردها نیست.

در عین حال، باید این موضوع را نیز به خاطر داشت که وقتی بخشش در قالب گزینه‌ای با محدودیت‌ها و فرصت‌های خاص خود مطرح می‌شود، این گزینه (که انتخابی در مسیر عبور از آسیب‌ها به حساب می‌آید) قطعا روندی موثر برای درمان این دردها است که دل‌های شکسته را التیام می‌بخشد و باهمستان‌های از هم‌ گسیخته را از نو می‌سازد.

Examples
pschneider Tue, 11/07/2017 - 12:29

Example #1: Bridging the Divides in Our Communities and in Our Nation

Image of a Kentucky public forum.

 

The Hands Across the Hills experience initiated in the small community of Leverett, Massachusetts, with Letcher County Kentucky was powerful and positive. They listened to each other, learned from each other, and actually left loving each other. It gave them hope that the divisions in this country can be overcome.

 

Example #2: Reconciliation Regina

Native American woman in traditional dress, looking at hundreds of stuffed animals on the steps.

In 2016, Regina City Council unanimously approved a Referral Motion moved by Mayor Fougere to honour, acknowledge, accept responsibility and participate in actions to address the Truth and Reconciliation Commission of Canada 94 Calls to Action. This led to the creation of Reconciliation Regina, the beginning of a community-led reconciliation journey now comprised of over 85 community organizations.

PowerPoint
pschneider Tue, 02/16/2016 - 10:08
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۵. ترویج صلح
aeshraghi Thu, 03/07/2024 - 08:29
متن خودآموز
aeshraghi Thu, 03/07/2024 - 09:49

مقدمه

موضوع این بخش صلح است؛ یعنی اساسی‌ترین دارایی برای ساختن باهمستان، رشد فردی، و بقای سیاره‌ی ما. در بطن بسیاری از ادیان، رسوم و فرهنگ‌ها، پیشبرد همزیستی مسالمت‌آمیز برای تضمین زندگی سازنده و ثمر‌بخش و جوامع پایدار، امری ضروری است.

پس از ارائه‌ی تعریفی کاربردی از صلح، تمرکز اصلی ما بر گام‌هایی عملی استوار خواهد بود که می‌توانیم برای پیشبرد صلح برداریم تا خود و باهمستان خود را تقویت کنیم. این راهنما را با مثال‌هایی کامل خواهیم کرد. ضمناً خواهیم دید که چگونه می‌توانیم با برقراری صلح در زندگی شخصی خود، حتی در بحرانی‌ترین موقعیت‌ها، در قالبی فردی انسان بهتری شویم. 

تعریف

در تعریف صلح، چند عنصر مفید وجود دارد. در سطح فردی، صلح می‌تواند با برخورداری از آرامش درون آغاز شود. در مرحله‌ی بعدی، صلح موجب توافق و هماهنگی بین افراد است. در بزرگ‌ترین مقیاس، صلح به معنی زیستن بدون درگیری خشونت‌آمیز یا جنگ است. صلح زیربنای کیفیت زندگی ما و تار‌و‌پود باهمستان‌های ماست و در حالی که تسلیحات ما مخرب‌تر می‌شوند، بقای ما به عنوان آحاد انسانی این سیاره، به صلح بستگی خواهد داشت.

بسیاری از اعتقادات و آموزه‌ها در طول تاریخ بر صلح تأکید داشته‌اند؛ هم در مقام سفری درونی و هم تعهدی بیرونی برای زیستن بر اساس منفعت متقابل با خانواده، باهمستان و جهان. اما در چشم‌انداز جهان کنونی، ما اغلب صلح را به صورتی وارونه توصیف می‌کنیم؛ به گونه‌ای که «حفظ صلح» به معنای اشاره به سربازان و «حافظان صلح» یا گروه‌های مسلح است.                                                                                                                                                            

ضرورتاً تعدادی از اصطلاحات و مفاهیم با ایجاد صلح مرتبط هستند؛ از جمله انصاف، عدالت، فراگیری، و حقوق بشر. اینها باید در باهمستان تعبیه شوند تا توافق و هماهنگی حاصل شود. صلح زمانی در نیرومندترین حالت خود قرار دارد که از عدالت اجتماعی برگرفته شود. در این‌صورت است که می‌توان آن را به عنوان تضمین حقوق اساسی و مساوات برای همه تعریف کرد. تقویت جامعه مدنی - مقرراتی که ما را به یکدیگر پیوند می‌زنند و فرصتی می‌دهند تا به شکلی سازنده با هم زندگی کنیم، در کنار ابزار تثبیت‌شده‌ی حل مناقشات- ابزاری برای دستیابی به مساوات است.

اهمیت صلح در ساختن باهمستان

از آنجا که صلح ما را به استقبال از تنوع و حمایت از یکدیگر به کامل‌ترین شکل ممکن سوق می‌دهد، باهمستان و زندگی فرد فرد ما را غنی می‌سازد. ما به واسطه‌ی دلسوزی، سخاوت، و انصاف، زیربنای دستیابی به زندگی فردی و اجتماعی پایدار، عادلانه، پرثمر و رضایت‌بخش را فراهم می‌کنیم.

برای روشن‌کردن این نکته، سؤالات زیر را در نظر بگیرید:

  • آیا خانواده و باهمستان ما می‌توانند بدون حمایت و صلح متقابل با همسایگان رشد کنند؟
  • آیا وجود باهمستان‌های صلح‌جو بدون توجه به عدالت و مساوات امکان‌پذیر است؟
  • چشم‌انداز دنیایی عاری از صلح چگونه خواهد بود؟

شرایط مساعد برای ترویج صلح

تشخیص و اقدام

ترویج صلح مستلزم ارزش قائل‌شدن برای خود و دیگران است. بدین‌ترتیب، صلح در کانون هر شرایطی در زندگی ما قرار دارد. درست همان‌طور که یک کودک با یادگیری مسئولیت‌های بیش‌تر تواناتر می‌شود، وقتی که ما مسئولیت‌پذیری بیش‌تری در قبال یکدیگر و جهان را آموخته و تشخیص دهیم، زندگی ما بیش‌تر معنا می‌یابد.

علاوه براین، افراد یا باهمستان‌ها می‌توانند با تمرکز راهبردی بر تلاش‌های خود، تأثیر خویش را در روند ترویج صلح افزایش دهند. در سازماندهی باهمستان، ترویج صلح از جهات زیادی مشابه سایر حوزه‌های برنامه‌ریزی راهبردی است. مراحلی که می‌توانند به شناسایی و تعیین اولویت‌های ایجاد صلح کمک کرده و سپس فرصت‌هایی را برای اقدامات صلح‌آمیز به وجود آورند عبارتند از:

۱. شناسایی و برآورد

مسائل و دارایی‌هایی را که می‌توانند بر صلح در باهمستان اثر بگذارند شناسایی کنید. با استفاده از آمار فعالیت‌های مجرمانه، جرم‌های ناشی از نفرت، مزاحمت‌ خیابانی، و یا حوادث ناشی از نزاع‌ در فضاهای عمومی می‌توان تصویری اجمالی از وضعیت را ترسیم کرد.

با گفت‌وگو با ساکنان، کنشگران و سازمان‌های مردم‌نهاد و یا انجمن‌های اولیاء و مربیان، می‌توان اطلاعات دقیق‌تری هم کسب کرد. همچنین، نهادهای فرهنگی و مذهبی باهمستان می‌توانند به شما کمک کنند با ساکنان مختلف ارتباط برقرار کنید، فرهنگ‌های مختلف را بیاموزید، و هماهنگی و تفاهم را از طریق فعالیت‌های خود ارتقا دهید. برای این منظور شما می‌توانید با آنان تماس گرفته و در برخی از فعالیت‌های آنان شرکت کنید.

نقشه‌برداری مشارکتی از منابع و ظرفیت‌های باهمستان بر اساس گفت‌وگو با ساکنان باهمستان صورت می‌گیرد تا از اماکنی که نیاز به توجه بیشتری دارند (مانند مناطق جرم‌خیز)، ظرفیت‌های باهمستان که باید از آنها حفاظت شود (مانند پارک‌ها، مدارس، و سازمان‌ها)، و عواملی که زمینه ایجاد خشونت در باهمستان را ایجاد می‌کنند (مانند زمین‌های خالی و ساختمان‌های متروک) نقشه‌ای تهیه شود. 

۲. تمرکز و تعهد

با در‌دست‌داشتن این اطلاعات، مهم‌ترین مشکلات مورد نظر خود و باهمستان را انتخاب کنید؛ به‌ویژه آنهایی که می‌توانید برای ترویج صلح خود را وقف آنها کنید. در اینجا چند نمونه ساده و پیچیده از زمینه‌هایی که افراد و سازمان‌هایی که پیرامون موضوع صلح در باهمستان فعالیت می‌کنند می توانند روی آنها تمرکز کنند، آمده است:

  • هنر، موسیقی، و برنامه‌های فرهنگی که مروج صلح هستند
  • صلح و همکاری بین ادیان، مناسبت‌ها، شب‌زنده‌داری‌ها و راهپیمایی‌ها
  • ابتکاراتی که با هدف پیشگیری از زورگویی و سایر خشونت‌ها در مدارس انجام می‌شود
  • برنامه‌های عدالت اصلاحی در مدارس و محیط‌های باهمستانی که بر علاج به جای تنبیه متمرکز هستند
  • تقویت همکاری بین ساکنان و پلیس
  • تشکیل کمیسیون‌های محلی صلح
  • ایجاد برنامه‌ی شهرهای خواهرخوانده با سایر باهمستان‌ها
  • نهادینه‌کردن آیین‌نامه‌ها و سایر سیاست‌های باهمستان که تقویت‌کننده‌ی صلح و عدالت هستند 

در بخش‌های بعدی این مقاله، برخی از این موارد همراه با ذکر نمونه، بیش‌تر مورد بحث قرار خواهند گرفت.

۳. ایجاد و راه‌اندازی

لازم نیست چیزی را از ابتدا بسازید. در عوض به کسانی در باهمستان ملحق شوید که از قبل برای دنبال‌کردن اهدافی که شما برای برپایی صلح دارید، فعال هستند. ببینید که آیا شهر خود شما دارای یک کمیسیون صلح یا چیز مشابهی هست یا خیر. 

۴.ارزشیابی و نگهداری

ارزشیابی تلاش‌های شما برای برپایی صلح، می‌تواند به تأثیر و پایداری آن کمک کند. تعیین اهداف جانبی روشن و قابل سنجش، می‌تواند راه را به گونه‌ای برای پیشرفت باز کند که به‌سهولت و به نحوی شفاف قابل پایش باشد.

در نظر داشته باشید فراگیری و گوش‌دادن به نظریات همه‌ی ساکنان باهمستان، در مراحل برنامه‌ریزی، اجرا، و ارزیابی، و نیز بزرگداشت موفقیت فعالیت‌ها، امری حیاتی است. 

بسترهای ترویج صلح

در اینجا چندین بستر و موقعیت متفاوت برای ترویج راهبردی صلح ذکر می‌شود که همگی مشمول فراگیری، هدف‌گیری فعالانه‌ی نیازها، و آمادگی برای شرایطی هستند که ممکن است ایجاد شود.

هنگام ایجاد باهمستان

هنگام ایجاد باهمستان، با حصول اطمینان از اینکه همه‌ی اعضای باهمستان مورد استقبال قرار می‌گیرند و هیچ کس مستثنی نمی‌شود، زمینه‌ی ترویج صلح می‌تواند فراهم شود.

هنگام تقویت سیاست‌ها و ابتکارات

ایجاد صلح، از ما این تضمین را می‌طلبد که سیاست‌ها و رویه‌ها به کل باهمستان منفعت خواهند رساند. یکی از اولین گام‌های اساسی، برپایی قانون و رعایت شفاف، منصفانه و عادلانه‌ی آن است. این به مشارکت کامل همه‌ی طیف‌های گوناگون ساکنان و ذی‌نفعان در توسعه‌ی باهمستان و مراقبت از آن بستگی دارد تا نیازهای همه و جلب همکاری آنان در نظر گرفته شود.

وقتی که سایرین در باهمستان تحت مراقبت ما قرار می‌گیرند

هنگامی که ما مسئول مراقبت از افراد هستیم، توجه به حفظ عزت و کیفیت زندگی آنان، می‌تواند کمک کند تا از زندگی صلح‌آمیز و آرامی برخوردار باشند.

وقتی که موقعیت‌های زیر را در نظر می‌گیریم، به یاد داشته باشید که شاید ما و کسانی که برای ما اهمیت دارند، همگی در مقطعی از زمان در این طبقه‌بندی‌ها قرار گرفته و درحالیکه ما در قبال دیگران مسئولیت داریم، آنان هم در قبال ما مسئول هستند:

  • کودکان ‌مسئولیت مشترک باهمستان ما هستند. خواه در خانواده، پرورش‌گاه‌ها و شیرخوارگاه‌ها، مدارس، یا به طور کلی در جامعه، همه‌ی ما به طور مشترک، مسئولیت تضمین ایمنی کودکان و تأمین شرایط و فرصت‌هایی را داریم که در بالندگی آنان تأثیر دارند.
  • تعدادی از سایر جمعیت‌های آسیب‌پذیر هم تحت مراقبت ما قرار می‌گیرند؛ از جمله آنان که ضعیف و بیمار هستند یا نیازهای خاص دیگری دارند.
  • ضمناً تضمین رفتار منصفانه و انسانی با زندانیان، ساکنان مؤسسات سلامت روان، یا کسانی که به هر دلیل بستری شده‌اند، از مسئولیت‌های مشترک اعضای باهمستان است.
  •   پناهندگان و کسانی که اخیراً مهاجرت کرده‌اند هم به ما نیاز داشته و به نوبه‌ی خود در تقویت باهمستان ما مشارکت دارند. آغوش باز باهمستان و گشودن دل‌ها،اقدامی دلسوزانه است؛ چیزی که شاید خانواده‌ی خود ما روزگاری در گذشته به آن تکیه کرده باشند.
  • همه‌ی کسانی که زمین ما را به میراث می‌برند: لازم است این را درک کنیم که مسئولیت ما در همزیستی مسالمت‌آمیز، در نهایت همه‌ی انسان‌ها در همه‌ی نقاط جهان را در بر می‌گیرد. حتی باید این را در نظر داشته باشیم که چگونه باید با سایر موجودات زنده همزیستی کنیم؛ چرا که آنها هم در اکوسیستم‌های مرتبط با هم نقشی اساسی دارند و ما نیز بخشی از آن اکوسیستم‌ها هستیم و برای بقاء در این سیاره‌ی شکننده به آنها نیاز داریم.

مراقبت از زمین برای همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران امری حیاتی است. بسیاری از شدیدترین مناقشاتی که رخ داده، از قتل عام در سودان تا نبردهای اخیر در سوریه، همگی معلول فروپاشی محیط زیست و کاهش منابع هستند.

تشخیص ارتباطات ما با یکدیگر و مسئولیت‌هایی که در قبال یکدیگر و جهان داریم، بدان معنی نیست که همه باید با کل مشکلات مقابله کنند؛ ولی برای رفتار صلح‌آمیز، آگاهی و وابستگی مشترک، از اساس امری مهم است. باورهای معنوی، برای حفظ این مراقبت راه‌های زیادی را ارائه می‌دهند و از ما می‌خواهند تا نگهبانان خوبی برای زمین باشیم. 

مراحل ایجاد و ترویج صلح

برای صعود به کوه، مسیرهای زیادی وجود دارد؛ به همین منوال، راه‌های زیادی هست که می‌توان به واسطه‌ی التزام به صلح از آنها برای تقویت خود و باهمستان استفاده کرد. رویکردهای مختلفی را می‌توان در قالب فردی، خانوادگی، سازمانی یا باهمستانی، ملی یا عمومی اتخاذ کرد. برخی از اینها آسان هستند ولی برخی هم مستلزم تعهد و منابع بیش‌تر هستند. هر یک از این رویکردها به تنهایی قابل بررسی هستند:

یافتن آرامش درون

بسیاری معتقدند که حفظ آرامش درونی برای برقراری صلح در جهان امری مهم است. فرو‌نشاندن گرایش به جنگ با خویشتن و با نزدیکان، می‌تواند ارزنده‌ترین و دشوارترین دستاوردها باشد. ابتدا باید محاسن و کاستی‌های خود را شناسایی کنیم؛ همه‌ی ما هر دو را در خود داریم. پس از پذیرفتن این واقعیت نسبت به خود مهربان باشید و به دنبال راهبردها و جلب حمایت‌هایی باشید که به بهترین نحو با شما و موقعیت شما سازگاری دارند.

تضمین آرامش در خانواده

خشونت در خانه و بدرفتاری با کودکان، مشکلات مهمی هستند که اغلب آنها را به جای مشکلات باهمستانی، به غلط امری خصوصی می‌دانند. اصلاح این برداشت نادرست نخستین گام برای پرداختن به این جرایم بسیار رایج است که در بسیاری از کشورها به امری عادی مبدل شده‌اند. 

تقریباً یک‌سوم از زنان آمریکایی خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند و تقریباً یک‌چهارم خشونت شدید فیزیکی را گزارش کرده‌اند.  یک نویسنده و کنشگر اجتماعی به نام گلوریا استاینم تأکید دارد که اینها جرایم مرتبط با برتری‌جویی هستند که در بده‌وبستان  نامتوازن قدرت ریشه دارند. او می‌گوید کسانی که در خانواده مرتکب این اعمال می‌شوند، به احتمال زیاد سرانجام در باهمستان هم مرتکب جرمی خواهند شد؛ مانند جرایم ناشی از نفرت. وقتی که این جرایم خانگی نادیده گرفته شده یا برخورد مناسبی با آنها نشود، همه در معرض خطر قرار می‌گیرند. 

محققان دانشگاه تگزاس A&M در کتاب خود با عنوان جنسیت و صلح جهانی، نشان می‌دهند که خشونت جنسیتی می‌تواند میزان احتمال استفاده جامعه از خشونت برای حل تعارضات را پیش‌بینی کند. آنها دریافتند که برابری جنسیتی برای امنیت یک کشور بسیار مهم است. با این حال، حتی اگر خشونت جنسیتی گسترده است، شواهدی وجود دارد که همه جا اجتناب ناپذیر نیست.

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که برای مقابله با عوامل فردی، رابطه‌ای، باهمستانی، و اجتماعی مداخلات مؤثری وجود دارد. مداخلات توصیه‌شده در سطح باهمستان عبارتند از: 

  •  کاهش دسترسی به الکل و مواد مخدر
  •  بهبود سیاست‌ها، دستورالعمل‌ها و پروتکل‌های موجود در نهادهایی مانند مدارس، محیط‌های کاری، بیمارستان‌ها، و آسایشگاه‌های مراقبت از سالمندان
  • ارائه‌ی آموزش برای شناسایی و معرفی افراد در معرض خشونت فردی؛ و بهبود کیفیت مراقبت‌های اضطراری و دسترسی به خدمات درمانی.

فعالان مبارزه با خشونت جنسی اغلب تأکید می‌کنند که این مشکلات با توانمندسازی و تقویت باهمستان به بهترین نحو حل می‌شوند. برای نمونه، سازمان ماسوم معتقد است که «طبق باور عمومی، مردم می‌توانند با قدری حمایت بیرونی، مشکل خود را به صورت جمعی حل کنند؛ بنابراین ماسوم به جای آنکه بر نقش خود تکیه کند؛ بر تقویت نگاه مردم به دموکراسی، مساوات، جدایی دین از حکومت، و عدالت اجتماعی تمرکز کرد.»

ماسوم علاوه بر تأمین مشاوره برای زنان قربانی خشونت، زنان و مردان را به تغییر بستر باهمستان ترغیب می‌کند. این تغییر شامل اقداماتی عمومی می‌شود که آگاهی کل باهمستان را افزایش می‌دهند و بر مقامات روستایی فشار می‌آورند تا به نفع قربانی یا فردی که نجات یافته وارد عمل شوند و برنامه‌هایی را برای پیشگیری از خشونت و تبعیض علیه زنان از زمان کودکی افراد اجرا کنند و برای ترویج حقوق زنان، تلاش‌هایی را از سوی مردان و شوهران جوان مورد پشتیبانی قرار دهند. 

همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران

به عنوان یک فرد، نیاز داریم تشخیص دهیم که تا چه حد مستقل هستیم. این ارزیابی کوچک ما را وا می‌دارد تا انرژی و منابع خود را به سوی پشتیبانی از هم و نه آسیب‌رساندن به یکدیگر هدایت کنیم. کسی که امروز نادیده می‌گیریم یا حتی از او نفرت داریم، شاید به نحوی با سعادت ما در پیوند باشد که خودمان نمی‌دانیم. 

شما با استقبال از دیگران، می‌توانید در زندگی و باهمستان خود تأثیری عمیق بگذارید. این امر با آگاه‌شدن از کسانی که شاید به آنان فکر نکرده‌اید و در باهمستان تازه‌وارد هستند یا اصولاً برای شما جدید هستند، آغاز می‌شود. ممکن است آنان در محل کار، مدرسه‌ی شما یا فرزندانتان، در خیابان، یا جزو گروه‌های منزوی‌شده‌ی باهمستان باشند. 

در پی آشتی برآمدن

بسیاری از ما باید با آسیبی در گذشته، خواه مستقیم یا طی تاریخچه‌ای از آسیب‌ها به خانواده‌مان یا اطرافیانمان مواجه شویم. در اینجا گزینه‌ای وجود دارد: انتقام‌گرفتن یا جستجوی عدالت و آشتی. با جدا‌انگاشتن عمل از فرد عمل‌کننده، می‌توانیم برقراری ارتباط و روند درمان را آغاز کنیم. وقتی تشخیص دهیم که شاید ما هم در شرایط مشابه واکنشی منفی می‌داشتیم، یا با تشخیص اینکه انسان موجودی چند‌بعدی است و می‌تواند تغییر کرده و رشد کند، همدردی می‌تواند شکل بگیرد. 

پیشبرد صلح در ایجاد باهمستان

این عنوان برخی از گام‌های عملی را در بر می‌گیرد که می‌توانید برای توسعه و ترویج صلح در باهمستان یا منطقه‌ی زندگی خود بردارید و نیز نمونه‌های بیش‌تری را ارائه می‌دهد که می‌توانند الهام‌بخش شما باشند. ابتدا با اقدامات مرتبط با پیشبرد صلح شروع می‌کنیم که می‌توان در میان همسایگان انجام داد و بعد تعیین می‌کنیم که فرد برای تقویت برنامه‌های مدارس و اقداماتی که در محل کار انجام می‌شود چه می‌تواند بکند، و در آخر برای حمایت از سیاست‌هایی که صلح را در باهمستان بزرگ شما ترویج می‌کنند، راه‌هایی را توصیه می‌کنیم.

همکاری با همسایگان

صلح با همسایگان، از تفاهمی وسیع‌تر آغاز می‌شود. با اقداماتی ساده می‌توان این تفاهم را به پیش برد. این اقدامات، مباحثات بین پیروان ادیان مختلف و جلب مشارکت همسایگان برای شناسایی مشکلات و فرصت‌های موجود در محل را در بر می‌گیرند.

ساکنان باهمستان که در گروه‌های محلی صلح عضو هستند، خواه سازمان‌یافته به شکل مستقل یا به واسطه‌ی مدارس یا سازمان‌های مذهبی، با تشخیص مشکلات محلی باهمستان خود و گره‌زدن آنها به ادراکی از مشکلات ملی و جهانی مرتبط با صلح و عدالت، تلاش‌های فردی را تقویت می‌کنند. عبارت «جهانی فکر کنید، محلی عمل کنید!» اینجا در شکل‌دادن به تلاش‌هایتان کاربرد دارد. در اینجا با تعدادی از فعالیت‌های گروهی برای پیشبرد صلح آشنا می‌شوید:

 افراد در گروه‌های صلح محلی، چه به طور مستقل تشکیل شده باشند یا از طریق مدارس یا گروه‌های مذهبی، بر مشکلات محلی و ارتباط آنها با مسائل بزرگ‌تر صلح و عدالت در سراسر جهان، تمرکز می‌کنند و به این ترتیب بر روند ایجاد صلح تاثیر می گذارند. اصطلاح «جهانی فکر کن، محلی عمل کن!» متناسب با چنین وضعیتی است. در اینجا به مواردی می‌پردازیم که این گروه‌ها برای ترویج صلح انجام می دهند:

مناسبت‌های بین ادیان. یکی از رضایت‌بخش‌ترین روش‌ها برای ایجاد صلح در باهمستان، می‌تواند شرکت در گردهم‌آیی‌های بین ادیان و تلاش‌هایی برای پایان‌دادن به نابردباری مذهبی باشد. این مناسبت‌ها تنوع گسترده‌ای دارند مانند گروه‌های کوچک مباحثه، برنامه‌های بعد از مدرسه که جوانان محلی می‌توانند با دانش‌آموزان ادیان دیگر ملاقات کنند، نشست‌های کوچک در باهمستان برای تجلیل از اتحاد، و یا دعوت به تسامح مذهبی بیش‌تر که از سوی رهبران ادیان گوناگون به صورت مشترک انجام می‌شود .

برای نمونه در شهر بیرمنگام ایالت آلاباما، یک سازمان متشکل از پیروان ادیان و نژادهای مختلف به نام جامعه‌ی روحانی بیرمنگام و حومه، با هدف برقراری صلح و عدالت در آن باهمستان تاسیس شد. این سازمان «افراد فقیر و غیر‌فقیر را به تغییری نظام‌مند برای ایجاد باهمستانی قوی، حمایت‌گر و مشارکتی، و نیز تلاش برای ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر برای همه‌ی مردم فرا می‌خواند. سازمان فوق برای این کار، و برای ایجاد روابط کارآمد بین باهمستان‌ها، مردم را از همه‌ی هویت‌های نژادی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ، مشاغل، گروه‌های مدنی، و شبکه‌های خدمات اجتماعی متحد می‌کند.»

اجتماعات صلح. جمع‌شدن دور هم برای ترویج صلح و ابراز ضرورت پشتیبانی از آن به هر شکلی از جمله سازماندهی یک‌ شب‌نشینی در باهمستان، یا همایش بزرگ‌تری در دانشگاه‌ها یا گردهم‌آیی‌های بزرگ بین المللی بسیار اهمیت دارد. در باهمستان‌هایی که درگیر مناقشات هستند، گرد‌آوردن افراد متفاوت دور هم برای پیشبرد صلح می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی برای بهبود‌یافتن و عبور از مشکلات ایجاد کند.

همکاری با مدارس

برای ما چه به عنوان دانش‌آموز، والد، معلم، مقام اجرایی، سیاست‌گذار، یا عضو باهمستان، راه‌های خلاقانه و قدرتمند بسیاری وجود دارند که می‌توان از آنها در جهت پیشبرد صلح بهره گرفت. این روش‌ها را می‌توان در نظام مدارس، ابتکاراتی که نیازها و دارایی‌های محلی را هدف می‌گیرند، برنامه‌های اخلاقی و درسی، و سایر خدمات به کار گرفت. عناصر موجود در طراحی نظام درسی می‌توانند در رسالت و چشم‌انداز مدرسه در نظر گرفته شوند و سپس طیف وسیعی از وظایف را پوشش دهند مانند امور فارغ‌التحصیلی تا نحوه مدیریت نظم و انضباط بر مبنای عدالت ترمیمی.

زورگویی.  زورگویی نوعی عمل تهاجمی است که می‌تواند به صورت لفظی، بدنی، و یا سایبری (شبکه‌های اجتماعی) بروز کرده و به دیگران آسیب برساند.بسیاری از مدارس و ایالت‌ها در ایالات متحده آمریکا، سیاست‌ها و برنامه‌هایی را به کار می‌گیرند که به طور اخص مشکل زورگویی را هدف می‌گیرند. 

مداخلات مؤثر در این زمینه، کل مدرسه را در بر می‌گیرند تا فرهنگی از ایمنی و پشتیبانی را ایجاد کنند، مشارکت آموزگاران و والدین را جلب کرده و به آنان آموزش دهند، و دارای شدت و مدت طولانی هستند. بنا بر یافته‌های محققین، بسیاری از انواع برنامه‌های مقابله با زورگویی که از شدت کم‌تری برخوردار بوده‌اند، در نگاه اول به نظر نوید‌بخش بودند، ولی در کاهش زورگویی و قربانی‌شدن افراد، اثر چندانی نداشته‌اند. بر اساس هشدار آنان، برنامه‌هایی که صرفاً بر افراد و همکلاسی‌ها تمرکز دارند، حتی ممکن است نتیجه‌ی عکس بدهند.

عدالت ترمیمی. انواع مختلف مدارس دولتی و خصوصی هم از نظام‌های مبتنی بر عدالت ترمیمی استفاده می‌کنند. تنبیه و اخراج دانش‌آموزانی که مقررات مدرسه را زیر پا می‌گذارند یا به دیگران صدمه می‌زنند، می‌تواند اثر معکوس داشته باشد؛ به این شکل که شاید این اقدامات به گوشه‌گیری بیش‌تر و از‌بین‌رفتن فرصت‌ها منجر شوند. علاوه‌بر‌این، چنین اقداماتی می‌توانند موانع تحصیلی ایجاد کنند و در نهایت، احتمال محکومیت‌های بالاتری را برای کودکان در آینده فراهم کنند.

عدالت ترمیمی در بالا‌بردن ایمنی در مدرسه و حفاظت از آینده‌ی جوانان بسیار مؤثر بوده است. در این روش، دانش‌آموزانی را که مرتکب تخلف می‌شوند در مدرسه نگه می‌دارند، با حصول اطمینان از پاسخگویی، آنان را به جبران مافات وا می‌دارند و در عین حمایت از قربانیان، با ریشه‌ی مسائل برخورد می‌کنند. بسیاری از مدارس با استفاده از گفت‌وگوی جمعی، دانش‌آموزان، والدین، کادر مدرسه، و مدیران را دور هم جمع می‌کنند تا درباره‌ی آنچه رخ‌داده مباحثه کرده و با مشکل برخورد کنند و برای رفع آسیب‌ها تعهد کتبی می‌گیرند.

به گفته‌ی فانیا دیویس، که مدیر عدالت ترمیمی برای جوانان اوکلند است، «این نوعی از عدالت است که هدف آن نه تلافی‌کردن، بلکه بهبود‌یافتن است. عدالتی که میدان نبرد نیست، بلکه بستری برای درمان است. عدالتی که هدف آن استحاله‌ی زندگی‌ها، روابط، و باهمستان‌های آسیب دیده است، نه ایجاد آسیب بیش‌تر.»

 جوانان در کسوت رهبری. نحوه‌ی طراحی رویکردهای آموزشی می‌تواند به اندازه‌ی اجرای آن اهمیت داشته باشد. دخیل‌کردن دانش‌آموزان، خانواده‌ها، و کادر مدرسه در گزینش، به کارگیری، و یا طراحی رویکرد و انتخاب ملزومات، باعث می‌شود آن ملزومات با فرهنگ محلی انطباق بیش‌تری داشته و از آن استقبال بیش‌تری خواهد شد. 

خود دانش‌آموزان هم صرفاً خطر‌آفرین نیستند؛ بلکه رهبران و هم‌پیمانانی ارزشمند برای ترویج صلح محسوب می‌شوند. در گام اول، برای جلب مشارکت جوانان در روند ایجاد صلح، به جای آنکه صرفاً مناسبتی برگزار کرده و امیدوار باشید که جوانان به برنامه‌ی شما ملحق شوند، ابتدا به سراغ آنان رفته و ببینید چگونه می‌توانید علایق و نظرات آنان را مبنای کار قرار دهید. بعید نیست از منابعی که عرضه می‌کنند، غافلگیر شوید. 

تعهد سازمانی یا حرفه‌ای

علاوه‌بر‌این، برقراری صلح نیازمند آگاهی از نیازها و دارایی‌های اعضای گروه یا سازمان و نیز اعضای باهمستانی است که در آن زندگی می‌کنید یا به آن خدمات رسانی می‌کنید. برای نحوه‌ی مواجهه با آن نیازها و مبنا‌ قرار‌دادن دارایی‌های موجود، وقت صرف کنید.

به عنوان یک نمونه‌ی بارز، الگوها و دستورالعمل‌های مهم برای آنکه مشاغل با خشونت خانگی مقابله کنند، که بسیاری از آنها را می‌توان به سایر اشکال خشونت تعمیم داد، در کتاب راهنمای قطع چرخه‌ی خشونت: مقابله با خشونت خانگی از طریق محیط کار معرفی شده‌اند. این کتاب راهنما که توسط تیمی از کارمندان، پژوهشگران، متخصصین بهداشت عمومی، و مددکاران زنان مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفته تهیه شده، راهبردهایی از قبیل برآورد افرادی که در معرض خطر هستند، تأمین پشتیبانی، و همکاری با باهمستان را نشان می‌دهد که با آن «هر سازمانی می‌تواند تأثیر مثبتی داشته باشد.» 

برای اینکه این راهنما را با موقعیت خود تطبیق دهید، به پرسش‌های زیر توجه کنید:

  •  تعهد سازمان شما در قبال مسئولیت اجتماعی و خدمات باهمستانی چیست؟
  •  آیا شامل سیاستی اعلام‌شده است که بر ترویج صلح و اجرای آن مسئولیت در باهمستان خودتان تمرکز دارد؟
  • برای حمایت از صلح و رفاه در باهمستان خود، با کدام شرکاء همکاری می‌کنید؟

با تأمل درباره‌ی این پرسش‌ها، احتمالاً می‌توانید راه‌هایی را برای تقویت سازمان و افزایش تأثیر بر باهمستان خود پیدا کنید. بسیاری از مشاغل بزرگ و کوچک، رفته‌رفته متوجه شده‌اند که تعهد به مسئولیت اجتماعی نه تنها به تقویت باهمستان‌ها کمک می‌کند، بلکه ضمناً میزان رضایت کارمندان را بالا برده و حتی نتیجه‌ی کار را بهتر می‌کند. 

مدیریت مدنی باهمستان

باهمستان قوی آن است که تعهد برای پیشبرد صلح در همه‌ی سیستم‌ها، سیاست‌ها، و ابتکارات خود را با هم تلفیق کرده است. مدیریت قوی در همه‌ی بخش‌ها، از جمله دوایر باهمستانی، سازمان‌های محلی، و مشاغل، به منزله‌ی تلاش‌های بسیار برای صلح‌آفرینی است. هر گونه تلاش از این دست باید با مشارکت اعضای باهمستان شکل گرفته و به پیش رود و این مستلزم مشارکت از ابتدای کار و ظرفیت‌سازی برای به‌حداکثر‌رساندن مشارکت و مدیریت آنان است.

ایمنی باهمستان

ما باید رفته‌رفته بیاموزیم که راه حل در محبوس‌کردن افراد نیست. «سخت‌گیری» در رابطه با جرایم لزوماً در کاهش آن مؤثر نیست. بسیاری از مدل‌های جایگزین برای کاهش خشونت سعی دارند باهمستان‌ها را با هم متحد کنند.

یک مدل مؤثر برای باهمستان‌ها عبارت است از پروژه‌ی پیش‌برنده. فعالانی که در محله‌ی واتس در لس‌آنجلس که زمانی به خاطر خشونت تبهکاران شهرت داشت فعالیت می‌کردند، با ساکنان و همه‌ی بخش‌های باهمستان همکاری کرده‌اند تا امنیت باهمستان را به طرز برجسته‌ای بهبود دهند؛ آنان موفقیت بسیار زیادی داشته‌اند. تعدادی از عناصر کلیدی رویکرد آنان عبارت است از:

  • همکاری پلیس با جوانان و سایر ساکنان، برای زدودن رویکرد «ما» در مقابل «آنان» و جایگزین کردن این دیدگاه با تقویت همکاری مشترک بین طرفین.
  •  دعوت از همه‌ی ساکنان و شرکاء در این برنامه. یکی از اولویت‌ها، تضمین امنیت همه‌ی کودکان بود. هنگام پیاده‌روی کودکان به مدرسه و بازگشت به منزل، سازمان‌های باهمستان در هر سطحی درهای خود را باز می‌کردند و کارمندان بیرون می‌ایستادند تا از عبور ایمن آنان مطمئن شوند. حتی خلافکاران پیشین هم به آنان ملحق می‌شدند تا به‌خصوص در محلات خطرناک، بچه ها را بدرقه کنند.
  •   کسب اطلاعات درباره‌ی باهمستان از ساکنان آن. برای یافتن پاسخ به این سوال که چه چیزی خشونت را تسهیل می‌کند و اینکه نقاط حساس و خطرناک در کدام نقاط محل واقع شده‌اند؟ شهرداری واتس برای ارتقای کیفی این محله‌ی جرم‌خیز، یک کتابخانه و زمین بازی تازه ساخته بود، ولی ساکنان از آنها استفاده نمی‌کردند. ساکنان می‌گفتند که در آن منطقه هنوز زمین‌های بایر، چراغ‌های شکسته در خیابان، و یک مشروب‌فروشی که جلوی ورودی آن مبل گذاشته بودند وجود دارد که همگی ترغیب‌کننده‌ی جرم هستند. پروژه با همکاری مشروب‌فروشی به تمیز‌کردن محله کمک کرد و آن را بسیار امن‌تر کرد. در نتیجه، اکنون از زمین بازی و کتابخانه به‌خوبی استفاده می‌شود.

عدالت ترمیمی

برنامه‌های عدالت ترمیمی که در بالا در مطلب مربوط به بزهکاری در مدارس مورد اشاره قرار گرفتند، می‌توانند به عنوان جایگزینی برای حکم حبس در عدالت کیفری هم تعمیم یابند. عدالت ترمیمی در مبحث باهمستان، به شکلی فعالانه موجب بالا‌بردن امنیت می‌شود. این برنامه بر استمداد و حمایت از کسانی تأکید دارد که آسیب دیده‌اند و مستلزم جبران خسارت از سوی افراد خاطی بوده و به طرزی مؤثر آنان را ترغیب می‌کند تا به اعضای سازنده‌ی جامعه مبدل شوند.

کمیسیون‌های صلح

ببینید آیا در باهمستان شما گروه یا سازمانی وجود دارد که به طور مشخص به پیشبرد صلح اختصاص یافته باشد؛ و اگر چنین است، ببینید که چگونه می‌توانید با آنها همکاری کنید. در غیر این صورت، در جهت ایجاد چنین سازمانی تلاش کنید. هدف چنین گروه‌هایی جلب مشارکت ساکنان محلی در کاهش مناقشات یا جلوگیری از آنها به واسطه‌ی پشتیبانی از حقوق بشر و ترویج آن، تضمین هماهنگی ساکنان و پیروان ادیان مختلف، و تشویق به درک به واسطه‌ی آموزش اختلافات فرهنگی است. شوراهای حل اختلاف نمونه‌ای از این نهادها هستند. 

شهرهای خواهرخوانده

برقراری ارتباط با سایر باهمستان‌ها هم می‌تواند روش بسیار مؤثری به سوی صلح باشد. در حال حاضر ۵۴۵ باهمستان در برنامه‌ی شهرهای خواهرخوانده شرکت دارند. مؤسسه بین‌المللی شهرهای خواهرخوانده یک سازمان هماهنگ‌کننده‌ی مرکزی برای آن برنامه‌ها است که مأموریت آن «ترویج صلح از طریق احترام متقابل، تفاهم، و همکاری است؛ هر بار یک نفر و یک باهمستان.» 

جلوگیری از جنگ و ترور: تلفیق واقع‌گرایی با امید

واقع‌بین‌بودن در رابطه با چالش‌های بزرگی که در مسیر دستیابی به صلح قرار دارد، و آمادگی برای پایبندی جدی برای مواجهه با آنها بسیار مهم است. با وجود این، برای مقابله با این چالش‌ها، راه‌هایی مؤثر و به‌اثبات‌رسیده‌ای در جهت پیشبرد صلح وجود دارد. حتی یک عمل کوچک می‌تواند تفاوتی عظیم ایجاد کند. ما می‌توانیم با تلفیق واقع‌گرایی و امید، به سوی فردایی صلح‌آمیزتر پیش برویم.

محققین متوجه شده‌اند که علی‌رغم تصورات معمول که جهان جای خشن‌تری شده است، بیش‌تر شاخص‌ها نشان می‌دهند که به مرور زمان، در خشونت‌های فردی و جمعی کاهشی رخ داده است. کتاب فرشتگان بهتر نهاد ما نوشته استیون پینکر، این گرایشات را مستند کرده و تعداد زیادی از عناصر را برمی‌شمارد که موجب پیشبرد همزیستی مسالمت‌آمیز شده‌اند. به طور کلی، او معتقد است که تمدن‌ها و جوامع در جهت احترام بیش‌تر به حقوق بشر، پذیرش تنوع در بین انسان‌ها، و توسعه‌ی نظام‌های جامعه‌ی مدنی که به حل مناقشه کمک می‌کنند، حرکت کرده است.

پینکر تصدیق می‌کند که هرچند شاید این پیشرفت دوباره به عقب بازگردد، و در بسیاری از مناطق همین طور هم شده است، اما نیروهایی قوی دست‌اندر‌کار باقی می‌مانند تا جوامعی با کارآیی بالاتر را، حتی در شدیدترین نمونه‌های سقوط، دوباره برقرار کنند. در میان این نیروها صدای اکثریت هم وجود دارد که خواهان صلح است، فرقی ندارد که زمینه چه باشد.

درست همان‌طور که افراد به جای آنکه تسلیم ترس و نفرت شوند، باید راه سازنده‌ی خویش را به سوی آینده انتخاب کنند، ما هم به عنوان یک جامعه‌ی بزرگ با همین انتخاب روبه‌رو هستیم. در این عصر اتم، که سناریوهای «تخریب متقابل تضمین‌شده» سر بر می‌آورند، منطقی است که بپرسیم آیا یک نیروی نظامی قوی‌تر، برای انسان بیش‌تر امنیت ایجاد می‌کند یا خطر‌آفرین است. جنگ‌افزارها به‌مرور زمان به نحوی فزاینده مخرب‌تر شده‌اند و نه تنها مستقیماً باعث از‌دست‌رفتن جان افراد می‌شوند، بلکه موجب لطمات دراز‌مدت و حتی غیر‌قابل جبران به محیط زیست می‌شوند که ما همگی بدان وابسته هستیم.

همان‌طور که ما با جهش در فن‌آوری سلاح‌های قوی‌تری می‌سازیم، باید برای اجتناب از استفاده‌ی آنها هم ابزار نیرومند‌تری بسازیم. پس اجازه دهید تعدادی از نیروهایی را در نظر بگیریم که به بی‌ثباتی جهانی منجر می‌شوند، و نیز نیروهایی که سازنده‌ی پایه‌های صلح هستند و پیشنهادهایی ارائه دهیم که شما چگونه می‌توانید در تقویت دومی مؤثر باشید:

حل مناقشه

حل مناقشه جایگزین اصلی جنگ است. این فکر که ما می‌توانیم دشمنان خود را نابود کرده و حتی در جنگ «برنده» شویم، در این عصر تروریسم مهم است که مورد سؤال قرار گیرد. امروز جنگ و تروریسم می‌توانند از مرزهای میدان جنگ عبور کرده و وارد هر گوشه از باهمستان ما شوند. تلفات آنها اکثراً غیر‌نظامیان و اغلب زنان و کودکان هستند نه سربازان. 

تقویت جوامع مدنی

یکی از راه‌های مؤثر در مقابله با تروریسم و سایر اشکال مناقشه، تقویت جوامع مدنی است. حاکمیت قانون نیرویی تمدن‌زا است که اعضای جامعه را متحد می‌کند تا با هم در قالبی سازنده پیشرفت کنند. جنگ و ترور جوامع را تحت فشار قرار می‌دهند و مارپیچی رو‌به‌پایین را به حرکت درمی‌آورند. هرگونه اهتمام در جامعه باید در انطباق با ارزش‌های محلی و حفاظت از حقوق اساسی بشر، در جهت تقویت باهمستان‌ها، و ساختارهای اجتماعی صورت گیرد. دو نمونه‌ی گویا عبارتند از:

لاعنف

اغلب مطالبی که رسانه‌ها درباره‌ي عراق می‌گویند، با خشونت مرتبط هستند. اما یکی از سازمان‌های جامعه‌ی مدنی عراق به نام لاعنف (به معنی «بدون خشونت» در عربی)، شبکه‌ای از فعالان عراقی است که برای مقاومت در برابر اشغال، تروریسم و فساد در عراق، نهضتی عاری از خشونت را تشکیل می‌دهند. لازم است ما درباره‌ی سازمان‌هایی چون لاعنف اطلاع‌رسانی کنیم و به خود یادآور شویم که بذرهای صلح در چهار گوشه‌ی جهان می‌توانند خاک مناسب را پیدا کنند. 

درس‌های هیباکوشا

برای هیباکوشاها رسالت بزرگ‌تری وجود ندارد جز آنکه به جهانیان اطلاع‌رسانی کنند که جنگ اتمی برنده ندارد. هیباکوشاها تعداد معدودی جان‌به‌در‌برده از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی هستند که طی آن چند‌صد‌هزار نفر ظرف چند ساعت کشته شدند. حمایت آنان در کاهش مستمر زرادخانه‌های بزرگ هسته‌ای، نقش مهمی ایفاء کرده است. آنان هنوز هم به ما هشدار می‌دهند که هرگز نباید در رابطه با تهدید سلاح‌های اتمی از هوشیاری خود بکاهیم.

التزام به عدم خشونت

در ریشه‌کن‌کردن مناقشات، عدم خشونت محور اصلی است و، در‌عین‌حال، به پیشبرد تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی کمک می‌کند. ما به‌سهولت می‌توانیم به بسیاری از الگوهایی اشاره کنیم که به اصول خشونت‌پرهیزی پایبند بوده و در صحنه‌ی جهانی تأثیر عمیقی بر جای نهادند. برای نمونه، ماهاتما گاندی در تاریخ یکی از مشهورترین حامیان عدم خشونت بود و توانست با ابزارهای غیر‌خشونت‌آمیز، بر قرن‌ها اشغال هندوستان توسط بریتانیا غلبه کند.

تحصیل برای صلح

ما از سال‌های ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌ها، به تحصیل صلح نیاز داریم. منشور همدردی با تعداد فزاینده‌ای از مدارس سراسر جهان که به اصول همدردی اعتقاد دارند، در راستای این هدف فعالیت می‌کند. آکادمی‌های ملی صلح و مؤسسات صلح هم اکنون در کانادا، کاستاریکا، رومانی، اسپانیا و ایالات متحده فعالیت دارند. 

سرمایه‌گذاری در صلح

علاوه‌بر‌این، ما باید برای صلح سرمایه‌گذاری کنیم. این به معنی تأسیس «وزارت صلح» و نه فقط وزارت جنگ است و نیز اختصاص منابع بیش‌تر برای ترویج صلح به جای تشکیل گروه‌های شبه‌نظامی.

اتحاد جهانی برای وزارتخانه‌ها و زیرساخت‌های صلح در راستای همین هدف فعالیت می‌کند. در زمان انتشار این مطلب، چهار وزارتخانه صلح در کاستاریکا، نپال، جزایر سلیمان، و پاپوای گینه‌ی نو و سودان جنوبی، فیلیپین، و قرقیزستان تأسیس شده‌اند و دارای دفتر صلح در بالاترین سطوح دولتی هستند. نهادهایی از این قبیل می‌توانند قوانین و نظام‌های بین المللی عدالت را تقویت کرده و تضمین‌کننده‌ی اجرای حقوق بشر باشند.

مشکلات آینده

در حالی که ما تلاش می‌کنیم در این سیاره‌ی کوچک و همیشه آسیب‌پذیر همزیستی کنیم، باید برای صلح اولویت قائل باشیم. تغییرات آب‌و‌هوایی به شکلی بی‌سابقه ما را در معرض آزمون قرار داده و در حالی که احتمالاً به خاطر بالا‌آمدن سطح دریا، شاهد مهاجرت‌های جمعی از مناطق متراکم و پر‌جمعیت ساحلی هستیم، قسمت‌هایی نیز با سیل و کمبود آب آشامیدنی و کاهش منابع مواجه خواهند شد. مسدود‌کردن مرزها و استفاده از راه حل‌های نظامی برای رفع مشکلاتی که وقوع آنها پیش‌بینی‌شده، محکوم به شکست هستند. در عوض لازم است که ما فعالانه در پی یافتن راه حل در آن سوی مرزها باشیم و با چالش‌های محیط‌زیستی و اجتماعی مقابله کنیم، جامعه‌ی مدنی را تقویت، و همکاری‌های بین‌المللی را تحکیم نماییم. 

چالش‌ها و پرسش‌هایی برای تأمل

چالش‌ها

روند برقراری صلح معمولا چالش برانگیز و ناهموار است. اما برخی از این چالش‌ها اگر رفع نشوند به راحتی به چالش‌ها و موانع بزرگتری تبدیل می‌شوند. مانند:

ترس: تلقی اولیه از دیگران به عنوان منشاء صدمات. منزوی‌بودن بدون ریسک‌کردن یا دراز‌کردن دست یاری به سوی دیگران.

ناآگاهی: اشتباه‌گرفتن پایبندی به باورها و اعتقادات، با دعوت به عدم مدارا با کسانی که باورها و اعتقادات متفاوتی دارند. کلمات اهمیت بیش‌تری دارند یا روح تعالیم اعتقادی؟

نفرت: اعتقاد به اینکه ارزش شما به کاهش ارزش دیگری بستگی دارد. اشتباه گرفتن تلافی با عدالت. عدم توجه به ارتباطات بین مردم.

طمع: بسیاری از افراد از فرضیه‌ی «بقای قوی‌ترین» به عنوان توجیهی برای ازدیاد ثروت شخصی خود و محافظت از آن و رها‌کردن دیگران در فقر استفاده می‌کنند.

پرسش‌هایی برای تأمل

در اینجا معیار ساده‌ای هست که می‌توانید برای برآورد میزان پیروی از اصل صلح و یافتن حوزه‌هایی برای بهبود مورد استفاده قرار دهید. به اطراف خود نگاه کنید و ببینید چه کسی بر سر میز نشسته؛ خواه میز خودتان در منزل یا میز محل کار، یا مدرسه، یا سازمان‌های مذهبی، دولتی، یا سایر موقعیت‌ها. بعد به این سوال‌ها فکر کنید:

  • آیا همه‌ی افراد آسیب‌دیده در باهمستان نماینده‌ای دارند؟
  • چه کسی تصمیم‌گیری می‌کند؟
  • نتایج تلاش‌های شما چیست؟
  •  آیا آنها عادلانه هستند؟
  • آیا به بیش‌ترین تعداد ممکن از افراد، منفعت می‌رسانند؟
  • آیا پیوندها را تقویت می‌کنند؟
  • آیا به سوی صلح و کیفیت بهتری از زندگی رهنمون می‌شوند؟

چگونه می‌توان به بهترین نحو با چالش‌ها و مشکلات مقابله کرد؟

اگرچه تعداد زیادی از راهبردهای ایجاد صلح را مورد بحث قرار دادیم، در سطح فردی بیش‌تر تلاش‌ها برای ترویج صلح در تمرکز بر موارد زیر خلاصه می‌شوند:

  • مردم را دور هم جمع کنید، حتی آنهایی که از قدیم با هم در تضاد بوده‌اند.
  • ببینید چطور می‌توانید برای ایجاد همکاری‌های جدید، افراد و ائتلاف‌ها، دامنه‌ی تلاش‌های خود را گسترش دهید.
  • همه را به دیده‌ی دارایی‌هایی بالقوه در نظر بگیرید که می‌توانند باهمستان را غنی‌تر کنند.
  • با بهره‌گیری از توانایی فزاینده برای اتصال با همه‌ی باهمستان‌های جهان، تلاش‌های محلی خود را با جامعه‌ی جهانی پیوند بزنید. 

خلاصه

در رسانه‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده و  نیز در حوزه‌ی سیاسی، کسانی ما را محاصره کرده‌اند که بر احساساتی‌بودن و خشونت تأکید دارند. این می‌تواند اسباب بیزاری، خشم، یا حتی «نفرت» نسبت به گروهی از مردم شود که شاید تصور کنیم مشاغل ما را اشغال می‌کنند، کشور را به فساد می‌کشانند یا ما را تهدید به نابودی می‌کنند.

در نتیجه، چه بسا دستان خود را به نشانه‌ی تسلیم بالا برده و بگوییم که برای چنین دنیایی هیچ کاری نمی‌توان کرد.

اما با بازگشت به ابتدای این بخش، به جای اینها به ندای صلح گوش دهید که می‌تواند ما را یاری کند تا با استفاده از راه حلی ساده، دست دوستی دراز کرده و امید را بازیابیم.

ترویج صلح فعالیتی انفرادی نیست. اکثریت بزرگی از مردم جهان که تشنه‌ی صلح هستند و با هم تلاش می‌کنند تا در سایه‌ی صلح زندگی کنند، به ما پیوسته‌اند.

از یافتن آرامش در زندگی خود، تا به‌ظهور‌رساندن والاترین شفقت و التزام به عدالت اجتماعی، تعمیم اصول و تمرین صلح به سایرین، می‌تواند ما را به همزیستی غنی‌تر و ایمن‌تر هدایت کند.

 

 

Examples
pschneider Tue, 10/25/2016 - 14:03

THE BIG BOOK: PAGES FOR PEACE

“It’s up to us to teach the children about peace,” was a lesson that middle school teacher Betsy Sawyer took to heart. As leader of an after-school program, she and eight ambitious fifth-graders came up with the plan for a giant book about peace that they hoped would make it into the Guinness Book of World Records. While they did not reach their original goal, they were able to achieve something much more impressive.

The group received more than 3,500 letters from peace leaders, politicians, veterans and other students and teachers from around the world during the creation process. The book is a work of art that represents years of intergenerational learning and teamwork on a global scale. Contributions found in the pages are from some of the world’s most notable peace leaders, including: Nelson Mandela, President Jimmy Carter, the Dalai Lama, Dr. Helen Caldicott, Mother Teresa, and Maya Angelou.

After ten years of work, the book they created was displayed at the John F. Kennedy National Library in Boston. The Big Book went on to be featured at the United Nations Headquarters in New York, to encourage future generations and today’s leaders to actively promote peace.

The Bookmakers and Dreamers club now has over 400 students and volunteers, far from the eight students involved during its humble beginnings as an after school program. Growing up with the project inspired many of Ms. Sawyer’s students to pursue careers that help promote peace and understanding. The Big Book has reached countless people internationally, but more significantly in the Northern Massachusetts community that helped it grow. From the project’s sponsors and donors to the students’ parents, more people are thinking about what they can do to spread peace in their community and around the world.

نویسنده

Grace Ezyk

Resources

Pages for Peace. (2016) Retrieved November 04, 2016, from http://www.pagesforpeace.org/

PowerPoint
pschneider Thu, 08/10/2017 - 11:28
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۶. گستراندن امید
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 11:29
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 11:41

هدف ما در این بخش این است که میان بنا نهادن باهمستان و امیدپروری پیوند برقرار کنیم. چرا این پیوند مهم است؟ چون یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای سازندگان باهمستان شکنندگی امید و شبح شکست است – این خطر وجود دارد که شور و اشتیاق رنگ ببازد و موانعی که بر سر راه سازمان‌دهی وجود دارد موجب دلسردی و کناره‌گیری شود.

گفتار خود را با تاکید بر این نکته آغاز می‌کنیم که امید چیزی بیش از آرزوی تغییر است. در گفت‌وگوهای روزمره واژه امید اغلب به معنی خواسته و آرزو به کار می‌رود. مثلا می‌گوییم: «امیدوارم امروز هوا آفتابی باشد.» واژه امید در این معنای سطحی کم‌وبیش بی‌مایه است؛ نه انتظار چندانی از آن استنباط می‌شود و نه نویدی. هوا ممکن است آفتابی باشد و یا نباشد. اگر اداره هواشناسی از هوای آفتابی خبر داده، آن وقت «امیدوارم» در آن جمله فقط بیانگر پیش‌بینی است. حال اگر احتمال ریزش باران وجود داشته باشد، آیا باید این نوع «امیدها» را بی‌پایه و واهی دانست؟ این تعبیر از امید مصداق همان گفته «لیک ای جان در اگر نتوان نشست» است؛ اگر معنای امید محدود باشد به آرزو کردن نتیجه‌ای مشخص، پس ارزش این واژه در چیست؟

این تلقی از امید این پرسش را پیش می‌کشد که آیا پروراندن امید – گستراندن آن که جای خود دارد -  زمینه را برای بروز دلسردی و حتی شاید نومیدی فراهم نمی‌کند. چون شاید بعضی «امیدهایی» از این دست را به حساب ناتوانی از درک واقعیت دنیا بگذارند، و کسانی که چنین برداشتی از امید دارند را متهم کنند که با ساده‌لوحی نشانه‌های تغییرناپذیر بودن شرایط – یا حتی بدتر شدن اوضاع – را نادیده می‌گیرند. وقتی شما می‌کوشید که شرایط را دگرگون کنید، به طور حتم نمی‌خواهید که به شما برچسب ساده‌‌لوحی بزنند و شما را یک خوش‌بین سبک‌مغز به شمار آورند!

اما امید می‌تواند حقیقی هم باشد. به این معنا که چیزی بیش از خواسته و آرزو باشد و بشود آن را سدی ستبر در برابر احتمالاتی دانست که گاه ترس‌انگیز می‌نمایند. امید همیشه ملازم بدبینی نیست. بسیاری اوقات رویکردی که «واقع‌بینانه» به نظر می‌رسد کوته‌بینانه از کار درمی‌آید.

برای مثال، کسانی که خود را «واقع‌بین» می‌خوانند و کسانی که امیدوارند هر دو شاید بر این باور باشند که اقتصادهای جهان متکی بر مصرفند و منابع طبیعی دنیا برای انباشت ثروت نابود می‌شوند. اما در حالی که فرد «واقع‌بین» چه بسا به‌درستی فروپاشی محیط‌ زیست، گرسنگی، بیماری و تسریع نابودی گونه‌های رو به‌ انقراض را پیش‌بینی می‌کند، یک فرد امیدوار بدون آنکه «واقعیت» را انکار کند به فرصت‌ برای عمل‌هایی می‌اندیشد که جلوی این فرآیندها را می‌گیرند، باعث اصلاح آن‌ها می‌شوند و یا حتی آن‌ها را معکوس می‌کنند.

اگر امید فقط یک خواسته یا آرزو باشد، آن وقت چشمداشت آینده‌ای مثبت نه موجه است و نه قابل‌ دفاع، بلکه یک توهم است. با این حال، افراد و باهمستان‌های امیدوار بی‌شک اوضاع را «آن گونه که هست» می‌بینند – اما در نگاه آن‌ها «آن گونه که هست» از ظرفیت «آن گونه می‌تواند باشد» نیز برخوردارست.

امید در عمل ویژگی‌های فراگیر دارد

قصد داریم این نکته را بازگو کنیم که نگرش‌ها و گام‌های مشترکی هست که افراد در پیش می‌گیرند – حتی زمانی که احساس ناامیدی می‌کنند – و این‌ها را می‌توان «امید در عمل» خواند. به عبارت دیگر، ویژگی‌هایی هست – از جمله پشتکار داشتن، نادیده گرفتن عقل متعارف، تقویت قوه مشاهده، و قوی‌ کردن باهمستان – که با نتایج مثبت همراهند.

امید یک شیوه زیستن است

شاید این مفید باشد که امید را «یک وضعیت ذهنی» تلقی کنیم «و نه وضعیتی حاکم بر جهان». این دیدگاهی است که ما به عنوان سازندگان باهمستان می‌خواهیم گسترش یابد: اینکه همواره امکانات بالقوه را فراتر از افق پیش‌ روی خود ببینیم، کم‌وبیش همانطور که یک راننده ماهر یک چشمش به جاده پیش‌ روست و چشم دیگرش به این سو و آن سوی مسیری که می‌پیماید.

بگذارید دو مثال از موضوع مسکن بیاوریم: فرض می‌کنیم که شما می‌خواهید برای افراد کارتن‌خواب در باهمستان خود یک سکونتگاه موقت ایجاد کنید و مقامات شهرداری به شما می‌گویند که طرح شما ناقض قوانین مسکن است. بعد شما، اعضای کلیسایی در فیلادلفیا، فکر بکری می‌کنید: آن‌ها به جای برپایی مسکن موقت یک گردهمایی دینی 24 ساعته بر پا کردند. درست است که مسئولان شهرداری اجازه نمی‌دادند که مسکنی موقت بر پا شود، اما این فکر را هم به خود راه نمی‌دادند که جلوی برگزاری مراسمی در کلیسا را بگیرند.

در موردی دیگر، یک دانشجو می‌خواست شورای شهر را متقاعد کند که سیاست‌های خود را در مورد کارتن‌خواب‌ها در ماه‌های زمستان تغییر دهد و سیاست متفاوتی اتخاذ کند. او کنشگر مسائل مسکن نبود، اما هم امید داشت و هم خلاقیت. او نخست شماری از افراد هم‌عقیده را با خود همراه کرد، بعد همگی پتو به دور خود پیچیدند و در تالار گردهمایی شورای شهر تجمع کردند. رسانه‌ها این خبر را پوشش دادند. شورای شهر تسلیم شد.

امید از نومیدی نمی‌گریزد

یورگن مولتمان، دین‌شناس آلمانی، در مقاله‌ای با نام «عشق، زندگی جاودانه: دین‌شناسی امید – موضع شخصی» می‌نویسد که درآمیختن با زندگی و زیستن تمام و کمال به معنی آن است که وجود خود را به روی دنیا بگشاییم. او می‌نویسد: «وقتی زندگی خود را به‌راستی زیسته‌ایم که به آن آری گفته باشیم.» امید همان عمل آری گفتن است و خودداری از نه گفتن. با آری گفتن شاید احساس کنیم که خود را آسیب‌پذیر کرده‌ایم، اما در همین آری گفتن قدرتی باورنکردنی از خلاقیت و رخدادپذیری نهفته است. ما به عنوان سازندگان باهمستان باید با هر نه صریح یا تلویحی که روبه‌رو می‌شویم، با پایبندی به آری پاسخ دهیم.

اما برای مولتمان پدیده امید فقط پس از «آری» گفتن به زندگی – و پذیرفتن آسیب‌پذیری‌مان – و حتی به ممکن بود مرگ، پدیدارمی‌شود. نظر او این است که ما ناگزیریم برای آن که به‌راستی در زمان حال زندگی کنیم، «بدترین وضعیت» را هم ممکن بدانیم و از آن استقبال کنیم. به عبارت دیگر، مولتمان معتقد است که برای درک و لمس امید باید ناامیدی را هم در نظر داشت.

برای سازندگان باهمستان این نکته به این شکل تعبیر می‌شود: ما اغلب وسوسه می‌شویم که به شکست‌ها و ضعف‌های جامعه خود پی ببریم، اما خود را کنار بکشیم، زیرا رویکردهایی که می‌توانیم در قبال این ضعف‌ها به کار گیریم، ناقص و خدشه‌دارند یا مورد پسند دیگران نیستند. یا ممکن است دودل بشویم چون مشکل بیش از حد بزرگ و عمده به نظر می‌رسد و یا گام بعدی که باید برداشت، نامشخص است. برای ما بسیار آسان‌تر است که در چنین وضعیتی به برتری اخلاقی خود پی ببریم، کنار بایستیم و ببینیم که اوضاع چطور پیش می‌رود و چه خواهد شد. این «نجات زندگی خود» در واقع دور شدن از زندگی است؛ از دست دادن امید است.

اما وقتی شکنندگی موقعیت خود را به عنوان موجوداتی میرا بشناسیم و به آن اذعان کنیم، بیش از پیش پذیرای احتمال دگرگونی هستیم؛ و در ساختن باهمستان، اصل موضوع همین دگرگونی است. به گفته جیم والیس، نویسنده و کنشگر، «امید یعنی باور داشتن به رغم شواهدی که برای نومیدی هست، و بعد تماشای دگرگونی شواهد».

مثالی از ساختن باهمستان: چند سال پیش پسری شش ساله بر اثر عوارض فلج مغزی درگذشت. مادرش، برای گرامیداشت یاد او، ایده ساخت یک زمین بازی را مطرح کرد که به روی همه افراد باز باشد – به عبارت دیگر محلی که پذیرای هر فردی با هر سطح از توانمندی جسمی باشد. این پیشنهاد با موانع و مشکلات بسیار مواجه شد، از جمله نبود مکان، ساختار و منطقه‌بندی. اما وقتی سازمان‌دهندگان ایده خود را ارائه دادند، با شگفت‌زدگی دیدند که یکی از اعضای هیات مدیره پارک‌های واشنگتن، در بینبریج آیلند به سراغشان آمد و پیشنهاد کمک داد تا آرزوی آن‌ها تحقق پیدا کند.

به رغم موانع و گاه و بیگاه احساس ناامیدی و با آنکه هنوز بسیاری از جزئیات طرح مشخص نبود، شور و شوق آن مادر و دوستانش برای پیش بردن ایده‌ای امیدبخش، جریانی را به وجود آورد که افراد بی‌شماری به آن پیوستند تا با اهدای پول، تخصص و امکانات مادی – و بسیاری هدایای دیگر – این زمین بازی منحصر به‌ فرد را به واقعیت تبدیل کنند. پیامد این تلاش‌ها و همیاری‌ها دستاورد همبستگی یک باهمستان بود – و نیز اجزایی به این طرح افزوده شد که در طرح اولیه حتی تصور نشده بود و کاملا هم منطبق با پیشنهاد اولیه نبود.

امید یعنی پذیرای فرصت بودن

اندیشمندان معنوی هم به ایده پذیرای فرصت‌های نامنتظرانه بودن توجه کرده‌اند؛ این چیزی است که به عقیده ما از مشخصه‌های باهمستان‌سازی امیدوارانه است.

برای ما سازندگان باهمستان، روح امید شاید با تجلی کار کسانی که در باهمستان فعال هستند تعریف شود. این فعالیت‌ها ممکن است به نتایج مثبتی منجر شود، مانند: رساندن اخبار خوب به آن‌هایی که سرکوب و ظلم را تجربه کرده‌اند، کمک به التیام کسانی که امید از دست داده‌اند، آزاد کردن اسیران و زندانیان. به گفته کاترین کلر نویسنده وقتی ما از ظرفیت بالقوه آینده‌ای مثبت استقبال می‌کنیم می‌توانیم سخنگوی آن توان نهفته و بالقوه شویم. اگر آشکارا و بی‌پرده سخن بگوییم، کمک می‌کنیم تا آن امکان بالقوه به فعل تبدیل شود. اگر بخواهیم این معنا را با ذکر مثالی از سازندگی باهمستان بیان کنیم باید بگوییم که اگر زنان بینبریج آیلند آرزوی خود را با صدایی رسا بیان نکرده بودند، آن زمین بازی که اکنون بدون تبعیض به روی همه باز است و مایه شادی و تفریح روزمره همگان است شاید وجود نمی‌داشت.

امید، افسانه‌ای سلامتی‌بخش است

کارن آرمسترانگ، پژوهشگر ادیان تطبیقی، گفته است که «قوی‌ترین افسانه‌ها با زیاده‌روی آمیخته‌اند؛ آن‌ها ما را ناگزیر می‌کنند که از مرز تجربه‌های خود فراتر برویم. لحظاتی وجود دارد که هر یک از ما به شکلی ناگزیر می‌شویم به جایی قدم بگذاریم که هرگز ندیده‌ایم یا کاری را بکنیم که هرگز نکرده‌ایم.»

ساختن باهمستان هم جهشی است به سوی ناشناخته‌ها؛ حرکت کردن از حال حاضر به سوی چیزی تازه. چه کسی به شما ملحق می‌شود؟ چگونه همداستانی‌ها را بیش‌تر می‌کنید و با همکاری از ناهمسانی‌ها عبور می‌کنید؟ طرح شما چگونه دیگران را تغییر می‌دهد؟ چه تغییری در شما به وجود می‌آورد؟ می‌توان با غنیمت شمردن داستان‌هایی ارزشمند درباره وظایف ما در قبال هم به این فرآیند امیدپراکنی قدرت بخشید: به بیان دیگر با نقل افسانه‌های تاثیرگذار.

معنای نکته آرمسترانگ برای ما به زبان روشن این است که داستان‌هایی هستند که دریچه امکانات بالقوه را به روی دیگران می‌بندند و به همان ترتیب داستان‌هایی هم هستند که آفرینندگی را سرشار از توان و امکانات بالقوه می‌بینند. ما این نوع داستان‌ها یا افسانه‌ها را خلق می‌کنیم و غنیمت می‌شمریم. در افسانه‌های سلامتی‌بخش دنیا به بن‌بست نمی‌رسد و دیدگاه غالب در آن‌ها این است که می‌توان با همکاری و همیاری به نتیجه رسید. بگذارید این برداشت از افسانه‌های سلامتی‌بخش را در تعریف کلی‌مان از واژه امید بگنجانیم.

امید عقل را، و یا وضعیت موجود را، نادیده نمی‌گیرد، اما گزینه‌هایی را می‌بیند که نمی‌توان با فقط با عقل به وجودشان پی برد. امید یک شیوه زندگی است که با این تناقض آشکار مشکلی ندارد، و شاید حتی از وجود آن نیرو می‌گیرد.

حال ببینیم چگونه می‌توانید این توانایی بله گفتن به ظرفیت نهانی افسانه را پرورش دهید و به این شیوه زندگی کنید؟ این پرسش مهمی است چون از ما به عنوان سازندگان باهمستان اغلب خواسته می‌شود که امید را در چارچوب عقل توجیه کنیم. اگر از اشعیا نبی نقل به مضمون کنیم، می‌توانیم بگوییم: «روح امید بر من چیره است» و با انگیزه گرفتن از این امکان بالقوه که فردای بهتری امکان پذیر است و اعمال ما شاید در تحقق آن موثر باشند به حرکت خود ادامه دهیم.

در ناتیک ماساچوست، ساکنان یک محله در حمایت از کری و لوری رادینگ راهپیمایی کردند و به این زوج همجنس‌گرا که به خانه‌شان آسیب رسانده شده بود امید دادند. آن‌ها ماجرا را به صورت داستانی در فضای مجازی منتشر کردند تا مردم از این زوج پشتیبانی کنند. وقتی مهاجمان به خانه این زوج تخم‌مرغ پرتاب کردند و پرچم هم‌جنس‌گرایی را از آن دزدیدند، همسایه‌ها به سرعت تصمیم گرفتند که به نشانه همبستگی با این زوج خانه‌های خود را مزین به این پرچم کنند. به کودکان دوچرخه‌سوار محله گفته شد که پرچم‌‌های هم‌جنس‌گرایی را خانه به خانه توزیع کنند. در این نمونه، همسایه‌های این زوج با واکنش خود به بدرفتاری با آن‌ها، افسانه مخرب جدایی و تفکیک را به افسانه محبت و همبستگی تبدیل کردند.

امید چگونه باهمستان را دگرگون می‌کند

امید از راه عمل نتایج را دگرگون می‌کند. حتی بیش از این، امید یعنی این اعتقاد که اعمال ما در انزوا روی نمی‌دهند. ما عمل می‌کنیم و جهان به ما پاسخ می‌دهد.

برای سازندگان باهمستان – برای خوانندگانی چون شما – درک این نکته که کار امیدبخش پیش از ما بوده است، با ما ادامه می‌یابد و پس از ما هم دوام خواهد داشت همچون دست‌ یافتن به سرچشمه‌ای از قدرت است. نیازی نیست که ما نتایج را «تصاحب» کنیم، زیرا مسئولیت ما در اکنون است. امید یعنی غنیمت شمردن روایتی که می‌گوید با کردار خود می‌توان تغییر ایجاد کرد، نه اینکه قرار است ما به تنهایی موجد تغییر شویم. اگر امکان بالقوه بروز نتایج دلخواه از راه عمل امیدبخش را در انزوا قرار دهیم، از ظرفیت بالقوه زندگی و زیستن به نوعی دست شسته‌ایم. یکی از ارکان گسترش امید در محیط هر باهمستانی، آمادگی آگاهانه برای پیوستن به گروه است و البته با این رویکرد که تلاش ما و عمل ما تحول‌آفرین خواهد بود. به تعویق انداختن عمل برای زمانی که نتیجه مثبت محتمل به نظر آید یعنی ممانعت از امکان دگرگونی شرایط – حتی اگر اعلام چگونگی دقیق تغییر شاید خودپسندانه و تنگ‌نظرانه باشد.

امید عقل متعارف را به چالش می‌کشد

در مقاله‌ای با عنوان کمی زمان می‌برد تا ناممکن اتفاق بیافتد، بیل مک‌کیبن، نویسنده مقاله، وقتی به توصیف شهر برزیلی و سالم کوریتیبا که با اسلوب زیست انسانی ساخته شده است می‌پردازد، جمله‌ای را از جیمی لرنر، شهردار آن زمان کوریتیبا نقل می‌کند به این مضمون که «در بسیاری از شهرها افراد زیادی متخصص این هستند که ثابت کنند تغییر ممکن نیست؛ من در برخورد با این آدم‌ها می‌کوشم توضیح بدهم که برای بیان اینکه چرا کاری را نمی‌توان انجام داد هما قدر نیرو لازم است که برای یافتن راهی برای انجام دادنش.»

وقتی شهر کوریتیبا با انفجار جمعیت روبه‌رو شد – بسیاری از ساکنان جدیدش دهقان‌های آواره بودند – مسئولان تصمیم گرفتند که به سراغ واکنش‌های معمول از قبیل عریض‌ کردن خیابان‌ها، احداث پل‌ ره‌گذر برای مهار رودخانه یا آغاز پروژه‌های خانه‌سازی نروند. به جای این روش‌ها، لرنر با معماران شهرسازی همکاری کرد تا در مرکز شهر مرکز خریدی بسازند که به روی شدآمد خودروها بسته باشد، سدهای کوچکی بر دریاچه‌های موسمی و در پارک‌ها احداث کنند و بر دامنه تپه‌ها و مزارع فضای باز به وجود آورند. شهردار خدماتی هم ارائه کرد از قبیل فراهم کردن مصالح ساختمانی، معرفی مهندسان معمار و دادن وام مسکن تا تازه‌واردان بتوانند در شهر مستقر شوند و در عین حال کاری کرد که نیاز به استفاده از وسایل نقلیه شخصی یا تخریب زیست‌بوم به حداقل برسد. مک‌کیبن می‌نویسد که بر اثر اتخاذ این سیاست‌ها «از پشت هر پنجره در کوریتیبا می‌توانستم همانقدر فضای سبز ببینم که بتن و ساختمان می‌دیدم.» این شهر برزیلی آگاهانه بر آن شد که نگاه عقل متعارف را به سرازیر شدن مردم تنگدست به حیطه خود به چالش بگیرد و به جای آنکه این پدیده را تهدیدی بداند که باید مدیریت و مهار شود، این مردم را به چشم منبعی از نیروی انسانی دید که قرار است با باهمستان انسانی بزرگ‌تر در آمیزد و بخشی از آن شود. این نمونه‌ای است از انتخاب نگرشی متفاوت و دیدن تازه‌واردان به مثابه یک فرصت و نه یک بدبختی.

در ساختن باهمستان، جیمی لرنر پذیرای امید بود. در موقعیتی که دیگران هجوم پناهندگان را باری به دوش شهر می‌دیدند، لرنر باورهای متعارف را به چالش گرفت و آگاهانه نگرشی مثبت برگزید. او همچنین با ایجاد شرایطی که به تازه‌واردان امکان می‌داد مستقل و مثمرثمر باشند زمینه را برای تحقق آینده مثبتی که تصور کرده بود فراهم کرد. انتخاب روایتی مثبت، روایتی که بر پایه آن مهاجران و تازه‌واردان برای باهمستان سرزندگی، ایده‌های نو و نیرویی تازه به ارمغان می‌آورند، انتخابی آگاهانه بود. پراکندن امید یعنی این که به جای آنکه خود را با ترس از احتمال رخدادهای بد محدود کنیم، انتخاب کنیم که از آینده تجسمی مثبت داشته باشیم.

مشارکت در امید پویا و بازسازی

پژوهشگران روانشناسی میان امید و نتایج مثبت پیوندی استوار یافته‌اند. ریک اسنایدر، استاد فقید رشته روانشناسی در دانشگاه کانزاس امید را «وضعیت انگیزه‌بخش مثبت» توصیف کرده است. اسنایدر گفته که امید وابسته است به یک عاملیت – درک این که انسان قادر به ایجاد تغییر هست – و «راه‌ها»، یا تجسم مسیری برای پیش رفتن. اسنایدر دریافت که «واکنش افراد با امیدواری بالا به موانع، با واکنش کسانی که چندان امیدوار نیستند، یکسان نیست. افراد دسته اول موانع را به مثابه چالش‌هایی می‌بینند که باید بر آن‌ها چیره شد؛ آن‌ها از گذرگاه اندیشه‌های خود برای طراحی مسیری جایگزین استفاده می‌کنند که آن‌ها را به اهدافشان برساند.»

امید چیزی است که به آن عمل می‌کنیم، و نه چیزی که داشته باشیم. امید فرآیندی است که می‌توانیم آن را در هر موقعیتی به کار ببریم، و مستلزم سه گام مهم است.

نخست باید تصویری روشن از واقعیت داشته باشیم؛ دوم چیزی را که به آن امید داریم در قالب مسیری می‌بینیم که دوست داریم اوضاع بر آن روال پیش رود یا در قالب ارزش‌هایی می‌بینیم که دوست داریم بیان شوند؛ سوم اینکه می‌کوشیم تا خود را یا موقعیت خود را در آن مسیر قرار دهیم.

امید پویا موتوری است که به این فرآیند مارپیچی بازسازی نیرو می‌بخشد. این همان چیزی است که وقتی با موانع روبه‌رو می‌شویم ما را دلگرم می‌کند که درنگ کنیم و قدردان باشیم، از درد و رنج آگاه باشیم، ذهن خود را به روی احتمالات مثبت باز کنیم و پیشرفت را ممکن بدانیم.

جونا میسی در ترسیم فرآیند امید پویا، چهار مرحله را برشمرده است:

  • قدردانی: آرام کردن درونی آشوبی که ذهن ما را به بیراهه می‌کشاند.
  • حرمت گذاشتن به رنج خود: شکلی از مهربانی با خود که باعث می‌شود با آسیب‌پذیری‌ خود کنار آییم، و شگفت آن که همین حرمت‌گذاری سرچشمه‌ای از قدرت نیز هست.
  • دیدن با نگاهی تازه: پذیرش پیوستگی‌های درونی و احتمالات در طبیعت و باهمستان.
  • پیش رفتن: روشن کردن گام‌های بعدی برای تحقق تغییر – ترجیحا در باهمستان، ضمن به رسمیت شناختن ضرورت سازش‌پذیری و انعطاف‌پذیر بودن.

اکنون بکوشید که این فرآیند چهار مرحله‌ای را به شکل زیر در عمل و در ارتباط با چالش باهمستانی که پیش روی شماست مجسم کنید:

  • قدردانی: سپاسگزار باشید که از موضوعی که توجه شما را به خود جلب کرده، آگاهید. به شرایطی فکر کنید که این چالش را پیش روی شما قرار داده است. این را در نظر بگیرید که اگرچه با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستید، مهارت‌ها و استعدادهایی دارید.
  • به رنج خود حرمت بگذارید: این را بدانید که چالش ممکن است شما را به رنج و زحمت اندازد.
  • با نگاهی تازه ببینید: چالش را به مثابه یک فرصت ببینید. به منابع و اشخاصی فکر کنید که در دسترس هستند و می‌توانند شما را در حل مشکل یاری دهند.
  • پیش بروید: اکنون چه گام‌هایی می‌توانید بردارید؟ این مرحله را به عنوان یک گام واحد یا یک رشته از فعالیت‌ها در نظر بگیرید، با علم به اینکه در این فرآیند و ضمن کار بر پروژه ساختن باهمستان بارها به همین نقطه بازمی‌گردید.

چالش‌های باهمستان شاید گاهی دشوار باشند؛ گاهی حتی فرساینده به نظر می‌رسند. هیچ کلامی بر صفحه کاغذ یا نمایشگر رایانه نمی‌تواند دشواری واقعی آن‌ها را از میان ببرد. هدف ما در این بخش، فراهم کردن چارچوبی فراگیرتر بر مبنای امید است، چارچوبی که بتواند موانع درونی را کاهش دهد و در درازمدت کار ما را تاثیرگذارتر کند.

پروراندن و گستراندن امید

اگر امید به راستی ارزشمند است، شما چگونه به عنوان سازنده باهمستان می‌توانید امید را برای خود و دیگران بپرورانید و سرایت دهید؟ برای پرورش و گسترش امید پنج اصل کلی وجود دارد: امکان‌پذیری،عاملیت، ارزشمندی، صراحت و ارتباط.

۱. امکان‌پذیری اشاره دارد به توانایی تجسم آینده‌ای متفاوت و مثبت‌تر از اکنون که حتی شاید شواهد کنونی برخلاف آن را نشان دهند. امید در دانستن این نکته است که یک نظام می‌تواند برای کشف فرصت‌های جدید راه‌هایی تازه پیدا کند.

در وضعیت شما چه امکان‌پذیری‌هایی وجود دارد؟ بگذارید برگردیم به مثال یافتن مسکن برای کارتن‌خواب‌ها: چگونه می‌توان به این هدف دست یافت؟ شاید بشود با تجسم این احتمال شروع کرد که همه اعضای باهمستان شما از سرپناهی امن و راحت برخوردارند. آن وقت راه‌ حل‌های خصوصی، دولتی، مبتنی بر دین و مبتنی بر باهمستان را در نظر بگیرید؛ یا می‌توانید پیامدهای مثبت چندگانه را در نظر آورید: توسعه جدید، نوسازی، شکل‌های جدید خانه‌سازی، سرمایه‌گذرانی که پیش‌تر در نظر نگرفته بودید. همچنین می‌توانید هر ساختاری را در باهمستان خود به عنوان سرمایه‌ای بالقوه برای خانه‌سازی در نظر بگیرید.

۲. عاملیت به پیروی از ایده راه‌ حل‌های چندگانه شکل گرفته است. عاملیت یعنی درک این نکته که ما در زندگی خود بازیگرانی مثبت هستیم، همانطور که دیگرانی که با ما کار می‌کنند نیز چنین هستند. در یک سازمان یا جنبش سیاسی/ اجتماعی که راه‌های چندگانه‌ای برای رسیدن به آینده‌ای احتمالی و چالش‌برانگیز وجود دارد، باید این را پذیرفت که هر کس می‌تواند گام بعدی را پیشنهاد دهد. به عبارت دیگر، راه‌ حل‌های چندگانه مستلزم عاملان متعدد است.

برای آنکه چنین عاملیتی به وجود آید باید اعتماد متقابل را تقویت کرد و تمرکززدایی در قدرت و تصمیم‌گیری را رواج داد.

سازمان‌دهندگان و سازندگان باهمستان باید این نکته اساسی را به یاد بسپارند که مهار باید غیرمتمرکز باشد و در عین حال خط‌ مشی‌ها و رویه مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی باید روشن و مشخص باشند.

بنابراین در مثالی که برای پروژه ساختن سرپناه ذکر کردیم، باید همه کسانی را که ممکن است عامل تغییر باشند در نظر بگیریم: داوطلب‌ها، همسایه‌ها، بازنشستگان، صاحبان کسب‌وکار، کارمندان دولت و کسانی که خود متقاضی مسکن هستند. برای اینکه ضمن حرکت به جلو، راه را بر امکان‌پذیری‌ها بگشایید، به راه‌هایی فکر کنید که همه شرکت‌کنندگان در طرح را به داشتن «سهمی» در آن تشویق کند. آیا می‌توانید طیف گسترده‌ای از مردم را در برنامه‌ریزی شرکت دهید؟ آیا می‌توانید با قرار دادن افراد در جایگاه‌های یکسان، سلسله مراتب را به حداقل برسانید، اما در عین حال پاسخگویی را حفظ کنید؟ و آیا می‌توانید با یافتن شیوه‌هایی برای اینکه همه این عوامل تغییر آینده را در کنار هم مجسم ببینند، امید را گسترش دهید؟

۳. منظور از ارزندگی ارزش خود اقدام است – هم برای فرد و هم برای دیگران. این یعنی آن که بپذیریم داوطلبان هدف‌هایی شخصی دارند (برای مثال، این احساس که آن‌ها – شاید به عنوان عاملی قدرت یافته – به شکل تاثیرگذاری به طرح کمک می‌کنند) و این که داوطلبان می‎‌خواهند که نتیجه کارشان موجب تحول و دگرگونی شود، هم برای سازمان و مهم‌تر از آن هم برای باهمستان. پرسش‌های مربوط به ارزش در این چارچوب خواهد بود:

  • یک: آیا این کار به انجام دادنش می‌ارزد؟ آیا از کار من قدردانی می‌شود؟
  • دو: آیا ممکن است کار من تاثیری ماندگار داشته باشد؟
  • سه: آیا طرح/سازمانی که از آن پشتیبانی می‌کنم خوب است؟
  • چهار: آیا کل طرح/اقدام به امید تداوم می‌بخشد – آیا ارزش آن پایدار است؟

در مثال طرح خانه‌سازی و کم‌وبیش در هر حرکت باهمستانی، مهم است بدانیم که ذی‌نفعان چرا مشارکت دارند تا مطمئن شویم که ارزش طرح را درک می‌کنند. این درک امید را حفظ می‌کند. با این حساب رابطه داوطلب با خیابان‌خواب چیست؟ کسی که به دنبال سرپناه می‌گردد چگونه خانه‌سازی را به عنوان بخشی از هدف‌های بزرگ‌تر می‌نگرد؟ همسایه‌ها چه نگرانی‌ها و هدف‌هایی دارند؟ با اعتبار بخشیدن به ارزش طرح، شما امید را به موتوری قدرتمند برای تحقق تغییر تبدیل می‌کنید.

۴. صراحت دو مفهوم را به هم پیوند می‌دهد: شفافیت سازمانی و صداقت شخصی در مورد محدودیت‌هایتان. اصل صراحت قائل به این معناست که اگرچه صداقت در مورد خطرات یا مشکلات پرخطر است، پرهیز از روبه‌رو شدن با این مسائل به مراتب بدتر است. در صراحت، مرز میان امید و تسلیم بسیار باریک است: این یک باور رایج است که وقتی کسی از امید دست بکشد، به زودی تسلیم می‌شود. اما این موضوع را می‌توان به شکل دیگری هم دید: شما تسلیم آسیب‌پذیری خود می‌شوید و بر اساس عقل سلیم خود عمل می‌کنید: این ترکیب می‌تواند امید را فعال کند.

در مثال طرح خانه‌سازی، تصور کنید که کار را در شرایطی شروع می‌کنید که درک روشنی از بهترین اقدام ممکن ندارید. شاید تسلیم این احتمال بشوید که با عاملیت مشترک و شروع کار گام بعدی روشن‌تر خواهد بود. اگر شکستی‌ بوده آن را به زبان آورید – مثلا رویدادی تلخ در یک اردوگاه – اما در عین حال ببینید که آیا این رویداد راه‌هایی جدید پیش پای شما می‌گذارد: شاید بر اثر این اتفاق بتوانید مذاکره‌ با اداره پلیس را از سر بگیرید و یا شاید نام کنشگران تازه‌ای برای طرح خانه‌سازی مطرح شود.

۵. اتصال، یعنی پایبندی به اینکه ما در این طرح با هم هستیم؛ که همه ما در این فعالیت امیدبخش برای هم مشارکت داریم. اگر به عنوان سازنده باهمستان فعال هستید، بهترین راه برای پویایی امید برقراری ارتباط و تحکیم روابط است.

ما ضمن حرمت‌گذاری به هم و توانمند کردن هم در عاملیت، و ضمن احترام قائل شدن برای سازمان‌های دیگر که در رشته ما فعال هستند و نیز با بیان ارزش‌ها و اصول اخلاقی خود رفته رفته به این نکته پی می‌بریم که امید کاری به هدف‌ها یا نتایج جزئی ندارد. بلکه راهی است برای بودن در زمان حال که در را به روی آینده‌ای مثبت می‌گشاید – و ما به جای آنکه خود را به انتظاراتی مشخص محدود کنیم،  پذیرای امکان‌پذیری‌ها می‌شویم.

بعضی چالش‌ها، و پرسش‌هایی برای تامل  

از امید واهی چه می‌دانیم؟

امید مثبت است، قدرتمند است، ضروری است. اما آیا باید در هر فرصتی امیدوار بود؟ اگر صریح باشیم باید بگوییم که بعضی از نتایج دلخواه بسیار نامحتمل هستند، یا حتی اصلا محتمل نیستند. در این موارد اگر فقط امید را پایه و اساس کارهای خود قرار دهید، ممکن است که چشم بر واقعیت‌های شرایط خود ببندید. چنین وضعیتی ممکن است دردسرساز باشد و تاثیرگذاری کار شما را کاهش دهد.

ممکن است امیدوار باشید که بلیت بخت‌آزمایی که می‌خرید برنده شود، اما عاقلانه نیست که بیش از حد به برد امیدوار باشید. به همین شکل، وقتی فرم درخواست کمک‌ مالی را ارائه می‌کنید که احتمال پذیرش آن کم است یا وقتی امید دارید که مخالفان سیاسی شما تغییر عقیده بدهند، طبعا تمام آینده خود را در گرو جواب به آن درخواست یا تغییر نظر مخالفان نمی‌بینید. امید ممکن است وسوسه‌گر باشد. اما امید واهی، یا بهتر است بگوییم «امید نابخردانه» شاید باعث شود که تصمیم‌های بدی بگیرید و وقت و امکانات خود را بی‌ثمر صرف کنید. پس چالش امیدواری در این است: از یک سو امید به شما دلگرمی و روحیه می‌بخشد؛ ممکن است شما را به انجام کاری مثبت برانگیزد؛ دلیلی برای ادامه فعالیت به شما بدهد و مانع آن شود که خود را تسلیم سستی و دلمردگی برخاسته از ناامیدی و یاس کنید. اما امید داشتن به رغم همه احتمالات – امید واهی – فقط منجر به هدر شدن نیرو و ناامیدی نمی‌شود، بلکه ممکن است نگذارد که شما مسیر دیگری را در پیش بگیرد که چه بسا در درازمدت برایتان بهتر باشد. مثلا به جای درخواست کمک‌ مالی که احتمال دریافتش ناچیز است، ممکن است بتوانید به شکل دیگری بودجه را تامین کنید؛ یا به جای آنکه امیدوار باشید دیدگاه مخالفان تغییر کند، شاید بتوانید دوستانی تازه پیدا کنید.

به عقیده ما مهم است که امید را زنده نگه داریم – اما نه همواره به هر قیمتی که شد. مهم است که امید را بپروریم و امیدوارانه عمل کنیم، اما این هم مهم است که همواره واقعیت‌های شرایط خود را از نزدیک بشناسیم و بدانیم که چه چشم‌اندازهای واقعی پیش روی ماست. امید واهی، یعنی امیدی که از واقعیت‌های دنیای پیرامونتان بسیار فاصله دارد، به ندرت ممکن است به نتایجی که مطلوب شماست منجر شود. پس شاید بهترین کار انتخاب رویکردی میانه باشد، یک نقطه توازن میان دو گزینه یاس و امیدواری مطلق. اما چگونه می‌توان این توازن را پیدا کرد؟ نمی‌گوییم که این سوال آسانی است؛ جواب واحدی هم برای آن وجود ندارد. پاسخ خود شما به آن بستگی خواهد داشت به عواملی چون ماهیت چیزی که امیدوارید اتفاق بیافتد، به خواسته‌های حامیانتان، به موانع ویژه‌ای که سر راه شماست، به نظرات افراد مورد اعتمادتان و به واقع‌بینانه‌ترین برداشت شما از موفقیت. همانطور که در این فصل جعبه‌ابزار گفته شده هر سازنده باهمستان باید سرمایه‌هایی معنوی داشته باشد و امید به طور حتم یکی از این سرمایه‌هاست. اما امید و امیدواری باید با مهارت‌های قضاوت صحیح - که گاهی با تلاش زیاد به دست می‌آید- همراه باشد. این سخنان توجه ما را به چالشی دیگر در این زمینه معطوف می‌کند:

درباره دست‌ شستن از امید چه نظری دارید؟

مواقعی هست که به رغم نهایت تلاش و تلاش مکرر شما – همه شواهد حاکی از آن است که نتایج دلخواهتان به دست آمدنی نیست. آن اهداکننده کمک مالی که امیدوار بودید از راه برسد، هرگز نیامد. خیلی تلاش کردید که مرکز جدیدی برای باهمستان ساخته شود، اما این کار شدنی نیست. رقبای شما بهتر از شما عمل کرده‌اند و کاری هم نمی‌شود کرد. یا اینکه امکانات کافی یا وقت کافی در اختیار ندارید یا – اگرچه اقرار به این موضوع غم‌انگیز است – آنقدر توانایی ندارید که بتوانید در این مورد خاص موفق باشید.

در این شرایط، بهترین کاری که می‌توان کرد چیست؟ ما این احتمال را پیشنهاد می‌کنیم که شاید بهتر باشد به امیدواری ادامه ندهیم، امید به ناامیدی نبندیم؛ بلکه در چنین موارد هم از امید دست بکشیم و هم از تلاش. یا به زبان ساده‌تر، تسلیم شویم.

امید و دستاوردهای جانبی‌اش که عبارتند از اراده قوی و پشتکار ستایش‌برانگیزاند. از نگاه روانشناختی هم رها کردن کار آسانی نیست. اما هیچ قانونی هم نمی‌گوید که باید در هر شرایطی و به هر قیمتی امید را زنده نگاه داشت. امید نیرو می‌طلبد. امیدواری پیوسته نیرویی بیش‌تر می‌طلبد. تلاش بی‌وقفه بر پایه امید محض مستلزم نیرویی از آن هم بیش‌تر است. اما حتی بهترین سازندگان باهمستان از نیرویی محدود برخوردارند. کار ما باید این باشد که نیروی خود را عاقلانه مصرف کنیم؛ در واقع بخشی از کار ما مصرف عاقلانه است.

پس گاهی با دست کشیدن از امید به نتیجه‌ای خاص، باری از دوش شما برداشته می‌شود، وجودتان رها می‌شود و نیرویی تازه به دست می‌آورید تا به کار دیگری بپردازید. شاید بتوانید در زمینه‌های دیگر و برای فعالیت‌های دیگر به شکل تاثیرگذارتری عمل کنید و احتمال موفقیتتان بیش‌تر باشد. اما در این جا هم مثل گذشته خط و مرزها نامشخص است. برای سازندگان باهمستان چالش و موضوع اصلی این است که مشخص کنند در هر موقعیت فرضی چه وقت امید به نتیجه‌ای خاص برایشان سودمند است، و چه وقت احتمال موفقیت آنقدر کم است که امید بستن به آن نابجاست. برای تعیین این موضوع قاعده رسمی خاصی وجود ندارد؛ بلکه تصمیمی شخصی است.

واپسین نکته در پیوند با چالش‌ها: تا اینجا همه سخن‌ها بر محور باورها و کنش‌های شما استوار بود. اما باورها و کنش‌های کسانی که با آن‌ها کار می‌کنید یا به آن‌ها خدمت می‌کنید چه؟ وقتی شخصا معتقد باشید که امیدی به آرمانی که برای آن فعالیت می‌کنید، نیست، شاید امید دادن به دیگران – حتی اگر سخت سخت محتاج آن باشند – نه عاقلانه باشد و نه اخلاقی. در این موقعیت باید پیامدهای محتمل‌ پیامی که به دیگران منتقل می‌کنید و اهمیت صداقت مطلق را بسنجید و میان این دو توازنی برقرار کنید. همانطور که پیش‌تر اشاره کردیم، این نوع تصمیم‌گیری و سنجش مبنای دقیق و مشخصی ندارد؛ همانطور که ساختن باهمستان هم چنین نیست.

خلاصه

خلاصه نکات اصلی که درباره پراکندن امید تا به این جا گفته شد از این قرار است:

  • به یاد بسپارید که نگرش شما نقشی تعیین‌کننده دارد. «امید موقعیتی ذهنی است، نه وضعیتی عینی در جهان پیرامون» هاول به ما یادآوری می‌کند که اگر دنیا را بی‌انتها و سرشار از امکانات بالقوه ببینیم، می‌توانیم امید را بپرورانیم.
  • امید با اعتماد در پیوند است: امید چشمداشت ظرفیت بالقوه برای تغییر است. در عین حال اذعانی است به این حقیقت که آینده مثبتی که می‌جویید نادیدنی است. اگر می‌شد آن را ببینید نه نیازی به اعتماد بود و نه به امید.
  • در کنار این اذعان، این اعتقاد نیز وجود دارد که کار توام با امید ارزشی ذاتی دارد؛ به رسمیت شناختن این موضوع است که کار امیدوارانه پیش از ما بوده است، با ما ادامه می‌یابد و پس از ما هم تداوم خواهد داشت.
  • امید و ناامیدی ممکن است در کنار هم به سر برند؛ شاید این سخن تناقض‌آمیز به نظر برسد، اما آن لموت نویسنده آمریکایی گفته است: «دلیل آنکه من هیچ‌گاه از امید دست نمی‌کشم این است که همه چیز اساسا بس ناامیدکننده است.» در واقع بعضی ممکن است بگویند که امید قوی - «امید پویا» - بدون نومیدی امکان‌پذیر نیست. وقتی که تیره‌ و تارترین روزها فرا می‌رسند، این آموزگاران به شما اصرار می‌کنند که بپذیرید اگرچه همه‌ چیز «اساسا ناامیدکننده» است، همانطور که فردریک بوکنر گفته بدترین چیز هیچ‌گاه آخرین چیز نیست.
  • فرارسیدن فصلی دیگر را محتمل دانستن. شاید جوهر امید – و تشویق باهمستانتان به در نظر گرفتن کاری که اکنون می‌تواند انجام دهد بهترین راه برای پروراندن امید باشد.
  • آینده‌ را مثبت پیش‌بینی کنید. تغییر گفت‌وگو ممکن است به اندازه ترسیم آینده‌ای امیدبخش آسان باشد. هجوم بالقوه پناهجویان به آمریکا به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی و فشاری بر خدمات اجتماعی توصیف شده است؛ اما باهمستان‌ها چگونه می‌توانند این مهاجران بالقوه را به مثابه منبعی از قدرت و تنوع اقتصادی و فرهنگی تلقی کنند؟ شما در باهمستان خود چگونه با این چالش روبه‌رو می‌شوید و چگونه این مهاجران را به عنوان فرصتی برای دگرگونی مثبت معرفی خواهید کرد؟ این کار یعنی پراکندن بذر امید.
  • روش‌ها و عادت‌ها ممکن است امید را برانگیزند. امید را باید پروراند؛ با به کارگیری پیوسته بعضی روش‌ها می‌توان این روند را آغاز کرد. چه از روشی به‌خصوص استفاده کنید و چه هر روز به دنبال فرصت‌هایی برای امیدپروری باشید، مهم است که ببینید چگونه می‌توانید آگاهانه‌تر در تلاش‌های خود امیدپروری کنید.
  • برای مثال، ممکن است شما کاستن از شتاب را تمرین کنید تا از بینشی که با خاموشی و درنگ به دست می‌آید، بهره‌مند شوید. همانطور که لئونارد کوهن، ترانه‌سرای معروف گفته: «در هر چیز شکافی هست/ نور این گونه به درون می‌تابد.» دیدن و قبول این شکاف‌ها، این فرصت‌های سکوت که در زندگی‌‌های ما و دیدارهایمان وقفه ایجاد می‌کنند، ما را یاری می‌دهند که به رویکردها و ایده‌های جدید خوشامد بگوییم. شاید رمز پروراندن و پراکندن امید همین «اشتیاق به خوشامدگویی» باشد.
  • همه باهمستان باید مشارکت داشته باشد. به یاد داشته باشید که اگرچه یک فرد به تنهایی می‌تواند امیدوار باشد، برای تحقق آینده‌ای امیدبخش در یک باهمستان باید تلاشی گروهی صورت بگیرد. جوهر کلام کینگ هنگامی که عبارت «باهمستان عزیز» را به کار برد این بود که باید سهم همه شرکت‌کنندگان در سازندگی باهمستان را قدر دانست و گرامی شمرد و از این نکته آگاه بود که هر یک از آن‌ها ممکن است طراح ایده بزرگ بعدی باشد.
  • زمینه را برای امید فراهم کنید. ما پنج اصل سازمانی را که هری هیوستون و باربارا پری برای درک و تسهیل امید پویا در سازمان‌ها برشمرده‌اند، توضیح دادیم. یادآوری می‌کنیم که آن‌ها عبارتند از: امکان‌پذیری (دنیا پذیرای دگرگونی است)؛ عاملیت (هر کسی ممکن است ایده خوبی را مطرح کند)؛ ارزش (رسالت ما ارزشمند است)؛ صراحت (ما شفاف و روراست هستیم)؛ و اتصال (ما با هم قوی‌تریم). چگونه می‌توان این اصول را در محیط باهمستان شما به کار گرفت؟
  • با گفت‌وگو موضوع را حل کنید. هنگامی که در سازمان، هیات یا طرح خود کار می‌کنید، شاید مفید باشد که صریحا به موضوع امید بپردازید. وقتی با همکاران خود دیدار دارید زمانی را به گفت‌وگو درباره نظرات آن‌ها راجع به امید اختصاص بدهید و اینکه چطور می‌توان این نظرات را پر و بال داد.
PowerPoint
mgrove Fri, 13/06/2025 - 09:38
File Upload
Una presentación en powerpoint que resume los puntos principales de la sección.
Sección 7. Fomentar la hospitalidad como estilo de vida
sdavalos Fri, 29/05/2026 - 17:07
Main Section
sdavalos Fri, 29/05/2026 - 17:03


 

Para activar los subtítulos en español, haga clic en el ícono de configuración, seleccione “Captions” y luego “Auto-translate” y elija “Spanish”.

Esta y otras secciones del capítulo sobre Espiritualidad y Construcción de Comunidad (Capítulo 28) de la Caja de Herramientas han sido escritas con el apoyo y las contribuciones de expertos vinculados con la Charter for Compassion. Para más información sobre la Carta y su trabajo, visite Charter for Compassion.

 

INTRODUCCIÓN: EL VALOR DE LA HOSPITALIDAD

La hospitalidad es un valioso recurso espiritual para la construcción de comunidad. Es un arte sagrado y antiguo que hace espacio en la mesa de la conciencia para todos, tanto para extraños como para invitados. A través de la auténtica calidez y el espíritu acogedor por los que más se conoce a la hospitalidad, esta atraviesa las divisiones culturales como un camino no violento, trascendiendo los antecedentes y la nacionalidad.

Además, su carácter inclusivo se extiende a todas las criaturas y a nuestro entorno. Aunque pueden existir costumbres sociales particulares, permanece un sistema compartido de valores espirituales y actitudes con principios que conforman la esencia pura de la hospitalidad. Y, como ocurre con todos los valores espirituales, esta se encuentra profundamente arraigada en la conciencia humana.

En esta sección, proporcionaremos una definición práctica de la hospitalidad y destacaremos su importancia en la vida comunitaria. A través de historias personales y ejemplos, mostraremos cómo los trabajadores comunitarios pueden aplicarla en la construcción de comunidad y sugeriremos maneras de desarrollarla y promoverla aún más. Luego concluiremos con algunos desafíos y preguntas de reflexión sobre su uso actual.

Por lo tanto, permita que este discurso sea más bien una invitación –un banquete de ideas para disfrutar y reflexionar– que le conduzca desde la lógica intelectual hacia una amplitud sentida desde el corazón, donde pueda encontrar un campo resonante proveniente de sus propias experiencias que le dé permiso para ampliar su percepción, abrir más ampliamente sus brazos reflexivos y abrazarse a sí mismo, a su familia, a su comunidad y a la humanidad en general. Entonces, esta mesa estará servida especialmente para usted.

Para preparar el terreno hacia una comprensión básica de la riqueza de la hospitalidad, la Biblia será nuestra guía inicial, ya que contiene colecciones de antiguas historias orales repletas de símbolos de hospitalidad. La comprensión de los valores espirituales suele lograrse mediante símbolos que cambian con cada nueva era. Como resultado, podemos comprender los símbolos de hoy a partir de la sabiduría de ayer.

Aquí se han elegido tres relatos de sabiduría sobre la hospitalidad para estimular la reflexión, expandir la conciencia espiritual e ilustrar una nueva manera de procesar ideas. El primero es el relato de Abraham, patriarca de tres grandes religiones del mundo –el judaísmo, el cristianismo y el islam–, quien a menudo es considerado el padre de las naciones y el padre de la hospitalidad. El segundo proviene de Jesús, quien nos dio la parábola del Buen Samaritano en el Evangelio de Lucas. Y el tercero es una historia contemporánea basada en la experiencia personal del autor como capellán en las instituciones correccionales actuales. Cada una de estas historias ofrece un enfoque que no solo toca nuestros sentimientos e inspira a la acción, sino que también brinda una guía clara sobre cómo cultivar sistemáticamente la hospitalidad mediante la observación, preguntas reflexivas y pequeños experimentos que ponen a prueba nuestra inspiración al sacarnos de nuestra zona de confort. De esta manera, encarnamos los valores espirituales vinculados con la hospitalidad, permitiendo que den vida a nuestra manera de vivir.

Especialmente notable dentro de estas historias, y tan aplicable en nuestros tiempos como entonces, es que la hospitalidad auténtica y los comportamientos hospitalarios pueden vencer nuestros temores relacionados con la migración de refugiados y diversos crímenes contra la humanidad: la hostilidad, el resentimiento, el genocidio, el terrorismo y otros más. La importancia y relevancia de esta comprensión para nuestras comunidades actuales no puede exagerarse, ya que no existe situación alguna en la que encarnar la esencia de la hospitalidad en nuestras relaciones –hacia los demás, hacia nuestro entorno y hacia todas las criaturas, en todo tipo de comunidades– no traiga bendición a nuestro amplio mundo.

LA HISTORIA DE ABRAHAM

Abram, posteriormente llamado Abraham, fue el patriarca bíblico que ejemplificó la fe, la fidelidad y la hospitalidad. Génesis 12 relata cómo Abraham fue llamado por Dios a seguir un proceso gradual de crecimiento espiritual interior antes de convertirse en un exitoso constructor de comunidad y desarrollador de naciones, tal como era su destino prometido. Él tendría que:

  • Seguir el mandato de Dios
  • Separarse de su propia herencia, tradiciones y perspectivas tribales
  • Trascender sus propios deseos sensoriales
  • Superar una gran hostilidad de parte de otros, como ocurrió en la guerra con los cinco reyes
  • Ser recompensado con la hospitalidad de Melquisedec, rey de Salem (Paz), quien apareció con alimento –pan, vino y bendiciones– por la perseverancia de Abram al buscar, encontrar y utilizar sus recién descubiertos recursos espirituales con cada paso dado
  • Ser renombrado Abraham, identificándose personalmente con esas cualidades espirituales como parte de su propia naturaleza

Al cumplir estas tareas, Abraham fue preparado para ofrecer humildemente un verdadero sentido de hospitalidad a los mensajeros visitantes mediante descanso y consuelo; les ofreció refugio y alimento; les lavó los pies; les sirvió y protegió. Luego fue recompensado con seguridad para sí mismo y con la promesa de un hijo.

LECCIONES DE LA HISTORIA DE ABRAHAM

Cada paso que Abraham dio y cada desafío que superó fueron recompensados por otros, hasta que él mismo pudo brindar ese mismo sentido de hospitalidad a los demás a través de sus ya demostradas cualidades espirituales avanzadas. Solo entonces se cumpliría y multiplicaría la promesa bíblica de Dios a través de las comunidades y naciones de las cuales Abraham sería padre.

Este mismo modelo puede funcionar para nosotros en la construcción de un verdadero sentido de comunidad: nuestro “hijo prometido”. Ese proceso definido paso a paso, desde el despertar espiritual individual hasta la confianza en los principios rectores, eliminará las ideas preconcebidas y las tradiciones obsoletas, dejándonos con el alimento hospitalario que proporciona una resolución pacífica para cada día. A pesar del ritmo acelerado de la actualidad, podemos conectarnos con nuestra propia intuición para liberar sistemas de creencias anticuados que podrían impedirnos servir a nuestras comunidades desde una perspectiva centrada en la paz.

Como trabajadores comunitarios, nosotros también enfrentaremos –o incluso seremos sorprendidos– en ocasiones por diversos problemas o desafíos provenientes de compañeros de trabajo, autoridades o figuras políticas. Por ello, para prepararnos, conviene preguntarnos: “¿Puedo esperar que la hospitalidad me ayude a evitar involucrarme en conflictos directos?” y “¿Puede cambiar mi percepción para no sentirme ofendido por comentarios inoportunos de otros, de modo que todos podamos seguir avanzando en beneficio de la comunidad?” Cuando se adquiere una hospitalidad auténtica, la respuesta a estas preguntas será un rotundo “Sí”.

LA PARÁBOLA DEL BUEN SAMARITANO

En los libros bíblicos de Levítico y Deuteronomio se presenta la piedra angular de la hospitalidad:

“Por eso ama al SEÑOR tú Dios con todo tu corazón, con todo tu ser y con todas tu fuerzas... más bien amen a sus semejantes como a sí mismos, porque yo soy el SEÑOR.”

(Deuteronomio 6:5 y Levítico 19:18)

Y además:

“No maltraten al inmigrante que viva entre ustedes. Trátenlo como a un ciudadano más y ámenlo como a sí mismos, pues ustedes fueron inmigrantes en Egipto; porque yo soy el SEÑOR su Dios.”

(Levítico 19:33-34)

En el Evangelio de Lucas, Jesús ejemplifica estas leyes con su respuesta a una pregunta hecha para ponerlo a prueba: “Maestro bueno, ¿qué debo hacer para tener vida eterna?” (Lucas 18:18). A través de la famosa Parábola del Buen Samaritano, Jesús ofrece entonces una respuesta que muestra cómo la brutalidad hostil puede superarse mediante una relación dotada de toda la amplitud de la hospitalidad:

“Un hombre iba de Jerusalén a Jericó. Unos ladrones lo rodearon, le quitaron la ropa, lo golpearon y lo dejaron medio muerto. Dio la casualidad que venía un sacerdote por el mismo camino. Cuando vio al hombre, siguió por otro lado. De la misma manera, un levita pasó por el mismo lugar, vio al hombre, pero también siguió por otro lado. Pero un samaritano que viajaba por ahí llegó a donde estaba el hombre, y al verlo se compadeció de él. Entonces se acercó al hombre, derramó aceite y vino en las heridas y las vendó. Luego lo montó en su animal de carga y lo llevó a una pequeña posada donde lo cuidó.… ¿Cuál de los tres crees tú que fue el semejante del hombre que estaba medio muerto en el camino?”

El experto de la ley le contestó: "El que tuvo compasión de él."

Entonces Jesús le dijo: "Ve y haz tú lo mismo."

(Lucas 10:30-34, 36-37, Palabra de Dios para Todos)

 


 

LECCIONES DE LA PARÁBOLA DEL BUEN SAMARITANO

El Buen Samaritano mostró un sentido incomparable de hospitalidad que incorporaba valentía moral en medio de un territorio hostil: la valentía de ser honesto, responsable, respetuoso, justo y compasivo. Y, en la práctica, esto implica “la disposición a soportar peligros significativos por el bien de un principio” (Kidder, 1996).

El camino donde el Buen Samaritano encontró al extranjero brutalmente herido era conocido como “El Camino de Sangre”, debido a los constantes y violentos asaltos que normalmente terminaban en muerte. Por lo tanto, arriesgó todo por el bien de este principio: que toda vida importa. Y demostró que no es suficiente tener valores espirituales; esos valores también deben ponerse en práctica.

La respuesta del Buen Samaritano también ilustró un modelo nuevo y más avanzado de hospitalidad, uno que nos llama a ayudar a otros incluso en circunstancias poco acogedoras o hasta repulsivas. Y quizá aún más profundo fue el hecho de que los samaritanos eran odiados por los judíos. Eran considerados una mancha para la humanidad, enemigos mortales, mestizos despreciados y marginados sin acceso a Dios ni al Templo de Jerusalén.

Sin embargo, aquí había un samaritano con una conciencia tan pura e intacta que no veía a un enemigo. Él demostraría lo que los representantes de los ámbitos religiosos y políticos no hicieron: una gran empatía, mostrando una compasión y un amor tan abundantes que no conocían límites. El samaritano vendó las heridas del hombre, lo llevó a una posada, cuidó de él durante la noche y además entregó al posadero suficiente dinero para continuar su cuidado durante dos meses, con la promesa de dar más si era necesario: un sentido ilimitado de amor sin fin.

Para los constructores de comunidad, esta parábola nos lleva a preguntarnos: “¿Estoy dispuesto a convertirme en un activista espiritual de la hospitalidad, como lo fue el Buen Samaritano?” “¿Soy un prójimo que ama generosamente y sin condiciones?” “¿Puedo demostrar un amor que no conoce límites hacia mi familia, y mucho menos hacia un enemigo?” “¿Debo mostrar el mismo grado de hospitalidad hacia los demás dentro de mi práctica comunitaria? Si es así, ¿cómo?” “¿Entiendo que, al ejemplificar estos valores espirituales fundamentales de la hospitalidad en la práctica diaria, doy permiso a otros –tanto a quienes reciben como a quienes observan– para hacer lo mismo?” “¿Cuál será mi historia para mi comunidad: un comportamiento hospitalario o una actitud distante y apática que simplemente pasa de largo?”

LA HOSPITALIDAD FRENTE A UNA SITUACIÓN DE REHENES EN EL SISTEMA DE JUSTICIA

(Recuerdo de Linn Moffett, autora de esta sección.)

Como capellana en siete cárceles durante más de ocho años, he visto la hospitalidad brillar intensamente en algunos rincones muy largos y oscuros.

Siendo una capellana un tanto rebelde, en una ocasión tomé medidas para animar al sheriff del condado y a los guardias a permitir un horario separado de reuniones para los reclusos con discapacidades mentales, quienes estaban alojados en su propio bloque de celdas. Los guardias constantemente buscaban maneras de desalentar las actividades de los capellanes y creían haber encontrado la solución perfecta para detener mi persistencia en intentar llevar inspiración adecuada, enseñanzas espirituales, morales y éticas, esperanza y consuelo a los reclusos.

En una de mis horas asignadas para un servicio grupal con los hombres, los reclusos regulares fueron conducidos a la capilla. Las puertas fueron cerradas y aseguradas, sin guardias presentes en el interior. Este acto, en sí mismo, violaba completamente las normas. Poco después, los hombres del bloque de celdas para personas con discapacidades mentales fueron llevados al mismo lugar y todos quedamos encerrados en la misma habitación. Nuevamente, sin guardias presentes. Una violación adicional, ya que las personas con discapacidades mentales nunca debían mezclarse con los reclusos del bloque regular.

Se desató el caos mientras varios guardias observaban a través de la pared trasera de vidrio antibalas, burlándose y riéndose. Para su disgusto, yo estaba completamente tranquila mientras permanecía sentada al frente del salón. Entonces, uno de los reclusos regulares de la primera fila, un hombre muy grande que intentaba intimidar en medio del caos, se puso de pie, infló el pecho, me miró directamente y exclamó con voz fuerte: “Bueno, cariño, ¿va a salvarnos a todos?”

Mi reacción inicial fue una pequeña risa. Luego respondí humildemente: “No señor, ese no es mi trabajo. Eso se lo dejo a Cristo.” Él permaneció inmóvil y en silencio por un momento, se volvió hacia la sala llena de reclusos gritando y objetos volando, y con autoridad insistió en que todos se sentaran y guardaran completo silencio o tendrían que responder ante él. En cuestión de momentos, la sala quedó en silencio, las sillas fueron colocadas en su lugar y todos estaban sentados; había una presencia tangible de respeto, honor y gratitud. Continué el servicio no solo sin más incidentes, sino con toda la atención respetuosa de los presentes.

Este incidente dejó completamente desconcertados a los guardias y generó un renovado respeto hacia el oficio de capellán desde ese momento en adelante. Uno de los guardias preguntó: “¿Por qué no tuvo miedo?” “¿Cómo pudo mantener la compostura en medio de todo ese caos?” y “¿Por qué no buscó represalias contra los guardias participantes, incluyéndome a mí, por su juego de poder, su completo abuso del sistema de justicia y por haberla puesto en una situación de rehén siendo nosotros quienes debíamos protegerla?”

Sonreí suavemente y le expliqué que nunca había contado con ninguno de ellos para mi protección. Mi protección provenía de encarnar aquellas cualidades espirituales propias de la hospitalidad: un amor abierto, receptivo y nutritivo hacia la humanidad, junto con recurrir a la paz interior que calma y consuela sin importar la tormenta. Él quedó muy pensativo. Más adelante, esta historia circuló entre los guardias de diferentes cárceles de máxima seguridad. Incluso llegó a las celdas de los reclusos en otros condados, a medida que la noticia se extendía hacia las comunidades, ya que fue considerada un evento milagroso. Al haber sido testigos de una evidencia real de una hospitalidad radical y basada en la espiritualidad, este único incidente bendijo incluso a capellanes de distintas religiones.

LECCIONES SOBRE LA HOSPITALIDAD FRENTE A UNA SITUACIÓN DE REHENES

Una lección clave de esta historia, así como de las otras historias citadas anteriormente, es que actuar con hospitalidad a veces significa salir de la propia zona de comodidad; y puede significar asumir ciertos riesgos. Pero la acción hospitalaria es una forma increíblemente poderosa de expandir la mente y el corazón.

Entonces, ¿puede permitir que estas historias se vuelvan subjetivas? ¿Puede permitir que se manifiesten en su hogar, en su negocio, en su manera de pensar, en su cuerpo y en su vida, y luego ir incluso más allá de la acción, mientras aprendemos el arte de ser hospitalarios? Después de todo, esto no es solamente nuestra verdadera naturaleza la que estamos contemplando; también es nuestro verdadero trabajo en la reconstrucción de nuestras naturalezas individuales: para nosotros mismos, nuestras comunidades y nuestro mundo.

 

DEFINICIÓN: LA NATURALEZA Y EL ALCANCE DE LA HOSPITALIDAD

Como hemos visto a través de los ejemplos anteriores, la hospitalidad es una idea compuesta: una que incorpora numerosos valores espirituales estrechamente entrelazados. Su esencia principal es el Amor: un amor por todas las manifestaciones de la vida, teniendo en cuenta los detalles artísticos del ambiente, el servicio, la comida, el entretenimiento y la protección que reconfortan y encantan los sentidos, satisfacen el corazón con atención y ternura, promueven la celebración, proporcionan ritmo a las expresiones de la vida y ofrecen un refugio seguro. Así, la hospitalidad es una joya multifacética con un tesoro de virtudes y valores espirituales.

Las raíces de la hospitalidad provienen del latín hospes (masculino) y hospita (femenino), y también, según los diccionarios Oxford y Webster, del francés antiguo hospitalite, todos apuntando a “la recepción y entretenimiento amistoso y generoso de invitados, visitantes o extraños.” Luego, con el paso del tiempo, “… el negocio de entretener clientes, delegados de negocios u otros visitantes oficiales.”

También descubrimos, a partir de su raíz, que la hospitalidad puede referirse tanto al anfitrión como al huésped, o a un huésped viajero o extranjero. Es fácil reconocer muchas de las formas derivadas que adopta, como hospicio, hostal, hotel, hospital, anfitrión y anfitriona. El posadero era considerado como alguien que presidía una casa de Dios, proporcionando un lugar sagrado de refugio y sustento para los viajeros, pero sobre todo para recibir a los extraños como invitados.

Hospes/hospita, como se ha mencionado, es también el origen de la palabra “hospital”, “una palabra que en el inglés del siglo XIV se refería a una posada; que en el siglo XV adquirió el significado de refugio para las personas sin hogar, y que para el siglo XVI se utilizaba ampliamente para designar una institución que cuida a los enfermos.” Las referencias al final de esta sección permitirán una investigación más profunda.

El erudito francés y prolífico colaborador de la Enciclopedia, Chevalier Louis de Jaucourt (1704-1779), describe la hospitalidad como “la virtud de un gran espíritu que cuida del universo entero a través de los vínculos de la humanidad.” Señaló que históricamente diversas culturas –en Egipto, Etiopía, Persia, Italia, Grecia y Roma– ampliaron la hospitalidad para incluir edificaciones construidas para recibir y alojar extranjeros más allá de los hogares individuales, mientras que los israelitas redujeron su concepto de hospitalidad cuando su comercio terminó con las comunidades vecinas.

Los alemanes, celtas, galos y pueblos atlánticos consideraban un sacrilegio cerrar la puerta a cualquier persona, conocida o desconocida. Los asiáticos no escatimaban en atender a sus visitantes, incluyendo el lavado de pies o baños completos antes de sus festividades de bienvenida; después, invocaban a los dioses protectores de la hospitalidad para velar y cuidar a sus invitados de honor. Y los indios, los más hospitalarios de todos, trataban a los esclavos como a sí mismos y recibían a los viajeros mediante el “establecimiento de hospicios y magistraturas específicas para proporcionar a los viajeros las necesidades de la vida”, incluso hasta el punto de “hacerse cargo de los funerales de quienes morían en sus tierras.”

Dado que tanto quien daba como quien recibía eran considerados bendecidos a través de su encuentro, era una forma aceptada de gratitud que ambos dejaran un regalo que marcara la hospitalidad brindada hacia individuos, familias enteras e incluso ciudades. Una moneda, pieza de madera o marfil era cortada por la mitad y entregada a cada parte como recuerdo permanente del acontecimiento sagrado, muy similar a los collares de corazones partidos y las pulseras de amistad de los siglos XX y XXI. También era generalmente aceptado entre las culturas que, si no se concedía hospitalidad a una persona o grupo, esto se consideraba un crimen contra la humanidad.

Descubrimos entonces, a nivel global, que la hospitalidad era considerada un arte sagrado que unía a todas las naciones, hasta que el comercio rompió los lazos de benevolencia entre las personas y desplazó su atención del amor hacia las personas al amor por el interés financiero. Ahora, a través de un sentido distante de humanidad, los ricos pagan por los servicios de hospitalidad, debilitando aún más los vínculos que unen los corazones de las personas en compañerismo.

¿Comprendemos ahora que ser auténticamente hospitalarios es una cuestión de nuestra orientación integral hacia nosotros mismos y hacia los demás, ya que redefine todas nuestras relaciones? También puede ayudar considerar cómo la combinación de los elementos de la hospitalidad nos permite tocar los sentimientos, creando una sensación definida de hospitalidad. Una persona hospitalaria probablemente exhibirá una generosidad de espíritu tangible, una caridad segura, cómoda y cooperativa, una amabilidad abundante, una sinceridad sin reservas y una bienvenida completamente inclusiva con apertura de corazón y espíritu festivo.

Así, mientras nos sentamos junto al hogar de la hospitalidad, en la calidez de su gran diversidad, podemos contemplar la infinita gama de sus expresiones. Podemos escuchar su llamado, invitándonos a participar de esta conciencia tan vital para nuestras propias necesidades y las de nuestras comunidades.

 

LA IMPORTANCIA DE LA HOSPITALIDAD Y DEL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO PARA LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

LA RELEVANCIA DEL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO

A medida que comenzamos a comprender, a través de nuestras definiciones, historias y algunos ejemplos reales de hospitalidad, cada nivel del comportamiento hospitalario revela algo nuevo sobre la cohesión de la gran comunidad de la humanidad. Estas lecciones no solo son relevantes, sino imprescindibles para nuestra salud, bienestar y condiciones generales de vida.

Las personas tienen hambre de comunidad y de comunidades que nos conecten de maneras significativas, especialmente cuando acontecimientos, como nuestra actual crisis migratoria, desafían las normas sociales anteriores. Como ha afirmado Michal Vasecka, sociólogo universitario de la República Checa: “Somos sociedades profundamente excluyentes. La migración revela esta verdad desagradable sobre nosotros mismos.”

Es cierto que vivimos tiempos extraordinarios, que dejan al descubierto nuestros temores más profundos. ¿Podría haber entonces un mejor momento para que reaparezca una hospitalidad auténtica inspirada por el amor? Los constructores de comunidad tienen el potencial de transformar barreras poco saludables y dar la bienvenida a los recién llegados dentro de una verdadera comunidad: una comunidad rica en diversidad, consciente en la aceptación y donde haya lugar para todos en la mesa. Ser hospitalarios puede transformar todas nuestras relaciones.

LA CONVERGENCIA DE LAS CIENCIAS Y LA ESPIRITUALIDAD EN EL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO

Una tendencia emergente y emocionante en los estudios de la conciencia es que la neurociencia y la psicoterapia están incorporando y adoptando prácticas espirituales. Estas, a su vez, están recreando enfoques prácticos para superar espirales adictivas y ayudar a las personas a sanar traumas antiguos, incluso generacionales, para que puedan vivir vidas plenas, productivas y empoderadas. Esas vidas pueden entonces servir a sus amadas comunidades desde un espacio hospitalario y sanado, en lugar de permanecer atrapadas en sus heridas y en comportamientos explosivos basados en el miedo.

Las neurociencias, respaldadas por colaboraciones científicas interdisciplinarias, ahora tienen pruebas definitivas de que el sistema nervioso humano responde de manera muy efectiva a aquellas características espirituales inherentes a la hospitalidad. Más aún, la evidencia muestra que simultáneamente se crean nuevos caminos hacia un funcionamiento superior: el cerebro literalmente se ilumina, creando una sensación de euforia.

Algunos ejemplos de estos avances:

  • Heartmath, que utiliza tecnología moderna para enseñar a las personas a vivir desde el corazón, es solo una de las muchas organizaciones científicas que reconoce la necesidad de la humanidad de alejarse de hábitos aprendidos que son menos que hospitalarios y que afectan negativamente la salud de la humanidad. Esta organización enfatiza herramientas tecnológicas para fortalecer la espiritualidad.
  • Bruce H. Lipton, biólogo pionero, ha demostrado en Biology of Belief y otros libros cómo nuestros sistemas de creencias limitados y temporales moldean patrones de comportamiento que afectan cada célula de nuestro cuerpo. La influencia negativa se manifiesta como enfermedad, mientras que una mentalidad espiritual llena de influencias positivas aparece como un sistema cooperativo capaz de evolucionar espontáneamente.
  • El Science of Being Institute adopta un enfoque diferente, redefiniendo la anatomía humana como un sistema de creencias temporales que puede mantener a la humanidad atrapada en un falso marco de referencia gobernado por el egoísmo en lugar del altruismo. Tales sistemas pueden alejarnos de nuestra esencia espiritual básica, aunque naturalmente estemos abiertos al corazón de la humanidad y podamos evolucionar espontáneamente mediante una comprensión espiritual que eleve a la raza humana.

Estas son solo algunas de las organizaciones e individuos dedicados a reeducar y ayudar a la humanidad, tomando diferentes caminos para sanar viejas heridas en beneficio de nuestras comunidades y de todos sus habitantes. Por lo tanto, si podemos cultivar y desarrollar aquellas características que generan comportamientos hospitalarios, obtendremos una recompensa directa al vivir mejor y al cuidarnos mutuamente a lo largo del camino.

LA EFECTIVIDAD DE LA HOSPITALIDAD EN LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

El efecto de la hospitalidad sobre una persona y/o comunidad es despertar los sentimientos humanos hacia una manera de ser más amorosa: cooperando y conviviendo como vecindarios dentro de las comunidades.

Los constructores de comunidad descubrirán que, para ser verdaderamente efectivos, algunos elementos clave de la hospitalidad deben estar presentes de manera constante: el respeto mutuo, la ética de la reciprocidad y la cooperación amistosa e interdependiente. Estos componentes poderosos ayudan a ganar la confianza que construye seguridad personal en las relaciones y, por lo tanto, ayudan a formar una comunidad próspera y sostenible, donde las personas continúan inspirándose mutuamente para trabajar por el bien común.

Sin embargo, muchas veces es más difícil ser efectivos con personas que conocemos o con quienes ya hemos trabajado, ya que hemos creado suposiciones sobre ellas. Puede resultar más fácil ser hospitalarios con quienes no tenemos cercanía. Si descubrimos que esto es cierto, es un claro llamado a examinar nuestras motivaciones. ¿Realmente abrazamos las cualidades de la hospitalidad como parte de nuestra propia naturaleza, o solo son una apariencia superficial? Si es superficial, nos espera un despertar difícil, ya que la verdad profunda de cualquier situación eventualmente saldrá a la superficie, comprometiendo la salud de cualquier relación y ciertamente de cualquier esfuerzo conjunto.

Recordando la hospitalidad supremamente efectiva del Buen Samaritano, deberíamos preguntarnos: “¿Caminaremos por el otro lado de la calle o evitaremos siquiera mirar a los ojos de esa persona sin hogar, privándola así de ser considerada digna de pertenecer a nuestra comunidad?” “¿Hemos compartido alguna vez un sándwich con ellos en la acera o bajo un árbol?” “¿Comprendemos su situación o simplemente la subestimamos?” “¿Somos capaces de preocuparnos, de tomarnos el tiempo para hablar con ellos, y no pensar que al darles un dólar ya hemos cumplido nuestra cuota como constructores de comunidad?” Esa nunca ha sido una solución efectiva.

Es cierto que algunas personas tienen discapacidades mentales y otras abusan del sistema debido a respuestas aprendidas frente a la pobreza; pero también es cierto que algunas han caído víctimas de la crisis económica, de la migración forzada o de situaciones abusivas, y que cualquier forma de hospitalidad aliviaría su sufrimiento.

¿Y somos conscientes de aquellos que tienen necesidades dentro de nuestras comunidades? Esto no significa que debamos buscar problemas donde no los hay, sino más bien estar conscientes y preparados para extender una mano de ayuda a todos los seres vivos, ya sea dando indicaciones a un extraño con el regalo de una sonrisa cálida, recogiendo un pajarito que cayó de su nido y devolviéndolo suavemente a él, o ayudando a un ciclista mayor que encontró el único bache en la calle y cayó en medio del tráfico.

Todos estos escenarios, y ciertamente muchos más, son invitaciones a volvernos conscientes de nuestro entorno comunitario y a promover la hospitalidad como una solución efectiva y beneficiosa para la salud, tanto en los pequeños detalles como en los grandes proyectos comunitarios.

 

CONDICIONES FAVORABLES PARA SER HOSPITALARIOS

Todas las condiciones son favorables para ser hospitalarios, aunque algunas lo son más que otras. Es especialmente deseable y útil ser hospitalario cuando:

  • Ha habido conflictos particulares en la comunidad.
  • Existe una oportunidad específica para que los líderes y miembros de la comunidad promuevan la hospitalidad, como cuando ha habido una afluencia de nuevos residentes a la comunidad, ya sea como personas en busca de empleo, refugiados u otras circunstancias.
  • Algunos miembros de la comunidad han sido criticados, rechazados o perjudicados física o emocionalmente simplemente por su asociación con un grupo o categoría en particular.

Pero otra condición favorable y necesaria para la hospitalidad implica preparación personal, espiritual y física. Si dicha preparación no se ha realizado, es mucho más difícil que se exprese una hospitalidad genuina. Porque el verdadero cambio, transformación o metamorfosis –cualquiera que sea el término que le resulte más atractivo– solo se hace posible mediante mensajes impregnados de espíritu, como cuando un corazón habla a otro corazón dispuesto a escuchar. Es importante preguntarse si está listo y es capaz de tener la humildad necesaria para permitir que estos cambios ocurran.

Como ejemplo, consideremos una reunión comunitaria que una vez presidí como presidenta. Había escalado hacia expresiones hostiles de fuertes diferencias de opinión. La reacción apasionada de una persona, el tono de su voz y su lenguaje corporal fueron desencadenados por una sola palabra en una discusión, y de inmediato surgió la hostilidad, conduciendo a una batalla verbal. Pero, como presidenta de la reunión, recurrí a una amplia gama de comportamientos hospitalarios, mientras la escucha sagrada, la empatía, una resolución pacífica y una respuesta consciente (no reactiva) eran bienvenidas en mi pensamiento. La situación se calmó suavemente; el ambiente cambió hacia algo positivo, demostrando que el comportamiento hospitalario fortaleció al grupo, con el beneficio adicional de proporcionar un ejemplo de cómo la hospitalidad puede resolver conflictos de manera proactiva.

En todo el mundo, la humanidad se estremece con antiguas y nuevas formas de actos más agresivos de opresión, tiranía y terror, porque la conciencia colectiva está siendo alimentada por la negatividad. Sin embargo, es precisamente aquí donde la hospitalidad nacida del corazón puede derribar esas influencias negativas. A través de la quietud interior, las cualidades de la hospitalidad proporcionan el equilibrio que está inherentemente entretejido dentro de la estructura de cada uno de nosotros, de nuestro hermoso planeta y de nuestro universo: desde una brizna de hierba hasta el cosmos y todo lo que existe entre ambos. Solo necesitamos recordar quiénes somos realmente y cómo podemos armonizarnos con este sistema mayor, ya que nuestras vidas se extienden mucho más allá de nuestras limitaciones percibidas.

Es decir, un aspecto fundamental de la hospitalidad y de nuestra experiencia humana es que toda la vida es interdependiente y funciona como un todo integral. Nos necesitamos unos a otros. Traducido a nuestras experiencias cotidianas, no necesariamente importa lo que se dice, sino más bien lo que la otra persona escucha, porque eso tiene todo que ver con cómo la hacemos sentir. Por lo tanto, las cualidades de la hospitalidad desempeñan un papel crucial en cada parte de nuestra vida diaria, no solo en la cortesía básica o la cálida bienvenida ofrecida a un invitado en nuestro hogar, ni siquiera únicamente en una acción para reconciliar un desacuerdo. En este sentido, la definición de “hogar” puede ampliarse y redefinirse como ese lugar sagrado llamado conciencia espiritual, que siempre es hospitalaria.

Y aun así, algunas de las preguntas más importantes permanecen. ¿Hasta qué punto estamos preparados para asumir un compromiso de ser plenamente hospitalarios? ¿Qué tan lejos estamos dispuestos a llegar para defender un caso individual, un servicio o una causa que eleve a la comunidad como un modelo para que otros lo sigan? ¿Tenemos el valor de escuchar verdaderamente el latido de la comunidad, movernos dentro de su ritmo y participar en cualquier nivel? ¿Es nuestra responsabilidad? ¿Estamos dispuestos a salir de nuestras zonas de confort percibidas para extender consuelo a otros justo donde se encuentran?

Mi experiencia personal ha sido que, si usted es la persona que se enfrenta a un desafío comunitario, entonces ese desafío le corresponde afrontar; porque en algún nivel usted ha sido preparado para que aparezca y le enseñe niveles más elevados de comportamiento hospitalario para la comunidad y sus integrantes. Debemos aprender a desprendernos de las limitaciones que nosotros mismos nos imponemos para descubrir nuestra libertad y, dentro de ella, encontrar momentos de tiempo libre para servir a nuestras comunidades y tanto crear como sostener condiciones más favorables.
 

CÓMO SER HOSPITALARIOS: HISTORIAS Y LECCIONES DE HOSPITALIDAD EN ACCIÓN

Como constructores de comunidad, existen oportunidades casi ilimitadas para ofrecer hospitalidad en contextos muy diversos. Y brindar esa hospitalidad puede permitirnos expresar nuestra creatividad de maneras que no solo incluyan compartir una comida festiva, sino también encantar los sentidos, proporcionar un refugio seguro y satisfacer el corazón con atención y ternura.

Veamos algunos ejemplos. En esta parte de nuestra sección, ofrecemos diversas historias y lecciones sobre la hospitalidad en acción.

HOSPITALIDAD A TRAVÉS DE LAS DIVISIONES CULTURALES

Una importante corporación japonesa me asignó la tarea de brindar hospitalidad a una joven pareja japonesa que acababa de llegar a Estados Unidos con un contrato de cinco años. Fui elegida para hacer que se sintieran como en casa dentro de su nueva cultura, un gran honor, ya que los japoneses son conocidos por su hospitalidad. Esta labor requería recurrir a toda la gama de conocimientos que yo tenía sobre la hospitalidad y que había utilizado como práctica diaria de servicio a la humanidad.

Nuestro primer encuentro fue moderadamente exitoso. La pareja, de alrededor de veinte años, vino a visitarnos para un almuerzo informal. Mostraban una curiosidad amable por todo y solicitaron un recorrido completo por mi modesto hogar. Se sorprendieron gratamente al descubrir que yo tenía afinidad por los objetos orientales y expresaron gran entusiasmo al encontrar un tríptico, una obra original de un famoso artista japonés. Mi invitado explicó que aquella obra representaba el antiguo arte del Chokin, originado en Japón durante los siglos X y XI para decorar las armaduras de los samuráis, y que el significado original de samurái es “aquellos que sirven.” Los valores fundamentales de un samurái y de la hospitalidad son prácticamente los mismos.

La semana siguiente, mi esposo y yo fuimos invitados a su apartamento y tratados como huéspedes de gran honor. El esposo y la esposa, vestidos con hermosos kimonos, nos recibieron con profundas reverencias llenas de quietud. Nos explicaron sus costumbres sociales mientras nos guiaban humildemente a través de los rituales de las reverencias, el retiro de los zapatos y el sentarnos en el suelo. Allí recibimos pequeñas toallas calientes para limpiarnos y luego experimentamos toda la ceremonia del té, acompañada de dulces recién preparados y una conversación tranquila que continuó durante unas tres horas. El té era una exquisita delicadeza traída desde Japón. Atentos a mi placer sensorial, me regalaron una generosa cantidad de té.

Cada uno de sus movimientos era una exquisita demostración de fluidez, poesía y atención: un arte donde cada gesto se realizaba con una conciencia tan profunda que parecía pintar belleza en la atmósfera que se respiraba y luego traducirse en paz interior.

Quedé tan profundamente impregnada de este tipo de práctica reverente que nunca volvería a ser la misma; desde entonces elevaría mi sentido de hospitalidad hacia una gratitud y un servicio cotidianos de este tipo, tanto en mi hogar como dentro de mi comunidad.

¿Puede imaginar una comunidad impregnada de este tipo de hospitalidad? Donde la armonía promueve un sentimiento de unidad con todas las personas y con toda la naturaleza, incluyendo las condiciones atmosféricas. Donde el respeto nace naturalmente de un corazón agradecido y anima cada acción hacia los demás e incluso hacia los objetos inanimados. Donde la pureza del pensamiento es tan importante como la limpieza del hogar o de un plato, manteniéndose el mismo enfoque espiritual en cada tarea. Y donde un estado tangible de tranquilidad, que no se alcanza mediante el esfuerzo consciente sino como una forma de gracia, actúa como la misma fuerza dinámica y significativa que impregnaba la ceremonia del té. ¿Está usted listo para abrazar este honorable y pacífico estado de ser por su propio bien y por el de su hogar, su comunidad y su país?

Estas profundas cualidades subyacentes han sido preservadas durante milenios. Producen un estilo de vida enriquecido, cálido y acogedor, una mayor prosperidad en todos los aspectos –incluyendo las relaciones– y un crecimiento, desarrollo y sostenibilidad más sólidos y duraderos para la comunidad y sus integrantes. ¿Quién no querría aportar estas energías combinadas a la construcción de este nuevo modelo de comportamiento hospitalario?

ENSEÑANDO HOSPITALIDAD A LOS NIÑOS – DESDE LAS ZONAS REMOTAS DE ÁFRICA

Una práctica sencilla y profundamente conmovedora en las zonas remotas de Kenia consiste en enseñar a los niños pequeños a preparar siempre más comida de la necesaria en cada comida familiar, anticipando constantemente que algún viajero cansado pueda necesitar alimento y un lugar donde descansar durante la noche.

Esta es una educación temprana en hospitalidad donde el regalo de la benevolencia proviene de un corazón abundante, no de la escasez o la necesidad. Tampoco interviene el miedo, pues existe una realidad tácita de que cualquier viajero sería un insensato si robara o dañara a una familia anfitriona, ya que toda la comunidad actuaría inmediatamente para protegerla. Y aunque el tribalismo sigue siendo frecuente, una vitalidad continúa irradiándose hacia los vecindarios y uniéndolos, fortaleciendo su cohesión mediante un comportamiento hospitalario entre cada tribu, a medida que comparten puntos en común. La exitosa historia de la Escuela Ngochoni Petals of Africa es precisamente un ejemplo de ello.

HOSPITALIDAD DENTRO DE UNA FUNDACIÓN INTERRELIGIOSA EN UN CAMPUS UNIVERSITARIO

La única fundación interreligiosa ubicada en un campus universitario en los Estados Unidos se encuentra en un pequeño edificio temporal, pero normalmente rebosante de los rostros sonrientes de estudiantes, miembros del clero y profesores. Es un centro de actividad donde constantemente se realizan reuniones espirituales, consejerías y servicios multirreligiosos. Un aspecto único de esta comunidad también incluye un almuerzo semanal muy concurrido abierto a estudiantes, profesores, sacerdotes, capellanes, ministros, rabinos, imanes y cualquier otra denominación que desee estar representada.

Compartir comidas juntos es un aspecto de la hospitalidad que construye relaciones sólidas, algo visible aquí en la alegría de trabajar unos con otros: en este caso, organizando y desmontando mesas y sillas, decorando para celebraciones, cocinando y sirviendo alimentos en grupo, realizando presentaciones musicales y participando en conversaciones estimulantes.

Una abundante diversidad cultural está siempre presente. Todos interactúan con expresiones llenas de afecto, ya sea que estén haciendo tareas, socializando, comiendo o rezando individual o colectivamente. Los eventos de recaudación de fondos siempre cuentan con gran asistencia, ya que se comparten los atributos clave de la hospitalidad: cálidas bienvenidas, manos dispuestas y corazones abiertos.

Esta Fundación Interreligiosa proporciona un refugio seguro donde la hospitalidad se practica diariamente de manera natural y sin esfuerzo, como resultado espontáneo del amor y la gratitud por su espacio sagrado dentro del campus.

HOSPITALIDAD EN CLASES DE ESCUELA DOMINICAL Y FOROS ABIERTOS EN LOS VECINDARIOS

Enseñar a todos los niveles de clases de escuela dominical en una iglesia y dirigir foros abiertos multiculturales en vecindarios ha brindado numerosas oportunidades para utilizar y enseñar hospitalidad y comportamiento hospitalario durante más de 30 años. A través del uso de historias y símbolos (el “Entrenamiento Jedi” era uno de los favoritos entre los más pequeños –no tenga miedo de improvisar e innovar–) apropiados para cada nivel escolar, se discutían y practicaban actitudes hospitalarias mientras los jóvenes enfrentaban cuestiones morales y éticas, muchas veces mucho más complejas de lo que correspondía a su inocencia.

La enseñanza espiritual no está destinada a ser teórica, sino profundamente práctica en la vida cotidiana de cada uno de nosotros, y ciertamente es necesario formar a nuestros jóvenes en la manera de relacionarse con la familia y los amigos, compañeros de clase, grupos escolares y maestros. La hospitalidad y sus cualidades inherentes son recursos necesarios para sus “loncheras mentales” y para contrarrestar obsesiones culturales populares, como mantener la mirada fija en los teléfonos celulares. Apoyé el crecimiento de su comprensión mediante una sociabilidad orientada al acompañamiento más allá de la escuela dominical y los foros abiertos, asistiendo a sus salones de clase, clubes de teatro y cenas con los padres. Esto proporcionó un modelo para que estudiantes y padres siguieran practicando la hospitalidad dentro de sus propios entornos.

Como líder servicial, maestra y defensora de una hospitalidad radical, este trabajo fue una verdadera actividad de construcción comunitaria que ofreció a niños pequeños, jóvenes y adultos una experiencia muy diferente, centrada en la importancia de crear comunidades basadas en sus cualidades hospitalarias inherentes.

HOSPITALIDAD EN LA INDUSTRIA DE LOS RESORTS

Cuando trabajaba en la industria de la hospitalidad, con formación en servicio Silver Tray y servicio francés, se me presentó la oportunidad de llevar estas habilidades a un gran resort de esquí recientemente adquirido en Nueva York para entrevistar, seleccionar y capacitar a todo el personal de servicio. Esta oferta se presentó no solo por las habilidades que había desarrollado, sino más por el hecho de que era considerada una de las servidoras más exitosas, basándose en las propinas recibidas.

Me vi obligada a analizar por qué esto era cierto, ya que en ese momento simplemente estaba agradecida por los ingresos. A medida que esta oportunidad se desarrolló, entrevisté a un gran grupo de residentes de Nueva York con poca o ninguna experiencia en servicio. Por lo tanto, las decisiones de contratación se basaron en gran medida en la personalidad, ya que las habilidades pueden enseñarse a quienes están abiertos y receptivos a aprender algo nuevo. También tuve el placer de planificar y seleccionar la nueva paleta de colores del diseño interior y todos los accesorios para crear un ambiente de calidez, generosidad y prosperidad.

Sin embargo, para que el resort y el personal tuvieran éxito, descubrí que era necesario cultivar las cualidades espirituales inherentes al término hospitalidad, y que estas también debían incluirse como un aspecto vital de la capacitación del personal. De manera natural y sin esfuerzo, esto se tradujo en una experiencia muy exitosa tanto para los huéspedes como para el personal, y mantuvo el resort con una ocupación superior al 90 %. Este mismo principio se aplica al éxito del voluntariado en actividades sin fines de lucro, incluyendo la recaudación de fondos y amistades, así como el trabajo comunitario.

Hoy estamos entrando en una nueva era de la economía, pero lo sagrado continúa evolucionando en todas las cosas; y descubriremos que las mismas cualidades espirituales y éticas presentes en la hospitalidad son válidas para todos los esfuerzos de la humanidad.

HOSPITALIDAD DESDE UNA PERSPECTIVA ÚNICA DE UN BED AND BREAKFAST

Como hemos señalado, en los últimos años la hospitalidad ha adoptado una orientación más capitalista, enfocada en entretener clientes de negocios, delegados u otros visitantes oficiales. Pero la experiencia real descrita a continuación puede ayudarnos a comprender el negocio de la hospitalidad desde un punto de vista espiritual y el impacto de esa visión sobre la comunidad en general.

La propietaria y anfitriona de un bed and breakfast (B&B) en una comunidad artística compartió una perspectiva única. Su idea de hospitalidad consistía en “poner una buena mesa.” Esta mujer, que se definía a sí misma como una persona no religiosa, pero con el corazón de un león y el alma de una artista, practicaba diariamente el más alto nivel de hospitalidad al crear una atmósfera que daba la bienvenida a todos sin prejuicios ni juicios de ningún tipo. No veía enemigos y nunca encontraba a un extraño. Los clientes que intentaban confrontarla eran desarmados con compasión. Esta conciencia resultó ser una fortaleza de seguridad y generosidad hospitalaria durante más de 17 años en su hogar como anfitriona de un bed and breakfast.

No era un B&B común. Ella y su esposo comenzaron el bed and breakfast como una forma de recaudar fondos para su organización benéfica favorita. Durante los primeros tres años, todas las ganancias fueron destinadas a la organización, no solo un porcentaje. Su alegría era tan grande y libre de cargas que decidieron diseñar y construir una casa “ecológica” para proporcionar un descanso especial a los viajeros, una idea muy adelantada al movimiento ecológico actual.

En el diseño, se tuvo en cuenta la belleza, la forma y la funcionalidad en cada detalle: desde el ángulo de la casa y la trayectoria del sol, hasta la ubicación de ventanas estilo catedral y tragaluces, paneles de energía solar y sistemas de recolección de agua de lluvia almacenada en enormes depósitos. Todo esto demostraba que su concepto de hospitalidad trascendía lo convencional y se extendía al medio ambiente, a la tierra y a la abundante vida silvestre de este pueblo costero entre los pinos. No es de extrañar que tuvieran un éxito extraordinario. Y todo esto comenzó cuando ella tenía apenas 65 años de juventud.

La propietaria y anfitriona del B&B describía a sus clientes como un grupo auto seleccionado muy diferente de los viajeros que buscan la experiencia anónima de un hotel o motel. Sus huéspedes, tanto antiguos como nuevos, esperaban con entusiasmo los desayunos familiares de la mañana, acompañados de conversaciones animadas cara a cara. La música barroca acariciaba suavemente cada pensamiento mientras el aroma del café recién hecho llenaba el aire, y los panqueques suecos, la fruta fresca y el jarabe deleitaban el paladar. Todo esto ocurría sobre el fondo de una mesa cálida y colorida, decorada con toques de fantasía que alegraban el alma, ubicada en lo alto de una colina con vistas, a través de ventanas tipo catedral, hacia un bosque de pinos a solo una milla del océano Pacífico.

¿Quién podría resistirse a una experiencia tan encantadora, una expresión pura del amor en acción? Sin duda, esta mujer sabía cómo preparar una buena mesa y dirigir un negocio próspero, pero también cómo servir a la comunidad a través del recurso espiritual de la hospitalidad.

EL PODER TRANSFORMADOR DE LA HOSPITALIDAD

A medida que aprendemos más sobre los principios rectores de la hospitalidad, no se sorprenda si comienza a aparecer una transformación. ¿Hacia dónde podría conducir esa transformación?

Dentro de usted mismo, podría llevarlo a ser más:

  • Inspirado y valiente
  • Claro (desinteresado, libre de agendas personales)
  • Disciplinado y feliz
  • Poderoso (“Cuando el poder del amor supere el amor al poder, el mundo conocerá la paz” – Jimi Hendrix)
  • Abundante
  • Abiertamente auténtico y digno
  • Pacífico
  • Lleno de propósito orientado al bien común

Hacia los demás, podría volverse más:

  • Acogedor y receptivo (como oyente)
  • Compasivo
  • Enfocado
  • Amable, educado y cercano
  • Generoso y caritativo
  • Honesto
  • Reconfortante y accesible
  • Lleno de gracia, y dispuesto a corresponder y nutrir

Y la comunidad misma podría volverse más:

  • Conscientemente curiosa
  • Resiliente
  • Firme
  • Responsable y constructiva en el diálogo
  • Dinámica
  • Ética
  • Resuelta
  • Llena de alegría, celebrando que sus miembros tienen el honor de servirle

Cultivar la hospitalidad y el comportamiento hospitalario es una de las inversiones más sabias posibles: es una inversión en uno mismo, en las relaciones, en la comunidad y en los asuntos globales.

 

DESARROLLANDO Y PROMOVIENDO EL ARTE DE LA HOSPITALIDAD

Como puede verse y sentirse a través de las ilustraciones anteriores, un primer requisito para desarrollar y promover la hospitalidad es acercarse a cada situación desde un centro pacífico de pensamiento preparado y expectante. Pero, ¿cómo llegamos desde aquí hasta allí?

Recordemos que la hospitalidad es un valor espiritual con muchas ramificaciones, que se extienden de manera no lineal. En consecuencia, desarrollar la hospitalidad requiere una apertura y receptividad mental como punto de partida para que la semilla de la hospitalidad pueda crecer, desarrollarse y promoverse. Existen muchos métodos que nos permiten movernos hacia un espacio central de paz interior. Y aunque lo que funciona para una persona puede no funcionar para otra, a continuación se describe un camino útil.

ENSEÑANDO Y APRENDIENDO HOSPITALIDAD Y COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO A TRAVÉS DE UNA PRÁCTICA MEDITATIVA

Para quienes buscan una manera de calmar su diálogo interno y redescubrir su centro espiritual para que brille una hospitalidad auténtica, he diseñado un proceso creativo llamado Siete Pasos para Cultivar la Conciencia Espiritual. Una descripción y detalles de estos Siete Pasos se presentan en una herramienta que acompaña esta sección. Los Siete Pasos han demostrado ser muy efectivos para transformar comportamientos que anteriormente no estaban alineados con los valores espirituales de la hospitalidad. Aunque este proceso no pretende ser obligatorio ni prescriptivo, puede acelerar el progreso individual y colectivo o grupal para aprender a:

  • Comprender los matices de la hospitalidad que pueden ampliar el marco de referencia de una persona
  • Fortalecer la confianza, potenciar la gentileza de espíritu y desplazar de la conciencia comportamientos emocionales poco útiles
  • Escuchar y seguir la propia voz interior de guía, permitiendo el descubrimiento constante de ideas nuevas e innovadoras
  • Permitir el flujo de una actitud genuinamente hospitalaria que continúe expandiéndose y volviéndose más inclusiva para su comunidad

Los Siete Pasos nos enseñan que debemos celebrar la bondad dondequiera que se encuentre, pues el espíritu de la hospitalidad se siente con mayor intensidad cuando las relaciones humanas, las costumbres familiares y los antiguos sistemas de creencias están atravesando cambios drásticos. Y debemos abrazar estos cambios con gratitud y aprecio, ya que son señales de nuestra evolución espiritual desde la hostilidad hacia la hospitalidad.

Aunque hemos identificado siete pasos clave para cultivar la conciencia espiritual, la práctica continua es la verdadera clave. No debemos pensar que un estudio superficial de esta o de cualquier otra herramienta de enseñanza y aprendizaje logrará algo significativo. Más bien, estamos describiendo una práctica meditativa que requiere constancia, valoración y cuidado de la hospitalidad para hacer surgir sus dones. Debemos escuchar nuestra alma con una renovada comprensión espiritual, porque eso abre puertas para enriquecer profundamente nuestras vidas y las comunidades en las que vivimos, trabajamos y convivimos. En palabras de Lao Tse: “La música en el alma puede ser escuchada por el universo.”

Para resaltar el valor práctico de la práctica meditativa, presentemos algunos ejemplos que muestran cómo dicha práctica puede conducir a resultados poderosos en el mundo real.

EJEMPLOS REALES DE CÓMO LA PRÁCTICA MEDITATIVA INSPIRA LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

Capacitando Voluntarios en el Arte de la Hospitalidad

La oficina principal de una importante editorial de la Costa Este me pidió reclutar y desarrollar un grupo de más de 100 representantes voluntarios de publicaciones para contactar librerías en la Costa Oeste. Esto implicaba capacitación en muchas áreas. Era un proyecto de base que requería un espíritu pionero; los nuevos reclutas que deseaban formar parte de este proyecto tenían muy poca experiencia en algo remotamente relacionado.

Los nuevos reclutas necesitaban formación en hospitalidad. Esta capacitación era interactiva y se basaba en los Siete Pasos para Cultivar la Conciencia Espiritual, descritos en el Apéndice de esta sección. Enseñaba cómo superar la resistencia abordando primero la resistencia dentro de nosotros mismos. Este método actúa como un sistema de filtración que responde a las objeciones antes de que surjan, mediante un enfoque tan amable que rara vez es percibido como tal.

Además de reunir a los reclutas y capacitarlos mediante sesiones grupales e individuales, mi trabajo consistía en organizar eventos en librerías, y el trabajo de los voluntarios era asegurar que todas las librerías de la cuenca de Los Ángeles y ciudades circundantes estuvieran completamente abastecidas con un libro en particular. Dado que muchas librerías no habían oído hablar de ese libro ni de su autor, era muy necesario que los voluntarios comprendieran y asimilaran las cualidades espirituales de la hospitalidad, pues estos recursos son influencias más efectivas que las técnicas tradicionales de ventas. Y finalmente, la mayoría de las tiendas respondió positivamente al incluir el libro en sus estanterías.

La mayoría de los voluntarios no tenía absolutamente ninguna experiencia en el área de la hospitalidad, y mucho menos en reunirse cara a cara con gerentes que no querían almacenar nada más allá de lo que ya tenían en sus estantes y almacenes. Rápidamente se hizo evidente que era necesario un gran día de capacitación grupal sobre hospitalidad. Me propuse encontrar un lugar que pudiera acomodar una gran reunión, ubicado de manera céntrica para la mayoría de los voluntarios.

Así que me sorprendió gratamente descubrir un hotel de primer nivel y de importancia histórica en Manhattan Beach, California, propiedad de una exestrella de cine con un corazón de gran benevolencia. Cuando compartí mi deseo de realizar una capacitación masiva sobre hospitalidad para nuestro trabajo, ella ofreció gratuitamente su hotel y su personal, siempre que ella y algunos de sus empleados pudieran asistir a las sesiones. Fue un hermoso ejemplo de la sincronía del Amor.

Como líder servicial que veía este proyecto triunfar a través de esos voluntarios, mi gratitud se desbordaba constantemente. La gratitud es otro poderoso aspecto de la hospitalidad que da origen a bendiciones inesperadas de maneras imprevistas y llenas de alegría; ¡espere esto también en su propio trabajo!

En este ejemplo, se creó una microcomunidad de personas dedicadas dentro de una enorme metrópoli, difundiendo las cualidades espirituales de la hospitalidad en cada calle que recorrían, en cada mano que estrechaban y en cada librería. Su huella aún puede sentirse. Y fue reconocida y apreciada por la editorial de la Costa Este, que luego me envió a representarlos y capacitar a otros en reuniones de la Asociación Americana de Libreros en Chicago, luego en Boston y Portsmouth, New Hampshire, para continuar formando a un grupo internacional de gerentes de ventas.

Hospitalidad Dentro del Vecindario

Cada mañana, en las primeras horas del amanecer, paseaba a mis dos amados galgos afganos antes de despertar a la familia para la escuela y prepararme para ir al trabajo. A menudo era un momento de profunda reflexión y oración para comenzar el día. Sin embargo, debo admitir que hubo ocasiones en que pasear a los perros se sentía más como una obligación que como una oportunidad para apreciar todo lo que estas hermosas criaturas aportaban a nuestra familia. Y hubo días en los que incluso resentía esta actividad, aunque los perros no eran de mis hijos, sino míos.

Pero un día, después de muchos años recorriendo la misma ruta por el vecindario, una vecina anciana salió de su casa para acercarse a nosotros. Me informó que se mudaría. Mi primera impresión, dado que yo también era presidenta de la asociación de propietarios del vecindario, fue pensar que esa era la razón de su acercamiento.

Sin embargo, mientras continuaba hablando, me expresó con una gratitud inquebrantable que cada mañana se sentaba junto a la ventana con su café y esperaba vernos pasar. Ese simple acto de pasear a mis perros le hacía sentir una profunda paz y una completa sensación de seguridad. También me confesó que podía percibir el amor que yo expresaba por mis perros y por nuestra comunidad, en parte gracias a mi presencia constante durante tantos años.

Nos abrazamos mientras las lágrimas fluían libremente por nuestras propias razones de profunda gratitud. Esa gratitud es un poderoso aspecto de la hospitalidad, porque uno no puede recibir verdaderamente sin saber cómo dar incondicionalmente. El reconocimiento de que había tocado el corazón de alguien sin siquiera ser plenamente consciente de ello era, en realidad, un acto “incondicional” de entrega amorosa, fluyendo libremente hacia la comunidad.

Este fue un poderoso ejemplo de hospitalidad en acción. Aquí hay otro:

El Poder Sanador Directo de la Hospitalidad

Como capellana, mi práctica espiritual matutina después de pasear a mis galgos afganos consistía en estudiar, meditar y orar durante varias horas antes de cualquier otra actividad. Una mañana, una amiga que había conducido una gran distancia para compartir un día de compras planeado con anticipación irrumpió literalmente por la puerta mosquitera del frente enfurecida debido a un difícil viaje de tres horas. Otro conductor había intentado sacarla de la carretera y casi lo había logrado. No ayudó a su cuerpo enrojecido y tembloroso descubrir que yo todavía estaba en estudio y oración y que aún no estaba lista para ir de compras. Cada vez que intentaba levantarme para vestirme, era como si una mano sobre mi hombro me sentara nuevamente para continuar en oración. Y obedecí sin cuestionarlo.

La preparación de la conciencia espiritual estaba a punto de abrir varios regalos en un solo día. Primero, mientras observaba en silencio a mi amiga dentro de mi hogar, sin levantarme de la silla y sin decir una palabra, vi cómo su ira se derretía como cera caliente descendiendo por su cuerpo hasta desaparecer en sus pies. Permaneció inmóvil por un momento, luego sonrió cálidamente y preguntó con suavidad si ahora ya podía prepararme para nuestro día juntas. Le sonreí con cariño y me dispuse a hacerlo.

Segundo, ahora completamente renovada y relajada, insistió en conducir. Mientras nos acercábamos a nuestro primer destino, vimos a dos hombres sosteniendo carteles de cartón rasgados hechos a mano que decían: “Trabajaré por comida.” No era una escena poco común desde hacía demasiados años. Sin embargo, esta vez fue muy diferente para mí. Insistí en detenernos para hablar con un hombre en particular. Mi amiga estaba totalmente en contra de ello, pero con una confianza firme persistí. Sabía exactamente con cuál hombre debía hablar e hice arreglos para recogerlo al día siguiente.

Desde una perspectiva puramente mundana, mi amiga insistía en que yo no solo era ingenua, sino extremadamente imprudente. Su mente quedó consumida por objeciones constantes. ¿Cómo podía siquiera considerar llevar a un hombre sin hogar a mi casa? Estas objeciones continuaron durante todo el día de compras y abarcaban desde posibles robos hasta sufrimiento físico, tortura o muerte violenta, todo en un intento de mover mi pensamiento de la conciencia elevada que estaba sosteniendo hacia un estado de miedo. Cualquier pequeña porción de miedo habría sido suficiente para ella.

Aunque intentaba calmar sus temores con cada respiración, podía ver que mis palabras, aunque llenas del espíritu del amor, nunca serían suficientes para convencerla de que existe seguridad en seguir la intuición espiritual que impregna la conciencia. Y mantener la pureza de la intuición espiritual es necesario para garantizar esa seguridad, porque incluso una pequeña semilla de corrupción, por mínima o sutil que sea, arruinará toda la bendición y hará que caiga en el terreno donde el miedo reina. Mantener el axioma “Como en el cielo, así también en la tierra” era mi tarea en ese momento, y ella (y yo) estábamos a punto de descubrirlo en tiempo real a través de mi experiencia, que más tarde ella compartiría.

Habíamos sido mejores amigas durante mucho tiempo; nuestros hijos habían atravesado juntos su adolescencia y ahora tenían sus propias familias. Mis únicos compañeros de casa eran mis amadas mascotas. Normalmente habría considerado sus objeciones, dada su gran capacidad de persuasión basada en nuestra larga amistad. Sin embargo, esta situación no pertenecía al ámbito de nada derivado o planeado humanamente. Era una invitación de mi intuición espiritual para aceptar el trabajo de aquel hombre a cambio de comida.

Después de recogerlo al día siguiente, le mostré todo lo que necesitaba reparación en mi casa. Anteriores carpinteros y trabajadores de mantenimiento me habían dicho que algunos pequeños desperfectos no podían repararse. Estaba a punto de descubrir la grandeza de las bendiciones de la hospitalidad, para ambos. Este hombre era un carpintero talentoso y me aseguró que todo podía arreglarse, desde las cosas más pequeñas hasta las más grandes.

Mi siguiente insistencia hacia este hombre fue que tomara una ducha muy necesaria, mientras yo lavaba todas sus pertenencias, incluyendo su saco de dormir. Los olores eran muy difíciles de manejar y superar, pero pude ofrecerle ropa limpia del clóset de uno de mis hijos, que aún no había revisado, y luego le preparé una comida caliente completa antes de esperar cualquier trabajo de su parte. Nuestra conversación durante la cena fue completamente abierta mientras compartía sus experiencias como persona sin hogar: los porqués y las circunstancias. Debido a leyes de otro estado, su exesposa se había quedado con la casa que él mismo había diseñado y construido para su vida juntos, dejándolo únicamente con su camioneta y sus herramientas.

Luego fue golpeado y le robaron todas sus herramientas, y después también su camioneta. Literalmente no le quedaba nada. Otro hombre sin hogar le había dado el maloliente saco de dormir que llevaba usando durante más de un año, su única fuente de calor y consuelo. Cuando lo conocí, vivía debajo de un puente. Y, al no tener hogar, se veía obligado a moverse constantemente, escondiéndose bajo arbustos o debajo de autopistas, ya que una persona sin hogar en nuestra sociedad suele entrar en conflicto con la ley. (Las autoridades frecuentemente buscan desplazar a las personas sin hogar fuera de sus comunidades. ¿Se ha convertido su propia ciudad en una ciudad de compasión y hospitalidad en el sentido más amplio? Si es así, se revelarán bendiciones inherentes.)

Me sentí tan profundamente impulsada por la presencia amable y la total honestidad de este hombre que le ofrecí una hospitalidad completa a cambio de su trabajo. Esto incluía compartir mi hogar, con su propio baño y artículos de aseo nuevos; preparar toda la comida –comíamos juntos–, lavar su ropa y confiar en él dentro de mi casa mientras yo trabajaba o compraba alimentos. Reparó todo con el talento de un verdadero artesano, incluso llegó a pintar una habitación. Por las noches compartíamos conversaciones brillantes, juegos de mesa y televisión; nos convertimos en excelentes “compañeros de hogar.”

Aceptó mi hospitalidad durante aproximadamente un mes, cuando mi mejor amiga, aunque originalmente había sido totalmente opuesta a esta situación, le preguntó si podía ayudarla en su casa de las montañas (ya que yo no había aparecido muerta). Él aceptó. Ella pudo ofrecerle un pequeño salario y un lugar donde vivir a cambio de su trabajo. Varios meses después, ella lo ayudó a encontrar otro empleo, una situación más lucrativa que le permitió reintegrarse a una nueva forma de vida a la que pertenecía, porque había sanado de su dolor y de su profundo resentimiento.

No existe forma de medir los beneficios de la expansión de conciencia y del poder espiritual que surgieron de esta experiencia completa de hospitalidad, con todas sus bendiciones añadidas para todos los participantes. Escuchamos espiritualmente la canción del otro, se la devolvimos al cantarla, y fortalecimos aunque fuera en pequeña medida el tejido de la humanidad en su conjunto.
 

POSIBLES IDEAS INICIALES PARA LA HOSPITALIDAD EN LOS VECINDARIOS

NOCHE DE HOSPITALIDAD COMUNITARIA

Muchas comunidades en las que he vivido participan en una Noche Anual de Hospitalidad, generalmente en diciembre. Es una maravillosa celebración comunitaria en el centro de la ciudad donde los vecinos se reúnen. Las decoraciones y luces navideñas adornan las calles creando una sensación de magia, mientras los vecinos pasean con sus familias y mascotas, saludando a otros y conociendo nuevos amigos.

La música en vivo llena el ambiente y las calles, con grupos de villancicos disfrazados recorriendo la zona, y una llegada especial de Santa Claus y sus renos a su “casa,” con nieve real traída en camiones desde las montañas de California para los niños. Mientras sus padres esperan en fila, los niños pueden jugar en la nieve antes de compartir sus sueños e ilusiones con Santa. Hay encendidos de árboles navideños, campanas de coros de iglesias y cantos comunitarios, mientras tranvías recorren la costa contribuyendo a la celebración.

Las ceremonias de reconocimiento y gratitud hacia los miembros y voluntarios de la comunidad por sus contribuciones individuales ocupan un lugar central y son un aspecto vital de esta celebración hospitalaria. Los negocios ofrecen comida y bebidas gratuitamente junto con importantes descuentos en las tiendas; algunos incluso contratan músicos talentosos que crean su propia atmósfera dentro de cada establecimiento. Es un ambiente de calidez, alegría y buena voluntad que influye en el comportamiento de todos los participantes, tanto así que he visto cómo varios malentendidos de larga duración entre vecinos se disolvían dentro de este contagioso clima de bondad y compañerismo.

CANASTAS DE BIENVENIDA PARA NUEVOS VECINOS

Aunque el mayor regalo de todos sería sembrar un pensamiento amoroso en el corazón de un nuevo vecino, otra idea adicional es ofrecer una canasta de bienvenida que permita que la hospitalidad entre acompañada del espíritu de una sonrisa cálida y genuina. Una canasta llena de información sobre el nuevo vecindario, junto con una introducción a restaurantes locales, cafeterías, tintorerías e iglesias, además de un mapa del área proporcionado por la cámara de comercio y cupones de negocios locales, puede ser de gran utilidad. Pero no descuide incluir creativamente algunos alimentos deliciosos favoritos, flores o plantas por parte de quienes entregan la canasta, ya que estos elementos pueden iniciar una conversación y ayudar a conocer mejor al nuevo vecino y a su familia.

Si hay niños involucrados, esta también es una maravillosa oportunidad para que los vecinos ya establecidos lleven a sus hijos para hacer las presentaciones, lo que además se convierte en un momento de aprendizaje tanto para quien da como para quien recibe sobre las maravillas de la hospitalidad dentro del vecindario. Sin embargo, no lo deje solo ahí: una visita de seguimiento demostraría que sus intenciones hospitalarias son genuinas.

ALGUNAS OTRAS IDEAS

Otras ideas podrían incluir:

  • Fiestas de cuadra, que podrían crecer hasta convertirse en celebraciones de todo el vecindario.'
  • Cocinar una comida compartida junto con diferentes amigos, vecinos e invitados.
  • Una comida comunitaria tipo potluck con amigos para apoyar una organización benéfica local favorita, un refugio o una casa de transición.
  • Una jornada de puertas abiertas durante las fiestas, sirviendo comida a cualquiera que entre por la puerta. En mi experiencia, esto fue un enorme éxito durante 21 años el Día de Año Nuevo, como parte de una celebración de tostadas francesas mientras se veía el Desfile del Rose Bowl.

Sea creativo y explore nuevas maneras de compartir su hospitalidad y su amor dentro de su comunidad, superando cualquier temor latente que pueda impedirle avanzar.

 

ALGUNAS LECCIONES PARA LOS CONSTRUCTORES DE COMUNIDAD

  • Para construir una cultura de hospitalidad dentro de las comunidades a las que servimos, nuestro primer imperativo es atender nuestro propio equilibrio espiritual y desarrollar un punto de partida basado en la paz.
  • Luego, debemos identificar eficazmente las necesidades de una comunidad, reconociendo los nuevos motores de cambio: la construcción de conciencia, la educación, el medio ambiente, las condiciones socioeconómicas y la tecnología.
  • Después, necesitamos desarrollar enfoques innovadores para atender las necesidades humanas básicas de manera hospitalaria, basándonos en el sentido de valoración personal, la interconexión, la seguridad, la capacidad de maravillarse y la importancia de disfrutar el proceso (sin tomarnos demasiado en serio).
  • Mientras participan en este proceso, los constructores de comunidad deberían preguntarse: “¿Esta innovación responde a una necesidad básica de una manera nueva y creativa?” “¿Qué nuevas expectativas se crearán?” “¿Qué impacto tendrá en la comunidad?” “¿Cómo influirá en los residentes, visitantes y turistas de la comunidad?” “¿Habrá consecuencias derivadas de los cambios propuestos?” y “¿Cómo continuarán las cualidades de la hospitalidad siendo la fuerza motivadora tanto para residentes como para visitantes?”
  • Finalmente, debemos mantener el impulso, continuando inspirando comportamientos hospitalarios. Para ello, deberíamos:
    • Inspirar el entusiasmo mutuo y la capacidad de cada persona para desarrollar sus propias ideas innovadoras.
    • Crear una plataforma compartida de innovación mediante la colaboración, ya que el trabajo es más rápido, más eficaz y definitivamente más agradable cuando se realiza en conjunto.
    • Empoderarnos mutuamente como colegas e innovadores valiosos y confiables. No deberíamos temer experimentar mediante la combinación de ideas; nuestras vulnerabilidades pueden convertirse en una fuente de valentía para el cambio.
    • Romper las rutinas para mantener nuestro trabajo fresco, sin interferir con los cambios graduales en la comunidad: ¡Sea espontáneo!
    • Reconocer que cada participante puede marcar una diferencia invaluable.

Si podemos aplicar estos principios en la práctica, sin duda estaremos más cerca de la comunidad hospitalaria que todos deseamos.
 

DESAFÍOS, PROBLEMAS Y PREGUNTAS PARA LA REFLEXIÓN

Hemos analizado la hospitalidad desde perspectivas individuales y colectivas, mirando frecuentemente hacia nuestro interior, ya que la hospitalidad es un viaje interno de autorrealización que revela hermosas características espirituales que residen dentro de cada uno de nosotros.

Sin embargo, existirán muchos desafíos para nuestra autenticidad al ser hospitalarios. Uno de los más comunes es el desacuerdo con otra persona, que tiende a manifestarse mediante evaluaciones competitivas y comparativas hechas por el ego. Hasta que aprendamos a construir o reconstruir un núcleo interno sólido de cualidades espirituales que no estén en conflicto entre sí, será necesaria una escucha paciente.

En esencia, necesitamos desaprender los falsos mensajes educativos de la sociedad que nos atan a creencias de la infancia y traumas generacionales, en lugar de evolucionar hacia un estado más elevado de comportamiento hospitalario consciente. Buscamos una unión consciente en comunidad, donde nos sintamos seguros porque sabemos que la actitud de nuestros vecinos coincide con la nuestra, con un fuerte vínculo de reciprocidad que conduce a un sentido de confianza, cuidado y bienestar. Esto contrasta con una falsa sensación de seguridad desprovista de los valores espirituales antes mencionados.

Tómese un momento para considerar este ejemplo: ¿Cómo sería para usted recibir hospitalidad desde la perspectiva de una familia inmigrante refugiada que acaba de llegar a la ciudad? Responda a su situación como si fuera la suya; permita que la compasión brote dentro de usted mientras siente su experiencia de desplazamiento, sin conocer a nadie, sin un punto de referencia, con pocos o ningún recurso, sin hogar, con el hambre reflejada en rostros llenos de dolor y ropa desgastada apenas sostenida sobre cuerpos agotados por experiencias devastadoras, sentados en una acera como venados paralizados ante las luces de una incertidumbre absoluta.

¿Mira hacia otro lado o simplemente no los ve? ¿O el llanto del rostro lleno de lágrimas de un niño conmueve su corazón lo suficiente como para captar su atención? ¿Está preparado para ofrecer algún tipo de consuelo? – un vaso de agua limpia, una conversación compasiva, una lista de recursos disponibles para ayuda temporal, expresiones de esperanza para una vida mejor o el reconocimiento de que su llegada es un maravilloso aporte para la comunidad?

Ahora imagine que, en lugar de una sola familia, su comunidad recibe a toda una comunidad de inmigrantes que necesita un nuevo comienzo. ¿Cómo se vería este nivel de integración, considerando que presenta desafíos y cuestiones mucho más amplios de lo que la mayoría de las comunidades han considerado alguna vez? Aquí es donde la teoría se convierte en práctica. En el clima actual de inmigración a gran escala, este es un tema importante para reflexionar. ¿Cómo puede el valor espiritual de la hospitalidad ayudar a orientar las actitudes y políticas de individuos, comunidades y naciones enteras?

¿Tiene ahora más sentido la afirmación del sociólogo universitario Michal Vasecka? “Somos sociedades profundamente excluyentes. La migración revela esta verdad incómoda sobre nosotros mismos.” Pero, ¿hemos aprendido ya lo suficiente sobre la hospitalidad como para convertirnos en su encarnación espiritual y eliminar esta barrera dañina hacia nosotros mismos y hacia los demás? ¿Somos de corazón abierto, dispuestos a escuchar y capaces de recibir a los recién llegados de manera inclusiva y cálida, mientras enfrentamos constantemente los desafíos que afectan a ambas partes, pero que, cuando se abordan, enriquecen, fortalecen y revitalizan a una comunidad integrada?

Aquí podemos recordarnos dos características fundamentales de la hospitalidad: (1) La identidad esencial de cada persona es su naturaleza espiritual; y (2) Todos somos interdependientes. Estas son leyes universales que pueden ayudarnos a “amar al prójimo como a nosotros mismos” y a no considerar a nadie como extranjero, permitiendo que cada persona sienta que pertenece a su nuevo entorno de una manera amorosa, cálida y profunda, sin juicios. Esta es la verdadera esencia y el verdadero valor de la hospitalidad, un recurso espiritual que nunca ha sido tan necesario.

El trabajo comunitario también puede ser un espacio de aprendizaje donde las personas continúan enfrentando problemas personales y conductuales no resueltos, los cuales muchas veces tienen su origen en el miedo. Estos problemas pueden variar desde sentimientos de inferioridad hasta superioridad, desde una falsa humildad hasta arrogancia, desde vergüenza hasta vanidad, entre otros; simplemente esté prevenido y, por lo tanto, preparado. Porque como promotores de la hospitalidad, mientras trabajamos en nuestros propios desafíos personales con las herramientas y valores espirituales que hemos aprendido en estas páginas, también podremos ayudar a otros, y ciertamente deberíamos hacerlo si esa puerta se abre ante nosotros.

Cuanto más nos desafiemos mediante la práctica diaria a ser hospitalarios en todas las situaciones, desde mantener una conversación amable en la fila de una tienda hasta comprender que no existen extraños, extranjeros ni límites para expresar amorosamente la hospitalidad, menos tendremos que pensar en ello, porque descubriremos que estamos siendo hospitalidad. Ese es un punto extraordinario que merece destacarse. Si la hospitalidad y las cualidades espirituales se integran verdaderamente, no generan agotamiento. De hecho, ocurre exactamente lo contrario: la persona se siente exponencialmente fortalecida y renovada. Porque la hospitalidad compromete plenamente y se renueva a sí misma constantemente.
 

CONCLUSIONES GENERALES

Ahora que hemos compartido nuestro conocimiento sobre el arte sagrado de la hospitalidad, unámonos en la mesa de la conciencia y reflexionemos sobre cómo la hospitalidad nos llena de valores espirituales que constantemente van tejiendo la historia de nuestras vidas, tanto individualmente como de manera interdependiente para nuestras comunidades. Nuestro gran amor por la humanidad, impregnado de estos valores espirituales claramente definidos, puede permear el ambiente a través de la atmósfera, el servicio, la gastronomía, el entretenimiento y la protección.

El arte de la hospitalidad consiste en estar en armonía con este sistema de valores espirituales y sus cualidades de comportamiento. Existe un valor práctico en cada paso aprendido y practicado. Recuerde que un rostro cálido y sonriente revela un corazón lleno de alegría y es una fuerza atractiva que invita a todos a participar en la comunidad.

Para cultivar y desarrollar eficazmente las cualidades de la hospitalidad, esta necesita convertirse en su práctica diaria. En esta práctica cotidiana, en esta disciplina espiritual, la conciencia se prepara para atender las necesidades de su vecindario, sus encuentros casuales con extraños, visitantes y vecinos, y su capacidad de servir verdaderamente a su comunidad como una presencia hospitalaria. Recorra el camino de Abraham, practique ser el Buen Samaritano, discipline su capacidad de escuchar para percibir la dimensionalidad, los estados y las etapas de conciencia en las conversaciones y acciones, con el fin de negociar y orientar eficazmente el mejor avance progresivo para la comunidad en su conjunto.

El secreto definitivo es conocerse a sí mismo a medida que estas cualidades espirituales se cultivan, e infundir luego su influencia moral en el tejido de nuestras comunidades, mientras también se comprende profunda y fundamentalmente todas las dimensiones de la comunidad para ayudar a mantener su infraestructura fuerte, sostenible y segura.

Más allá de eso, el pensamiento crítico es indispensable para una comunidad saludable. Continúe poniendo a prueba y cuestionando sus propias suposiciones, eliminando lo que ya no sirve y permitiendo que los procesos de sanación fortalezcan su determinación por su comunidad y por usted mismo. Pregúntese: “¿Qué se necesita para construir una comunidad progresivamente hospitalaria?” “¿Estoy viviendo los valores que apoyan una comunidad progresivamente hospitalaria?” y “¿Mi vida ejemplifica mis más altos estándares de comportamiento hospitalario?”

Una comunidad impregnada de hospitalidad transforma vidas, de maneras sutiles y sublimes. No debe dejarse engañar por mensajes basados en el miedo, supersticiones, falta de confianza, recursos limitados o información falsificada destinada a mantenerlo prisionero e inmovilizado en un estado de apatía; todo esto en contraste con participar en la alegría de ofrecer generosamente una sonrisa cálida que derrite corazones, compartir una comida que alimenta el alma u ofrecer un comentario sincero que permanece como una presencia viva de consuelo, apoyo y seguridad.

Es su disponibilidad radical para ser una influencia hospitalaria dentro de su comunidad lo que se convertirá en una bendición que se nutre y sostiene a sí misma, con el poder de bendecir a todos aquellos que estén abiertos a recibirla.

Tools
pschneider Fri, 09/29/2017 - 14:07

TOOL: SEVEN STEPS TO CULTIVATE SPIRITUAL CONSCIOUSNESS – A MEDITATIVE PRACTICE WITH HEALING IN ITS WINGS

This is an invitation to quietly and thoughtfully consider the following Seven Steps to Cultivate Spiritual Consciousness, in order to increase one’s appreciation of hospitality and to promote hospitable actions. These steps are written in a natural sequence, so as to clarify the process and to ignite your own passion.

Immerse yourself in these Seven Steps as often as needed, until they resonate within you as an inward melody. Use them throughout your daily practice of hospitable behavior. Allow fresh inspiration to continually lead you on, as you embark on this great quest to understand your individual nature through hospitality. If you will allow this meditative practice to empower you, it will bring you into greater awareness of present moments, and help you awaken to your own unique style of inner warmth that will radiate into consistently new and welcome expressions of hospitality.

If you are new to this form of quieting the chattering mind, there are four preliminary steps to help you prepare:

  • Set aside a minimum of ten minutes at the start of your day.
  • Move into a quiet space and restful bodily posture.
  • Take a few deep breaths to assist in quieting the mind filled with its to-do lists and judgments – this will help to disengage from distractions.
  • And now, with an open heart, begin to realize the fullness of your:
     
  1. Desire. Be willing to leave behind all preconceived notions of what you think hospitality is. With the innocence of a child, remain open and receptive, listening for the inner guidance of inspiration. Allow new ideas to flow in and lead thought into a more conscious and expanded awareness of hospitality. To further open your heart with gratitude is to put a powerful two-edged sword into your hand – it receives the new information while simultaneously cutting through resistance and impositions that may appear and put intuition at risk through a conditioned or programmed mindset.
     
    If you stay true to this creative process, it will become second nature and overcome distractions. Avoid negative input, for it is chaotic, incoherent, and meant to confuse every heartfelt desire. Instead, ask yourself, “What am I giving my attention to?” And, if it is not to the original desire or intent, then change the channel.
     
  2. Purity. Keep your heartfelt desire pure and focused, in order to know and recognize the true spirit of hospitality. You can silence the chatter of the ego by separating yourself from conflicting desires, the influence of others, or political agendas. Detach from the chaos of assumptions, emotional reactions, and opposing thoughts. Detach from the defenses of fear that would mentally creep in to defraud, destroy, corrupt, or manipulate your pure focus. Allow no mingling of negative concepts that would hinder the unfolding of hospitality.
     
    In other words, do not allow fear to make your decisions. As your new sense of hospitality expands, it will continually clarify and evolve with new inspiration and vision. But don't stop there!
     
  3. Identification. Through purity of heart, consider the core spiritual values identified with this newfound clarity. Their innate stability, as defined through qualities found within authentic hospitality, is reflected in a soulful love for humanity, as exemplified in lines from Shakespeare's Sonnet 116:

Love is not love

Which alters when its alteration finds,

Or bends with the remover to remove:

O, no, it is an ever-fixed mark,

That looks on tempests, and is never shaken

These lines wonderfully illustrate how the absolute changelessness and constancy of Love – that from which hospitality is born – is able to restore one's soul. This has been the primary purpose of hospitality throughout the ages, even though diluted by financial concerns in today's markets. As spiritual consciousness is cultivated, intuition is strengthened and humility attained, its voice heard over the din of ego, selfishness, and emotional reactions to worldly events – the tempests of our times.

To maintain the harmonious stability that this tone represents, the remaining elements that create hospitality may be considered sub-tones of Love itself. These are the building blocks that can be investigated in more depth to intellectually grasp, intuitively hear, and emotionally feel the heart of hospitality while never forgetting its overarching nature. They are:

  • Spiritual-mindedness, filled with gratitude and kindness
  • Compassion and empathy
  • Collateral comfort of safety and security
  • Interdependence of all living beings
  • Grace
  • Integrity
  • Generosity
  1. Interpretation. As we begin to understand this seven-fold concept of hospitality, it will begin to operate effortlessly as consciousness for each unique circumstance we are involved in. Spiritual consciousness is an operating system that interprets and reinterprets the nature of hospitality, overturning false material concepts and their physical symbols until wholly governed in the beauty and sanctity of purity and freedom. It may take time before this final stage is realized; but that will depend solely upon the persistence of misinformation, misinterpretation, and missed opportunities to reconnect, revitalize, and renew the web of life within individuals, communities, and our world.
     
    So, an imperative question to self resounds: “Why wait?” Why continue to play unwitting host to misinterpretations, false information, willful deprivations, and theories based on superstition – all designed to keep humanity in fragmentation, separated by and trapped in fear? Instead, why not make each moment count toward that all-important state of consciousness, leading us out of hostile territory into communities of hospitality? Would we not willingly trade misinterpretations and false information for the unburdened joy that awaits and sets free imprisoned thought, if we only understood the system of goodness that already operates within, through, and around each one of us?
     
  2. Method. The Seven Steps to Cultivate Spiritual Consciousness are a way of grace, and a method for understanding how spirituality operates, even beyond hospitality. It is alive and well and living within each individual. Actually, we are magnificently encoded with its message. As the door of conscious awareness continues to open, as some level of acknowledging the spiritual nature that makes up our authentic identity and reality is reached, we become awake to the connection between spiritual growth and service within the community. We become the spiritual activists we were meant to be, with hospitality written on the tablet of our hearts.
     
  3. Form. At this juncture, a new spiritual question arises from the depths. What form will this idea of hospitality take? How will it appear? What will it look like? Spiritual consciousness is fundamental, as are the ideas springing from it. Their form is as unique and adaptable as required to meet every human need. It is important not to get attached to a limited, conceptual form nor to anticipate how an idea's form should be modeled, unless you are wholly inspired – then trust it.
     
    Too often, humanity wants to stay in a pattern of, “But, it has always been done like this, or looked like that, and worked in the past.” This attitude stifles spiritual growth. Temporary forms are just that, temporary. They can become uninspired and unable to touch the soul of mankind – and therefore obsolete. Hospitality requires the integrity of being heartfelt, alive with fresh ideas that trans-form every opportunity.
     
    It is important to note that not every opportunity will appear transformed at the outset. But again, trust the fact that every act of hospitable kindness is radical and dynamic. It does ripple throughout the whole fabric of consciousness, uncovering and overcoming errors and terrors, animus and hostility, seen or unseen.
     
  4. Design of Love. We are woven into the very fabric of existence. This beautiful tapestry is all-inclusive and unites not only all individuals, but all periods and dimensions. It is patient and kind as it carries those along who think they are outside its frame of reference – but no one is or could be. Relish in the good of other's experiences rather than to allow or host the false stimulus of envy or hate.

    We should celebrate goodness wherever found, for the spirit of hospitality is most ardently felt when human relationships, familiar customs, and the belief systems of old are undergoing dramatic changes. Embrace these changes with gratitude and appreciation, since this is the path that Abraham walked and is a measure of our spiritual evolution – from mad ambition to intuition, from terrorism to tourism, from hostility to hospitality.

 

To cultivate spiritual consciousness in the art of hospitality, continued practice of the Seven Steps is the key. A cursory perusal of this teaching and learning tool will accomplish little. The Seven Steps are a meditative practice that requires the journey of persistence, of cherishing, of nurturing the idea of hospitality, in order to bring forward its gifts. Listening to your soul in fulfillment with newfound spiritual understanding will open all doors to the profound enhancement of our lives and of the communities where we live, work, and play.

“Music in the soul can be heard by the universe.” ~ Lao Tzu

PowerPoint
pschneider Tue, 10/10/2017 - 16:10
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۸. ذهن‌آگاهی و ساختن باهمستان
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 12:49
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 13:03

ذهن‌آگاهی را می‌توان حالتی از توجه فعال و آشکار به زمان حال تعریف کرد. ذهن‌آگاهی یعنی زیستن در عین آگاهی از هر لحظه. به جای آن که اجازه دهید عمرتان به غفلت بگذرد، با ذهن‌آگاهی در زمان حال به سر می‌برید و به آنچه روی می‌دهد، هشیارید. به جای آن که بگذاریم قضاوت‌ها و پیش‌فرض‌هایمان سخنان و رفتار ما را شتابزده و آشفته کنند، با آرامش، محبت و مهرورزی به دیگران واکنش نشان می‌دهیم. با این تغییر رفتار، با دیگران روابطی بهتر برقرار می‌کنیم – و سنگ‌بنای باهمستان همین روابط خوب است.

برای آن که بتوانیم بر دیگران اثرگذار باشیم و باهمستان‌هایی استوار بسازیم باید تمرین ذهن‌آگاهی را از خودمان، از تک‌‌تک افراد شروع کنیم. ذهن‌آگاهی با بدن، ذهن، روح و احساسات ما بیان می‌شود. وقتی ذهن‌آگاه باشیم، احتمال آن که در تعامل با دیگران بی‌طرف باشیم و بدون جانبداری، بدون حق‌به‌جانب‌پنداری و بدون خشونت برخورد کنیم، بیشتر است. با این نگرش بهتر می‌توانیم با دیگران پیوند برقرار کنیم و به کمک این پیوندها مشکلات را پشت سر می‌گذاریم، باهمستان شکل می‌گیرد و استوار می‌شود. اعتماد در میان هموندان باهمستان بیشتر می‌شود. همه این پیامدها از دستاوردهای زیستن با ذهن‌آگاهی است.

ذهن‌آگاهی و باهمستان‌ها

اگرچه ذهن‌آگاهی به عنوان تمرینی شخصی شروع می‌شود، وقتی که اعضای یک گروه به طور مشترک آن را به کار برند، احتمال رونق یافتن باهمستان بیشتر خواهد شد. افراد می‌فهمند که چه هنگام اهداف و انگیزه‌های شخصی آن‌ها ممکن است با اهداف گروه همسو نباشد. افراد می‌توانند با آگاهی باورهای خود را به چالش بگیرند تا وابستگی‌ها، دفاع‌ها و قضاوت‌های نابجا را ریشه‌کن کنند. آن‌وقت است که باورها و اندیشه‌های افراد بازتابی می‌شود از باورها و اندیشه‌های خودآگاهی جمعی، یعنی باورها و هنجارهای اجتماعی گروه. این باورهای مشترک راهنمایی خواهند بود برای تصمیم‌گیری در باهمستان.

وقتی که گروه‌ها بر اساس خودآگاهی جمعی عمل کنند، بهتر می‌توانند اختلافات را به سرعت تشخیص دهند. آن وقت آسان‌تر می‌توانند ناهمگونی‌ها را بپذیرند و دست به اقداماتی بزنند که برایشان بهترین است.

اهداف تشکیل باهمستان ذهن‌آگاه

تشکیل باهمستان ذهن‌آگاه چندین هدف ضمنی و به هم پیوسته دارد:

  • شناسایی و تعیین اهداف‌ جمعی به وسیله همه گروه و یا زیرمجموعه‌ای مورد قبول گروه. اهداف مشترک و مبتنی بر ماموریت و ارزش‌های سازمان، هویت باهمستان را قوی‌تر می‌کنند.
  • عمیق‌تر کردن پیوندهایی که باعث می‌شوند هموندان یکدیگر را بهتر و کامل‌تر بشناسند. با چنین پیوندهای صمیمانه‌، احتمال آن که گروه‌ها با هم گفت‌وگو کنند و برای رسیدن به اهداف مشترک در کار و تلاش با هم متحد شوند بیشتر خواهد شد.
  • تلاش برای رسیدن به شمول‌گرایی که متکی بر روابط عمیق است.

ساختن باهمستان‌ذهن‌آگاه مستلزم این پرسش است که چه بخش‌های از جمعیت نماینده ندارند، و آن گاه از همه هموندان باهمستان دعوت می‌شود که به آن بپیوندند. ورد زبان سازندگان باهمستان ذهن‌آگاه جمله «همه خوش آمدید» است.

شماری از فواید ذهن‌آگاهی

ذهن‌آگاهی برای فردی که پیوسته آن را تمرین کند، شاید فواید گوناگونی داشته باشد. به طور خلاصه می‌توان گفت که در زمینه سلامت بدن، ذهن‌آگاهی ممکن است در کاهش استرس، درمان بیماری قلبی، پایین آوردن فشار خون و کاستن از دردهای مزمن موثر باشد؛ همچنین باعث بهبود خواب و تسکین مشکلات گوارشی‌-روده‌ای می‌شود. در زمینه بهداشت روانی نیز ذهن‌آگاهی در درمان مشکلاتی چون افسردگی، اعتیاد، کم‌اشتهایی یا پراشتهایی، ناسازگاری زوج‌ها، اضطراب و اختلال وسواس فکری-عملی بسیار موثر است.

اما فواید ذهن‌آگاهی به همین موارد محدود نمی‌شود، بلکه بر روابط بین‌فردی و درون باهمستان هم اثرات مثبتی دارد. یک فایده آن این است که راهی فراهم می‌کند تا با دیگران صمیمانه و مهرورزانه پیوند برقرار کنیم. وقتی ما بر زمان حال متمرکز باشیم، دیگران به چشممان می‌آیند و صدایشان را می‌شنویم. از نیازها، ارزش‌ها و باورهای آن‌ها آگاه می‌شویم و با ایجاد گفت‌وگویی ذهن‌آگاهانه با دیگران، بهتر می‌توانیم پویایی گروه را درک کنیم. وقتی در لحظه زندگی می‌کنیم، موشکافانه فکر می‌کنیم تا میان برنامه کار گروه، برنامه کار شخصی  و برنامه کار دیگر هموندان گروه تمایز قائل شویم و آن‌ها را از هم تشخیص دهیم. متوجه می‌شویم که چه کسانی با نرمخویی و آرامش خود سرمشق دیگران‌اند. این رهبران الگوهایی برای دیگر هموندان باهمستان هستند.

حتی بیش از این: با تمرین ذهن‌آگاهی به استعدادها و مهارت‌های همه هموندان پی می‌بریم و از آن‌ها می‌خواهیم که این استعدادها را بیان کنند. همه را تشویق می‌کنیم که نقش‌های رهبری را بر عهده گیرند. با این کار همه به رهبرانی فعال و ذی‌نفع در باهمستان تبدیل می‌شوند. به عنوان رهبرانی ذهن‌آگاه برای شناخت گوناگونی شخصیت‌ها اهمیت قائل می‌شویم و از واکنش‌های تدافعی و جانبدارانه خود می‌کاهیم و در نتیجه روابط‌مان با دیگران محکم‌تر می‌شود و با دیگر هموندان باهمستان و خود گروه پیوندهای پابرجا برقرار می‌کنیم.

فواید فرافردی و بین‌فردی ذهن‌آگاهی با هم در پیوند هستند. وقتی از هر گونه تاثیرات منفی روابط متقابل‌ بر خودمان آگاه باشیم – چه ذهنی، چه جسمی یا عاطفی – می‌توانیم از روش‌های ذهن‌آگاهی برای کاستن از این اثرات منفی استفاده کنیم. ذهن‌آگاهی و دیگر حالت‌های مراقبه در مجموع به ما کمک می‌کنند که با آرام کردن ذهن وراج، تمرکز پیدا کنیم. انعطاف‌پذیری ما در واکنش‌ها بیشتر می‌‌شود و بهتر می‌توانیم محرک‌‌هایی را بشناسیم که ما را به کنش و واکنش برمی‌انگیزند و واکنش‌های خود را اصلاح کنیم. استرس کمتر، پرنگری بیشتر، توجه بهتر، تمرکز بیشتر و توانایی بیشتر برای پاسخگویی و واکنش نشان دادن، همه این‌ها توانمندی ما را برای ایجاد ارتباط بیشتر می‌کنند – و وقتی پای ساختن باهمستان به شکلی ذهن‌آگاهانه در میان باشد، محققا ارتباط برقرار کردن با دیگران مهم‌ترین مهارت است.

به کمک ذهن‌آگاهی می‌توانیم آن عوامل درونی و بیرونی را که نمی‌گذارد باهمستان به شکلی یکپارچه و منسجم عمل کند، شناسایی کنیم. درست است که حل این مسائل شاید آسان نباشد، اما ذهن‌آگاهی یکی از اجزای اصلی تفکر نقادانه است و این نوع تفکر در یاری به گروه برای حل و فصل هر اختلافی نقش اساسی دارد. ذهن‌آگاهی برای تشخیص دستورکار شخصی از دیگر دستورکارها و ممانعت از تداخل آن‌ با هدف گروه، عنصری تعیین‌کننده است. به کمک ذهن‌آگاهی اعضای یک گروه می‌توانند به شکل موثری همکاری کنند و به شیوه‌هایی مبتکرانه و پیشگامانه به اجماع برسند.

ویژگی‌های ساختن باهمستان ذهن‌آگاه​

چند بارپیش آمده که از نقطه الف به نقطه ب رانندگی کرده‌اید و متوجه شده‌اید که هیچ به یاد ندارید چگونه به مقصد رسیده‌اید؟ شاید در آن هنگام ذهن شما در زمان حال بوده، اما ممکن است که به جریان سفر خود هیچ توجهی نداشته‌اید. شاید در آن هنگام داشتید در ذهن فهرستی از کارهایی را که می‌بایست در طول روز انجام دهید، مرور می‌کردید و یا به اتفاقی که روز پیش افتاده بود، فکر می‌کردید. ذهن شما در آن هنگام پر از آشفتگی بوده. درست است که به یک معنا در زمان حال بوده‌اید، اما به آن توجه نداشتید. در آن هنگام نمی‌توانستید میان چیزهایی که توجه شما را از دنیای پیرامون ‌منحرف می‌کرد و واقعیت بیرونی تفکیک قائل شوید تا چیزهایی را ببینید که پیش روی شما اتفاق می‌افتاد.  

نگرش ذهن‌آگاه به ما امکان می‌دهد که از عوامل بازدارنده تمرکز آگاه باشیم، اما عامدانه به آن‌ها واکنش نشان ندهیم. مثلا در محیط باهمستان، ممکن است که ما از دستورکار شخصی خود آگاه باشیم، اما اجازه ندهیم که این دستورکار با هدف‌های ما برای گروهی بزرگتر تداخل پیدا کند. در واقع ما هشیارانه به آنچه دیگران می‌گویند گوش می‌دهیم تا هدف‌های باهمستان و باورها و داوری‌های دیگر هموندان باهمستان را بهتر درک کنیم. ممکن است که از خود نیز بپرسیم که باورها و داوری‌های ما چه تفاوتی با باورها و داوری‌های باهمستان دارند. با این نگرش می‌توانیم هشیارانه دریابیم که چه چیز مارا از مشغول شدن کامل به خودآگاهی جمعی بازمی‌دارد. با این آگاهی دیگر نمی‌گذاریم که داوری‌هایمان به شکلی منفی بر فرآیند گروه اثر بگذارند.

همین نکته در طول گفت‌وگوهای ذهن‌آگاهانه با دیگران صادق است. برای مثال اگر در حال خرید مواد خوراکی باشیم و آشنایی را ببینیم، ممکن است پیش خود اذعان کنیم که حواسمان از خرید تمام اقلامی که در فهرست خرید نوشته‌ایم، منحرف شده، اما به خود اجازه نمی‌دهیم که به این دلیل از گفت‌وگو با آن آشنا دست بکشیم. به جای چنین رفتاری، به گفت‌وگو ادامه می‌دهیم و موضوع خرید را در پس ذهن خود نگه می‌داریم. به این ترتیب آگاهانه درست‌ترین شیوه را برای بودن در لحظه انتخاب می‌کنیم. اما اگر وقت محدودی در اختیار داشته باشیم ممکن است که با مهربانی گفت‌وگو را پایان دهیم و کار خود را تکمیل کنیم.

باهمستان ذهن‌آگاه به مدد کردار متعهدانه تک تک «سازندگانی» شکل می‌گیرد که در قالب یک گروه تلاش می‌کنند تا سازمانی کارآمد به وجود آورند. در یک کلیپ ویدیویی از مارگرت ای ویتلی، استاد فقید رشته پرستاری، ده نکته برای حفظ بنیان باهمستانی قوی و ذهن‌آگاه و برای ایجاد تغییری سالم در باهمستان برشمرده شده است:

  • مردم از چیزی که خودشان به وجود می‌آورند، پشتیبانی می‌کنند.
  • مردم وقتی برای چیزی اهمیت قائل باشند، مسئولانه رفتار می‌کنند.
  • گفت‌وگو راه رسیدن به انسجام است.
  • برای رفع بن‌بست در یک گفت‌وگو، کسانی را که در آن دخیلند، تغییر دهید.
  • این انتظار را داشته باشید که رهبران از هر گوشه‌ٔ باهمستان ممکن است قدعلم کنند.
  • بر آنچه کارآمد و موثر است تاکید کنید تا نیرو و خلاقیت به وجود آید.
  • سرچشمه خرد، درونی است.
  • میانمایگی به شکست می‌انجامد.
  • آدم‌ها وقتی یک باهمستان را شکل دهند، از پس هر کاری برمی‌آیند.
  • سخاوت، بخشش و محبت چسب اتصال اجزای باهمستان است.

در کنه همه این نکات توان تفکر نقادانه نهفته است. فقدان هر یک از این ویژگی‌ها ممکن است مانعی شود در راه حفظ باهمستان ذهن‌آگاه. تشخیص به موقع هر یک از موانع بالقوه در راه سلامت باهمستان و چاره‌‌یابی برای آن، امکان تبدیل شدن مانع به سدی بزرگ را به حداقل می‌رساند.

روایتی درباره تفکر نقادانه و سیاست‌های مهرورزانه​

گروه‌های ذهن‌آگاه و سازندگان ذهن‌آگاه باهمستان هر جا که اختلاف بالقوه‌ای باشد، به اراده خود، اگر نه به آسانی، به آن اذعان می‌کنند. یا آن‌که تمام گروه و یا زیرمجموعه‌ای از آن می‌کوشد تا اختلاف را شناسایی کند و سپس راه‌هایی برای حل آن بیاندیشد. زیرمجموعه یافته‌ها و پیشنهادهای خود را با شفافیت به گروه گزارش می‌کند.

در یک مورد، گروهی از زنان نظامی بازنشسته یک گروه پشتیبان تشکیل دادند. همه زنانی که در ارتش آمریکا خدمت کرده بودند می‌توانستند به این گروه بپیوندند. با گذشت زمان، آن‌ها پی بردند که بر روح و روان بعضی از این زنان زخم‌های عاطفی عمیقی نقش بسته است. گاهی این زخم‌ها سر باز می‌کرد و باعث بروز کشمکش‌هایی میان هموندان گروه می‌شد. رهبران گروه می‌خواستند که باهمستانی قوی‌تر و شمول‌گرا به وجود آورند؛ اما دودل بودند که چگونه با دقت به نیازهای این زنان بپردازند آن هم به شیوه‌هایی که هم مهرورزانه باشد و هم به آن‌ها توانمندی لازم را ارائه کند که به مشارکت‌ در گروه ادامه دهند.

به یاری هماهنگ‌کننده‌ای بیرون از گروه، رهنمودهایی برای مهرورزی در گروه تعریف و وضع شد. مهرورزی به مفهوم متعارف آن یعنی «مودب» بودن به شکلی که بالقوه به بروز رفتارهای متقابل می‌انجامد، مردود اعلام شد. بر برگه درخواست برای عضویت هم دو بند در تشریح مسئولیت‌های هموند و باهمستان افزوده شد. رهبران گروه نیز با ارائه‌دهندگان خدمات بهداشت روانی که مایل به ارائه کمک بودند، ارتباط برقرار کردند تا در مواقع ضروری از این نیروها استفاده کنند. در عمل، هم بازتعریف رفتارهای مهرورزانه و هم وضع سیاست‌های جدید موجب شد که فضایی امن به وجود آید.

همان گروه رهبران در کارگروهی شرکت کردند تا مهارت‌های خود را در برقراری ارتباط کلامی و مدیریت ناسازگاری بهتر کنند. از آنجا که هم رهبران و هم هموندان در دو هنر گوش‌دادن و پاسخگویی توام با مهربانی کارآمدتر شدند، از دفعات و شدت ناسازگاری‌های برخاسته از روان‌ زخم‌دیده افراد کاسته شد. به مرور زمان، جلسات گروه به دیدارهایی امن و عاری از تنش بدل شد.

درس ارزشمندی که می‌توان از این داستان گرفت این است که ذهن‌آگاهی درون گروه به تشخیص ناسازگاری انجامید. مدیر گروه پی برد که این ناسازگاری را نمی‌تون بدون یاری گرفتن از بیرون حل کرد. گذشته از این، درسی که در آموزش ارتباط ذهن‌آگاهانه فرا گرفته شد با عموم هموندان گروه به اشتراک گذاشته شد. اصلاح شیوه‌های ارتباط در بازسازی ساختار گروه اقدامی مهم بود و باعث ارتباط ذهن‌آگاهانه بیشتر شد. گروه توانست که به جای تمرکز بر ناسازگاری‌های فردی بر تمامیت جمع تمرکز کند. گروه با تکیه بر ارزش‌ها و هدف سازمان توانست محیط امن و یاری‌بخشی را تقویت کند که سازمان به داشتن آن شهره است.

گروه در فرآیند حل ناسازگاری از چندین توصیه ویتلی توامان استفاده کرد. گروه زنان همزمان با تکامل آنچه آفریده بودند، از آن پشتیبانی کردند. آن‌ها با به کار گرفتن هماهنگ‌کننده‌ای آموزش‌دیده، و گشادن باب گفت‌وگوهایی صریح و دقیق، مسئولانه عمل کردند. تاکید آن بر امور کارآمد و به اشتراک گذاشتن دانش گروه با هموندان آن بود. آن‌ها به جای طرد کردن کسانی که اخلال‌گر تلقی می‌شدند، سرمشقی از بخشش و محبت پدید آوردند.

نکته اصلی در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه روابط است. برای این که پایه و بنیانی برای شناخت و به کار بردن این روش داشته باشیم، بد نیست درباره چهار نوع رابطه اصلی بیاموزیم که به فرآیند ساخت باهمستان‌های ذهن‌آگاه قدرت و توان می‌بخشند. این چهار رابطه عبارتند از:

  • خویشتن. ما چگونه به بخش‌های اصیل و دروغین خویشتن خود پاسخ می‌گوییم و واکنش نشان می‌دهیم؟ این ارتباط برای تمام روابط دیگر لازم است. از راه تمرین ذهن‌آگاهی عمیق است که می‌فهمیم چه چیز واقعی و چه چیز توهم است. در این نوع رابطه، از خود می‌پرسیم که چگونه افکار، گفتار و کردار ما منعکس‌کننده آنند که چه کسی هستیم. این خویشتن اصیل ماست. در حالی که پاره‌های دروغین خویشتن ما مبتنی بر ترس‌های ماست و کیستی ما را به راستی بازتاب نمی‌دهند.
  • مقدس. آنچه برایش حرمت بسیار قائلیم. دیدن حریمی که در وجود انسانی دیگر مقدس است و یا حرمت بسیار قائل شدن برای آن، رمز ساختن باهمستان است. هموندان از طریق این رابطه آمیخته با احترام، فضایی سرشار از امنیت و روحیه همکاری پدید می‌آورند. در این شرایط هموندان کمتر اسیر داوری‌ها یا توجیه و دفاع می‌شوند. مردم از الگوی «آن‌ها علیه ما» دور، و به واقعیت «ما» نزدیک می‌شوند و احترام عمیق، هم برای افراد و هم برای تمامی باهمستان، پابرجاتر می‌شود.
  • دیگران. روابط فردی پایه و اساس باهمستان است. وقتی که با فرصت‌های ذهن‌آگاهی برای خلق روابطی عمیق و گوناگون سروکار پیدا می‌کنیم، آسان‌تر می‌توان ناهمسانی‌ها را شناخت و آن‌ها را به درک و تفاهم نزدیک کرد. روابط ذهن‌آگاهانه با دیگران فضای امنی به وجود می‌آورد که در آن مهارت‌ گوش دادن تقویت می‌شود و ناسازگاری‌ها مشخص شده و حل و فصل می‌شوند. به واسطه این تعاملات، مردم به کاوش در باورها و ارزش‌های خودآگاهی جمعی روی می‌آورند یا آن‌ها را کشف می‌کنند. روابط شخصی ما این قدرت را دارد که ما را به ژرفنای خودآگاهی جمعی نزدیک‌تر کند. متاسفانه، همین روابط قدرت آن را دارند ما را به جدایی و تبدیل شدن به گروه‌های مخالف هم بکشاند. اما به مدد ایجاد باهمستانی ذهن‌آگاه می‌توانیم قدرت ارزش‌های مورد قبول هر گروه را مهار کنیم و ضمن به رسمیت شناختن قدرت دستورکارهای فردی، آن‌ را به حداقل برسانیم.
  • آفریدگان. همه تعامل‌های ما رابطه‌ای است، حتی تعامل‌هایی که با دیگر انسان‌ها نباشد؛ از جمله روابط ما با همه موجودات زنده، گیاهان، جانوران، اشیای طبیعی و هر چیزی که انسان‌ها خلق کرده‌اند. استفاده از منابع مادی موجود در باهمستان هم در این مقوله از روابط می‌گنجد. بعضی از این روابط متکی به ساختارهای عینی و ملموس و منابع مادی هستند – به عبارت دیگر خشت‌وگل بیرونی باهمستان. از سوی دیگر، این که چگونه ارزش‌ها و بینش یک فرد با هدف، بینش و ارزش‌های سازمان تداخل پیدا می‌کند نشان دهنده رابطه‌ای غیرقابل‌وصف با کائنات است. این موضوع در مورد به اشتراک گذاشتن ذهن‌آگاهانه مهارت‌ها و استعدادهای خود با باهمستان نیز صادق است.

ویژگی‌های اصلی سازنده باهمستان ذهن‌آگاه​

۱.     گوش دادن ذهن‌آگاه

در میان ویژگی‌های مطلوب یک سازنده باهمستان ذهن‌آگاه، اولین و مهم‌ترین ویژگی توانایی در گوش فرا دادن است. در ساختن باهمستان، مهارت گوش دادن ضروری است. به جای آن که بدیهی فرض کنیم که آنچه را دیگری می‌گوید، می‌فهمیم و یا به جای آن که با کم‌دقتی یا جسته‌وگریخته به حرفهایش گوش دهیم، باید با توجه کامل به او گوش بسپاریم. لازمه این نوع گوش دادن، علاوه بر داشتن بعضی خصوصیات دیگر، فروتنی و حساسیت است. ما باید این را بدانیم که همه پاسخ‌ها را نمی‌دانیم – بلکه برعکس، آماده‌ایم پاسخ‌هایی را که دیگری پیش روی ما می‌نهد، بشنویم.

گوش دادن با تمام وجود، یا سراپا گوش شدن، یک تمرین ذهن‌آگاهانه است که در آن ما از همه حواس خود کمک می‌گیریم تا چیزی را که می‌شنویم درک کنیم. ممکن است که با گوش دادن به واژه‌ها به نتیجه‌ای برسیم، اما با دقت کردن به واکنش تنانی‌مان به نتیجه‌ای دیگر برسیم. وقتی با تمام وجود گوش می‌سپاریم، خود را کاملا در زمان حال قرار می‌دهیم و در برابر آنچه روی می‌دهد حضور کامل داریم.

غالبا پرسیدن این سوال که «منظور شما چیست؟» و گوش دادن دقیق با حواس کامل به روشنی و درک بهتر منجر می‌شود. اذعان می‌کنیم که کلمات ممکن است خنثی باشند، اما واکنش ما به آن‌ها بی‌طرفانه نیست. وقتی به این درک عمیق‌تر برسیم، رفتارمان کمتر واکنشی و بیشتر مسئولانه می‌شود. به این ترتیب بهتر می‌توانیم زمینه ایجاد موانع در درون باهمستان را برچینیم یا از بروز آن جلوگیری کنیم. به یاری روش گوش دادن با تمام حواس، پل‌هایی برای رسیدن به تفاهم و شمول‌گرایی می‌سازیم و همگان امکان مشارکت می‌یابند.

تک‌گویی درونی ما

یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار بر شیوه گوش دادن، تک‌گویی درونی ماست. این تک‌گویی بی‌وقفه در ذهن ما، پیوسته در مورد هر چیز که در پیرامون ما روی می‌دهد، تعبیر و تفسیر به خوردمان می‌دهد. اگرچه این تعبیر و تفسیر بر مبنای واقعیت وجود ماست، الزاما واقعیت جمعی را منعکس نمی‌کند. اگر از داوری‌های و پیش‌فرض‌های نهفته در کنه آن آگاه نباشیم، ممکن است بر آنچه که در سخنان دیگری می‌شنویم  تاثیر بگذارد و امکان دارد که در برابر این فرآیند خلاقانه سد ایجاد کند.

اما وقتی که از تک‌گویی درونی خود آگاه باشیم، رودرروی تاثیر منفی و ناخودآگاهانه آن می‌ایستیم. برای مثال، ممکن است که به یک اظهارنظر واکنشی غریزی نشان دهیم، اما این را درک می‌کنیم که واکنش ما هیچ ربطی به آنچه دیگری می‌گوید، ندارد. به جای آن که خشن یا منتقد باشیم، با بی‌طرفی سخنان او را می‌شنویم و به جای آن که در پاسخ فقط بر اساس داوری‌ها و باورهای خود عمل کنیم، ارزش‌های بزرگتر جمعی را در نظر می‌گیریم و به فراخور آن‌ها واکنش نشان می‌دهیم.

وقتی از آن داوری‌ها آگاه باشیم می‌توانیم که یا آن‌ها را نادیده بگیریم و یا با استفاده از آن‌ها پرسش‌هایی مطرح کنیم که شنونده را به تامل وادارد. وقتی ذهن‌آگاهانه از تک‌گویی درونی خود باخبر باشیم قدرت این را داریم که بدون جانبداری عمل کنیم. وقتی با تمام حواس خود گوش بدهیم، به مشاهده‌گرانی بی‌طرف تبدیل می‌شویم. این حالت دروازه ورود به خودآگاهی جمعی و فعالیت ذهن‌آگاهانه در راه ساختن باهمستان است.

زمانی برای تامل ذهن‌آگاهانه​

از خود بپرسید که «هر یک از موارد زیر چگونه بر درک و داوری‌های من اثر می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد که به شکلی موثر و ذهن‌آگاهانه در باهمستان خود با دیگران ارتباط برقرار کنم؟»

  •  انتظارات و باورهایم
  •  ضعف‌های ادراکی مشاهده شده من
  • تجربه‌هایم در گذشته
  • دیدگاه‌های کنونی‌ام

به واسطه ذهن‌آگاهی، ما جامه مشاهده‌گر بی‌طرف را می‌پوشیم و در ساختن باهمستان نقشی موثرتر ایفا می‌کنیم.

۲.     ارتباط ذهن‌آگاهانه

تا به این مرحله بر چیزی تاکید داشته‌ایم که احتمالا مهم‌ترین جنبه ارتباط ذهن‌آگاهانه است – گوش دادن به گفت‌وگوی بیرونی خود با دیگران، ضمن توجه به تک‌گویی درونی خود. این پایه و اساس ارتباط ذهن‌آگاهانه است. اما برای گفت‌وگویی تاثیرگذار و دقیق چه چیز دیگر لازم است؟ سه عامل: درک روشن، پاسخ و واکنش مهرورزانه.

پس از آن که فردی سخن خود را به پایان می‌رساند، شنونده ذهن‌آگاه دمی سکوت می‌کند. در این هنگام شنونده اطلاعاتی را که دریافت کرده و هر نوع واکنشی که به آن دارد را، سبک و سنگین می‌کند. درک روشن در طول این سکوت به دست می‌آید. این مجال، هر نوع تشویش احتمالی ناشی از تعامل را آرام می‌کند و امکان بیان پاسخی مهرورزانه را فراهم می‌سازد. (لطفا توجه کنید که این لحظه سکوت کوتاه است- معمولا بیش از ۱۵ تا ۳۰ ثانیه نیست.)

سرانجام این که شنونده به آنچه شنیده شده پاسخ می‌دهد. به یاد داشته باشید که در طول مرحله پاسخ، پاسخ‌دهنده علاوه بر سخن گفتن به این توجه دارد که سخنان و حرکاتش با چه واکنشی روبه‌رو می‌شود. شنونده بدون جانبداری و مهرورزانه سخن می‌گوید و مراقب است که درباره واکنش‌های دیگری قضاوت نکند یا از سخنان او/آن‌ها دفاع نکند.

خلاصه کلام این که ارتباط ذهن‌آگاه نوعی شراکت میان افرادی است که:

  • وقتی دیگری سخن می‌گوید با دقت به او گوش می‌کنند.
  • پس از اتمام سخن طرف مقابل درک روشنی از شنیده‌ها دارند و پاسخی را بیان می‌کنند.
  • با مهرورزی پاسخ می‌دهند.
  • در صورت نیاز همین روند تکرار می‌شود.

۳.     فروتنی

در فرآیند ساختن باهمستان ذهن‌آگاه جایی برای تکبر و دست‌کم‌گرفتن توانایی‌ها و پیشنهادهای هیچ‌کس وجود ندارد. برعکس، ما با شکسته‌نفسی استعدادهای خود را اذعان می‌کنیم و با اعتماد به نفس اما بدون پرخاشگری و زور آن‌ها را به باهمستان پیشکش می‌کنیم. فروتنی هم فرد را و هم روابط گروهی را قوی‌تر می‌کند، در ضمن همه را بر آن می‌دارد که ویژگی‌های اصیل خود را با دیگران سهیم شوند.

اگر بخواهیم این نکته را بیشتر بشکافیم باید بگوییم که تمرین فروتنی یک عمل ذهن‌آگاهانه است. وقتی در یک باهمستان با خشوع و فروتنی عمل کنیم، این قدرت را پیدا می‌کنیم که ایده‌های خود را بیش از حد مهم یا کم‌اهمیت تلقی نکنیم؛ بلکه همه ایده‌ها را به طور یکسان ارزشمند می‌بینیم. ایده‌ها در خودآگاهی جمعی شکل می‌گیرند و به دنیا می‌آیند.

همان که طور که می‌بینید فروتنی راهی است برای رسیدن به ذهن باز و دل فراخ باهمستان. وقتی هموندان باهمستان فروتن باشند، هنگام گوش‌دادن، دیگر فقط در پی شنیدن آن چیزی که در تایید حرف خودشان باشد نیستند، بلکه می‌کوشند به درک بهتری از آنچه که برای باهمستان بهترین است دست یابند. در چنین مکان امن و درخور ستایشی:

  • گفت‌وگوها با صراحت جریان پیدا می‌کند.
  • موانعی که سدراه مشارکت است کم می‌شود.
  • هموندان صادقانه می‌خواهند که دیگران را در دانسته‌های خود سهیم کنند و به سخنان آنان گوش بسپارند.
  • تمرکز به جای آن که بر فرد باشد بر جمع است.

۴.     رهبری

در مرکز همه باهمستان‌های ذهن‌آگاه رهبرانی ذهن‌آگاه وجود دارند. آن‌ها نه فقط با خدمتگزاری رهبری می‌کنند، بلکه با تشویق دیگران به رهبری به سازندگی باهمستان نیز خدمت می‌کنند. ساختن باهمستان‌های قوی و باثبات به ندرت با شیوه مدیریتی از بالا به پایین میسر می‌شود. کاملا برعکس: رهبری کاری است که همه باید در آن مداخله کنند و اگر رهنمودهای درست ارائه شود، هر کس می‌تواند به یک رهبر ذهن‌آگاه باهمستان تبدیل شود. البته باید توجه داشت که هر رهبری بر «آبرو و اعتبار» باهمستان‌ خود نمی‌افزاید. هر کس که فعالانه به ماموریت و بینش و ارزش‌های باهمستان پایبند باشد و به آن‌ها عمل کند از رهبران باهمستان محسوب می‌شود.

۵.     تنوع

کم‌وبیش در تمام باهمستان‌ها، تنوع چشمگیری وجود دارد. گاهی این گوناگونی در نوع نگاه ما پدیدار می‌شود؛ در مواقع دیگر فرهنگی است و یا مبتنی است بر تجربه شخصی. ما از راه آگاهی به قدرت پدیده گوناگونی پی می‌بریم و می‌فهمیم که در فرآیند ساختن باهمستانی ذهن‌آگاه چقدر ممکن است موثر باشد.

در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه این امر به رسمیت شناخته می‌شود که تنوع به اشکال پرشمار حضور دارد، و هر جا که نباشد نیز فقدانش اذعان می‌شود. بدون آگاهی نمی‌توان تفاوت‌هایی را که داستان «فیل در اتاق تاریک» مصداق آن است، برطرف کرد و نمی‌توان موانعی را که سد راه همکاری ما با یکدیگر هست، از میان برداشت. در آ‌ن صورت، ترس از دیگرانی که «مثل ما» نیستند و به حساب نیاوردن کسانی که به گروه قومی یا فرهنگی ما تعلق ندارند، هر چه بیشتر رایج می‌شود. اما با ذهن‌آگاهی، بهتر می‌توانیم ببینیم که گرفتاری ما در کجاست و بهتر می‌توانیم راه‌هایی برای کاستن از تاثیر منفی تفاوت‌ها و ناهمسانی‌ها پیدا کنیم. با پرداختن به اختلافات و اشتراکات فضایی امن به وجود می‌آید.

بنابراین، باهمستان ذهن‌آگاه تفاوت‌هایی را که ناشی از گوناگونی و ناهمگونی‌ست، نادیده نمی‌گیرد. بر سفره‌ای که برای خیرمقدم‌گویی گسترده می‌شود، دیدگاه هیچ‌ مهمانی نفی و انکار نمی‌شود. بلکه همه دیدگاه‌ها محترم شمرده می‌شود زیرا هموندان می‌دانند که در هر دیدگاهی پاره‌هایی از حقیقت وجود دارد و این دیدگاه‌ها را می‌توان چون مصالحی ضروری در ساختن باهمستان به کار برد. پس گوناگونی به رسمیت شناخته شده و مورد تقدیر و اکرام قرار می‌گیرد. در فرآیند ساختن ساختارهای باهمستان تحول‌گرا، گوناگونی به منزله امتیازی واقعی ارزشمند شمرده می‌شود.

۶.     یافتن وجوه مشترک

یکی دیگر از کارهای اساسی در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه تلاش برای یافتن وجوه مشترک میان هموندان گروه و باهمستان است. باهمستان ذهن‌آگاه باهمستانی است استوار بر وجوه مشترک. البته منظور اندیشه‌ها و باورهای همگون نیست. بلکه منظور تاکید بر وجوه مشترک است و هر کس می‌تواند ایده‌های خود را مطرح کند. وقتی بر وجوه مشترک تاکید می‌کنیم، هدفمان یکی می‌شود و بر نیروی خودآگاهی جمعی تاکید می‌کنیم تا آنچه به سود همگان است تحقق یابد. با ارتباط روشن و صریح، تعامل ذهن‌آگاهانه و پذیرش گوناگونی می‌توان به حیطه این وجوه مشترک وارد شد و آن را حفظ کرد.

گاهی شاید یافتن وجوه مشترک آسان نباشد، زیرا ممکن است دو گروه مجزا در یک گروه بزرگتر خواهان نتیجه‌ای یکسان باشند، اما نتوانند دستورکارهای جداگانه خود را کنار بگذارند. هر یک از این گروه‌ها معتقد است که دستورکارش برای رسیدن به هدف «بهترین» است. اما ورود به حیطه خودآگاهی جمعی و دست‌یافتن به وجوه مشترک مستلزم آن است که از دستورکارهای ناهمسان آگاه باشیم و از آن‌ها چشم بپوشیم تا در واقعیت‌های محسوس هر دو گروه سهیم شویم. لازمه این کار کنار گذاشتن ذهنیت «ما علیه آن‌ها» است.

وقتی تبدیل به «ما» شویم، رسیدن به همداستانی فراگیر – یا همان حیطه وجوه مشترک – دست‌یافتنی‌تر است. حتی اگر به همداستانی نیز نرسیم، با این شیوه همکاری، بنیان باهمستان را محکم‌تر می‌کنیم.

حل کردن اختلاف‌ها

در روند جست‌وجو برای وجوه مشترک و ساختن باهمستان‌های قوی، ممکن است اختلاف و ناسازگاری پیش آید. این هم بخشی طبیعی از زندگی باهمستان است. چالش ما در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه این است که اختلافات را دوستانه حل کنیم تا هموندان، روابط و خود باهمستان قوی شوند. بسیاری از ما هر گاه ممکن باشد از ناسازگاری و اختلاف می‌پرهیزیم؛ اما اختلاف با نادیده گرفته شدن ناپدید نمی‌شود. غالبا وجود اختلاف به رسمیت شناخته می‌شود، اما شاید نیرو یا دانش کافی برای حل آن در کار نباشد. با این حال گاهی اختلافی که در آغاز کم‌اهمیت به شمار می‌آید، چنانچه به درستی به آن‌ توجه نشود، ممکن است به اختلافی تمام‌عیار تبدیل شود. ناسازگاری ممکن است در زیر لایه‌ای مخفی بماند و دور از چشم رشد کند؛ چنان که حتی ذی‌نفع‌ها‌ی نه چندان مرتبط با ناسازگاری اصلی تحت تاثیر آن قرار بگیرند. اختلافات بر روابط هموندان باهمستان و بر توانایی گروه در انجام کار موثر برای ساختن باهمستان اثر می‌گذارند.

ساختن باهمستان ذهن‌آگاه مستلزم آن است که از اختلاف‌ها نگریزیم. بلکه این نوع باهمستان ما را ترغیب می‌کند که از ناسازگاری‌ها، حتی وقتی چندان عمومیت ندارند، آگاه باشیم. در کل می‌توان گفت که اگر در اولین مراحل بروز ناسازگاری که ممکن است شدت بگیرد، وجودش را بپذیریم، سریع‌تر می‌توانیم راه حلی برایش پیدا کنیم. وجود اختلاف و ناسازگاری بیشتر آدم‌ها را معذب می‌کند؛ اما وقتی روابط درون باهمستان بر اساس احترام باشد، تشخیص اختلاف و گفت‌وگو درباره آن چندان دلهره‌آور نیست، هر چند که شاید آسان نباشد. در ضمن به یاری ذهن‌آگاهی می‌توانیم وجوه مشترکی پیدا کنیم و اختلاف را پیش از آن که به کینه‌ای دیرینه تبدیل شود حل کنیم.

به کار بردن ذهن‌آگاهی برای حل اختلافات​

اما دقیقا چگونه می‌توان اختلاف میان گروه‌ها را حل و فصل کرد؟ اولین قدم در این راه تشخیص اختلاف بدون سرزنش کردن این یا آن طرف دعواست. همین گام از شدت اختلاف و ناسازگاری کم می‌کند و مانع از بروز احساسات تند یا  رسیدن به بن‌بست می‌شود. پس از آن که به وجود اختلاف پی بردیم و کوشیدیم بهترین راه را برای کاستن از شدت و حدت آن بیابیم، باید از همه هموندان بخواهیم که منصف باشند و بدانند که داوری‌ها و پیش‌فرض‌های آن‌ها چگونه بر اختلاف تاثیرگذار است. اعضای گروه می‌کوشند که در عین حرمت‌گذاری به همگان، وجوه مشترکی میان دو طرف پیدا کنند. سپس، هنگامی که دوره تحقیق و تشخیص به پایان رسید، راه‌حل‌هایی سنجیده و ذهن‌آگاهانه پیشنهاد می‌شود، یک راه‌حل نهایی برگزیده می‌شود و به اجرا درمی‌آید.

در طول این فرآیند، گروه همواره پروای حضوری مهرورزانه را دارد و به حفظ بهترین منافع همه هموندان خود می‌اندیشد. گروه قبول دارد که ارتباط همیشه بر پایه حفظ حرمت باشد – این یکی از سرمایه‌های اصلی هر باهمستانی است، چه در زمان تفاهم و همسویی و چه به هنگام بروز ناسازگاری و اختلاف.

اگر بخواهیم از این اقدامات هم فراتر برویم می‌توانیم مهارت‌های بیشتری را برای حل اختلاف به کار بگیریم. گذشته از شناسایی ناسازگاری از راه ذهن‌آگاهی، بسیاری راهکارهای دقیق دیگر برای حل اختلاف در نظر گرفته شده است. بعضی از راهکارهای اصلی عبارتند از:

  • ایجاد فضایی امن که بتوان در آن راجع به ناسازگاری سخن گفت.
  • درک این نکته که ممکن است افراد گوناگون در قبال یک اختلاف دامنه‌دار به شکل‌های گوناگون واکنش‌ نشان دهند: منفعلانه، قاطعانه یا حتی ستیزه‌جویانه.
  • پذیرفتن قواعد اصلی کار. این قواعد ممکن این موارد را در بگیرد: گوش دادن به سخن دیگران بدون بریدن رشته کلام آن‌ها، پاسخگویی ذهن‌آگاهانه، استفاده از ضمیر «من» در مثال‌ها به جای «تو/شما» و خودداری از شماتت و سرزنش افراد.
  • افراد را تشویق کنید که به ترس‌های خود (در خلوت یا در حضور دیگران) اعتراف کنند.
  • پیشنهاد بدهید که افراد تجربه‌های خود در زمینه اختلاف را با دیگران در میان بگذارند.
  • این رویه را ترویج دهید که هر یک از طرف‌های درگیر با قبول نقش خود در اختلاف، بخشودن دیگر طرف‌های درگیر و چشم‌پوشی از بغض و گلایه، سکاندار حل و فصل موضوع شود.

استفاده از این راهکارها مستلزم گفت‌وگوی باز و صریح گروهی است. در جلسات هم‌اندیشی، یک هماهنگ‌کننده آموزش دیده می‌تواند چکیده و رئوس مطالب عنوان شده را بیان کند. در فرآیند یافتن زمینه‌های مشترک، گروه شیوه‌های مناسب برای چشم‌پوشی از شکایت‌ها را کشف می‌کند و رفته رفته روند آشتی را آغاز می‌کند. گروه بهترین اسلوب را برای حرکت به پیش انتخاب می‌کند و در همان حال می‌داند که امکان دارد به آسانی از این مسیر منحرف شود و با پیروی از الگوهای پیشین باعث شود که ناسازگاری از نو پدید آید. پیمودن مسیر جدید ممکن است دشوار باشد. فراگیری این که چگونه به شیوه‌ای ذهن‌آگاهانه و موثر به ناسازگاری‌ و اختلاف پاسخ دهیم مستلزم عمری تمرین و تکرار است.

یک نکته دیگر درباره اختلاف: اختلاف‌های میان‌فردی نتیجه آن است که یک نفر یا شماری از افراد احساس می‌کنند که با تهدید روبه‌رو هستند. مهم نیست که تهدید واقعی باشد یا نباشد؛ واکنش به آن مبتنی است بر ادراک. اما وجود اختلاف اگرچه ممکن است به احساس تهدید شدن و برانگیختن احساسات قوی بینجامد، فرصت‌هایی نیز برای رشد فرد و جامعه فراهم می‌کند. آگاهی از این امکان بالقوه برای رشد ملاکی است برای ساختن باهمستان ذهن‌آگاه.

اجتناب از ستوه ناشی از باهمستان‌سازی​​

با آن که موفقیت در ساختن باهمستان بسیار مثبت و روحیه‌بخش است، فعالیت‌های مربوط به ایجاد باهمستان و اجرای سیاست‌های آن ممکن است فرساینده باشد. اگر گروهی پیوسته مشغول حل اختلافات باشد، ناگزیر باشد تصمیم‌های دشوار بگیرد یا مدام با تکاپوی گروهی چالشی سروکار داشته باشد، ممکن است که هموندان گروه به مرور زمان به ستوه ناشی از باهمستان‌سازی دچار شوند.

با همکاری و مراقبت از خویش می‌توان این ستوه و فروماندگی را به حداقل رساند. حفظ باهمستان‌های قوی به توانایی افراد در همکاری با یکدیگر بستگی دارد. ساختن باهمستان ذهن‌آگاه همچنین مستلزم آن است که افراد به خودشان هم توجه داشته باشند. این هر دو عامل کمک می‌کند تا آدم‌ها حتما اصیل‌ترین چهره خود را ارائه دهند. وقتی افراد بهترین و بااصالت‌ترین خویشتن خویش باشند، باهمستان‌ها بهتر می‌توانند زیربنایی پایدار را به شکلی ذهن‌آگاهانه بسازند.

ستوه ناشی از باهمستان‌سازی یک پدیده واقعی است. آلیسون آزاریا نویسنده هشدار می‌دهد که برای دوری از چنین ستوهی و یا برای دوری از واکنش نشان دادن به عوامل استرس‌زا، سازندگان باهمستان باید حتما به این موارد توجه کنند:

  • داشتن درکی روشن از آنچه برای هر حرکت پیشگامانه ضروری است. درخواست‌هایی ساده ارائه بدهید و بگویید که آن‌ها چگونه با طرح‌های دیگر تداخل پیدا می‌کنند.
  • برقراری ارتباط عالی با دیگران هم پیش، هم بعد و هم در طول تکمیل یک طرح. همکاران را از پیشرفت کار آگاه کنید، از جمله با آن‌ها درباره مواردی که پیشرفت را تسریع یا سد می‌کنند سخن بگویید.
  • خودداری از الزامات پیچیده برای همکاری. دستورالعمل‌های روشن بدهید و پیش از آن که کج‌فهمی‌ها بغرنج و پیچیده شوند، راه و روشی برای روشنگری در نظر بگیرید.

نکته اساسی در این جا آن است که ذهن‌آگاهی می‌تواند مانع ستوه ناشی از باهمستان‌سازی شود. اگر سازندگان باهمستان در ذهن‌آگاهی آموزش ببینند، از هزینه‌های شخصی و بالقوه کار در باهمستان خود آگاه می‌شوند. آن وقت احتمال این که متوجه نشانه‌های ضعف جسمی شوند بیشتر خواهد بود و می‌توانند پیش از آن که وقت، استعداد و امکانات‌شان  تحلیل رود، با اقدام به‌موقع وضع خود را اصلاح کنند.

اکنون که بعضی از خصوصیات اصلی سازندگان باهمستان ذهن‌آگاه را بررسی کردیم و شماری از عوامل عمده گروهی را هم برای این کار برشمردیم، آمادگی داریم تا توجه خود را به این معطوف کنیم که ذهن‌آگاهی را چگونه به وجود آوریم. وقتی که خودمان ذهن‌آگاه شویم، نگرش‌ها و کردارمان به دیگران انگیزه می‌دهد که ذهن‌آگاهانه رفتار کنند؛ حتی اگر مستقیما به آن‌ها یاد نداده باشیم که چنین کنند.

برای بیان دیدگاه خودمان: ذهن‌آگاهی برای سازنده باهمستان یا هر کس دیگر با تمرین و ممارست به وجود می‌آید. به عبارت کلی‌تر، ذهن‌آگاهی یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری با تمرین و تکرار به کسب نتایج بهتر منجر می‌شود. همان طور که اشاره کردیم یکی از بزرگترین جذابیت‌های ذهن‌آگاهی این است که می‌توان آن را در هر زمان و هر مکان تمرین کرد – در هر لحظه از بیداری – اما توانمندی‌های ذهن‌آگاهانه ما اغلب وقتی تقویت می‌شوند که یک تمرین ذهنی منظم را انجام دهیم. در ادامه توضیح بیشتر در این زمینه خواهد آمد.

نقش رهبری ذهن‌آگاه​​

باهمستان‌های ذهن‌آگاه به رهبری نیاز دارند. رهبران باهمستان‌های ذهن‌آگاه در همه سطوح کار رهنمودهایی ارائه می‌دهند. در یک باهمستان ذهن‌آگاه، هر کسی ظرفیت رهبری دارد. اما یک رهبر ذهن‌آگاه به ویژه، بر اشراف بر زمان حال تاکید می‌ورزد. برای زیستن در عین آگاهی، هم رهبران و هم هموندان باید بپذیرند که تمرین‌های ذهن‌آگاهی رسمی و غیررسمی را مرتب انجام بدهند. ویژگی مشترک این تمرین‌ها آن است که تفکرآمیز هستند – به این معنا که آگاهی ما را بر زمان حال متمرکز می‌کنند. بر پایه تعریفی که در راهنمای ذهن‌آگاهی هاروارد آمده، محور این تمرین‌ها را «توجه عمدی به افکار و احساسات بدون قضاوت» تشکیل می‌دهد. این تمرین‌ها همچنین در مجموع به همه جنبه‌های وجود (تن، ذهن، روح و احساسات) همسویی بیشتری می‌بخشند.

نمونه‌هایی از تمرین‌های تفکرآمیز عبارتند از:

  • تمرین‌های ایستا شامل مراقبه، دوری‌گزینی و تمرکز
  • تمرین‌های حرکتی شامل تای‌چی، یوگا و قدم زدن. قدم زدن تفکرآمیز ممکن است به صورت قدم زدن بر مسیری ثابت از جمله در دهلیزی تودردو باشد یا قدم زدن معمولی در فضای باز.
  • تمرین‌های مربوط به فعالیت‌های روزمره زندگی مانند خوردن و ورزش ذهن‌آگاهانه.
  • فعالیت‌های خلاقانه از جمله رنگ‌آمیزی، نقاشی، خاطره نویسی، سرودن شعر و آهنگ‌سازی.
  • تمرین‌های مرکب که در آن‌ها چند فعالیت با هم ادغام می‌شود.

هریک از این تمرین‌ها ممکن است رسمی یا غیررسمی باشد. تمرین‌های رسمی چنان که انتظار می‌رود سازمان‌یافته‌تر هستند و در اوقات مشخصی از روز یا هفته اجرا می‌شوند. یک تمرین رسمی ممکن است ما را آگاه نگه دارد و چارچوبی برای ما به وجود آورد تا در ذهن‌آگاهی فزاینده بمانیم. از سوی دیگر، تمرین‌های تفکرآمیز غیررسمی معمولا در بازه‌های کوتاهی از زمان – معمولا پنج دقیقه یا کمتر – اتفاق می‌افتند و ممکن است که به سادگی با یک درنگ کوتاه انجام شوند – ما از هر کاری که به آن مشغولیم دست می‌کشیم و توجه خود را معطوف به درون‌مان می‌کنیم. این حالت ممکن است زمانی دست دهد که احساس کنیم آرامش‌مان به هم ریخته و یا هر وقت که میل به این کار ناگهان در ما بیدار شود. ممکن است متوجه تنفس خود بشویم، گام‌های خود را بشمریم، چند قدم راه برویم یا اندیشه‌ای را ریشه‌یابی کنیم تا پی ببریم که چه چیز باعث کشمکشی درونی یا بیرونی می‌شود.

چه چیز تمرین‌های تفکرآمیز را بی‌واسطه به ساختن باهمستان پیوند می‌دهد؟ هر یک از این تمرین‌ها، رسمی یا غیررسمی، کمک می‌کند که به افکار، احساسات و اعمال خود در دم بیش از پیش توجه کنیم. آن وقت بهتر می‌توانیم تشخیص دهیم که چگونه انگیزه‌ها و دستورکارهای ما با باهمستان جمعی هم‌سو هستند و یا چقدر تفاوت دارند و احتمال دارد موجب ناسازگاری شوند. این شناخت به ما کمک خواهد که بهتر بتوانیم در باهمستان با دیگران کار کنیم.

چالش‌هایی در راه ساختن باهمستان ذهن‌آگاه​

بیشتر هموندان باهمستان به راستی می‌خواهند که باهمستان آن‌ها رونق بگیرد و تلاش‌های آن‌ها ثمربخش باشد. اما در طول هر مرحله از ساختن باهمستان، هموندان ممکن است احساس کنند که در کارشان انسجام یا یکپارچگی وجود ندارد. ممکن است گروهی که پیش‌تر سرزنده و پرتکاپو بوده اکنون نیروی خود را از دست داده باشد و دچار رکود شود. یا ممکن است گروهی با پیشامدی مواجه شود که تلاش‌های باهمستان را از مسیر خود منحرف کند و اکنون بازگشت به مسیر پیشین برایش دشوار است. این‌ها نمونه‌هایی از چالش‌ها در فرآیند ساخت باهمستان هستند. اگرچه شمار این چالش‌ها کم نیست، ما به اختصار به پنج چالش می‌پردازیم و می‌گوییم که چگونه می‌توان بر هر یک از آن‌ها چیره شد.

  • نبود رهبری قوی و موثر. با تغییر نیازهای باهمستان، ممکن است که میان مهارت‌های رهبری کنونی و مهارت‌های لازم برای هدایت باهمستان به مرحله بعد ناهماهنگی به وجود آید. برای حل این مشکل هموندان باهمستان باید آماده باشند که در صورت نیاز، با استفاده از مهارت‌هایی که دارند و با یافتن راه‌هایی برای یادگیری مهارت‌های ضروری که اکنون مهیا نیست، به عنوان رهبران باهمستان خدمت کنند.
  • شخصیت‌های تسلط‌گرا. در بسیاری از گروه‌ها افرادی پیدا می‌شوند که خیلی زود ایده‌ها را با دیگران در میان می‌گذارند و بعد برای آن‌ها کارزار به راه می‌اندازند. این افراد معمولا بهتر از شنوندگان خود سخن می‌گویند و ممکن است بخواهند که بی‌جهت اختیار امور را در دست بگیرند. برای مقابله با این چالش بهتر است مهارت‌های ارتباط ذهن‌آگاهانه و نظاره‌گری بی‌طرفانه به همه آموزش داده شود و نیز پیش از هر جلسه انتظارات ارتباطی بازبینی شود.
  • کمبود یا نبود شفافیت درباره ارزش‌ها و هدف‌های باهمستان. اگر ارزش‌ها و اهداف باهمستان به روشنی تعریف نشده باشند و حرکتی برنامه‌ریزی شده برای نیل به آن اهداف وجود نداشته باشد، این خطر وجود دارد که باهمستان به رکود دچار شود، به حال خود رها بشود و یا در مسیری قرار بگیرد که بی‌نتیجه است. برای مقابله با این چالش، مواقعی را با  فواصل معین زمانی مشخص کنید تا هموندان باهمستان ارزش‌های گروهی را اصلاح یا از نو تایید کنند، پیشرفتی را که به سوی نیل به اهداف داشته‌اند بسنجند و در صورت نیاز اصلاحاتی صورت دهند.
  • نبود فرآیندهای روشن حل اختلاف. اندکند کسانی که پرداختن به اختلاف و ناسازگاری برایشان کار راحتی باشد. همان طور که اشاره کردیم، اختلافات اغلب نادیده گرفته می‌شوند تا جایی که به مرز انفجار برسند و انسجام گروه از هم بپاشد. برای این که از عهده این چالش برآیید، با فرآیندهای حل اختلافات آشنا بشوید و در راه آموزش هموندان باهمستان در این زمینه سرمایه‌گذاری کنید. هموندان باهمستان را تشویق کنید که در همان مراحل اولیه ناسازگاری‌ها را بشناسند و مشخص کنند و با استفاده از مهارت‌های خود حلشان کنند.
  • نبود شمول‌گرایی و تنوع. وقتی که در باهمستان همه مثل هم باشند، امکان بروز ایستایی و درجا زدن بسیار زیاد است. باهمستان از تنوع تجربیات زندگی برای عبور از چالش‌ها و حل اختلاف‌ها برخوردار نیست. برای چیرگی بر این چالش، با جدیت به دنبال استفاده از هموندانی باشید که دیدگاه‌های متفاوتی دارند، به گروه‌های قومی گوناگون متعلق هستند، به گروه‌های سنی گوناگون تعلق دارند و یا به شکل دیگری معرف گوناگونی و تنوع جمعیتی هستند. نکته اساسی یافتن افرادی است که ارزش‌ها و هدف‌های اصلی مشترک داشته باشند هر چند که دیدگاه‌های آن‌ها در مورد عملی کردن این طرح‌ها یکسان نباشد.
Examples
pschneider Thu, 05/12/2022 - 13:17

Example 1: Starting Where You Are: Sowing the Seeds of Community – A Story

The founding of Compassionate Louisville illustrates some of the principles of mindfulness applied to community life. In 2012, a year after Louisville, Kentucky, became a Compassionate City, a group of individuals representing many organizations spent several retreat days creating the mission, values, and vision of Compassionate Louisville. Each person was mindful of how they were living the mission and values, and shared these ideas during the session. Twelve values were eventually named. It was through mindful awareness that the group chose the values that best reflected the newly-formed community.

This group saw itself as seeding a community of greater mindfulness. Its vision statement imagined “a community and world becoming more and more compassionate.” As a collective and as individuals, members reaffirmed the mission “to champion and nurture the growth of compassion.” This articulation of Compassionate Louisville’s mission and values was made possible through strong facilitation of the group and committed leaders intent on bringing the vision of a more compassionate city to life. These leaders became the roots of an ever-growing tree of committed volunteers whose goal was for a more compassionate city to actually come about.

But mindfulness was integral to the process. Without mindfulness, the group would not have reached a level of understanding that encouraged both leadership and consensus.

Through the growing public awareness of this initiative, the group then encouraged other citizens to discover how they might answer the question, “How can compassion best operate in Louisville?” Mindfully building a city of compassion means not giving up when compassion appears to fall short. Conflict is not ignored but recognized, for through conflict comes the opportunity to grow compassionately. Within dynamic, flexible structures, resolutions are identified and initiated. These resolutions have the principles of the community at their foundations.

To this day, the Coordinating Circle of Compassionate Louisville continues to be an organic, dynamic, and evolving community whose key objective is to mindfully observe how compassion is manifesting in the City and to search for ways to facilitate compassion’s presence.

Example 2: Critical Thinking and Compassionate Policies: A Story

Mindful groups and mindful community builders willingly, if not easily, acknowledge where potential conflicts exist. Either the group as a whole or a subset works to identify the conflict and then create potential resolutions. The subset of the group transparently reports its findings and suggestions to the group.

In one case, a group of women who were military veterans created a support group. This group was open to all women who had served in the U.S. military. Over time, they discovered that some of the women carried deep emotional wounds. Their wounds sometimes came to the surface and triggered conflict among group members. The leaders wanted to create a stronger, inclusive community; but they were unsure how to mindfully address the needs of these women in ways that were compassionate and that also empowered them to continue to participate in the group.

With the help of an outside facilitator, guidelines for compassion within the group were defined and put into place. The myth of compassion as being “nice” in ways that potentially created co-dependent behavior was debunked. Two additional items were placed on the application to join, specifying the responsibilities of the member and the community. The group leaders also connected with mental health care providers willing to provide emergency assistance if necessary. In practice, both redefining compassionate actions and the creation of policies helped create a safe environment.

The same group of leaders attended a workshop to improve communication and conflict management skills. As both leaders and members became more adept in listening and responding with compassion, there were fewer escalations of conflict that stemmed from an individual member’s woundedness. Over time, the meetings became known as places of safety.

A valuable lesson from this story is that mindfulness within this group led to the naming of a conflict. The director realized that conflict could not be resolved within the group without external assistance. In addition, what was learned in mindful communication training was shared with the group at large. Modifications in communication styles were an important step in repairing group structure, and stimulated more mindful communication. Instead of focusing on individual conflicts, the group was able to focus on the collective whole. Building upon the values and mission of the organization, the group strengthened the safe and supportive environment for which the organization is now known.

The group incorporated several of Wheatley’s suggestions in resolving conflict. The group of women supported what they created through its evolution. They acted responsibly by hiring a trained facilitator and engaging in open, mindful conversation. The focus was on what was working and on sharing the wisdom of group members. Instead of ostracizing those that were viewed as disruptive, they created a paradigm of forgiveness and love.

Example 3: Taking a Long, Loving Look at the Real: A Story of Community Support

Several years ago, community groups in Louisville, Kentucky, began to address the need to provide housing for approximately 360 military veterans who were homeless in the city. Named Rx: Housing Veterans, the resulting project was headed by the local Coalition for the Homeless and by Louisville Metro Government. More than 15 organizations within the community mindfully came together to create housing strategies.

Using combined government and private resources, the group developed plans that included not only providing housing for displaced veterans but also supplying other help, including securing employment, medical care, and help for addictions. The plan was to have the number of veterans experiencing homelessness at functionally zero by the end of the next year.

The mindfulness of this group of community leaders mirrored the mindfulness in the community. Differences were respected; doors were opened; conflicts were addressed. Through transparency, they created forums where groups not only helped design and implement the programs but were invited to question activities.

Instead of blaming or shaming the group that was experiencing homelessness, the group took a long, loving look at the current situation. They identified the factors that contributed to homelessness of veterans. The group clarified what other needs might be addressed. So, instead of creating a one-size-fits-all solution, a community of support was created to compassionately help veterans integrate in the community at large.

This example shows that mindful community building is mirrored in communication with a listening ear and a welcoming heart. Listening to one another and inviting everyone’s participation resulted in a non-hierarchical approach for formal and informal meetings alike. These mindful leaders created a structured and safe environment for interactions to flourish and connections to thrive. Within this environment, both individuals and the community as a whole could more easily work with a spirit of collaboration. Such collaboration brings us to a new place of understanding – the common ground.

Example 4: Objectively Finding Common Ground: A Story

Two groups of individuals, who worked for the same company but in different divisions, had the common goal of ridding an area of invasive plants. They were tasked with working together to discover the best, most appropriate solution. One group wanted to use herbicides, while the other was vehemently against their use. But instead of each group holding firm on its “right” way to accomplish the desired outcome, both groups approached problem resolution mindfully. They agreed to be open to what the other group was saying.

The process used to resolve the problem was Contemplative Dialogue. In using this process, both sides intentionally named and discussed their beliefs and assumptions. Each made a commitment to listen to what the other side said and to ask questions in nonthreatening ways. All present also agreed to maintain an attitude of mindfulness and to return to mindfulness when gently reminded. Both groups, in addition, were mindful that they weren’t enemies; rather, both wanted the same outcome – a decrease in unwanted plant life. The best pathway to that outcome was the only difference.

One person in the group suggested using herbicides to eradicate the invasive plants; but after the initial application, the area would be seeded with hardy native plants, thus limiting the ability of the invasive plants to regrow. Neither group had independently thought of this solution. The consensus of the group was that this was the best plan of action. As a result, trust increased between the two diverse groups and within the community as a whole. Mindfulness here created the opportunity to reach consensus and gain common ground.

The next time a solution needed to be found, the groups came together not as adversaries but as cooperative members of the same organization. Trust and respect for different ideas had grown. Through mindfulness, all recognized they were all part of the same community, and came to act with the community’s general welfare in mind.

This approach to resolving differences can be applied in many other community settings, in particular to those where active conflict is present.

Tools
pschneider Tue, 01/11/2022 - 11:15

Tool: Tending the Civic Soil

This sermon guide and toolkit from the United Methodist Health Ministry Fund helps support civic engagement as well as Faith in Democracy, an initiative dedicated to ensuring that every Kansan is able to be an informed, enthusiastic, engaged voter.

Tending the Civic Soil was written by the Neighboring Movement team with the preacher and worship planner in mind. They have designed this tool as a one-stop shop for all the worship components you may have in your congregation. Each week includes ideas and suggestions to fill your bulletin, including songs, prayers, children’s sermon, exegesis, sermon ideas, and creative responses to the sermon.

Read more and access the tools here.

PowerPoint
pschneider Thu, 07/26/2018 - 11:27
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۹. حق‌شناسی و قدردانی
aeshraghi Mon, 05/13/2024 - 11:48
خودآموز
aeshraghi Mon, 05/13/2024 - 13:30

مقدمه

قدرت حق شناسی و قدردانی

حق شناسی و قدردانی در باهمستان و ساختن آن از آن جهت اهمیت دارند که ما را در پیوندی مثبت و مستقیم با خود و دیگران قرار می‌دهند. احساس حق شناسی و ابراز قدردانی قلب ما را گشوده و دست ما را برای وظایف پیش رو به حرکت در می‌آورند. اینها ویژگی‌هایی معنوی هستند؛ چرا که ما را به مرتبه‌ای از موفقیت‌ها و ارتباطات برتر سوق می‌دهند. این دو ویژگی از آن جهت که موجب تقویت همکای‌ها و افزایش دستاوردهای باهمستان می‌شوند همبستگی بین مردم و میزان حمایت آنها از یکدیگر را افزایش می‌دهند. 

در اینجا تاکید ما بر بررسی حق شناسی و قدردانی از نگاه کسی است که باهمستانی را ایجاد می‌کند، و همچنین از زاویه وسیع‌تر مدیریتی و سازمانی است. در دنیایی که به حد فزاینده‌ای بر فن‌آوری و منابع مالی متمرکز است، آیا پرداختن به حق شناسی و قدردانی ارزش صرف وقت و تلاش را دارند؟ در این صورت چگونه باید این ویژگی‌های معنوی و اخلاقی را در زندگی و کار خود ایجاد کنیم؟

تعریف حق شناسی و قدردانی

در ابتدا باید دید منظور از واژه‌های « حق شناسی» و «قدردانی» دقیقا چیست. بسیاری از ما این کلمات را به جای یکدیگر به کار می‌بریم. لغتنامه آنلاین آکسفورد حق شناسی را «ویژگی متشکر بودن؛ آمادگی برای نشان دادن امتنان به عنوان محبت یا پاسخ محبت» تعریف می‌کند. از سوی دیگر، قدردانی «تشخیص ویژگی‌های خوب کسی یا چیزی و بهره‌مند شدن از آنها» تعریف می‌شود. پس در اصل ما «حق شناسی» را به عنوان وضعیتی کلی و درونی در نظر می‌گیریم، اما «قدردانی» بیشتر به منزله روش‌های خاص ما برای ابراز آن « حق شناسی» به واسطه افکار، رفتار، و کلمات و اعمال بیرونی است. بدین ترتیب حق شناسی مبنایی درونی است که قدردانی می‌تواند از آن ایجاد شده و ابراز شود.

یکی از دلایل اهمیت این تفاوت آن است که حق شناسی از بابت چیزی، بدون قدردانی واقعی از آن امری امکان پذیر است. برای نمونه ما در مقام فعالان باهمستان، می‌توانیم بابت برخورداری از یک شغل ثابت و رضایت‌بخش حق شناس باشیم، ولی برای مد نظر قرار دادن و قدردانی از ماهیت مردمی که به آنان خدمت می‌کنیم یا نظام‌های باهمستان که کار ما را ممکن می‌کنند، وقت زیادی صرف نکنیم.

اما قدردانی می‌تواند ما را یاری دهد تا نسبت به منبع قدردانی حساسیت بیشتری نشان دهیم. ما می‌توانیم این حساسیت را به شیوه‌های مختلف افزایش دهیم؛ یکی از رویه‌هایی که توصیه می‌کنیم، تامل آگاهانه بر دلایل معین حق شناسی است. برای مثال شاید به خاطر یک روز خوب حق شناس باشیم و از خود بپرسیم، «چه چیزی در این روز وجود دارد که مرا وا می‌دارد آن را این قدر زیبا ببینم؟» آنگاه می‌توانیم عناصری که به طور اخص سبب حق شناسی می‌شوند را مورد توجه قرار داده و بابت آنها قدردانی کنیم؛ مانند گرمای خورشید (یا زیبایی و لطافت برف)، نسیم ملایمی که می‌وزد، پرندگانی که می‌خوانند، یا مردم و حیواناتی که در کنار ما هستند و آنها هم از آن روز لذت می‌برند.

خود «قدردانی» می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد؛ می‌تواند در درون حس شود مانند مثال «روز زیبا» در بالا، یا به صورت کلمات و اعمال بیرونی ابراز شود. به عنوان مثال، شناسایی، تشویق، و اعتبار بخشی، قالب‌هایی متمرکزتر از قدردانی هستند که عمدتا با یک عمل یا رفتار خاص ارتباط دارند. از سوی دیگر، قدردانی را می‌توان چشم انداز وسیع‌تری در نظر گرفت که نشانگر حق شناسی از بابت وجود یک فرد یا گروه است (به جای تمرکز بر کاری که انجام می‌دهند). این نگرش می‌تواند در ایجاد وفاداری، احترام، و یک فرهنگ گروهی مثبت موثر باشد. هر دو نگرش در نشان دادن قدردانی مفید و ضروری هستند.

عمل ابراز قدردانی یا صرفا دانستن این که چرا آن را به دیگران نشان می‌دهیم، علیرغم قالبی که دارد، به تعمیق درک و تجربه ما از حق شناسی منجر می‌شود و در حالت آرمانی، به انتخابی آگاهانه در نحوه ابراز حق شناسی منجر می‌شود. ابراز قدردانی موجب پیوند و ارتباط ما با دیگران می‌شود. امیدوارم نتیجه آنچه در این بخش در خصوص تجربیات و شیوه‌های ابراز حق‌شناسی و قدردانی مطالعه می‌کنید در زندگی و فعالیت‌های روزمره‌تان مفید باشد.  

اهمیت حق شناسی و قدردانی در ایجاد باهمستان

اگر دست اندر کار کمک به ایجاد باهمستان هستید، احتمالا درگیر انجام وظایف مختلف و تصمیم‌های مهمی هستید که شما را در تمام روز مشغول نگه میدارد. آیا سازمان من واقعا برای خرید یک کامپیوتر بودجه کافی دارد؟ چگونه می‌توانم درباره پروژه تازه اطلاع رسانی کنم؟ آیا فرصت شرکت در یک کنفرانس را داریم؟ آیا دستگاه کپی بالاخره تعمیر شده است؟ اینها و بسیاری کارهای دیگر، امور روزمره زندگی و تلاش باهمستان هستند که در جای خود اهمیت دارند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.

بالعکس، حق شناسی و قدردانی دغدغه‌های روزمره نیستند. آنها به خودی خود در ادامه فعالیت سازمان نقشی ندارند. هر چند شاید حق شناسی و قدردانی ظاهرا انتزاعی و قابل تعویق یا حتی غیر قابل مصرف باشند، اما در نوع خود به همان اندازه اهمیت دارند.

چرا؟ به چندین دلیل که در اینجا اشاره می‌کنیم.

  •   حق شناسی و قدردانی، موجب ارتباط عمیق‌تر ما با باهمستان می‌شوند. قابلیت تمرکز بر آنچه موثر است و ما بابت آن شاکر هستیم، حتی برای لحظه‌ای کوتاه، ما را ارتقا می‌دهد و از پوسته تک روی بیرون می‌آورد و به حسی از پیوندی یکپارچه با دنیای فیزیکی و باهمستان اطرافمان می‌رساند.
  •  ما در فعالیت‌ها و زندگی خود، در پی چیزی بیش از پاداش‌های مادی هستیم. مطالعات نشان داده‌اند که در سازمان‌های انتفاعی، پول جزء اصلی رضایت کارکنان نیست. در واقع وزارت کار ایالات متحده متوجه شده که «علت اصلی ترک مشاغل از سوی مردم، آن است که مورد قدردانی واقع نمی‌شوند». همچنین، یکی از نظرسنجی‌های گالوپ مشخص کرد که تقریبا ۷۰ درصد کارمندان آمریکایی می‌گویند که در یک سال معین هیچ تشویق یا تاییدی در محل کار خود دریافت نمی‌کنند.
  • اهمیت قدردانی در سازمان‌ها و گروه‌های باهمستانی که به نیروهای داوطلب وابسته هستند حتی از این هم بیشتر است.
  • ابراز حق شناسی به طور معمول برای دهنده و گیرنده احساسی از رضایت باطنی را فراهم می‌کند. چنین وضعیتی می‌تواند چرخه‌ای از حق شناسی را ایجاد کند و افراد بیشتری در قبال ابراز حق شناسی، حق‌شناس باشند. 

آیا در محل کار یا باهمستان خود متوجه این نکته شده‌اید؟ این را امتحان کنید و به به بهانه‌های مختلف به افراد ابراز قدردانی کنید و منتظر نتیجه باشید. آیا متوجه تغییری در محیط یا افراد پیرامونتان می‌شوید؟  در حیطه کار در باهمستان، ابراز و دریافت قدردانی واقعی، می‌تواند اعتماد، حس تعلق، و تمایل برای مشارکت در یک برنامه یا پروژه را ایجاد کند.

در باهمستان و در میان گروه‌ها و سازمان‌ها، حق شناسی و قدردانی می‌تواند باعث ارتقای روابط متقابل شود. این کیفیات می‌توانند بین ما و دیگران تماسی مثبت برقرار کرده و به آفرینش پیوندهای عمیق در روابط متقابل، انگیزه بخشی به افراد و تیم‌ها، و ایجاد اتحاد بین گروه‌ها در جهت هدفی مشترک کمک کنند. به طور کلی، دیدار از یک باهمستان همراه با حق شناسی و قدردانی، در کنار پذیرا بودن و کنجکاوی، پایه تشکیل روابط متقابل و یکی از پیش‌نیازهای بهبود وضعیت باهمستان، رفع مشکلات و دستیابی به نتایج مثبت در باهمستان است.  

شرایط مناسب برای ترویج حق شناسی و قدردانی

تقریبا در هر شرایطی می‌توان حق شناسی و قدردان بود. قدردان غذایی که می‌خوریم، خانواده‌ای که به آن تعلق داریم، روابط با کسانی که صدای ما را می‌شنوند و به ما کمک می‌کنند، همکارانمان، آنچه می‌آموزیم، دستاوردها و موفقیت‌های خودمان و اطرافیانمان، حضور در باهمستانی که در آن زندگی می‌کنیم، حتی قدردان مشکلات و چالش‌هایی که به خاطرشان تلاش می‌کنیم انسان بهتری شویم و موقعیت‌‌ها و موارد بی‌شماری که به شکل‌های مختلف در طول زندگی با آن مواجه می‌شویم.  

چگونه در فعالیت‌های باهمستانی حق شناس و قدردان باشیم

اگر حق شناسی و قدردانی در محدوده گسترده‌ای از موقعیت‌ها تا این حد ارزش دارند، پس باید هر چه بیشتر نحوه بهره‌گیری از این دارایی‌های قدرتمند معنوی را در فعالیت‌های باهمستانی خود بیاموزیم. 

چرخه حق شناسی و قدردانی

برای شروع بحث، ذکر این نکته مفید است که حق شناسی و قدردانی به بسیاری از مراحل تدوین برنامه و ساختن باهمستان انرژی می‌دهند. نمودار زیر این مراحل را به نمایش می‌گذارد. اگرچه حرکت این چرخه در جهت عقربه‌های ساعت است، ولی ترتیب آن قابل انعطاف است و می‌تواند بر مبنای وضعیت‌های خاص تغییر کند. از زاویه دید ما شروع فرایند در بالای نمودار، خوش‌آمدگویی واقعی به همه شرکت کنندگان، از جمله ساکنان، داوطلبان، کارکنان، و سرمایه گذاران جای خوبی برای شروع است.

چرخه حق شناسی و قدردانی

با استفاده از چرخه نمودار به عنوان یک چارچوب، و شروع از بالا و حرکت در جهت عقربه ساعت، می‌بینیم که این مراحل برنامه در باهمستان عملا چگونه هستند:

  • وقتی که مردم در برنامه شما شرکت می‌کنند، خواه دو نفر باشند یا بیست نفر، به آنان خوش آمد بگویید! به حرفشان، ایده‌ها و تجربیاتشان گوش دهید؛ از آنان یاد بگیرید. ارزش تجربه آنان را تصدیق کنید. فرصتی ایجاد کنید تا در آن با اعضای باهمستان مراوده کنید. وقتی مردم احساس کنند به گرمی پذیرفته‌ شده‌اند، احتمال بازگشت آنان به جلسات بیشتر می‌شود و شاید در جلسات بعدی دوستان خود را هم بیاورند. (بعدا در این بخش درباره قدرت خوش‌آمدگویی بیشتر صحبت خواهیم کرد.)
  • هنگامی که مردم در برنامه شما مشارکت می‌کنند، تلاش‌ها و مهارت‌های آنان را تشخیص داده و از آنها بابت تلاش‌هایشان قدردانی کنید. قابلیت‌ها و نقطه نظراتی را که به برنامه شما پیشنهاد می‌کنند را تصدیق نمایید و شیوه‌های متفاوت مشارکت آنها را بشناسید.
  • در باهمستانی که فعالیت می‌کنید به پویایی فرهنگی توجه کنید و با یادگیری از ظرفیت‌های متنوع فرهنگی و آداب و رسوم رایج قدردانی خودتان را از باهمستان ابراز کنید.
  • برای قدردانی از  آنچه که به همراه دیگران در طول فعالیت‌های مشارکتی به دست آورده‌اید به هر شکلی که می توانید اقدام کنید و این اقدام را به بخشی از برنامه اصلی تبدیل کنید. 
  • از بازخورد مشارکت‌کنندگان استقبال کنید و در پایان برنامه یک ارزیابی انجام دهید تا هم نتایج را بررسی کنید و هم برای قدم بعدی برنامه‌ریزی کنید. در این ارزیابی هم نکات مثبت را در نظر بگیرید و هم نکات منفی را.  مثلا بپرسید، «در این فعالیت از چه چیز لذت بردید؟» یا «وقتی این را امتحان کردیم، چه چیز شما را غافلگیر کرد؟» (برای اطلاعات بیشتر در این مورد می‌توانید قسمت مکمل این بخش، تحت عنوان «ابزار» را مطالعه کنید.)
  • قدر فرصت‌هایی که برنامه شما ایجاد کرده را بدانید؛ فرصت‌هایی همچون آشنایی با افراد جدید، یادگیری مشترک، تجربیات تازه و حضور در گروه. 
  • به خاطر مهارت‌ها و موفقیت‌هایی که به صورت انفرادی و جمعی کسب کرده‌اید، جشن بگیرید. جشن شما می‌تواند رسمی باشد؛ مانند اعطای گواهینامه‌، یا غیر رسمی مانند یک دورهمی دوستانه. مردم تقریبا در همه حال دوست دارند در ابعاد بزرگ یا کوچک مورد تشویق قرار گیرند.

با این بررسی کلی و پیشینه، اجازه دهید برخی روش‌های خاص دیگری را شناسایی کنیم که شما به عنوان فعال باهمستان می‌توانید برای ابراز حق‌شناسی و قدردانی به کار بگیرید. برخی از این راهبردها مرتبط به موقعیتی هستند که با شرایط باهمستان آشنا هستید و برخی از ‌راهبردها در موقعیتی کاربرد دارد که محیط باهمستان برای شما تازگی دارد و آشنا نیست.   

هنگامی که با شرایط باهمستان آشنا هستید

تقریبا در هر شرایطی، حق شناسی و قدردانی در درجه اول با ایجاد ارتباط منتقل می‌شوند؛ یعنی با گفتگو با مردم، دیدار با آنان، یا وقت گذاشتن برای گفتگو بدون نقشه قبلی.

اگر با شرایط باهمستان خود آشنایی دارید، اینها چند نمونه از اقدامات و راهبردهای ایجاد ارتباط هستند که می‌توانید برای ابراز و ترویج حق شناسی و قدردانی مورد استفاده قرار دهید:

  • با رضایت اعضای باهمستان، از افراد فعال در باهمستان عکس بگیرید یا ویدیو تهیه کنید. عکس‌های خود را در یک مجموعه یا کارت پستال چاپ کنید و به اعضای باهمستان نشان دهید. یکی از کارت پستال‌های خود را به عنوان تشکر از مشارکت افراد در پروژه برایشان ارسال کنید.
  • پیش از آغاز و بعد از پایان پروژه، عکس‌های قبل و بعد بگیرید.
  • در حین کار در باهمستان، تصویر دقیقی از چالش‌های پروژه را به دیگران نشان دهید. این تصویرمی‌تواند در قالب عکس، ویدئو، سخنرانی و یا خلق یک اثر هنری باشد.
  • گزارشی از پیشرفت کار تهیه کنید. گزارشی شامل تصاویر، قدردانی از مشارکت‌‌کننده‌ها، فهرستی از دستاوردها و همچنین چشم‌اندازی از برنامه‌های پیش رو. به این ترتیب مشارکت‌کننده‌ها درک بهتری از تاثیر مشارکتشان در پیشرفت پروژه خواهند داشت.
  • یادداشت تشکر بنویسید و در مناسبت‌های خصوصی برای کسانی که شاید به اندازه کافی مورد تقدیر قرار نگرفته اند بفرستید و به طور ویژه به آنان بگویید که کمک‌هایشان تا چه حد موثر بوده است.
  • برنامه‌ای به عنوان شب شعر یا قصه‌گویی یا یک جلسه فرهنگی برگزار کنید و در ‌آن فرصتی ایجاد کنید تا مشارکت کنندگان داستان‌های خودشان از مشارکت در باهمستان را روایت کنند.
  • برای تجلیل و قدردانی از نقاط عطف پروژه، حامیان مالی، و مشارکت کنندگان، تعدادی اعلان درست کنید و در رسانه‌های سنتی یا شبکه‌های اجتماعی یا هر دو با عکس و تصاویر پخش کنید.
  • سازمان، گروه یا باهمستان دیگری را پیدا کنید که با همان چالش‌های شما روبروست. جلساتی برای تبادل تجربه برگزار کنید و مسیر مشترکی را شروع کنید که در آن موفقیت‌ها و تلاش‌هایتان را جشن بگیرید. 

اهمیت این ابتکارات یا اقدامات دیگری  که با هدف حق‌شناسی و قدردانی انجام می‌دهید در این است که  جریانی پر از انرژی و هیجان را ایجاد می‌کنید که می‌تواند حس تعلق به باهمستان را به میزان زیادی تقویت کند. 

در رابطه با موسسات و سازمان‌های بزرگ‌تر، این به معنی گشودن مجرای اطلاعات و اجازه دادن به جریان آزاد اطلاعات است. سعی نکنید اطلاعات عمومی را در بایگانی‌های سازمان حبس کنید. در عوض مردم را در مورد مشکلاتی که بر آنان اثرگذار هستند آگاه کنید و درباره بهترین راه حل با آنان مشورت کنید. مشورت مستقیم با ذینفعان ممکن است به راهبردهای تازه و نیز سایر منافع برای برنامه‌ها و سازمان‌ها منجر شود. 

وقتی شرایط باهمستانی برای شما تازگی دارد

کنشگران و تسهیلگران عموما برنامه‌ها را بر اساس شناخت قبلی از باهمستان و میزان و کیفیت مشارکت اعضای آن طراحی و اجرا می‌کنند. بطوریکه قبل از شروع کار، ارتباطاتی با باهمستان دارند. این به ترویج و جلب مشارکت مورد نیاز کمک می‌کند.

اما شاید گاهی در قالب فردی بیرون از باهمستان و بدون ارتباطات و شناخت قبلی وارد باهمستان شویم. اگر بتوانید در این شرایط حسی از حق شناسی و پذیرندگی را در ذهن خود پرورش دهید، شاید موقعیت‌هایی را با شرکای محلی و خود باهمستان ایجاد کرده و از آن بهره ببرید. در اینصورت احتمال اینکه بتوانید اعضای باهمستان را به مشارکت در همکاری و فعالیت‌‌های جمعی تشویق کنید افزایش می‌یابد.

در این بخش برخی از ایده‌هایی که به شما در تسهیل این فرایند و ابراز حق‌شناسی و قدردانی در یک باهمستان جدید کمک می‌کند،  آمده است: 

برای اعضای باهمستان که عضو گروه یا سازمانی نیستند:

  • برای غلبه بر هر احساس شخصی اعم از فشار عصبی، گوشه گیری، یا حس جدایی، کمی تمرکز کنید. مثلا در آغاز روز کمی درنگ کرده و مواهب زندگی خود را برشمارید.
  • وقتی با افراد جدید از قبیل اعضای باهمستان، کارکنان، داوطلبان، یا حامیان مالی آشنا می‌شوید، قدردانی خود را از آشنایی با آنان ابراز کنید. با آنان وقت بگذرانید و بیشتر آشنا شوید. از خود علاقه و کنجکاوی نشان دهید. درباره تجربیاتشان بپرسید؛ در مورد عقیده و راهنمایی آنان سوال کنید. گوش دهید و با محبت یاد بگیرید.
  • وقتی درباره چالش‌ها صحبت می‌کنید، یا راهبردهای تازه‌ای را ابداع می‌کنید، یا به حل مسایل می‌پردازید، یا نوآوری می‌کنید یا در پی نوآوری هستید، درباره خود اعضای باهمستان فکر کنید. چه چیزی در آنان منحصر به فرد است؟ چه چیز را در آنان ارج می‌نهید؟ در کجا از خود انعطاف یا ابتکار نشان داده‌اند؟ چگونه می‌توانید افرادی را که در باهمستان زندگی می‌کنند و قصد خدمت به آنان را دارید، بهتر بشناسید؟
  • وقتی با باهمستان مشورت می‌کنید، اعضای باهمستان را دعوت کنید تا بگویند قدردان چه چیزی هستند. این می‌تواند شامل عکس، یادبود، نقشه، غذا، یا سایر اقلام ملموس باشد. در هر جلسه گروهی، از چند نفر بخواهید بدین شکل اظهار نظر کنند.
  • در جلساتی که مردم با هم آشنا می‌شوند یا دور هم جمع می‌شوند یا احساس خستگی و کسالت می‌کنند، به عنوان نشانه‌ای از سپاس و قدردانی نسبت به آنان، یک جایزه کوچک در نظر بگیرید. این جایزه می‌تواند یک چای و شیرینی، یک دفتر یادداشت، یا یک کتاب باشد.
  • در رابطه با روش‌های قدردانی خود، تعمد داشته باشید. زمانی را به برداشتن یادداشت، قدم زدن، ترانه خوانی، نامه نگاری، نقاشی، یا عکاسی از سوژه‌هایی که برایشان سپاسگزار هستید- یا تلفیقی از این موارد- اختصاص دهید. راه‌های ابراز حق شناسی خود را تازه و زنده نگاه دارید. 

برای سازمان‌ها، شبکه‌ها و حامیان مالی:

  • در تبادل فکری با سایر ذینفعان از آنها بپرسید که چه نقاط قوتی در برنامه، گروه یا سازمان شما می‌بینند.
  • برای تقویت یا افزایش اعتماد، نمونه‌هایی از خاطرات و درس‌های‌آموخته‌تان را که در موقعیت‌‌های مختلف تجربه کرده‌اید را منتشر کنید.
  • در مواجهه با موقعیتی که فاقد یک راهبرد برنامه‌ریزی است، مثال‌هایی از حق‌شناسی و قدردانی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری ایده‌هایی برای تدوین یک راهبرد یا راه حل باشد.
  • در عبور از یک بحران، یا وقتی که بر تشکیل دوباره گروه تمرکز می‌کنید، از مردم بخواهید برخی از چیزهایی را که قدردان آن هستند، نام ببرند.

شکل گیری و ترویج حق شناسی و قدردانی

لازم بود تا نشان دهیم فعالان باهمستان مانند شما چگونه می‌توانند از حق شناسی و قدردانی در شرایط واقعی استفاده کنند. ولی این فقط بخشی از قضیه است. علاوه بر این لازم است به چگونگی حق‌شناسی و قدردانی هم بپردازیم.
شاید همه ما ظرفیت ابراز حق شناسی و قدردانی را داشته باشیم، ولی ابراز و ایجاد آن خود به خود اتفاق نمی‌افتد. ابراز حق شناسی و قدردانی مانند اکثر قابلیت‌ها، با تمرین تقویت می‌شود. بسیاری از تمرینات حق شناسی و قدردانی به مردم یا گروه‌ها کمک می‌کنند تا با هم ارتباط نزدیک پیدا کنند و اجازه دهند تا ویژگی‌های مثبتی بینشان تجلی پیدا کند.

این تمرینات چه هستند و ما چگونه می‌توانیم برای ایجاد و ترویج حق شناسی و قدردانی در کار خود از آنها استفاده کنیم؟ روش‌ها و موقعیت‌های زیادی ممکن است برای ما ایجاد شود که به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌کنیم: 

شروع از خود: مراقبت از خویش

یکی از روش‌های اساسی در ایجاد و اشاعه حق شناسی و قدردانی آن است که از خود شروع کنید. رویه سلامتی بخش مراقبت از خویش، شالوده‌ای را بنا می‌کند تا ظرفیت نشان دادن سپاس به دیگران و قدردانی از آنان را در خود پرورش دهید.

چند نوع مراقبت از خویش برای بسیاری از خوانندگان آشناست. برای نمونه، برقراری اتصال با زمین، یا صرف وقت برای آهسته کردن سرعت زندگی از طریق مدی‌تیشن یا دعا که هر دوی اینها می‌توانند شکل‌های مختلف به خود بگیرند. علاوه بر این برای برخی از افراد، صرفا قدم زدن در طبیعت یا باغ موجب تحریک حسی همراه با تمدد اعصاب حسی از حق شناسی و قدردانی ایجاد مي‌کند. از سوی دیگر، می‌توانید داوطلبانه به کودکان، سالخوردگان، پناهجویان یا سایرین که در باهمستان شما تازه وارد هستند، کمک کنید.

اما در این زمینه فعالیت‌هایی هم وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود. این اقدامات برای پرورش و تقویت مراقبت از خود، سپاس از خود، و قدردانی از دیگران در موقعیت‌های مختلف مفید هستند. اقداماتی که بویژه در فرایندهای تسهیلگری و آموزش در باهمستان می‌تواند مفید باشد.  

یادداشت برداری

این کاری عالی است برای شروع و پایان روز. یک رویکرد آن است که از خود بپرسید، من قدردان چه چیزی هستم؟ سپس در یک دفترچه هر روز حداقل سه تا پنج عنوان را بنویسید؛ تا حد ممکن سعی کنید جزئیات را ذکر کنید. پس فقط ننویسید، «از بابت این روز زیبا تشکر می‌کنم،» بلکه بنویسید، «وقتی که در انتهای روز روی تراس می‌نشینم، از این که خورشید پوستم را گرم می‌کند و هر گونه تشویشی را از بین می‌برد لذت می‌برم.» از کلمه «سلامتی» فراتر بروید و به جای آن مثلا بنویسید، «توانایی بدنی من که مرا قادر می‌سازد روزی چند بار ازپله‌ها بالا یا پایین بروم.» نه صرفا، «فرزندان من» بلکه، «ارتباط زیبایی که با دخترم دارم و این که امروز پای تلفن به راحتی صحبت کردیم، خندیدیم، و تبادل نظر کردیم.» 

لحظات کوچک عشق و ارتباط

در استفاده از این تمرین، به ذهنتان فرصت دهید تا وقایع روز را مرور کند. سعی کنید سه لحظه کوچک از عمیق‌ترین حس نزدیکی و ارتباط را به یاد آورید. ببینید آیا می‌توانید لحظات مثبتی را به یاد آورید که برای شما به ویژه با ارزش و معنادار بود، حتی اگر خیلی کوتاه بود. شاید رد و بدل شدن لبخندی بین شما و یک غریبه، نوازش سگتان، در آغوش گرفتن یک دوست، یا نگاه یک همکار از سر محبت.

 همین طور که این لحظات را در دفتر خود می‌نویسید، (یا هنگام وقوع صرفا در ذهن خود ثبت می‌کنید)، به مدت سی ثانیه یا بیشتر هر یک را باز آفرینی کرده و طعم آن را بچشید و اجازه دهید باز آفرینی آن احساسات در تمام وجودتان نفوذ کند. این تمرین توجه و مزه کردن، حساسیت شما را برای جذب تجربیات بیشتر از این دست بالا می‌برد و بر حق شناسی و قدردانی شما و نیز عشق شما به زندگی می‌افزاید.

پرورش حق شناسی و قدردانی در گروه‌ها

آنطور که در بالا اشاره شد، مهارت ابراز حق شناسی و قدردانی قطعا می‌تواند به واسطه مراقبت از خویش و برخی اقدامات دیگر تقویت شود. به علاوه، حق شناسی و قدردانی را می‌توان مستقیما در گروه‌ها اشاعه داد.

مثلا وقتی با یک گروه در باهمستان شروع به کار می‌کنید، شاید مشارکت‌کنندگان با یکدیگر آشنا نباشند، شاید سئوالات مهم و مشکلات فوری داشته باشند، شاید در تصمیمشان مردد بوده، یا حتی با شما برخورد خصمانه داشته باشند. اما گفتگو از لحظه‌های حق شناسی و قدردانی در طی تعاملاتشان می‌تواند تردیدها را کاهش دهد یا تنش ها را از بین ببرد و روابطشان را با شما و با یکدیگر عمیق‌تر کند. ضمنا فکر کردن گروه به این که قدردان چه چیز هستند و چرا، می‌تواند شناخت و اعتماد اعضا را نسبت به هم افزایش دهد.

نکته‌ای که باید در اینجا بر آن تاکید کرد، خوش‌آمد گویی از ته دل است. ما به عنوان فعالان باهمستان، روزانه با افراد زیادی ملاقات می‌کنیم. آیا واقعا به آنان خوش آمد می‌گوییم؟ آیا با حسی آشکار از حق شناسی برای فرصتی که جهت یاد گیری از آنان پیش آمده به سویشان دست دراز می‌کنیم؟ برخورد خاص ما در استقبال از کسانی که به محل کار، خانه، یا باهمستان ما می‌آیند، منعکس می‌شود و به آن افراد می‌گوید که واقعا چقدر مورد استقبال قرار گرفته‌اند؛ و هنگامی که مردم در یک گروه در عمل مورد استقبال صمیمانه و گرم قرار گیرند، احتمال این که سپاس و قدردانی را حس کنند و در کل محیط ابراز کنند بسیار بیشتر می‌شود؛ هم از سوی آنان که مورد استقبال قرار می‌گیرند و هم استقبال کنندگان.

وقتی که از مشارکت‌ کنندگان به گرمی استقبال شود و یک گروه برای مطرح کردن آنچه به خاطرش سپاسگزار است، رویه‌ای آگاهانه داشته باشد، مطرح کردن چالش‌ها و در نهایت طرح نیازها و ترس‌های آتی و سئوالات عمیق‌تر که پاسخی نگرفته، برای همه آسان‌تر می‌شود. این رویه‌های مستمر در حق شناسی و قدردانی، در دراز مدت می‌توانند اعتمادسازی کرده و در ایجاد تغییر موثر باشند.

چالش‌ها، مشکلات و پرسش‌ها

موانع بالقوه در ابراز حق شناسی و قدردانی

تا اینجا با برخی از مزایای حق شناسی و قدردانی در باهمستان آشنا شده‌اید و برای برقراری و کاربری آن مزایا در کار خودتان راه‌هایی عملی را فرا گرفته‌‌اید. اما رسیدن به کاربرد عملی همیشه آسان نیست. یک تسهیلگر شاید از ابتدا فکر نکند که با ویژگی‌های مثبتی چون حق شناسی و قدردانی، چالش‌هایی هم همراه هستند؛ ولی در واقع تعداد این چالش‌ها که هم با ابراز و هم دریافت این ویژگی‌ها مرتبط هستند، کم نیست. با ابراز شروع می‌کنیم.

هر چند ابراز حق شناسی و قدردانی تقریبا همیشه مثبت و مفید است، اما در بعضی از موقعیت‌ها شاید در لحظه‌ای خاص بهترین گزینه نباشد. مواردی همچون:

  • تلاش بیش از حد برای سپاسگزاری. هر چند نیت قدردانی اهمیت دارد، ولی صرف وقت بیش از حد در تهیه فهرستی بلند بالا از سپاسگزای‌ها می‌تواند کسالت آور باشد و چه بسا باعث شود خود قدردانی کمتر از حد به نظر آید.
  • تمرکز بر احساس حق شناسی در قبال کسی یا چیزی که ارزش آن را ندارد. اجازه ندهید تلاش‌هایتان برای حق شناس بودن موجب شود در فضایی ناسالم و آزار دهنده باقی بمانید. شاید این حقیقت داشته باشد که می‌توانید از کسانی که مخالف شما هستند یا شما را دوست ندارند، یا به شکلی زندگی را برای شما دشوار می‌کنند، چیزی یاد بگیرید و قطعا می‌توانید با این افراد با محبت و احترام رفتار کنید. اما این بدان معنا نیست که باید کماکان در مقابل آنان حق شناس و قدردان باشید، یا به حضور در فضایی ناخوشایند و ناسالم ادامه دهید. اگر مدام مورد اعتراض قرار گرفته یا بی توجهی می‌بینید، و آنان هرگز برایتان ارزشی قایل نبوده‌اند یا از شما پشتیبانی نکرده‌اند، قدردانی بی حاصل است. گاهی بهتر است وضعیتی را که کماکان منفی و بی پاداش است رها کنید.
  •  شکسته نفسی درباره موفقیت‌های خودتان به واسطه حق شناسی افراطی. اگر دایما از همه تشکر کرده و تلاش شدید و استعداد خود را نادیده بگیرید، شاید عزت نفس پایین خود را در پس ابراز سپاس پنهان می‌کنید. اما واقعیت این است که موفقیت و سپاس می‌توانند با هم باشند. شما می‌توانید سپاسگزار باشید و در عین حال برای موفقیت خود هم اعتباری شایسته قایل شوید.
  • اشتباه گرفتن قدردانی با بدهکاری. بین احساس صادقانه سپاس و قدردانی در قبال چیزی یا کسی و باور به این که لازم است قرضی را ادا کنید یا بار یک اجبار را از دوش خود بردارید، تفاوت مهمی وجود دارد. وقتی کسی به شما کمک می‌کند، طبیعی است که بخواهید در مقابل لطفی به او بکنید یا تصور کنید که مجبور به این کار هستید. اما هیچ کدام از اینها با احساس قدردانی برای دیگران قابل مقایسه نیستند. در دراز مدت، بهترین کار این است که فکر کنید و تا جایی که می‌توانید در مورد انگیزه خود روشن و صادق باشید. آیا صادقانه از کسی سپاسگزار هستید یا برای منافع شخصی خود از این راهبرد استفاده می‌کنید؟
  • ایجاد محیط و زمان کافی برای برقراری روابط. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در ایجاد فرهنگ حق شناسی و قدردانی در یک سازمان یا در زندگی شخصی، این است که هر دوی اینها مستلزم زمان، محیط مناسب و اولویت دادن کافی به مراقبت هستند؛ به گونه‌ای که اینها بتوانند به طرزی موثر عمل کنند. بدون ایجاد وقت و انرژی جهت ساختن رابطه دو جانبه و گوش دادن به یکدیگر و آموختن از یکدیگر، کل حق شناسی و قدردانی موجود در عالم هم قادر به تقویت بنیان یک رابطه و قوام یافتن نخواهد بود.
  • تاکید بیش از حد. از سوی دیگر، پافشاری بر ابراز دایمی حق شناسی و قدردانی، ساده انگاری و نافی سازندگی است. گاهی ممکن است اهمیت زیادی برای حق شناسی و قدردانی قایل شد و توجه کافی به محدودیت‌های پروژه یا رعایت ضرب‌العجل‌ها نداشت. ایجاد باهمستان فرایندی چند وجهی و چند لایه است؛ بدان معنی که حق شناسی و قدردانی باید با همه اقدامات دیگر که گروه یا سازمان باید در پیش بگیرد در هم بافته و به دقت متعادل شوند. این یک چالش مستمر است!
  • پایبندی به هدف. حالا در نظر بگیرید که یک سازمان، فضا و زمان کافی را برای حق شناسی و قدردانی اختصاص می‌دهد، بدون آن که همان طور که در بالا ذکر شد، بر آنها بیش از حد تاکید داشته باشد. آیا این سازمان قادر است این کار را انجام دهد و در عین حال از تغییرات استقبال کند و در آن واحد برای بسیاری از احتمالات و اولویت‌های تازه آمادگی داشته باشد ؟
    شاید این کار دشوار باشد، چون سازمان برای آن که مولد بوده و رشد کند باید پیوند خود را با ریشه‌ها و هدف باهمستان حفظ کند. ممکن است ذینفعان حق شناسی و قدردانی خود را به صد طریق مختلف ابراز کنند، ولی خود سازمان یا برنامه باید به رسالت خود پایبند باشد.
  • اصالت داشتن. دست آخر این که نشان دادن این ویژگی‌ها باید همراه با اصالت باشد. ولی اگر شما احساس حق شناسی یا قدردانی نمی‌کنید، یا واضح‌تر بگوییم، اگر کسی از دید شما لیاقت حق شناسی یا قدردانی را نداشته باشد چطور؟
    همه مردم و همه کارها در همه حال شایستگی حق شناسی و قدردانی را ندارند. اگر ما به دستگاه تولید سپاس و قدردانی مبدل شویم، چه بسا در نظر دیگران تصنعی جلوه کرده و اعتبار خود را، به حق، از دست بدهیم. 

  مشکلات بالقوه در دریافت حق شناسی و قدردانی

تا به حال توضیحات ما بر موانع بیان حق شناسی و قدردانی متمرکز بوده است. ولی یک گروه دیگر از موانع نیز قابل ذکر است. این مورد، زمانی را مد نظر قرار می‌دهد که ما دریافت کننده حق شناسی و قدردانی باشیم و نیز تاثیری که این عمل بر ما می‌گذارد. به نکات زیر توجه کنید:

  •   دریافت تحسین می‌تواند باعث معذب شدن افراد شود. آیا تا به حال هرگز احساس کرده‌اید که به خاطر حق شناسی از کسی که بابت کاری از شما تمجید می‌کند احساس انبساط و شادمانی کرده‌اید‌؟ آیا آن را دوست داشتید؟ حتما احساس فوق العاده‌ای داشته‌اید؛ ولی شاید در عوض (یا علاوه بر آن) معذب هم شده باشید و دلتان می‌خواسته آن قدردانی را کم اهمیت نشان دهید.
    معذب شدن به خاطر حق شناسی و قدردانی دیگران خیلی رایج است؛ به خصوص وقتی که ابراز تشکر، پر طمطراق و در جمع دیگران باشد. ما غالبا باید یاد بگیریم که در کنار تشکر از دیگران، پذیرای حق شناسی آنان نیز باشیم. باید به یاد داشت که یک کسی باید پذیرای تشکر باشد؛ در غیر این صورت ابراز آن ناممکن می‌بود. درست همان طور که یک میهمانی باید میزبان و میهمان داشته باشد، حق شناسی و قدردانی هم باید دریافت کننده و ابراز کننده داشته باشند.
  • مورد تقدیر قرار گرفتن می‌تواند واقع بینی را کاهش دهد. فکر کردن به این مورد ویژه برای تسهیلگران و کسانی که در باهمستان یا سازمان‌ها داوطلب می‌شوند مهم است، چون آنان اغلب از میل به تاثیر گذاری مثبت بر باهمستان، انگیزه بیشتری می‌گیرند تا برخورداری از موقعیت اجتماعی یا بهره مالی.
    اما واقعیت در مورد اکثر سازمان‌های غیر انتفاعی یا باهمستان محور این است که قدردانی از زحمات، شاید تنها حق‌الزحمه‌ای باشد که ما دریافت می‌کنیم. بدین ترتیب تجربه دریافت قدردانی بابت کاری که به خوبی انجام شده می‌تواند درجه بی طرفی ما را کاهش دهد؛ به ویژه هنگامی که زمان و کوششی عمده را صرف کاری می‌کنیم که به خاطر آن از ما تشکر می‌کنند.
    بدین معنا که داشتن نگاه انتقادی در مورد شخص یا گروهی که مدام از شما تعریف می‌کند و به شما می‌گوید که چقدر عالی و مفید هستید، کار دشواری است. با این کار ناسپاس، ناعادل، و بی انصاف جلوه می‌کنید. بدین ترتیب، رفع اشکالات برنامه که شاید شما تشخیص می‌دهید، آسان‌تر می‌شود یا اصلا شاید آنها را نبینید. شاید ما سعی کنیم واقع گرا باشیم، اما توسط جامعه منحرف شده‌ایم. ما انسان هستیم و به عنوان انسان، حق شناسی و قدردانی می‌تواند قضاوت ما را مخدوش کند.
  • تایید شدن ممکن است تمرکز را دچار انحراف کند. موقعیت‌های چالش‌برانگیز می‌توانند زمانی هم پیش بیایند که ما مراقب نباشیم، به ویژه زمانی که با مخاطب تلاش‌هایمان، رابطه‌ای شخصی ایجاد کنیم. این امکان وجود دارد که قدردانی دیگران، ما را از هدف واقعی اقداماتمان منحرف کند و بیشتر و بالاتر از واقع بینی مورد نیاز قرار گیرد که برای تمرکز بر آنچه بالاترین منفعت را برای دیگران دارد ضروری است.
    خواه برای افرادی که در آن سوی جهان هستند یا برای باهمستان خود تلاش کنیم، احتمال این که در اثر حق شناسی و قدردانی منحرف شویم، وجود دارد. ما نباید اجازه دهیم که قدردانی کسی، نیاز به اتخاذ رویکرد عینی و گسترده مشارکتی برای تعیین بهترین روش کمک و سنجش نتایج این تلاش‌ها را دچار نقصان کند. 

مانع مهم آخر:

  •  زمینه فرهنگی‌ آنطور که باید، درک نمی‌شود. هنگام کار کردن با افراد یک باهمستان یا فرهنگی دیگر، ضروری است که وقت گذاشته و تا جایی که ممکن است درباره فرهنگ آنان اطلاع کسب کنیم تا به بهترین نحو تعاملات فیمابین را درک کنیم. علاوه بر این، باید بدانیم که فرهنگ‌های مختلف، با حق شناسی و قدردانی به طرق مختلف برخورد می‌کنند، و نیز باید بدانیم که اگر قدردانی بدون در نظر گرفتن فرهنگ ابراز شود، نتیجه دلخواه عاید نخواهد شد.
    مثلا بسیاری از فرهنگ‌های غربی برای قدردانی در جمع، به عنوان شیوه‌ای برای نشان دادن حق شناسی و قدردانی ارزش زیادی قایل هستند که در این بخش، تعدادی از نمونه‌های نحوه انجام این کار را نشان می‌دهیم. اما در برخی از فرهنگ‌ها و پیش زمینه‌ها، مانند بعضی از فرهنگ‌های بومی آسیایی، ابراز حق شناسی و قدردانی در جمع معذب کننده و دور از ادب قلمداد می‌شود؛ به ویژه وقتی که سایرین هم حضور داشته باشند. در آن فرهنگ‌ها، روش ترجیحی برای تحسین یک فرد به خاطر کاری که به شایستگی انجام داده، تشکر لفظی صرف است، یا این که از او بخواهید مانند قبل به همکاری خود ادامه دهد.
    به همین منوال، هنگامی که از یک گروه یا تیم تمجید می‌کنید، حساسیت فرهنگی، امری ضروری است. وقتی که افراد متنوع در تیم‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند، فرض بر این است که همه اعضای تیم بیشترین تلاش خود را صرف خواهند کرد و بنابراین باید در نتایج آن تلاش‌ها هم به مساوات سهیم باشند. در چنین شرایطی جدا کردن یک نفر از میان گروه برای قدردانی، می‌تواند نامناسب باشد؛

نتیجه گیری

توجه به این نکته دلگرم کننده است که در این دوران تحولات عمیق اجتماعی، اقتصادی و فنی، ما می‌توانیم آزادانه از نیروی چیزی باستانی و عنصری و در دسترس و قابل حمل مانند حق شناسی و قدردانی استفاده کنیم. جایی که حق شناسی و قدردانی وجود دارد، توانایی درونی، لطف، و هدایت را فراهم کرده و نشان می‌دهد که  چگونه و چرا ما در باهمستان در کنار هم قرار می‌گیریم.

در این عصر که همه چیز سرعت گرفته، وقتی که سختی‌ها و کشمکش‌ها در جهان می‌توانند طاقت فرسا بوده و تا این حد به ما نزدیک باشند، حق شناسی و قدردانی می‌توانند به ویژه تقویت کننده و تایید کننده زندگی باشند. آنها درست مثل شخصی که تلاش‌های دیگران را مورد تمجید قرار می‌دهد، یا کسی که تشعشع گرم خود را با تمام وجود ابتدا نثار خویش نموده و بعد به جهان اطراف خود تعمیم می‌دهد، جنبه‌ای بنیادین دارند.

در روزگاری که ما شاهد آشوب‌های سیاسی، تزلزل اقتصادی و چالش‌های زیست محیطی هستیم، حق شناسی و قدردانی، راهی را که در پیش رو داریم، پر رنگ‌تر و برجسته‌تر می‌کنند و به فرصت‌های امروز و فردای ما به عنوان موجوداتی مستقل نوری می‌تابند. در زمان بحران، تحول یا آشوب آشکار، حق شناسی و قدردانی می‌توانند به ما کمک کنند تا خود را به زمین متصل کرده و تمرکز یابیم و به عنوان وزنه‌ای در برابر بی تحرکی یا حس سردرگمی تعادل ایجاد کنند. اعمال ناشی از حق شناسی و قدردانی بین ما و دیگران اتصالی برقرار می‌کنند و ما را به افرادی فعال و خادمینی هدفمند مبدل می‌سازند. آنها به ما و اطرافیان ما کمک می‌کنند تا به پیوندهای باهمستان که تا این حد برای رفاه ما اهمیت دارند، استحکام بخشند.

Tools
pschneider Wed, 06/26/2019 - 12:58

Tool #1: Appreciative Inquiry

Appreciative Inquiry (or AI) is a participatory strategy where large numbers of people – citizens, employees, stakeholders, or sometimes entire organizations – are asked very specific questions. People come together to answer these questions by sharing their personal stories and values about what they appreciate within their workplace or community. The resulting heartfelt conversations and sharing of stories are used to guide, inform, and create improvements and new directions for the group to pursue.

Some examples: showing gratitude or appreciation to a team of family caregivers, to members of a youth basketball team, to an organization excelling in community service, to neighbors who have beautified a public park, or to businesses that have sponsored community events. Wherever change or innovation is called for, an Appreciative Inquiry strategy can apply.

A fundamental principle of Appreciative Inquiry is that building upon what is already working, and asking direct questions about what people appreciate, fuels constructive change. The momentum for change comes about through affirmative communications that create positive emotion, social bonding, and program momentum.

By offering stakeholders a direct role and an influential voice to “dream and design,” Appreciative Inquiry builds upon the informed and sustained vision, experience, and commitment of its members. This support and engagement is particularly important during times of change, crisis, or vulnerability. Appreciative Inquiry, both because of its participatory nature and because of its consistent focus on what is beneficial and worthwhile, is particularly effective at guiding and creating positive, sustainable results.

This approach stands in contrast to “problem solving,” where groups are invited to explore the nature of problems, and to solve them. Appreciative Inquiry does not elaborate upon problems, or what is wrong – instead, it elaborates, appreciates, and invokes positive action, seeking to build forward, towards the good. (For an in-depth look, visit this Appreciative Inquiry link at AI Commons.)

Tool #2: Appreciative Assessment

Appreciative Assessment (or AA) is another capacity-building strategy built upon appreciation. In using it, appreciation is directed toward the skills one has, as well as the skills that one is developing. During the Appreciative Assessment process, learners are taught, guided, and challenged to appreciate the growth and application of their own skills. Using AA to bridge a personal strength into a new area of learning creates momentum and confidence. In this way, AA shines a light on the present abilities and emerging future capacities of its students.

As one case in point, Mary-Anne Neal,  an Associate Faculty member of Royal Roads University in Victoria, British Columbia, teaches school principals to use AA. She has created a table, below, which offers clear examples of the language of Appreciative Assessment.

Some Examples of Appreciative Assessment in Action

Table of examples

Can you see how the questions in the table can initiate discussion and validate a student’s learning experience? They open a discussion, rather than closing one down in the name of exclusive authority. Actually, Appreciative Assessment shares the authority of learning, allowing self-assessment and the self-awareness of the learners themselves, to guide and nourish their learning process.

Students, or any community learners, also benefit from ongoing feedback about their learning. Here are some examples of techniques through which students can start to recognize and build their own skills:

  • Projects
  • Self- and peer assessments
  • Portfolios
  • Holistic rating scales
  • Observations
  • Student-composed questions

By incorporating some of these examples, teachers may benefit from using Appreciative Assessment in training and capacity development. Learners can come to see themselves as strong, capable, and independent. This can be especially useful for people of any age, who may have experienced consistent barriers to education.

Ultimately, when learners and community members see themselves and their evolving skills with appreciation, then levels of confidence, engagement, motivation, and achievement are enhanced. This is essential for independent learning and thinking. In addition, with an appreciative assessment of their own skills, learners are able to enrich their productivity. In this way, AA enlivens participation, and enthusiasm within community, both of which are likely to lead to greater accomplishment.

Or as Mary-Ann Neal concludes: “Appreciative assessment reaffirms the power of relationships to motivate, inspire, and ignite passion for learning. It facilitates authentic dialogue between teacher and learner, thus engaging the student, strengthening the learning experience, and perhaps illuminating otherwise overlooked aptitudes.”

(Please see this Appreciative Assessment link for a longer article with more strategies and information.)

Tool #3: 90-Day Gratitude Journal

The 90-Day Gratitude Journal is a tool to help individuals build a gratitude habit in their daily lives. Gratitude habits have been shown to increase happiness, self-esteem, and help individuals conquer personal challenges. This document walks through a step-by-step approach to build a habit of gratitude journaling for at least 90 days.

PowerPoint
pschneider Tue, 06/18/2019 - 13:26
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
Section 10. Mercy
pschneider Mon, 07/15/2019 - 10:20
Main Section
pschneider Mon, 07/15/2019 - 10:22

Black-and-white image of a bird with wings spread, landing on an open hand.

 

This and other sections in the Tool Box chapter on Spirituality and Community Building (Chapter 28) have been written with the support and contributions of experts connected with the Charter for Compassion. For more information about the Charter and its work, visit www.charterforcompassion.org.

Introduction

Mercy is one way of describing a compassionate response to wrongdoing, suffering, conflict, or another person's vulnerability.

Different religious, cultural, philosophical, legal, and secular traditions understand mercy differently. In some settings, mercy refers specifically to a person with authority choosing not to impose the full punishment available to them. In others, it describes compassion expressed through action.

For community-building purposes, this section uses mercy broadly to mean responding to harm or need with compassion while also considering safety, rights, responsibility, accountability, and appropriate repair.

Mercy should not mean ignoring harm, excusing misconduct, requiring forgiveness, overlooking unequal power, or denying people consequences or protections provided by law or organizational policy.

Mercy can complement justice, accountability, and repair. It should not be used to replace them when they are necessary.

Community builders may find the concept useful when deciding how to respond to mistakes, conflict, suffering, wrongdoing, or situations in which people need assistance.

The aim is not to establish mercy as the answer to every conflict. It is to consider when compassionate responses can reduce harm while respecting the rights and choices of everyone involved.

Mercy, Compassion, and Justice

Mercy and compassion overlap, but they are not identical.

Compassion involves recognizing another person's suffering or difficulty and responding with concern.

Mercy often arises when a person or institution has some ability to impose consequences, withhold assistance, or otherwise affect another person's circumstances.

That difference matters because mercy can involve power.

Community builders should therefore ask:

  • Who has decision-making authority?
  • Who experienced harm?
  • Who is responsible for the harm?
  • What rights or protections apply?
  • What accountability is appropriate?
  • What repair is possible?
  • What response reduces rather than increases harm?

Basic rights, disability accommodations, due process, safety, fair treatment, and services to which people are entitled should not be described as acts of mercy.

Part I: Understanding Mercy

Possible Benefits of a Merciful Approach

A compassionate and accountable response to conflict may help people:

  • Understand what happened
  • Reduce unnecessary escalation
  • Protect people from further harm
  • Take responsibility for their own actions
  • Identify appropriate repair
  • Establish clearer boundaries
  • Rebuild some forms of trust when participants want to do so
  • Improve policies or practices that contributed to the problem

These outcomes are possible rather than guaranteed.

Compassion alone cannot resolve every conflict, and a warm relationship should not substitute for formal accountability when serious harm has occurred.

Mercy in Religious, Cultural, and Secular Traditions

Teachings related to mercy, compassion, forgiveness, restraint, generosity, accountability, and care appear in many religious and philosophical traditions.

No single tradition speaks for all cultures or communities, and mercy should not be described as having one universal meaning.

Some people understand mercy through faith. Others understand similar values through human rights, secular ethics, restorative practice, cultural traditions, professional responsibility, or personal conviction.

Community programs should make room for those differences.

A Working Definition

In this section, a merciful community response has three practical elements:

  • Understanding: gathering enough information to understand what happened, who was affected, and what conditions contributed to the situation.
  • Accountability: identifying responsibility and determining what obligations follow from it.
  • Repair: taking appropriate steps to address harm and reduce the likelihood that it will happen again.

Forgiveness may also be important to some people, but it is personal and voluntary rather than a required part of mercy.

1. Seek Understanding

Understanding can help community members respond more accurately to conflict or harm.

This may involve:

  • Establishing what happened
  • Distinguishing facts from assumptions
  • Listening to people directly affected
  • Considering context
  • Identifying relevant policies or laws
  • Understanding differences in power
  • Considering previous incidents or patterns

Understanding another person's circumstances does not require agreeing with their behavior or treating every perspective as equally accurate.

Some claims can be supported by evidence while others cannot. Some people may also bear substantially more responsibility for a harm than others.

Avoid creating false equivalence simply because several perspectives exist.

Listen Carefully

Listening can improve understanding when people have a meaningful opportunity to explain their experiences.

Useful practices include:

  • Allow people enough time to speak
  • Ask clarifying questions
  • Summarize what you believe you heard
  • Allow the speaker to correct your interpretation
  • Avoid assuming that body language reveals what a person is thinking
  • Recognize language, disability, cultural, and communication differences

Eye contact, posture, speech rate, facial expressions, and physical distance vary across people, disabilities, cultures, and situations.

Treat nonverbal behavior as information to consider rather than proof of another person's emotional state or intentions.

Question Assumptions

Community builders can ask:

  • What do I know?
  • What am I assuming?
  • What evidence supports my conclusion?
  • What information may be missing?
  • Who has not yet been heard?
  • How might my own role or interests affect my interpretation?

Reflection can be useful, but people should not be encouraged to reinterpret clear misconduct simply in order to reach a more positive conclusion.

2. Forgiveness Is Optional

Some people experience forgiveness as spiritually, emotionally, or relationally important.

Others do not.

Forgiveness can mean different things, including reducing a desire for retaliation, changing one's relationship to a painful event, or deciding that resentment will no longer shape one's life.

Forgiveness does not necessarily mean:

  • Excusing harmful behavior
  • Forgetting what happened
  • Restoring trust
  • Reestablishing a relationship
  • Ending legal or organizational accountability
  • Giving up boundaries
  • No longer feeling anger, grief, or fear

People can heal, pursue justice, establish boundaries, and participate in community life without forgiving someone who harmed them.

No community program, faith leader, facilitator, employer, family member, or institution should require forgiveness as proof of healing, compassion, reconciliation, or good character.

Forgiveness and Reconciliation Are Different

A person may forgive without reconciling.

People may also negotiate, coexist, cooperate, or participate in a community process without personally forgiving one another.

Reconciliation involves decisions about relationships and social conditions. Forgiveness remains an individual choice.

3. Practice Accountability and Repair

Mercy is most useful when compassion is paired with responsibility.

Accountability may involve:

  • Naming the behavior that caused harm
  • Acknowledging its effects
  • Accepting responsibility
  • Apologizing when appropriate
  • Making restitution
  • Changing behavior
  • Changing policies or procedures
  • Establishing safeguards
  • Following legal or professional requirements

An apology may be meaningful, but it does not automatically repair harm.

The person harmed determines whether an apology is meaningful to them and whether they want any future relationship.

Consequences and Mercy

Mercy should not be defined simply as avoiding punishment.

Some harmful behavior requires consequences to protect people, maintain professional standards, enforce rights, or reduce the likelihood of recurrence.

A compassionate process can still ask whether consequences are proportionate, effective, fair, and consistent with the goals of safety and accountability.

Depending on the situation, appropriate responses may include:

  • Restitution
  • Loss of particular responsibilities
  • Supervision
  • Required training
  • Formal discipline
  • Legal consequences
  • Separation from a program or organization
  • Restorative processes

Mercy and consequences are therefore not necessarily opposites.

Part II: Developing Capacities for Compassionate and Accountable Action

Reflection and Emotional Awareness

People may find it useful to notice how emotions influence their responses during conflict.

Possible practices include:

  • Taking a brief pause
  • Breathing slowly
  • Journaling
  • Prayer
  • Meditation
  • Walking
  • Talking with someone trusted
  • Professional counseling

These practices are optional.

They should not be presented as scientifically proven ways to release trauma, clear emotional pain, guarantee forgiveness, or produce merciful behavior.

Mindfulness and Contemplative Practices

Mindfulness may help some people notice thoughts, feelings, and reactions before acting on them.

Community organizations should not make meditation or contemplative exercises mandatory.

Some people – including some people with histories of trauma – may find inward-focused exercises uncomfortable.

Provide alternatives and allow people to decide whether a practice is useful to them.

Avoid Unsupported Health Claims

Compassion, kindness, social connection, and mindfulness have all been studied in relation to well-being.

However, community materials should not claim that kind behavior prevents heart attacks or strokes, boosts immune function, extends marriages, or produces other specific health effects without strong and appropriately presented evidence.

The case for treating people with compassion does not depend on proving medical benefits to the person acting compassionately.

Respond to Emotions Without Requiring Emotional Disclosure

People involved in conflict may experience anger, grief, fear, shame, frustration, numbness, or other emotions.

Facilitators can acknowledge those emotions without requiring participants to:

  • Cry
  • Relive traumatic experiences
  • Disclose private information
  • Forgive
  • Empathize with the person who harmed them
  • Complete a particular emotional sequence

There is no universal process through which painful emotions must be “discharged” before clear thinking or healing can occur.

Self-Forgiveness and Responsibility

People who have caused harm may struggle with guilt, shame, or regret.

Self-forgiveness can be useful when it helps a person accept responsibility without becoming permanently defined by a past action.

It should not become a way to bypass accountability.

A constructive process may include:

  • Acknowledging what happened
  • Understanding its impact
  • Making appropriate repair
  • Changing future behavior
  • Accepting consequences
  • Seeking professional support if needed

Boundaries Are Compatible with Mercy

Compassion does not require unlimited access to another person.

People may need boundaries around:

  • Physical contact
  • Conversation
  • Personal information
  • Time
  • Money
  • Home or workplace access
  • Future communication

Boundaries may be stated directly.

It can be appropriate to say, for example:

“We need everyone to stop shouting so that the meeting can continue.”

Or:

“That language violates our harassment policy, and it needs to stop.”

Compassionate communication does not require avoiding clear statements about harmful behavior.

Responding to Threats or Violence

When someone threatens or attempts violence, immediate safety takes priority over dialogue, forgiveness, or relationship-building.

Community workers should follow their organization's safety procedures and seek trained assistance when needed.

Depending on the circumstances, this may involve:

  • Creating distance
  • Helping others leave the area
  • Contacting trained security, crisis-response personnel, or emergency services
  • Following established de-escalation procedures
  • Avoiding unnecessary confrontation when safe to do so

Physical restraint should be used only by appropriately trained people acting within applicable policy and law.

A general community-building resource should not provide improvised physical-restraint instructions.

Listening Does Not Eliminate Accountability

It may be useful to understand the needs or circumstances associated with harmful behavior.

Understanding those circumstances does not excuse the behavior.

A person's unmet needs should not become the responsibility of the person they threatened, abused, harassed, or harmed.

Community Responsibility

Community members and institutions can contribute to conditions that reduce harm.

Depending on the issue, this may involve:

  • Accessible mental-health and substance-use services
  • Violence-prevention programs
  • Housing
  • Education
  • Employment opportunities
  • Anti-discrimination policies
  • Effective complaint systems
  • Community-based support

Shared community responsibility should not erase individual or institutional responsibility for specific harms.

Restorative Practices and Mercy

Restorative justice is one possible framework for responding to harm.

Restorative practices generally focus on:

  • What happened
  • Who was affected
  • What responsibility exists
  • What people need
  • What repair is possible
  • How recurrence can be reduced

Restorative justice should not be described simply as mercy replacing punishment.

It can itself involve demanding forms of accountability.

Participation should consider:

  • Voluntary and informed participation
  • Safety
  • Power differences
  • Legal rights
  • The seriousness of the harm
  • Accessibility
  • Trained facilitation
  • Follow-up

The person harmed should not be required to meet, forgive, empathize with, or reconcile with the person responsible.

Accountability and Reintegration

People who have caused harm should not automatically be defined forever by the worst thing they have done.

In appropriate circumstances, reintegration can follow accountability, behavioral change, and appropriate safeguards.

This may be especially relevant in schools, justice settings, workplaces, families, and community organizations.

Reintegration is not the same as restoring every previous role or relationship.

The safety and rights of people harmed remain important.

Mercy in Everyday Community Life

Compassionate and accountable practices can begin in everyday relationships.

Community builders can:

  • Listen carefully
  • Ask before assuming
  • Recognize when they made a mistake
  • Apologize specifically
  • Make repair where possible
  • Respect boundaries
  • Challenge dehumanizing language
  • Help people access needed resources
  • Address policies that repeatedly produce harm

Balancing Care for Others with Personal Limits

Community workers may care deeply about problems that are larger than any one person's capacity to solve.

Mercy does not require continual personal sacrifice.

Sustainable community work may require:

  • Boundaries
  • Shared responsibility
  • Adequate staffing
  • Fair compensation
  • Rest
  • Professional support
  • Realistic goals

Part III: Communication Methods

Communication methods can help people organize difficult conversations, but no technique guarantees understanding, forgiveness, reconciliation, or resolution.

Select a method according to the issue, people involved, power differences, safety concerns, time available, and desired outcome.

Active Listening

A simple active-listening process might include:

  1. One person explains a point.
  2. The listener summarizes what they understood.
  3. The speaker clarifies if necessary.
  4. The listener asks whether there is more the speaker wants understood.
  5. The participants change roles when appropriate.

Participants should not be expected to interpret another person's breathing, posture, facial expression, or other body language as evidence of a particular feeling.

Nonviolent Communication

Nonviolent Communication is one structured communication approach that emphasizes observations, feelings, needs, and requests.

Some people find this framework useful.

It should not be treated as the only compassionate way to communicate or as appropriate for every conflict.

In situations involving abuse, discrimination, harassment, serious misconduct, or significant power differences, formal reporting, accountability, or protective measures may be more important than facilitated interpersonal dialogue.

Facilitated Circles

Circle processes can provide a structure in which people take turns speaking and listening.

Contemporary restorative circles and other facilitated circle methods may draw inspiration from several sources.

When a practice is derived from a particular Indigenous Nation or cultural tradition, identify that tradition accurately rather than referring broadly to “Native American” or “First Nations” practices.

Do not assume that any object passed around a group automatically becomes a traditional “talking stick.”

Communities can simply use a speaking object, turn-taking object, or another locally appropriate term unless they are intentionally working within a specific cultural tradition.

Appreciative Inquiry

Appreciative Inquiry can help groups examine strengths, successful experiences, and possibilities for the future.

It can be useful alongside other forms of assessment.

Do not require participants to identify something positive before they are allowed to discuss harm, discrimination, failure, or dissatisfaction.

Open Space and Other Participatory Methods

Open Space, World Café, small-group discussions, deliberative forums, and other participatory approaches can help groups organize conversation.

Each approach has advantages and limitations.

Consider:

  • Accessibility
  • Language
  • Time
  • Childcare
  • Transportation
  • Technology
  • Power differences
  • How decisions will actually be made

Participatory discussion should connect with real decision-making authority whenever possible.

Cultural Traditions and Community Practices

Cultural and religious traditions can offer valuable approaches to compassion, accountability, dialogue, and repair.

Use these practices carefully.

Avoid presenting a practice from Hawaiʻi, a First Nation, a Tribal Nation, Buddhism, Christianity, Islam, or another tradition as though it were a universal community-building technique.

When including a culturally specific practice:

  • Identify its community or tradition accurately
  • Use credible sources
  • Explain its context
  • Avoid claiming clinical or spiritual effects beyond what is supported
  • Respect community authority over the practice

Ho'oponopono

Ho'oponopono is a Hawaiian tradition concerned with setting relationships right and addressing conflict within particular cultural and family contexts.

Popularized four-line versions circulating outside Hawaiʻi should not be presented as though they represent the entire tradition or as methods that can heal another person's memories or circumstances at a distance.

If Ho'oponopono is retained as an example, describe its Hawaiian context accurately and distinguish traditional practices from later adaptations.

Peer Support and Counseling

Peer-support practices can be valuable, but they should not be described as substitutes for mental-health treatment.

Community members experiencing serious depression, trauma, suicidality, substance-use concerns, or other mental-health needs may benefit from qualified professional support.

Mercy in Digital Communication

Online communication can support community connection while also creating challenges involving misinformation, harassment, rapid escalation, impersonation, and automated content.

Useful practices include:

  • Verify information before sharing it
  • Distinguish disagreement from harassment or threats
  • Avoid amplifying dehumanizing content
  • Correct misinformation when appropriate
  • Protect privacy
  • Use moderation and reporting systems when needed

Compassion does not require continuing online interaction with someone who is abusive or threatening.

Setting the Stage for Compassionate Community Processes

Before convening a difficult conversation, consider:

  • Safety: Can people participate without being exposed to preventable harm?
  • Accessibility: Are physical, sensory, language, communication, transportation, and childcare needs addressed?
  • Power: Do some participants have authority over the employment, housing, services, legal status, education, or safety of others?
  • Participation: Are the people most affected meaningfully involved?
  • Purpose: Is the goal understanding, decision-making, accountability, repair, planning, or something else?
  • Decision-making: Who will determine what happens after the conversation?
  • Support: Do participants have access to advocates, interpreters, facilitators, or other support when needed?

Challenges and Limits of Mercy

Mercy Can Reinforce Unequal Power

The language of mercy can imply that one person possesses the power to grant another relief.

In situations involving rights, entitlements, or institutional obligations, language such as justice, fairness, accountability, or repair may be more appropriate.

Mercy Can Be Used to Avoid Accountability

Calls for compassion, understanding, or forgiveness can sometimes be used to discourage reporting or to protect a person or institution from consequences.

Community builders should ask:

  • Who benefits from calling for mercy?
  • Is anyone being pressured to remain silent?
  • Has the harm stopped?
  • Has responsibility been acknowledged?
  • Has meaningful repair occurred?

Understanding Is Not Agreement

Community builders can seek to understand why harmful behavior occurred without agreeing that it was justified.

Understanding should inform accountability rather than replace it.

Mercy Should Not Require Forgiveness

People experiencing harm should not be characterized as vindictive, self-righteous, emotionally blocked, or unwilling to heal if they do not forgive.

Forgiveness remains theirs to define and choose.

Compassion Does Not Require Neutrality

Some conflicts involve violations of rights, abuse, discrimination, corruption, or clear misconduct.

Treating everyone with dignity does not require pretending that every side has equal responsibility.

Not Every Conflict Needs Reconciliation

Sometimes the appropriate outcome is:

  • A firm boundary
  • Separation
  • Formal discipline
  • Legal action
  • Institutional reform
  • Safe coexistence without a restored relationship

Questions for Reflection

  • What does mercy mean to the people involved?
  • Would another term such as compassion, accountability, repair, or restorative practice be clearer?
  • Who has power in this situation?
  • What rights or protections apply?
  • Has the harm stopped?
  • Is anyone being pressured to forgive or reconcile?
  • What accountability is needed?
  • What repair is possible?
  • What needs to change so that the harm is less likely to recur?
  • Are community members directly affected by the issue helping determine the response?

In Summary

Mercy can be a useful way to think about compassionate responses to suffering, wrongdoing, conflict, and human vulnerability.

In community work, mercy is most constructive when it operates alongside safety, rights, accountability, appropriate consequences, and meaningful repair.

Understanding matters, but understanding does not mean agreement or excuse.

Forgiveness may be deeply important to some people, but it is personal and voluntary. No one should be required to forgive in order to heal, participate in community life, receive support, or be considered compassionate.

Accountability means more than remorse. It may require acknowledgment, restitution, changed behavior, safeguards, organizational action, or formal consequences.

Restorative practices may provide useful alternatives or complements to conventional responses to harm, but they should be voluntary, appropriately facilitated, attentive to power differences, and focused on responsibility and repair rather than forgiveness.

Community builders should also be cautious when drawing practices from religious or Indigenous traditions. Cultural practices should be accurately attributed and understood in context rather than generalized or converted into universal techniques.

Reflection, mindfulness, prayer, movement, art, and other practices may help some people approach conflict more deliberately. They should remain optional and should not be presented as substitutes for professional care or as scientifically proven ways to heal trauma.

When there is an immediate threat of violence, safety comes first. Community builders should follow trained procedures rather than assuming compassionate communication alone will resolve the danger.

Finally, mercy should not make injustice harder to name. A compassionate community is not one that eliminates consequences or asks people who were harmed to soften their response. It is one that treats people with dignity while taking harm seriously, protecting those at risk, requiring responsibility, and creating meaningful opportunities for repair and change.

Contributors

Paula Maas

Teresa Cowan Jones

Editor

Bill Berkowitz

Resources

Online Resources

Access to Insight describes the key teachings (also called Dhamma) of the historical Buddha.

Anarchism and Other Essays by the anarchist writer and political activist Emma Goldman.

Be Here Now is an influential book by Ram Dass, drawing upon Indian spiritual tradition and applying it to Western consciousness and social activism.

Bioenergetics is a form of therapy created by Alexander Lowen, M.D., based upon understanding personality through the body and its energetic processes.

Daryl Davis is the website for this musician and social activist.

Desiderata is a short guide for living, in the form of a prose poem by Max Ehrmann.

Implementation of Track Two Diplomacy is an essay by Olga Botcharova presenting a model for forgiveness.

Inter-generational Trauma is a video about inter-generational trauma and how to stop it, with a panel of guests including Gabor Maté.

Just Mercy is a book by Bryan Stevenson describing the work of his Equal Justice Initiative, an Alabama-based human rights organization.

Karen Armstrong describes the work of this well-known scholar of world religions.

Ken Wilber, Integral Theory is a multi-disciplinary approach attempting to integrate many different branches of knowledge, which, according to its founder Ken Wilber, can help create a better future for everyone.

Letter from a Birmingham Jail is a letter written by Martin Luther King, Jr. during the early phases of the Civil Rights Movement of the 1960s, in which King describes the basis for his views on nonviolence and how they can be applied to overcome injustice.

Mirror Neurons is a type of neuron in the motor cortex, discovered by Giacomo Rizzolatti, which responds when someone initiates an action as well as when that same person sees another person perform the same action.

Pema Chodron is a contemporary Buddhist teacher, trainer, and author of many books “to awaken wisdom and compassion in ourselves and the world around us.”

Ram Dass is an American spiritual teacher and author whose recent activities have focused on upon service to others and whose website offers multiple videos, podcasts, and other resource materials.

Restorative Circles is a method for dealing with and resolving conflict through direct face-to-face dialogue among all concerned.

Sacred Space. Based in Tucson, Arizona, Sacred Space is described as “a network of secular and interfaith gatherings whose mission is to cultivate compassion in all communities through reflective practices and contemplative action so that all beings can thrive.”

The Human Condition is a book by the political philosopher Hannah Arendt describing her views on the state of modern humanity.

The Untethered Soul by Michael A. Singer is a book about how the development of consciousness can help us live more in the present moment and also release thoughts and memories that block us from happiness and self-realization.

The Work is a meditation-based practice developed by Byron Katie, based upon the principle that the active questioning of distressing thoughts can lead to inner freedom.

Ushin is an approach for creating clear and compassionate communication through the understanding of eight different forms of meaning.

Why Kindness is Good for You is a book by David Hamilton that cites scientific research showing how kindness can produce both physical and emotional benefits.

 

Print Resources

Starr, M. (2019). Wild mercy: Living the fierce and tender wisdom of the women mystics. Louisville, CO: Sounds True.

Wachtel, T. (2013). Dreaming of a new reality: How restorative processes reduce crime and violence, improve relationships, and strengthen civil society. Bethlehem, PA: Piper’s Press.

Wilber, K. (2007). Integral spirituality: A startling new role for religion on the modern and postmodern world. Boulder, CO: Shambala Publications.

https://ctb.ku.edu/fa/node/992
CC BY-NC-SA 4.0
© 1994-2026 The University of Kansas. All Rights Reserved.