Community Tool Box Community Tool Box

| Community Tool Box

الكفاءة، الروحانية، والفنون وبناء المجتمعات المحلّية mloewenstein Thu, 09/26/2013 - 14:41
الفصل 27: الأهلية الثقافية في عالم متعدد الثقافات
afaour Thu, 06/20/2013 - 02:55
بخش ۱. اهمیت تنوع فرهنگی در باهمستان
Mehrnoosh Tue, 05/01/2018 - 11:55
متن خودآموز
Mehrnoosh Tue, 05/01/2018 - 11:59

در جایگاه تسهیلگران محلی، باید درک درستی از فرهنگ‌ها داشت. فارغ از اینکه کجا زندگی می‌کنید، دارید با مردم کار می‌کنيد و با آن‌ها رابطه برقرار می‌کنيد – مردمی که هر یک از پیشینه‌های فرهنگی متفاوتی می‌آیند.

فرهنگ چیست؟

يک ديدگاه اين است:

«فرهنگ» به ویژگی‌های گروه یا باهمستانی اشاره می‌کند که تجربیات مشترک اعضای آن شيوه‌ درک آنها از جهان را شکل می‌دهد. مانند گروه‌هایی که در آن‌ها زاده شده‌ايم مثل تبار، خاستگاه ملی، جنسیت، طبقه يا دين. فرهنگ همچنین می‌تواند ویژگی‌های گروهی باشد که بدان می‌پيونديم يا بخشی از آن می‌شويم. مثلا می‌توان با نقل مکان به کشور یا منطقه‌ای تازه، با تغيير در جايگاه اقتصادی‌، یا به خاطر معلول شدن، فرهنگی تازه را کسب کرد. وقتی به فرهنگ با این وسعت فکر می‌کنيم درمی‌يابیم که همه‌ ما هم‌زمان به فرهنگ‌های متعددی تعلق داریم.

چرا فرهنگ مهم است؟

فرهنگ بخش مهم و جدایی‌ناپذیری از زندگی‌ مردم است. فرهنگ بر ديدگاه‌ها، ارزش‌ها، حس شوخ‌طبعی، اميدها، وفاداری‌ها، نگرانی‌ها و ترس‌های‌ مردم اثر می‌گذارد. در نتيجه، کار کردن با مردم و برقراری رابطه با آن‌ها، به شما کمک می‌کند شناخت و درک بهتری از فرهنگشان پیدا کنید.

ولی ضمن شناخت فرهنگ، این نیز مهم است که به یاد داشته باشيد ما چقدر زمينه‌های مشترک داریم. نگاه‌های مردم به دنيا بسیار متفاوت است ولی همه می‌دانند صبح از خواب برخواستن و انتظار ماجراهای روز را داشتن يعنی چه. همه‌ ما انسان هستیم. همه‌ ما عميقا مهر می‌ورزيم، می‌خواهيم چيز یاد بگیریم، اميدها و آرزوهايی داريم، و درد و ترس را تجربه کرده‌ايم.

در عين حال، نمی‌توانیم تظاهر کنیم که فرهنگ‌ها و تفاوت‌های ما مهم نيستند. نمی‌توانيم از کنار تفاوت‌هایمان بی‌اعتنا عبور کنيم و تظاهر کنیم که اين تفاوت‌ها وجود ندارند و آرزو کنیم که کاش همه شبیه هم بوديم. نمی‌توانيم وانمود کنيم که تبعیض وجود ندارد.

چرا فهم فرهنگ برای تسهیلگران مهم است؟

جهان روز به روز رو به سوی گوناگونی و تنوع فرهنگی بیشتر می‌رود و شامل مردمی با اديان، زبان‌‌ها، گروه‌های اقتصادی و گروه‌های فرهنگی متعددی می‌شود.

در این میان، بیشتر روشن می‌شود که برای ساختن باهمستان‌هايی که در بهبود شرایط و حل مشکلات موفق‌تر باشند، باید فرهنگ‌های بسیاری را درک کنيم و قدرشان را بدانیم، با مردمی با فرهنگ‌های متفاوت رابطه برقرار کنیم و ائتلاف‌هايی قوی با گروه‌های فرهنگی مختلف ایجاد کنیم. علاوه بر این، باید گروه‌هایی را که جزء جريان اصلی محسوب نمی‌شوند به مرکز فعالیت شهروندی وارد کنيم. چرا؟

  • برای ساختن باهمستان‌هایی که آن‌قدر قوی باشند که بتوانند تغيیر مهمی ايجاد کنند، به افراد زيادی نیاز داریم که با هم کار کنند. اگر گروه‌های فرهنگی با هم متحد شوند، در رسيدن به اهداف مشترک موفق‌تر خواهند بود تا وقتی که هر گروهی به تنهايی و در انزوا عمل کند.
  • هر گروه فرهنگی نقاط قوت و چشم‌اندازهای منحصر به فردی دارد که باهمستان بزرگ‌تر می‌تواند از آن‌ها سود ببرد. ما به افکار، رسوم و حکمت‌های متفاوت و گوناگون برای حل مشکلات و غنی کردن زندگی اعضای باهمستان نيازمندیم.
  • فهم فرهنگ‌ها به ما کمک می‌کند که بر شکاف‌های نژادی و قومی غلبه کرده و از آن‌ها اجتناب کنیم. شکاف‌های نژادی و قومی منجر به سوء تفاهم‌ها، از دست رفتن فرصت‌ها و گاهی اوقات اعمال خشونت می‌شود. درگیری‌های نژادی و قومی منابع مالی و انسانی باهمستان‌ را به تحلیل می‌برند و گروه‌های فرهنگی را از حل مسائل مشترک کلیدی‌شان منصرف و دور می‌کند.
  • مردمی که فرهنگ‌های مختلفی دارند باید در روندهای تصميم‌گیری دخالت داده شوند تا برنامه‌ها يا سياست‌گذاری‌ها موثر باشند. مردمی که تحت تاثیر تصميمی قرار می‌گیرند باید در تعیین راه حل‌ها دخالت داده شوند – اين یک اصل اساسی دموکراتيک است. بدون نظر و پشتيبانی همه‌ گروه‌های درگیر، احتمال تحقق تصميم‌گيری، اجرا و پیگيری بسيار پايین‌تر می‌آيد.
  • ارج نهادن به گوناگونی و تنوع فرهنگی زمینه‌ساز ایجاد جامعه‌ای برابر و منصف است. برای مثال تحقيقات نشان داده است که وقتی معلمان پیشینه‌های مختلف فرهنگی دانش‌آموزان را می‌فهمند و برای آن‌ها ارزش قائل می‌شوند، دانش‌آموزان در مدرسه عملکرد بهتری دارند، چون بیشتر احساس می‌کنند که محیط پذیرای آنها است، و احساس می‌کنند عضوی از باهمستان مدرسه‌‌اند، در نتیجه بیشتر تلاش می‌کنند و در مدرسه موفق‌تر خواهند بود.
  • اگر از تاثيرات گروه‌های فرهنگی بر جریان‌های تاريخی و فرهنگی درسی نياموزیم، نمی‌توانیم ديدگاهی درست و دقیق درباره‌ جامعه و باهمستانمان داشته باشیم.

وقتی به گوناگونی و تنوع فرهنگی فکر می‌کنيد، شايد مفيد باشد که آینده باهمستان را با توجه به ویژگی‌های فرهنگی که در حال ایجادش هستید تجسم کنید. برای تعيین اهدافی مربوط به ساختن رابطه ميان فرهنگ‌ها، حل و فصل اختلافات، يا ايجاد يک ائتلاف دارای تنوع فرهنگی، داشتن چشم‌اندازی از ویژگی‌های فرهنگی که قصد دارید به‌ آن برسید، مفید است.

چه ویژگی‌های فرهنگی برای باهمستان مدنظر شماست؟

آيا می‌توانيد فرهنگی‌ را که برای باهمستان محل زندگی یا کار خود درنظر گرفته‌اید، تجسم کنيد؟

مردم تصورات بسیار متفاوتی از این موضوع دارند ‌که جامعه یا باهمستان چندفرهنگی چطور جامعه‌ای است يا چطور می‌تواند باشد. در چند دهه‌ گذشته، بحث‌های بسياری درگرفته است بر سر اين‌که معنای هم‌زیستی و کار کردن با هم در جامعه‌ای دارای تنوع فرهنگی به اندازه‌ جامعه‌ کنونی ما چه می‌تواند باشد. مردم بر سر انتخاب از میان چشم‌اندازهای متفاوت از جامعه‌ برابر، عادلانه، اخلاقی و متجانس، با هم اختلاف‌نظر دارند.

وقتی به باهمستانی با تنوع فرهنگی در گروه‌های اجتماعی فکر می‌کنيد، خوب است شما و همکارانتان اين نوع پرسش‌ها را در نظر بگیرید. اين‌ها شماری از پرسش‌های واقعی و دشوار است که مردم هر روزه با آن‌ها درگیرند. اين پرسش‌ها به بعضی از تنش‌هایی اشاره دارند که هنگام ساختن باهمستان‌هایی متوازن، فعال و دارای تنوع فرهنگی در کشوری به پيچيدگی کشورهای امروز بروز می‌کنند. پاسخ‌های آسانی وجود ندارد؛ در حین حرکت و تجربه می‌آموزیم و می‌فهمیم چطور به این سوال‌ها پاسخ بدهیم.

پس چه نوع باهمستانی را برای خودتان تجسم می‌کنيد؟ در باهمستان شما با تنوع فرهنگی گروه‌ها چطور برخورد می‌شود؟ اگر بتوانيد همين الان باهمستان آرمانی‌تان را تحقق ببخشید، چنین باهمستانی چگونه خواهد بود؟ اگر همين الان نتوانید باهمستان آرمانی‌تان را بسازید، گام بعدی که برای ساختن باهمستانی با ویژگی‌های فرهنگی‌ مطلوب برمی‌دارید، چه خواهد بود؟

اين‌ها بعضی از پرسش‌هايی است که شايد بخواهيد در باهمستان خود به آن‌ها فکر کنيد:

  • هم‌اکنون در باهمستان شما چه کسی زندگی می‌کند؟
  • تنوع فرهنگی گروه‌های موجود در باهمستان چگونه است؟
  • ميان گروه‌های فرهنگی چه نوع روابطی برقرار است؟
  • آیا گروه‌های فرهنگی مختلف به خوبی سازمان‌دهی شده‌اند؟
  • ميان فرهنگ‌ها چه کشمکش‌هايی وجود دارد؟
  • ميان گروه‌های فرهنگی چه کشمکش‌هايی وجود دارد؟
  • آيا اين کشمکش‌ها آشکارا به رسميت شناخته می‌شوند و درباره‌ آن‌ها سخن گفته می‌شود؟
  • آيا تلاش‌هايی برای ايجاد اتحاد و ائتلاف میان گروه‌ها انجام می‌شود؟
  • گروه‌های فرهنگی مختلف چه مسايل مشترکی دارند؟

اين‌ها بعضی از پرسش‌هايی هستند که می‌توانند شما را به فکر وادارند که چطور باهمستانی را که آرزو دارید، بسازید. به نظر شما چه مسایل ديگری مهم است که در نظر گرفته شوند؟ گام‌های بعدی شما چه‌ها هستند؟

در نتيجه، می‌شود بپرسيد: «چطور شروع کنيم؟» آنچه در زیر می‌آید بعضی از ایده‌هایی است که به شما کمک می‌کند زمينه را برای ايجاد چشم‌انداز خودتان از سازمان یا باهمستانی متکی به تنوع فرهنگی اعضا، فراهم کنيد.

نکات مفيدی برای ساختن باهمستانی دارای تنوع فرهنگی

در کتاب التيام با تکیه بر عمل نويسندگان کتاب، شری براون و جورج مازا، اصولی را فهرست می‌کنند که وقتی به عمل درآيند به ايجاد محیطی مطلوب برای ايجاد باهمستان‌هايی با تنوع فرهنگی کمک می‌کنند. دستورالعمل‌های زیر از اصول ذکر شده در این کتاب برگرفته شده‌ است:

پذیرای همگان بودن.

برای اين‌که مردم متعهد شوند به تلاش برای هماهنگی با تنوع فرهنگی، هر کسی باید احساس کند که در کارها دخالت داده می‌شود و حضور او اهمیت دارد. هر فردی باید احساس کند که از زحماتش برای ايجاد باهمستانی دارای تنوع فرهنگی استقبال می‌شود. و هر شخصی باید بداند که فرهنگ‌ او برای ديگران مهم است.

در شرایطی که تنوع حاکم است، ملامت و سرزنش جایی ندارد.

ملامت کردن مردم به عنوان راهی برای انگيزه‌بخشی به آن‌ها موثر نيست. شرمنده کردن آدم‌هایی که امتیازات و حقوق ویژه‌ای دارند از قبیل موقعیت مالی و اجتماعی خوب، فقط باعث می‌شود در مردم حس بدی به وجود بیايد؛ چنين روشی آن‌ها را برای تغيیر توانمند نمی‌کند تا دست به اقدام بزنند. احتمال تغییر در مردم وقتی افزایش پیدا می‌کند که قدر آن‌ها دانسته شود و دوست داشته شوند نه اين‌که محکوم شوند يا به آن‌ها حس گناه داده شود.

رفتار يکسان با همه ممکن است ناخودآگاه تبعیض‌آمیز باشد.

گرچه هر شخصی منحصر به فرد است، بعضی از ما صرفا به دلیل این‌که عضو گروه (اقلیت) خاصی بوده‌ایم بدرفتاری ديده‌ایم و بر ما ستم‌هایی رفته است. اگر این تفاوت‌ها را که ممکن است امروز وجود دارد یا در تاریخ آن گروه وجود داشته، ناديده بگيریم، ممکن است در فهم نيازهای آن افراد ناکام بمانيم. خيلی اوقات مردم نگران‌اند که به رسميت شناختن این نوع تفاوت‌ها باعث شکاف بیشتر شود. اما آموختن درباره‌ تفاوت‌های فرهنگی در واقع می‌تواند مردم را به هم نزدیک‌تر کند، چون می‌تواند بخش‌های مهمی از زندگی‌های ديگران را آشکار کند و به ما نشان دهد که به عنوان انسان چقدر زمینه‌های مشترک داریم.

وقتی که مشکلات همراه با امید به رفعشان با مردم در میان گذاشته می‌شوند، آنها آسان‌تر برای رفع آن قدم برمی‌دارند.

گزارش‌های روزنامه‌ها و تلويزیون‌ها هر روز ما را با ناامیدی و افسردگی بمباران می‌کنند. مردم وقتی احساس کنند هيچ اميدی برای تغيير وجود ندارد، به سختی می‌توانند حتی کارهای معمولشان را انجام دهند. وقتی مسائل مربوط به تنوع فرهنگی را ارائه می‌کنيد، می‌توانيد چیزهايی بگوييد از قبیل: «اين فرصتی است عالی برای ارتقای نقاط قوتی که اين سازمان دارد.» يا بگوييد: «هيچ دليلی وجود ندارد که نتوانيم اين مشکل را با هم حل کنيم.»

کار تيمی موثرترین راه برای ایجاد تغيیر نهادی و تغییر در باهمستان حول مسائل مربوط به تنوع فرهنگی است.

اگر گروهی از افراد را دور و بر خودتان دارید که همکاری نزدیکی با هم دارند، کارتان تاثیر بیشتری خواهد داشت. ما خیلی اوقات سعی می‌کنند کار را به تنهایی انجام دهیم، ولی ممکن است اهداف را گم کنيم و بعد به خاطر تنها عمل کردن مايوس شويم. مهم است که وقت بگذاریم و روابطی قوی با گروهی از افراد ايجاد کنیم و بعد به عنوان يک تیم با هم کار کنيم.

تنوع فرهنگی را در گروه‌هایی که به نظر همگن می‌رسند شناسایی کنید و آن را به رسمیت بشناسید .

موقع کار کردن برای مبارزه با نژادپرستی و سایر انواع سرکوب اجتماعی، خیلی از مردم مایوس می‌شوند به خاطر این‌که نمی‌توانند گروهی با تنوع فرهنگی از طیف‌های مختلف جامعه ايجاد کنند. اگر بخواهید فضایی ایجاد کنید که تفاوت ها در آن محترم باشد از به رسمیت شناختن تفاوت‌ها شروع کنید؛ تفاوت در دين، موقعيت‌ اجتماعی-اقتصادی، شیوه تربیت فرزندان، و پيشينه طبقاتی؛ چنین فضایی شالوده‌ای پی‌ریزی می‌کند که تیم شما به سمت پذیرا بودن و دربرگرفتن همه تفاوت‌ها حرکت می‌کند.

خلاصه

گفتيم که تنوع فرهنگی چیست و چرا مهم است و چطور می‌توانید یک باهمستان آرمانی با تنوع فرهنگی را تصور کنید و چگونه محيط می‌تواند تنوع فرهنگی اعضا را تقویت کند. اما اين تنها آغاز راه است.

در مسیر دستیابی برای رسيدن به سازمان يا باهمستان دارای تنوع فرهنگی، کارهای بسياری باید انجام داد.

هر یک از ما می‌توانیم انواع باهمستان‌هايی را که آرزو داریم بسازیم. در خانواده‌، سازمان‌، موسسه و محله‌هایمان می‌توانيم تلاش کنیم که منزوی و جدا از کسانی که با ما تفاوت دارند نمانيم. می‌توانیم محله‌ها، موسسات و دولت‌هایمان را تغيير دهيم تا به باهمستان‌هایی برابر، ایمن و دارای تنوع فرهنگی تبدیل شوند.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:33

___Se sabe lo que significa “cultura”.

___Se sabe por qué es importante la cultura.

___Se ha visualizado la cultura ideal.

___Se ha pensado en pasos para llegar ahí.

___Se reconoce y celebra la diversidad.

___Se sabe cómo comenzar a edificar una comunidad diversa.

Examples
pschneider Fri, 10/24/2014 - 14:03

EXAMPLE 1: Two Communities Come Together For One Annual Celebration (New York City)

They tend to be insular and lead separate lives as a rule, but for a free, day-long event held in Manhattan’s Lower East Side and Chinatown, two immigrant communities unite to celebrate their diversity and cultural heritage. Jews from Eastern Europe and the Chinese shared the challenge of maintaining their cultures in the face of rapid change and have sought similar things in America: freedom from persecution and prejudice, and opportunities to advance economically and socially.

Image of the Egg Rolls and Egg Creams Festival parade.

The annual Egg Rolls & Egg Creams Festival helps to introduce these two diverse communities to each other and to audience members from other cultural groups. By increasing awareness through art, they believe they will create an opportunity for understanding and dialogue. The festival features 30 folk artists and performance groups and pays tribute to the cultural practices of traditional language, arts, music, and dance.

Image of Egg Rolls and Egg Creams Festival calligraphy.

This community-building event is sponsored by the Museum at Eldridge Street, and it fulfills two important aspects of their mission: (1) to preserve Eastern European culture and (2) to promote Lower East Side neighborhood cultural diversity and inter-group understanding. The entire festival incorporates hands-on activities through a variety of games, performances, and crafts, allowing visitors to participate directly and integrate what they are learning.

Image of Egg Rolls and Egg Creams Festival makeup.

From the festival’s humble beginnings with 250 neighborhood visitors, attendance has grown to attract more than 9,000 people in 2014. Part of this dramatic increase includes many repeat visitors, attesting to the festival’s importance.

Image of  Egg Rolls and Egg Creams Festival dancing.

Photos courtesy of the Museum at Eldridge Street.

For more information, please contact www.eldridgestreet.org.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:44

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۲. برقراری روابط و دوستی با افراد دارای فرهنگ‌های متفاوت
Mehrnoosh Wed, 08/08/2018 - 11:16
متن خودآموز
Mehrnoosh Wed, 08/08/2018 - 11:23

رابطه و دوستی قدرت است. رابطه فردی ما با یکدیگر بنیاد تغییر است. و ایجاد چنین روابطی با افراد از فرهنگ‌های مختلف - اغلب از فرهنگ‌های مختلف متعدد - کلید ساختن باهمستان‌های متنوعی است که برای دستیابی به اهداف مهمشان به حد کافی قدرتمندند.

شما چه به دنبال اطمینان یافتن از دسترسی کودکان به آموزش باکیفیت باشید، چه در تلاش برای فراهم آوردن مراقبت‌های درمانی به باهمستان خود و یا ارتقای توسعه اقتصادی، به احتمال زیاد نیاز خواهید داشت که با افرادی از چندین پیشینه نژادی، زبانی، قومی و یا اقتصادی کار کنید. و برای کار موثر با افراد از گروه‌های مختلف فرهنگی، به ایجاد روابطی مستحکم و مبتنی بر همدلی، اعتماد، درک و اهداف مشترک نیاز خواهید داشت.

چرا؟ چون روابط مبتنی بر اعتماد چسبی است که مردم را هنگام کار بر روی یک معضل مشترک با هم نگه‌ می‌دارد. هنگامی که افراد برای حل مشکلات چالش‌برانگیز با یکدیگر کار می‌کنند، نیاز دارند در شرایط دشوار کنار هم بمانند. برای ادامه تلاشی جمعی، افراد دخیل باید از همدیگر حمایت کنند، بویژه وقتی که شرایط دلسردکننده است. مردم باید در مقابل تلاش کسانی که از شگرد «تفرقه بیانداز و حکومت کن» برای تحریک یک گروه فرهنگی بر ضد گروه دیگر استفاده می‌کنند، مقاومت کنند.

فارغ از آنکه به چه گروه نژادی، قومی، مذهبی و یا اجتماعی-اقتصادی تعلق دارید، احتمالا نیاز خواهد داشت که با افرادی رابطه برقرار کنید که شاید درباره گروهی که به آن تعلق دارند، اطلاعات چندانی نداشته باشید.

هر یک از ما شبیه مرکز یک چرخیم. هر یک از ما می‌‌توانیم با اطرافیانمان رابطه برقرار کنیم و دوست شویم و این امر به ما قوت لازم برای دستیابی به اهداف باهمستانی‌مان را فراهم می‌سازد. اگر هر فرد شبکه‌ای متنوع و قوی از روابط با دیگران ایجاد کند، می‌توانیم دور هم جمع شویم و مشکلات مشترکمان را حل کنیم.

در این بخش، درباره این نکات صحبت خواهیم کرد:

  • آگاه شدن از فرهنگ خودتان به عنوان گام اول در آگاهی از فرهنگ دیگران
  • برقرار روابط با افرادی با پیشینه‌های بسیار متفاوت فرهنگی

اما اجازه دهید نخست درباره چیستی فرهنگ صحبت کنیم. فرهنگ مفهومی پیچیده با تعریف‌های متفاوت است. اما، به زبان ساده، «فرهنگ» به گروه‌ها یا باهمستانی اشاره دارد که با آن تجاربی مشترک داریم، که آن تجارب درک ما از جهان را شکل می‌دهد. این گروه‌ها می‌تواند شامل گروهی باشد که در آن به دنیا آمده‌ایم؛ مثلا گروه جنسیتی که به آن تعلق داریم، گروه نژادی، ملیت،‌ طبقه و یا دین؛ و یا حتی گروه‌هایی که به آن می‌پیوندیم و یا بخشی از آن می‌شویم. مثلا، نقل مکان به یک منطقه جدید، تغییر در وضعیت اقتصادی‌مان، و یا معلول شدن، می‌تواند به ما یک فرهنگ تازه بدهد. وقتی درباره فرهنگ به این شکل وسیع فکر می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که همه ما در آن واحد به چندین فرهنگ تعلق داریم. آیا با این نکته موافقید؟ این تعریف از فرهنگ بر شما چگونه صدق می‌کند؟

چگونه درباره فرهنگ دیگران بیاموزیم؟

این کار را با آگاه شدن از فرهنگ خودمان آغاز می‌کنیم.

شاید عجیب به نظر برسد که فرايند آگاهی از فرهنگ دیگران را باید با آشنایی بیش‌تر با فرهنگ خودمان آغاز کنیم. اما به باور ما این امر واقعیت دارد. چرا؟

چون اگر فرصت آن‌ را نداشته‌ باشید که درک کنید فرهنگی که به آن تعلق دارید، چه تاثیری بر شما گذاشته، دشوار خواهد بود که تاثیر فرهنگ بر دیگران و اهمیتش برای آن‌ها را بدانید. اگر با صحبت کردن از فرهنگ خود راحت باشید، در شنیدن صحبت‌های دیگران از فرهنگشان نیز بهتر عمل خواهید کرد. مثلا، درک اینکه تبعیض چگونه روی زندگی شما تاثیر گذاشته، کمک می‌کند که از تاثیر آن بر روی زندگی دیگران بیش‌تر آگاه باشید.

و حالا چند نکته درباره راه‌های کسب آگاهی بیش‌تر از فرهنگ خودتان:

فرهنگ شما چیست؟

آیا فرهنگی دارید؟ آیا بیش از یک فرهنگ دارید؟ پیشینه فرهنگی شما چیست؟

حتی اگر ندانید اجداد شما چه کسانی بوده‌اند، باز هم دارای یک فرهنگ هستید. حتی اگر شما محصول ترکیب فرهنگ‌های زیادی باشید، باز هم یک فرهنگ دارید. فرهنگ مرتب تغییر می‌کند و متحول می‌شود. فرهنگ شما از اجدادتان در چندین نسل قبل، به شما رسیده است و امروز از خانواده و باهمستان شما هم متاثر است.

هر یک از ما، افزون بر گروه‌های فرهنگی که به آن تعلق داریم، عضو گروه‌های دیگری نیز هستیم که بخشی از هویت ما را تشکیل می‌دهد؛ مثلا عضویت ما در گروه پدران یا مادران، ورزشکاران، مهاجران، مالکان کسب و کارهای کوچک و یا حتی تعلق ما به گروه کارگران روزمزد. این نوع گروه‌ها، گرچه دقیقا گروه فرهنگی نیستند، اما شباهت‌هایی با آن‌ها دارند. مثلا، پدر، مادر، و یا مهاجر بودن ممکن است به شما هویتی بدهد که بینشتان از جهان و نیز تصور دیگران از شما را متاثر می‌سازد. آگاهی یافتن از هویت‌های مختلفتان، می‌توان به شما در درک حس تعلق به یک گروه فرهنگی کمک کند.

تمرین:

سعی کنید تمام فرهنگ‌ها و هویت‌هایی را که دارید فهرست کنید: (آنچه در این جدول آمده، فقط مثال است و هدف آن کمک به شما برای انجام این تمرین است.) به این فهرست هر‌ آنچه فکر می‌کنید می‌تواند شما را تعریف کنید، اضافه کنید

این موارد را درباره خود مشخص کنید:

دین

شهروندی

نژاد

هویت جنسیتی

تبار قومی

شغل

وضعیت تأهل

سن

منطقه جغرافیایی

به کدام گروه تعلق دارید:

زن

مرد

معلول

شهری

روستایی

پدر/مادر

دانشجو

آیا تابحال در وضعیت‌های زیر قرار داشته‌اید:

در خدمت نظام وظیفه

فقیر

در زندان

ثروتمند

جزو طبقه متوسط

جزو طبقه کارگر

 

آیا این تمرین به شما کمک کرد که درباره هویت‌ها و یا فرهنگ‌های خود بهتر فکر کنید؟ کدام یک از فرهنگ‌ها و هویت‌هایی که به آن تعلق دارید، در زندگی شما تاثیر داشته است؟

چگونه با افراد از فرهنگ‌های دیگر رابطه برقرار کنیم؟

راه‌های زیادی هست که مردم از طریق آن درباره فرهنگ‌های دیگران می‌آموزند و همزمان با آن‌ها رابطه و دوستی برقرار می‌کنند. اینجا چند گام برای ایجاد چنین روابطی برشمرده‌ایم. درباره این موارد در ادامه همین بخش بیش‌تر توضیح داده شده است.

  • در ایجاد روابط با افراد از دیگر فرهنگ‌ها آگاهانه تصمیم بگیرید.
  • در مکان‌ها و وضعیت‌هایی حضور یابید که در آن می‌توانید با افرادی از فرهنگ‌های دیگر آشنا شوید.
  • به واکاوی پیش‌داوری‌های خود درباره افراد متعلق به فرهنگ‌های دیگر بپردازید.
  • از مردم درباره فرهنگ، رسوم و عقایدشان سوال کنید.
  • درباره فرهنگ و تاریخ مردمان دیگر مطالعه کنید.
  • به روایت‌ها و قصه‌های آن‌ها گوش فرا دهید.
  • به تفاوت‌ها در روش‌های برقراری ارتباط، و ارزش‌های دیگر گروه‌های فرهنگی توجه کنید. فرض را بر این نگذارید که راه درست راه اکثریت است.
  • از اشتباه کردن نترسید و خطر آن را بپذیرید
  • یاد بگیرید که متحد دیگران باشید

در ایجاد روابط با افراد از دیگر فرهنگ‌ها تصمیم آگاهانه بگیرید.

تصمیم‌گیری گام اول است. برای ایجاد روابط با افرادی که از شما متفاوت هستند، باید تلاش کنید. نیروهای اجتماعی وجود دارد که باعث جدایی ما از یکدیگر می‌شود. افراد متعلق به یک گروه متفاوت اقتصادی، دینی، قومی و نژادی اغلب در مدرسه، محل کار و محله‌های خود جدا از هم به سر می‌برند. بنابراین، اگر بخواهیم این وضعیت را تغییر دهیم، باید برای این هدف فعالانه گام برداریم.

می‌توانید به یک تیم ورزشی یا کلوب، و یا به عنوان یک فعال به یک سازمان، بپیوندید؛ شغل متفاوتی انتخاب کنید و یا به محله دیگری نقل مکان کنید که شما را در تماس با افراد از فرهنگ‌های متفاوت قرار می‌دهد. همچنین، برای مشاهده تنوع فرهنگی و هویتی در اطراف خود، شاید نیاز باشد دقیقه‌ای درنگ کنید. اگر به افرادی که هر روز می‌بینید و با آن‌ها تعامل دارید، فکر کنید، ممکن است از تفاوت‌های فرهنگی پیرامون خود بیش‌تر آگاه شوید.

وقتی تصمیم می‌گیرید که با افرادی که از نظر فرهنگی و هویتی با شما فرق دارند، دوست شوید، می‌توانید به همان شکلی که با افراد دیگر آشنا می‌شوید، پیش بروید و با آن‌ها ارتباط برقرار کنید. البته ممکن است نیاز به صرف وقت بیش‌تری داشته باشید و یا برای ایجاد این رابطه و دوستی مصرانه‌تر عمل کنید. افرادی که جامعه با آن‌ها رفتار مناسبی نداشته، ممکن است  برای اعتماد به شما به زمان بیش‌تری نیاز داشته باشند. نگذارید دیگران شما را دلسرد کنند. مردم برای نشان دادن رفتارهای دفاعی دلایل معقولی دارند، اما فائق آمدن بر این‌ گونه رفتارها و برقرار کردن ارتباط ناممکن نیست. تلاش در این راه ارزش نتیجه آن را دارد.

در مکان‌ها و وضعیت‌هایی حضور یابید که در آن می‌توانید با افرادی از فرهنگ‌های دیگر ملاقات کنید؛ به خصوص اگر تجربه اقلیت بودن را ندارید، آشنایی با چنین افرادی مهم است.

یکی از اولین و مهم‌ترین گام‌ها، حضور در مکان‌هایی است در آن می‌توانید با افرادی از فرهنگ‌های متفاوت آشنا شوید. در جلسات و مراسم گروه‌هایی که می‌خواهید با آن‌ها آشنا شوید، شرکت کنید. و یا به رستوران‌ها و دیگر محلات تجمع گروه‌های فرهنگی متفاوت بروید. اول ممکن است خجالت بکشید و یا معذب شوید، اما سعی شما نتیجه خوبی خواهد داشت. مردمان متعلق به یک گروه فرهنگی خاص متوجه می‌شوند که شما زحمت حضور در رویدادهای آن‌ها را پذیرفته‌اید. اگر حس می‌کنید نمی‌توانید به تنهایی به چنین مکان‌هایی بروید، می‌شود با یکی از دوستانتان بروید و در آشنا شدن با دیگران به هم کمک کنید.

به واکاوی پیش‌داوری‌های خود درباره افراد متعلق به فرهنگ‌های دیگر بپردازید.

همه ما درباره گروه‌های فرهنگی متفاوت پیش‌فرض‌ها و اطلاعات نادرستی داریم. به خصوص، وقتی نوجوان هستیم، اطلاعات خود را به شکل جسته و گریخته از تلویزیون، از گفته‌های دیگران و در کل، از فرهنگ غالب بر جامعه دریافت می‌کنیم. صرفا کسب این اطلاعات از ما آدم‌های بدی نمی‌سازد. هیچ‌ کس درخواست نمی‌کند که به او اطلاعات نادرست بدهند. اما برای ایجاد روابط با افراد دارای فرهنگ‌های متفاوت، باید از نادرستی اطلاعاتی که به خورد ما داده شده، آگاه باشیم.

یکی از راه‌های موثر آگاه شدن از پیش‌فرض‌های‌مان این است که درباره گروهی که به طور کلی چیزهایی از آن می‌دانید، نظراتتان را بنویسید. پس از آن، دریابید که منبع افکاری که به ذهن‌ شما رسیده و یادداشت کرده‌اید، چیست.

راه دیگر آگاه شدن از پیش‌فرض‌های‌مان این است که درباره آن‌ با افرادی که فرهنگی مشابه فرهنگ شما دارند، صحبت کنیم. در چنین جمعی شما می‌توانید درباره اطلاعات نادرستی که به خورد شما داده شده، به راحتی صحبت کنید، بی‌آنکه موجب رنجش افراد متعلق به گروه خاصی شوید. می‌توانید با یکی دو نفر از دوستانتان درباره پیش‌فرض‌ها و یا هراستان از گروه‌های متفاوت بحث کنید.

از مردم درباره فرهنگ، رسوم و عقایدشان سوال کنید.

بیش‌تر مردم دوست دارند که از آن‌ها درباره زندگی و فرهنگشان سوال شود و اغلب وقتی می‌بینند دیگران به فرهنگ آن‌ها علاقه‌ نشان می‌دهند، به شکلی خوشایند غافلگیر می‌شوند. اگر شما صادق باشید و به دقت گوش فرا دهید، دیگران حرف‌های زیادی به شما خواهند گفت.

درباره فرهنگ و تاریخ مردمان دیگر مطالعه کنید.

مطالعه و یادگیری فرهنگ و تاریخ گروه‌ها کمک بزرگی است. اگر درباره واقعیت‌های زندگی و تاریخ دیگران چیزی بدانید، نشان می‌دهد که آنقدر به موضوع اهمیت داده‌اید که برای دانستن آن وقت گذاشته‌اید. این اطلاعات، همچنین به شما پیش‌زمینه اطلاعاتی لازم را برای پرسیدن سوال‌های بامعنا از افراد متعلق به گروه‌های فرهنگی متفاوت فراهم می‌سازد.

نشان دادن علاقه و همدلی با دیگران را فراموش نکنید.

این نکته که مبنای هر رابطه‌ای همدلی و علاقه‌مندی است، به آسانی فراموش می‌شود. همه می‌خواهند نشان دهند که با دیگران همدلی دارند و دوست دارند بدانند که دیگران نیز به آن‌ها احساس مشابهی دارند. اهمیت دادن به دیگران روابط را واقعی می‌سازد. ناآشنایی با تفاوت‌های فرهنگی نباید مانع نشان دادن علاقه و همدلی به افراد دیگر شود.

به قصه‌های مردم گوش فرا دهید.

اگر فرصت شنیدن قصه زندگی فردی از دهان خودش را داشته باشید، چیزهای زیادی از او خواهید دانست و همزمان می‌توانید رابطه‌ای مستحکم با او ایجاد کنید. هر کس قصه‌ای دارد که مهم است. قصه‌های افراد نکاتی درباره فرهنگ آن‌ها نیز به ما می‌آموزد.

با شنیدن قصه‌ها و روایت‌های مردم، می‌توانیم به تصویری کامل‌تر از زندگی، احساسات و تفاوت‌های ظریف و غنای فرهنگی آن‌ها دست یابیم. گوش فرا دادن به دیگران، به عنوان مثال، می‌تواند، در مقایسه با خواندن یک مقاله یا شنیدن یک گزارش رادیویی، تصویری به مراتب واقعی‌تر از معضل تبعیض به ما ارائه کند.

تمرین: 

می‌توانید به شکل غیررسمی از مردم محله و یا کارمندان سازمان خود بخواهید که بخشی از داستان زندگی خود را به عنوان عضو یک گروه خاص فرهنگی برای شما تعریف کنند. می‌شود این تمرین را در یک کارگاه آموزشی، یا در جریان سفر تفریحی گروه یا سازمانتان بگنجانید. از افراد بخواهید که در پنج یا ده دقیقه یکی از قصه‌های زندگی خود را تعریف کنند. اگر گروه بزرگ است، احتمالا نیاز خواهید داشت که افراد را به گروه‌های کوچک‌تر تقسیم کنید تا همه فرصت صحبت کردن داشته باشند.

به تفاوت‌ها در روش‌های برقراری ارتباط، و ارزش‌های گروه‌های فرهنگی توجه کنید. فرض را بر این نگذارید که راه اکثریت همیشه راه درست است.

همه ما ممکن است فرض کنیم که روشی که اکثریت مردم در انجام کارهایشان استفاده می‌کنند، شیوه‌ای قابل پذیرش، معمولی و یا معقول است. ما به عنوان کنشگران باهمستانی باید درباره تفاوت‌های فرهنگی و ارزشی و روش‌های مختلف برقراری ارتباط بیاموزیم و فرض را بر این نگذاریم که رفتار و تفکر اکثریت تنها گزینه معقول و درست است.

مثلا:

شما در یک بحث گروهی حضور دارید. برخی از اعضای گروه حرف نمی‌زنند، در حالی‌ که برخی دیگر کلا بحث را به خود اختصاص داده‌اند و نمی‌گذارند سکوت حاکم شود. گروه دوم از اینکه گروه اول حرف نمی‌زنند، شاکی‌اند. و همزمان، به نظر می‌رسد، افرادی که بیش‌تر از همه حرف می‌زنند، به گروه فرهنگی غالب تعلق دارند، در‌حالی‌ که آن‌ها که خاموشند، به گروه‌های فرهنگی اقلیت.

این وضعیت به چه معناست؟ چگونه می‌توان آن را حل کرد؟

در بعضی فرهنگ‌ها، مردم از سکوت معذب می‌شوند، به همین دلیل حرف می‌زنند تا جایی برای سکوت باقی نگذارند. در برخی دیگر از فرهنگ‌ها، رسم این است که قبل از آغاز صبحت، لحظاتی سکوت کنند. اگر چنین سکوتی نباشد، افراد متعلق به آن فرهنگ‌ها ممکن است هیچ حرفی نزنند. همچنین، اعضای برخی از گروه‌ها (مثلا زنان، طبقه کم‌درآمد، برخی اقلیت‌های نژادی و قومی و مثل آن) به این دلیل حرف نمی‌زنند که جامعه، در کل، به آن‌ها همواره تلقین کرده که سهم‌‌گیری آن‌ها در بحث‌ها کم‌تر از سهم‌گیری دیگران اهمیت دارد؛ آن‌ها عادت کرده‌اند که افکار خود را مهار کنند تا به افکار دیگران اجازه تبارز دهند.

در چنین وضعیت‌هایی، شاکی شدن از اینکه دیگران حرف نمی‌زنند، معمولا سازنده نیست. اما می‌توانید ساختار جلسه را طوری طرح کنید که افرادی که معمولا کم‌تر صحبت می‌کنند، تشویق شوند که حرف بزنند. مثلا، می‌توانید:

  • پیش از آغاز بحث در میان گروه بزرگی از افراد، آن‌ها را به گروه‌های دونفره تقسیم کنید.
  • در مقاطعی از بحث، از همه بخواهید که نظر دهند (اگر برخی از آن‌ها نظری ندارند، می‌توانند نوبت خود را به دیگری بدهند)
  • قاعده‌ای را دنبال کنید که براساس آن، هر فرد فقط زمانی می‌تواند برای دومین بار حرف بزند، که پیش از آن همه اعضای دیگر یک بار صحبت کرده باشند.
  • از افرادی که کم‌تر حرف می‌زنند بخواهید که رهبری بخشی از جلسه را بر عهده گیرند.
  • درباره مشکل بی‌پرده و صریح صحبت کنید و از افرادی که بیش از همه حرف می‌زنند، بخواهید که به دیگران نیز فرصت ابراز نظر بدهند.
  • میان هر دو جلسه از افرادی که کم‌تر صحبت می‌کنند، بپرسید که چه چیزی به آن‌ها در بیان نظراتشان کمک خواهد کرد، و یا از آن‌ها سوال کنید که چه ایده‌ای برای مدیریت جلسه دارند.

از اشتباه کردن نترسید و خطر آن را بپذیرید​

وقتی با افرادی با پیشینه‌های فرهنگی متفاوت رابطه برقرار می‌کنید، ممکن است اشتباهاتی از شما سر بزند. این اتفاق برای همه رخ می‌دهد. اجازه ندهید که این موضوع مانع برقراری ارتباط شما با دیگران شود.

اگر در چنین حالتی حرفی زدید و یا رفتاری نشان دادید که نامناسب بود، از آن خواهید آموخت. از طرف مقابل بپرسید که کدام حرف یا رفتار شما آن‌ها را می‌رنجاند. از آن‌ها عذرخواهی کنید و به تقویت رابطه و دوستی خود با آن‌ها ادامه دهید. به حس تقصیر اجازه ندهید که مانع شما شود.

یاد بگیرید که متحد دیگران باشید

یکی از بهترین راه‌ها برای ایجاد روابط و دوستی با افراد متعلق به گروه‌های متفاوت فرهنگی این است که به آن‌ها نشان دهید که مایلید در برابر تبعیض بایستید. وقتی مردم ببینند که شما حاضرید زحمت و خطر ایستادن در کنار آن‌ها را به جان بخرید، انگیزه بیش‌تری برای شناختن شما و ایجاد رابطه پیدا خواهند کرد.

افزون براین، ما باید بیاموزیم و خود را مطلع نگهداریم، تا بتوانیم معضلاتی را که هر یک از گروه‌های متفاوت با آن روبه‌رو هستند، درک کنیم و - به جای کنار گود نشستن از فاصله‌ای دور تماشا کردن - پا به پای آن‌ها در تلاش‌‌هایشان سهم‌ بگیریم.

خلاصه

دوستی قدرت است. این رابطه ما با یکدیگر است که به زندگی‌مان معنا می‌دهد. همدلی با یکدیگر اغلب به ما انگیزه تغییر می‌دهد. و برقراری رابطه و دوستی با افراد دارای پیشینه‌های متنوع می‌تواند کلید ایجاد تغییرات بزرگ در باهمستان‌های ما باشد.

 
Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:34

___Se sabe la definición de “cultura”.

___Se sabe a qué grupo cultural se pertenece.

___Se trabajará para interactuar con grupos de diversidad cultural y para cultivar amistades con personas de diferentes culturas.

___Se entiende que leer, escuchar y aprender son las claves para establecer relaciones con gente de diversas culturas.

___No se temerá arriesgarse para conocer a los demás.

___Se han examinado algunos de los estereotipos propios y se ha aprendido de ello

Examples
pschneider Wed, 06/27/2018 - 11:45

Example 1: Hands Across the Hills Trailer

 

Bridging the divide through dialogue, cultural exchange, and community between folks from New England and Kentucky.

 

Example 2: Inclusive Dubuque

 

Inclusive Dubuque is a peer-learning network of partners committed to supporting an equitable and inclusive culture to meet the economic and cultural needs of their diverse community. The network works collaboratively to eliminate bias in their community.

Herramientas
مجهول (not verified) Fri, 21/03/2014 - 13:59

Herramienta #1: Diversidad y fortalezas comunitarias

Tómese un tiempo para escribir sus ideas acerca de cómo los diferentes aspectos de su cultura o identidad (género, raza, nacionalidad, etc., listados abajo) lo han afectado como constructor comunitario.

Por ejemplo, anote cómo ser hombre o mujer le ha dado fortalezas como constructor comunitario o cómo eso ha hecho su trabajo más difícil.

Este ejercicio funciona mucho mejor si lo hace con otra persona o en grupo. Las personas deben formar pares y tomarse un tiempo para anotar sus respuestas, Una vez que hayan terminado, haga que una persona por par hable de sus respuestas mientras la otra escucha. Luego que cambien roles. Después pueden hablar de los resultados en el grupo más amplio.

 

 Factor cultural:

 

 

Fortalezas para construir una comunidad

Efecto en la dificultad para construir una comunidad

Género    
Religión    
Raza / Grupo étnico    
Origen nacional    
Región geográfica    
Orientación sexual    

Ocupación de los padres

   
Ocupación propia    
Impedimentos fisicos    
Edad    
Aspecto físico (apariencia)    
Educación    
Comunidad    
Estado civil    
Deportista o no deportista    
Experiencia militar    
Experiencias de vida cruciales    
Otros factores    

Preguntas para tratar:

  • ¿Cómo fue hacer este ejercicio para usted? ¿Qué aprendió? ¿Fue divertido? ¿Fue incómodo?
  • Mientras hablaba con su compañero/a ¿descubrió que tenían más en común de lo que pudo haber imaginado? ¿Fue diferente su experiencia? ¿Cómo?
  • ¿Descubrió que había algunas áreas de las que nunca había tenido la oportunidad de hablar?
  • (Si están en grupos) ¿Alguien quisiera compartir con el grupo lo aprendido?

La mayoría de nosotros no asistió a un colegio que nos haya enseñado a vivir en un mundo de diversidad. A la gente no se le ha alentado a hablar de sus culturas, ni siquiera a reconocer que existen. Por lo tanto no es sorprendente que hablar de culturas sea un poco incómodo al principio.

Herramienta #2: Ejercicio acerca de estereotipos.

Piense en 3 estereotipos comunes en los que usted crea o prejuicios que tenga. Si no puede pensar en nada, piense en una técnica llamada “asociación libre”:

1. En el borde superior de una hoja, escriba los nombres de tres grupos diferentes (Por ejemplo: “homosexuales”, “caribeños” y “mormones”).

2. Agregue “todos” o “siempre” a cada nombre (Por ejemplo: “Todos los mormones/siempre”, “Todos los homosexuales/siempre”, “Todos los caribeños/siempre”).

3. Debajo de cada nombre, escriba las primeras tres cosas que vengan a su mente. No se detenga a pensar. Simplemente escriba.

Al terminar de escribir sus ideas considere las siguientes preguntas:

¿Dónde cree que aprendió estos estereotipos? ¿Tiene compañeros de colegio, parientes o amigos que sientan lo mismo? ¿Qué hay de la televisión, las películas, el diario? (A propósito, ¿cuántos homosexuales, caribeños o mormones conoce personalmente?).

موارد

Ejercicio tomado del Programa de Proyecto de Liderazgo Comunitario.

Tomado del libro, El respeto de nuestras diferencias de Lynn Duvall.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:45

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۳. التیام آثار سرکوب درونی‌شده
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 17:33
متن خودآموز
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 17:55

منظور از تبعیض به عنوان یک معضل اجتماعی، تمایز قائل شدن بین گروه‌های مختلف جمعیتی و برخورد متفاوت با گروه‌هایی است که با ویژگی‌های خاصی مثل نژاد، جنسیت، مذهب، ملیت، دیدگاه‌های سیاسی، گرایش جنسی، یا طبقه اجتماعی شناخته می‌شوند. هر چند تبعیض می‌تواند مثبت یا منفی (به نفع یا به ضرر گروهی خاص) باشد، موضوع اصلی بحث پیش رو تبعیض منفی است. این تبعیض در حالت افراطی به سرکوب تبدیل می‌شود. افراد تحت سرکوب نه تنها با تبعیض روبه‌رو هستند بلکه با خشونت جسمی جسمی و روانی نیز مواجه می‌شوند.

آن دسته از افراد دخیل در بهبود وضعیت باهمستان که با گروه‌های سرکوب‌شده سروکار دارند، معمولا می‌کوشند به این افراد در فهم وضعیتشان کمک کنند، تا بتوانند درباره اقدامات لازم برای تغییر این وضعیت تصمیم بگیرند. پائولو فریری، کارشناس برزیلی در زمینه آموزش و سازمان‌دهی، در کتاب خود با نام آموزش به گروه‌های سرکوب‌شده، می‌گوید این افراد می‌توانند با کار عملی، یعنی بازاندیشی و عمل، وضعیت خود را تغییر دهند و برای رسیدن به این هدف باید یاد بگیرند که وضعیت خود را تحلیل کنند و سرکوب درونی‌شده را به حاشیه برانند. اگر چه کار و نوشته‌های فریری درباره افرادی بوده که از سرکوب و بهره‌کشی رنج می‌برده‌اند، اما شاید لازم باشد افراد تحت تبعیض نیز با تبعیض درونی‌شده مقابله کنند.

سرکوب درونی‌شده چیست؟

افرادی که مدتی تحت فشار، تبعیض، یا سرکوب هستند معمولا باورها و اطلاعات نادرست جامعه را به درون خود راه می‌دهند (یعنی باورها و اطلاعات نادرست جامعه درباره این افراد به خودانگاره و برداشت درونی این افراد از خود راه پیدا کرده و جزئی از باورهای آن‌ها درباره خودشان می‌شود). پناهجویانی که به دام بهره‌کشی می‌افتند، گاه این باور را به درون خود راه می‌دهند که توانایی انجام کار دیگری را ندارند، زندگی‌شان همین است که هست، و ارزششان کم‌تر از افراد ثروتمند و تحصیل‌کرده است. زنان گاه این نگاه کلیشه‌ای را به درون خود راه می‌دهند که در علوم و ریاضیات توانایی چندانی ندارند، یا اعضای گروه‌های قومی گاه این باور نادرست را به درون خود راه می‌دهند که توانایی کار ندارند.

درونی شدن باورها و اطلاعات نادرست در این افراد تحت فشار باعث می‌شود این افراد (غالبا به شکل ناخودآگاه) به این حس برسند که ذاتا به اندازه افراد گروه‌های دیگر ارزش، توانایی، زیبایی، یا خوبی ندارند. به این ترتیب، تجربه سرکوب یا تبعیض درونی می‌شود. این افراد رفته رفته به این نتیجه می‌رسند که کلیشه‌ها و اطلاعات نادرستی که در جامعه درباره این افراد رواج پیدا کرده درست است، و سپس بر اساس همین نگاه نادرست عمل می‌کنند. این وضعیت را سرکوب درونی‌شده می‌نامند.

سرکوب درونی‌شده در گروه‌های بسیاری دیده می‌شود: زنان، رنگین‌پوست‌ها، قشر کارگر یا آسیب‌پذیر، افراد دارای معلولیت، جوانان، سالمندان، مهاجران، اقلیت‌های دینی و مذهبی، افراد دارای گرایش جنسی متفاوت، و بسیاری گروه‌های دیگر.

سرکوب درونی‌شده به دو شکل تاثیر می‌گذارد:

  • تاثیر سرکوب درونی‌شده در سطح فردی: فرد به این باور می‌رسد که نگاه‌های کلیشه‌ای و اطلاعات نادرستی که درباره خود می‌شنود درست است. در این حالت، فرد نمی‌تواند از همه قابلیت‌های خود در زندگی بهره بگیرد و رفتارش به گونه‌ای است که این کلیشه‌ها را تقویت می‌کند و در نهایت به ضرر خود فرد تمام می‌شود.
  • تاثیر سرکوب درونی‌شده بین اعضای یک گروه فرهنگی: افرادی که به یک گروه تعلق دارند معمولا ناخودآگاه اطلاعات نادرست و کلیشه‌های رایج درباره اعضای این گروه در جامعه را باور می‌کنند. در این حالت، افراد به جای برخورد با مساله بزرگ‌تر در سطح جامعه، این سرکوب را به سمت یکدیگر سوق می‌دهند. به این ترتیب، برخورد افراد با یکدیگر مبتنی بر احترام کامل نخواهد بود. معمولا افراد یک گروه فرهنگی خود را تضعیف می‌کنند، به خود آسیب می‌زنند، به یکدیگر اعتماد ندارند، از یکدیگر خرده می‌گیرند، با یکدیگر درگیر می‌شوند، یا از هم کناره می‌گیرند.

باید توجه داشت که سرکوب درونی‌شده تقصیر افراد متاثر از این سرکوب نیست. هیچ‌ کس نباید به خاطر تجربه تبعیض سرزنش شده یا خود را سرزنش کند. با این حال، اعضای باهمستان برای رسیدن به اهداف خود باید از این موانع عبور کنند.

چند نمونه از آثار سرکوب درونی‌شده در سطح فردی​

  • زنان و افراد کم‌درآمد آن‌چنان که در جلسات حرف نمی‌زنند، چون فکر نمی‌کنند نظراتشان مهم یا «درست» باشند. معمولا اعضای این گروه‌ها درباره شیوه حل مسئله دیدگاه‌هایی دارند، اما از بیان این دیدگاه‌ها خودداری می‌کنند.
  • برخی نوجوانان در گروه‌های سرکوب‌شده به خاطر توقعات اندک و نبود روحیه، به این باور می‌رسند که توانایی رسیدن به موفقیت را ندارند؛ در نتیجه، از تلاش برای یادگیری و تحقق رویاهای خود دست می‌کشند.
  • افراد گروه‌های سرکوب‌شده معمولا از پذیرش نقش رهبری می‌گریزند. این افراد خود را فاقد قابلیت‌های لازم برای رهبری می‌بینند و فکر می‌کنند سبک رهبری‌شان با الگوهای «سنتی» رهبری هم‌خوانی ندارد.
  • فردی که نمی‌تواند شغلی آبرومندانه با دستمزد کافی پیدا کند، شاید برای غلبه بر ناامیدی سراغ مشروبات الکلی برود.
  • فردی که لهجه دارد حس می‌کند نباید با افراد خارج از فرهنگ خود رابطه برقرار کند، چون هراس دارد که دیگران تمایلی به دوستی با او نداشته باشند.

چند نمونه از آثار سرکوب درونی‌شده بر اعضای گروه‌های فرهنگی​

  • زنان عضو هیات مدیره یک سازمان خیریه برای جلب توجه رئیس مرد سازمان با یکدیگر رقابت کرده و از پذیرش نقش رهبری خودداری می‌کنند. این زنان با وجود داشتن مدرک دانشگاهی، بالاترین حد توانایی خود را در برنامه‌ریزی برای شام و آذین‌بندی مجالس می‌بینند.
  • اعضای یک سازمان مردمی کم‌درآمد نمی‌توانند حامی فردی از باهمستان خود باشند که سعی دارد نقش رهبری را در سازمان بر عهده بگیرد. از نگاه این افراد، رهبران سازمان زیادی «رئیس‌بازی» در می‌آورند و طوری رفتار می‌کنند که انگار سازمان نوعی شرکت یا کسب‌وکار است. افراد بارها درباره نقش رهبر بحث بی‌نتیجه می‌کنند و سازمان نمی‌تواند اهداف را تعریف کرده و تحقق بخشد.
  • زنان حاضر در حوزه ساخت‌وساز، با همراهی مردان، از زنانی که مشکل بچه‌داری دارند، خرده می‌گیرند یا می‌گویند کار خاصی از دست این زنان برنمی‌آید چون به اندازه برخی مردان قدرتمند نیستند.
  • وقتی مهاجران از چند کشور مختلف می‌کوشند گروهی با بدنه سیاسی ایجاد کنند، بی‌اعتمادی و تعصب بین این افراد همکاری را دشوار می‌کند.
  • مادری مهاجر از ترس اینکه فرزندانش در فرهنگ غالب جامعه راه به جایی نبرند، در انضباط و تربیت آن‌ها شدیدا سخت‌گیری می‌کند تا بتواند آن‌ها را با فرهنگ غالب هماهنگ کند.

اهمیت فهم سرکوب‌ درونی‌شده برای تسهیلگران باهمستان​

فهم سرکوب درونی‌شده موضوعی بسیار مهم برای تسهیلگران باهمستان است. افرادی که به این نتیجه می‌رسند که خودشان ریشه معضل هستند یا ذاتا مشکل دارند، نمی‌توانند برای پیشرفت خود به شکل موثر مبارزه کنند. برای توانمندسازی باهمستان‌ در مبارزه اثربخش‌تر در راستای بهبود وضعیت سلامت و بهداشت، آموزش و پرورش، امنیت، و اشتغال مناسب، اعضای باهمستان باید شیوه غلبه بر ناامیدی، سردرگمی، و تفرقه ناشی از سرکوب درونی‌شده را بیاموزند.

چگونگی کمک به افراد برای رفع آثار سرکوب درونی‌شده و غلبه بر آن

چند روش برای همکاری افراد جهت غلبه بر سرکوب درونی‌شده وجود دارد.

دوستی صمیمی، همراهی، یا همیاری با افرادی که مشکل سرکوب درونی‌شده دارند

دوستی و توجه دو مورد از قدرتمندترین ابزارها برای مقابله با سرکوب درونی‌شده است. اشکال مختلف سرکوب یک پیام مشترک دارند: اینکه برخی افراد بی‌ارزش هستند. دوستی خط بطلانی پررنگ روی این پیام می‌کشد. پیامی که در دوستی و پایبندی به یکدیگر منتقل می‌شود بسیار پررنگ‌تر از پیام سرکوب است.

جلسات گروهی با افراد دارای پیشینه مشابه جهت رفع آسیب‌های احساسی ناشی از سرکوب درونی‌شده

یکی از مفیدترین نتایج جلسات گروهی با حضور افراد دارای پیشینه مشابه این است که افراد می‌فهمند در تجربه سرکوب تنها نیستند و دیگران نیز چنین حس بدی نسبت به خود دارند. در چنین گروه‌هایی، افراد به نوبت درباره تاثیر سرکوب فرهنگی بر زندگی شخصی‌شان صحبت کرده و دیگران به این حرف‌ها گوش می‌دهند.

قالب این جلسات به شکل زیر است:

  • گروه‌های ۶ تا ۱۰ نفره در فواصل زمانی منظم جلسه می‌گذارند.
  • بهتر است افراد درباره حفظ اطلاعات محرمانه توافق کنند.
  • هر گروه باید یک رهبر اصلی داشته باشد، اما همه باید خود را در پیشبرد کار گروه مسئول بدانند.
  • برای شروع کار، افراد به نوبت درباره ابعاد مثبت گروه یا فرهنگ خود و تجربه‌های مثبت زندگی از نگاه خودشان در فاصله جلسه قبلی و جلسه فعلی صحبت می‌کنند.
  • هر فرد با رعایت نوبت درباره احساسات و افکارش حرف می‌زند و دیگران به حرف‌ها و احساسات و افکار فرد توجه می‌کنند. در این زمان، کسی نباید حرف‌های گوینده را قطع کند. هر فرد در نوبت خود درباره تجربه‌هایش به عنوان عضوی از گروه صحبت می‌کند. بد نیست افراد درباره اولین خاطرات حس سرکوب یا فشار نیز حرف بزنند.
  • افراد گاه هنگام حرف زدن از تجربه‌های‌ خود احساساتی می‌شوند. این احساسات بخشی از روند رفع آسیب هستند. خنده، گریه، و به لرزه افتادن همگی در رفع این آسیب‌ها و بازیابی غرور، توانایی، و شأن انسانی موثر است.
  • با تداوم این جلسات در گذر زمان، افراد حس امنیت بیش‌تری برای صحبت کردن درباره مسائل مهم پیدا می‌کنند.

اشاره به موارد سرکوب‌شده درونی در گروه‌ها و تلاش برای تغییر مسیر

افراد در برخی سازمان‌ها معمولا از یکدیگر خرده می‌گیرند، دعوا می‌کنند، بی‌انضباطی می‌کنند، و رهبری گروه را تضعیف، و یا به آن حمله می‌کنند. این مشکلات علل گوناگونی دارند. بیش‌تر مواقع، علت این مشکلات تا حدی سرکوب درونی‌شده است. این موضوع به‌ویژه در حالتی صدق می‌کند که همه یا بیش‌تر اعضای گروه یا سازمان پیشینه فرهنگی مشابهی داشته باشند. متاسفانه، هر چه سخت‌گیری در برخورد با یک گروه بیش‌تر بوده باشد، این عوامل تاثیر بیش‌تری خواهند داشت. اینجا هم تقصیر متوجه گروه آسیب‌دیده نیست. با این حال، برای موفقیت گروه لازم است این عوامل شناسایی شده و مسیر آن‌ها تغییر پیدا کند.

از کجا بفهمیم سرکوب درونی‌شده عامل بروز مشکلات در گروه است؟ هر چند معیار دقیق و مطمئنی برای فهم این موضوع نداریم، اما می‌توان با بررسی برخی نشانه‌ها تا حدی به این عوامل پی برد. برای رسیدن به این نشانه‌ها می‌توان چند سوال مطرح کرد:

  • آیا رفتار افراد با یکدیگر مشابه بدرفتاری جامعه با این افراد است؟ مثلا، اگر گروهی در نگاه کلیشه‌ای جامعه کم‌هوش محسوب می‌شوند، آیا رفتار افراد گروه با یکدیگر به گونه‌ای است که نشان می‌دهد این افراد یکدیگر را کم‌هوش می‌دانند؟
  • آیا این مشکلات در کل باهمستان وجود دارد؟ اگر مشکل در محیط‌های مختلفی دیده می‌شود، احتمالا موضوع صرفا مشکل چند نفر نیست، بلکه مشکل اصلی سرکوب درونی‌شده است.
  • آیا افراد در باهمستان مشکل عزت نفس دارند و نمی‌توانند از خود مراقبت کنند، یا شیوه‌های دیگری را برای برخورد مناسب پیدا کنند؟

شیوه‌های مناسب هنگام مشاهده سرکوب درونی‌شده یا احتمال وجود آن در گروه

  • در رفتار محترمانه با دیگران الگو باشید و لحنی مناسب داشته باشید. مثلا، اگر همه در حال انتقاد از رهبر گروه هستند، می‌توانید به دستاوردها و ویژگی‌های مثبت این فرد اشاره کنید. اگر در این مسیر پیشگام باشید، افراد متوجه موضوع خواهند شد. معمولا یک نفر می‌تواند با خارج از شدن از روند منفی، کل گروه را هدایت کند.
  • بخشی از جلسه را به قدردانی افراد از یکدیگر و برجسته‌سازی دستاوردهای گروه اختصاص دهید. احتمال رفتار نامناسب زمانی بیش‌تر می‌شود که افراد نسبت به پیشرفت خود ناامید باشند.
  • در اشاره به مشکلات لازم نیست تقصیر را گردن کسی بیاندازید. می‌توانید جملاتی از این دست بگویید: «بیایید کمی درباره روند این جلسه فکر کنیم. بهتر نبود حرف یکدیگر را قطع نکنیم و از یکدیگر عیب‌جویی نکنیم؟»
  • سرکوب درونی‌شده و نقش آن را در سازمان از دیدگاه خود برای افراد توضیح دهید. توضیح دهید که به نظر خودتان افراد چگونه به یکدیگر آسیب می‌زنند و چطور جامعه هم در روندی مشابه به کلیت این گروه آسیب می‌زند.
  • در صورت بروز مشکل در جلسه، افراد را به گروه‌های دونفره تقسیم کنید تا هر نفر احساسات خود را تخلیه کنند و نفر مقابل به حرف‌هایش گوش دهد. سپس کار جلسه گروهی را از سر بگیرید.
  • موضع‌گیری قاطعانه داشته باشید. وقتی اعضای گروه یکدیگر را ناراحت یا تحقیر می‌کنند یا رفتارهایی نشان می‌دهند که پیامدهای نامطلوب دارد، می‌توانید در برابر این اتفاقات موضعی اصولی بگیرید. این موضع فضایی را در جلسه ایجاد می‌کند که دیگران هم معمولا از آن پیروی می‌کنند.
  • از حضور اعضای جدید در گروه استقبال کنید. معمولا گروه‌هایی با اعضای دارای پیشینه مشترک به شکل باند و دسته در می‌آیند و رفتار این گروه‌ها با اعضای جدید تا حد زیادی شبیه رفتار جامعه با این گروه‌ها است. یعنی، همانطور که جامعه این گروه‌ها را طرد می‌کند، این گروه‌ها نیز اعضای جدید را طرد می‌کنند. سیاست گروه باید استقبال از اعضای جدید باشد تا این اعضا بتوانند سریع‌تر به بدنه اصلی سازمان راه یابند.

حمایت از افراد کم‌سن و سال

سرکوب درونی‌شده بیش از همه بر کودکان تاثیر می‌گذارد چون این افراد برداشتی از بی‌عدالتی در جامعه ندارند. اگر فردی چارچوبی برای درک این سرکوب نداشته باشد، ممکن است هر پیام منفی را به خود بگیرد. برای حمایت از افراد کم‌سن و سال و کمک به آن‌ها در فهم این نوع سرکوب چند راه داریم. نخست این که بهتر است طرز کارکرد و چرایی این سرکوب را برای کودکان توضیح دهید تا به چارچوبی برای فهم بهتر این وضعیت برسند. به این ترتیب، فرد به جای مقصر دانستن خود یا اعضای دیگر گروه، می‌تواند به فهم بهتری از بدرفتاری در تجربه‌ها و مشاهدات خود برسد.

بزرگ‌داشت و افتخار به فرهنگ خود

افراد با یادگیری و مطالعه بیش‌تر درباره فرهنگ خود اشراف بیش‌تری بر تلاش‌ها و مبارزات پیشینیان خود پیدا می‌کنند که معمولا با وجود همه سختی‌ها دست از تلاش برنداشته‌اند. تشکیل گروه‌های مطالعاتی یا باشگاه کتاب از روش‌های بسیار مفید برای توسعه باهمستان با تکیه بر بزرگ‌داشت فرهنگ‌ها است. برگزاری جشن‌های فرهنگی و اجرای مراسم و آداب و رسوم باعث ایجاد حس امید، شادی، افتخار، و معنابخشی در افراد می‌شود. چنین کارهایی جایگاه فرهنگ، غنای فرهنگی، و دستاوردها را به افراد یادآور می‌شود. بزرگ‌داشت هنرهای فرهنگی ضمن بالا بردن روحیه افراد، نقاط قوت، ویژگی‌های مثبت، و خلاقیت افراد را به آن‌ها یادآوری می‌کند.

مقابله با بی‌عدالتی و سرکوب

موضع گرفتن در برابر بی‌عدالتی و سرکوب پادزهری قوی برای رفع آثار سرکوب درونی‌شده است. بر عهده گرفتن مقابله با بی‌عدالتی و رفع این وضعیت نقش بسیار مهمی در رفع آثار بی‌عدالتی و سرکوبی دارد که در گذر زمان به افراد تحمیل شده است.

Ejemplos
مجهول (not verified) Fri, 01/03/2013 - 16:57

Ejemplo Nº 1: El informe “Me Vuelve loca” de las chicas hartas.

Este trabajo de investigación redactado por 6 mujeres jóvenes, urbanas, de color, del Centro de Entornos Humanos del Centro de Estudios de Posgrado de la Universidad Urbana de la Ciudad de Nueva York (CUNY, por sus siglas en inglés)es una exploración de los problemas derivados de los estereotipos, especialmente para las mujeres y las minorías raciales en poblaciones urbanas.  El proyecto se enfoca en las siguientes preguntas:

  • ¿Cuál es la relación entre la falta de recursos (por ej. educación) en una comunidad y los estereotipos de las mujeres jóvenes, urbanas y de color? ¿Cuáles son los impactos de los estereotipos sobre el bienestar de las mujeres jóvenes?
  • ¿Cómo los estereotipos afectan y refuerzan la imagen de uno mismo? ¿Nuestra comprensión de nuestros pares? ¿Y nuestra comunidad?
  • El informe “Me Vuelve loca” termina con un llamado a la acción para los desarrolladores comunitarios y esboza lo que las comunidades del lado este del bajo Manhattan necesitan, desde una única perspectiva “interna”.
Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 08/01/2013 - 14:19

___Se sabe qué es la opresión internalizada.

___Se entiende cómo opera en los niveles individuales y grupales.

___Se comprenden las consecuencias de la opresión internalizada.

___Se reconoce el valor de celebrar la diversidad cultural.

___Se sabe cómo formar grupos de sanación.

___Se señalará y actuará contra la opresión internalizada.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:46

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

Sección 4. Estrategias y actividades para reducir los prejuicios racistas y el racismo
مجهول (not verified) Tue, 21/05/2013 - 12:25
Sección Principal
مجهول (not verified) Mon, 15/04/2013 - 14:39
  • ¿Qué son los prejuicios racistas y el racismo?

  • ¿Por qué es importante reducir los prejuicios racistas y el racismo?

  • ¿Cómo reducir los prejuicios racistas y el racismo?

Imaginemos que nos encontramos en un restaurante con un grupo de compañeros del trabajo. Les contamos nuestra decisión de comprar una casa en determinado barrio de la ciudad y cuán emocionado estamos. Uno de ellos nos dice. “¿Estás seguro que te quieres cambiar ahí? Escuche que hay mucho crimen en esa área, ya sabes, robos, drogas y hasta asesinatos. Es un vecindario de negros, ya sabes, probablemente ésa sea la razón. ¿Has considerado el nuevo barrio en las afueras de la ciudad?  ¡Tal vez encajes mejor ahí! Es un vecindario bien, de gente blanca, de clase media. Definitivamente no hay crimen ahí, no sé si entiendes lo que te digo”. Nos quedamos sorprendido. No podemos creer que alguien en realidad haya dicho eso. Empezamos a decirle que ella está mal y le preguntamos qué le hizo pensar de esa manera.

De camino a casa pensamos un poco más acerca de lo que pasó. Nos damos cuenta que la colega es sólo una persona y quién sabe cuántas piensan como ella. Es útil cambiar los estereotipos y actitudes raciales de las personas, pero el cambio real sólo puede ocurrir si nuestras instituciones y políticas implementan sistemas que promuevan la igualdad racial. De repente nos sentimos enojados. ¿Qué tal si la división todavía sigue por que las compañías de bienes raíces están llenas de gente como la colega? ¿Qué políticas existen para frenar tales prejuicios institucionales?

El encuentro mencionado en el restaurante es un ejemplo de un prejuicio racista.  La división (no venderle a alguien una propiedad debido a su raza), lo cual es ilegal, es un acto de racismo o de prejuicio institucionalizado.  Es importante entender la distinción entre prejuicio racista y racismo porque son afectados de manera diferente por asuntos relacionados al poder y por consiguiente, enfrentarlos requiere diferentes niveles de participación y esfuerzo.

Hay muchas maneras de prejuicios y opresión, que no está basada en la raza, pero sí en el género, clase social, orientación sexual, etc. Esta sección no intenta abarcar todas las formas posibles de discriminación. Las estrategias y actividades descritas aquí para lidiar con los prejuicios racistas y el racismo pueden, sin embargo, proveer ideas para tratar con otras formas de discriminación.  A medida que trabajamos en abordar tales inequidades, debemos también pensar en maneras de prevenirlas al alentar y establecer prácticas incluyentes desde el principio. Imaginemos que este trabajo se asemeja a los dos lados de una moneda. Un lado representa el valor negativo y las prácticas a las que nos oponemos. El otro lado representa los valores positivos y prácticas que apoyamos. En otras palabras, debemos empezar a pensar en cómo formar comunidades incluyentes  a medida que vamos enfrentándonos a los diversos “ismos” que existen en nuestras sociedad.

¿Qué es el prejuicio racista?

Tener prejuicios racistas significa, tener una actitud desfavorable o discriminatoria en contra de alguien más o de otro grupo de personas, principalmente debido al color de su piel o etnicidad.  Por ejemplo, John vive en Estados Unidos y es prejuicioso porque cree que sus vecinos, refugiados del grupo Hmong  (de Tailandia), son tontos y bárbaros porque matan pollos en sus patios traseros.  Él ha reportado esto a la policía local muchas veces.

¿Qué debe hacerse en esta situación? Una posibilidad sería invitar a John y Cha (su vecino) a una reunión para ayudar a John a entender la cultura Hmong y para ayudar a Cha a entender las leyes estatales y regulaciones acerca de matar animales en su casa. La junta deberá de ser facilitada por alguien que tenga experiencia con administración de conflictos y sea creíble para ambos, John y Cha. Este intento puede resultar en un cambio en un nivel individual.

¿Qué es el racismo?

Cuando los prejuicios racistas son apoyados por las instituciones y las leyes, entonces podemos hablar de racismo. Por ejemplo, cuando el vecino llama a la policía, Cha es arrestado y puesto en prisión por matar pollos en su patio, y no hay ningún intento de entender de por qué lo hizo o de explicarle las leyes (porque no habla inglés); en esa situación tenemos el racismo.

¿Qué debe hacerse en esta situación? Una posibilidad es invitar al jefe de policía y a otros funcionarios a una discusión acerca de cómo los nuevos integrantes del vecindario están afectando el uso de la ley. Es muy probable que ellos hayan tratado de explicarles las leyes a los nuevos residentes para que las quejas cesaran, pero no han rendido resultado debido a las barreras culturales y lingüísticas. Se puede tratar de trabajar con la policía y los líderes del grupo Hmong para crear una estrategia para mejorar la competencia cultural del departamento de policía y a la misma vez, la comprensión de la ley por parte de los nuevos inmigrantes. Este intento puede originar cambio en un nivel institucional.

A pesar de que nunca podemos de librarnos de los prejuicios racistas, tenemos que poder identificar y abordar el racismo porque perpetúa los privilegios no ganados de algunos e impone restricciones no merecidas en otros. El bienestar económico de un grupo de personas a veces depende del racismo y a menos que éste sea enfrentado intencionalmente, cualquier esfuerzo por construir comunidades no alcanzará su completo potencial.

En EE.UU., por ejemplo, los prejuicios racistas y el racismo han sido perpetuados por personas de descendencia europea en contra de varios grupos, tales como las personas de color  o los hispanos.  Sin embargo, debido a estos cambios en la demografía del país, en algunas partes de los Estados Unidos, el prejuicio racista y racismo también han provocado tensiones entre las personas que no son descendientes de europeos, tales como los llamados afro-estadounidenses o los asiático-estadounidenses. A medida que el país, se diversifica más y los residentes mundiales son más móviles, debemos estar preparados para actuar y reducir el potencial de hostilidad debido a diferencias en nuestros rasgos físicos y otras características.

Independientemente de qué cultura o parte del mundo seamos, hemos visto los resultados de prejuicios racistas e incluso del racismo aunque nunca lo haya  sentido directamente hacia nosotros. Los resultados de los prejuicios racistas y el racismo pueden ser vistos en todos lados: Estereotipos, violencia, escuelas de pocos recursos, desempleo, brutalidad policiaca, casas deplorables, un desproporcionado de presos inocentes, juzgados por su apariencia física y muchas otras maneras.  Los prejuicios raciales y el racismo pueden ser encontrados en muchas áreas de la sociedad: En los medios de comunicación, en organizaciones de servicio, en el lugar de trabajo, en los vecindarios, en la escuela, en los gobiernos locales, en nuestra cuadra, casi en cualquier área de la vida diaria.

¿Por qué es importante reducir los prejuicios racistas y el racismo?

He aquí algunas razones por las que los prejuicios racistas y el racismo deben de ser eliminados:

  •  Impiden a la víctima de racismo alcanzar su potencial total como ser humano.
  •  Impiden a la victima de racismo hacer una contribución completa a la sociedad.
  •  Impiden que la persona o grupo que efectúa acciones racistas se beneficie de las contribuciones potenciales de su víctima, como resultado, están debilitando a la comunidad como un todo.
  • Aumentan la probabilidad de venganza presente o futura por  parte de la víctima de acciones racistas.
  • Contradicen los ideales en los que se están fundados las democracias modernas.
  • El racismo es ilegal, en muchos casos.

El perjuicio racista y el racismo se nutren mutuamente. Si no se reducen los prejuicios racistas, pueden desembocar en racismo y si el racismo no se aborda, puede llevar a más prejuicios. Por esta razón, las estrategias para lidiar con la opresión en base a la raza deben de ser cuidadosas y multifacéticas, para que afecten tanto las actitudes de los individuos como  las prácticas institucionalizadas.

Además, a continuación presentamos algunos ejemplos de por qué los prejuicios racistas  y el racismo deben de ser abordados en cualquier esfuerzo de construir una comunidad en la que existe más de un grupo racial o étnico:

  • Cada participante es el esfuerzo o iniciativa tiene su propia comprensión del mundo y de cómo éste funciona. Los residentes estadounidenses en el vecindario no comprenden por qué los nuevos inmigrantes de Guatemala tiene que pararse en la esquina para conseguir trabajo (Se les conoce comúnmente como trabajadores de un día). Piensan que lo hacen porque son ilegales o demasiado flojos para conseguir un trabajo de tiempo completo. Parte del problema es que los residentes no han tenido la oportunidad de deshacerse de estos estereotipos a través de una interacción directa y contacto con los trabajadores y de escuchar sus historias.
  • Cada participante en la iniciativa es educado, respetuoso y amable con los otros y comprende que para abordar una preocupación común, todos tienen que trabajar juntos; aún así no han podido lograr integrar al grupo a un representante de color en la comunidad. Sería productivo comprender por qué en EE.UU., tradicionalmente se ha marginalizado a las personas de color y cuán importante es continuar la búsqueda de maneras de acercarse a ellos.
  • La junta directiva del centro comunitario local se reúne para discutir maneras de mejorar el centro para que sea más acogedor para las diversas razas y orígenes étnicos. Los integrantes de la junta directiva tienen ideas tales como contratar personal diverso, anunciar noticias en diferentes idiomas, organizar festivales de comida y celebrar varios eventos culturales. Sería útil que los participantes de la junta directiva entendiera que aunque están tomando los primeros pasos para incluir la diversidad, sus políticas institucionales podrían, incluso así, ser racistas porque no han incluido a nadie de los diferentes grupos raciales y étnicos en el proceso de planificación estratégica; por consiguiente no están compartiendo el poder.

Abordar los prejuicios racistas también significa tratar con la exclusión racista y la injusticia. A final de cuentas, todo esto significa que el esfuerzo de construir una comunidad incluyente promueve la democracia, un valor de las naciones modernas y sus constituciones.

En otras palabras, existen razones morales y a veces legales para actuar en contra del racismo. También hay fuertes razones pragmáticas. Los prejuicios racistas y el racismo pueden dañar no sólo a las víctimas, sino también a la sociedad en general e, indirectamente, a las personas que efectúan estos actos. Además, algunas investigaciones importantes sugieren que en algunos casos, las acciones racistas pueden causar daño psicológico a las víctimas.

A pesar de que  en la Caja de Herramientas Comunitarias no tratamos de moralizar, vamos a ser honestos – los prejuicios racista y el racismo son simplemente actitudes equivocadas.

¿Cómo reducir los prejuicios racistas y el racismo?

A pesar de que en la Caja de Herramientas Comunitarias tratamos de ofrecer instrucciones fáciles paso por paso para llevar a cabo el trabajo comunitario, el cambiar las actitudes prejuiciosas de un grupo de personas y las acciones racistas de una institución no se realiza tan simplemente y no sucede de un día para otro. Eliminar o reducir los prejuicios racistas y el racismo es una tarea compleja que varía de comunidad en comunidad; por ello no es tan fácil como sólo adoptar soluciones y aplicarlas sin tener una comprensión del contexto y del ambiente. Hacer algo así requiere conocer bien a la comunidad y escoger estrategias que se ajusten a las necesidades, historia, contexto, energías y recursos de la comunidad.

Con eso en mente, ofrecemos una variedad de actividades y estrategias para combatir los prejuicios racistas y el racismo, de manera que se pueda decidir cuáles de estas tácticas pueden funcionar mejor en el lugar de trabajo, escuela, vecindario y comunidad en cuestión.

¡Aviso! Ninguna de estas actividades o estrategias por sí solas llevarán a un cambio sustancial en los niveles individuales, institucionales y comunitarios. Para que este cambio ocurra, se tienen que tomar acciones que permitan crear un efecto consistente en los diferentes niveles a lo largo de un periodo de tiempo.

Antes de decidir cuáles son las mejores actividades y estrategias, se puede realizar lo siguiente:

  • Informarse acerca de la comunidad (por ej. qué grupos viven ahí, cuál ha sido el origen de su relación, qué incidentes han ocurrido en el pasado debido a prejuicios racistas y racismo).
  • Documentar las actividades en la comunidad que reflejan prejuicios racistas y racismo. La documentación demostrará que hay un problema, particularmente cuando la comunidad niega que el racismo existe.
  • Invitar a un grupo de personas a participar en el proceso de planificación, si es apropiado (por ej.  abogados que siempre toman acciones, representantes de cada grupo, personas afectadas).
  • Entender la profundidad del problema (por ej. es un nuevo problema debido grupo nuevos,  es un problema que no se va).
  • Identificar y entender las clases de políticas que se puede necesitarse afrontar.
  • Determinar las metas de corto y largo plazo, si hay algunas (por ej. cambiar actitudes de las personas y/o una política institucional).
  • Considerar cuán lejos la estrategia(s) llevarán a la comunidad (por ej. Desde sólo despertar conciencia ciudadana  hasta elegir funcionarios del grupo marginado).
  • Considerar en qué recursos existentes se pueden aprovechar y qué asistencia adicional o recursos se pueden necesitar (por ej. capacitación anti-racismo, financiamiento o apoyo del alcalde).
  • Considerar cuánto tiempo se tiene (por ej. se está respondiendo a una crisis que necesita ser tratada inmediatamente, para contener un problema o para promover un valor de diversidad).
  • Verificar las estrategias para asegurarse de que abordan los prejuicios racistas y el racismo a nivel individual, comunitario e institucional, y que vinculan el diálogo a la acción.

Nota: Se necesitan organizar estructuras apropiadas y procesos en la comunidad para implementar estas actividades.

Acciones que se pueden tomar en el lugar de trabajo: Desde reducir los prejuicios racistas hasta minimizar el racismo.

Reclutar y contratar personal de diversas etnias.

A pesar de que no es suficiente llenar el personal con una gama de gente de diferentes orígenes, la representación de una variedad de grupos es un lugar muy importante donde empezar. Se puede contactar organizaciones de las minorías, grupos sociales, redes, medios de comunicación y lugares donde la gente de diferentes grupos étnicos y culturales se reúne o donde tienen acceso a la información. Se puede también hacer corre la voz mediante integrantes de estos grupos o personas clave de contacto. También, se puede considerar escribir una política de oportunidades iguales para contratar y ascender al personal.

Reclutar activamente integrantes, ejecutivos y gerentes de diversas culturas y etnicidad.

Los prejuicios racistas pueden ser reducidos si los miembros del personal se diversifican y si se les concientiza; pero el racismo es reducido cuando el poder es compartido por la dirección.

Para dejar atrás los prejuicios racistas y asegurar la inclusión, los miembros de la junta directiva y los ejecutivos deben reflejar la comunidad o los distritos electorales a los cual sirve. Por ejemplo, un grupo podría reservar un cierto número de puestos en su junta directiva para representantes de los grupos culturales y étnicos en la comunidad.

Hablar con personas pertenecientes a grupos tradicionalmente segregadas y que forman parte del personal y preguntarles qué barreras y actitudes enfrentan en el trabajo. Se podría empezar por examinar el boletín de noticias de la organización u otras publicaciones y buscar si existen en ellas representaciones negativas, exclusiones o estereotipos.

Averiguar cómo mejorar el lugar de trabajo de los miembros de diversas razas y grupos étnicos que trabajan ahí. Esto no sólo proporcionará ideas acerca de qué hacer, sino también significará que las necesidades de cada grupo se están tomando en serio. ¿Hay algún grupo representado en forma estereotípica? ¿Hay diversidad en la representación de las personas? Por ejemplo, si hay un boletín de noticias de la organización y se incluyen imágenes de sus integrantes, dichas imágenes deberían mostrar la diversidad existente.

Formar un equipo de trabajo permanente o un comité dedicado a formar y monitorear un plan para promover la inclusión y la lucha contra el racismo en el lugar de trabajo.

Los prejuicios racistas son reducidos al cultivar  relaciones con todos y al asegurar que los materiales son respetuosos de la diversidad cultural; sin embargo, el racismo es reducido cuando hay una fuerza de trabajo permanente o un comité que se convierte en parte de la estructura de gobierno de la organización para asegurar la inclusión y la igualdad en las políticas institucionales.

Acciones que se pueden tomar en los medios de comunicación: Desde reducir los prejuicios racistas hasta minimizar el racismo.

Escribir cartas al editor del periódico local o contactarse con la local de TV y radio cuando la cobertura sea negativa o cuando no haya nada de cobertura acerca del tema.

Los medios de comunicación juegan un rol muy importante en transmitir mensajes al público. Los prejuicios racistas existen en los medios de comunicación, por ejemplo, los reporteros siempre revelan los orígenes culturales y étnicos de un grupo de barrio cuando son personas de color, pero nunca cuando no lo son. Escribir una carta o contactar a las estaciones de medios de comunicación ayudará a aumentar el conocimiento del personal acerca de las implicaciones de la manera prejuiciosa en la que cubren las noticias.

Contactar a los medios de comunicación local y organizar charlas o conferencias.

Se puede contactar  a los medios de comunicación y organizar charlas para educar a su personal acerca de los valores y tradiciones de los diversos grupos y ayudarlo a entender las implicaciones negativas de su cobertura cuando contiene prejuicios por la raza y la etnicidad.

Organizar una coalición de líderes de diversas comunidades y de grupos de la prensa para discutir cómo pueden trabajar juntos para ver cómo son presentadas en los medios de comunicación las personas de diferentes orígenes culturales y étnicos.

Teniendo una visión a largo plazo de cómo la comunidad y los representantes de los medios de comunicación pueden trabajar juntos ayudará a abordar el racismo en un  nivel institucional. Para poder hacer esto, es aconsejable organizar a los líderes de la comunidad y a los representantes de los medios de comunicación por separado para discutir sus problemas y así facilitar una reunión entre ellos. Esto le proveerá al facilitador una oportunidad de saber acerca de las preocupaciones y desafíos antes de reunirse con todos.

Presionar a las organizaciones de los medios de comunicación local para desarrollar y reforzar las políticas de contratación de personal de diferentes orígenes raciales y étnicos.

Se puede servir como intermediario entre las organizaciones de los medios de comunicación y organizaciones que sirven a una cultura o grupo étnico especifico para que crear redes en las que se puedan distribuir anuncios de empleo.

Acciones que pueden tomar en la escuela: Desde reducir los prejuicios racistas hasta minimizar el racismo.

Formar una fuerza de trabajo o club diverso. Reconocer festividades y eventos relacionados a la variedad de grupos culturales y étnicos.

Esto puede hacerse en una escuela o en una Universidad. El grupo diverso puede patrocinar paneles de discusión, actividades de concientización y eventos culturales para ayudar a prevenir el racismo. Conmemorar y realizar actividades educativas acerca de eventos y fechas de significancia para los grupos minoritarios provee una oportunidad para que los estudiantes aprendan acerca de la historia de diferentes grupos culturales y étnicos y reduce las ideas desinformadas o equivocadas.

Realizar viajes a lugares históricos que representen la lucha contra el racismo o lugares que resguardan los valores y tradiciones de otros grupos de personas.

Trabajar para incluir educación la anti-racismo en el plan de estudios escolar. Crear una estrategia para cambiar las políticas racistas en las escuelas.

Reconocer las tradiciones de otros grupos culturales y étnicos y cultivar relaciones entre las personas de diferentes grupos reducirá los prejuicios racista.  Se deben también analizar y cambiar las políticas que perpetúan las exclusiones de algunos grupos culturales y étnicos.

Desarrollar procedimientos para tratar con actos racistas y proveer incentivos (por ej. créditos extras, reconocimiento especial) por los esfuerzos para promover la diversidad cultural y racial.

Reunir a la junta directiva escolar para hacer cambios o adiciones al plan de estudios para enseñar anti-racismo y proveer concesiones a maestros o instructores para ayudarlos a realizar investigaciones y actividades acerca del racismo y promover valores y principios anti-racistas.

Examinar el reclutamiento, aplicación y proceso de admisión para estudiantes, maestros y personal de diferentes orígenes raciales y étnicos.

Acciones que se  pueden tomar en el vecindario: Reducir prejuicios racistas hasta minimizar el racismo.

Recibir a todos los nuevos. Mandarles señales positivas.

Formar un comité para recibir abiertamente a cualquiera que se mude al vecindario a pesar de su apariencia. Se pueden enviar representantes del comité o de la asociación de vecinos a la casa de la persona nueva con flores, una canasta de fruta o cualquier otro regalo pequeño y decirles: “Estamos orgullosos de que viva aquí. Le damos la bienvenida”. Algunos vecinos han hecho letreros pequeños o calcomanías para sus casas con lemas que dicen: “Aceptamos a vecinos de todas las tradiciones, orígenes y creencias religiosa. Escribir artículos acerca de diferentes culturas y sus tradiciones en el periódico del vecindario o en el periódico local. Colocar anuncios acerca diferentes celebraciones culturales. 

Identificar y cambiar las políticas que excluyen y mantienen el status quo.

Hacer que alguien se sienta parte del vecindario ayuda a reducir el prejuicio racista. Señalar las prácticas excluyentes (la práctica ilegal de las instituciones de crédito a negar préstamos o restringir el número de ellos a personas de ciertas áreas de una comunidad) reduce las políticas racistas.

Organizar una comunidad de abogados, agentes de bienes raíces, instituciones de crédito, comunidad y líderes de derechos civiles a  llevar a cabo un estudio y presentar los hechos al gobierno local. Si existe una asociación o comité de vecinos, se debe considerar si es representativo de la demografía y diversidad del vecindario. Si no lo es, se deberían desarrollar estrategias para confrontar a los líderes (formalmente o informalmente) de los grupos representados. Entender los fundamentos de la cultura, la organización social y el liderazgo para reforzar el compromiso para obtener ideas sobre cómo llegar a la gente e información acerca del liderazgo en diferentes culturas.

Acciones que se pueden tomar en la comunidad: Reducir prejuicios racistas hasta minimizar el  racismo

Organizar una campaña de limpieza o de reconstrucción para borrar grafiti racista o eliminar el vandalismo. Colocar carteles de “zona pacífica” en  la comunidad.

Hacer algo como comunidad para reparar daños físicos hechos por el racismo muestra que las personas en la cuidad no apoyan tales expresiones de odio. También se puede atraer la atención de los medios de comunicación al caso y realizar un cambio positivo a partir de una situación negativa.

Organizar una coalición (a nivel de toda la cuidad) de líderes de la comunidad compuesta de representantes de diferentes grupos étnicos y culturales y también de diferentes sectores de la comunidad (por ej., policía, escuelas, negocios, gobierno local) para examinar las políticas existentes y determinar lo que se necesita cambiar.

Hacer algo como grupo de residentes demuestra el compromiso individual para reducir los prejuicios.  Crear un cuerpo gubernamental que represente a los líderes institucionales reduce el racismo al nivel institucional.

Revisar la política de contratación y contratar policías en el gobierno de la cuidad ayudará a cambiar las normas institucionales que puedan estar perpetuando disparidades económicas.

Identificar y apoyar a nuevos candidatos de diferentes grupos raciales y étnicos para postularse para el gobierno de la cuidad y para otros cuerpos gubernamentales de toda la comunidad. Efectuar  foros sobre los candidatos e inscribir a nuevos votantes, mejorará el conocimiento de los residentes acerca de los candidatos y de lo que representan y aumenta la responsabilidad de los candidatos  hacia sus votantes en caso de que ganen.

Realizar un foro comunitario o un evento de la cuidad acerca del racismo.

Dar la oportunidad a los ciudadanos de hablar acerca de cómo el racismo afecta a su comunidad puede dar una perspectiva de cómo se sienten las personas al respecto, ideas de qué se puede hacer para combatir el racismo, una oportunidad para que las personas que tienen preocupaciones similares formen una red entre ellos mismos y para hacer público que la comunidad no apoya el racismo.

Esto puede ser tan simple como incluir tales eventos en el calendario de la comunidad  y publicitarlos activamente. La organización también puede co-patrocinar eventos para mostrar su apoyo.

Organizar vigilias, marchas protestas o campañas anti-racismo.

Si un grupo racista o un incidente ocurrió en la comunidad, organizar una vigilia, marcha o protesta pública no solo proporciona una manera efectiva de responder, sino también ayuda a darle esperanza a la comunidad al tener a todos reunidos.

Crear una estrategia intencional que involucre a líderes del gobierno local, de la comunidad empresarial y educativa, de los medios de comunicación y de otros sectores para demostrar el compromiso que tienen con eliminar el racismo en las instituciones de la comunidad.

Realizar foros y eventos concientizará a las personas y reducirá los prejuicios racistas. Trabajar en coalición  con líderes de diversos sectores y desarrollar un plan claro llevará a la comunidad hacia un esfuerzo sustentable para eliminar el racismo.

Convocar a todos los líderes a crear una estrategia que deliberada, sistemática e implícitamente trate con el racismo, le permitirá a la comunidad tener una visión a largo plazo de comunidad  justa y sana. Cada institución debe encontrar una manera de contribuir para eliminar el racismo en sus políticas y prácticas. Los medios de comunicación deben participar en ayudar a que se corra la voz. Los líderes creíbles necesitan tener una postura pública para promover y validar el esfuerzo. Se debe trabajar para asegurar que la diversidad sea valorada e incluida en la declaración de misión del gobierno de la cuidad.

En EE.UU., después del 11 de Septiembre de 2001, diferentes comunidades de inmigrantes realizaron vigilias para expresar su pésame por las víctimas de los atentados y sus familias, para expresar su reprobación ante actos anti-musulmanes y mostrar su compromiso y lealtad hacia los Estados Unidos.

El Centro de Comunidades Saludables en Dayton, Ohio realizó un foro comunitario llamado “Raza, etnicidad y políticas públicas: Un diálogo comunitario” en el otoño de 1997. Este foro les dio al panel de expertos locales, así como también a la audiencia, una oportunidad de preguntar a la alcaldía y a los candidatos de las comisiones acerca del impacto del racismo en la comunidad de Dayton y el rol que juegan las decisiones de las políticas públicas. Más de 150 personas acudieron, incluyendo funcionarios locales y estatales, organizadores comunitarios, clero, ciudadanos y estudiantes.

Visión a largo plazo por una comunidad incluyente de la Coalición de South Orange/ Maplewood.

La coalición creó estrategias a nivel individual, comunitario e institucional para promover y apoyar un vecindario integrado. La coalición está planeando realizar círculos de estudio para proveer a los residentes una oportunidad de establecer relaciones entre ellos. Una actividad consistía en invitar a Beverly Daniel Tatum, una conocida educadora, a un foro comunitario para hablar acerca del racismo y cómo afecta la educación de los niños. La coalición trabajó con librerías locales para vender el libro de la Sra. Tatum a un precio bajo y para hacerle publicidad al foro. Durante el evento, después de la presentación de la Sra. Tatum, se hizo un pequeño grupo de discusión. Al nivel institucional, hay un programa de préstamos para compradores de casas, diseñado para promover y aumentar la diversidad del vecindario en áreas particulares de la comunidad. Ellos también trabajan cercanamente con el distrito escolar para “reinventar” las escuelas para convertirlas en “laboratorio escolares” que atraigan a una población más diversa de estudiantes y elevar la demanda entre las personas de diferentes razas en  el vecindario cercano a la escuela.

Acciones que se pueden tomar como individuo: Luchar contra los prejuicios racistas para eliminar el racismo.

No se tiene que formar un grupo para hacer algo contra el racismo. Como individuos, hay muchos pasos que podemos tomar para reducir los prejuicios, incluyendo:

  • Hacer el compromiso de protestar cuando escuchemos insultos o expresiones que denoten un prejuicio racista.
  • Aprovechar eventos y otros materiales informativos acerca de eventos culturales de otros grupos y esforzarse en aprender algo nuevo acerca de las diferentes culturas.
  •  Pensar acerca de maneras de mejorar el lugar de trabajo para promover la comprensión de la diversidad racial y cultural, y la equidad.  Ser proactivo en hacer sugerencias.
  • Si somos padres de familia, darles a nuestros hijos oportunidades de asistir a eventos de otras culturas.  Podemos integrar diferentes tradiciones acerca de la crianza de los hijos y festivales infantiles  en la asociación de padres-maestros y en la escuela. Además, podemos con los maestros para coordinar tales oportunidades.

Para otras cosas que podemos hacer como individuos, por favor vea las secciones 2 y 5 en este capítulo.

Cambiar las actitudes de las personas y prácticas institucionales es una tarea difícil, pero es crítica hacerlo. Un compromiso entre individuos, organizaciones e instituciones para evaluar la diversidad es esencial para formar comunidades saludables. Los cambios no se darán de un día a otro, pero se puede empezar a tomar pequeños pasos para hacer una diferencia, como se sugiere en esta sección.  Estos pequeños pasos sientan los cimientos para realizar esfuerzos más organizados, profundos y más amplios para construir comunidades incluyentes, un tema que será discutido en la siguiente sección de este capítulo.

الکاتب

Chris Hampton

Kien Lee

موارد

Recursos en línea

Brown University Training Materials: Power and Privilege Issues with Culturally-Diverse Communities in Research: New Challenges of Partnership and Collaborative Research. The Northeast Education Partnership provides online access to PowerPoint training slides on topics in research ethics and cultural competence in environmental research. These have been created for professionals/students in environmental sciences, health, and policy; and community-based research.

Political Research Associates

Center for Democratic Renewal. (1995). Responding to hate groups: Ten points to remember.

Center for Democratic Renewal. (1995). Responding to hate-motivated activity: Monitoring , research, and security.

Southern Poverty Law Center

Southern Poverty Law Center. (1999). Ten ways to fight hate.

Recursos impresos

Chisom, R. & Washington, M. (1996). Undoing racism. New Orleans, LA: The People's Institute Press.

Clark, R., Anderson, N., Clark, V., &Williams, D. (1999). Racism as a stressor for African Americans: A biopsychosocial model. American Psychologist, 54 , 805-816.

Duvall, L. (1994). Respecting our differences: A guide to getting along in a changing world. Minneapolis, MN: Free Spirit Publishing.

Ford, C. (1994). We can all get along: 50 steps you can take to help end racism at home, at work, and in your community. New York, NY: Dell.

Hair, P. (2001). Louder than words: Lawyers, communities and the struggle for justice. New York, NY: Rockefeller Foundation.

Institute of Democratic Renewal and Project Change Anti-Racism Initiative. (2000). A community builder's tool kit. Available for $1.50 in six languages from: Democracy/Race/Culture Project, Institute for Democratic Renewal, School of Politics and Economics, Claremont Graduate University, 170 E.Tenth Street, Claremont, CA 91711-6163, 909-607-1473,

Ong, P. (Ed.) (2000). Transforming race relations. Los Angeles, CA: LEAP Asian Pacific American Public Policy Institute and UCLA Asian American Studies Center.

Orfield, G. & Lebowitz, H. (Eds.) (1999). Religion, race and justice in a changing America. New York, NY: The Century Foundation Press.

PBS. (1997). Not in our town toolkit. 

Potapchuk, M. (2002). Holding up the mirror. Washington, DC: Joint Center for Political and Economic Studies.

Project Change. Anti-Racism resource guide.

Rivera, F., & Erlich, J. (1992). Community organizing in a diverse society . Boston, MA: Allyn and Bacon.

Sampson, E. (1999). Dealing with differences: An introduction to the social psychology of prejudice. Fort Worth, TX: Harcourt College Publishers.

Shapiro, I. (2002). Training for racial equity and inclusion. Washington, DC: The Aspen Institute.

Study Circles Resource Center. (1997). Facing the challenge of racism and race relations : Democratic Dialogue and Action for Stronger Communities. 3rd ed. Pomfret, CT: Study Circles Resource Center.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:38

___La comunidad ha discutido sus actitudes y creencia que reflejan prejuicios racistas y racismo. 

___La comunidad ha comunicado por qué es importante reducir los prejuicios racistas y el racismo.

___La comunidad ha explorado actividades a corto y largo plazo y recursos que pueden ocasionar cambios en los prejuicios racistas y el racismo.

___La comunidad ha formado fuerzas de trabajo para planificar y combatir los prejuicios racistas y el racismo.

___Las fuerzas de trabajo han identificado los cambios que se deben hacer en el lugar de trabajo, los medios de comunicación, las escuelas, los vecindarios y entre los individuos.

Examples
pschneider Fri, 09/17/2021 - 10:02

Example: Inclusive Dubuque

 

Inclusive Dubuque is a peer-learning network of partners committed to supporting an equitable and inclusive culture to meet the economic and cultural needs of their diverse community. The network works collaboratively to eliminate bias in their community.

Tools
pschneider Fri, 06/26/2020 - 09:05

Tool: What color are your jellybeans?

This resource contains a “jellybean exercise” to help participants explore their patterns of interactions.

Cover of the booklet What Color Are your Jellybeans?

What Color Are Your Jellybeans (pdf)

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:47

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۵. بیاموزیم که یار و پشتیبان مردم از گروه‌های گوناگون و با پیشینه‌های ناهمگون باشیم
Mehrnoosh Wed, 01/02/2019 - 15:33
متن خودآموز
Mehrnoosh Wed, 01/02/2019 - 15:46

«سرت به کار خودت باشد.»

آیا این جمله به گوش آشناست؟ بسیاری از ما در سال‌های کودکی و نوجوانی در محیط خانه این جمله را شنیده‌ایم.

به عنوان سازندگان باهمستان، شاید گاهی لازم باشد واقعا سرمان به کار خودمان باشد، اما فعالیت ما اغلب اقتضا می‌کند که با دیگران سر و کار داشته باشیم و سر از کار آن‌ها دربیاوریم. لازم است آدم‌ها را بشناسیم، بدانیم که چه می‌کنند و به آن‌ها در تلاششان کمک کنیم. بخش عمده کاری که متحدان و پشتیبانان انجام می‌دهند همین است – مشارکت و حمایت از مردم و نه به کناری ایستادن.

اگر می‌خواهیم شراکت‌ها و همکاری‌های اثربخش به وجود آوریم، باید بیاموزیم که چگونه برای هر یک از گروه‌های دیگر پشتیبانی فعال باشیم. اگر می‌خواهیم که مردم در دفاع از منافع و دغدغه‌های ما در کنار ما بایستند، ما هم باید آن‌ها را درک کنیم و از آن‌ها پشتیبانی کنیم. اگر می‌خواهیم جامعه را دگرگون کنیم تا سرکوب مورد پذیرش قرار نگیرد، باید بیاموزیم که چگونه مثل متحد یکدیگر با هم همکاری کنیم.

متحد کیست؟ هر انسانی که از انسانی دیگر یا از گروهی از مردم پشتیبانی می‌کند، آن‌ها را قدرتمند می‌کند و یا در کنار آن‌ها می‌ایستد متحد آن محسوب می‌شود.

هر کسی نیاز به داشتن یک دوست یا متحد را تجربه کرده است. وقتی کم‌ سن‌ و سال بودید، آیا پیش آمده بود که یک بزرگسال شما را برای کاری سرزنش کند که اصلا مرتکب نشده‌ بودید؟ آیا پیش آمده در زندگی آنقدر گرفتار بداقبالی شده باشید که برای رهایی از تنگنا محتاج یاری بی‌دریغ دیگران شوید؟ آیا شده که به دلیل تفاوت داشتن با دیگران با شما با تبعیض رفتار کنند؟ سرگذشت شما هر چه باشد، احتمالا ده‌ها مورد از این دست را تجربه کرده‌اید؛ یعنی مواقعی که در مخمصه بوده‌اید، یا به ناحق نکوهش شده‌اید، یا با تبعیض با شما رفتار شده و یا هیچ امکاناتی در اختیار نداشته‌اید و یک فرد یا گروه می‌توانسته به شما کمک کند که از آن شرایط خارج شوید.

در این بخش به این موضوع می‌پردازیم که چگونه دوست و متحد افراد و گروه‌های سرکوب‌شده با پیشینه‌های گوناگون باشیم؟

چرا؟ چون جامعه به طور منظم و پیوسته با رفتارهای ناعادلانه، خصومت، خشونت و غرض‌ورزی‌های دیگر، افرادی را که در گروه‌های ستمدیده و مورد تبعیض هستند به ستوه می‌آورد. کسانی که به آن‌ها تبعیض روا داشته می‌شود نیاز دارند از جانب کسانی که به این شکل مورد تبعیض نیستند، حمایت شوند.

چرا؟ چون اگر می‌خواهید یار و یاور کسانی باشید که مورد تبعیض قرار می‌گیرند، باید درک کنید که چگونه در حق خود شما در زندگی تبعیض‌ روا داشته شده و یا چگونه خانواده‌تان در گذشته مورد تبعیض قرار گرفته است. تاریخچه گروه فرهنگی خودتان، غالبا سرگذشت چند نسل‌ پیش گروهتان، ممکن است بر نگاه و رویکرد شما به گروه‌های دیگر تاثیر بگذارد. اگر آگاه باشید که میراث و پیشینه گروهتان چگونه بر شما تاثیر گذاشته است، با آمادگی بیش‌تری می‌توانید دوست و متحد دیگران باشید.

از سوی دیگر، اگر از آن دسته کسانی باشید که پیشاپیش می‌دانید چه ستمی بر شما رفته است، شاید پاره‌ای از اطلاعاتی که در این بخش مطرح می‌شود برایتان تازگی نداشته باشد. با این حال، شوربختانه تجربه دست ‌اول ما از سرکوب خود به خود به ما نمی‌آموزد که چگونه یار و یاور اعضای گروه‌های دیگر باشیم. برای اینکه در همکاری تنگاتنگ با گروه‌های دیگر کار کنیم، همه ما باید بیاموزیم که چگونه متحدانی موثر برای یکدیگر باشیم.

متحدان چه کسانی هستند؟

برای اتحاد و همبستگی با دیگران راه‌ها و شیوه‌های گوناگون هست.

  • مردی به همکاران خود می‌گوید که او دیگر به گفتن یا شنیدن لطیفه‌هایی که در آن‌ها زن‌ها به سخره گرفته می‌شوند، علاقه ندارد.
  • یک مدیر باتجربه به کسی که تازه استخدام شده و از گروهی تحت تبعیض است راهکارهایی درباره چگونگی کار با نظام اداری ارائه می‌دهد.
  • فردی با تشویق، جمع‌آوری کمک مالی و براه انداختن کمپین مستقیم، به شخصی رنگین‌پوست یا از طبقه کارگر کمک می‌کند تا در انتخابات نامزد شود.
  • مردی با تحصیلات دانشگاهی در مرکز خدمات باهمستان در محله‌ای با ساکنان کم‌درآمد کار می‌کند. او به جای آنکه خود ریاست جلسات را به عهده بگیرد، به ساکنان محله می‌آموزد که چگونه جلسات باهمستان را مدیریت کنند.
  • در یک جلسه شورای شهر، کسی از جا برمی‌خیزد و به نمایندگی از گروهی از مهاجرانی سخن می‌گویند که به ناحق متهم شده‌اند موقعیت‌های شغلی را از دست ساکنان قدیمی‌تر باهمستان «می‌قاپند».
  • زوجی با پذیرفتن یک نوجوان در خانه خود به او کمک می‌کنند زیرا خانواده آن نوجوان نمی‌تواند از او مراقبت کند.

گاهی اتحاد و یاری رساندن فقط به معنی ایجاد ارتباط با دیگران و توجه نشان دادن به آن‌هاست؛ گاهی به معنی موضع‌گیری علیه لطیفه‌های قومیتی، جنسیتی یا انواع دیگر لطیفه‌های ظالمانه است؛ گاه به معنی آن است که به فکر یک نفر دیگر باشیم و او را تشویق کنیم که از تلاش دست نکشد؛ بعضی اوقات به معنی یاری رساندن به کسی است تا بتواند عضو یک هیات یا شورای بانفوذ شود؛ گاهی هم به معنی بیان اعتراض به بی‌عدالتی است؛ گاهی به معنی پشتیبانی از رهبری یک شخص است؛ گاهی هم مستلزم سازماندهی و برگزاری یک راهپیمایی علیه تبعیض است.

شرایط هر چه باشد، ما به عنوان اعضای باهمستان احتمالا بیش از آنچه خود بدان آگاهیم برای تاثیرگذاری بر زندگی یکدیگر ظرفیت داریم و می‌توانیم برای هم دوستانی موثر باشیم. ما این توانایی را داریم که به فکر یکدیگر باشیم، یکدیگر را قدرتمندتر کنیم و در زندگی روزانه یا در شرایط اضطراری برای هم قدم برداریم و فعالیت کنیم.

دوستی و و همبستگی هم کم‌وبیش مثل هر موضوع دیگری، نوعی مهارت است. اگرچه این ارتباط گاه کاملا طبیعی شکل می‌گیرد، در عین حال می‌توان یاد گرفت که چگونه دوست و متحد دیگری بود؛ و هر چه این مهارت را بیش‌تر تمرین کنید، با دیگران آسان‌تر ارتباط برقرار می‌کنید.

اگر عضو گروه فرهنگی خاصی نیستید، همچنان وظیفه‌ای بر دوش دارید که از وظایف و نقش آن گروه فرهنگی متفاوت است. مثلا شاید بتوانید با میانجیگری در پشتیبانی از آن گروه به طریقی موثر واقع شوید که از عهده اعضای خود آن گروه ساخته نیست.

به عنوان یک متحد نگرش شما به یک معضل با نگرش افرادی که مستقیما درگیر آن معضل هستند، فرق دارد. آیا پیش آمده که صحنه تصادفی را تماشا کرده باشید؟ شاید در لحظه برخورد دو اتومبیل با یکدیگر، شما در محل بوده و صحنه را تماشا کرده‌اید. به یقین، منظره پیش ‌روی شما با آنچه افراد درگیر تصادف دیده‌اند، تفاوت داشته است. اگر شما دوست و متحد گروهی باشید، هیچگاه آن ستم خاص یا شرایط ناعادلانه‌ای که متوجه آن گروه است، مستقیما شما را هدف قرار نمی‌دهد. شما می‌توانید فضای بیرون از آن شرایط را ببینید و دیدگاهی متفاوت ارائه بدهید. دیدگاه شما می‌تواند برای کسانی که تبعیض متوجه آن‌هاست مفید باشد. شما در موقعیتی متفاوت هستید که می‌توانید کمک کنید.

چگونه می‌توان متحد دیگران بود؟

با کسانی رابطه دوستی برقرار کنید که اعضای گروه‌هایی‌اند که معمولا در کانون فرهنگ حاکم جای ندارند.

دوستی برقرار کردن شاید اتفاقی آنقدر هیجان‌انگیز نباشد که روزنامه‌ها درباره‌اش خبررسانی کنند، اما اگر شما دوستدار باهمستان و از سازندگان آن باشید، شاید یکی از مهم‌ترین کارهایی که باید انجام بدهید همین است.

دوستی پایه و اساس کم‌وبیش هر اقدامی برای اتحاد و همبستگی است. برای مثال، اگر شما با فردی در یک گروه فرهنگی متفاوت دوست باشید، شاید بتوانید از نزدیک و به شکلی ملموس با مشکلاتی که اعضای آن گروه در زندگی روزمره مواجه‌اند آشنا شوید. از میان برداشتن موانع و بی‌اعتمادی میان گروه‌ها چیزی نیست که فقط با قانونگذاری و سیاست‌گذاری به دست آید، بلکه معمولا میان دو نفر اتفاق می‌افتد.

درباره فرهنگ‌ها و پیشینه تاریخی یکدیگر اطلاعات کسب کنید

اگر می‌خواهید که برای یک گروه فرهنگی کاری کنید و مفید باشید، باید بر دانش خود درباره آن گروه بیافزایید و در زمینه تاریخ، باورهای دینی، نقاط قوت آن گروه اطلاعات به دست آورید و بدانید که آن گروه فرهنگی چگونه سرکوب شده‌اند. مثلا اگر می‌خواهید با آمریکایی‌‌های ژاپنی‌تبار دوستی کنید، باید کتاب‌هایی در زمینه جابه‌جایی اجباری ژاپنی‌تبارها و حبس آن‌ها در بازداشتگاه‌های جنگی آمریکا در سال‌های جنگ جهانی دوم بخوانید و بر آگاهی خود در این باره بیفزایید.

یا اگر می‌خواهید دوست و یاور سالمندان باشید، باید از آن‌ها بپرسید که پا به سن گذاشتن و سالخوردگی چه حسی دارد. در جامعه با سالخوردگان چگونه رفتار می‌شود؟ آیا کسی آن‌ها را جدی می‌گیرد؟ آیا آن‌ها در مراسم و جشن‌ها جایی دارند یا از قلم می‌افتند؟ با کاهش بودجه بهداشت و خدمات درمانی چگونه کنار می‌آیند و این موضوع چه تاثیری بر زندگی آن‌ها دارد.

پیشداوری‌های خود را بکاوید

اگر می‌خواهیم برای کسانی که همانند ما نیستند، راهگشا و موثر باشیم، باید با پیشداوری‌ها و تعصب‌های خود رودررو شویم؛ در غیر این صورت، ممکن است ناخواسته به شیوه‌هایی عمل کنیم که به آن اندازه که می‌خواهیم مفید و کارساز نباشند. باید بدانیم که ممکن است ناخواسته نژادپرست، ضدیهودی، جنسیت‌زده، هم‌جنسگراستیز و غیره باشیم.   

در اذهان همه ما اطلاعات نادرست و افکاری کلیشه‌ای راجع به آدم‌ها وجود دارد. خصوصا وقتی کم ‌سن و سال باشیم این اطلاعات نادرست ذره ذره با برنامه‌های تلویزیون، گوش دادن به مکالمات دیگران، خواندن حالت‌های چهره پدر و مادر و کلا فرهنگ غالب به ذهن ما نفوذ می‌کند. افزون بر این، به چشم خود می‌بینیم که با عده‌ای به دلیل رنگ پوستشان، یا تنگدستی‌شان و ویژگی‌هایی از این دست ظالمانه رفتار می‌شود. همه این تجربه‌ها برای کودکان گیج‌کننده‌ است. این‌ها تجربه‌های آزاردهنده و ناگواری‌ست که باعث می‌شود از خودمان آزرده و شرمنده شویم و احساس کنیم هم از ستمدیدگان و هم از کسانی که غرض‌ورزانه رفتار می‌کنند، فاصله داریم. این تجربه‌ها، مثل هر تجربه ناخوشایند دیگر در روح و روان ما محبوس می‌شوند اما از میان نمی‌روند. این‌ها بستر کژفهمی‌ها و ترس‌هایی را می‌سازند که بنیان تعصبات ما را در بزرگسالی شکل می‌دهند.

ما به این دلیل که تعصب‌ها و پیشداوری‌ها را از محیط خود کسب می‌کنیم، انسان‌های بدی نیستیم؛ هیچ ‌کس به درخواست و میل خود کژفهم و ناآگاه نیست. اما نکته این است که وقتی از وجود این پیشداوری‌ها در خود آگاه می‌شوید برای از میان بردن تاثیر آن‌ها چه باید بکنید؟

شما می‌توانید این کژفهمی را در خود از بین ببرید. در زیر با دو روش ناهمسان برای غلبه بر غرض‌ورزی و پیشداوری آشنا می‌شویم:

الگوی مشاوره برای باز-ارزیابی: «مشاوره برای باز-اررزیابی» سازمانی است که مشاوره افراد و گروه‌های همتا با یکدیگر را ترویج می‌کند. این سازمان برای از میان بردن پیشداوری‌ها و تعصب‌ها، الگویی را به کار می‌برد که بر اساس آن افراد به نوبت به سخنان یکدیگر گوش می‌دهند. تئوری این سازمان بر این اصل استوار است که انسان‌ها نیک‌نفس هستند و غرض و تعصب در وجود کسی رشد نمی‌کند، مگر وقتی که آن فرد خود آزار دیده باشد.

در این الگو، افراد با افراد دیگری که پیشینه فرهنگی مشابهی دارند گروه گفت‌وشنود و پشتیبانی از هم تشکیل می‌دهند. در این گروه‌ها یا شراکت‌های دونفره، افراد به نوبت می‌گویند که چگونه در سنین کم پیشداوری‌ها و تعصبات را از محیط خود کسب کرده‌اند و دیگران بدون آن که قضاوتی را بر زبان آورند به سخنان گوینده گوش می‌دهند.

آدم‌ها معمولا سخنان خود را با توصیف تجربه‌ای از اینکه چگونه مورد تبعیض قرار گرفته‌اند و از دست دیگران آزار دیده‌اند، آغاز می‌کنند. وقتی هر فرد رویارویی خود را با ظلم بازبینی و بازگویی می‌کند، برای رویارویی با انواع تبعیض‌هایی که در حق دیگران روا داشته شده آمادگی بیش تری پیدا می‌کند.

زمانی که افراد آمادگی پیدا کنند، می‌گویند که چگونه پیشداوری‌ها را از محیط فرا گرفته‌اند و یا چگونه در به کارگیری راه و روشی تبعیض‌آمیز با دیگران همدستی کرده‌اند. وقتی آدم‌ها خود را در جمعی ببینند که رک‌گو و خطرپذیر است، می‌توانند بر حالت تدافعی خود چیره شوند و آن را کنار بگذارند. مردم با بیان تجربه‌های خود، غالبا احساساتی را که در پس این تجربه‌ها نهان بوده است ابراز می‌کنند. گاه با ذوب شدن یخ پیشداوری‌ها و تعصبات ناخودآگاه در وجودشان، می‌گریند، می‌خندند یا بر خود می‌لرزند.

الگوی محافل بررسی: محافل بررسی به گفت‌وگوهای میان گروه‌های کوچک و مردم‌سالار با مدیریت همتایان گفته می‌شود که در واقع راهی ساده برای مشارکت دادن اعضای باهمستان در گفت‌وشنود صادقانه راجع به مسائلی چون نژاد، مهاجرت و ناهمگونی‌های فرهنگی است. در این گفت‌وگوها مردمی با پیشینه‌های گوناگون راجع به مشاهدات و تجربه‌های خود در زمینه نژاد، مهاجرت، خشونت و مسائل دیگر که آن‌ها را از جدا می‌کند بی‌پرده سخن می‌گویند. در این گفت‌وگوها مردم اغلب با گوش دادن به تجربیات دیگران و با فرصتی که برای بیان تجربه‌ها و باورهای خود به دست می‌آورند از پیشدواری‌های خود آگاه‌تر می‌شوند.

این محافل بررسی را می‌توان در نهادهایی چون مدرسه‌ها، اتحادیه‌ها یا سازمان‌های دولتی برگزار کرد. برگزاری آن‌ها در مقیاس کلان‌تر و در قالب برنامه‌هایی در سطح باهمستان – که گاه با شرکت هزاران نفر از مردم برای پرداختن به این مسائل اجرا می‌شوند – نیز موفقیت‌آمیز بوده است.

وقتی با گروهی ناعادلانه رفتار می‌شود موضع‌گیری کنید

شاید مهم‌ترین کار برای همبستگی و دوستی این باشد که وقتی به کسی یا گروهی با تبعیض برخورد می‌شود، علیه آن تبعیض اقدام کنید، سخن بگویید و موضع‌گیری کنید.

زمانی که با گروهی ناعادلانه رفتار می‌شود، می‌توان به شکل‌ها و شیوه‌های گوناگون وارد عمل شد. اینکه شما کدام راه و روش را برگزینید، بستگی به موقعیت دارد. ممکن است در روزنامه اطلاعیه منتشر کنید، یا مسببان را تحریم کنید، راهپیمایی برگزار کنید یا برای تغییر وضعیت به گفت‌وگوهای پشت‌پرده متوسل شوید.

در دسامبر ۱۹۹۳، در شهر بیلینگز واقع در ایالت مونتانا یک رشته جنایات از سر نفرت رخ داد. شخصی شیشه‌ پنجره خانه‌های یهودیان را که در پشتشان شمعدان‌های هفت‌شاخه یا نه‌شاخه دیده می‌شد می‌شکست. مردم سراسر شهر در پشت شیشه پنجره‌ خانه‌ها شمعدان‌ گذاشتند و با این کار علیه یهودی‌ستیزی موضع‌گیری کردند.

موضع‌گیری علیه بی‌عدالتی و سخن گفتن علیه آن مستلزم شهامت و بی‌باکی است، اما وقتی پای اتحاد و همبستگی در میان باشد این کم‌ترین کاری است که می‌توان انجام داد.

حامی رهبری و مدیریت کسانی باشید که وابسته به گروه‌هایی هستند که معمولا رهبری را به دست ندارند.

با تشویق افراد برای به دست گرفتن رهبری می‌توانید متحد آن‌ها باشید. این کار باعث می‌شود که آن افراد و گروه‌هایشان به جای اتکا بر دیگران قدرتمند شوند. به خصوص می‌توانید کاری کنید که فرصت‌های رسیدن به جایگاه رهبری و مدیریت برای مهاجران، زنان، رنگین‌پوستان، افراد کم‌درآمد، ناتوانان جسمی، جوانان و دیگران بیش‌تر شود.

شما می‌توانید در حمایت از رهبران به شکل‌های گوناگون موثر باشید از جمله با فراهم کردن آموزش‌های رسمی و غیررسمی رهبری، با مشاوره، با دعوت از افراد برای به دست گرفتن شغل‌های مدیریتی و یا با پشتیبانی از نامزدی آن‌ها در انتخابات محلی.

سازمان «جوانان در هیات مدیره» در سامرویل ماساچوست از حضور جوانان در جایگاه‌های تصمیم‌گیرنده‌ای که بر زندگی آن‌ها تاثیرگذار است حمایت می‌کند و به آن‌ها آموزش می‌دهد تا برای این نقش‌ها داوطلب شوند. برای نمونه کسانی که در این سازمان هستند:

  • به تشکیل انجمن‌های شهر برای جوانان (که گرداننده آن‌ها جوان‌ها هستند) کمک کرده‌اند.
  • به جوان‌ها کمک می‌کنند تا در هیات‌های مدیره غیرانتفاعی‌ها و کارگروه‌های مدرسه‌ها به کار گرفته شوند و خدمت کنند.
  • بنیادها را تشویق می‌کنند تا کارگروه‌هایی از جوانان تشکیل دهند که در تصمیم‌گیری‌های مالی مشارکت کنند.
  • گروهی از جوانان را برای گفت‌وگو با معمارانی که دبیرستان‌های آن‌ها را طراحی می‌کنند آموزش داده‌اند.

در کل آن‌ها جوان‌ها را یاری می‌دهند تا در هر تصمیم‌گیری که بر زندگی جوانان تاثیرگذار است ابراز عقیده کنند و صدای خود را به گوش دیگران برسانند.

در مثال فوق، می‌بینیم که همه هدف یک سازمان قدرتمند کردن جوان‌ها برای رهبری و مدیریت است. اما ما هم به عنوان اشخاص جامعه می‌توانیم تک به تک عمل کنیم و از مردم برای به دست گرفتن نقش‌های مدیریتی پشتیبانی کنیم.

وقتی با موفقیت کسی را یاری دادید تا به مقامی در سطح مدیریت برسد، او همچنان و بیش از همیشه به کمک شما نیاز دارد. هر کسی که در مقام رهبری و مدیریت قرار می‌گیرد به حمایت نیاز دارد، به ویژه کسانی که در این کار تجربه چندانی ندارند.

گروه‌های گوناگون را در زمینه مسائلی که بیش‌ترین تاثیر مستقیم را بر زندگی آن‌ها دارند حمایت کنید.

این نکته کم‌وبیش بدیهی است – در جایی به مردم کمک کنید که به کمک نیاز دارند. معمولا با چند پرسش و اندکی توجه و موشکافی می‌توان دریافت که مسائل اصلی هر گروه چیست و سپس بر اساس یافته‌ها می‌توانید برای کمک پیشقدم شوید. یک گروه ممکن است به امداد فوری و کوتاه‌مدت نیاز داشته باشد، گروهی دیگر شاید به اطلاعاتی درباره پیشگیری از اعتیاد به مواد مخدر نیاز دارند، یکی خواهان مشاوره در زمینه توسعه اقتصادی است و گروه‌های دیگر کمک‌های دیگری می‌طلبند.

گروه‌ها را یاری دهید تا در باهمستان‌های خود قدرتمند شوند.

یکی از موثرترین شیوه‌ها برای متحد گروهی بودن این است که با وام دادن منابع مالی، فنی یا انسانی خود به آن‌ها کمک کنید تا در باهمستان‌های خود قدرتی پایدار به دست آورند. این کار شاید مستلزم آن باشد که با گروه‌ها صحبت کنید تا آن‌ها را در فرآیند درخواست کمک مالی یاری دهید، کمک‌هایی که آن‌ها را مستقل خواهد ساخت؛ همچنین چه بسا به این صورت باشد که از گروهی فرهنگی پشتیبانی کنید تا در صحنه سیاسی محلی قدرت بیش‌تری به دست آورد و یا به معنای آن باشد که به مردم کمک کنید تا در زمینه مسکن خود اختیار عمل بیش‌تری به دست آورند.

کمک کنید تا گروه‌های منزوی یا به حاشیه رانده شده به کانون فعالیت ملحق شوند: نگذارید گروه‌ها منزوی بمانند.

هر گروهی باید با باهمستان بزرگ‌تر در ارتباط باشد. گروه‌ها وقتی منزوی می‌شوند اغلب به کمک نیاز دارند. برای مثال، باید به جوان‌هایی که به باندها می‌پیوندند کمک کرد که در باهمستان اصلی مشارکت داده شوند تا از دام مواد مخدر، خشونت و جرائم دیگر دور بمانند. گاهی هم باید به گروه‌های نومهاجر خوشامد گفت و آن‌ها را دلگرم کرد تا با باهمستان بزرگ‌تر تعامل کنند و در آن مشارکت داشته باشند. ممکن است که مهاجران به کلاس‌های آموزش زبان دوم، مشاوره شغل‌یابی و یا ارتباط با افرادی بیرون از گروه خود نیاز داشته باشند.

بکوشید مشکلاتی را که در سرتاسر نظام وجود دارد و احتمالا مسبب ریشه‌ای نابرابری و ظلم است برطرف کنید.

مردم غالبا به جای مقابله با نابرابری‌ها در ساختار دولت و دستگاه‌های اقتصادی و اجتماعی که در بیش‌تر مواقع مسبب بخش عمده‌ای از خشم آن‌ها‌ست، این خشم و سرخوردگی را متوجه گروه‌هایی می‌کنند که با خودشان همسان نیستند. زیرا سپر بلا کردن این گروه‌ها و خالی کردن خشم خود بر سر آن‌ها... آسان‌تر از اصلاح کردن نظامی ناکارآمد است. خشم همواره در برانگیختن آدم‌ها به عمل محرکی بسیار قوی است، اما مهم این است که خشم و عمل خود را متوجه دلایل و مسببات واقعی مشکلات کنیم که اغلب هم این دلایل و علت‌ها در جایی بیرون از حیطه گروه‌های مورد تبعیض است. استفاده از راهکار «اما چرا؟» شاید به پشتیبانان و متحدین این گروه‌ها کمک کند تا به دلایل اصلی و ریشه‌ای آنچه روی می‌دهد برسند.

میان گروه‌ها اتحاد برقرار کنید​

اتحاد معمولا یک‌طرفه نیست. در اغلب موارد ارتباطی دوسویه است که شاید بیش از دو گروه را در بر بگیرد. شراکت و همکاری میان سیاهپوستان و یهودیان، کارگران و مستمری‌بگیران، جوانان و نوجوانان و سالمندان، لاتین‌تبارها و آسیایی‌تبارها و بسیاری دیگر از گروه‌ها، باهمستان‌ها را قوی‌تر می‌کند. اتحاد و دوستی بر قدرت و استواری افراد می‌افزاید.

وقتی با یک فرد یا گروه دوست و متحد شدید آن‌ها را به دوستی و اتحاد با خودتان یا گروهتان فرابخوانید. در همین حال، شاید لازم باشد که به آن‌ها یاد دهید چگونه برای شما دوست و متحد تاثیرگذار باشند. اگر از پیش چنین آگاهی ندارند و یا مرتکب اشتباه می‌شوند، آن‌ها را نکوهش نکنید – نکوهش معمولا موجب رنجش و رمیدن آدم‌ها می‌شود. زمان می‌برد تا افراد یاد بگیرند که چگونه دوست و متحد یکدیگر باشند.

خلاصه

همه ما در روند یادگیری اینکه چگونه در قبال هم مسئولانه و دلسوزانه رفتار کنیم، زیربنایی استوار برای دگرگونی باهمستان‌های خود به وجود می‌آوریم. هر چه اعتماد و تعهد مردم به هم – چه در روابط افراد و چه در میان گروه‌ها – قوی‌تر باشد، تاثیرگذاری همبستگی آن‌ها برای حل مسائل مهم بیش‌تر خواهد بود.   

همه ما این ظرفیت را داریم که عمیقا دلسوز یکدیگر باشیم. همه این توانایی را داریم که بیاموزیم و عمل کنیم. چرا منتظر بمانید تا کسی دیگر از شما دعوت کند یا به شما اجازه دهد که ابتکار عمل را به دست بگیرید؟ شما می‌توانید در زندگی مردم سراسر باهمستان خود تغییر و تحول ایجاد کنید. می‌‌توانید هر زمان که بخواهید، چه به عنوان یک فرد و چه به عنوان عضویی از یک سازمان، دوست و متحد هر کسی باشید. این موجد دگرگونی اساسی هم در کوتاه‌مدت و هم در درازمدت خواهد بود.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:43

___¿Se sabe qué es un aliado?

___¿Se comprende el rol de un aliado como una persona con perspectiva externa que brinda apoyo?

___¿Podemos ser aliados sin que nos lo soliciten?

___No se debe ser aliado debido a sentimientos de culpa o superioridad.

___Se debe buscar la historia de la cultura a la cual nos estamos aliando.

___No se debe tolerar que otros grupos sean tratados injustamente.

___Se promoverá el liderazgo en grupos diversos.

___Se puede capacitar a otras personas a ser aliados.

___Se comprenden los modelos de Orientación de Re-evaluativa y de Círculos de Estudio.

Tools
مجهول (not verified) Mon, 03/24/2014 - 09:44

Tool 1: #TalkAboutTrayvon: A Toolkit for White People

Cover of booklet with the title "Talk About Trayvon."

#TalkAboutTrayvon: A Toolkit for White People is a digital toolkit containing sample content for Facebook, Twitter, and Instagram, as well as images to share with your networks to continue the conversation about the serious implications of anti-Blackness and prejudicial policing and legislation on black people. 

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:48

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۶. فرصت‌سازی برای اعضای گروه جهت شناخت شباهت‌ها، تفاوت‌ها، و داشته‌ها
Mehrnoosh Wed, 01/02/2019 - 15:53
متن خودآموز
Mehrnoosh Wed, 01/02/2019 - 16:01

دلایل اهمیت شناسایی شباهت‌ها، تفاوت‌ها، و داشته‌ها

«زبانشان فرق می‌کند. حرفشان را نمی‌فهمم. اصلا من چه وجه اشتراکی با آن‌ها دارم؟»

«اهل هر جا که باشیم، فرزندانمان برایمان مهم‌اند. من برای وقت گرفتن از مدیر مدرسه مشکلی ندارم. چرا تو مشکل داشته باشی؟»

تا به حال چنین جملاتی به گوشتان خورده است؟ این جملات نمونه‌ای از برداشت آدم‌ها از دیگران بر پایه شباهت یا تفاوت‌هایی است که در ذهن خود فرض می‌کنند.

متفاوت دانستن خود از دیگران به خاطر فرهنگ، مذهب، گرایش جنسی، یا قومیت شاید باعث تداوم نگاه کلیشه‌ای شود. اما توجه صرف به شباهت‌ها نیز باعث بی‌توجهی به ویژگی‌های خاص و مهم هر گروه می‌شود. اگر بر پایه آنچه خودمان درست یا نادرست می‌دانیم، نسبت به نقاط ضعف گروهی دیگر قضاوت کنیم، نقاط قوت و ارزش‌های این گروه را نادیده گرفته‌ایم. در این بخش خواهیم دید چگونه می‌توان با فرصت‌سازی مناسب، به اعضای گروه‌های مختلف قومی و فرهنگی در یافتن مبنای مشترک، احترام به تفاوت‌ها، و فهم نقاط قوت کمک کرد.

فرض کنید می‌خواهیم دو گروه از ساکنان یک محله را که با یکدیگر تفاوت فرهنگی دارند، به یکدیگر نزدیک‌تر کنیم. اگر توان خود را صرفا برای کمک به این دو گروه در فهم سنت‌های فرهنگی یکدیگر به کار گیریم، این دو گروه چرایی رفتار یکدیگر را بهتر می‌فهمند، اما باز هم می‌دانند که با یکدیگر فرق دارند.

اگر توان خود را صرفا برای کمک به این دو گروه در فهم شباهت‌ها به کار گیریم، شاید شکاف اولیه کمرنگ‌تر شود.

اگر توان خود را صرفا در یافتن مشکلات و اشتباهات دو گروه صرف کنیم، از داشته‌های این دو گروه فهم چندانی نخواهیم داشت. در نتیجه، ممکن است این دو گروه را به سوی چارچوبی اجباری سوق دهیم که برای آن‌ها مناسب نیست.

  • تعامل و ترویج اعتماد، دوستی، محبت، و همدلی
  • شناخت نقاط اشتراک افرادی که اعضای یک باهمستان هستند و می‌خواهند با سخت‌کوشی زندگی بهتری برای فرزندانشان بسازند
  • تضعیف باورهای نادرست در هر گروه نسبت به گروه دیگر
  • آشنایی با عوامل موثر در شکل‌دهی به زندگی افراد و علل شکل‌گیری تفاوت بین گروه‌ها، به‌ویژه تفاوت‌های مربوط به قدرت سیاسی و جایگاه اجتماعی-اقتصادی
  • کاهش هر چه بیش‌تر عوامل اثرگذار بیرونی که باعث تداوم نگاه کلیشه‌ای بر پایه صفات جسمی و سایر ویژگی‌ها می‌شود

باید به خاطر داشت که کمک به افراد در آشنایی با شباهت‌ها، تفاوت‌ها، و داشته‌ها فقط یک گام در فرآیند تسهیل کار باهمستان‌ است. اگر این فرآیند با اقداماتی برای تغییر رفتار مجموعه افراد و نهادها همراه نشود، تغییر فقط در سطح فردی رخ خواهد داد.

چگونگی فرصت‌سازی برای شناخت شباهت‌ها، تفاوت‌ها، و داشته‌ها در باهمستان​

به دنبال راهبردی چندشاخه و فعالیت‌هایی باشید که به افراد امکان می‌دهند از شباهت‌ها حرف بزنند و با تفاوت‌ها آشنا شوند.

طراحی روندی برای بحث و گفتگو جهت آشنایی افراد با شباهت‌ها، هماهنگی و برگزاری رویدادها برای بزرگداشت و توجه به تفاوت‌ها گوناگونی افراد، و طراحی کمپین آموزش عمومی برای آموزش افراد درباره شرایط موثر در شکل‌دهی به هویت گروهی و وضعیت فعلی، چند نمونه از این فعالیت‌ها هستند.

از مسائلی آغاز کنید که بر همه افرادِ باهمستان تاثیر دارند؛ مثل سلامت کودکان، امنیت خیابان‌ها، پاکیزگی پارک‌ها، مراقبت از سالمندان، یا افزایش مراکز تفریحی. با بهره‌گیری از این موضوعات می‌توان به هدفی مشترک رسید که همه افراد را پای کار می‌آورد.

افرادی را برای مشارکت از بخش‌های مختلف باهمستان شناسایی کنید. اگر به دنبال تقویت تنوع قومیتی در باهمستان هستید، باید همه گروه‌ها را لحاظ کنید. اگر به دنبال تسهیل شکل‌گیری باهمستان با حضور افرادی با گرایش‌های جنسی مختلف هستید، باید همه این افراد را در کار مشارکت دهید.

نگذارید فردی از یک گروه خاص از قلم بیفتد و پس از جلسه دوم این فرد را دعوت کنید.  شاید این فرد فکر کند ارزشش کم‌تر از سایر شرکت‌کنندگان بوده است. اگر هنوز اعضای برجسته گروه‌های بسیار مهم را نمی‌شناسید یا چنین افرادی امکان حضور در جلسه اول را ندارند، بد نیست جلسه را به تاخیر بیندازید.

به علاوه، اضافه کردن افراد جدید پس از برگزاری جلسه گروهی شاید روند اعتمادسازی و رابطه‌سازی بین اعضای گروه را به مخاطره بیندازد. اگر به خاطر نقش حیاتی شخص یا اصرار یکی از اعضای فعلی گروه برای آوردن دوستش به گروه، نمی‌توانید جلوی اضافه شدن این شخص جدید را بگیرید، حتما برای این کار از اعضای گروه اجازه بگیرید و پیش از جلسه بعدی، این شخص را راهنمایی و با کار گروه آشنا کنید.

نکته: تعداد اشخاصی که از هر گروه دعوت می‌کنید موضوع مهمی است. نباید یک گروه بر جمع غالب شود. اگر می‌خواهید گروه‌هایی را دعوت کنید که قبلا هیچ‌ گونه گردهمایی‌ نداشته‌اند، شاید بد نباشد به جای یک نفر، دو نماینده از هر گروه دعوت کنید تا آن یک نفر احساس نکند در جلسه تنهاست.

در برنامه‌ریزی برای برگزاری جلسه یا گفتگوی اول، حتما به آداب و رسوم و برنامه‌های زمانی افراد توجه داشته باشید. مثلا، اگر می‌خواهید گروهی از مسلمانان را دعوت کنید و جلسه با ماه رمضان مصادف می‌شود، جلسه را پس از افطار برگزار کنید، یا زمانی را برای نماز و افطار در نظر بگیرید. پس از حضور افراد در جلسه اول، می‌توان برای جلسات بعدی با این افراد هماهنگ کرد.

محل برگزاری جلسه موضوع مهمی است، و جلسه را نباید در محلی برگزار کرد که در نگاه سنتی افراد به گروهی خاص تعلق دارد یا نمایان‌گر ویژگی‌های یک گروه خاص است.

نحوه شروع کار برای کمک به اعضای گروه‌های مختلف در یافتن مبنای مشترک و تسهیم داشته‌ها

دنبال عبارت یا جمله‌ای باشید که همه گروه‌های باهمستان را جذب کند. مثلا، می‌توان گفت همه افراد می‌خواهند «وضعیت باهمستان» یا «کیفیت زندگی» را بهتر کنند.

در جلسه اول، پیش از شروع کار اصلی، زمانی را برای معاشرت غیر رسمی در نظر بگیرید یا با استفاده از روش‌های مدون، سر صحبت را باز کنید.

سپس، عبارت یا اصطلاحی را انتخاب کرده و از تک تک افراد بخواهید معنای این اصطلاح یا عبارت (مثلا، سلامت باهمستان) را بر اساس برداشت خود توضیح دهند. در ادامه پرسش‌هایی را مطرح می‌کنیم که در اداره بحث و گفتگو به کار می‌آیند. لازم نیست همه این پرسش‌ها در جلسه اول مطرح و به آن‌ها پاسخ داده شود و در عمل هم چنین کاری شدنی نیست، اما مدیر جلسه باید در طراحی دستور کار و مسیر جلسه بر پایه گفتگوهای قبلی کاملا راهبردی عمل کند.

داشته‌های هر گروه در این گفتگوها نمایان می‌شوند.

پرسش‌هایی برای اداره جلسه​​

  • از نظر شما معنای «باهمستان» چیست؟ در طرح این پرسش، می‌توانید از ابزارهای تصویری و دیداری نیز استفاده کنید و از شرکت‌کنندگان بخواهید با کشیدن طرح یا نقاشی مفهوم باهمستان را توضیح دهند. (این اطلاعات نقاط اشتراک شرکت‌کنندگان را از لحاظ اشتیاق برای بهبود وضعیت زندگی در باهمستان نشان می‌دهد.)
  • جایگاه خود را در باهمستان چطور می‌بینید؟ به نظر خودتان در باهمستان چه نقشی دارید؟ (این اطلاعات چگونگی نقش‌آفرینی هر فرد و گروه را در باهمستان مشخص می‌کند.)
  • باهمستان شما تا چه حد با برداشت شما از این مفهوم هم‌خوانی دارد؟ (با این اطلاعات، افراد شرکت‌کننده از برداشت یکدیگر نسبت به باهمستان محل زندگی خود آگاه شده و از چند و چون میزان مطابقت باهمستان با توقعات خود مطلع می‌شوند).
  • به نظر شما برای بهبود وضعیت باهمستان برای خود و خانواده‌تان، چه باید کرد؟ (با این اطلاعات، افراد با تغییرات مطلوب یکدیگر در باهمستان آشنا می‌شوند).
  • برای رسیدن به وضعیت مطلوب در باهمستان، کدام داشته‌ها، فعالیت‌ها، ساختارها، یا منابع فرهنگی را در اختیار دارید؟ (با این اطلاعات می‌توان نقاط قوت باهمستان و داشته‌های هر گروه را شناسایی کرده و با تلاش‌های قبلی و فعلی در راستای تقویت باهمستان آشنا شد.)
  • باهمستان چه کم دارد؟ چرا؟ برای ایجاد تغییرات از کدام راهکارهای فردی و جمعی می‌توان بهره گرفت؟ (با این اطلاعات می‌توان نیازها را شناسایی کرده و برای اقدامات فردی و جمعی گام به گام برنامه‌ریزی کرد.)

با پیشرفت گفتگو و آگاهی از چگونگی بهبود آن، می‌توانید گفتگویی دیگر را با گروهی از افراد جدید آغاز کنید. می‌توانید از افراد حاضر در یک گفتگو بخواهید دو رهبر یا دوست دیگر را برای حضور در گفتگوی جدید معرفی کنند.

همزمان با روند یافتن نقاط اشتراک، می‌توانید رویدادهایی را برای بزرگداشت تفاوت‌ها و گوناگونی در باهمستان برنامه‌ریزی کنید. می‌توانید از افراد حاضر در گفتگو برای این برنامه‌ریزی کمک بگیرید. حضور در این رویدادها باید برای همه افراد باهمستان آزاد باشد. فایده دیگر این رویدادها شناخت داشته‌های هر گروه در باهمستان است.

چالش‌های مهم و چگونگی عبور از آن‌ها

تجربه برخی افراد در زمینه آشنایی با یکدیگر، همکاری و ائتلاف‌سازی، یا رفع موانع، تجربه مثبت و تجربه برخی دیگر در این زمینه منفی است.

وضعیت را به خوبی بررسی کنید. دنبال افراد و گروه‌هایی باشید که پیش‌تر تجربه همکاری داشته‌اند و با تجربه‌های آن‌ها آشنا شوید. با رهبران برجسته گفتگو کنید و از آن‌ها بپرسید چه عواملی افراد را به شروع همکاری یا همکاری مجدد ترغیب می‌کند.

مدیر جلسه و شرکت‌کنندگان باید درباره اصول رسیدگی به موارد بی‌احترامی، آزردگی، یا عصبانیت افراد به توافق برسند. مثلا، می‌توان از یکی از حاضران درخواست کرد هنگام بروز چنین مواردی، با صدای بلند کلمه‌ خاصی برای تذکر بگوید یا وسیله‌ای را با دست بالا بگیرد.

مدیر جلسه هنگام مشاهده چنین مواردی باید تذکر دهد تا افراد حاضر در گروه‌ها بدانند فشار و تبعیض به هر شکلی که باشد نادرست است. افراد با کمک مدیر جلسه می‌توانند به این نتیجه برسند که کار جمعی‌شان صرفا باعث کاهش تبعیض علیه گروهی خاص نمی‌شود بلکه هر نوع تبعیض را کمرنگ می‌کند.

دلایل خود را برای دعوت از افراد به صورت شفاف و روشن توضیح دهید، و مخصوصا نتیجه مطلوب و منافع حاصل از کار را برای افراد تشریح کنید.

برای تدوین بودجه و برنامه عملیاتی گام به گام وقت بگذارید. این برنامه باید بر اساس میزان منابع موجود و پیش‌بینی‌های معقول تدوین شود. در صورت نیاز، برنامه‌ را در چند مرحله اجرا کنید، و در پایان هر مرحله فرآیند کار را ارزیابی کرده و عملیات آتی را تایید کنید.

خلاصه

باید با تلاش و فرصت‌سازی به افراد گروه‌های مختلف قومی و فرهنگی امکان داد تا بیش‌تر با هم آشنا شوند و شباهت‌ها، تفاوت‌ها، و داشته‌های یکدیگر را شناخته و به آن احترام بگذارند. تاکید صرف بر یکی از این مولفه‌ها باعث می‌شود افراد شرکت‌کننده تصویری ناقص از افراد و گروه‌های دیگر داشته باشند. در صورت محدودیت منابع، به جای طرح‌های بزرگ با تاکید صرف بر روی فقط یک مولفه، می‌توان از روش‌هایی برای کار در مقیاس کوچک‌تر بهره گرفت که بر همه مولفه‌ها تاکید دارد.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:49

___Su comunidad ha discutido por qué las similitudes, las diferencias y los recursos son importantes para el grupo de trabajo comunitario.

___Ha creado usted oportunidades para que la gente comparta sus similitudes, conozca sus diferencias y festeje la diversidad.

___Su comunidad tuvo discusiones para encontrar consenso y para compartir sus recursos.

___Su comunidad celebra tradiciones y eventos de todas las culturas y examina cómo puede aprovecharlas.

___En su comunidad hay eventos públicos y seminarios educativos para instruir a la gente sobre la cultura y la situación actual de algún grupo.

___Su comunidad ha examinado los desafíos que  tiene para crear diversas oportunidades y la manera de superarlos.

Examples
pschneider Tue, 11/07/2017 - 12:32

Example: Bridging the Divides in Our Communities and in Our Nation

Image of a Kentucky public forum.

 

The Hands Across the Hills experience initiated in the small community of Leverett, Massachusetts, with Letcher County Kentucky was powerful and positive. They listened to each other, learned from each other, and actually left loving each other. It gave them hope that the divisions in this country can be overcome.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:49

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

القسم 7: بناء منظمات مؤهلة ثقافياً
afaour Thu, 06/20/2013 - 02:55
القسم الرئيسي
afaour Tue, 06/11/2013 - 14:36
  • ماهي المنظمة المؤهّلة ثقافياً؟
  • لماذا من المهم أن تكون مؤهلة ثقافيا؟
  • متى تحتاج المنظمة إلى أن تكون مؤهلة ثقافياً؟
  • كيف نخلق منظمة مؤهلة ثقافياُ؟

مثال: وجد حي نفسه في وسط تحوّل سكاني كبير. فالسكان الذين كانوا من العائلات القديمة بات 30 % منهم اليوم من أصول ريفية متنوعة و10% من العمال الوافدين من بلدان ولغات مختلفة. رابطة الحي التي كانت اعتادت أن تعمل في سياق ثقافة وعادات العائلات الأصلية صارت تواجه صعوبة في جعل السكان الجدد يشاركون. وضع مجلس الحي إعلانات في الصحيفة المحلية عن أنشطة الرابطة وعن مواعيد الاجتماعات/ وأرسلت نشرة بالبريد. إلا أن عضويتها لم تزدد ولم تتنوع.

من جهتهم، نظر السكان الجدد إلى الرابطة على أن أفراد العائلات من القديمة هم الذين يديرونها وأنها تخدمهم هم فحسب.  والرابطة لم تعلن إدراكها وجود السكان الجدد ولم ترحب بهم في أيٍّ من منشوراتها. وهي لم تبذل جهداً في الاتصال بقادة السكان الجدد أو دعوتهم إلى رابطة الحي. بل استمرت تعمل بالطريقة التي اعتادت العمل بها دائماً من دون إدراك أن القادمين الجدد لهم أشكالهم الخاصة من التنظيم الاجتماعي وطرقهم الخاصة في دعم أفرادهم. وكان على رابطة الحي، لو أرادت للقادمين الجدد أن ينخرطوا، أن تتعلم التنظيم الاجتماعي والقيادة في المجموعات الجديدة وطرقها في التواصل معهم بطريقة ملائمة ثقافياً.

على كل منظمة وأعضائها أن يتذكروا أن التغيير ليس سهلاً على البشر. فالكثيرون منا يقاومونه وهم يُجرََّون  إليه جراً، وأن ً هذا يصعّب الأمر على جميع الآخرين. أما عندما نتعلم كيف نفهم الآخرين فنحن نحسّن فرصنا في جعل الأمور أفضل في عالم تزداد تعدديته الثقافية. وستنشأ أوضاع يكون الناس فيها على حق  في الجانبين من مسألةٍ أو اعتقادٍ ما – إذ لا يوجد أحياناً جواب صحيح واحد فقط على سؤال ما. لذا،  فمن الأمور الجوهرية أن نقارب عملية التغيير ونحن نعلم أن الحلول الوسط والصبر والتفهم تشكل موضوعاً مركزيا. وهذا يقودنا إلى بداية بناء منظمات مؤهلة ثقافيا.

ما هي المنظمة المؤهَّلة ثقافياً؟

ما هي "الثقافة" هنا؟

تُعرّف الثقافة على أنها التقاليد والمعتقدات والعادات والفولكلوروالمؤسسات عند مجموعة من الناس. ويتشارك الثقافة أناس من نفس الإثنية، أو اللغة، أو الجنسية أو الدين. إنها نظام من القواعد التي تشكل أساس مَن نكون، وهي التي تؤثر في كيفية التعبير عن أنفسنا كجزء من مجموعة وكأفراد.

 

 

جميعنا ينمو ويتطور في نوع ما من أنواع الثقافة. البيئة المحيطة هي التي تقرر ما نتعلم، وكيف نتعلمه، وقواعد عيشنا مع الآخرين. تنتقل هذه القواعد من جيل إلى أخر وكثيراً ما يجري تكييفها بحسب الزمان والمكان. ويستوعب الأطفال القواعد فيما هم ينمون سواء بالنقل الشفهي أو الاحتكاك بالتناضح (الأزموسية).

 

تمتلك النظمات "ثقافتها" المكونة من سياساتها وإجراءاتها وبرامجها وعملياتها. وهي تتضمن قيماً ومعتقدات وافتراضات وعادات معينة. وتكون ثقافة المنظمة بشكل واسع صدىً للثقافة الأساسية في كيفية تعاملها مع اتجاه الزمن وفهمه واستخدامه. ولكن ثقافة المنظمة قد لا تلائم بناء أهلية ثقافية، وهنا تدخل عملية بناء المهارات. فالمنظمة المؤهّلة ثقافياً تجمع معاً المعرفة عن مجموعات مختلفة من الناس وتحوّلها إلى معايير وسياسات وممارسات، والتي تجعل كل شيئ يعمل.

ما  الفرق بين "المعرفة الثقافية" و"الوعي الثقافي" و"الأهلية الثقافية"؟

 

أمثلة:

تحت إدارة مجلس محلي منتخب، تمكنت المنظمة التي تدير "مبادرة شارع دادْلي" من أن تنجح في خلق مجتمع محلي جامع ودامج يروج للمساواة والعدالة الاجتماعية لجميع سكانه.  (من أجل أفكار مفيدة سريعة عن بناء مجتمع محلي جامع، انظروا الفصل 27، القسم 11 ).

وقع هذا في مدينة روكسبيري، في ولاية ماساتسوشيتس بناءً على "مبادرة الرئيس عن العِرق، 1999.  لمعلومات عن المنظمة، انظروا موقعها على

www. dsni.org

هناك أربعة مستويات من هذه المفاهيم:

  • "المعرفة الثقافية" تعني أننا نعرف عن بعض الخصائص الثقافية، وتاريخ، وقيم، ومعتقدات، وسلوكيات مجموعة إثنية أو ثقافية أخرى.

  • "الوعي الثقافي" هو المرحلة الثانية من فهم المجموعات الأخرى – كوننا منفتحين على فكرة تغيير المواقف الثقافية.

  • "الحساسية الثقافية" هي أن نعرف أن هناك اختلافات بين الثقافات ولكن من دون نلصق قيماً بالاختلافات (أفضل أو أسوأ، صح أو خطأ). من السهل أن يحدث صدام حول هذه النقطة، خصوصاً إذا كانت عادةٌ أو معتقدٌ ما ضد فكرة التعددية الثقافية. ويمكن أن يقع نزاع (في داخل الشخص أو بين الأشخاص والمنظمات) بين الحين والآخرحول هذه المسألة. ولا يكون من السهل دائماً التعامل مع النزاع، إلا أنه من الممكن تسهيل التعامل حين يُبقي كل إنسان أغراض المنظمة نصب عينيه.

  • "الأهلية الثقافية"  تجمع المراحل السابقة معاً – وهي تزيد الفعالية التشغيلية. والمنظمة التي تتمتع بالأهلية الثقافية تملك المقدرة على أن تُدخل في نظامها مواقف وسلوكيات وسياسات مختلفة وأن تعمل بفعّالية في أوضاع عابرة للثقافات وأن تُنتج مخرَجات أفضل.

لا تشكل "الأهلية الثقافية" مصدر خطر لأنها تعترف بمَن هم الناس، بهويتهم، وتثبّت ذلك. فمن خلال التركيز على ثقافة المنظمة، تزيل الأهلية الثقافية الحاجة إلى توجيه اللوم وافتراض الذنب. وبما أن اكتساب الأهلية الثقافية يركز على "كيف" يمكن جعل السياسات والممارسات تصطف وتنسجم مع الأهداف العامة فهذا يؤدي إلى انخراط كل شخص. هذا النموذج المقلوب يخفف عن الخارجيين (أو المجموعات المقصَاة) مسؤولية انجاز كل التكييف.

نموذج في الأهلية الثقافية: 5 مبادئ جوهرية

  1. تثمين التنوع:

تثمين التنوع يعني أن نقبل ونحترم الفروق بين الثقافات وفي داخلها. كثيراً ما نفترض أن الثقافة المشتركة يتشاركها أعضاء مجموعة لغوية أو دينية أو عِرقية، إلا أن هذا قد لا يكون صحيحاً. فالمجموعة قد تتشارك تجارب تاريخية وجغرافية في حين أن أفرادها قد يتشاركون المظهر الجسماني، او اللغة أو المعتقدات الروحية فحسب. وقد تقودنا افتراضاتنا الثقافية إلى استنتاجات خاطئة. فإذ ينتقل الناس ويتجانسون مع ثقافات أخرى فهم يخلقون مشكالاً (كالايدوسْكوب)، أو مشهداً متنوعاً ومتغيراً من الألوان، يتألف من الثقافات الفرعية داخل المجموعات العرقية. بل إن المكانة الجندرية والمكانية والاجتماعية- الاقتصادية يمكنها أحياناً أن تكون أقوى من العوامل العرقية. على سبيل المثال، يمكن أن يهاجر زوجان بلدٍ (أو من بيئة ريفية) ويعيشا في ضاحية من ضواحي المدن الغربية. فتكون النتيجة أن يتماهى أطفالهم مع ثقافة البلد الجديد الشعبية أكثر مما يتماهون مع ثقافة أبويهم الأصلية. إن فهم مثل هذه الأوضاع يمكن أن يقود إلى فهم أفضل لتعقيدات التنوع.

  1. إجراء تقدير ثقافي ذاتي:

إن أهم ما يجب أن نعيه هو في العادة ما نعتبره من المسلّمات. مثلا، يتفاوت البعد أو القرب الجسدي بين الأشخاص من ثقافة إلى أخرى. فحين تلجأ عاملة في إحدى المنظمات إلى لمس ذراع الشخص الذي تكلّمه، بشكل روتيني، فهذا قد يساء فهمه في بعض الثقافات الأخرى.

ويمكن تفادي مثل سوء التواصل هذا لو كانت المظمة تقوم بتقدير ثقافي ذاتي. فلكل منظمة ثقافتها. ويمكن للمسوح والاستبيانات والنقاشات أن تساعد الأعضاء على أن يعوا أكثر طريقة المنظمة في عمل الأمور وأن تساعد على التكيف والثقافات المختلفة. مثل هذا التقدير هو عملية متواصلة باتجاه اكتساب الأهلية الثقافية.

  1. فهم ديناميات الاختلاف:  

عوامل كثيرة يمكنها أن تؤثر على التفاعلات بين الثقافات. فالإنحياز المسبق الناتج عن خبرات ثقافية تاريخية يفسر بعض المواقف الراهنة. على سبيل المثال، عانى الأميركيون من السكان الأصليين أو من أصول أفريقية تمييزاً ومعاملة ظالمة من قبل الثقافات المهيمنة. فالارتياب الناجم عن هذه الخبرات قد يجري تمريره إلى الجيل التالي من تلك الجماعات فيما يجري تجاهله داخل الثقافة المهيمنة. والجماعة المضطهَدة قد تشعر بالارتياب إزاء الثقافة المهيمنة في حين لا يعي ذلك أعضاء الثقافة المهيمنة أو انهم لا يفهمونه. وتحتاج المنظمات التي تنوي التفاعل مع ثقافات متنوعة إلى وعي مثل هذه الدينامية إذا ما أرادوا أن يكونوا فعالين.

ولنتذكر هنا أن المنظمات يمكن أن عابرة للأجيال. فالمجموعة التي عملت مع منظمة غير فعالة وغير مؤهلة ثقافياً قبل 15 عاماً قد لا تعرف أن تلك المنظمة تحمل الاسم ذاته إلا أنها باتت في "حياتها الثانية"، اي أنها تتمتع بطاقم جديد، ومجلس جديد، ونهج جديد في العمل مع الناس والمجتمع المحلي. وهذا يعني أن على المنظمة بعض العمل الذي يجب أن تقوم به، وأن عليها أن تعي هذه الدينامية من أجل أن تكون فعالة من جديد. أن تستبق التغيير هو دينامية أساسية في تطوير التآزر، أوالتفاعل التكاملي. والتآزر هو أكثر من مجرد عمل فريقي. إنه السحر الذي يحدث عندما يشتغل الناس معا بحق، وحين يفهم احدهم الآخر بعمق، وفي اتفاق كلي على معتقداتهم وأهدافهم وذلك في ما يتعلق بعملهم، في أقل تقدير. ولا يحدث التآزر إلا إذا ما عامل الناس أحدهم الآخر باحترام وإذا ما تواصلوا معاً تواصلاً فاعلا

  1. ماسسة المعرفة الثقافية:

علينا أن ندمج المعرفة الثقافية في كل جانب من جوانب المنظمة. يجب تدريب الطاقم وتمكينه من أن يستخدم المعرفة استخداماً فعالاً. وعلى السياسات أن تستجيب للتنوع الثقافي. ويجب أن تعكس مواد البرامج صوراً إيجابية عن كل الثقافات.

  1. التكيف والتنوع:

إن القيم والسلوكيات والمواقف والممارسات والسياسات والبنى التي تجعل التواصل عبر الثقافات ممكناً هي التي تقود المنظمة المؤهلة ثقافيا. وعندما نعترف ونحترم ونثمّن كل الثقافات، وعندما ندمج تلك القيم في النظام فإن المنظمات المؤهلة ثقافياً تتمكن من تلبية احتياجات المجموعات المتنوعة.

ما هي أنواع التنوع في منظمة ما؟

كثيرة هي أنواع التنوع في منظمة ما. إلا أن بعض الأنواع يمتلك أثراً أوسع على المنظمات من أثر غيرها لأن لها أهمية تاريخية. فتلك الأنواع من التنوع ترتبط بتاريخ من الظلم إذ هي لم تؤد إلى أن يعامَل كل إنسان أو مجموعة بمساواة. تشمل تلك الأنواع:

  • المجموعات المهمّشة أو المستبعَدة

  • الجنسية

  • الأصل الإثني

  • اللغة الأصلية

  • العرق

  • الجندر أو الجنس

  • الميول الجنسية

  • الطبقة الاجتماعية

  • المعتقدات والممارسات الروحية

  • القدرة الجسدية والعقلية

الأنواع الأخرى التي يجب أن تؤخذ في الاعتبار ولكن التي تميل إلى أن تكون أقل بروزاً، تشمل:

  • العمر

  • المستوى التعليمي

  • الوضع العائلي

  • الوضع الصحي

  • الأسلوب

  • المهارات والمواهب

  • العادات

  • الأفكار

  • المنطقة الإقليمية أو الجغرافية الأخرى

  • الملكيات الخاصة

  • المكانة الوظيفية

  • المكانة الاجتماعية الاقتصادية

لماذا من المهم أن نكون مؤهلين ثقافيا؟

التنوع هو واقع. فنحن جميعاً نرتبط معاً من خلال ازدياد عولمة الاتصالات والتجارة وممارسات العمل.  التغيرات في جزء من العالم تؤثر على الناس في كل مكان. وبناءً على الازدياد في تنوعّنا ومشكلاتنا المتشابكة، فإن العمل معاً يبدو أفضل استراتيجية لتحقيق أهدافنا. ونظراً إلى أن التغير الاجتماعي والاقتصادي قادم أسرع فأسرع فإن المنظمات تفهم الحاجة إلى الأهلية الثقافية. نحن ندرك أنن أننا إنْ لم نحسّن مهاراتنا فنحن سنتسبب في الوصول إلى توقف ثقافي كلي.

مثلاً، لقد بيّنت الدراسات (في الولايات المتحدة) أن القوى الجديدة التي ستلتحق بالقوى العاملة والمجتمعات ستكون من الناس الملونين والمهاجرين الوافدين والنساء البيض بسبب من معدلات الولادة المتفاوتة وأنماط الهجرة الوافدة.

ينتج عن التنوع منافع كثيرة، مثل الموارد الغنية بالأفكار البديلة حول كيفية عمل الأمور، وفرص الاتصال بأناس من كل الثقافات والجنسيات الذين يعيشون في مجتمعاتنا المحلية، والمساعدة في وضع استراتيجيات تكفل الاستجابة السريعة للتغيرات المناخية، ومصدر من الأمل والنجاح في تدبّر أعمالنا وبقائنا.

منافع بناء الأهلية الثقافية في المنظمة:

  • زيادة في الإحترام والفهم المتبادل بين المنخرطين.

  • زيادة في الإبداع في حل المشكلات من خلال وجهات نظر وأفكار واستراتيجيات جديدة.

  • تراجع في المفاجآت غير المرغوبة التي يمكن أن تُبطئ التقدم.

  • زيادة في المشاركة والانخراط من جانب المجموعات الثقافية الأخرى.

  • زيادة في الثقة والتعاون.

  • المساعدة على التغلب على الخوف من ارتكاب الأخطاء، أوالمنافسة، أو النزاع. على سبيل المثال، فإن فهم وتقبّل ثقافات كثيرة يزيد من احتمال أن يشعر كل واحد بمزيد من الارتياح، عموماً، في حين يقل احتمال أن يشعر بالدافع إلى أن يتلفت ليتأكد مما إذا كان  يتصرف بشكل "لائق" بحسب معايير الأغلبية.

  • تعزيز الدمج والمساواة.

ما الذي تحتاج إليه المنظمة كي تصبح مؤهلة ثقافياً؟

تحتاج المنظمة إلى تصبح مؤهلة ثقافياً عندما تنشأ مشكلة أو أزمة، ورؤية مشتركة، ونتيجة منشودة.

تصبح المنظمة جاهزة لأن تكون مؤهلةً ثقافياً عندما يكون قد جرى تحديد المجموعات المؤهلة والقادة المحتملين  الذين سيتعاونون، وتحديد احتياجات المجموعات الثقافية، وعندما تعرف المنظمة ما جرى فعله من قَبْل وكيف أثّر في المجموعات المنخرطة، وعندما تصبح المنظمة منفتحة على التعلم وعلى التكيف بحيث تتواءم مع الاحتياجات الراهنة.

كيف نخلق منظمة مؤهلة ثقافيا؟

هنا بعض معايير الأهلية الثقافية:

  • إدراك قوة ونفوذ الثقافة
  • فهم كيف أن خلفية كلٍّ منا تؤثر في استجاباتنا للآخرين
  • عدم الافتراض بأن كل أعضاء المجموعات الثقافية تتشارك المعتقدات والممارسات نفسها
  • الإقرار بأن الخبرات الماضية تؤثر في التفاعلات الحاضرة
  • البناء على جوانب القوة والموارد التي تتمتع بها كل ثقافة في المنظمة
  • تخصيص الموارد لتطوير قدرات القيادات والطاقم في مجال الوعي الثقافي والحساسية الثقافية  والتفهم الثقافي
  • تصفية الأحكام المنحازة مسبقاً تصفيةً فاعلةً في السياسات والممارسات
  • الاستعداد لتشارك السلطة بين القادة من خلفيات ثقافية مختلفة
  • تقييم أهلية المنظمة الثقافية بشكل منتظم

الاختلافات الثقافية يمكنها إما أن تساعد أو أن تضر بالطريقة التي تعمل بها المنظمة.

يجعلنا خلق منظمات متعددة الثقافات نتعامل مع الاختلافات ونستخدمها في تقوية جهودنا. ومن أجل الوصول إلى هذه الأهداف نحتاج إلى خطة تحرك.

خطوات تحرك لتحقيق الأهلية الثقافية

كيف نبدأ هذه العملية؟ إذا كان اكتساب الأهلية الثقافية تفويضاً تنظيمياً من فوق لتحت، فقد يقول البعض إنه من غير المرجح أن يحصل الاكتساب. إلا أن الدعم من القمة ينبغي أن يكون جزءاً من العملية. ويمكن أن يساعد تشكيل لجنة تمثل جميع المستويات في المنظمة على إقناع الجميع بتبني العملية. وتستطيع لجنة كهذه أن تؤسس خطوات التحرك التالية وتيسّرها. وعندما ينخرط الناس من كل المستويات فالأرجح أن يترك ذلك أثره على على مزيد من الناس وأن يجعلهم مؤهلين أكثر من الناحية الثقافية. ولكن ما يمكن أن يعقّد العملية هو حقيقة أن بعض الناس لا يريدون أن يصبحوا أكثر حساسية من الناحية الثقافية أو أنهم لا يفهمون أسباب أهمية المسألة. علينا أن ننتبه إلى الوقائع التالية فيما العملية تتطور.

  • بناء الدعم للتغيير في كافة أنحاء المنظمة (من يريد التغيير ومن لا يريده؟)
  • تحديد المجموعات الثقافية التي نريدها أن تنخرط (من الذي ينبغي أن يشترك في التخطيط للتغيير، وتنفيذه وترسيخه؟)
  • تحديد العوائق في وجه عمل المنظمة (ما الذي لا يعمل حالياً؟ ما الذي يمكن أن يوقف عملنا أو يبطؤه؟)
  • تقدير المستوى الراهن من الأهلية الثقافية (أي معرفة ومهارات وموارد يمكن أن نبني عليها؟ أين توجد الثغرات؟)
  • تحديد الموارد التي نحتاج (ما قدر التمويل المطلوب لتحقيق التغيير؟ أين يمكن أن نجد الموارد؟)
  • بناء الأهداف وخطوات التنفيذ ومواعيد الإنجاز (من يمكنه أن يعمل ماذا، متى، وكيف؟).
  • الالتزام بتقييم متواصل لمدى التقدم (قياس المخرَجات) والاستعداد للاستجابة للتغيير (ما شكل التقدم والنجاح؟ ما هي العلامات التي تدلنا إلى أن المنظمة تتقدم على الطريق الصحيح؟).

انظروا الأداة رقم 1: تمرين – بناء الأهلية الثقافية والأداة رقم 2: الأهلية الشخصية

تشكيل لجنة:

"لجنة الأهلية الثقافية" في المنظمة ينبغي أن تضم ممثلين من المستويات المختلفة: صنع السياسات، والإدارة، وإيصال الخدمات. ويمكن أن تخدم اللجنة بوصفها الجسم الأساسي الذي يحكم التخطيط، والتنفيذ، وتقييم الأهلية الثقافية في المنظمة.

كتابة بيان الرسالة:

علينا أن نتأكد من أن نص رسالة المنظمة يلتزم الأهلية الثقافية بوصفها جزءاً لا يتجزأ من جميع أنشطة المنظمة. وينبغي أن تشارك "اللجنة" في تطوير وصياغة الرسالة.

البحث عما فعلته منظمات مشابهة وتطوير شراكات:

لا نعيد اختراع البارود إنْ لم يكن ثمة ضرورة لذلك! فقد تكون المنظمات الأخرى قد بدأت بالفعل رحلتها في اتجاه تطوير وتطبيق أنظمة مؤهلة ثقافيا. نجتمع مع تلك المنظمات، نطرح أسئلتنا، نستكشف ما إذا كانت على استعداد لمواصلة العمل معنا على تطوير أهليتنا الثقافية. بعد ذلك يمكننا تكييف العمليات والمعلومات التي تنسجم وحاجات منظمتنا.

نستخدم الموارد المجانية:

نبحث بهمّة عن المعلومات المتاحة من قبل المراكز العلمية الحكومية والأكاديمية التي يمكن أن تُعنى بتصنيف المعلومات عن الأهلية الثقافية و/أو تنشر البيانات والبحوث عن الثقافات السائدة والفرعية في مجتمعنا.

ننفذ تقديراً ثقافياً شاملاً لمنظمتنا:

نحدد الأدوات التي تناسب أكثر من غيرها حاجات منظمتنا ومصالحها. نستخدم نتائج التقدير لتطوير خطة طويلة المدى فيها أهداف عامة وأهداف محددة قابلة للقياس، غرضها دمج مبادئ وسياسات وبُنى وممارسات مؤهلة ثقافياً في جميع أوجه منظمتنا. وقد يتضمن ذلك، بين أمور أخرى، إجراء تغييرات في رسالتنا، وسياساتنا، وإجراءاتنا، وإدارتنا، وأنماط التوظيف، وممارسات إيصال الخدمات، ومدى إتاحة الخدمات، ونُظم نشر المعلومات والاتصالات، وأنشطة التطوير المهني.

نستكشف المجموعات الثقافية التي تعيش في مجتمعنا المحلي وما إذا كانت تتمتع بالوصول إلى الخدمات المحلية:

ما هي المجموعات اللغوية، والعِرقية، والإثنية داخل المنطقة التي تخدمها منظمتنا؟ ثم نستكشف ما إذا كانت هذه المجموعات تستطيع الوصول إلى الخدمات وما إذا كانت راضية عما تحصل عليه.

يمكن إعداد غداء خفيف للقاء يجمع الطاقم في نقاش وأنشطة عن الأنشطة الثقافية:

هدف اللقاء هو دفع العاملين إلى التفكير في مواقفهم، ومعتقداتهم، وقيمهم في مجال التنوع الثقافي والأهلية الثقافية. ندعو متكلماً زائرا.

نسأل العاملين عن حاجاتهم في التطوير:

نستكشف ما يعتبر العاملون في منظمتنا أنهم في حاجة إليه ليطوّروا قدراتهم على التفاعل مع المجموعات الثقافية في منطقتنا.

نخصص جزءاً من الموازنة لبرمجة تطوير الطاقم في مجال الأهلية الثقافية:

نحلل الموازنة لنرى أين توجد فرص لتطوير قدرات الطاقم من خلال المشاركة في المؤتمرات وورش العمل والندوات عن الأهلية الثقافية. ثم نلتزم توفير تدريب مستمر للطاقم ودعم من أجل تنمية الأهلية الثقافية

(انظروا الفصل 43، القسم 3: التعامل مع  المحاسبة)

للتذكير: عندما نطلب من الطاقم أن يجتمع لمناقشة مواقفهم ومعتقداتهم وقيمهم الخاصة بالتنوع الثقافي والأهلية الثقافية، فمن المستحسن أن ندعو ميسّراً خبيراً من خارج المنظمة. تعليقات المشاركين سوف تعكس، وبشكل نموذجي، تعرضهم لثقافات أخرى وتحيزاتهم المسبقة. قد يشعر البعض بالضيق. وفي حال لم ينجح أفراد الطاقم، بنهاية الاجتماع، في حل النزاعات أو معالجة المشاعر المجروحة، فقد يتأثر أداء الأعضاء الوظيفي.

نُدخل متطلبات الأهلية الثقافية في التوصيف الوظيفي:

ينبغي أن تكون متطلبات التأهيل الثقافي واضحة منذ بداية عملية التوظيف. نناقش أهمية الوعي الثقافي والأهلية الثقافية مع الموظفين المحتملين.

نتأكد من أن موقع مركزنا سهل الولوج وأنه يحترم الاختلاف:

على المنظمة أن تتأكد من أن موقعها سهل الولوج، وأن من الممكن الوصول إلى الموظفين في أوقات في متناول الأشخاص المعوقين، وأن المظاهر الخارجية للمبنى تحترم المجموعات الثقافية المختلفة. علينا أن نتمتع بحساسية إزاء حقيقة أن ترتيبات جلوس معينة أو الديكورات قد تكون ملائمة أو غير ملائمة، وهذا يتوقف على المجموعة الثقافية. يجب أن نعي الفروق في طرق الاتصال بين الثقافات المختلفة. على سبيل المثال، يتمتع كبار السن في جماعات إثنية وعرقية كثيرة باحترام عميق، ما يجعل من المهم أن نعرف كيفية إظهار الاحترام.

فكرة سريعة ومفيدة:

ننظر حولنا في المنظمة ونتأكد من أن الملصقات أو الأشياء الأخرى تعترف بثقافات المجموعات الأخرى وتحتفي بها.

نجمع مواد عن المجموعات المتنوعة ثقافياً لكي يستعملها الطاقم:

يمكن الوصول إلى الكثير من الموارد المجانية عبر الإنترنت كما أن هناك الكثير من الموارد المطبوعة. نجد موارد في المكتبات العامة وغيرها، ويمكن التحدث إلى منظمات أخرى مشابهة لنتعلم منها عن الموارد.

نبني شبكة من المساعدين "الطبيعيين" وأصحاب المعلومات" المحليين وغيرهم من "الخبراء":

هؤلاء يمتلكون معرفة ثمينة عن المجموعات الثقافية، واللغوية، والعرقية، والإثنية التي تخدمها منظمتنا. وعلى المنظمات الفعالة أن تنظم عملية إتاحة الخدمات وتنمية العضوية بشكل استراتيجي. وسيكون على منظمتنا أن ترسي قواعد أساسية تحافظ على مناخٍ يغذي العمل. أما البنية وإجراءات التشغيل التي نضعها فيجب أن تعزز الإنصاف. على سبيل المثال، يمكننا أن نخلق فرصاً للقيادة لكل شخص، وخصوصاً للأشخاص الملونين والنساء والأقليات واللاجئين...وسيكون على المنظمة أن تنخرط في أنشطة حساسة ثقافياً أو تلك التي تحارب التحيز المسبق وهيمنة ثقافة الأكثرية.

قبل المتابعة سيكون على الأعضاء أن ينجزوا: الأداة رقم 3: قائمة مراجعة الشمل

كيف ندير ديناميات عملية بناء المنظمة المؤهلة ثقافياً؟

يشكل كتاب جيليان كين وتُوْم وُوْلف: "من تحت إلى فوق"، مصدراً ممتازاً من المعلومات عن العمل في منظمات متنوعة (Gillian Kaye and Tom Wolff's book, From the Ground Up).

الرؤية والسياق:

المجموعات التي تتسم بعلاقات تاريخية سلبية في ما بينها، تتطلب وقتاً وجهداً إذا ما أرادت أن تبدأ العمل معاً بفعالية. والمشكلة الثقافية المعهودة هنا هي الهيمنة وعدم الحساسية الثقافيتان. وكثيراً ما يجد الناس الملونون ( أو من أقلية لغوية أو ثقافة أخرى) أنهم عندما يشكلون الأقلية في منظمة ما فإنه يُطلب منهم أن يعلّموا الآخرين عن  ثقافتهم أو أن يشرحوا التمييز العنصري والاضطهاد...بدلاً من أن يلعب كل واحد من الآخرين دوراً نشطاً في تثقيف نفسه. على سبيل المثال، في المنظمات التي يشكل البِيض الأغلبية فيها، قد يُتوقع من الناس الملونين أن يمتثلوا لمعايير البيض وأن يكونوا ثنائيي الثقافة واللغة. وتتطلب إدامة هذا التأقلم قدراً هائلاً من الطاقة. بالمقابل، فإن أعضاء المنظمة المؤهلة ثقافياً لا يتعاطون مع زملائهم الأعضاء الآخرين بناء على مواقف نمطية ولا يعممون خبرتهم مع شخص واحد على شعب بأكمله. علينا أن نشرك الأشخاص من مختلف الثقافات ونشملهم في عملية بناء رؤية للمنظمة.

أنظروا الأداة رقم 4: حواحز التنوع الثقافي

التجنيد والوصول:

    علينا أن نشمل مجموعات متنوعة من مجتمعنا المحلي منذ بداية بناء منظمتنا. هذه الخطوة يمكنها أن تؤمّن أن يعكس تطور المنظمة مجهات نظر كثيرة. ويمكنها أيضاً أن تخفف إلى أدنى حدٍ ما هو حقيقي أو ما نتصوره من المواقف الرمزية أو الأبوية أو عدم المساواة  إزاء الأشخاص الذين ينضمّون لاحقاً.  يجب أن ندرك أن تغيير مظهر العضوية هو مجرد الخطوة الأولى نحو فهم كل الثقافات واحترامها. علينا أن نطوّر ونستخدم قواعد أساسية ترسي معايير مشتركة، وأن ندعّم السلوك البنّاء الذي يحترم الآخرين، وأن نحمي من أي سلوك ضار. نساعد الناس ونشجعهم على اكتساب صفات تشمل الصبر، والتعاطف، والثقة، والتسامح، واكتساب المواقف التي لا تمييز فيها أو تحكم بالآخرين.

انظروا الأداة رقم 5: أفكار سريعة ومفيدة للوصول إلى الناس المختلفين لوناً أو ثقافةً / لغةً بطريقة مؤثرة

التدريب على التنوع:

علينا أن نعي التنوع الثقافي في المنظمة. أن نحاول أن نفهم جميع أبعاده وأن نجدّ في الحصول على التزام المعنيين من أجل تغذية التنوع الثقافي. نطرح جانباً الخرافات، والأفكار النمطية، والفروق الثقافية التي تتدخل في إسهام الأعضاء بشكل كامل.

للنتذكر:

يكون التدريب على التنوع الثقافي، في العادة، نشاطاً لمرة واحدة. وهذه التدريبات، في حد ذاتها، لن تغير سلوك عضو من أعضاء الطاقم أو ممارسات المنظمة. لذا من المهم تجهيز استراتيجيات أخرى يمكنها أن تدعّم التغيرات في السلوك والسياسات.

البنية التنظيمية وإجراءات التشغيل:

نتشارك العمل ونتشارك السلطة. نخلق أنظمة تضمن الإنصاف في الأصوات، والمسؤولية، والظهور لكل المجموعات. فالبنية الهرمية المعتادة التي يكون فيها قائد أو مجموعة في موقع المسؤولية تخلق تفاوتاً وعدم إنصاف  في السلطة، لذا ينبغي خلق بنية لاتخاذ القرار تتمتع فيها كل المجموعات الثقافية بصوت على جميع المستويات. ويكون علينا أن نجد طرقاً تتيح إشراك كل فردٍ وذلك باستخدام أنواعٍ مختلفة من الاجتماعات، كمثل الحوار عبر الهاتف، أو البريد، أو البريد الإلكتروني. نرتب أوقاتاً متساوية لكلام المجموعات المختلفة في الاجتماعات. نطور سياسات وبرامج تشغيل تواجه وتتحدى العنصرية والتمييز بين الجنسين والأشكال الأخرى من عدم التسامح أو التعصب. نُجري انتقاداً وانتقاداً ذاتياً للاجتماعات من أجل بناء مجموعة مشتركة من التوقعات، والقيم، وطرق الشغل.

التواصل:

التواصل هو الأداة الأساسية التي تستخدمها المنظمة لتوحيد الناس. علينا أن نستخدم لغة جامعة تقدّر الناس حق قدرهم، وأن نقتبس مصادر متنوعة. نتعلم أصول اللياقة عند أعضائنا ونطبقها. نتعلم أن نقرأ أنواع السلوك غير اللفظية. لا نفترض وجود فهم مشترك للقواعد غير المكتوبة. نمنع استخدام أي أسماء أو نعوت تنم عن عدم احترام، كما نمنع استخدام الصفات النمطية. نحترم الأسماء الشخصية ونستعملها. نستخدم المزاح بشكل ملائم: يضحك أحدنا مع الآخر من دون أن يسخر منه أو يضحك عليه. وحين يلمس المزاح وتراً حساساً فعلى من انزعج أن يعبر عن مشاعره.

نتعلم أن نستمع إلى ما يقال، لا إلى ما نريد أن نسمع. ندعو الآخرين إلى أن يكونوا جزءاً من النقاش. لا نسيئ الحكم على الناس بسببٍ من اللهجة أو تكسير الكلام. نختبر ما فهمنا من خلال طرح أسئلة للتأكد من أننا فهمنا الرسالة. نكيّف أسلوبنا في التواصل بحيث يلائم الوضع (أحياناً تنشأ النزاعات ببساطة بسبب اسلوب التواصل أكثر مما تنشأ عن المحتوى).

كيف نبني جسوراً فوق الحواجز اللغوية:

ندبّر مترجمين أو متطوعين للاجتماعات.

نقرر ما إذا كانت الاجتماعات ستكون بأكثر من لغة. في حال كان نصف المجموعة على الأقل يتكلم لغة أخرى فعلينا أن نفكر في توزيع الحاضرين إلى مجموعات أصغر تعمل كل منها باللغة التي تلبي حاجتها. أما إذا كانت المجموعات اللغوية كبيرة بما يكفي فقد يلزم عقد اجتماعات منفصلة تعالج جدول الأعمال نفسه والمسائل ذاتها.

علينا أن نتأكد من أن جميع مواد المنظمة جرى إنتاجها بكل اللغات التي يستخدمها أعضاء المنظمة.

نستخدم قاموس مفردات متعدد الثقافات بتعابير وجمل تصف العلاقات كما ينبغي أن تكون عليه. ونعدّ أنفسنا لنرى الكلمات وقد غيرت الأفعال، والأفعال وقد غيّرت المنظمة بطرق حقيقية.

انظروا الأداة رقم 6: التواصل الفعّال ثقافيا.    

فكرة سريعة ومفيدة:

يأتي بعض الناس من ثقافات لا تشجع المواجهة أو التصادم، أو البوح الذاتي والتعبير عن النفس، أو مدح الذات. وينطبق هذا بشكل خاص على ثقافات بعض المجتمعات العربية والثقافات الآسيوية.علينا أن نكون حسّاسين إزاء تلك التقاليد عندما    نخطط لأنشطة تساعد الناس على أن يعرفوا بعضهم بعضاً أو أن يتصدوا لمشكلة ما. علينا أن نترك للناس من مثل هذه الثقافات ما يكفي من الوقت لكي يشعروا بالارتياح.

 

  فكرة سريعة ومفيدة:

يعتبر بعض الثقافات من غير اللائق مناداة شخص أكبر سناً أو الإشارة إليه/ا باسمه/ا. نستعلم عن الأمر من شخص ينتمي إلى تلك الثقافة عينها يكون في عمرنا أو ممن نرتاح إليهم.

لنتذكر:

يعبّر بعض الكلمات عن معاني وقيم مختلفة في الثقافات المختلفة. إن كلمات من قبيل: "التحرك" و"السلطة" تذكّر الناس في بعض الثقافات بالتهديد من جانب الشرطة، أو بمعسكرات الاعتقال، او الحرب...الخ. كذلك فإن كلمة"رصيد" قد تشير في العادة إلى حساب مصرفي أو إلى بيت. نطلب من المشاركين أن يصفوا معنى الكلمة قبل أن نفترض أي شيئ.

أن نفهم  "مختلف ولكن مشابه":

الأرجح أن يكون بين أعضاء المنظمة من الأمور المتشابهة أكثر من الإختلافات. إن تقدير وتقبل كلٍّ من الأمور المشتركة والاختلافات هما من الشروط الجوهرية لقيام علاقة عمل فعّالة.

صيانة الإلتزام:

تنجح المنظمة في تعزيز صلتها بالمجتمع المحلي الذي تخدمه إذا ما صرحت علناً أن بناء قوة عمل متنوعة هو على رأس أولوياتها. علينا أن نواصل إعادة تقييم المكوًنات المختلفة التي تخاطب وعي منظمتنا المتنوعة ثقافياً، والتواصل والتنمية فيها.

توفير قيادة قوية:

علينا أن ننمي فرصاً متنوعة للقيادة وطريقة لعمل القادة في منظمتنا. إن إحدى الطرق التي تتيح لأشخاص كثيرين أن يقوموا بدور القادة والتي تشجع على تبادل الأساليب القيادية، هي في إنشاء لجان توجيهية يرأسها أشخاص مختلفون. نشمل أنواعاً مختلفة من الناس في مواقع قيادية من أجل أن ندفع قُدُماً رؤية المنظمة وقيمها المتعددة الثقافات. نُنَمي قيادة جديدة من خلال مساعدة الناس على أن يكتسبوا مؤهلات في مجالات جديدة. يمكن ترتيب هذه الفرص في مهام وعمليات رصدٍ  مشتركة من خلال أزواج يجمع كلٌّ منها القادة مع أشخاص أقل خبرة بحيث تنتقل المهارات وتزداد الثقة.

توفير الأنشطة:

ندمج جوانب من ثقافات مختلفة في جميع أنشطتنا بدلاً من الإكتفاء ب" وجبات عالمية"، على سبيل المثال. معظم الأنشطة تقبل استخدامها في منهج " متعدد الثقافات": الأنشطة الاجتماعية والرياضية ومهرجانات الشوارع واستعراضات المواهب والحملات ومشاريع تحسين الحي والتظاهرات وجهود حشد التأييد..الخ. علينا أن نطوّر بوعي تامٍ مشاريع يمكن أن يعمل عليها سويةً أناس من ثقافات مختلفة. ننظم أنشطة خاصة لتثقيف الجميع عن الاهتمامات الثقافية المختلفة، كالندوات والمؤتمرات والمنابر والحوارات المنظمة. وفي حال لم تنجح الأنشطة في اجتذاب جمهور متنوع، نحاول أن نقيم أنشطة خاصة موجّهة نحو مجموعات مختلفة، يقودها وينفذها ممثلو تلك المجموعات. المنظمة أو أهل المجتمع المحلي هم الذين يقررون  المسائل والمواضيع التي يشعرون أن أنها مهمة، وعلينا ألا نفترض أننا نحن الذين نعرف الأفضل.

باختصار

إن بناء منظمات مؤهلة ثقافياً يعني تغيير تفكير الناس في ما يتعلق بالثقافات الأخرى، وكيف يتواصل أصحابها، وكيف يفعلون ما يفعلون. وهو يعني أن على بنية المنظمة وقيادتها وأساليبها أن تعكس قِيماً ووجهات نظر وأساليب وأولويات كثيرة. وتغيير مظهر المنظمة هو خطوة أولى فحسب. فالمنظمة المؤهلة  ثقافياً تشدد أيضاً على منافع التعددية الثقافية، وتحتفي بإسهام كل ثقافة، وتشجع النتائج الإيجابية الناجمة عن التفاعل بين ثقافات كثيرة، وتدعم تشارك السلطة بين الناس الوافدين من ثقافات مختلفة. على المنظمة التي تريد أن تتغير حقاً أن تلتزم البرمجة المستمرة، وأن تخلق حيّزاً جامعاً يدمج كل الثقافات ويحتفي بالتنوع.

 

الکاتب

Tim Brownlee

Kien Lee

موارد

موارد

موارد مطبوعة:

American Association of Retired Persons. (1994). How to develop a diversity commitment. [Brochure]. Washington, DC: Work Force Programs Department.
Hogan-Garcia, M. The four skills of cultural diversity competence: a process for understanding and practice. Belmont, CA: Wadsworth, 1999.

Carter, R. (Ed.). (1999). Addressing cultural issues in organizations: Beyond the corporate context. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.

Hofstede, G. (1997). Culture and organizations. New York: McGraw-Hill.

Hughes, D., Seidman, E., & Williams, N. (1993). Cultural phenomena and the research enterprise: toward a culturally anchored methodology. American Journal of Community Psychology, 21 (6), 687-703.

Kaye, G. & Wolff, T., ed. From the ground up! a workbook on coalition building and community development. Chapter 5: multicultural issues in coalitions. Amherst, MA: AHEC Community Partners, 1995.

Telesford, M.C. (1994, Summer). Tips for accessing and involving families of color in a significant way. Focal Point. 8, 11.

The President's Initiative on Race. (1999). Pathways to one America in the 21st Century. Washington, DC: U.S. Government Printing Office.

موارد إلكترونية على الإنترنت:


Center for Effective Collaboration and Practice
(Cultural Competence):
http://cecp.air.org/cultural

National Technical Assistance Center
(Networks newsletter):
https://nasmhpd.org/technical-assistance/

Ohio State University FactSheets
(Working with Diverse Cultures):
http://www.ag.ohio-state.edu/~ohioline

Parents Helping Parents, Inc.
(Indicators of Cultural Competence):
http://www.php.com

University of California -- San Diego HR Diversity Education Program
(The Cultural Competence Model)
http://diversity.ucsd.edu/

أدوات
mloewenstein Tue, 10/01/2013 - 09:14

الأداة رقم 1: : تمرين: بناء الأهلية الثقافية

  • نجيب عن كل سؤال من الأسئلة التالية ثم نشكّل مجموعات صغيرة للمناقشة. الأسئلة تدور حول جوانب من الثقافة.

  • نجيب عن كل سؤال جواباً عن نفسك، أو جواباً شخصياً، ثم نجيب نيابة عن مجتمع محلي أو جماعة محلية نعرفها جيدا.

  • نطرح أجوبتنا في المجموعات الصغيرة لمناقشة إما الخيار "أ" أو الخيار "ب".

الخيار "أ": نتفكّر في كيفية استخدام معرفتنا بثقافتنا وبثقافة المجتمع المحلي أو الجماعة المحلية، لإقامة علاقة مع أشخاص في المجتمع الحلي، أو الجماعة المحلية.

الخيار "ب": نتفكر في كيفية استخدام معرفتنا بثقافتنا وبثقافة المجتمع المحلي، أو الجماعة المحلية، لتصميم تدخل ينفع أشخاصاً في المجتمع الحلي، أو الجماعة المحلية.

  • ماهي هويتك الذاتية (أنثى، من أصل كردي أو أفريقي أو أمازيقي أو سيريلانكي، أو لاجىْ،...)  هويتك المهنية؟

  • من يعيش في الحي أو المجتمع المحلي الذي تخدمه المنظمة؟

  • ما الأحداث التاريخية التي صاغت تجاربك الحياتية؟

  • كيف كانت خبراتك الحياتية؟ (مثلاً، نجاح، عدم إنصاف، ظلم...)

  • ما القيم التي تقدّرها؟ (مثلاً، الاحترام، المسؤولية، الكبرياء، التقرير الذاتي، الاعتماد المتبادل...)

  • ما الاختلافات عن الآخرين التي هي موضع تقدير؟

  • ما الذي يمنحك شعوراً بالإنتماء؟ (مثلاً، الدين، الوظيفة، التاريخ، الوطن..)

  • ما العلاقات التي تقدّرها بين الناس؟ بين الجنسين؟ بين الأجيال؟

  • ما المعتقدات الدينية التي تقدّرها؟

  • ما اللغة التي تستخدمها؟

  • ما العادات المهمة؟

  • ما المشاعر التي تقدّرها؟

  • ما المعتقدات المهمة في حل المشكلات؟

  • ما المؤسسات التي تقدّرها؟

  • ما ميزات الأسرة المهمة؟

  • ما ميْزات الزواج التي تقدّرها؟

  • ما شكل التنظيم الاجتماعي الذي يتمتع بالتقدير الأكبر؟

  • ما قيمة التعليم النظامي؟

  • أي وِحدة من وحدات المجتمع تقدّرها أكثر من غيرها؟ (الحي، المدينة، البلد..)

  • ما المواقف من الآخرين أو "الغرباء" الذين يساعدون في حل المشكلات؟

  • ما المواقف من حل المشكلات بنفسي؟

  • مَن مِن الأشخاص الذين يساعدون يتمتع  بالتقدير الأكبر؟

  • ما الظروف الاقتصادية؟

في حال استصعبتُ الإجابة عن هذه الأسئلة فكيف لي أن أحصل على معلومات لأفهم أكثر عن هذه المسائل الثقافية؟

الأداة رقم 2: المؤهلات الشخصية

  1. عدم الحكم على الناس مسبقاً:

هذا يعني إغلاق الميل نحو النظر إل شخص آخر نظرة سلبية أو النظر إليه نظرة كره أو ازدراء.

  1. المرونة:

هذا يعني إعادة التكيف والأوضاع المتغيرة بسرعة وفعالية.

  1. أن نكون واسعي الحيلة:

هذا يعني أن يعرف الإنسان كيف يحصل الأشياء التي يحتاجها من أجل التعامل مع أي وضعٍ تعاملاً جيداً

  1. شخصنة الملاحظات:

عبّروا عن مشاعركم الشخصية وعن أفكاركم ومعتقداتكم بطريق شخصية دافئة بغضّ النظر عما إذا كانت مماثلة لتلك التي لشخص آخر أم لا. استعملوا رسائل بصيغة "الأنا"  بدلاً من صيغة "الأنت" (مثلاً: "أنا لا أوافق" بدلاً من " أنت مخطئ"). كرروا ما تسمعونه في المحادثة ("هل أسمعك تقول...؟"). استمعوا جيدا وتفاعلوا من خلال التعبير عن مؤشرات صوتية بانتظام في أثناء المحادثة (مثلاً: نعم، آه...).

  1. الانتباه للمشاعر:

خُذوا مشاعركم على محمل الجد وحافظوا على اتصالكم بشعوركم إزاء ما يقوله الشخص الآخر في المحادثة. هذا يساعدكم على تحكم أفضل بأنفسكم وعلى قيادة الوضع الشخصي بينكما.

  1. الإصغاء بدقة والملاحظة باهتمام:

هذا يزيد من حساسيتنا تجاه مجمل الرسالة لا على ما تقوله الكلمات فحسب.

  1. افتراض التعقيد:

    علينا أن نقر بشكل متواصل بأن وجهات النظر والمخرَجات في بيئة متنوعة ثقافيا هي متعددة.

  1. تحمل الضغط الناجم عن عدم اليقين:

           تجنبوا إظهار الإثارة أو الانزعاج في وضع متنوع ثقافيا.

  1. التمتع بالصبر:

     الصبر طريقة إيجابية في الرد على الضغط.

  1. إدارة الأحكام المنحازة:

     تجاوزوا الآراء الشخصية ما يساعد على معاملة الشخص الآخر كفرد.

  1. المحافظة على حس الفكاهة.

     يجب إدراك الغرابة أوالأمور المضحكة التي تنتج أحياناً عن تقاطع أو تداخل الاختلافات . لذا ينبغي ألا يأخذ الإنسان نفسه عل محمل الجد أكثر من اللازم بحيث لا تتمكنوا من أن تسخروا من أنفسكم.

  1. إظهار الاحترام:

           عليكم أن تبذلوا جهدا إضافيا ًمن أجل التعبير بصدقٍ عن  تفهمكم واحترامكم وتقديركم للشخص الذي تتعاملون معه.

  1. إظهار التعاطف:

           ضعوا أنفسكم في مكان الآخر. هذا مهم للغاية في لقاء متنوع الثقافات.
 

الأداة رقم 3: قائمة مراجعة الشمولية

نستخدم قائمة المراجعة التالية لقياس مدى استعداد  منظمتنا لعملٍ متعدد الثقافات، ولتحديد مجالات التحسين. إن عدم القدرة على وضع علامة "صح" على إحدى النقاط يدل على مجال من مجالات التغيير:

  • قيادة منظمتنا متعددة الثقافات والأصول:

(إن أحد تعقيدات هذه المسألة يكمن في أن الجمهور الذي تستهدفه المنظمة هو من أقليةٍ ما أو جمهور غير متعدد ثقافياً، فضلاً عن مواقفها المتحيزة أيضاً. هذا لا يعني عدم توظيف أشخاص من أعراق – أو فئات لغوية أو ثقافية - مختلفة) بل يعني أن على هؤلاء أن يستعدوا لأوقات صعبة. فقد يحتاج العاملون من الأقليات إلى التحلي بالصلابة والشجاعة والصبر بغض النظر عن مدى الدعم الي قد يحصلون عليه).

  • نبذل جهوداً خاصة لتربية قادة جدد وخصوصاً من النساء والمجموعات السكانية الإثنية واللغوية الأخرى.

  • رسالتنا وعملياتنا ومنتجاتنا تعكس إسهامات مجموعات ثقافية واجتماعية متعددة.

  • نحن نلتزم محاربة الاضطهاد الاجتماعي داخل منظمتنا وفي عملنا في المجتمع.

  • الأفراد من المجموعات الثقافية والاجتماعية المتنوعة مشاركون مشاركةً كاملة في أوجه عمل منظمتنا.

  • لا يهيمن متكلمٌ من أيٍ من المجموعات على الاجتماعات.

  • جميع أجزاء مجتمعنا المحلي ممثلُ في صنع القرار.

  • هناك حساسية ووعي تجاه الأعياد والعادات ، وأفضليات الترفيه وأفضليات الطعام المختلفة، الثقافية منها والدينية.

  • نتواصل بوضوح، ويعبر الناس أصحاب الثقافات المختلفة عن آرائهم ويشاركون في الاجتماعات بارتياح.

  • نحظر استخدام الملاحظات والأحكام النمطية والمتحيزة.

  • النكات والافتراءات والنعوت الإثنية أوالعنصرية أو الجندرية غير مرحب بها.

 

الأداة رقم 4: حواجز التنوع الثقافي: 5

افتراضات في مثال الثقافة الأميركية الرئيسة

هناك حواجز كثيرة في وجه بناء وعي ثقافي، وحساسية ثقافية، وأهلية ثقافية في منظمةٍ ما. والمفتاح إلى تجاوز الحواجز يكمن في وعي الموضوعات التالية [التي يبحثها المؤلفان  هنا على ضوء مثال المجتمع الأميركي فيما هي تصحّ في مجتمعات أخرى – بما فيها المجتمعات العربية أيضا - مع استبدال في الأسماء. المحرر]:

الولايات المتحدة هي حيز مفتوح أمام كل إنسان بغض النظر عن ثقافتها:

في عملية التنشئة الاجتماعية في الولايات المتحدة (وفي بلدان غربية أخرى كذلك)، عادةً ما  تعكس المدارس ووسائل الإعلام صورةً عن المنظمات القائمة على أنها مصابة بِ "عمى الألوان" - أي لا تميز بين الناس بسبب من لونهم - وتقدم الثقافة على أنها "منصفة" تجاه كل شخص. وهي تفترض أن كل من لا ينجح إنما يعود فشله إلى كسله الشخصي أو أغلاط فيه، وأن الذنب ذنب الفرد لا ذنب الثقافة السائدة.

الأميركيون لا يمتلكون ثقافة:

       يقوم هذا التصوير النمطي غير الواعي للثقافة الأميركية الرئيسة على فلسفة رواد الغرب الأميركي الضاري عن الفرد " القوي الصارم" – نحن "الحراس الجوالون المتوحدون"  (Lone  Rangers) الذين يقررون مصائرهم بأنفسهم من دون أن يتأثروا بأي تأثير أوسع. ومع             أن هذه قد تكون بلاد الأساطير والفانتازيا فكثير من الناس يعيش فيها.

إذا كان مختلفاً فهو خطأ:

          يشار إلى هذه الفرضية على أنها "العنصرية" التي تتصل بأشكال مختلفة من المعاداة، أو "الضد"، كمعاداة الكاثوليكية أوالهجرة الوافدة أو السامية [ أو المسلمين والعرب في أيامنا هذه – المحرر]، أو التعصب ضد كل ما هو غير أبيض. ويعود إيمان الناس بالمفهوم العنصري إلى حوالي العام 1600، في أقله، عندما كان الأوروبيون يبنون الامبراطوريات ما وراء البحار وفي الأميركيتين وآسيا وافريقيا. وقد دعم المفهوم العنصري عمليات إفقار وإبادة شعوب تلك القارات.

لا تتحدثوا عن التنوع الثقافي:

         بُنيت هذه الفرضية على "التجانس الأنجلوني" الذي يبدو مثيراً للسخرية في ضوء مفهوم "الفرد القوي الصارم" المذكور أعلاه. ويظن الكثيرون أن الحديث عن اختلافات ثقافية إنما يطيل عمر المشكلات، وأنه "يقسّم"، وأنه لا يفعل أكثر من إعادة  طرح مشكلات قد جرى حلها بالفعل. وتشمل هذه الفرضية أيضاً مفهوم  "الإختفاء عن النظر"، فعدم التحدث عن الاختلافات يعني أنها غير موجودة. وتضمنت هذه المقاربة الاستيعاب، أو الدمج القسري لمجموعات كثيرة بمن فيها الأميركيون الأصليون والأميركيون الأفريقيون. وكانت نتيجة هذا الدمج خسارة كل إرث ثقافي غير أوروبي.

لا تعترفوا بأنكم تتعرضون للتحيز:

هذه مقاربة قديمة أخرى. إذا كنتم لا تقرُّون حتى بفكرة التحيز أو عدم التكافؤ في المؤسسات والنُظم فهذا يدعم فكرة أن الحياة تجري في "حقل مستوٍ"، مما لا يتطلب منكم أن تفعلوا شيئاً!

 

الأداة  رقم 5: أفكار سريعة ومفيدة للوصول إلى الناس الملونين والأقليات المهمّشة وإشراكهم بطريقة مؤثرة

(مقتبس عن Telesford 1994 ) (ومكيف  للطبعة العربية)

  • تحديد قادة الجماعة او المجتمع المحلي:

يمكن أن نجد هؤلاء في المراكز الدينية والمدارس ولجان أحياء الإسكان الشعبي، وبرامج دعم الأقليات والجماعات المهمشة، ومراكز المسنين، وبرامج دعم الأباء والأمهات المراهقين والشباب، ومنظمات حماية الأحياء.

  • احترام حدود الأحياء الجغرافية:

نعمل مع قادة الجماعة أو المجتمع المحلي على تحديد الحدود الجغرافية التي يحترمها السكان المقيمون. ففيما يعتبر سكان أحد الأحياء أن حدود حيهم تمتد لتشمل 5 إلى 6 مبانٍ سكنية فقد يعتبر تجمع  سكني أن حدود حيّهم تقتصر على المباني التي يخدمها مجمعهم.

  • أماكن الاجتماعات وأوقاتها ومواعيدها:

نعقد الاجتماعات ضمن دائرة كل حي الجغرافية، في مكان يمكن الوصول إليه مشياً على الأقدام أو بواسطة وسائل النقل العام. وقد يخشى الناس التحرشات التي يمكن أن يتعرضوا لها في العتمة، لذا يفضل أن تكون المواعيد بين الرابعة بعد الظهر والسابعة مساءً. ويفضل أيضاً مراعاة مواعيد الصلاة، وخصوصاً صلوات الجمعة والآحاد.

  • الإعلان عن الاجتماعات:

هناك وسائل عدة مفيدة في الإعلان عن الاجتماعات: بالهاتف لمن يمتلكه، والبريد، والتعاميم والمنشورات الموزعة على العيادات ودور العبادة والمدارس ودكاكين الأحياء ومحطات النقل ومراكز الرعاية النهارية...الخ. ويمكن الإعلان عنها في اجتماعات لجان الأهل ولجان الساكنين وعبر الإذاعة المحلية والتلفزيون المحلي. كذلك يمكن تشجيع الأفراد على نشر الخبر من شخص إلى آخر.

  • الحوافز:

يجب أن تتضمن الإعلانات عن الاجتماعات أنه سيجري توفير رعاية للصغار وطعام في أثنائها.

  • تحديد المسائل المطروحة:

      نسأل الناس والمجموعات الذين نريد إشراكهم عن المسائل التي يعتبرون مهمة وعما يريدونه من أي مبادرة محتملة...علينا ألا نفترض  أننا نعلم المسائل التي تدور في أذهانهم وألا نلصق بهم أي مسائل.

  • المتابعة الفورية:

     علينا أن نُتبع الاجتماع الأول باجتماع ثانٍ في غضون الشهر التالي بحيث لا نسمح للوقت أن يفوتنا وللزخم أن ينقطع. فكلما أسرع أعضاء المنظمة في التعامل مع المسائل المحددة فإنهم يتمكنون من اكتساب تقدير للمجموعة ولما تستثمره في تحقيق النجاح.

  • التمكين:

      يتوقف تحسين حياة الناس على التحدي المتمثل في عملية التمكين التي تساعدهم على تحسين إحساسهم بأنفسهم وعلى صب طاقة إيجابية  في التحرك والعمل.

  • التعاون:

     يبقى الأمل في أن ينتج عن ازدياد الإحساس بالتمكين والقدرات علاقات عمل تعاونية بين مجموعات ثقافية عديدة، ونمو في مشاركة الناس في صنع القرار.

 

الأداة 6: التواصل المؤثر ثقافيا

يعتبر التواصل مهارة مهمة في أي منظمة مؤهلة ثقافياً. ومن المهم أن نتبيّن نُظم المعتقدات في كل المجموعات الثقافية من أجل أن تحديد ما يمكن أن يعيق التواصل.

  • المركزية الإثنية (النزعة الإثنية المتمحورة حول ذاتها):

إنها العجز عن تقبل وجهة نظر ثقافة أخرى في أمور الدنيا ("طريقتي هي الأفضل").

  • التمييز:

الاختلاف في معاملة فردٍ ما بسبب  من انتمائه/ا إلى أقلية ما، سواء كان الاختلاف حقيقياً أم متصوّرا ("لسنا مجهزين لخدمة أناس مثل هؤلاء").

  • التنميط:

إنه التعميم عن شخصٍ ما في حين يجري تجاهل وجود فروق فردية. ("هي هكذا لأنها آسيوية..كل الآسيويين لا يعبّرون بلسانهم").

  • العمى الثقافي:

هنا يجري تجاهل الفروق وكأنها غير موجودة. ("لا يوجد ما يستدعي القلق بشأن ثقافة شخص ما...إذا كنت حساساً فستجري الأمور على ما يرام").

  • الفرض الثقافي:

إنه الاعتقاد بأن على كل فرد أن ينسجم والأكثرية ("نحن نعرف ما هو الأفضل لك. إذا كان هذا لا يعجبك يمكنك أن ترحل إلى مكان آخر").

مفاهيم لتجسير الفروق الثقافية:

  • كل إنسان يمتلك ثقافة.

  • نمضي وقتاً في جمع المعلومات الثقافية المطلوبة.

  • نمتنع عن إصدار كل الأحكام. نتوخى الحذر عند تفسير السلوك المختلف ثقافيا.

  • نلاحظ ونتدبر الفروق في الفهم.

  • نلجأ إلى الموارد الثقافية بما يتناسب.

  • نتعاون على بناء أهداف واستراتيجيات.

قائمة المراجعة
afaour Tue, 06/11/2013 - 14:47

تجدون أدناه قائمة لمراجعة النقاط الرئيسة التي احتواها النص:

__ ناقشنا ماهية الثقافة الاجتماعية، والفروق بين المعرفة الثقافية، والوعي الثقافي، والحساسية الثقافية، والأهلية الثقافية.

__ لقد استكشفت جماعتنا أو منظمتنا أنواع التنوع المختلفة وكذلك أهمية الأهلية الثقافية ومنافعها.

__ حددت منظمتنا الحاجات والمخرَجات اللازمة حتى تصبح مؤهلة ثقافياً ومستعدة لتتغير.

__ اتخذت منظمتنا خطوات لبناء منظمة مؤهلة ثقافياً

__ شكلنا لجنة للتأهيل الثقافي.

__ لدينا بيان برسالتنا.

__ عقدنا شراكة مع منظمات شبيهة ونستخدم موارد مفتوحة ومجانية.

__ أجرينا تقديراً لأهلية منظمتنا الثقافية.

__ طاقمنا ناقش حاجات منظمتنا من ناحية الأهلية الثقافية.

__ لقد عدّلنا الموازنة ومتطلبات القيام بالوظائف بحيث تشمل الأهلية الثقافية,

__ لدينا التسهيلات والموارد التي تحترم الثقافات (الاجتماعية) وتثقف الطاقم في الفوارق الثقافية.

__ بنينا شبكة من المساعدين الطبيعيين لإدامة الأهلية الثقافية.

__ نستخدم تنوعاً من طرق الوصول إلى الناس والتدريب والتواصل في إدارة منظمة متعددة الثقافات.

عرض تقديمي
afaour Thu, 06/20/2013 - 01:04

عرض تقديمي ل PowerPoint تلخيص النقاط الرئيسية في هذا الباب.

بخش ۸. همکاری چندفرهنگی
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 09:53
متن خودآموز
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 10:39

با افزایش تنوع فرهنگی در جوامع ما، سازمان‌ها به اهمیت همکاری با سازمان‌های دیگر برای کمک هر چه بیش‌تر جهت رساندن صدای خود به مسئولان و رسیدگی به مشکلات پی برده‌اند. در این بخش، راه‌های افزایش همکاری موثر سازمان‌ها با مردمانی از فرهنگ‌های مختلف را بررسی می‌کنیم.

فرهنگ یکی از قدرتمندترین نیروهای جهان امروز است و در جهان‌بینی و برداشت افراد از دنیای اطراف و نیز چگونگی ابراز وجود افراد نقشی اساسی دارد. همکاری افراد متعلق به گروه‌های فرهنگی مختلف گاه تنازع میان ارزش‌ها را به همراه دارد و در نبود فهم متقابل، گاه واکنش افراد باعث بی‌تاثیر شدن همکاری‌ها می‌شود. اغلب ما به نقش ریشه‌ای تفاوت‌های فرهنگی در شکل‌گیری سوءتفاهم‌ها بی‌توجهیم.

همکاری چندفرهنگی، مثل هر نوع همکاری دیگر، نیازمند وجود حس هدف مشترک بین افراد است. اما باید به این موضوع نیز توجه داشت که گروه‌های فرهنگی مختلف درباره شیوه انتخاب رهبران و اعمال قدرت، و نحوه مدیریت تعارض‌ها و اختلافات، دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

این گونه همکاری نیازمند داشتن برنامه، شکیبایی فراوان، و اراده قوی برای ایجاد همکاری میان افرادی است که معمولا در کنار یکدیگر نبوده‌اند، تا بدین ترتیب بتوان با استفاده از شیوه‌هایی جدید با نگرش‌های کهنه مقابله کرد. اثربخشی همکاری چندفرهنگی مستلزم غلبه افراد بر تفاوت‌ها و افزایش همبستگی است. شاید تفاوت در سطح مهارت‌ها و دانش کارشناسی در آغاز کار این همکاری را ناموزون جلوه دهد. همچنین، دلایل مشارکت افراد در آغاز کار با یکدیگر متفاوت است. مثلا، ممکن است گروهی برای قبول مسئولیت‌هایی فراخوانده شده‌ باشند که برای دیگران دلخواه نیست؛ گروهی دیگر شاید به دنبال کسی باشند که ناکارآمدی خود را به گردنش بیاندازند. اما سازمان‌ها با تکیه بر هدف مشترک، تصمیم‌گیری هماهنگ، نقش‌ها و وظایف مشخص، و تعیین چارچوب زمانی، می‌توانند چنین همکاری را به نتیجه برسانند.

چرایی اهمیت همکاری چندفرهنگی​

  • تجمیع همگانی
  • تاکید بر منافع مشترک به جای تفاوت‌ها
  • ارتباط موثرتر بین گروه‌ها
  • بهره‌گیری از قدرت جمعی
  • ایجاد حس همبستگی برای حل معضلات باهمستان بر پایه همدلی با همسایه‌ها
  • افزایش عدالت در جامعه​

چه زمانی باید به دنبال همکاری چندفرهنگی بود؟

در اینجا به چند شاخص مهم اشاره می‌کنیم که نشان‌دهنده نیاز به همکاری چندفرهنگی هستند:

  • افرادی که بیش از همه از معضل مورد نظر متاثر شده‌اند در رفع این معضل مشارکت ندارند. این وضعیت گاه به این معنی است که یک گروه (احتمالا گروه در قدرت) باید درک و فهم فرهنگی (شایستگی فرهنگی) خود را در ارتباط با گروه‌های دیگر بالا ببرد، تا گروه‌های دیگر نیز به مشارکت ترغیب شوند.
  • خطر صرفا منافع تک تک سازمان‌ها را تهدید نمی‌کند، اما سازمان‌های رقیب به پر و پای هم می‌پیچند و هر سازمان تصمیماتی یک‌طرفه می‌گیرد که به ضرر خودش و دیگران است.
  • معضلات گروه‌های گوناگونی را در گیر کرده و یک سازمان به تنهایی یا در کوتاه‌مدت نمی‌تواند مشکلات را حل کند.
  • چندین گروه حاضرند به صورت بلندمدت در راستای تغییر در طرز تفکر و رسیدن به زبان مشترک و ارتباط موثر همکاری کنند.
  • چندین سازمان به این نتیجه رسیده‌اند که وضعیت وخیم است و اگر کاری نکنند اوضاع بدتر می‌شود.
  • سازمان‌ها تمایل دارند سایر اشخاص و سازمان‌های درگیر این معضل را شناسایی کنند و گرد هم آورند. همه در این مجموعه چشم‌انداز یکسانی خواهند داشت و تصمیم دارند تمام توان خود را برای ارتباط با اشخاص جدید جهت همکاری، تشریح دلایل، و تداوم عضوگیری به کار گیرند.
  • همه طرف‌های درگیر این معضل به خوبی می‌دانند چه اوضاعی پیش رو دارند، همکاری را ابزاری هدفمند برای تغییر اوضاع می‌دانند، و از گروه‌های ذی‌نفع برجسته در باهمستان هستند.
  • این گروه‌ها نماینده همه گروه‌های فرهنگی درگیر با این معضل هستند، سازمان‌دهی منسجمی دارند، و می‌توانند به نمایندگی از گروه‌ها صحبت کنند و دست به کار شوند.
  • رهبران این روند به تمرکز بر اهداف و حفظ همبستگی اشخاص ذی‌نفع در هنگام بروز اختلاف و دلسردی متعهد هستند، موفقیت‌های کوچک را در این مسیر ارج می‌نهند، و قواعدی را اعمال می‌کنند که مبتنی بر توافق گروهی هستند.
  •  

نکته مهم این است که کورکورانه وارد همکاری نشویم. سازمان‌ها باید از مشکلات بالقوه آگاه باشند و بدانند که همکاری همیشه داوطلبانه نیست. گاه وضعیت به گونه‌ای است که سازمان‌ها باید در روندی پیش‌بینی‌نشده با یکدیگر همکاری کنند. مثلا، بروز بحران‌های اجتماعی همه سازمان‌ها را مجبور به همکاری می‌کند. مولفه‌هایی از این دست می‌توانند روند گام به گام تشخیص، ساختاربندی، آغاز به کار، و تعریف مسئله را به گامی بزرگ تبدیل کنند. اما همین گام بزرگ اگر با آینده‌نگری همراه نباشد، شکستی دردناک را در پی خواهد داشت.

سازمان‌هایی که به همکاری فکر می‌کنند باید از خود بپرسند، با توجه به مشکلات بالقوه، آیا اصلا نیازی به همکاری هست یا نه. آیا چنین همکاری هدفی محال است؟ از سوی دیگر، اگر امکان حل مشکلات بالقوه از طریق تلاش ویژه گروه‌ها وجود داشته باشد، این مشکلات نباید کسی را بترساند. همیشه نمی‌توان در همه موضوعات به اجماع رسید و این امر اشکالی ندارد. چون اختلاف نظر اگر سالم باشد ثمربخش و مطلوب خواهد بود. در عین حال، راه‌های زیادی برای همکاری و بهره‌برداری از رابطه‌سازی طی این همکاری وجود دارد.

خطوطی برای همکاری چندفرهنگی​

پرسش محوری در همکاری چندفرهنگی مسئله کیستی اشخاص و برداشت هر یک از هویت خود است. در صورت بروز موانع ارتباطی، می‌توان از نکات زیر بهره گرفت:

  • تعمیم گزاره‌ها به افراد و فرهنگ‌های دیگر می‌تواند اطلاعاتی به دست دهد، اما این تعمیم نباید به کلیشه‌سازی، حذف دیدگاه‌های متفاوت، یا ساده‌سازی بیش از حد دیدگاه‌ها درباره اشخاص دیگر منجر شود. بهترین کارکرد تعمیم افزایش آگاهی‌های موجود برای درک و فهم بهتر سایر اشخاص جالب و چندبعدی است.
  • تمرین و کار عملی بسیار مهم است. کار عملی مهم‌ترین اولویت است چون در مسیر کار عملی می‌توان در زمینه ارتباط میان‌فرهنگی پیشرفت کرد.
  • نباید فرض کرد فقط یک راه درست برای ارتباط وجود دارد. فرضیات خود را درباره «راه درست» برای برقراری ارتباط را نقد کنید. مثلا، می‌توان به زبان بدن و حرکات بدنی و اندام‌ها فکر کرد که در یک فرهنگ حاکی از گشودگی و در فرهنگی دیگر نشانه پرخاشگری است.
  • نباید فرض کرد اختلال در ارتباط ناشی از آن است که دیگران اشتباه می‌کنند. به جای اینکه دنبال مقصر برای موانع ارتباطی باشید، راهی را برای ارتباط موثر پیدا کنید.
  • با همدلی و جدیت به حرف‌های دیگران گوش دهید. سعی کنید خودتان را جای دیگران بگذارید، به‌ویژه وقتی برداشت‌ها یا دیدگاه‌های دیگران با شما فرق دارد. شاید لازم باشد از دایره آسایش خود خارج شوید.
  • به انتخاب دیگران برای شروع یا خودداری از ارتباط با شما احترام بگذارید. دیدگاه‌های دیگران را درباره وضعیت موجود محترم بدانید.
  • به جای قضاوت کردن، سعی کنید از بیرون به قضیه نگاه کنید. مثلا، وقتی در همکاری با دیگران متوجه مانع یا مشکلی می‌شوید، در باورها و رفتارهای خود که شاید عامل پسرفت باشند بازنگری کنید. همچنین، به این فکر کنید که دیگران چه برداشتی از رابطه کاری شما دارند و شیوه‌هایی جدید را برای تغییر رفتار خود و راحتی بیش‌تر اشخاص مقابل انتخاب کنید. مثلا، شاید گفتار یا طرز لباس پوشیدنتان خیلی رسمی باشد. در این حالت، رفتار یا لباس غیررسمی شاید وضعیت را بهتر کند.
  • از بحث درباره گذشته استقبال کنید. گفتگو درباره گذشته فرصتی برای فهم بهتر دیدگاه‌های دیگران است و مانع ناشکیبایی و موضع تدافعی می‌شود. به رخدادهای تاریخی پیشین توجه داشته باشید. باید از یادگیری بیش‌تر درباره این رخدادها استقبال کرد. پذیرش صادقانه برخوردهای نادرست و سخت‌گیرانه قبلی بر پایه تفاوت فرهنگی از عوامل حیاتی در ارتباط موثر است.
  • به نبود توازن قدرت در وضعیت فعلی توجه داشته باشید. از دیدگاه‌های دیگران درباره نبود توازن قدرت استقبال و به برداشت‌های آن‌ها توجه کنید. همکاری و فهم متقابل یک ضرورت است.
  • به خاطر داشته باشید که هنجارهای فرهنگی شاید درباره رفتار برخی افراد صدق نکنند. عوامل مختلفی در شکل‌گیری منش افراد نقش دارند (پیشینه قومی، خانواده، تحصیلات، شخصیت) و این عوامل پیچیده‌تر از هنجارهای فرهنگی هستند. اگر از معنای رفتاری مطمئن نیستند، تفسیرها و برداشت‌های خود را بررسی کنید.
  • در سفر با دیگران باید خود را برای ارزش‌ها و آداب و رسوم متفاوت آماده کنیم. باید دانست که برخی آداب و رسوم هر گروه برای گروه‌های دیگر ناآشناست. مثلا، ساکنان ایالات شمالی مرکزی آمریکا معمولا برای ابراز صمیمیت، همکاران خود را با نام کوچک صدا می‌زنند اما در بسیاری از جوامع سیاهپوست آمریکا، خطاب با عنوان رسمی و نام خانوادگی نشانه احترام است. ساکنان سواحل شرقی با شنیدن خبر برگزاری جلسه همراه با صبحانه در ساعت هفت و نیم صبح ابرو بالا می‌اندازند، چون ساعت معمول شروع جلسه برای این افراد ساعت ۹ است. اما در ایالات شمالی مرکزی، برگزاری جلسه در ساعات آغازین صبح موضوعی رایج است. بومی‌های آمریکا معمولا پیش از شروع به کار جلسه، با یکدیگر غذا می‌خورند. اما شاید برای گروهی دیگر، صرف غذا پیش از کار شاید غیرسازنده به نظر آید.

پایه‌ریزی همکاری چندفرهنگی

شکل‌گیری هر گونه همکاری سه گام دارد:

۱. تعریف زمینه مسئله

۲. جهت‌گیری

۳. پیاده‌سازی برنامه​

همکاری چندفرهنگی نیازمند ملاحظاتی است که شاید در اشکال دیگر همکاری وجود نداشته باشد. در اینجا به ۶ مولفه در پایه‌ریزی همکاری چندفرهنگی اشاره می‌کنیم:

تدوین و تبیین چشم‌انداز و ماموریت همکاری برای مدل‌سازی روابط چندفرهنگی​

  • باید فرهنگی سازمانی ایجاد کنید که در تنوع و گوناگونی ریشه داشته و از آن استقبال کند. اگر همه کارکنان از یک گروه باشند، شاید این گروه موضوع تنوع فرهنگی را چندان جدی نگیرد. اگر همکاری به گونه‌ای باشد که همه گروه‌ها در همه مراحل ابتکار عمل نقش داشته باشند، پیام‌رسانی در این زمینه بهتر انجام خواهد شد. عمل به اصول باعث اعتمادسازی می‌شود، پس بهتر است خودتان الگو باشید و از این طریق مسیر کار را هدایت کنید.
  • باید از ابعاد تنوع فرهنگی در گروه و ائتلاف خود آگاهی پیدا کنید.
  • به تفاوت‌های گوناگون قومی، نژادی، فرهنگی، و سایر تفاوت‌ها در گروه احترام بگذارید و برای این تفاوت‌ها ارزش قائل شوید. رسیدن به چنین وضعیتی نیازمند تخصیص زمان و فضاسازی است.
  • جو چندفرهنگی را گسترش دهید. از زبان، موسیقی، هنر، آداب و رسوم، و شیوه‌های کاری فرهنگ‌های مختلف بهره بگیرید. منابع و مطالب آموزشی لازم را تهیه کرده و افراد را به استفاده از این منابع و مطالب تشویق کنید.

گسترش اعضا و افزایش دایره ارتباط راهبردی​

  • در صورت امکان در همان آغاز کار گروه‌های گوناگون را وارد کار کنید. به این ترتیب، گسترش همکاری از همان آغاز مبتنی بر تنوع دیدگاه خواهد بود. همچنین حرکات ناکارآمد نمادین یا قیم‌مآبانه و نابرابری بین افرادی که بعدا به گروه می‌پیوندند چه در شکل واقعی و چه در شکل ظاهری آن کم‌تر خواهد شد.
  • برای تنوع و گوناگونی اولویتی آگاهانه قائل شوید. هنگام شناسایی، انتخاب، و جذب اعضا برای همکاری‌های آتی، ابعاد گوناگون این تنوع را در نظر بگیرید. با تعیین قوانین و قواعد پایه، جوی سالم و سازنده ایجاد کنید. برای افزایش گستره ارتباطی و پیگیری کارها برنامه‌ریزی و تلاش کرده و زمان بیش‌تری صرف کنید.
  • از شبکه‌های (خود و دیگران) و پیام‌رسانی دهان به دهان و ارجاع شخصی برای افزایش اعتبار خود بهره بگیرید. روابط شخصی موضوع مهمی است. از گروه‌های فعلی، مثل انجمن شهروندی، ائتلاف‌ها، و گروه‌های باورمدار، برای شرکت در جلسه‌هایشان اجازه بگیرید. چند دقیقه در این جلسات صحبت کرده و افراد را شخصا به همکاری دعوت کنید. در مرحله بعد، با تماس تلفنی آن‌ها را رسما دعوت به همکاری کنید.
  • از تنوع و تفاوت نقش‌آفرینی، مهارت‌های خاص، و تجربه افراد استقبال کرده و آن را برجسته کنید.
  • برای جذب افراد از گروه‌های متنوع بده‌ و بستان داشته باشید و مشوق‌هایی در نظر بگیرید. خود را برای کار با شیوه‌های جدید، تقسیم اختیارات، و اعتمادسازی آماده کنید. همواره منابع جمعی را به مسائلی اختصاص دهید که برای اعضای همه گروه‌ها اهمیت دارند.
  • قواعد و قوانین پایه را تدوین کرده و از این قوانین برای ایجاد هنجارهای مشترک در همکاری، تقویت رفتارهای سازنده و محترمانه، و حمایت از افراد در قبال رفتارهای مخرب بهره بگیرید.
  • افراد را به افزایش بردباری، همدلی، اعتماد، قدرت تحمل، و خودداری از قضاوت درباره دیگران ترغیب کرده یا به آن‌ها در این مسیر کمک کنید.

ایجاد ساختار و روال کار در راستای تقویت برابری​

  • ساختاری برای تصمیم‌گیری ایجاد کنید که افراد از هر گروه فرهنگی و جنسیتی بتوانند حرفشان را بزنند، و همواره در سطح بالای تصمیم‌گیری حضور داشته باشند.
  • ستاد و شورا حتما باید نماینده و منعکس‌کننده نظرات باهمستان باشند. از همه یا گروهی از نمایندگان افراد حاضر در کار گروهی برای طرح‌ریزی رویدادها نظرخواهی کنید. دیدگاه‌های این افراد را به شکلی لحاظ کنید که به چشم بیاید و این افراد رد پای خود را در پروژه ببینند.
  • به دنبال راهی برای مشارکت همگانی باشید. از انواع مختلف جلسات، کمیته‌ها، گفتگوهای تلفنی، مکاتبات، و ایمیل برای نقش‌آفرینی همگانی آگاهانه و موثر بهره بگیرید. برای مشارکت افراد باید چندین بار فرصت‌سازی کرد.
  • تعهد به نگاه چندفرهنگی حتما باید در تصویری عمومی و مبتنی بر همکاری بازتاب پیدا کند. هنگام برگزاری جلسات یا ارائه مطالب، مجریان یا افراد ارائه‌دهنده باید نماینده بخش‌های گوناگون باشند، و به جای ایفای فقط نقش نمادین، مشارکت و رهبری واقعی داشته باشند.
  • گروه‌های مختلف باید از زمان مساوی برای صحبت کردن در جلسات برخوردار باشند.
  • برنامه‌ها و سیاست‌هایی عملیاتی تدوین کنید که نژادپرستی، جنسیت‌گرایی، و سایر اشکال تبعیض و تعصب را کمرنگ و تضعیف کنند.
  • جلساتی را که بیانگر و بانی انتظارات و ارزش‌های مشترک و شیوه‌های همکاری موثر هستند بازبینی و مرور کنید.

 به‌کارگیری شیوه‌های گوناگون و جدید ارتباط و پشتیبانی در موارد خاص

ببینید کسی برای مشارکت موثر در کار به حمایت ویژه نیاز دارد یا نه. در دعوت‌نامه‌های جلسات یا رویدادها (که گاه متن چندزبانه دارند) یا گفتگوهای بعدی برای پیگیری، از افراد بپرسید به مترجم، مطالب ترجمه‌شده، مجری زبان اشاره برای ناشنوایان، چاپ درشت مطالب، یا نسخه صوتی مطالب نیاز دارند یا خیر. بسیاری از گروه‌ها به صورت پیش‌فرض برای ارتباط کتبی یا شفاهی از زبان انگلیسی استفاده می‌کنند. این کار بی‌توجهی به تفاوت‌های زبانی است و فهم اطلاعات و مشارکت یکسان در گفتگوها و تصمیم‌گیری را دشوار می‌کند. گاه برای مشارکت کامل اعضای گروه‌های متنوع، به کار ویژه برای ارتباط چندزبانه نیاز داریم.

  • لحنتان باید حاکی از احترام به ارزش‌ها و توجه به همه افراد باشد. مطالب خود را از منابع مختلف نقل کنید و خود را با سبک‌های ارتباطی متفاوت تطبیق دهید.
  • آداب فرهنگی اعضا را آموخته و به کار گیرید.
  • از تحسین بی‌مورد یا سایر اشکال ریاکاری پرهیز کنید.
  • معنی رفتارهای غیر کلامی مختلف را بیاموزید و آن‌ها را بخشی از گفتگو در نظر بگیرید.
  • منابع و واژه‌ها باید برای همه قابل فهم باشند. نباید فرض کرد همه از قوانین نانوشته فرهنگی برداشتی یکسان دارند. برای اطمینان از همراهی و آگاهی همه، این موارد را به روشنی تبیین کرده و به پرسش‌ها پاسخ دهید.
  • از به کار بردن کلیشه‌ها و نام‌های غیرمحترمانه خودداری کنید. نام خود اشخاص را به کار ببرید و به آن‌ها احترام بگذارید.
  • زبان طنز را به جا و با احتیاط به کار ببرید. به هم نخندید؛ با هم بخندید. اگر کسی حرفی زننده به زبان آورد و یا لطیفه‌ای زننده تعریف کرد، کسی که احساس رنجش کرده باید احساسش را بیان کند. این کار باعث می‌شود دیگران از این احساس آگاه شوند و بدانند که این لطیفه خنده‌دار نبوده. هیچ‌ وقت از کنار چنین موضوعی نگذرید. دست کم باید فرد خاطی را کنار بکشید و به او درباره رفتار زننده‌اش تذکر دهید.
  • با روش‌های گوناگون موانع زبانی را برطرف کنید.

ایجاد فرصت رهبری برای همه، به‌ویژه برای اقلیت‌ها و زنان​

  • جایگاه‌های مختلفی برای رهبری ایجاد کرده و سازوکاری برای همکاری رهبران در نظر بگیرید؛ مثلا، کمیته راهبری متشکل از روسای کمیته‌های مختلف. به این ترتیب، افراد زیادی می‌توانند در نقش رهبر ظاهر شوند و از سوی دیگر به تبادل سبک‌های رهبری تشویق شوند.
  • از انواع گوناگون افراد در جایگاه رهبری بهره بگیرید تا سازمانی که با تکیه بر همکاری تشکیل شده بتواند چشم‌انداز و ارزش‌های چندفرهنگی را به شکل مشروع تبیین و تشریح کند.
  •  به دیگران، به‌ویژه زنان و اقلیت‌ها، در ظرفیت‌سازی برای رهبری کمک کنید. افراد را در رسیدن به شایستگی در زمینه‌های جدید یاری دهید. در ساختار سازمانی برای کار اشتراکی، همیاری، و همکاری رهبران با افراد بی‌تجربه فرصت‌سازی کنید تا مهارت‌ها از یک فرد به فرد دیگر منتقل شده و اعتماد به نفس افزایش یابد.

ورود به فعالیت‌های حساس فرهنگی فعالیت‌هایی که مستقیما با سرکوب مقابله می‌کند

  • رویدادها را در اماکنی برگزار کنید که برای همه مقبول هستند. مسئولان برگزاری نباید منتظر بمانند تا مردم به آن‌ها مراجعه کنند، بلکه برای برگزاری رویدادها باید خودشان به سراغ باهمستان بروند. بعضی اماکن ناآشکارا نابرابری قدرت را تقویت می‌کنند. مثلا، اگر موضوع اصلی جلسه تنش پلیس با باهمستان باشد، بهتر است جلسه را در کلانتری یا اداره پلیس برگزار نکنید. به موضوع دسترسی معلولان به محل برگزاری جلسه توجه داشته باشید. فضای غیررسمی معمولا باعث می‌شود افراد بیش‌تر احساس راحتی کنند و با یکدیگر آشنا شوند.
  • با کسب آگاهی از وضعیت، پروژه‌هایی را تدوین کنید که افرادی را با پیشینه‌های فرهنگی متفاوت برای همکاری گرد هم می‌آورند. گروه‌های کوچک یا ترکیبی تشکیل دهید تا افراد تجربه بیش‌تری در همکاری به دست آورند.
  • اجازه دهید گروه‌ها یا گردهمایی‌های تک‌فرهنگی به شکل دوره‌ای تشکیل شوند تا هر گروه بتواند جایگاه خود را تحکیم بخشد و رویکرد خود را در کار با گروه‌های بزرگ‌تر تقویت کند و دیگران نیز برای این جایگاه ارزش قائل شوند.
  • برای آموزش همه افراد درباره دغدغه‌های متفاوت فرهنگی، فعالیت‌های ویژه ترتیب دهید (مثلا، برگزاری مجمع، همایش، بحث گروهی، گفتگوهای ساختارمند).
  • اگر فعالیت‌هایتان جذاب نیست و یا افراد از گروه‌های مختلف را جذب نمی‌کند، برنامه‌های ویژه‌ای برگزار کنید که مخاطب اصلی آن‌ گروه‌های مختلف هستند. سازمان‌دهی و رهبری این رویدادها باید بر عهده نمایندگان این گروه‌ها باشد. بگذارید سازمان همکاری یا باهمستان مسائل و رویدادهای مهم را تعیین کند. فکر نکنید خودتان بهترین راه را بلدید.

پایه‌ریزی همکاری چندفرهنگی نیازمند تغییر طرز فکر، برداشت، و ارتباط افراد است. به رسمیت شناختن تفاوت‌های فرهنگی با عمل آگاهانه بر مبنای نگرش‌های تبعیض‌ستیز و فراگیر در تمامی ابعاد سازمان فرق دارد. پذیرش تفاوت‌های فرهنگی از کار مسئله‌مدار جدا نیست. این موضوع محور دیدگاه‌های گروه نسبت به مسئله، راه‌ حل‌های ممکن، و روال عضویت و کار است. ساختار، رهبری، و فعالیت‌های سازمان باید بازتاب دیدگاه‌ها، سبک‌ها، و اولویت‌های گوناگون باشد. تغییر ساختار و شیوه کار سازمان اولین گام در فرآیندی است مستمر به سوی فضاسازی واقعی که تنوع را هر چه بیش‌تر افزایش داده و ارج می‌نهد.

خلاصه​

همکاری فرآیندی است شامل تلاش سازمان‌ها در راستای رسیدن به هدفی که تحقق آن برای یک سازمان به تنهایی ممکن نیست. این فرآیند نیازمند تعهد بلندمدت و فهم این موضوع است که سازمان‌های همکار در مخاطرات، مسئولیت‌ها، و دستاوردها سهیم خواهند بود. همکاری موفق مستلزم احترام متقابل، ارزش قائل شدن برای تفاوت‌ها، اعتماد، داشتن برنامه، بردباری، عزم و اراده برای پذیرش نگرش‌های نو، جلب همکاری اشخاص بیرون از گود، و مهم‌تر از همه حس هدف مشترک است.

در همکاری چندفرهنگی، رهبری باید فراگیر باشد، تنوع را گسترش داده و درک کند، و در عین حال مسائل و تعارض‌ها را در این مسیر رفع نماید. اگر هدف مشترک و قدرت برابر برای همه محور کار باشد، بخت موفقیت در همکاری بسیار زیاد خواهد بود.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:50

Coalición

___Entiendo que son dos o más organizaciones trabajando juntas en un asunto.

Colaboración

___Entiendo que es dos o más organizaciones trabajando juntas en asuntos y metas múltiples en un compromiso a largo plazo.

Colaboración multicultural

___Entiendo que es dos o más organizaciones  que incluyen diferentes antecedentes culturales.

Entiendo que la multicolaboración es importante porque

___hace que todos estén involucrados

___hace énfasis en el interés común

___crea una comunidad

___crea una sociedad más justa.

Entiendo que la colaboración multicultural es construida al

___establecer objetivos claros

___llevar a cabo un desarrollo de alcance externo y de membresía

___crear posiciones de liderazgo para todos

___comprometerse en actividades culturalmente sensibles.

Examples
pschneider Wed, 10/06/2021 - 09:18

Example: Defining and Unpacking the Social Determinants of Health and Health Equity–A Culture of Health Webinar

Image of two women of color gardening, along with the title of the webinar.

The National Academy of Medicine (NAM) held the first webinar in its Culture of Health Webinar Series on November 29, 2018. The National Academies report Communities in Action: Pathways to Health Equity identified nine social determinants of health and how these determinants impact our health and the health of our communities. It features an example of actively engaging non-English-speaking communities. The report also defines health equity as the state in which everyone has the opportunity to attain full health potential and no one is disadvantaged from achieving this potential because of social position or any other socially defined circumstance. Read more.

Herramientas
مجهول (not verified) Mon, 24/03/2014 - 11:30

Herramienta #1: Seis patrones fundamentales de las diferencias culturales

Estas descripciones destacan causas recurrentes de dificultades en la comunicación intercultural. La próxima vez que usted se encuentre en una situación confusa, y sospeche que las diferencias interculturales son parte del problema, revise esta lista. Pregúntese a usted mismo cómo la cultura puede guiar sus reacciones, y trate de ver el mundo desde la perspectiva de los otros. Recuerde que la manera en que la gente se comunica varía en gran manera entre y algunas a veces en las propias culturas.

Diferentes estilos de comunicación

  • El uso del lenguaje es un aspecto del estilo de la comunicación. Palabras y frases de diferentes culturas son a menudo usadas de diferentes maneras. Por ejemplo, aún en países que comparten el mismo idioma, el significado de “sí” varía de “tal vez, lo voy a considerar” a “definitivamente así es,” con muchas tonalidades en medio.
  • El grado de importancia dado a la comunicación no-verbal es un aspecto clave en el estilo de comunicación. Este incluye expresiones faciales y gestos, ubicación donde sentarse, distancia personal, y el sentido del tiempo.
  • El grado apropiado de asertividad (auto-confianza) en la comunicación puede agregar malentendidos culturales. Por ejemplo, algunos americanos blancos consideran que subir la voz es un signo de pelea, mientras algunos afro-americanos, judíos, e italianos-americanos sienten que un incremento en el volumen es un signo de una conversación entretenida entre amigos. Por lo tanto, algunas personas pueden alarmarse ante una discusión alta, cuando otros pueden que no.

Diferentes actitudes hacia el conflicto

  • Algunas culturas ven el conflicto como algo positivo, mientras otros lo ven como algo que se debe evitar. En los Estados Unidos, el conflicto no es usualmente deseable, pero la gente a menudo es optimista al tratar los conflictos directamente cuando surgen.
  • Las reuniones cara-a-cara normalmente son recomendadas como la manera de resolver problemas que surgen en los Estados Unidos. Pero en muchos países del este, tratar el conflicto de manera abierta es visto como algo vergonzoso o humillante. Como regla, es mejor tratar las diferencias de manera silenciosa. Un intercambio escrito podría ser la mejor manera de tratar el conflicto.

Diferentes maneras de lograr las tareas

  • Varias culturas tienen diferentes maneras de llevar a cabo o de lograr las tareas o el trabajo por hacer. Los factores involucrados son: diferente acceso a recursos, diferente percepción hacia la recompensa asociada con finalizar una tarea, diferente noción del tiempo, y una variedad de ideas acerca de cómo el trabajo llevado a cabo en la oficina y el trabajo orientado a la tarea por ejecutar deberían de ir de la mano.
  • Cuando se trabaja efectivamente en una tarea, las culturas difieren con respecto a la importancia puesta en establecer las relaciones tempranas en la colaboración. Por ejemplo, las culturas asiáticas y las hispanas tienden a darle más énfasis a la finalización de la tarea hacia el final en comparación con los americanos y los europeos. Los europeos-americanos tienden a enfocarse inmediatamente en la tarea que se requiere, y dejan que las relaciones se desarrollen conforme se trabaja en la tarea. Esto no significa que gente de varias procedencias culturales son más o menos comprometidas a lograr la tarea, o valorar más o menos las relaciones, solo significa que lo alcanzan de manera diferente.

Diferentes estilos de tomar decisiones

  • En los Estados Unidos como en otros países, las decisiones son frecuentemente delegadas, un administrador asigna responsabilidad acerca de un asunto a un subordinado.
  • En muchos países de Latinoamérica y del sur de Europa, un valor muy importante es puesto en la persona que asume la responsabilidad de tomar decisiones.
  • La mayoría gobierna es un enfoque común en muchos países, pero el consenso es la forma preferida en Japón.

Diferentes actitudes acerca de expresar emociones abiertamente y asuntos personales

  • En algunas culturas no es apropiado ser franco acerca de las emociones, acerca de las razones detrás de un conflicto o un malentendido, o acerca de información personal.
  • Cuando se trata un conflicto, esté consciente que otros pueden sentir de forma diferente que usted acerca de lo que ellos se sienten cómodos de que se sepa. Las preguntas pueden ser naturales para usted (por ejemplo, ¿Cuál era el conflicto? ¿Cuál fue su parte en el conflicto? ¿Qué fue lo que pasó?) puede parecer invasivo para otros.
  • Variación en actitudes hacia la relevación de lo sucedido debería ser considerado antes de concluir que usted entiende los puntos de vista, la experiencia, y las metas de la gente con la cual usted trabaja.

Diferentes enfoques de saber

  • Pueden existir grandes diferencias entre los grupos culturales acerca de cómo las personas llegan a saber cosas (epistemologías).
  • Las culturas europeas tienden a creer que la información adquirida a través de medios cognitivos (contar, medir) es más valioso que otras maneras de reunir información.
  • Las culturas africanas prefieren las imágenes simbólicas y el ritmo como un estilo de aprendizaje.
  • Las culturas asiáticas tienden a enfatizar la validación del conocimiento obtenido a través de la clarificación o la perfección.
  • Algunos pueden querer hacer una investigación en una biblioteca para entender un problema compartido e identificar las soluciones, mientras otros pueden preferir visitar los lugares y la gente la cual ha experimentado retos parecidos a los que se tienen que enfrentar para así saber que es lo que ha funcionado en otros lugares.
  • La investigación muestra que la sociedad Occidental le está poniendo más atención a otras maneras de llegar a saber (a conocer), debido a que esto revela diferentes enfoques para analizar y resolver problemas.

Adaptado de la guía AMPU

Herramienta #2: Un ejercicio: Explorar mitos y estereotipos

Instrucciones: Este ejercicio ayuda a la gente a practicar la comprensión y la escucha, mientras simultáneamente tratan con el contenido de algunos estereotipos comunes.

Es una experiencia útil para construir lazos grupales, particularmente para gente que quiere compartir sus ideas acerca del lenguaje de opresión. Requiere de un líder/facilitador grupal para proveer las direcciones y ayudar a informar sobre las reacciones personales de cada pareja.

Escriba los siguientes mitos en un rotafolio (libreta grande) o déle una a cada individuo. (Usted también puede hacer que el grupo genere una lista de sus propios mitos.)

  • Los inmigrantes toman trabajos que le pertenecen a los americanos verdaderos.
  • Los negros arruinan cada vecindario al cual se mudan.
  • Los judíos son poderosos y controlan los medios.
  • Los asiáticos son estudiantes ejemplares y tienen ventajas educativas.
  • Todos los hombres latinos son machistas y tienen un carácter fuerte.
  • Las mujeres pertenecen a la cocina.

Haga que la gente seleccione a un compañero de antecedentes culturales, étnicos o de color diferentes, o alternativamente, el líder del grupo puede poner a la gente en parejas.

Todos deberían seleccionar uno de los mitos y discutirlo con su compañero.

  • La persona A estable su posición, opinión, o conflicto acerca del mito, mientras B escucha.
  • La persona B luego repite o resume la posición de A mientras A escucha.
  • La persona A corrige y clarifica lo que dijo B, hasta que la posición original de A esté descrita acertadamente.
  • Luego A y B intercambian de rol.

El facilitador vuelve a convocar a todo el grupo para discutir:

  • ¿Cómo nos hace sentir el ver y oír estas frases?
  • ¿Cuál es el impacto de estos tipos de mitos y estereotipos?
  • ¿Qué ha hecho o qué podría hacer usted para eliminar estos estereotipos?
  • ¿Cómo se siente el escuchar y ser escuchado?

Adaptado de materiales en "Making the Grade: Community Workbook."

Herramienta #3: Lista de colaboración

Utilice esta lista para evaluar en qué grado usted o su grupo está satisfecho con la acción o cambios a ser considerados/discutidos con sus compañeros

Evalúe cada factor en una escala del 1 al 5. Más cercano hacia el 1 significa “menos satisfecho” y más cercano hacia el 5 significa “más satisfecho”.

1. El alcance del proyecto está claro:

  • El beneficio a los clientes está claro.
  • Las metas generales y los objetivos están definidos.

2. Para nosotros los beneficios están claros:

  • Beneficios organizativos son requeridos.
  • Necesidades/intereses individuales son cumplidos

3. La responsabilidad/rendición de cuentas es claro:

  • ¿Quién va a hacer qué y cuándo?
  • Un mecanismo para monitorear y corregir/ajustar los planes existe.

4. Nosotros podemos depender de cada uno:

  • Las personas apropiadas están involucradas.
  • Hay suficiente confianza y respeto para que este proyecto funcione.

De: Support Center for Nonprofit Management/National Minority AIDS Council

Herramienta #4: Ejemplos de reglas básicas para las colaboraciones multiculturales

Muchos grupos que colaboran encuentran útil crear reglas básicas para el comportamiento grupal y la acción colaborativa. El estar de acuerdo en adoptar estas reglas básicas puede ayudar a los miembros a desarrollar normas grupales y diseñar un ambiente ideal donde todos se sientan cómodos.

Usted puede crear un set de reglas que apliquen para todas las reuniones, o crear reglas especiales para diferentes ocasiones. Asegúrese que todos los participantes tienen el aporte para crear o aprobar las Reglas Básicas, y darles a todos una copia, o publicarlo en un póster o dejar una nota en un lugar visible. Estas reglas están relacionadas específicamente a asuntos multiculturales. Utilícelos con su grupo para crear un ambiente que funcionará para usted. Estos son solo ejemplos. Tu grupo colaborativo puede hacer los suyos propios.

El grupo está de acuerdo en...

  • Compartir información acerca de nuestros grupos y aprender de otros acerca de los suyos.
  • Ser respetuosos de la manera que otros quieren ser tratados. Nosotros no menospreciaremos, devaluaremos, o en alguna manera minimizaremos a la gente (no se pueden hacer bromas a expensas de otros).
  • Darles a las nuevas voces una oportunidad, y no dominar la discusión.
  • Combatir activamente y corregir desinformación sobre los mitos y estereotipos acerca de nuestros propios grupos y otros grupos también.
  • Mantener nuestras discusiones internas confidenciales, y respetar la privacidad de cada persona.
  • Tratar las ideas y las emociones de nuestra gente y de otros con respeto.
  • Escuchar y no interrumpir mientras una persona habla.
  • No culpar, acusar o hacer generalizaciones
  • Estar en desacuerdo siempre y cuando los sentimientos de alguna persona no sean lastimados.
  • Tratar a las personas como individuos, no como representantes de un grupo completo.
  • Respetar la singularidad de cada persona y nuestras diferencias.

Adaptado de "From the Ground up! A Workbook on Coalition Building and Community Development."

Herramienta #5: Cómo tender puentes sobre las barreras del lenguaje en un grupo

Tenga a disposición traductores o voluntarios bilingües. Ayudar en las diferencias idiomáticas puede requerir de mucho tiempo pero es absolutamente esencial en la colaboración multicultural.
Determine si las reuniones serán bilingües, o cómo usar la traducción. Si por lo menos la mitad del grupo habla otro idioma, tenga la traducción de cada declaración, oración o frase. Usted podría querer dividirse en grupos pequeños, cada uno llevado a cabo en un idioma diferente, para asegurar la comprensión y participación. El reporte y el resumen pueden ser traducidos. Si solamente pocas personas no hablan inglés, alguien bilingüe puede sentarse cerca de ellos e interpretar (traducir) la reunión o responderles preguntas conforme la reunión avanza.
Anime a los participantes a hacer preguntas o hacer declaraciones en su idioma natal o principal. Usted puede facilitar que alguien interprete para el resto del grupo.
Si un grupo grande de personas habla otro idioma, ellos podrían querer tener sus propias reuniones por separado. En este caso, asegúrese que la misma agenda y los mismos asuntos sean usados en reuniones paralelas. Pida que las respuestas a preguntas específicas o una lista de ideas sea devuelta por parte de ambos grupos para conectar las discusiones separadas y avanzar en la colaboración.
Asegúrese que todos los materiales escritos son producidos, leídos, y usados en todos los idiomas que el grupo hable.
Concientemente construya un vocabulario multicultural, usando términos y frases que describen cómo deben ser las relaciones culturales. Esté preparado para que las palabras cambien la acción, y las acciones cambien la colaboración de formas verdaderas.

Adaptado de: "From the Ground Up! A Workbook on Coalition Building and Community Development."

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:51

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۹. دگرگون‌سازی تعارض‌ها در باهمستان‌های ناهمگون
Mehrnoosh Wed, 03/13/2019 - 13:14
متن خودآموز
Mehrnoosh Wed, 03/13/2019 - 13:26

دگرگون‌سازی تعارض‌ها یعنی چه؟

تعارض جزء طبیعی زندگی است. بعضی آدم‌ها از تعارض روی‌گردانند و برخی دیگر سعی می‌کنند با آن روبه‌رو شوند. فرهنگ بعضی جوامع اعضای جامعه را به همرنگی با جماعت تشویق می‌کند و فرهنگ جوامع دیگر افراد را به رویارویی ترغیب می‌نماید.

تعارض بین یک یا چند نفر در نتیجه تفاوت در شخصیت، ارزش‌ها، و دیدگاه‌ها رخ می‌دهد. هنگام بروز این نوع تعارض، می‌توان از شگردهای حل و فصل تعارض برای کمک به طرف‌های درگیر جهت رسیدن به راه‌ حلی مسالمت‌آمیز برای حل اختلاف استفاده کرد. با حل و فصل تعارض، طرفین می‌توانند با رسیدن به رضایت نسبی یا کامل، از اختلافات فاصله بگیرند.

تعارض معمولا بین دو یا چند سازمان یا گروه‌های باهمستانی رخ می‌دهد. این تعارض‌ها گاهی از تفاوت‌های فردی ناشی نمی‌شوند، بلکه نتیجه شکاف‌هایی هستند که در اثر ناآگاهی و تعصب، تبعیض، و سابقه ترس و خصومت عمیق‌تر شده‌اند. در چنین مواردی، شاید حل و فصل تعارض بین افراد کافی نباشد. گروه‌های متاثر از این تعارض نه تنها باید اختلافات خود را رفع کنند، بلکه باید توانایی خود را در ارزش قائل شدن برای یکدیگر، همبستگی، و یافتن وجوه مشترک تقویت نمایند تا از این راه بتوانند سازوکارهای اختلاف‌برانگیز را تغییر دهند. در چنین وضعیتی، گروه‌ها باید تعارض‌های خود را دگرگون کنند.

بنابراین، دگرگون‌سازی تعارض‌ها فرآیندی است که ضمن حل و فصل تعارض، از همین تعارض برای ظرفیت‌سازی در گروه‌ها و تعمیق همکاری در راستای احترام به روابط برابر، گسترش هماهنگی، و اعمال تغییرات ساختاری بهره می‌گیرد.

دلایل اهمیت دگرگون‌سازی تعارض‌ها در باهمستان‌های ناهمگون​

در باهمستان‌های ناهمگون که از دو یا چند گروه قومیتی، اجتماعی، یا فرهنگی تشکیل شده‌اند، احتمال بروز تعارض بنا به دلایل زیر بیش‌تر است:

  • تفاوت در هویت گروهی که بر پایه ارزش‌های فرهنگی، تاریخ، جایگاه اقتصادی-اجتماعی، و برداشت گروه از قدرت خود شکل می‌گیرد
  • سابقه رابطه ستیزه‌جویانه و تبعیض
  • برداشت‌ها و تصورات ناآگاهانه و کلیشه‌ای ناشی از نگرش‌های تعصب‌آمیز و سایر عوامل بیرونی (مثلا، رسانه‌ها)

دگرگون‌سازی تعارض‌های ناشی از این عوامل به زمان، صبر و حوصله، فروتنی، و تعهد بلندمدت، تمایل به اعتماد و ریسک‌پذیری نیاز دارد. اما این کار به سختی‌هایش می‌ارزد چون تنوع و ناهمگونی زندگی افراد و باهمستان را پربارتر می‌کند و از سوی دیگر این ناهمگونی را نمی‌توان از میان برداشت. تحولات جهانی و فجایع طبیعی (تغییرات اقلیمی، زمین‌لرزه، طوفان)، جنگ، رکود اقتصادی، و دیگر عوامل باعث می‌شود افراد از گروه‌های مختلف بین کشورها، ایالات، شهرها، و باهمستان‌ها جابه‌جا شوند. تعارض پدیده‌ای پویا و همیشه رو به تحول است. از این رو، توانایی دگرگون‌سازی تعارض‌ها در راستای ایجاد، تقویت، و تداوم همبستگی و زندگی در باهمستان اهمیت زیادی دارد.

چگونگی دگرگون‌سازی تعارض‌ها

دگرگون‌سازی تعارض‌ها چهار گام اصلی دارد. در هر گام می‌توان از روش‌های گوناگونی برای رسیدن به نتیجه مثبت بهره گرفت. باید به خاطر داشت دگرگون‌سازی تعارض یک اتفاق یا کار یک‌باره نیست، بلکه فرآیندی مستمر است. در عمل مشخص نیست افراد و گروه‌ها در هر لحظه کجای این فرآیند قرار دارند. گاه پیش از شروع گام بعدی، لازم است زمان و توان زیادی را در گام فعلی صرف کنید. شاید شما و بسیاری از افراد دیگر برای ورود به گام بعدی آماده باشید، اما سایر افراد گروه آمادگی لازم را نداشته باشند. در این وضعیت، نباید بدون همراهی همه وارد گام بعدی شوید. سعی کنید با همکاری یکدیگر موانع پیش روی افراد و کارهای لازم را برای پیش‌روی دسته‌جمعی پیدا کنید. مهم‌ترین کارکرد این گام‌ها رسیدن به چارچوبی کلی و مسیری برای تلاش و توجه همیشگی به عواملی است که باید در طی این فرآیند در نظر داشت.

  • همه گروه‌های متاثر از تعارض باید وجود معضل را بپذیرند و خود را به همکاری با یکدیگر برای رفع تعارض مقید بدانند. (پذیرش)
  • باید با اقدام دسته‌جمعی گروه‌ها، علل ریشه‌ای تعارض را شناسایی، تشریح، و اصلاح کرد. (اصلاح و آشتی)
  • گروه‌های درگیر باید برای موضوع و نحوه همکاری به چشم‌اندازی مشترک برسند. (ترسیم چشم‌انداز و راهبرد)
  • گروه‌ها باید کارهای لازم را برای حفظ توانایی همکاری مستمر جهت حذف یا مدیریت علل تعارض و گسترش صلح و آرامش مشخص کنند (استمرار)

پذیرش: پذیرش وجود تعارض اولین گام برای حل و فصل آن است. انجام این گام کار ساده‌ای نیست، به‌ویژه اگر گذشته و روابط نامطلوب به تجارب دردناکی مثل توهین یا مرگ منجر شده باشد. برخی افراد در واکنش به این وضعیت از تعارض فاصله می‌گیرند، یا مخالفت فعالانه با گروه دیگر را راه‌ حل آن می‌دانند. گروهی دیگر نقش خود را در تداوم تعارض انکار می‌کنند. پذیرش وجود معضل و همچنین وجود روش‌های احتمالا بهتر برای حل این معضل، گامی دشوار اما حیاتی است. اگر وجود معضل را نپذیریم، کسی خود را به حل آن متعهد نخواهد دانست. به همین خاطر، پذیرش وجود تعارض گامی مهم برای رسیدن به مرحله بعدی یعنی اصلاح و حل اختلافات است.

برای هموار کردن مسیر پذیرش وجود تعارض و ورود به مسیر همکاری از چه روش‌هایی می‌توان استفاده کرد؟

  • هموارسازی مسیر گفتگو بین گروه‌ها با هدف تبیین تعارض
  • ارائه اطلاعات به گروه‌ها برای توضیح چگونگی تاثیرگذاری مشکل مورد نظر بر همه گروه‌ها و نیاز به همکاری با ایجاد محیطی امن و آرام برای گفتگو
  • گرد هم آوردن رهبران برای اعلام عمومی این موضوع که زمان حل مشکلات فرا رسیده و نباید گذاشت وضع از این وخیم‌تر شود
  • برگزاری جلسات با رهبران گروه‌ها برای بحث و بررسی اهمیت اصلاح این وضعیت
  • کمک به تنظیم بیانیه‌ای عمومی برای اعلام تعهد گروه‌ها به همکاری و رفع اختلافات​

پذیرای امکانات و سنت‌های فرهنگی باشید که می‌توانند در دگرگون‌سازی تعارض‌ها مانع‌تراشی کرده یا در این روند نقش‌آفرینی کنند و این موارد را در روند دگرگون‌سازی بگنجانید. مثلا، تفاوت‌های زبانی می‌توانند مانع این فرآیند شوند. در عین حال، شبکه‌های اجتماعی در گروه‌ها با قابلیت پخش سریع اطلاعات از طریق اطلاع‌رسانی دهان به دهان یکی از امکانات مفید برای آگاهی‌رسانی هستند.

آیا راه دیگری برای کمک به گروه‌های مختلف باهمستان جهت پذیرش وجود معضل، ورود به روند همکاری، و شناسایی علل ریشه‌ای تعارض به فکرتان می‌رسد؟

والدین سیاه‌وست و لاتین‌تبار هر یک دیگری را به خاطر عملکرد ضعیف تحصیلی فرزندان خود مقصر می‌دانند. در چند برنامه عمومی اخیر، طرفین از کوره در رفته‌اند و اتهاماتی را متوجه یکدیگر کرده‌اند. بعضی والدین نگران وقوع اتفاقات بدتری در مدرسه هستند. به نظر والدین سیاهپوست، دانش‌آموزان غیر انگلیسی‌زبان وقت معلم‌ها را می‌گیرند و حق بچه‌های دیگر را از این لحاظ ضایع می‌کنند، و به همین خاطر بچه‌ها درسشان را یاد نمی‌گیرند. از نظر والدین لاتین‌تبار، معلم‌ها آنقدر مشغول رفع خطر از بچه‌های سیاه‌پوست هستند که حق دیگران در برخورداری از توجه کافی معلم ضایع می‌شود. والدین لاتین‌تبار از یکی از سازمان‌های باهمستان خواسته‌اند فکری برای این وضعیت بکند. یکی از تسهیل‌گران‌ باهمستان اطلاعاتی را درباره عملکرد بچه‌ها جمع‌آوری کرده است. او که خود لاتین‌تبار است می‌داند این موضوع باعث جلب اعتماد والدین سیاه‌پوست نمی‌شود. به همین خاطر، با یکی از همکاران سیاه‌پوست خود در این زمینه همکاری نزدیک داشته تا همین همکاری سرمشقی برای همکاری میان‌فرهنگی شود. این دو نفر جلسات جداگانه‌ای را با حضور والدین هر دو گروه برگزار کرده‌اند و در هر جلسه ضمن ارائه اطلاعات درباره دستاوردها، از افراد حاضر خواسته‌اند دیدگاه‌های خود را درباره اهداف و آرزوهای خود برای فرزندانشان و همچنین برداشت خود از یکدیگر و تعارض بین دو طرف بیان کنند. این دو نفر با همکاری یکدیگر نمایندگان هر یک از گروه‌ها را جمع کرده و جلسه را طوری مدیریت کرده‌اند که نمایندگان بتوانند با یکدیگر گفتگو کنند تا به این ترتیب به برداشت روشن‌تر و مشترکی درباره این تعارض برسند. گروه‌ها درباره پیامدهای ناشی از ادامه این تعارض و آثار منفی آن بر باهمستان و بچه‌ها بحث و گفتگو کرده‌اند. همچنین، این گروه‌ها درباره انواع راه‌حل‌های ممکن و عاری از تعارض فکر کرده‌اند. گروه‌ها با انتشار بیانیه‌ای مشترک اعلام کرده‌اند جلساتی را برای حل و فصل تعارض و مشارکت در باهمستان برگزار خواهند کرد. این گروه‌ها تعهد شخصی و معنوی خود را برای رسیدن به هدف اعلام کرده‌اند.

اصلاح و آشتی: این بخش یکی از اجزای مهم فرآیند دگرگون‌سازی تعارض است. تعریف اصلاح و آشتی سخت است، اما این بخش معمولا موضوعاتی مثل اصلاح وضعیت و بازگردان اوضاع به وضع سابق را برای همکاری دوباره گروه‌ها شامل می‌شود. این فرآیند گاه شامل پیشنهاد جبران خسارت و بازتوزیع امکانات است که بخشی از روند رفع معضلات و پذیرش بزه‌کاری و بزه‌دیدگی دو طرف به شمار می‌آید. معمولا بخشش هم در این میان لازم است. در روند اصلاح و آشتی در باهمستان، گاه حسی هست که می‌گوید باهمستان دچار گسیختگی شده و نیاز به ترمیم دارد. آن‌هایی که مرتکب اشتباه شده‌اند می‌توانند اظهار پشیمانی و طلب بخشش کنند. همچنین، اصلاح و آشتی با جوی همراه است که به افراد حاضر امکان می‌دهد از تفاوت‌های خود بگذرند.

برای اصلاح و آشتی، دو یا چند گروه باید به روابط دوستانه و مبتنی بر اعتماد برسند، علل ریشه‌ای تعارض خود را بشناسند، با همکاری یکدیگر به رسالتی مشترک دست یابند، و برابری و عدالت را گسترش دهند. این روند در موارد زیر برای اعضای گروه‌ها مفید است:

  • نگاه به یکدیگر به عنوان انسان نه صرفا عضوی از گروه
  • اذعان به وجود بی‌عدالتی بر پایه تفاوت‌های گروهی
  • ارائه طرح و مسئولیت‌پذیری جمعی برای تغییر اجتماعی
  • ترسیم آینده‌ای مشترک بر پایه همکاری و احترام به حقوق افراد برای حفظ سنت‌ها و ارزش‌های فرهنگی خود
  • تدوین راهبردهایی برای رسیدگی به نژادپرستی و تبعیض ساختاری​

برای این کار روش‌هایی داریم که در ادامه به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

  • ایجاد جوی صمیمی برای اعضای گروه‌ها برای انجام فعالیت‌های روزمره (خوردن، خوابیدن، بازی) در محیطی مشترک. اجتماعات مذهبی با حضور اعضای گروه‌های متنوع در ایجاد چنین جوی نقش اساسی داشته‌اند.
  • درخواست از اعضای همه گروه‌ها برای بیان تجربه‌های خود از بی‌عدالتی. گفت و شنود درباره سرگذشت افراد روشی موثر برای شکستن کلیشه‌ها و بیان تجربه‌های شخصی مثبت و منفی است که در هویت هر گروه ریشه دارد. برای این کار می‌توان از روش اظهار نظر عمومی یا جلسات با چینش دایره‌ای استفاده کرد که در آن اعضای یکی از گروه‌ها در مرکز دایره می‌نشینند و از دیدگاه‌های خود درباره تعارض مورد نظر حرف می‌زنند و اعضای گروه‌های دیگر در محیط این دایره می‌نشینند و اعضای گروه وسط را می‌بینند و به حرف‌هایشان گوش می‌دهند، و سپس همه گروه‌ها دور هم جمع می‌شوند تا درباره مشاهدات و تجربیات خود بحث و گفتگو کنند.
  • فراخوانی گروه‌های درگیر در تعارض برای بحث و گفتگو درباره برداشت‌هایشان از علل این تعارض و شناسایی راهکارهای جمعی ممکن برای رسیدگی به این معضل.
  • راه‌اندازی کمپین آموزش عمومی با هدف آگاهی‌بخشی درباره علل ریشه‌ای تعارض (مثلا، نابرابری بین آمریکایی‌های سیاهپوست‌ و آمریکایی‌های اروپایی‌تبار به خاطر نژادپرستی نهادینه که برخورد نابرابر با این گروه‌ها را تداوم می‌بخشد) و دعوت از افراد برای پیش‌قدم شدن و ریشه‌کن کردن این عوامل.
  • تحلیل روابط ساختاری دخیل در تعارض مورد نظر (مثلا، رابطه بین نبود خدمات سلامت روان متناسب با عناصر فرهنگی و افزایش اختلالات ذهنی در میان پناه‌جویان ویتنامی)
  • دعوت از گروه‌ها برای مشارکت در روند تبادل برداشت‌ها (مثلا، درخواست از هر گروه برای برگزاری جلسات و نظرخواهی درباره نگاه گروه به خود و گروه‌های دیگر، و تصویر خود در نگاه گروه‌های دیگر؛ استفاده از اطلاعات حاصل از این روند برای تعیین پرسش‌ها و آموخته‌ها).

ترسیم چشم‌انداز و تدوین راهبرد: یکی از بخش‌های مهم فرآیند دگرگون‌سازی تعارض‌ها اندیشیدن درباره آینده پیش رو است. باید به خاطر داشت که موضوع فقط حل و فصل تعارض نیست، بلکه باید این تعارض را به گونه‌ای دگرگون کرد که به زیرساختی برای گسترش هماهنگی و تقویت برابری در باهمستان تبدیل شود. برای ایجاد فضایی آرام جهت ترسیم آینده، بیان دیدگاه‌ها، و تشریح تفکرات هر یک از گروه‌ها درباره راهکارهای ممکن از طریق همکاری گروه‌ها، می‌توان رویداد یا همایشی را برای «ترسیم چشم‌انداز» برگزار کرد. طی این فرآیند، افراد می‌توانند به وجود آینده‌ای مشترک و درهم‌تنیده پی ببرند و فرصتی برای تدوین راهبردهای اقدام فردی و جمعی پیدا کنند. به این ترتیب، تصور گروه‌ها از آینده به گام‌هایی ملموس پیوند می‌خورد که می‌توانند به این تصور جامه عمل بپوشانند.

می‌توان از افراد حاضر درخواست کرد برنامه‌های عملیاتی فردی خود و همچنین برنامه‌های جمعی را برای دو یا چند گروه تدوین کنند. حضور افراد دارای مهارت مدیریت جلسه در روند ترسیم چشم‌انداز، برای مدیریت تعارض و اطمینان از حرکت افراد از مرحله گفتگو به مرحله عملی بسیار مهم است.

طی روند ترسیم چشم‌انداز، می‌توان اساسا پرسش‌های زیر را مطرح کرد:

الان در چه وضعیتی هستیم؟

به چه سمتی می‌رویم؟

می‌خواهیم به کجا برسیم؟

چگونه به این نقطه برسیم؟

در بعد فردی و جمعی چه کارهایی می‌توان انجام داد؟

استمرار: در این مسیر با موانع زیادی روبه‌رو می‌شویم که رسیدن به موفقیت را دشوار می‌سازند. چگونه می‌توان از استمرار روند دگرگون‌سازی تعارض‌ها و تقویت همکاری اطمینان حاصل کرد؟

  • حمایت رهبران – مشارکت رهبران همه سطوح (سطوح بالا، میانی، و مردمی) در روند دگرگون‌سازی تعارض‌ها
  • عامل‌های تغییر – تشکیل و آموزش کمیته، کارگروه، یا کمیسیون ویژه‌ای متشکل از نمایندگان همه گروه‌های متعارض در نقش عامل تغییر برای فراخوانی دیگران و دگرگون‌سازی تعارض‌های بالقوه
  • اطلاع‌رسانی – استفاده از انواع رسانه‌های جذاب برای گروه‌های مختلف (مثلا، نمایش خیابانی، رادیو، تلویزیون، موسیقی، روزنامه‌های قومی) برای انتشار مستمر تصاویر همکاری اعضای گروه‌های متعارض
  • ارزیابی – ارزیابی منظم نتایج همکاری‌های حاصل از روند دگرگون‌سازی تعارض‌ها (مثلا، فعالیت‌ها و پروژه‌های جدید یا امکانات حاصل از همکاری افراد در گروه‌های مختلف نژادی، قومی، و فرهنگی)
  • بازاندیشی و بازبینی – استفاده از نتایج ارزیابی برای بازبینی در چشم‌انداز باهمستان و تعیین تغییرات لازم برای برنامه‌ریزی و اقدامات آتی.
در کل روند دگرگون‌سازی تعارض‌ها، گروه‌هایی چندفرهنگی تشکیل دهید. هر گروه باید دست کم یک عضو «خودی» و یک عضو «غیر خودی» داشته باشد. چنین ترکیبی الگویی برای رفتار مطلوب در باهمستان است و باعث می‌شود هر گونه سوء‌تفاهم درباره پارتی‌بازی یا جانب‌داری از بین برود. در برخی باهمستان‌ها، حضور یک فرد «غیر خودی» گاه به فعالیت‌ها اعتبار می‌بخشد، به‌‌ویژه اگر این فرد با نهادهای جریان غالب در ارتباط باشد. از سوی دیگر، حضور فرد «خودی» تضمینی برای احترام به سنت‌ها و ارزش‌های فرهنگی گروه است.

در جمع‌بندی روند دگرگون‌سازی تعارض‌ها، می‌توان گفت این روند طی چند مرحله آگاهانه با برنامه‌ریزی مطلوب که از پذیرش وجود بی‌عدالتی آغاز می‌شود، افراد را از وضع واقعی فعلی به آینده مطلوب سوق می‌دهد. جدول زیر این فرآیند را به همراه پرسش‌هایی مشخص برای جهت‌دهی به راهبردها در هر گام نشان می‌دهد.

 

امروز چه خبر است؟ کجا تعارض داریم؟

کدام افراد و نهادها باید در دگرگون‌سازی تعارض‌ها حضور داشته باشند؟

چه تصویری از آینده داریم؟

  • این وضعیت بر کدام گروه‌های قومی، نژادی، یا فرهنگی تاثیر مستقیم دارد؟
  • در نبود رسیدگی به تعارض، پیامدهای آن برای هر گروه چه خواهد بود؟
  • کدام نیازها فوریت بیش‌تری دارند؟
  • نظام‌های سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی محلی چه تاثیری بر این تعارض دارند؟
  • در سطوح مردمی، میانی، و بالای رهبری، چه امکاناتی در اختیار داریم؟
  • کدام امکانات یا سنت‌های فرهنگی می‌توانند روند دگرگون‌سازی تعارض را آسان‌تر یا سخت‌تر کنند؟
  • چه کسانی بیش‌تر از همه می‌توانند نقش پل ارتباطی یا عامل تغییر را داشته باشند؟
  • چه کسانی در هر گروه نژادی، قومی، یا فرهنگی از احترام، ارتباط، و معلومات برخوردارند؟
  • رهبران و کسانی که نقش پل ارتباطی یا عامل تغییر را دارند برای کار در گروه‌ها یا زمینه‌سازی جهت اصلاح و آشتی، به چه مهارت‌ها و دانسته‌های دیگری نیاز دارند؟
  • کدام شبکه‌های اجتماعی یا سازمان‌های مهم بیش‌ترین قابلیت را برای استمرار همکاری بین گروه‌ها و ایجاد زیرساخت برای دگرگون‌سازی تعارض‌ها و گسترش صلح و آرامش در آینده دارند؟
  • چشم‌انداز بلندمدت برای رسیدن به باهمستانی متنوع و هماهنگ چیست؟
  • چه افراد و نهادهایی در حفظ این چشم‌انداز نقش دارند (مثلا، رسانه‌ها، رهبران انتخابی)؟
  • برای تحقق و تقویت این چشم‌انداز، به چه تغییراتی در سیستم نیاز داریم؟
  • برای اطمینان از حضور گروه‌ها در تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری، چه سازوکارهایی داریم و به چه سازوکارهایی نیاز داریم؟

روش‌های فهم موضوع

جلسات گفت و شنود

پژوهش کاربردی

تحلیل توانی

کمپین آموزش عمومی

جلسات اظهار نظر عمومی

گردهمایی

جلسات با چینش دایره‌ای

روش‌های تسهیل کار باهمستان

سازمان‌دهی باهمستان

رشد رهبری

ترسیم داشته‌ها

روش‌های حمایت از کار

ترسیم چشم‌انداز باهمستان

ائتلاف‌سازی

شورای مشورتی باهمستان

کارگاه‌های مقابله با نژادپرستی

ارزیابی

 

آن‌هایی که در باهمستان‌های ناهمگون و متنوع فعالیت دارند، می‌دانند دگرگون‌سازی تعارض‌ها کار آسانی نیست. چالش‌های زیادی هستند که می‌توانند در این مسیر تاخیر انداخته یا مانع‌تراشی کنند. شما و دیگران پیش از شروع هر کاری باید این چالش‌ها را بشناسید. نبود آمادگی برای مقابله با این چالش‌ها می‌تواند نهایتا به شکل‌گیری توقعاتی نشدنی منجر شوند که در ادامه رهبران و ساکنان باهمستان را در مسیر آتی همکاری‌های بیش‌تر دلسرد می‌کند.

چالش‌هایی در مسیر دگرگون‌سازی تعارض‌ها

نیاز به زمان و امکانات گسترده

تعداد افراد حاضر به همکاری و مایل به کار داوطلبانه را در کارهای کوچک دست کم نگیرید. مثلا، مجله آکرون بیکن در شهر آکرونِ ایالت اوهایو، مجموعه‌ای یک‌ساله از مقالاتی را با موضوع نابرابری نژادی در واکنش به نگرانی‌های ساکنان شهر پس از ناآرامی‌های مدنی سال ۱۹۹۲ در لس‌آنجلس منتشر کرده است. در بخشی از این مقالات، برگه‌هایی پستی منتشر شده که در آن‌ها از افراد و شرکت‌های مایل به افزایش هماهنگی در باهمستان دعوت به همکاری شده است. مجله پاسخ‌های بسیاری را از باهمستان دریافت کرده است و این نقطه شروعی برای طرح مشارکت جمعی بوده است.

نیروهای مخالف اصلاح و آشتی، همکاری، و تغییرات سیستمی به حدی گسترده‌اند که گاه یک بار شکست در مسیر دگرگون‌سازی تعارض‌ها کار را به تسلیم در برابر این نیروها می‌کشاند. راهبردهای خود را به کارهای کوچک‌تر تقسیم کنید تا بتوان راحت‌تر آن‌ها را مدیریت کرد. برنامه‌های عملیاتی فردی و جمعی را برای هر گروه و هر یک از اعضا تدوین کنید. برای جشن گرفتن دستاوردهای کوچک برنامه‌ریزی کنید.

خلاصه

دگرگون‌سازی تعارض‌ها گامی مهم در باهمستان‌های ناهمگون برای حل و فصل تعارض‌ها و گسترش صلح و آرامش بین گروه‌های مختلف نژادی، قومی، و فرهنگی است. انجام این کار به زمان، صبر و حوصله، فروتنی، و پایبندی بلندمدت، و تمایل به اعتماد و ریسک‌پذیری نیاز دارد؛ این فرآیند چند جزء مهم دارد: اذعان طرف‌ها به وجود معضل و تلاش برای همکاری، شناسایی علل ریشه‌ای تعارض و اصلاح و رفع تفاوت‌های گروهی، ترسیم آینده‌ای مشترک و درهم‌تنیده، و تدوین اقدامات و راهبردهای پایدار.

Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:51

___La comunidad ha discutido sobre el significado y la importancia de la transformación de los conflictos.     

___La comunidad cuenta con posee un proceso de transformación de conflictos o algo similar (Reconocimiento, Reconciliación, Visualización y creación de estrategias y Sustentabilidad).

___Se ha reunido a grupos diversos para discutir los problemas y sus raíces y para trabajar en  conjunto para resolverlos.

___Se han creado diferentes entornos para los distintos grupos para que participen en actividades con bases comunes.

___Se les ha proporcionado a los grupos lugares seguros donde concebir metas comunes y estrategias  para el futuro.

___La comunidad ha establecido los canales necesarios para sustentar la capacidad de trabajar en conjunto y prevenir futuros conflictos.

___La comunidad ha discutido acerca de los desafíos que se presentan en la transformación de los conflictos entre comunidades diversas.

Examples
prichard Tue, 06/23/2026 - 10:41

EXAMPLE 1: Solidarity Mural in Dubuque, IA

Solidarity Mural in Dubuque, Iowa, showing raised fists of different skin tones spelling out 'SOLIDARITY' on a building wall.

In 2020 the City of Dubuque, IA, was approached by Voices Productions and a local artist Shelby Fry to create the Solidarity Mural as a visual embodiment of unity and message of inclusiveness. City Manager, Michael C. Van Milligen approved the design for implementation on the East side of Five Flags Civic Center on Main Street in downtown Dubuque, providing the opportunity for that visual statement to be placed on a public building, demonstrating the City's support for Black Lives Matter and ongoing effort to inspire a change in the mindset of what Dubuque is and can be.

A full description of the mural, it's creation, and it's meaning can be find at this link to the city of Duquque website.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:51

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۱۰. درک فرهنگ، سازمان اجتماعی، و رهبری جهت ارتقای مشارکت
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 13:08
متن خودآموز
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 13:36

کسی که در زمینه توسعه باهمستان فعالیت می‌کند، برای آنکه در باهمستانی متنوع از لحاظ فرهنگی و قومی کارآمد باشد، باید ابتدا درک کند که هر یک از گروه‌های آن باهمستان چگونه سازماندهی شده‌اند تا از اعضای خود حمایت کنند. شنیدن این سخن از زبان رهبر باهمستان، بنیانگذار، نماینده سیاسی، یا یک تامین‌کننده خدمات غیرعادی نیست که «ما موفق به جلب مشارکت آن گروه در آن بخش نشدیم چون آن‌ها سازماندهی شده نیستند و رهبری ندارند. باید ابتدا افراد را سازماندهی کنیم.» این جمله همیشه صحت ندارد؛ اغلب گروه‌ها از شبکه روابط و سلسله مراتب رهبری خاص خود برخوردارند که برای پشتیبانی متقابل از آن‌ها استفاده می‌کنند. شاید این شبکه‌ها و رهبران در یک مکان فیزیکی یا ساختمانی که افراد خارج از گروه بتوانند مشاهده کنند، مستقر نشده باشند. حتی شاید دارای برچسب و عنوانی هم نباشند. در میان اعضای برخی از گروه‌ها توافقی ناگفته وجود دارد مبنی بر این که برای مشورت، راهنمایی و دعای خیر باید چه زمانی و به چه کسی مراجعه کرد. وقتی که دست‌اندرکاران توسعه باهمستان سازمان اجتماعی گروه را درک کند، شناسایی مناسب‌ترین رهبران، پل زدن و فعالیت در میان گروه‌های مختلف یک باهستان متنوع آسان‌تر خواهد بود.

منظور ما از «سازمان اجتماعی» چیست؟ سازمان اجتماعی به شبکه روابط موجود در یک گروه و نحوه ارتباط متقابل آن‌ها اشاره دارد. این شبکه روابط، اعضای گروه را یاری می‌کند تا برای حفظ حس تعلق به باهمستان در میان گروه، ارتباط خود را حفظ کنند. سازمان اجتماعی هر گروهی تحت تاثیر فرهنگ آن گروه و سایر عوامل است. در سازمان اجتماعی گروهی از افراد، رهبرانی وجود دارند. اینان چه کسانی هستند؟ رهبر فردی است که دارای پیرو، حوزه رهبری یا به زبانی ساده گروهی از افراد است که بر آنان نفوذ دارد. برای آنکه فرد فعال در امر توسعه باهمستان از پشتیبانی اعضای آن برخوردار گردد، لازم است که رهبران گروه را بشناسد.

در اثر مشکلات اجتماعی، اقتصادی و اخیرا اقلیمی مانند آلودگی و کمبود آب، بسیاری از جوامع با موج تازه‌ای از مهاجرت روبه‌رو شده‌اند. هنگامی که گروه‌های مهاجر تازه در جوامع جدید خود ادغام می‌شوند، سازمان اجتماعی و ساختارهای رهبری آن‌ها نیز تغییر می‌کند تا شبیه گروه‌های موجود در آن جوامع شوند. این روند ممکن چندین دهه و برای چند نسل ادامه یابد: این هم دلیل دیگری است که دست‌اندرکاران توسعه باهمستان را ملزم می‌کند تا سازمان اجتماعی و ساختار رهبری تازه‌واردان را درک کنند و ارزش‌ها و توانایی‌های آنان را مبنای کار خود قرار دهند. اگرچه برخی از ساختارهای اجتماعی سنتی آنان ممکن است حفظ شوند، اما برخی از این ساختارها هم خود را با فرهنگ جامعه جدید وفق می‌دهند.

کمی درباره گروه‌های تازه‌واردی که به باهمستان شما آمده‌اند فکر کنید. رهبران آنان کدامند؟ اعضای این گروه‌ها برای دریافت کمک به کجا می‌روند؟

به گروهی فکر کنید که خود به آن تعلق دارید. رهبران چه کسانی هستند؟ برای دریافت کمک به سراغ چه کسانی می‌روید؟ گروه شما برای برقراری ارتباط بین اعضای خود چگونه سازماندهی شده است؟

مسلما در جهان گروه‌های بی‌شماری وجود دارد که در اینجا مجال ذکر همه آن‌ها نیست. ما تلاش می‌کنیم تا در رابطه با حداکثر گروه‌هایی که می‌توانیم، اطلاعاتی را در اختیار شما قرار دهیم. هر چند شاید در این بخش درباره سازمان اجتماعی و رهبری گروه‌های دیگر؛ غیر از آن‌هایی که در اینجا ذکر می‌شود، نتوانیم اطلاعاتی به‌ دست دهیم، اما امیدواریم همین مقدار شما را یاری کند تا به اندازه کافی در رابطه با نفوذ فرهنگ بر سازمان اجتماعی و رهبری بیاموزید تا بتوانید از هر گروهی سئوالات مناسبی را بپرسید.

فرهنگ و سایر عوامل بر رهبری باهمستان چه تاثیری دارند؟

فرهنگ و سایر عوامل مانند اجتماعی، اقتصادی، تاریخی و سیاسی بر نحوه سازماندهی باهمستان در جهت خودیاری و دریافت پشتیبانی موثر هستند. همین امر درباره رهبری نیز صادق است. انواع گوناگون رهبران در سطوح مختلف وجود دارند که سازمان اجتماعی باهمستان را مورد حمایت قرار می‌دهند. گاهی ما دچار این اشتباه می‌شویم که در یک باهمستان تنها یک رهبر وجود دارد یا آنکه رهبر باید شمایل خاصی داشته باشد. همانطور که ما به تنوع فرهنگی باهمستان‌ها احترام گذاشته و ارج می‌نهیم، لازم است که به تنوع رهبری هم احترام گذارده و برای آن ارزش قائل باشیم.

به تصور شما یک رهبر باید دارای چه صفاتی باشد؟

در همه گروه‌های قومی یا فرهنگی، افراد مختلفی وجود دارند که اعضای گروه آنان را رهبر خود می‌دانند. هر رهبری، اعم از زن یا مرد، در باهمستان خود جایگاه و نقشی دارد. رهبران را می‌توان از لحاظ نوع رهبری (مثلا سیاسی، مذهبی، اجتماعی)، موردی (مانند بهداشتی، آموزشی، توسعه اقتصادی)، مقامی (مانند رییس جمهور، معاون رییس جمهور)، مکانی (مانند محله، بلوک، بخش، شهر، ایالت، کشور)، سنی (مانند کهنسال، جوان) و غیره طبقه‌بندی کرد.

این رهبران چه وجه مشترکی دارند؟

راهنمایی می‌کنند، بر افراد نفوذ دارند، همه به آنان احترام می‌گذارند، پاسخگوی نیازهای دیگران هستند، و مصالح دیگران را بر منافع خود ترجیح می‌دهند. در سازمان اجتماعی باهمستان هر رهبری کارکرد خاصی دارد؛ با وجود این رهبری از یک نوع در یک باهمستان، لزوما در باهمستان دیگر دارای همان نقش نیست. برای مثال، یک رهبر معنوی در باهمستان افراد چینی، بر خلاف باهمستان سیاه پوستان آمریکایی، رهبر سیاسی هم تلقی نمی‌شود.

چگونه شما در مقام سازنده باهمستان می‌توانید در مورد سازمان اجتماعی سایر گروه‌های قومی و فرهنگی اطلاعات کسب کنید؟

  • با ذهنی باز وارد فرآیند شوید.
  • گمان نکنید که یک رهبر، سازمان یا نهاد در همه گروه‌ها نقشی واحد دارد.
  • در نظر داشته باشید که سازمان اجتماعی و رهبری هر گروه متاثر از فرهنگ، تاریخ، علل مهاجرت، فاصله جغرافیایی با سرزمین مادری، موفقیت اقتصادی، تنش‌های بین گروه‌ها، و نحوه سازگاری آن با بافت سیاسی و اجتماعی جامعه تازه و میزبان است.
  • شبکه‌های رسمی و غیررسمی را شناسایی کنید.
  • با اعضای گروه مصاحبه کرده و ببینید هنگام نیاز به کمک یا بروز مشکل به کجا و به‌ سراغ چه کسی می‌روند.

نمونه شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های قومی که فرد فعال در توسعه باهمستان می‌تواند مورد استفاده قرار دهد تا با ساختار اجتماعی آن گروه آشنا شده و رهبران آن را شناسایی کرده و مشارکت آنان را جلب کند کدامند؟

قبلا در این بخش اهمیت شناخت سازمان اجتماعی و رهبری گروه‌های مختلف باهمستان مورد تاکید قرار گرفت تا بدین وسیله بتوانید از منابع و سرمایه‌های مناسب در هر گروه استفاده کنید. می‌دانید که سازمان‌ها، نهادها و رهبران مختلف، در هر گروه نقش‌های متفاوتی را بر عهده دارند. از کجا باید شروع کرد؟ اطلاعات لازم را چگونه باید به‌ دست آورد؟

رهیابی به نقاط طبیعی برای گردهم‌آیی و سنت‌های مرتبط با گردهم‌آیی‌های اجتماعی، برای شناخت و جلب مشارکت رهبران محلی و برقراری روابط در باهمستان شیوه‌های فوق‌العاده‌ای هستند.

شبکه غیررسمی زنان را مبنا قرار دهید. یکی از راه‌های جلب مشارکت گروه‌های نژادی، قومی یا فرهنگی توسل به شبکه غیررسمی زنان است. به مکان‌هایی بروید که زنان معمولا می‌روند، مانند بقالی، مدرسه فرزندانشان و سالن آرایش. از مسئول هماهنگی والدین در مدرسه بخواهید تا فرصتی برای گفتگو با مادران فراهم کند. احتمال زیادی وجود دارد که در میان آنان، یکی دو نفر مورد احترام سایر زنان بوده و همه مشکلات خود را با آنان درمیان می‌گذارند.

از طریق ساختارهای رهبری سنتی ، برای خود حق ورود و اعتبار دست و پا کنید. این روش در همه گروه‌هایی که در آن‌ها ساختار رهبری سنتی برای اعضا در حکم نگهبان دروازه است قابل اجراست. اگر ساختار رهبری سنتی را از پیش درک کرده‌اید، برای جلب حمایت از فعالیت‌های خود از آن بهره گیرید.                                    

به‌ خاطر داشته باشید: تعامل با ساختارهای رهبری سنتی در برخی از باهمستان‌ها می‌تواند موجب تداوم اختلافات طبقاتی، جنسیتی و غیره شود. مثلا ساختار رهبری سنتی در برخی از باهمستان‌ها پدرسالاری است. امکان دارد شما با انتخاب رهبران مذکر برای جلب مشارکت باهمستان، بر رفتار آن فرهنگ با زنان صحه بگذارید. شخص فعال در توسعه باهمستان باید همیشه حد و مرز برخورد با سنن فرهنگی تقویت‌کننده نابرابری‌ها را بشناسد و پرداختن به آن‌ها را در دستور کار داشته باشد.

در عین حال باید بدانید که با دور زدن ساختار قدرت سنتی یا تلاش برای بسط آن، بعید نیست اعتبار خود را در باهمستان فدا کنید یا در کم‌ترین حالت، حمایت برخی از قدرتمندترین رهبران باهمستان را از دست دهید. اگر فکر می‌کنید لازم است جنبه‌هایی از فرهنگ یک باهمستان را که خود به آن تعلق ندارید تغییر دهید، عاقلانه‌تر آن است که به‌ جای به چالش کشیدن مستقیم رهبران، از طریق اعضای باهمستان اقدام نمایید. شاید به مرور زمان بتوانید آنان را متقاعد سازید، اما باید به‌ گونه‌ای عمل کنید که غرور آنان جریحه‌دار نشود و سنت‌هایی را که طی نسل‌ های متوالی جزو بدیهیات جامعه بوده‌، بی‌اهمیت جلوه ندهید.

نسلی را که در حکم پل است شناسایی کرده و با آن همکاری کنید. در اغلب باهمستان‌ها، جوانان پل ایده‌آلی هستند، به‌ویژه در باهمستان‌های مهاجران، چرا که آنان با سنت‌ها پرورش یافته اما با روش‌های فرهنگ غالب تحصیل کرده‌اند.

به‌ خاطر داشته باشید: ایجاد ارتباط و اعتماد از اجزای بنیادین کار محسوب می‌شوند، به‌ویژه در فرهنگ‌هایی که شاید برای شما یا کسانی که با نژادپرستی و سایر اشکال سرکوب برخورد داشته‌اند، چندان آشنا نباشند.

نسبت به کدام چالش‌ها باید آگاهی داشته باشید و چگونه بر آن‌ها غلبه کنید؟

  • طی روند برقراری ارتباط و جمع‌آوری اطلاعات، فردی که اطلاعات را تامین می‌کند شاید انتظار داشته باشد که برای شرکت در فرآیند توسعه باهمستان از او دعوت به‌ عمل آید. شاید او تصور کند که برای مشارکت از همه مناسب‌تر است. ضمنا شاید فرصت را مناسب دانسته و در رابطه با محاسن یا نقاط ضعف یکی دیگر از رهبران باهمستان صحبت کند.
  • باید به‌ یاد داشته باشید که تا فرصت گفتگو با تعداد هر چه بیش‌تری از افراد را پیدا نکرده‌اید و در مورد مناسب‌ترین رهبر جهت مشارکت به نتیجه نرسیده‌اید، به هیچ‌ یک از رهبران وعده‌ای ندهید. همچنین، خود را درگیر مجادلات مربوط به نقاط مثبت یا ضعف رهبران دیگر نکنید. اطلاعاتی را که سایر رهبران در اختیار شما قرار داده یا نداده‌اند، با دیگران در میان نگذارید. فقط گوش دهید.
  • شاید اعضای باهمستان در رابطه با اینکه شما نماینده کدام گروه هستید و چه کسی «صاحب» برنامه توسعه باهمستان است، دچار سوء‌تفاهم باشند. این قبیل سوءتعبیرها برقراری ارتباط با اعضای باهمستان را بسیار دشوار می‌کنند.
  • قبل از آنکه هر یک از رهبران باهمستان را به مشارکت جلب کنید، باید چند عامل را در نظر بگیرید. چنانچه قبلا به توسعه باهمستانی پرداخته‌اید، کار چگونه شروع شد؟ چه کسی آن را آغاز کرد؟ برنامه موفقیت‌آمیز بود؟ اگر نه، چرا؟ این اطلاعات به شما کمک می‌کند تا برخورد اعضای باهمستان با خود و پروژه خود را درک کنید. ضمنا بد نیست یک گروه مشاور تشکیل دهید که متشکل از رهبران گروه‌های مختلف بوده و شما را در معرفی پروژه و برنامه‌ریزی برای آن یاری کند.
  • امکان ندارد شما در مقام توسعه‌گر باهمستان درباره همه گروه‌ها و فرهنگ آن‌ها همه چیز را بدانید. شاید آنان شما را بیگانه بدانند.
  • از پذیرفتن ناآگاهی خود هراس نداشته باشید. فروتنی پیشه کنید، به نفوذ رهبران احترام بگذارید و بخواهید تا به شما یاد دهند. شاید بد نباشد گفتگوی خود را بدین شکل شروع کنید: «من اطلاعات خیلی کمی درباره فرهنگ شما دارم، اما می‌دانم که شناختن آن اهمیت زیادی دارد تا نقاط قوت فرهنگ شما مبنای تلاشی گردد که برای توسعه باهمستان صرف می‌کنم و درباره نیازهای گروه شما از پیش قضاوتی نمی‌کنم. واقعا از وقتی که برای گفتگو با من صرف کردید سپاسگزارم و مشتاق هستم تا از شما چیزی یاد بگیرم.»
  • معمولا در بطن هر گروه قومی یا فرهنگی، چند زیرگروه وجود دارد که به سبب گرایشات سیاسی، موقعیت اجتماعی اقتصادی، پیشینه نیاکانی و سرمنشا مذهبی با یکدیگر در رقابت هستند. مراقب باشید که در مقام توسعه‌ باهمستان به این اختلافات دامن نزنید.
  • بی‌طرفی خود را حفظ کنید و وارد بحث مربوط به سایر رهبران نشوید. با تعداد هر چه بیش‌تری از انواع رهبران تماس بگیرید و بگویید که در مرحله جمع‌آوری اطلاعات هستید؛ اما به تنش‌ها توجه کنید تا چنانچه آنان در آینده مشارکت بیش‌تری در پروژه داشتند، آمادگی لازم برای تسهیلگری اختلافات بالقوه را داشته باشید.
  • فرآیند برقراری ارتباط و جمع‌آوری اطلاعات می‌تواند منجر به شناسایی نیازهای یک یا چند گروه شود. مثلا شاید رهبران محلی یا غیر رسمی یک گروه معین برای تحکیم رهبری، تشکیل ائتلاف یا مهارت‌های مورد استفاده در ارتباطات بین فرهنگی نیاز به کمک داشته باشند.
  • می‌توانید برای یاری رساندن به آنان، منابع یا متخصصان خارجی را شناسایی کنید یا مربی گروه محلی شوید. این خود می‌تواند خط مشی مفیدی برای توسعه باهمستان قلمداد شود.
Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:52

___Se comprende que la cultura afecta las la estructura de las organizaciones sociales y el liderazgo de los grupos. 

___Se ha aprendido sobre la organización social de cada grupo y se han descubierto los puntos estructurales para unir a los grupos.

___Se ha conocido a los líderes étnicos y culturales del grupo; se han conversado con los miembros del grupo sobre su cultura y herencia y se ha recabado información sobre los diferentes grupos culturales.

___Se ha determinado de qué manera las diferentes instituciones (por ejemplo, la iglesia, las familias) funcionan dentro de los diferentes grupos culturales.   

___Se comprende la importancia de iniciar las iniciativas a partir de la existencia de tradiciones culturales de un grupo para lograr comprometer a los integrantes en el proyecto.

Examples
pschneider Tue, 05/01/2018 - 15:01

Example: Communities Driving Health Equity - Kokua Kalihi Valley

Kokua Kalihi Valley is enacting a vision of health that extends beyond the clinic and into the community. It combines health care and culture, such as connecting with the land, to create holistic community health. See how Kokua Kalihi Valley is moving health equity beyond just the clinic.

PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:52

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

بخش ۱۱. ساختن باهمستان‌های همه‌شمول
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 13:49
متن خودآموز
Mehrnoosh Thu, 01/03/2019 - 13:53

تغییرات آب‌وهوایی و فجایع طبیعی باعث شده‌اند که مردم به باهمستان‌های گوناگونی در سراسر جهان مهاجرت کنند. باهمستان‌هایی که روزگاری کم‌وبیش همگون بوده‌اند، اکنون با هجوم گسترده تازه‌واردانی با پیشینه‌های نژادی، قومی و فرهنگی ناهمگون مواجه‌اند.

در این باهمستان‌ها باید ساختارها و فرآیندهایی باشد تا اطمینان به دست آید که با همه شهروندان یکسان و عادلانه رفتار می‌شود.

باهمستان همه‌شمول چیست؟

یک باهمستان همه‌شمول چنین عمل می‌کند:

  • هر چه در توان دارد می‌کند تا به همه شهروندانش احترام بگذارد، آن‌ها را از دسترسی کامل به منابع برخوردار می‌سازد و ترویج‌گر رفتار برابر با شهروندان و و فرصت‌های برابر برای آن‌هاست.
  • می‌کوشد تا هر شکلی از تبعیض را از میان ببرد.
  • در فرآیندهای تصمیم‌گیری که بر سرنوشت شهروندان تاثیرگذار است، همه آن‌ها را مشارکت می‌دهد.
  • برای چندگونگی ارزش قائل است.
  • به رخدادهای نژادپرستانه و انواع دیگر تبعیض‌گرایی‌ به سرعت واکنش نشان می‌دهد.

چرا ایجاد باهمستانی همه‌شمول مهم است؟    

  • نباید گذاشت که فعالیت‌های انحصارگرایانه و بی‌عدالتی‌هایی بر مبنای هویت گروهی و عواملی مشابه اتفاق بیفتد یا ادامه پیدا کنند.  
  • همه مردم حق دارند که بخشی از تصمیم‌هایی باشند که بر سرنوشت آن‌ها یا گروهایی که به آن‌ها تعلق دارند تاثیرگذار است.
  • تنوع زندگی ما را غنی و پرمایه می‌کند، از این رو ارزش دارد که به تنوع و چندگونگی در باهمستان خود ارج بگذاریم.

چه هنگام باید باهمستانی همه‌شمول ساخت؟

باهمستان همه‌شمول را می‌توان در هر زمان به وجود آورد. اما نیاز به داشتن چنین باهمستانی وقتی بیش از همیشه آشکار می‌شود که تصمیمی گرفته شده باشد یا اتفاقی افتاده باشد که به گروه خاصی از مردم آسیب زده است.

مهم است که انگیزه نهانی فرد، گروه یا باهمستانی را که می‌خواهد باهمستانی همه‌شمول بسازد در نظر بگیریم، زیرا این انگیزه بر موارد زیر اثرگذار است:

  • انواع و توالی راهبردهایی که برگزیده می‌شوند – اگر بحرانی پیش بیاید، شاید لازم باشد کار را با راهبردی آغاز کنید که ماهیت ناسازگاری را دگرگون می‌کند. اگر بحرانی در میان نباشد، بلکه فقط بینش یک رهبر باهمستان باعث شده که حرکتی برای ایجاد باهمستان همه‌شمول پدید آید، شاید بخواهید که در آغاز کمپینی برای آموزش مردم به راه اندازید.
  • امکانات موجود – اگر نهادی بزرگ یا بنیادی محلی برای این کار پیشقدم شده‌اند و انگیزه داشته‌اند می‌توان امکانات بیش‌تری را بسیج کرد.
  • مقدار پشتیبانی و کارشکنی – اگر گروه غالب در باهمستان به اندازه هر گروه دیگر انگیزه داشته باشد، احتمالا پشتیبانی‌ها بیش‌تر خواهد بود. اما اگر گروه غالب هیچ علاقه‌ای به دگرگون کردن وضعیت موجود نداشته باشد، به احتمال زیاد کارشکنی‌ها و موانع بیش‌تر خواهد بود.
  • سرعت پیشرفت – اگر رهبران و گروه‌های اصلی حامی باهمستان همه‌شمول باشند، پیشرفت شتاب بیش‌تری به خود می‌گیرد.
  • پیامدهای قابل‌ انتظار – اگر هدف افزایش آگاهی باشد، همه کسانی که دخیل هستند – در صورتی که راجع به گروه‌های دیگر چیزهای تازه‌ بیاموزند – به احتمال زیاد راضی خواهند بود. چنانچه هدف ترویج رفتار عادلانه با همه گروه‌ها باشد، همه کسانی که دخیل هستند به احتمال زیاد از تغییر سیاست خشنود خواهند بود.

تحقیق کنید و درباره باهمستان اطلاعات به دست آورید.

بررسی کنید و ببینید که چه گروه‌های عمده‌ای در باهمستان زندگی می‌کنند و درباره پیشینه آن‌ها اطلاعات به دست آورید (به عبارت دیگر، درباره طول مدت اقامتشان، الگوهای مهاجرت و تغییرات در پایگاه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن‌ها).

برای انجام این کار چند راه وجود دارد. درباره تشکیلات اجتماعی گروه‌های ناهمگون – از جمله درباره ویژگی‌های اجتماعی، شبکه‌های پشتیبان و موسسات اصلی آن‌ها – اطلاعات به دست آورید.

از همان آغاز، بانفوذترین رهبران گروه‌های اصلی باهمستان را به مشارکت بخوانید تا رهنمود ارائه دهند.

یک شورای باهمستان تشکیل دهید که متشکل از رهبران بانفوذ در گروه‌های ناهمگون باشد تا به کمک آن‌ها اطلاعاتی را که پیش‌تر به دست آورده‌اید بازبینی، تحلیل و خلاصه کنید. حتما علاوه بر نیازها، امتیازات و منابع فرهنگی گروه‌ها را هم شناسایی کنید.

با شورای باهمستان همکاری کنید تا راه‌های دسترسی بالقوه و یا راهبردها را برای ساختن باهمستانی همه‌شمول شناسایی کنید.

ببینید که گروه‌های گوناگون و رهبرانشان، مشکلات و نگرانی‌ها را به چه شکل مطرح و توصیف می‌کنند؛ همین مشاهده را درباره گروه‌هایی داشته باشید که ممکن است با مرتکبان رفتارهای انحصارگرا مربوط باشند و یا در قبال این رفتارها بی‌اعتنا و خاموش بمانند. به کمک این اطلاعات تا حدوی پی می‌برید که چه کسانی یا چه رهبرانی بیش از همه برای پذیرش تغییر آماده‌اند و چه کسانی بیش از دیگران در برابر تغییر مقاومت می‌کنند.

افرادی را که معرف گروه‌های ناهمگون هستند، به عنوان کسانی که از نظر قدرت، احترام و اهمیت یکسانند، گرد هم آورید.

همه گروه‌های شرکت‌کننده باید برابر پنداشته شوند. لازم است که روش‌ها و فرآیندهایی رسمی یا غیررسمی در پیش گرفته شود تا این اطمینان به وجود آید که با همه یکسان رفتار می‌شود و تصمیم‌ها به صورت گروهی گرفته می‌شوند.

برای اعضای گروه‌های ناهمگون فرصت‌هایی فراهم کنید تا همانندی‌ها و ناهمسانی‌ها خود را بشناسند و با هم در میان بگذارند.

وقتی افراد از هم شناخت شخصی پیدا کنند، کم‌تر تمایل دارند که گروهی دیگر را به چشم کلیتی یکدست و همگون ببینند. این به اعضای گروه‌ها امکان می‌دهد که دریابند حتی اگر در بعضی موارد با هم فرق دارند، ممکن است در مواردی دیگر هویت یا اهداف و دیدگاهی یکسان داشته باشند.

فرصتی برای شناسایی امتیازات هر گروه به وجود آورید و به عنوان بخشی از کار از این امتیازها استفاده کنید و آن‌ها را مبادله کنید.

منظور از امتیاز در این متن ارزش‌ها، سنت‌ها، رویدادهای تاریخی، انواع هنر‌ها، ساختار زبان و ویژگی‌های دیگری است که باعث می‌شوند گروهی از مردم به هویت خود ببالند. در تمام مراحل کار، به جست‌وجوی فرصت‌ها و موقعیت‌هایی برای مبادله این نوع اطلاعات باشید. برای نمونه در جلسات شورای باهمستان و یا در گفت‌وگوهای باهمستانی دیگر می‌توانید چنین فرصت‌هایی را پدید آورید. می‌توانید با سردبیر یک روزنامه محلی همکاری کنید و یک مجموعه مقاله درباره ویژگی‌ها و امتیازات هر یک از گروه‌های عمده باهمستان منتشر کنید؛ و یا می‌توانید با یک ایستگاه رادیویی پرشنونده همکاری کنید و از دست‌اندرکاران آن بخواهید در هفته ساعتی از پخش خود را به معرفی این گروه‌ها اختصاص دهند.

ناسازگاری‌ها را شناسایی کنید، آن‌ها را محترم بشمارید و ماهیت آن‌ها را به ظرفیتی بهتر و پیوندهایی مستحکم‌تر در باهمستان تغییر دهید.

در صورتی که گروه‌ها فرهنگ‌های یکدیگر را درک نکنند و ارج نگذارند، یا اطلاعات نادرست داشته باشند و یا پیش‌داوری‌های منفی کلیشه‌ای درباره هم داشته باشند و یا نیز اگر برای تصاحب امکانات و قدرت با هم چشم‌ و هم‌ چشمی داشته باشند، بروز ناسازگاری میان دو یا چند گروه شاید امری اجتناب‌ناپذیر باشد.

در این حالت می‌توانید هماهنگ‌کننده‌ای را از محیط بیرون از باهمستان استخدام کنید که در تمام مراحل با شما و شورای باهمستان همکاری کند، تا این ناسازگاری‌ها رفته رفته تغییر شکل دهند.

ترویج شمولیت همگانی، برابری و عدالت حتما باید از حمایت نهادی برخوردار باشد.

منظور از برابری این است که فرصت‌های اقتصادی، اجتماعی و تحصیلی برای همه دسترس‌پذیر باشد. عدالت به معنای رفتار عادلانه و پاداشی درخور منطبق با ارزش‌های عرف، ضوابط یا قانون است.

پشتیبانی نهادها (از جمله دولت‌های محلی، مدرسه‌ها، شبکه‌های باهمستان، گروه‌های دینی، رسانه‌ها) برای ایجاد محیطی که از تلاش باهمستانی شما حمایت کند، ضروری است. به دلیل پایگاه، قدرت، امکانات و روابطی که این نهادها دارا هستند، می‌توانند فعالیت شما را تایید و تضمین کنند و یا مانع از آن شوند.

اگر رهبران نهادی بخشی از شورای باهمستان نیستند، آن‌ها بشناسید و در فعالیت خود سهیم کنید. می‌توانید درباره فعالیت خود سخنرانی‌هایی ارائه کنید، و یا از رهبران دعوت کنید که در مراسم یا فعالیت‌های مربوط به طرح شما شرکت کنند.

راهی پیدا کنید که به آن نهاد نشان دهید چگونه با ارج گذاشتن به همه گروه‌های اصلی و در بر گرفتن همه آن‌ها می‌تواند سود ببرد.

از کار گروهی موفقیت‌آمیز قدردانی کنید و آن را بستایید.

کارهای گروهی موفق نه فقط باعث بهبود باهمستان می‌شوند، بلکه روابط گروه‌ها را قوی‌تر می‌کنند. این نوع کنش، تجربه مثبت کار مشترک و پیامد آن را مستحکم می‌کند. گروه‌ها احتمالا بیش از پیش مایل خواهند بود که باز هم کار مشترک انجام دهند.

پس بخشی از وقت خود را به قدردانی و گرامیداشت حتی کوچک‌ترین دستاوردهای کار گروهی اختصاص دهید.

روابط، راهبردها و تغییرات را در چند سطح حفظ کنید و استمرار ببخشید.

ساختن یک باهمستان همه‌شمول رویدادی نیست که شروعی و پایانی داشته باشد. بلکه فرآیندی است که پیوسته در حال تکامل است. گاهی ممکن است احساس کنید که باهمستان سه گام به پیش برداشته است و دو گام به پس. یا این که شما سه کنش موفقیت‌آمیز داشته‌اید و شش تلاش بی‌اثر. آنچه موفقیت و پیشرفت محسوب می‌شود، در مقایسه با ناکامی و پس‌رفت، بستگی دارد به فرد، گروه و نهاد. صرف‌ نظر از اینکه شما در کجای کار هستید، حفظ و تداوم روابط، راهبردها و تغییرات – هر قدر هم ناچیز و کم‌اهمیت باشند – مهم است، زیرا همین‌ها ابزاری می‌شوند برای مدیریت فرآیند ساخت باهمستانی همه‌شمول. فرصت‌هایی ایجاد کنید تا تماس و همکاری مکرر میان گروه‌ها حفظ شود. برای نمونه، اگر سه گروه دست به دست هم داده‌اند تا یک فوق‌ برنامه جدید چندفرهنگی را برای دانش‌آموزان آغاز کنند و موفق هم بوده‌اند، آن‌ها تشویق کنید که برنامه خود را نهادینه کنند. برای این منظور شاید لازم باشد کسی را استخدام کنید تا برای تداوم برنامه منابع مالی بیش‌تری بیابد و درخواست کمک مالی بنویسد.

خلاصه

ایجاد باهمستان‌های همه‌شمول  کار آسانی نیست. نتایج کار یک‌شبه پدیدار نمی‌شود. این کار زمان‌بر است و شکیبایی، پشتکار و شهامت می‌طلبد، زیرا که هدف آن تغییر دادن نگرش‌ها، رفتارها و سیاست‌هاست. این کار مستلزم راهبردهایی است که در چند سطح از جمله سطوح فردی، گروهی و نهادی عمل کنند.

 
Lista de verificación
مجهول (not verified) Tue, 15/01/2013 - 15:53

___La comunidad ha reconocido la necesidad de  volverse incluyente y ha discutido cómo esto puede afectar su esfuerzo.

___Se han utilizado estrategias que apuntan a individuos, grupos e instituciones de diversos niveles.

___Se ha recabado información acerca de la comunidad.

___Se ha comprometido desde un principio a los líderes más influyentes que representan a los grupos principales para que brinden orientación.

___Se ha trabajado junto a la comisión comunitaria para identificar posibles puntos de acceso y/o estrategias para construir una comunidad incluyente.

___Se ha congregado a personas que representen diferentes grupos en un conjunto igualitario en términos de poder, respeto e importancia.

___Se han creado oportunidades para que los miembros de los diferentes grupos puedan identificar y compartir sus similitudes y diferencias.

___Se han identificado los bienes de cada grupo.

___Se han utilizado e intercambiado los bienes como parte del esfuerzo.

___Se han identificado, respetado y convertido los conflictos en potencial y relaciones mejoradas en la comunidad.

___Se ha asegurado el apoyo institucional para promover la inclusión, la igualdad y la justicia.

___Se ha reconocido y festejado una acción colectiva exitosa.

___Se han mantenido las relaciones, estrategias y cambios en diversos niveles, entre ellos los niveles institucionales, grupales e individuales.

Examples
anuney Mon, 02/24/2020 - 11:19

Example: Inclusive Dubuque

 

Inclusive Dubuque is a peer-learning network of partners committed to supporting an equitable and inclusive culture to meet the economic and cultural needs of their diverse community. The network works collaboratively to eliminate bias in their community.

Herramientas
مجهول (not verified) Mon, 24/03/2014 - 13:21

Herramienta #1:Asociación para el Estudio y el Desarrollo de la Comunidad. Una guía de planificación para valorar la diversidad. Gaithersburg, Maryland (EE.UU.).

Guía de planificación

Cómo prepararse para promover el valor de la diversidad:

Cuestiones a tener en cuenta

Esta guía fue redactada por la Asociación para el Estudio y el Desarrollo de la Comunidad
La creación de esta guía fue posible gracias al financiamiento de las Fundaciones Ford y Mott.

CONTEXTO

Un comité asesor compuesto por un grupo diverso de líderes y representantes de instituciones puede brindar asesoramiento acerca de las diferentes formas de promover el valor de la diversidad en una organización o un proyecto. Entre sus miembros puede haber personal de la organización y del proyecto. Pueden aportar la visión de qué le tomaría a la comunidad valorar la diversidad. Su visión sienta las bases para el proyecto sobre valorización de la diversidad.

CÓMO UTILIZAR ESTA GUÍA

El objetivo de esta guía es ayudar a estimular una reflexión más profunda acerca de:

  • Establecer el comité asesor;
  • Planificar el proceso para identificar el punto central de la iniciativa, así como evaluar las necesidades y los desafíos para la valorización de la diversidad; y
  • Determinar el proceso para adoptar y adaptar estrategias prometedoras que ayuden a la comunidad a valorar la diversidad.

Este documento no pretende ser la receta para un proyecto de valorización de la diversidad, sino sólo una guía para desarrollar un proceso que les permita a los miembros de la comunidad reunirse para elaborar la manera en la que desean valorar la diversidad. Se proveen ejemplos para aclarar cada paso y problema que pueda suscitarse durante la planificación del proceso.

EL COMITÉ ASESOR

Rol y expectativas

Es importante definir el rol del comité asesor para el proyecto tan pronto como sea posible.

El comité asesor puede tener varios roles:

Acceso a la información

Se puede acceder a todo tipo información a través de los miembros del comité, por ejemplo, obtener información demográfica que ha sido recopilada por el gobierno de la ciudad, averiguar acerca del liderazgo de las bases políticas en una determinada comunidad, comprometer a un grupo particular de la comunidad y conocer más acerca de los recursos disponibles para valorizar la diversidad en la comunidad.

Asistencia técnica

Los miembros del comité pueden asistir al personal del proyecto de acuerdo a su área de especialización, como por ejemplo en sus conocimientos culturales, dinámicas de grupo, transformación de conflictos, organización comunitaria, comunicación estratégica, recaudación de fondos y abogacía.

Contactos

Los miembros del comité pueden ser el nexo con otras redes más amplias, tales como organizaciones sin fines de lucro, redes comunitarias informales, empresas, organismos gubernamentales y patrocinadores independientes. Los miembros del comité pueden además brindar acceso a los líderes políticos, formadores de políticas y otros posibles participan

Facilitación

Los miembros del comité pueden facilitar la colaboración, por ejemplo entre aquellos grupos que por lo general no trabajan juntos, líderes de diferentes sectores de la comunidad (tales como empresas y grupos de desarrollo juvenil) y grupos con objetivos similares. Los miembros del comité pueden también actuar como facilitadores en las actividades de aprendizaje (por ejemplo, debates en grupos pequeños), ayudar en la traducción y conseguir acceso a los espacios de reunión en los vecindarios.

Ejemplo a seguir

Los miembros del comité pueden convertirse en un ejemplo o modelo de colaboración intercultural. Esto representa la posibilidad de que personas provenientes de entornos diferentes puedan trabajar juntas para utilizar la diversidad entre ellas y en su comunidad como una ventaja para alcanzar sus metas.

Abogacía

Los miembros del comité pueden abogar para recaudar fondos y otro tipo de apoyo para asuntos comunitarios al participar en otros esfuerzos nacionales o locales, coaliciones, fuerzas de trabajo o comisiones de iniciativas.

.

Puntos a tener en cuenta al seleccionar a los miembros del comité asesor:

  • ¿Representa el comité asesor a los grupos e instituciones que se desea involucrar? ¿Están los líderes de los grupos más afectados y más poderosos invitados a participar?
  • ¿Qué nivel de liderazgo se ha comprometido? (por ejemplo, si el vicepresidente de una compañía local es un miembro o si lo es su asistente).
  • ¿Es la persona invitada un líder legítimo en la comunidad (si tiene un grupo que lo apoya como parte de una institución formal o informal) y cuál es su historial de liderazgo (por ejemplo, la habilidad de mantener el ímpetu, firmes conexiones con organismos gubernamentales y otras instituciones de importancia)?
  • ¿Cómo formula la persona invitada a participar cuestiones relacionadas con los cambios demográficos y otras formas de diversidad (por ejemplo, los considera un beneficio o un conflicto)?
  • ¿Tiene esta persona tiempo para participar en el comité y está dispuesta a trabajar con miembros de otros grupos?
  • ¿Debería invitarse a alguien más independientemente de la magnitud de la comunidad u organización para asegurarse de incluir a todos los grupos étnicos y raciales?
  • ¿Se han comunicado claramente a los miembros del comité las expectativas (por ejemplo, la cantidad de reuniones a las que se espera que asistan)?

Política

Los miembros del comité pueden influenciar a los creadores de políticas, por ejemplo convenciendo a los funcionarios del condado de establecer un cumplimiento más estricto de los propietarios ausentes.

ESTRUCTURA Y ORGANIZACIÓN

Una vez ya definidos los roles y las expectativas del comité asesor, es importante establecer una estructura que funcione para todos.

Liderazgo

El comité puede elegir un presidente. El presidente puede estar en contacto con el facilitador del lugar, estar en comunicación con todos los miembros, determinar cuándo es necesaria una reunión y/o crear la lista de puntos a tratar en las reuniones.

Facilitación y apoyo

El comité debe decidir cuál es la función del facilitador local y del personal de la organización que recibe el financiamiento.

Comunicación

Los miembros deben decidir cuál es la forma más efectiva y la frecuencia de la comunicación. Una herramienta útil para que todos los miembros se mantengan informados acerca de las actividades del proyecto son las actas de las reuniones. Las actas no sólo ponen al tanto a aquellos miembros que no pueden asistir a las reuniones sino que ayudan a que el proceso del proyecto quede documentado.

Toma de decisiones

El comité debe convenir cómo se tomarán las decisiones (por ejemplo, por qué mayoría de votos o por consenso). Puede ocurrir que algunos miembros no puedan asistir a las reuniones o hacer comentarios y necesiten decidir si otros miembros pueden tomar la decisión.

Autoridad

La organización que recibe el financiamiento y el comité deben determinar el grado de la autoridad del comité. Deben definir si el comité puede tomar decisiones y, de ser así, acerca de qué asuntos.

Es importante hacer mención de los aportes de cada miembro del Comité para así incrementar su sentido de pertenencia en el esfuerzo, igualdad y adoptar una perspectiva positiva.

Subcomités y fuerzas de trabajo

Se pueden establecer subcomités o fuerzas de trabajo para dividir las responsabilidades del comité asesor. Un subcomité más reducido puede dedicar más tiempo a una cuestión particular o parte integrante del proyecto y/o brindar una especialización específica. Los miembros deben entonces decidir si un subcomité puede tomar decisiones independientes o si simplemente debe recopilar la información para elevarla al comité asesor, el cual tomará las decisiones finales. Se puede asignar a un empleado o miembro para coordinar los subcomités o fuerzas de trabajo asegurando que las actividades no se superpongan y que avancen a tiempo.

Proceso versus Acción

No es extraño que los miembros tengan diferentes formas de trabajar: algunos pueden estar dedicados a diseñar un proceso mientras que otros se inclinan por la acción o el trabajo en sí. Por ejemplo, algunos miembros del comité pueden desear desarrollar sus propias habilidades para la valoración de la diversidad, en cambio otros prefieren dedicarse a la toma de decisiones. El comité debe ser claro a cerca de su rol y expectativas: ¿Se reunirá para debatir problemas o solamente para tomar decisiones? Lo mejor es un equilibrio de ambas situaciones y el desarrollo de un procedimiento que lleve a la acción.

En un principio, es de vital importancia que los miembros del comité tengan el tiempo necesario para compartir información personal (por ejemplo, cómo llegaron a vivir en esa comunidad, a qué se dedican) y su visión personal de una comunidad que valora la diversidad. Un grupo más extenso debe reconocer y legitimar sus historias.

Un lenguaje común y conceptos claves

Acordar un vocabulario en común es uno de los pasos iniciales más importantes. El comité asesor debe llegar a un consenso sobre un lenguaje común para llevar a cabo el trabajo de valorización de la diversidad. A modo de ejemplo, el término “intercultural” puede resultar más apropiado que “multicultural” ya que implica una mayor interacción e intercambio entre culturas. El término “valorización de la diversidad” puede referirse a las relaciones entre afro-estadounidenses y europeo americanos (diferentes grupos raciales), ciudadanos mayores y jóvenes (diferentes edades) o arrendatarios y propietarios (diferentes grupos socioeconómicos). El comité asesor debe tener presente los diez principios para la consolidación de las relaciones intergrupales y, si fuera apropiado, desarrollar otros conceptos claves. Además, los miembros del comité no deberían dar por sentado que los términos que utilizan tienen el mismo significado para todos. El lenguaje común que el comité crea para sí mismo debería ser consistente con el lenguaje que se utilizará para transmitir los objetivos del proyecto a los vecindarios y/o instituciones a los que se quiere llegar.

Evolución de los miembros

El proceso de planificación debe incluir una evaluación periódica de los miembros del comité asesor para determinar si el comité está compuesto por las personas “indicadas”. Los miembros pueden cambiar según las necesidades del proyecto y su etapa de desarrollo. También se debe establecer un proceso para orientar a los nuevos integrantes. Éstos pueden recibir un paquete de orientación y/o reunirse con algunos de los miembros “antiguos” para tener una perspectiva del historial del proyecto.

PLANIFICACIÓN

Con la asistencia del comité asesor y el conocimiento, las habilidades y los recursos de sus miembros, el proceso de planificación puede iniciarse identificando las consideraciones y el área central del proyecto, evaluando las necesidades y obstáculos para valorar la diversidad y diseñando el plan de acción.

ÁREA CENTRAL Y DEMÁS CONSIDERACIONES

Geográficas:

Pueden existir vecindarios o distritos con:

  • Una historia conflictiva,
  • Cambios demográficos muy importantes,
  • Gran número de inmigrantes,
  • Organismos y organizaciones sin la capacidad de tratar en forma adecuada las necesidades de los residentes provenientes de entornos diversos,
  • Límites claros que ya se han trazado y
  • Actores externos que han intervenido y han tenido un impacto negativo o positivo en los vecindarios o distritos.

Institucionales:

Puede haber ciertas instituciones en las que se reúnen los residentes y en las que resulta un conflicto. Por ejemplo, el proyecto puede centrarse en un desarrollo habitacional donde los residentes no se llevan bien y no hay un foro en que se traten los puntos de tensión.

Geográficas e institucionales:

El programa se enfocará en las instituciones públicas y sin fines de lucro en un vecindario, las cuales operan en forma independiente o no tienen la capacidad adecuada para atender las necesidades de los diferentes grupos.

Puntos a tener en cuenta para seleccionar el área objetivo:

  • ¿Qué vecindarios o distritos experimentan un incremento o enclave de un grupo racial o étnico particular?
  • ¿Qué instituciones son las más afectadas y no están atendiendo en forma adecuada las necesidades o tensiones de su población diversa?
  • ¿Dónde se encuentran las oportunidades para que los residentes que provienen de entornos diversos puedan reunirse a debatir un asunto?
  • ¿Dónde se encuentran los conflictos y tensiones? ¿En los sistemas de poder, porque se trata de una estructura en la que tradicionalmente el poder está en manos de los blancos; es generacional, porque la juventud merodea por las calles y ofende a los residentes mayores; o es interracial, porque los coreanos han comprado todos los negocios de víveres en un vecindario esencialmente afro-estadounidense?
  • ¿Hay un liderazgo carismático y autóctono?
  • ¿Cómo se manejarán los líderes y residentes de los vecindarios con los medios de comunicación para difundir la información?

CREACIÓN DE LA ESTRATEGIA

Es importante comprender la demografía, las tensiones y los problemas del área de enfoque (es decir, vecindario, distrito y/o institución) así como los desafíos que implicará llevar a cabo un trabajo para la valorización de la diversidad es esa área. Antes de crear la estrategia adecuada se deben contestar los siguientes interrogantes:

¿Qué cuestiones tienen en común los residentes?

Por ejemplo, los delitos, el estado de las viviendas, la falta de actividades alternativas para los jóvenes, el cierre de un centro de salud comunitario, etc.

¿Cuáles son las dificultades de reunir a los residentes?
Algunas de las dificultades pueden ser:

  • Un mayor esfuerzo (por ejemplo, recursos, formación en liderazgo y asistencia técnica) necesario para organizar las comunidades;
  • Tensiones entre organizaciones supervisoras establecidas y grupos políticos incipientes que sirven a determinados grupos, las que dificultan el acceso y la colaboración a ciertas comunidades;
  • Determinadas comunidades y ciertos inmigrantes recientes tienen necesidades más urgentes que deben atenderse en primer lugar, tales como vivienda, alimento, vestimenta y salud;
  • Tensiones intergrupales que existen en un contexto sociopolítico más amplio (por ejemplo, gobierno de la ciudad, junta educativa);
  • Las prácticas de participación ciudadana incompatibles entre grupos y
  • La necesidad de servicios de traducción a varios idiomas.

¿Qué se ha hecho y cuál es la situación? ¿Qué ejemplos hay de organizaciones y proyectos exitosos y qué estrategias han utilizado para acercar a las personas?

Es importante investigar acerca de los esfuerzos anteriores para organizar la comunidad o resolver conflictos y aprender de sus éxitos o fracasos.

¿Quiénes juegan un papel clave (individuos e instituciones)?

Reconocer quiénes juegan un papel clave es importante para lograr varios fines:

  • Asegurar que “no se ocupe el lugar de otro”,
  • Obtener su aceptación para darle credibilidad al esfuerzo para valorar la diversidad,
  • Ganar acceso a sus redes,
  • Aprender de las relaciones intergrupales y
  • Basarse a partir de su conocimiento y experiencias.

En algunas culturas, los líderes de la comunidad son muy respetados. Conocer a quienes juegan un papel importante y son además líderes de la comunidad será un signo de respeto y sensibilidad cultural.

¿En qué grado se inserta el proyecto de valorización de la diversidad en las estructuras de poder?

La organización que recibe el financiamiento y el comité asesor deben tener en cuenta esta cuestión desde un principio. Las tensiones intergrupales, en algunos vecindarios, pueden tener origen en una estructura de poder más amplia y el racismo institucionalizado puede ser común. A fin de fortalecer las relaciones intergrupales, el proyecto de valorización de la diversidad deberá involucrar a instituciones de mayor magnitud. Esta participación puede incrementar la visibilidad del proyecto, lo que puede ser positivo o negativo según la perspectiva de cada uno. Además, esta participación puede requerir que la organización que recibe el financiamiento y los miembros del comité asesor tomen partido en un asunto.

MÉTODOS

Existen varias maneras de recopilar información para responder los interrogantes anteriores.

Sesión de estrategia

Los miembros del Comité asesor, los líderes de la comunidad y otras personas claves pueden llevar a cabo sesiones de estrategia para responder los interrogantes planteados anteriormente.

Grupos de enfoque

Los grupos de enfoque pueden ser dirigidos por diferentes grupos: funcionarios públicos, delegados de organizaciones sin fines de lucro, líderes políticos, jóvenes, ciudadanos mayores o grupos étnicos.

Entrevistas individuales

Si bien este método llevará tiempo, puede resultar más efectivo cuando se trata de preguntar acerca de cuestiones más delicadas.

Fuentes de archivos

Por ejemplo, informes de censos y evaluaciones de la comunidad.

Informes

Puede haber informes previos redactados por organismos del estado, del condado o locales y grupos sin fines de lucro. Generalmente los programas deben presentar informes anuales a sus fundadores. De esta forma, si se identifica cualquier esfuerzo pasado o presente que atiende las necesidades de los residentes, se deben solicitar los informes que enviaron a sus financiadores.

Artículos periodísticos

Los artículos periodísticos, particularmente de los periódicos locales, son fuentes útiles de información acerca de los conflictos y actividades en la comunidad. Los periódicos locales suelen además publicar celebraciones y ceremonias en honor a activistas y líderes, por lo que son un importante recurso para identificar a los líderes comunitarios.

ANÁLISIS DE LA INFORMACIÓN

La información recopilada debe ser analizada para identificar temas específicos en las siguientes áreas.

Áreas de conflicto

Pueden existir conflictos dentro de un grupo (por ej., latinos de diferentes nacionalidades), entre dos grupos raciales (por ej., afro-estadounidenses y estadounidenses de origen europeo), residentes recién llegados y los que datan de hace tiempo (por ej., afro-estadounidenses y salvadoreños), instituciones (por ej., la policía y las empresas locales u organizaciones sin fines de lucro ya establecidas y grupos políticos), generaciones (por ej., ciudadanos jóvenes y ancianos o primera generación de mexicanos y segunda generación de méxico-estadounidenses), grupos de diferentes niveles socioeconómicos (propietarios y arrendatarios), grupos que profesan religiones diferentes (musulmanes y cristianos) o grupos con diferentes posiciones políticas en sus países de origen (etíopes y eritreos).

Es imprescindible recordar que algunas culturas, en especial las culturas asiáticas, tienden a que sus miembros no se sientan tan cómodos al hablar en público. En este caso, las entrevistas individuales pueden resultar más efectivas. Algunas culturas se basan en una estructura autoritaria y sus miembros son inducidos a complacer a la autoridad o figura autoritaria. Otras culturas pueden tener una historia de opresión y sospechan de toda persona o institución que se asemeje a su opresor. Es importante que el comité asesor tenga en cuenta y se asegure que el encargado de transmitir el mensaje del proyecto de valorización de la diversidad sea una persona o una institución considerada confiable y que tenga credibilidad.

Problemas comunes enfrentados por residentes que provienen de diferentes entornos

Por ejemplo, los residentes afro-estadounidenses y europeos pueden estar luchando contra las acciones delictivas en su vecindario, las comunidades latina y vietnamita pueden estar enfrentando situaciones de pobreza en un determinado conjunto habitacional o la falta de actividades recreativas tanto para jóvenes como para adultos.

Oportunidades para reunir a grupos para la solución de dificultades a través de fondos e iniciativas para el desarrollo de su potencial

La información debe ser analizada para determinar de qué manera se pueden utilizar los recursos (fondos, asistencia técnica y actividades de formación) para dirigirse a grupos para la solución de dificultades y si los grupos se han unido con anterioridad para tratar dificultades comunes. Por ejemplo, arrendatarios afro-estadounidenses y latinos pueden haberse reunido anteriormente para hacer que la administración de viviendas mejore su calidad de vida. Sin embargo, debido a las barreras lingüísticas y a la falta de organización, no han tenido éxito. Existe la oportunidad para que el proyecto de valorización de la diversidad provea los fondos para los servicios de traducción y para mediar ante otras barreras culturales.

Esfuerzos ya existentes y recursos comunitarios

La valoración de la diversidad debe poderse iniciar a partir de los bienes existentes. Puede haber otra iniciativa o coalición en el vecindario que necesite más recursos para mejorar sus esfuerzos.

Canales de comunicación y estrategias de alcance

¿Cuáles son los mejores canales para lograr la comunicación y llegar a las comunidades? Por ejemplo:

  • Instituciones religiosas (mezquita, templo, iglesia)
  • Periódicos locales
  • Boletines distribuidos por organizaciones y grupos en el vecindario
  • Estaciones de radio de habla hispana
  • Bibliotecas
  • Almacenes asiáticos
  • Programa de cable vietnamita
  • Organismos del servicio social
  • Clases de inglés como segundo idioma
  • Restaurantes
PowerPoint
مجهول (not verified) Fri, 18/01/2013 - 15:53

Una presentación en PowerPoint que resume los puntos principales de la sección.

فصل ۲۸: جنبه‌های معنوی و شیوه‌های تقویت روحیه باهمستان
aeshraghi Mon, 08/06/2018 - 12:13

بخش‌های این فصل در حال ترجمه به فارسی است. نسخه انگلیسی این فصل را برای ملاحظه و مطالعه مطالب از این‌جا ببینید.

Learn More Title

[current-page:title]

بخش ۱. مرور کلی: اصول اخلاقی برای ساختن باهمستان
aeshraghi Thu, 01/18/2024 - 15:36
متن خودآموز
aeshraghi Thu, 01/18/2024 - 16:32

ویژگی‌های اخلاقی، مانند شفقت و عدالت، اغلب با تلاش برای ایجاد باهمستان ارتباطی مستقیم دارند. در این فصل ما امیدواریم که این ویژگی‌ها یا دارایی‌ها را بررسی کنیم تا نشان دهیم که چگونه باید در عمل از آنها استفاده کرد و چگونه می‌توانید برای تأثیر بیش‌تر در ساختن باهمستان خود از آنها بهره ببرید.

"اصول اخلاقی" به ویژگی‌هایی اشاره دارد که ما را برمی انگیزد تا آنچه را که درست و خوب است - برای خود و دیگران انجام دهیم.این فصل به این ویژگی‌ها و کاربرد آنها در زندگی فردی، حرفه‌ای، و باهمستانی می‌پردازد.

ابتدا با ارائه‌ی برخی از اصول اساسی و ذکر پیشینه آغاز می‌کنیم: 

پایه و اساس. همان‌طور که بسیاری از کاربرها می‌دانند، هدف اصلی جعبه‌ابزار باهمستان آن است که ما را یاری کند تا در تلاش‌های خود در باهمستان تأثیر بیش‌تری داشته باشیم و در نتیجه فواید بیش‌تر و نتایج بهتری به‌ دست آید.

بدین منظور، بیش‌تر بخش‌های جعبه‌ابزار با چیزی سر‌و‌کار دارند که می‌توان مهارت‌های عملی یا فنی نامید و نیز راهنمایی برای اقداماتی معین که فرد می‌تواند در امر بنای باهمستان مورد استفاده قرار دهد. نمونه‌های این را می‌توانید در سرتاسر فهرست محتویات ما پیدا کنید؛ از جمله، عناوینی مانند ارزیابی نیازها، برنامه‌ریزی، آموزش داوطلبان، ارزیابی نتایج.

این مهارت‌ها که در تعریفی کلی اقدامات و وظایف خوانده می‌شوند، در امر ایجاد باهمستان ضروری هستند. ایجاد باهمستانی قوی، یا ساختن هر چیز دیگری مانند یک ساختمان، برنامه، یا ایجاد تغییر در سیاست‌ها، مستلزم اقداماتی مشخص در جهان است.

اما برای تأثیرگذاری بیش‌تر در باهمستان، تنها مهارت کافی نیست. حتی با تمرین و کارایی هم مهارت به‌خودی‌خود کفایت نمی‌کند. علت آن این است:

نقش ویژگی‌های فردی

کنش در باهمستان نه تنها مستلزم مهارت است، بلکه به فردی که مهارت را به کار می‌گیرد نیز بستگی دارد. کارآیی در باهمستان، به آنچه که نقش‌آفرین به موقعیت می‌افزاید نیز بستگی دارد؛ یعنی بُعد درونی تغییر باهمستان.

برخی از نمونه‌های این ویژگی‌ها کدامند؟ این صفات می‌توانند در شوقی که فرد از خود نشان می‌دهد، یا اظهار نظری گرم و حاکی از پشتیبانی، یا تمایل به نادیده‌گرفتن شکستی موقت، یا نشان‌دادن محبت خاصی از سر ملاحظه تجلی یابند.

اینها مهارت‌هایی از قبیل نوشتن درخواست بودجه یا تشکیل ائتلاف نیستند. در اینجا تمرکز بیش‌تر بر «روحی» است که بازیگر یا عامل تغییر عرضه می‌کند؛ مانند تشویق دیگران به مشارکت، یا پشتیبانی از یک آرمان. این فراسوی تکنیک است و از درون نشأت می‌گیرد که شاید در ابتدا ملموس به نظر نرسد، اما این بدان معنی نیست که نباید سعی کنیم آن را درک کنیم، در اختیار بگیریم، و مصرف کنیم؛ چون چنین روحیه‌ای در هر حال حضور دارد و می‌تواند تأثیر نیرومندی بر کار ما بگذارد.

تمرکز ما در این بخش و فصل جعبه‌ابزار بر این امر است.

ویژگی‌ها و دارایی‌های اخلاقی. در این فصل، هدف ما تأکید بر مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و دارایی‌ها، و کشف رابطه‌ی آنها با بنای باهمستان است. در اینجا ما عنوان دارایی‌های «اخلاقی» را به آنها می‌دهیم و بر آنها تأکید می‌کنیم، چون به نظر ما آنها در امر ساختن باهمستان از مهم‌ترین جنبه‌ها هستند.

"دارایی‌های اخلاقی" به ویژگی‌هایی اشاره دارد که ما را برمی انگیزد تا آنچه را که درست و خوب است - برای خود و دیگران انجام دهیم. ممکن است اینها در گفته یا عمل، حرکتی از سر محبت، بخشندگی، عدالت، و سایر وضعیت‌های مشابه در زندگی بروز کنند.

دارایی‌های زیادی از این دست وجود دارند، اما در این فصل ما بر بخشی از آنها تمرکز می‌کنیم که به‌خصوص در شکل‌گیری باهمستان اهمیت دارند.

  • خیرخواهی برای دیگران
  • برخوردای از شفقت
  • بخشندگی و مصالحه
  • امتنان و قدرشناسی
  • امید بخشی
  • خوش‌رویی
  • نشان‌دادن فروتنی
  • ترویج عدالت
  • شکیبایی: تحمل سختی‌ها
  • نشان‌دادن رواداری و پذیرش 

ما بخش‌های مجزایی از جعبه‌ابزار را که در پی این بررسی کلی می‌آیند، به یکایک اینها اختصاص خواهیم داد.

منظور از «اخلاق» چیست؟

دارایی‌های اخلاقی مانند شفقت و بخشندگی، ویژگی‌هایی هستند که از نظر همه ارزنده بوده و در هر فرهنگ و باهمستانی یافت می‌شوند.

 «اخلاق» به ویژگی‌هایی اتلاق می‌شود که الهام‌بخش کارهای درست و خوب برای خود و دیگران بوده و ضمناً شامل به کارگیری آن ویژگی‌ها در زندگی فردی، حرفه‌ای، و باهمستانی هستند.

قصد ما صرفاً این است که نشان دهیم دارایی‌های اخلاقی چگونه می‌توانند برای آفرینش نتایجی مطلوب‌تر و دنیایی بهتر در ایجاد باهمستان مورد استفاده قرار گیرند. ما می‌خواهیم بر ارزش بالقوه‌ی به‌کارگیری دارایی‌های اخلاقی تأکید کنیم و برای استفاده از این دارایی‌ها در ایجاد باهمستان پیشنهادهایی را ارائه دهیم. ما به نقشی که بسیاری از باورهای سنتی در تقویت اخلاق دارند احترام می‌گذاریم، اما هدف اصلی ما در اینجا ساختن باهمستان است.

دارایی‌های اخلاقی چگونه می‌توانند ساختن باهمستان را تسهیل کنند؟

پذیرفتنی به نظر می‌رسد که انواع خاصی از دارایی‌های اخلاقی، در مقایسه با سایر دارایی‌ها، ساختن باهمستان را بیش‌تر تسهیل می‌کنند. کسی را در نظر بگیرید که به‌سهولت ناراحتی یا رنج دیگران را تشخیص نمی‌دهد یا تشخیص می‌دهد ولی نسبت به آن بی‌تفاوت است یا در مقابل احساس ناراحتی دیگران احساس دلسوزی می‌کند، ولی به هر دلیلی برای رفع آن هیچ اقدامی نمی‌کند. این کار ساختن باهمستان را تسهیل نمی‌کند. به‌ همین‌ ترتیب، کسی که نسبت به احساسات دیگران حساسیت ندارد یا برقراری ارتباط با دیگران یا اعتماد‌کردن به آنان برایش دشوار است یا دسته‌ی خاصی از افراد را دوست ندارد یا مورد انتقاد قرار می‌دهد، هنگامی که در گروه بزرگ‌تری نفوذ داشته باشد، کار ساختن باهمستان را دشوارتر می‌کند. 

بالعکس، وقتی که اعضای باهمستان از نیازها، باورها، و احساسات دیگران با خبر هستند، وقتی که از تعامل با دیگران لذت می‌برند؛ وقتی که هنگام نیاز در دسترس هستند و به برقراری رابطه با دیگران ارج می‌نهند؛ وقتی با آنان پیوند مشترکی حس می‌کنند و برای حفظ آن پیوندها انگیزه دارند، این ویژگی‌های فردی که آنها را دارایی‌های اخلاقی می‌نامیم، بخت بیش‌تری برای تسهیل ساختن باهمستان ایجاد می‌کنند. 

در اینجا با دو نمونه آشنا می‌شوید: 

قدرشناسی . وقتی که در محله یا باهمستان خود قدم می‌زنید و با عابران طوری رفتار می‌کنید (حتی کسانی که با آنان آَشنایی چندانی ندارید یا اصلاً نمی‌شناسید) که انگار آنان را می‌شناسید و درک می‌کنید. شاید صرفاً لبخندی بزنید و دستی برایشان تکان دهید؛ شاید حرفی که می‌زنید یا حرکتی که می‌کنید لحظه‌ای بیش نباشد. اما حتی این برخوردهای کوچک اگر بر حسب تعداد افراد و طول زمان در نظر گرفته شوند، حسی از تعلق و مورد‌ احترام‌ بودن را ایجاد می‌کنند و با هم جمع می‌شوند و تأثیری فزاینده خواهند داشت. 

اگر با آشنایی برخورد کنید، شاید لحظاتی با او گپ بزنید و اگر مناسب باشد از فرصت استفاده کرده و بابت موفقیتی از او تعریف کنید یا در رابطه با واقعه‌ای خجسته شادی خود را نشان دهید یا برای او در مدرسه‌ی تازه یا شغلی جدید آرزوی موفقیت کنید یا تولد فرزند تازه‌ی او را تبریک بگویید. همه‌ی این حرکت‌های کوچک هم نشانگر درک و اهمیت‌دادن هستند. اینها هم با هم جمع می‌شوند.

مدارا و پذیرش. می‌توان در سطح باهمستان هم دارایی‌های اخلاقی را به ظهور رساند. مثلاً شاید ویژگی‌های یک شهر در وب‌سایت دولت محلی، یا در بیانیه‌ی چشم‌انداز و اهداف آن، یا در اسناد برنامه‌ریزی‌هایش مشخص شده باشد. شاید شامل جملاتی باشد مانند: 

«ما از هر کسی با هر پیشینه و اعتقادی استقبال می‌کنیم.»

«ما را به‌ عنوان باهمستانی می‌شناسند که در آن مردم به هم احترام گذاشته و برای یکدیگر ارزش قائل هستند.»

«ما باهمستانی هستیم که مردم آن به یکدیگر اهمیت داده و برای کمک به هم آماده‌اند.»

هر کدام از این جملات منعکس‌کننده‌ی دارایی‌های اخلاقی مانند رواداری و پذیرش و احتمالاً سایر دارایی‌ها هستند. 

علاوه‌بر‌این، فلسفه و ارزش‌های راهنمای یک باهمستان می‌توانند از طریق سیاست‌ها و رویه‌ها، نمادها و نمودهای بصری، شیوه‌های استخدام یا تربیت یا آموزش کارمندان و برنامه‌های روزانه‌ای که اجرا می‌کند، انتقال یابند. این تجلیات در اثر تکرار می‌توانند بر سلامت اعضای باهمستان تأثیر مستقیم یا غیر‌مستقیم داشته باشند.

آنها در فرهنگ باهمستان بافته می‌شوند و رفته‌رفته، اما به نحوی محسوس بر ساکنان آن و رفتارشان اثر می‌گذارند.

وقتی دارایی‌های اخلاقی مانند قدرشناسی و مدارا متجلی می‌شوند، نه تنها شاید به تنهایی ارزش داشته باشند، بلکه می‌توانند برای دیگران الگو یا نمونه‌ای باشند که نشان می‌دهد چگونه باید به نحوی رفتار کرد که باهمستان برای آن ارزش قائل است. این ویژگی‌ها معمولاً گسترش می‌بابند. سلام‌گفتن به همسایه شاید او را ترغیب کند که به دیگران سلام کند. ترویج مدارا در باهمستان می‌تواند به تجلی واقعی آن منجر شده و بین افراد مربوطه روابط بهتری برقرار کند. شاید این تأثیرات همیشه رخ ندهند و شاید کوچک باشند، ولی به مرور زمان جمع می‌شوند.

آیا اینها نمونه‌ی دارایی‌های اخلاقی هستند؟ به عقیده‌ی ما همین‌طور است. اینها با آن تعریف کاربردی که قبلاً در این بخش مطرح کردیم، منطبق هستند. اینها نشانگر دغدغه‌ی ما در ارتباط با دیگران و سایر گروه‌ها هستند که هر دو را پایه و اساس یک باهمستان سالم می‌دانیم. ضمناً به عقیده‌ی ما، اینها در هماهنگی با نیروهای بزرگ‌تر، هدایت‌کننده‌ی زندگی باهمستان هستند.

اما آیا همین کافی است که نمونه‌هایی از این دست را اخلاق بدانیم؟ چه چیز آنها اخلاقی است؟ شاید این دارایی‌ها را با برچسب «ارزش» یا «فضیلت» یا صرفاً «ویژگی» یا چیزی کاملاً متفاوت وصف کنید؛ اما هر چند ما با اصطلاح «اخلاق» مشکلی نداریم، نکته‌ی کلیدی در اینجا برچسبی نیست که به آن اتلاق می‌کنیم. نکته‌ی کلیدی این است که این دارایی‌ها، هر اسمی که داشته باشند، در زندگی باهمستان اهمیت و تأثیری مثبت دارند و بنابراین باید در صورت امکان در موقعیت‌های مختلف باهمستان تقویت و تغذیه شوند.

 چه شرایطی بهترین محیط را برای ابراز دارایی‌های اخلاقی فراهم می‌کند؟

ما نمی‌توانیم به‌سهولت موقعیت‌هایی را تصور کنیم که ابراز دارایی‌های اخلاقی ذکر‌شده در آن مطلوب نباشد. از این نظر، همه‌ی شرایط مطلوب هستند. اما شاید در برخی از موقعیت‌ها، توجه ویژه به اخلاق به‌ طور خاص مطلوب یا لازم باشد که عبارتند از:

  • وقتی که فاجعه یا واقعه‌ی نامطلوبی در باهمستان رخ داده باشد. مثلاً شیوع یک بیماری یا واقعه‌ای مرتبط با آب‌و‌هوا یا محیط زیست مانند آتش‌سوزی، انفجار، گردباد دریایی یا نشت سمی. یا شاید توسط اعضای باهمستان حادثه‌ای رخ دهد، مانند خشونت نسبت به شخصی دیگر.
  • وقتی که در حق کسی به وضوح بی عدالتی شده باشد، مانند تبعیض شدید، جرمی بر اساس نفرت یا تخطی آشکار از حقوق اولیه‌ی بشر.
  • وقتی که رویکردهای غالب در باهمستان با بی‌اعتمادی یا بدبینی، یا حتی یأس و نومیدی همراه باشند و یا هنگامی که چنین رفتارهایی مانع یا نافی اعمال اصلاحی می‌شوند.
  • وقتی که به نظر می‌رسد رهبری اخلاقی در باهمستان ضعیف یا غایب است. اغلب اوقات این نوع رهبری در باهمستان وجود دارد، همه این را می‌دانند، و در معرض نمایش قرار می‌گیرد. ولی اگر چنین نبوده و خلاء اخلاق وجود داشته باشد، شاید وقت آن باشد که سایر اعضای باهمستان آستین بالا بزنند.

شاید با قدری تفکر بتوانید شرایط دیگری را به این فهرست اضافه کنید. 

چگونه می‌توان از دارایی‌های اخلاقی استفاده کرد؟

ویژگی‌های اخلاقی که از آن صحبت کردیم، می‌توانند در سطوح مختلف توسط افراد یا خانواده‌ها، گروه‌ها و سازمان‌های کوچک، محلات و روستاها، و کل باهمستان و جوامع، مورد استفاده یا کاربرد قرار گیرند. بروز اینها در هر سطحی ارزشمند است و می‌تواند مورد تشویق قرار گیرد چرا که هر یک باعث تقویت دیگری می‌شود. 

یک نمونه شفقت است: این دارایی اخلاقی می‌تواند در سطح فردی، سطح جمعی، موقعیت‌های بسیار و در بازه‌های زمانی مختلف به ظهور برسد. در این صورت می‌تواند به‌تدریج بر ماهیت باهمستان و کیفیت زندگی در باهمستان اثر بگذارد. باهمستانی که در رابطه با شفقت رفتارهای بیش‌تری از خود نشان می‌دهد، بر همه‌ی کسانی که در آن زندگی می‌کنند تأثیر بیش‌تری دارد؛ اقدامات باهمستان استاندارد یا هنجارهایی را ایجاد می‌کنند که ساکنان گرایش بیش‌تری به پیروی از آن دارند و فرهنگی در باهمستان ایجاد می‌شود که همه نسبت به یکدیگر اهمیت بیش‌تری قائل هستند.

به عبارتی دیگر، بروز دارایی‌های اخلاقی چند‌بعدی، و نیز تعاملی، دوطرفه، و متقابلاً تقویت‌کننده است؛ همان‌طور که در این نمودار ساده نشان داده می‌شود:

نمودار ساده از اصول اخلاقی در رابطه‌ی متقابل فرد، سازمان و باهمستان

ما در بحث خود به ابراز اخلاق در سطح فرد و خانواده، و سازمانی و باهمستانی توجهی جداگانه خواهیم داشت.

در سطح فردی و خانوادگی. نمود ویژگی‌های اخلاقی در فرد و خانواده، با تعاملات و داد‌و‌ستدهای کوچک در زندگی روزمره مرتبط است. به‌طوریکه به واسطه زندگی در یک خانواده یا جامعه فرصت‌های بی‌شماری برای رعایت اصول اخلاقی برای ما ایجاد می‌شود و می توان از این فرصت‌های متعدد که به طور طبیعی سر راه قرار می گیرند، بهره برد.

قبلاً در مورد قدردانی، رواداری، پذیرش و شفقت نمونه‌هایی را ذکر کردیم. چند نمونه‌ی دیگر از این قرار است:

  • دفاع از عدالت. صحبت‌کردن به جای سکوت، در جایی که حقوق یک عضو خانواده یا باهمستان پایمال می‌شود.
  • فروتنی. منحرف‌کردن توجه از خویش و بذل آن به مسائل مهم‌تر موجود؛ اطمینان از اینکه فواید کامل دستاوردها بین همه قسمت شود.
  • بذل مهمان‌نوازی. مهمان‌نوازی نسبت به همسایه، آشنا، یا حتی غریبه‌ای که در رنج است و نیازی مبرم دارد. 

با استفاده از نمونه‌ای متفاوت، یعنی بخشایش، درک می‌کنیم که ابراز ویژگی‌های اخلاقی چگونه می‌تواند تأثیراتی چندگانه، طنین‌انداز، و پایدار داشته باشد. (با در‌نظر‌داشتن اینکه معمولاً بخشایش در زندگی روزمره مشتمل بر مواردی جزئی از انجام‌دادن و ندادن، اظهار نظر با بی‌ملاحظه‌گی، شکستن یک عهد یا از‌دست‌دادن فرصتی برای مشارکت است.)

عمل بخشایش به خودی خود می‌تواند مزایای اخلاقی داشته باشد؛ اما گذشته از آن، از دیدگاه ساختن باهمستان وقتی می‌بخشیم:

  • رابطه‌ی افراد درگیر می‌تواند دوباره برقرار یا تحکیم شود.
  • بار گناه، و گاهی شرم، غالباً از دوش کسی که مرتکب خطایی شده برداشته می‌شود.
  • از آنجا که اکنون بار انرژی منفی برداشته شده، برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی سازنده‌تر، انرژی بیش‌تری فراهم می‌شود.
  • کسی که مورد بخشایش قرار گرفته، با مشاهده‌ی اینکه دیگران بخشایش را الگوی خود قرار داده‌اند، به احتمال زیاد خود نیز از تقصیرات دیگران می‌گذرد. بخشایش امری مسری است.
  • کسی که عمل بخشایش را انجام می‌دهد، با مشاهده‌ی نتایج مثبت این عمل، در آینده نیز به احتمال زیاد این عمل را انجام خواهد داد.

تحلیل مشابهی را می‌توان به ابراز سایر ویژگی‌های اخلاقی نیز تعمیم داد؛ به‌ویژه در ارتباط با تحکیم روابط و انتقال آنها به دیگران.

در سطح سازمانی و باهمستانی. دارایی‌های اخلاقی هم می‌توانند در مقیاس یا سطحی بزرگ‌تر و فراتر از یک شخص ظاهر شوند. این کار چگونه انجام می‌شود؟ فرض کنید ما در رابطه با موردی، بر سطح سازمانی یا باهمستانی تمرکز می‌کنیم. چند شیوه برای این کار، از قرار زیر است:

  • چشم‌انداز. سازمان محلی یا کل باهمستان می‌تواند ویژگی‌های اخلاقی را به واسطه‌ی تهیه و اعلام چشم‌اندازی مکتوب از آنچه که سازمان یا باهمستان باید باشد و نحوه‌ی ارتباط اعضاء بیان کند. برای مثال «سلامتی برای همه» مفاهیمی چون برابری و انصاف را منتقل می‌کند.
  • رسالت. در بیانیه‌ی رسالت سازمان یا باهمستان همین امر صادق است. مثلاً «ترویج باهمستان‌های شمول‌گرا» ویژگی‌های اخلاقی از قبیل رواداری و پذیرش را منتقل می‌کند.
  • منشور اخلاقی . آنچه که برای سازمان یا باهمستان بیش‌ترین اهمیت را دارد و مکتوب شده و در همه‌ی امور روزمره تجلی میابد؛ مثلاً وقتی که ارزش‌های بیان‌شده از قبیل عدالت، دلسوزی یا مصالحه در یک سازمان ترویج، بهداشت یا خدمات تجلی می‌یابند.
  • اسناد برنامه‌ریزی یا سایر طرح‌ها و ارتباطات مکتوب که ضمناً شاید شامل اهداف اصلی و فرعی هم باشند.
  • سیاست‌ها و روندهای سازمانی
  • برنامه‌های مرتبط با تربیت کارمندان جدید یا آموزش کارمندان فعلی.
  • برنامه‌ی عملیات روزمره
  • محتوای تبلیغاتی برای سازمان یا باهمستان، مانند علائم تجاری، جلوه‌های بصری، و سایر مواد نمادین.
  • ارزیابی برنامه‌های سازمانی یا باهمستانی به واسطه‌ی اندازه‌گیری شاخص‌های مرتبط با دارایی‌های اخلاقی؛ مثلاً سنجش نابرابری‌ها در نتایج بهداشتی یا آموزشی که با ارزش عدالت همسو باشند. 

بیان‌شدن در بخش‌ها و موقعیت‌های مختلف باهمستان. دارایی‌های اخلاقی می‌توانند در گروهی از موقعیت‌ها و زمینه‌ها به کار روند؛ از جمله، دولتی، آموزشی، بهداشتی، محل کار، خدمات انسانی، عدالت کیفری، هنری، مذهبی یا سایر سازمان‌های غیر‌دولتی.

برخی نمونه‌های عملی دارایی‌های اخلاقی

 مهمان‌نوازی. گروهی در روستا یا محله، خوش‌آمد‌گویی به همه‌ی همسایگان با استفاده از خوراک یا گل را به رسم مبدل می‌کنند. نمایندگان یک گروه بدون اعلام قبلی از راه می‌رسند و هدیه‌ای در دست دارند و به همسایه‌ی جدید سلام می‌کنند و می‌گویند «خوش آمدید. می‌دانیم که تازه به اینجا آمده‌اید و مایلیم از سوی باهمستان به شما خوش‌آمد بگوییم. امیدواریم شما و خانواده‌تان در اینجا زندگی راحتی داشته باشید و اگر در هر زمینه‌ای کمک خواستید، این اطلاعاتی درباره‌ی باهمستان ماست. کافیست با ما تماس بگیرید.»

* آیا این شکل از خوش‌آمد‌گویی و مهمان‌نوازی برای ساختن باهمستان ارزشمند است؟ در این صورت آیا می‌توان (و باید) آن را به سایر موقعیت‌های مربوط به همسایگان تازه تعمیم داد؟ اگر بله، چرا این‌طور نیست؟ چه موانعی وجود دارد؟ و آیا اوقاتی هست که این کار درستی نباشد؟

قدردانی. یک برنامه‌ی ارتقای باهمستان، بر جنبه‌های مثبت طبیعت انسان تمرکز دارد؛ یکی از عناوین برنامه‌ی قدردانی است. در بخشی از برنامه، مدیر برنامه‌ی «شب قدردانی» را برگزار می‌کند که در آن از شرکت‌کنندگان خواسته می‌شود تا کسی را که نسبت به او قدرشناس هستند به گروه دعوت کنند. این فرد می‌تواند یکی از والدین، دوست، عضوی از باهمستان یا هر‌ کس دیگری باشد که قرار است در برابر همه‌ی گروه از او قدرشناسی شود.

در موردی مشابه، گاهی از دانش‌آموزان دوره‌ی راهنمایی یا متوسطه خواسته می‌شود یک «دفترچه‌ی قدردانی» تهیه کنند و در آن تجربیات روزمره‌ای را بنویسند که به خاطرش قدردان هستند.

* آیا دفترچه‌ی قدردانی و شب قدردانی ایده‌ی خوبی هستند؟ آیا باید آنها را به کل باهمستان تعمیم داد؟ هر دو مورد بالا، فعالیت‌های رسمی و کاملاً منسجم هستند. آیا روش‌های مشابه اما غیر‌رسمی‌تری برای ترغیب به ابراز قدردانی وجود دارد؟ راه‌های ساده‌تر ابراز قدرشناسی در زندگی روزمره کدامند و این راه‌ها چگونه می‌توانند با سهولت بیش‌تری به بخشی از تار‌و‌پود جامعه‌ی ما تبدیل شوند؟  

خیرخواهی برای دیگران.‌ یکی از مشتریان در بازار مبلغی را به خانواده‌های نیازمند اهدا می‌کند بدون آن که دریافت‌کننده را بشناسد. مشتری بعدی هم به نوبه‌ی خود همین کار را می‌کند و همین‌طور تا آخرین نفر. این زنجیره تا مدت زیادی ادامه می‌یابد. جوانی برای عبور از خیابان به شخص مسنی کمک می‌کند.

* آیا باید همیشه این نوع رفتار را تشویق کرد؟ آیا ما باید بر خیرخواهی، سخاوت، یا مهربانی که نه اتفاقی و مقطعی، بلکه متمرکز و مستمر هستند تأکید داشته باشیم؟ از این گذشته، خیرخواهی تا کجا باید ادامه داشته باشد و این حد را چگونه باید تعیین کرد؟

عدالت. جوانی مرتکب جرمی می‌شود که بالقوه کیفری است. فرد خاطی به جای حضور در کمیته‌ی انضباط مدرسه، دادگاه یا نوع دیگری از تنبیه سنتی، همراه با فرد مضروب در مقابل گروهی از افراد قرار می‌گیرد؛ برای بازپرداخت یا جبران خسارت مضروب بحث شده و ترتیباتی اتخاذ و اجرا می‌گردد تا جبران مافات شود.

در اینجا منظور آن است که به جای محاکمه و محکومیت، تبادل رو‌در‌رو بین فرد خاطی و فرد مضروب ایجاد شود. نیت اصلی این است که شکلی از مصالحه یا جبران ترویج شود.

* آیا این نوع از دادخواهی مشروعیت اخلاقی دارد یا حداقل قابل توجیه است؟ آیا عملاً مؤثر است؟ این روش در چه مقیاسی باید انجام شود؛ مثلاً در رابطه با سایر جرایم؟ این نوع از برخورد، از لحاظ مشروعیت این رویکرد  و از نظر کاربرد عملی چه محدودیت‌هایی دارد ( اگر داشته باشد)؟

شفقت. در یک مؤسسه‌ی آموزشی که از لحاظ ارج‌نهادن به شفقت شهرت دارد، دانش‌آموزان بزرگسال برای نشان‌دادن شفقت و اعمال مهرآمیز دستوراتی را دریافت می‌کنند. شرح برنامه می‌گوید که «شرکت‌کنندگان می‌توانند یاد بگیرند که عضله‌ی قلب را تقویت کنند.»

به عنوان مثال، یک آموزگار بازنشسته که در برنامه‌ای شرکت کرده بود می‌گوید: «مدت زیادی را صرف گفتگو درباره‌ی «مشکل» فقر با شاگردان کردم، اما رنج فقر را احساس نمی‌کردم. فکر می‌کنم اگر قبلاً این دوره را گذرانده بودم، معلم بهتری می‌شدم. فقر صرفاً عنوانی نیست که به دیگران یاد بدهید و عبور کنید. حالا می‌توانم آن را بفهمم و رنج آن را حس کنم.»

* آیا برخورداری از شفقت می‌تواند با یک برنامه‌ی تربیتی عملی صورت گیرد؟ یا آیا شفقت کیفیتی است که دارید یا ندارید؟ آیا بعضی از افراد به طور طبیعی مهربا‌ن‌تر از دیگران هستند؟ آیا می‌توانید به کسی که به طور طبیعی مهربان نیست، با تعلیمات آن را یاد دهید؟ اگر این‌طور باشد، آیا این کاری عاقلانه است؟

پاسخ به پرسش‌‌هایی که از مثال‌های بالا پیش می‌آیند کار آسانی نیست؛ ولی ما تا حدی معتقدیم که جواب در کاربرد عملی آنهاست. این مثال‌ها درباره‌ی حدود ابراز دارایی‌های اخلاقی سؤالاتی طبیعی را بر می‌انگیزند، محدوده‌هایی که انسان از نظر منطقی پا را از آنها فراتر نخواهد گذاشت.

تجلیات اخلاقی می‌توانند در سطح فردی و باهمستانی مطلوب بوده و ارزش تشویق فعالانه و احتمالاً آموزش مستقیم را داشته باشند؛ ولی ضمناً انسان باید آگاه باشد که اخلاق شاید لزوماً در عمل موفقیت‌آمیز نباشد و شاید در کوتاه‌مدت، عواقبی غیر‌عمدی داشته باشد که همیشه مطلوب نیستند.

پرورش دارایی‌های اخلاقی

ابراز بالقوه ویژگی‌ها و دارایی‌های اخلاقی امری همگانی است. اما درجه‌ی ابراز عملی آنها به پیشینه و تجربیات و محیط بستگی دارد. به عبارت دیگر، در عمل تعهد به اخلاق به واسطه‌ی نفوذ محیط و شرایط اطراف ما آموخته می‌شود.

در صورتی که چنین باشد، شاید بتوانیم دارایی‌های اخلاقی را برای خود و دیگران کسب و تقویت کنیم؛ درست همان‌طور که رفتارها و شرایط پدید آورنده‌ی آنها را خود پرورش می‌دهیم. چگونه می‌توانیم به بهترین وجه این کار را انجام دهیم؟ برخی از احتمالات از این قرارند:

آگاهی. شاید برشماری صرف مثال‌ها، داستان‌ها یا سایر موضوعات مرتبط با مضمون اخلاقی، آگاهی ایجاد کنند؛ و این می‌تواند به‌تدریج یا در نهایت، سبب تحریک فعالیت‌های فردی یا باهمستانی در دراز‌مدت شود.

تشویق. ما علاوه بر ذکر نمونه و داستان، نیازمند انگیزه و یادآوری‌هایی هستیم تا به شکلی مشابه عمل کنیم.

دستورالعمل. دستورالعمل در رابطه با نحوه‌ی ابراز یک دارایی اخلاقی مانند دلسوزی یا بخشایش می‌تواند به برقراری رفتارهای منطبق بر آن ویژگی اخلاقی کمک کند. این دستورالعمل‌ها می‌توانند در قالب نوشته، تصویر یا رو‌در‌رو باشند و می‌توانند بخشی از برنامه‌ها یا بازخوردهای آموزشی از سوی کسانی باشند که برای ما اهمیت قایلند. 

الگوها. مدل‌سازی یا نشان‌دادن نحوه‌ی انجام کار، بسیار مؤثر است؛ به‌ویژه الگوهایی که پیامدهای مثبتی به دنبال دارند؛ مانند تحسین یا تقدیر به ازای این کار. شبکه‌های اجتماعی شاید به طور اخص در ارائه‌ی الگوهایی برای به کارگیری دارایی‌های اخلاقی در کل باهمستان مفید باشند.

تقویت رویه‌های اخلاقی. الگوبرداری زمانی بیش‌ترین سود را دارد که پیامدهای مثبتی را در پی داشته باشد. وقتی عملی که از سر شفقت انجام شده مورد اعتراض واقع می‌شود، یا گیرنده را سزاوار شفقت نمی‌دانیم، آن رفتار شفقت‌آمیز پایدار نخواهد ماند. پشتیبانی، خواه از مجرای دیگران باشد یا از خود نشأت گیرد، اهمیت دارد. برای آنکه ابراز دارایی‌های اخلاقی پایدار باشد باید آنها را تقویت کرد.

تربیت. گامی دیگر برای پیشبرد دارایی‌های اخلاقی عبارت است از ارائه‌ی آموزش و دستورالعمل‌های مستقیم در رابطه با زمان، علت، و چگونگی پرداختن به رفتار اخلاقی مورد نظر. این می‌تواند دربرگیرنده‌ی مثال‌ها، داستان‌ها، و مورد پژوهی‌ها، نمونه‌هایی از زندگی واقعی و فرصت‌هایی برای تبادل نظر باشد. این نوع آموزش را می‌توان در قالب برنامه‌ای تربیتی یا از طریق شبکه‌ی اینترنت، شبیه بخش‌های این فصل که با جعبه‌ابزار باهمستان مرتبط هستند، عرضه نمود.

برخی از چالش‌‌ها و مشکلات کاربردی دارایی‌های اخلاقی

واضح است که ما برای دارایی‌های اخلاقی مورد بحث ارزش قائلیم و بسیاری از فرصت‌ها و زمینه‌های استفاده از آنها را در امر شکل‌دادن به باهمستان مشاهده می‌کنیم، ولی این را هم می‌دانیم که این کاربردها همیشه روشن یا آسان نیستند.

برخی از این چالش‌ها، مشکلات، و مجهولات اخلاقی در به‌کارگیری دارایی‌های اخلاقی کدامند و چگونه می‌توان با آنها برخورد کرد؟

۱. خواست و آمادگی. اگر کسی می‌خواهد بخشنده باشد، باید میل به بخشایش داشته باشد. اگر کسی می‌خواهد صبور باشد، باید انگیزه‌ی عمل به این کار را هم داشته باشد.

بدون این آمادگی، احتمال چندانی برای ظهور رفتاری اکتسابی وجود ندارد. ولی شاید گاهی نتوان آن خواسته را به‌سهولت فراخوان کرد؛ چرا که در برخی از مواقع، ابراز دارایی‌های اخلاقی ممکن است با گرایشات طبیعی ما در تضاد بوده یا برخلاف الگوها و رفتار فرهنگی ما باشند.

اگر موضوع یک رفتار عادی و معمولی باهمستان در میان باشد، مانند یاد‌آوری در مورد یک جلسه یا خوش‌آمد‌گویی به اعضای تازه‌ی گروه، این کارها آسان‌تر و طبیعی‌تر به نظر می‌رسند. اما اعمال اخلاقی ممکن است مستلزم وجهی متفاوت و عمیق‌تر از وجود انسان باشند؛ وجهی که ابتدا باید احضار شود. شاید ملامت دیگران یا بدی را با بدی پاسخ دادن آسان‌تر از بخشایش باشد. شاید دست به عمل زدن آسان‌تر از صبوری باشد؛ حتی اگر انتظار صبورانه نتیجه‌ی بهتری به بار آورد. تمایل به عمل اخلاقی، برای آنکه در عمل رخ دهد باید بر تمایلات مخالف برای عمل به روش‌های مختلف یا متناقض یا بی‌عملی غلبه کند.

۲. تبدیل به اقدام. وقتی که تمایل کافی یا آمادگی برای ابراز یک کیفیت اخلاقی حاصل شد، باید به عمل تبدیل شود. تمایل صرف کافی نیست.

البته این در مورد بسیاری از رفتارها، و قطعاً برای رفتارهای سازنده‌ی باهمستان صادق است. شاید کسی بخواهد شفقت نشان دهد و دریابد که می‌تواند و حس کند که باید، ولی شاید عمل شفقت‌آمیز به دلایلی بروز نکند. شاید او بی‌عدالتی را حتی به شکلی عمیق حس کند، اما به هر دلیلی خواه خجالت یا تردید، عدم اعتماد‌به‌نفس یا ترس از انتقاد یا قرار‌گرفتن در مظان اتهام، آن احساس برای اصلاح وضعیت به عمل تبدیل نشود.

ما به دلیل خودآزمایی به‌خوبی می‌دانیم که همیشه بر اساس دیده‌ها و احساس خود عمل نمی‌کنیم و می‌دانیم که بسیاری از نیات ما در قالب رفتار متبلور نمی‌شوند. اگر قرار باشد ما خواسته‌ی خود را به عمل اخلاقی تبدیل کنیم، به نوعی ساز‌و‌کار برای این تبدیل نیاز داریم و شاید لازم باشد آن را در خود پرورش دهیم. 

۳. تقویت عادات اخلاقی. وقتی کسی بر اساس تعریف خود از اخلاق دست به اقدام بزند؛ وقتی که بخشنده، مهربان یا صبور باشد یا زمانی که از خود قدردانی نشان می‌دهد یا یک بی‌عدالتی را اصلاح می‌کند، این نوع رفتارها باید در طول زمان تکرار شده و حفظ شوند. وقتی از استفاده‌ی علنی از دارایی‌های اخلاقی سخن می‌گوییم، امید داریم از آنها نه فقط یک بار، بلکه به دفعات استفاده کنیم. رفتارهای اخلاقی مطلوب، مانند بسیاری دیگر از رفتارها، باید به صورت عادت درآیند یا به هنگام نیاز، احتمال بروز آنها وجود داشته باشد.

۴. زمان و تلاش. اعمال اخلاقی، به‌ویژه هنگامی که هنوز به عادت تبدیل نشده باشند، اغلب مستلزم زمان و تلاشی خاص هستند.

اگر به شکیبایی بیش‌تر تمایل داشته باشید، شاید لازم باشد بر انگیزه‌ای دائمی برای وارد‌عمل‌شدن، لگام بزنید. اگر می‌خواهید مهمان‌نوازی خود را نثار دیگران کنید، شاید لازم باشد زمانی را که برای امور شخصی در نظر گرفته و منتظر آن بودید، فراموش کنید. اگر در جهت آرمان عدالت‌خواهانه قدمی بر می‌دارید، شاید لازم باشد خود را برای مواجهه با بی‌تفاوتی، انتقاد، و تلافی آماده کنید.

 هر چند ما نیت خوبی داشته و توانایی هم داشته باشیم، عمل بر اساس دارایی اخلاقی و ابراز آن می‌تواند به معنای تغییر و ارتقای رفتار معمول ما باشد و شاید مستلزم تلاشی مضاعف است؛ یعنی زمان و کوششی که همیشه نمی‌توانیم یا مایل نیستیم صرف کنیم.

۵. فرسودگی اخلاقی. نکته‌ای مرتبط: عمل بر اساس اخلاق می‌تواند به‌مرور زمان باعث فرسودگی جسمی یا عاطفی یا هر دو شود؛ به‌ویژه اگر چنین اعمالی کاملاً جا نیافتاده باشند. داشتن امید و اعلام آن به دیگران یک مطلب است، اما وقتی که امیدهایتان بارها و بارها بر باد می‌روند مطلب دیگریست. شاید امروز بتوانید بخشایش داشته باشید، اما وقتی که رفتار آزار‌دهنده‌ی دیگران مدام تکرار می‌شود، آیا می‌توانید (یا لازم است) همیشه بخشنده باقی بمانید؟ 

ابراز مکرر هر نوع دارایی اخلاقی می‌تواند خسته‌کننده باشد و به‌سهولت مخزن اخلاقی ما را خالی کند. شاید ما برای نشان‌دادن خیرخواهی بی‌پایان نسبت به هر کسی که با آن نیاز دارد یا آن را درخواست می‌کند یا لیاقت آن را دارد، ظرفیت کافی نداشته باشیم. 

۶. رخوت اخلاقی. از سوی دیگر گاهی، شاید بدتر از خستگی، دچار رخوت اخلاقی شویم. شاید ما سنگینی بار همه‌ی نیازها و دشواری‌های جهان را حس کنیم، با علم به اینکه قادر نیستیم نسبت به آنها واکنشی مناسب یا تمام‌عیار داشته باشیم. برای حفاظت از خود شاید این اندوه را فیلتر کرده و راه آن را مسدود کنیم و خود را از آن حس تهی کنیم و اگر هم بخواهیم واکنشی نشان دهیم در حدی خفیف باشد. شاید بعد از آن تصمیم بگیریم که مدتی برای تجدید قوا کناره‌گیری کنیم. 

۷. رقابت. حتی اگر خستگی یا رخوت اخلاقی هرگز رخ ندهد، رقابت از سوی سایر فعالیت‌ها می‌تواند رخ دهد. اعمال اخلاقی می‌توانند با سایر اعمالی که ما را بدان فرا می‌خوانند رقابت کنند؛ مانند مسئولیت‌هایمان در قبال خانواده، دوستان یا کار یا سایر گروه‌هایی که به آنها تعلق داریم. مهربانی یا دلسوزی ما برای دیگران می‌تواند ما را از اهمیت‌دادن به خانواده باز دارد. همه‌ی نیازها و درخواست‌ها، حتی با ارزش‌ترین آنها، نمی‌توانند توجهی را که دوست داریم از ما دریافت کنند. باید اولویت‌بندی کنیم.

 ۸. مسائل اخلاقی. چالش‌ها و مشکلاتی که تاکنون در تبدیل دارایی‌های اخلاقی به اقدام عملی به آنها اشاره شد، اساسا عملی بوده است. اما مشکلات مربوط به هنجارهای اخلاقی یا اخلاق فردی هم ممکن است بروز کنند. 

یکی از هنجارهای اخلاقی شایع منسوب به رفتار اخلاقی، شایستگی دریافت‌کننده است؛ بدین معنی که آیا همه‌ی دریافت‌کنندگان رفتار اخلاقی، به تساوی لیاقت آن را دارند؟ آیا کسی که رفتار بدی دارد مانند سایرین استحقاق بخشایش یا مهمان‌نوازی یا مهربانی را دارد؟ و یا برای مثال در موارد خاص وحشتناک مانند آزار جسمی یا قتل، بخشایش هنوز هم عادلانه یا قابل توجیه است؟ در سناریویی متفاوت، حتی اگر همه به‌تساوی «خوب» باشند، آیا استحقاق برخورداری مساوی از مزایای اعمال اخلاقی را دارند؟ یا آیا عده‌ای لایق‌تر از دیگران هستند؟ کدام افراد و بر اساس چه معیاری؟ 

طرح چنین پرسش‌های اخلاقی بسیار آسان‌تر از پاسخ‌دادن به آنهاست. ما این سؤالات را مطرح می‌کنیم چون مهم هستند و در اکثر مباحثات مربوط به اعمال اخلاقی قابل گریز نیستند و ارزش ملاحظه‌ی بیش‌تر از سوی همه‌ی کسانی را دارند که تلاش می‌کنند تا دارایی‌های اخلاقی را با کار بنای باهمستان تلفیق کنند. 

۹. چالش‌های ویژه برای سازمان‌ها و باهمستان‌ها: ایجاد ساختار مناسب. 

در آخر، بحث درباره‌ی این عنوان بر رفتار اخلاقی افراد متمرکز می‌شود. ولی برخی از چالش‌ها و مشکلات در رابطه با رفتار اخلاقی، در سازمان‌ها، باهمستان‌ها، و سطوح وسیع‌تر هم وجود دارند.

یکی از چالش‌های معین که عموماً، به‌ویژه در سازمان‌ها و باهمستان‌های بزرگ بروز می‌کند، پایداری عمل اخلاقی در دراز‌مدت است. پایداری قطعاً شامل افراد هم می‌شود، اما شاید در سطوح وسیع‌تر معنای بیش‌تری داشته باشد چون مدیریت سازمان یا رهبری باهمستان اغلب در مقایسه با اعضای آنها با سرعت بیش‌تری عوض می‌شود. شاید ارزش‌ها تغییر کنند، سیاست‌ها عوض شوند، و حافظه‌ی نهادی رنگ ببازد. 

آنچه که در این مورد مفید خواهد بود، ایجاد ساختاری روشن و شفاف است که ابراز دارایی‌های اخلاقی برای آن گروه بزرگ‌تر را هدایت و حمایت می‌کند. این ساختار می‌تواند شکل کمیته یا نهادی مجزا را به خود بگیرد، مانند کمیسیون حقوق بشر یا ائتلافی برای صلح و عدالت. ضمناً می‌تواند در سیاست‌های سازمانی متبلور شود که مانع تبعیض هستند یا صرف وقت برای ارائه‌ی خدمات به دیگران را تضمین می‌کنند؛ یا می‌تواند در جلسات تربیتی و آموزشی، بررسی‌های دوره‌ای، ارتباطات با کارمندان یا مقامات دولتی، یا ترکیبی از اینها مشاهده شود. ساختارها هر چه که باشند، باید مورد توافق قرار گیرند، همه آنها را بشناسند و در نسل‌های مدیریتی مختلف، دائم تغذیه و پشتیبانی شوند.

آنگاه این ساختار می‌تواند جزئی از فرهنگ سازمان و باهمستان شود و در ذات آن قرار گیرد؛ یا به عبارتی، نهادینه شود. آنگاه به احتمال زیاد ویژگی مستمر ماهیت و اقدامات سازمان و باهمستان خواهد بود.

            *         *        *

چالش ها و مشکلاتی که برشمردیم، به عقیده‌ی ما، اغلب جزئی طبیعی از زندگی اخلاقی و نیز زندگی در باهمستان هستند. برای ایجاد علاقه مورد نیاز، تقویت عادات اخلاقی، تداوم تلاش، اجتناب از خستگی روحی، این چالش‌ها همگی ادامه دارند.

ما نمی‌توانیم آنها را به طور کامل و همیشگی از میان برداریم؛ همان‌طور که صرف یک وعده غذای مطلوب نمی‌تواند مشکل نیاز به خوردن را رفع کند. این ماهیت فرایند ساختن باهمستان است. 

ولی با جستجو و تمرین مکرر می‌توانیم در ابراز دارایی‌های اخلاقی خود مهارت بیش‌تری کسب کنیم؛ به همان میزان باهمستان‌های ما هم می‌توانند از فواید آنها بیش‌تر بهره‌برداری کنند. این جای زیادی برای امید باز می‌کند که خود نیز یک دارایی اخلاقی است.

 


 

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:33
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۲. مهرورزی
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 09:48
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 09:55

یکی از چالش‌های پیش روی تسهیلگران باهمستان آگاهی‌بخشی همراه با ایجاد همدلی است؛ اما موفقیت در این مسیر نیازمند تسهیل روند طرح و اجرای اقدامات همدلانه در میان اعضای باهمستان است. مهروزی یکی از اجزای بسیار مهم در تمامی مراحل سازمان‌دهی از سنجش و برنامه‌ریزی گرفته تا پیاده‌سازی و ارزیابی است.

اگر در سنجش اولیه برای گوش دادن به حرف‌های افراد آسیب‌دیده و نشان دادن مهربانی و همدلی وقت نگذاریم، شاید در فهم مشکلات واقعی و راه‌ حل‌های لازم دچار برداشت اشتباه شویم. مثلا، در مواجهه با زنی که گرفتار خشونت خانگی شده، شاید بهتر باشد به جای «راه‌ حل‌های» معمول مثل دستگیری شوهر و جابه‌جایی فرزندان به محلی دیگر، فرصتی پیش پای این زن بگذاریم تا با فرزندان خود به خانه‌ای امن برود. راه‌ حل‌های همراه با اجبار موفق نخواهند بود؛ راه‌ حل‌هایی موفق هستند که با فهم، همدلی، و مهرورزی برای افراد آسیب‌دیده تدوین شوند.

پیاده‌سازی هر برنامه‌ای برای کاهش درد و رنج نیز نیازمند اقدام همدلانه و مهربانانه است؛ می‌دانیم که صرفا با «پول‌پاشی» نمی‌توان مشکلات واقعی را به شکل ریشه‌ای حل کرد. نگرش مهربانانه مانع تحمیل راه‌ حل‌های از بالا به پایین بر افراد آسیب‌دیده‌ای مثل بی‌خانمان‌ها، بیکارها، جوانان گروه‌های اقلیت، بیماران روانی، یا گرسنگان می‌شود؛ در عوض باید وقت گذاشت و وضعیت این افراد را از نزدیک لمس کرد، به حرف‌هایشان گوش داد و حرف آن‌ها را فهمید. اقدام مهربانانه در باهمستان زمان‌بر است. شناخت مشکلات، همدلی واقعی با افراد آسیب‌دیده، و سپس اقدام مهربانانه برای بهبود وضعیت زمان می‌برد.

شیوه استفاده از مهرورزی در تسهیل کار باهمستان​

بار دیگر تعریف مهرورزی را که از دارایی‌های ارزشمند در تسهیل کار باهمستان است با یکدیگر مرور کنیم. مهرورزی یعنی احساسی که از آگاهی از مشکلات دیگران و حس همدردی با این افراد برخاسته و به اقدام عملی برای بهبود وضعیت می‌انجامد. از این رو، تسهیلگران باهمستان با چند چالش در این زمینه روبه‌رو هستند: (۱) آگاهی‌بخشی، (۲) ترویج همدلی، و دست آخر (۳) سوق دادن مردم به سمت اقدام مهرورزانه. در ادامه هر سه مورد را بررسی می‌کنیم.

آگاهی‌بخشی​

همه ما حمایت‌های وسیع مردمی را هنگام وقوع فجایع فراموش‌نشدنی پس از آگاهی‌رسانی گسترده دیده‌ایم، خواه این فاجعه حادثه‌ای طبیعی باشد و خواه جنایتی شنیع علیه بشریت اتفاق افتاده باشد. می‌دانیم که درد و رنج دیگران قلب بسیاری از مردم را به درد می‌آورد و ذهنشان را مغشوش می‌کند، حتی اگر این مردم کیلومترها با محل وقوع فاجعه فاصله داشته باشند. اما آیا برای ایجاد حس مهرورزی در باهمستان باید منتظر وقوع فاجعه باشیم؟

آگاهی‌بخشی گام نخست و بسیار مهم در بهره‌گیری از مهرورزی برای تسهیل کار باهمستان است. اما چگونه می‌توان به مردم آگاهی بخشید؟

۱. توجه به دیدگاه‌های متعدد. یکی از راهبردهای مهم در تمامی اقدام‌های صورت‌گرفته در راستای تسهیل کار باهمستان، همراه کردن هر چه بیش‌تر افراد، به‌ویژه افراد آسیب‌دیده مستقیم، برای جلب دیدگاه‌ها و حمایت گروه‌ها و افراد مختلفی است که باهمستان را می‌سازند. همراه کردن گروه‌های ناهمگون (و گاه متخاصم) در بحث و گفتگویی آزاد و واکاوی و بررسی درد و رنج آن‌ها کار آسانی نیست. مسئولان خیرخواهِ سازمان‌دهی باهمستان گاه در برگزاری چنین جلساتی با عواملی منفی و پیش‌بینی‌نشده مثل خشم، سوء تفاهم، جهل، بی‌توجهی، تعصب، امتیازات ویژه، سوء برداشت، ترس، و خودخواهی روبه‌رو می‌شوند که تلاش‌ها را مختل می‌کنند.

در چنین لحظاتی، رهبران باهمستان بیش از هر زمان دیگری به مهرورزی و همدلی نیاز دارند، چرا که فهم و توجه مهربانانه به قضایایی که منجر به بروز چنین دیدگاه‌ها و احساساتی شده باعث همدلی هر چه بیش‌تر بین افراد دخیل در مساله می‌شود. این شکل از مهرورزی می‌تواند تغییراتی بنیادین در باهمستان ایجاد کند.

۲. ارزیابی و نظرسنجی. برای آگاهی‌بخشی بیش‌تر و تسهیل حضور گسترده همگانی در گفتگوهای باهمستان و سنجش و شناسایی مهم‌ترین نیازهای باهمستان، رویکردها و ابزارهای بسیاری داریم. در برخی مواقع، نظرسنجی خانه به خانه موثرترین راه است. در موقعیت‌های دیگر، برگزاری جلسات گفتگوی مدیریت‌شده مفید است. روش دیگر برای آگاهی‌بخشی استفاده از چک‌لیست، شاخص، یا سنجش برای رسیدن به تصویری کلی از وضعیت باهمستان با توجه به مسائل مختلفی است که به بهزیستی باهمستان مربوط می‌شوند.

۳. در میان گذاشتن تجربه‌ها. سازمانی به نام ترشولد کولبرتیو رویکردی را تدوین کرده که برای ترویج تغییرات و تحولات فردی، سازمانی، و باهمستانی، تجربه‌های افراد را با دیگران در میان می‌گذارد. این رویکرد تلفیقی از «اشتراک‌گذاری تجربه‌ها و اتفاقات، عکس، فیلم، و پروژه‌های هنری عمومی برای مستندسازی، کاوش، و آگاهی از مسائل مختلف از دیدگاه کارشناسان ساکن باهمستان است؛ یعنی افرادی که در باهمستان زندگی و کار می‌کنند یا به مدرسه می‌روند.»

ترویج همدلی​

آن‌هایی که به دنبال ایجاد تغییرات مثبت و بهزیستی در باهمستان هستند، معنای این کار را به‌خوبی می‌دانند: برای اینکه چشمه مهرورزی مردم به جوشش درآید و رود کمک‌های آن‌ها روان شود، مردم باید درد و رنج دیگران را با گوشت و پوست خود لمس کنند تا به حس همدلی برسند. چگونه می‌توان همدلی را ترویج کرد؟

۱. ارائه تجربه‌های دست اول.  مثلا، اگر مشکل بی‌خانمانی داریم، برای همراه کردن مردم با اقدام مهرورزانه، دیدن درد و رنج افراد بی‌خانمان از طریق دیدار با این افراد یا بازدید یا کار داوطلبانه در مراکز نگهداری این افراد، موثرتر از اطلاع‌رسانی درباره هزینه این افراد برای دولت و مالیات‌دهندگان، یا اطلاع‌رسانی درباره دردسرهای مالکان خانه‌ها و کسب‌وکارها، یا راهبردهای تامین مالی یا اهداف سازمان‌های خیریه و مردم‌نهاد در جمع‌آوری کمک‌های مردمی خواهد بود.

۲. مطالعه، تجلیل و همکاری با هم. مطالعات، مشاهدات، افکار، و تجربه‌های افراد از عوامل دیگر در شکل‌گیری همدلی هستند. هر چه تجربه و دانش افراد درباره دیگران بیش‌تر باشد، احتمال شکل‌گیری همدلی با دیگران بیش‌تر می‌شود. مردم باید «دیگران» را در باهمستان ببینند، وجوه انسانی مشترک یکدیگر را بفهمند، و با موقعیت دیگران همدلی کنند. جشنواره‌های هنری و برنامه‌های نمایشی نیز در ترویج همدلی و بالا بردن فهم مخاطب مفیدند. در تعدادی از پژوهش‌های اخیر به داستان‌خوانی نیز اشاره شده که روشی برای رسیدن به فهم بیش‌تر و همدلی بین افراد و فرهنگ‌های متفاوت است. گوش دادن به روایت‌ها و دیدگاه‌های گوناگون در موضوعات مختلف و برنامه‌ریزی برای پروژه‌هایی مثل باغ باهمستان و پاک‌سازی محله نیز در رشد همدلی موثرند.

۳. رجوع به ارزش‌ها. ارزش‌های عمیق مذهبی، اصول اخلاقی و معنوی، قدردانی و میل به جبران، آرمان‌های سیاسی و اقتصادی، و دغدغه کودکان و نوه‌ها نیز از عوامل موثر در شکل‌گیری همدلی هستند. رجوع به این احساسات و دریافت‌ها در جوامع معنوی، سخنرانی‌های سیاسی، نامه‌نگاری با سردبیر روزنامه محلی، آگهی‌های رادیویی، بیلبوردها، سخنرانی‌های عمومی، فیلم‌ها، و جلسات بحث و گفتگو می‌تواند موجب شکل‌گیری و رشد همدلی لازم برای تسهیل کار باهمستان شود.

سوق دادن مردم به سمت اقدام مهرورزانه​

بررسی‌ها و پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد انجام اقدامات مهرورزانه (یا نیکی و مهربانی) و حتی مشاهده این کارها مثل ویروسی است که باعث سرایت و شیوع آن بین افراد می‌شود، با این تفاوت که ویروس بیماری می‌آورد، ولی تجربه یا مشاهده چنین اقداماتی باعث استعلای قلبی و روحی می‌شود. اگر بخواهیم از دید بالینی صحبت کنیم، باید گفت مشاهده اقدامات دیگران نوعی پاسخ احساسی را در پی دارد که خودخواهی را از بین می‌برد و معمولا میل به اقدام مشابه را ایجاد می‌کند.

۱. سرایت اقدامات مهرورزانه. یکی از رویکردهای نویدبخش در این زمینه حاصل پژوهش‌هایی است که نشان می‌دهند اقدامات مهربانانه مسری هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند افرادی که از نیکی و مهربانی دیگران برخوردار می‌شوند، با کمک کردن به دیگران این حس خوب را به آن‌ها انتقال می‌دهند و به این ترتیب موجی از همکاری پدید می‌آید که بر ده‌ها نفر در اجتماع تاثیر می‌گذارد.

۲. زنجیره مهربانی. پژوهش‌ها درباره استعلا و قابلیت شکل‌گیری زنجیره مهرورزی و همدلی این نوید را می‌دهند که در هر باهمستان (یا شاید حتی در جامعه جهانی) می‌توان با ایجاد چنین زنجیره‌ای، نوعی انقلاب پدید آورد که این وضعیت باعث می‌شود مردم با آدم‌هایی که در طول روز می‌بینند، به نیکی رفتار کنند.

مثلا، شاید موقع خرید در بازار به دیگران در خالی کردن سبد یا برداشتن اجناس کمک کنیم، یا چند دقیقه با صندوق‌دار فروشگاه درباره مشکلات برخورد با مشتری‌های دردسرساز هم‌صحبت شویم.

شاید در دندان‌پزشکی با صبر و حوصله به حرف‌های تعمیرکاری گوش کنیم که نگران پدر و مادر پیرش است یا فرزندی نوجوان و بدقلق دارد.

  • هنگام رانندگی در ترافیک، نشان می‌دهیم که رعایت حال راننده‌های دیگر، دوچرخه‌سوارها، و عابران پیاده را می‌کنیم.
  • هنگام خدمت‌رسانی به مشتریان در رستوران، (حتی با مشتریان بی‌‌نزاکت) برخوردی گرم و دوستانه داریم که بر این مشتریان تاثیر گذاشته و موجب همدلی و رفتار مهربانانه در آن‌ها می‌شود.
  • هنگام شرکت در جلسات اداری، حواسمان به افرادی است که حس می‌کنند با زورگویی یا بی‌توجهی دیگران روبه‌رو هستند و این افراد را تشویق می‌کنیم حرفشان را بزنند و با این زورگویی و بی‌توجهی مقابله کنند.

۳. اثر شگفت‌انگیز کار جمعی. هر چند اقدامات مهربانانه فردی را باید تشویق کرد، اما اقدامات فردی معمولا برای اثرگذاری بر مشکلات عمیق، احساسی، و دیرپا در باهمستان کافی نیستند؛ مشکلاتی مثل خشونت گروه‌های خلاف‌کار، مصرف مواد، خشونت خانگی، برخورد بی‌رحمانه پلیس، بی‌خانمانی، تبعیض نژادی، گرسنگی مزمن، و تعصب علیه مهاجران. حتی آن‌هایی که در این موارد احساس مهرورزی عمیق دارند شاید خود را در حل این مشکلات تنها، ناتوان، و ناامید ببینند. اما با بهره‌گیری از ظرفیت مهرورزی و تلاش جمعی و همکاری با دیگرانی که احساس مشابه دارند، می‌توان به راه‌های بهتری برای کاهش درد و رنج‌هایی دست یافت که نادیده گرفته و به حاشیه رانده شده‌اند. تلاش جمعی باعث رشد نمایی همدلی و مهرورزی در باهمستان می‌شود.

دست‌یابی به مهارت‌های هوش احساسی​

مهارت‌های موثر در اجزای گوناگون هوش احساسی (که معمولا به آن ضریب هوش احساسی می‌گویند و با EI یا EQ نشان می‌دهند)، از جمله خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی و تعامل با دیگران، و تاب‌آوری، مبنای مستحکمی برای کار تسهیلگران باهمستان در راستای آگاهی‌بخشی، ایجاد مهرورزی، و سوق دادن افراد باهمستان به سمت اقدام مهربانانه هستند. می‌توان گفت هوش احساسی پیش‌نیاز شکل‌گیری و رشد مهرورزی است. مثلا، یکی از ابعاد بنیادین هوش احساسی خودآگاهی است که «سواد احساسی» را نیز در بر می‌گیرد که به معنی توانایی شناخت احساسات و هیجانات خود در هر لحظه و یادگیری نحوه مدیریت آن‌ها است. سواد احساسی، مثل سایر مهارت‌های هوش احساسی، آموختنی و یاددادنی است. همدلی، به معنی توانایی فهم و هم‌ذات‌پنداری با احساسات دیگران، یکی دیگر از ابعاد مهم آموزش هوش احساسی است. رشد مطلوب حس همدلی، یا «هم‌افزایی احساسی»، راه را برای شکل‌گیری روابط سازنده و رضایت‌بخش هموار می‌کند. از سوی دیگر، حس همدلی باعث فهم و مهرورزی بیش‌تر در نگاه به دیگران و درد و رنج آن‌ها می‌شود.

خلاصه

تجربه درد و رنج دیگران، رسیدن به همدلی با درد انسان‌ها، تلاش برای اقدام مهرورزانه و حس «استعلا» که از انجام یا مشاهده اقدام مهربانانه سرچشمه می‌گیرد، همگی از ویژگی‌هایی است که از طریق آگاهی، تجربه، و آموزش رشد پیدا می‌کنند. همه این ویژگی‌ها از مفاهیم برجسته‌ای است که باید در تسهیل کار باهمستان در نظر داشت، چرا که این ویژگی‌ها می‌تواند بهزیستی باهمستان را افزایش دهد.

اقدامات مهربانانه فردی آثار گسترده‌ای دارند. مهرورزی و همدلی هرروزه با اعضای خانواده، دوستان، و افرادی که در امور روزمره یا باهمستان با آن‌ها سروکار داریم، قایقی است برای رسیدن به ساحل امن آرامش و بهزیستی.

 
Examples
pschneider Tue, 11/17/2015 - 14:59

Example: Letters of Love

In Cincinnati, they understand that the reason that so many babies are dying in their community is complex. They also know that many women in their community feel alone and frightened during pregnancy.

The majority of infants who die in Cincinnati are born to single moms who report that they don’t have the social or emotional support that they need. Women in the most vulnerable neighborhoods report that pregnancy too often feels like a time of constant judgement. Cradle Cincinnati calls people to “Imagine instead, if it felt like a time of unconditional support from their entire city.” Cradle Cincinnati invites community members to write a letter of encouragement to a currently pregnant woman in the city. They collect the letters and hand-deliver them to women during their prenatal doctor appointments.

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:35
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۳. نیکوکاری نسبت به دیگران
aeshraghi Tue, 02/06/2024 - 09:18
متن خودآموز
aeshraghi Tue, 02/06/2024 - 09:55

مقدمه‌ای بر نیکوکاری

نیکوکاری نسبت به دیگران نوعی دارایی معنوی است؛ نوعی از دارایی که می‌تواند به ساختن باهمستان کمک کند. حتی شاید عده‌ای معتقد باشند که ایجاد حس تعلق و همزیستی بدون شکلی از نیکوکاری غیر‌ممکن است.

ما در مقام نوع بشر و قبیله‌ای اجتماعی، نیازمند زیستن در محیطی حمایت‌گر هستیم؛ محیطی که بتوانیم در آن با هم پرورش یافته و رشد کنیم؛ محیطی که در آن، نسبت به رفاه کلی باهمستان تعهدی پایدار وجود دارد. در اساس، ما برای زیستن به این سبک طراحی شده‌ایم. نیکوکاری نسبت به دیگران تنها «یک کار خوب» نیست، بلکه برای بقای ما در مقام انسان و رفاه ما به عنوان باهمستانی محلی و جهانی، امری اجباری است.

تعریفی کاربردی از «نیکوکاری»

شاید شما بر مبنای تجربیات شخصی، از واژه‌ی نیکوکاری یا رفتار خیرخواهانه تعریف خاص خود را داشته باشید. تعریفی که ما در این بخش از جعبه‌ابزار باهمستان مورد استفاده قرار می‌دهیم، آن است که نیکوکاری احساسی را ایجاد می‌کند که منجر به اقدامی داوطلبانه از سر محبت یا حسن نیت در قبال دیگران می‌شود.

برای توصیف رفتار نیک، واژه‌های هم معنی و مشابهی هست که شاید برای شما راحت‌تر باشد؛ مثلاً شاید بیش‌تر با ارزش‌ها و اعتقادات شما هم‌خوانی داشته باشند. در اینجا تعدادی از کلمات مترادف را که در لغتنامه‌ی وبستر آمده مرور می‌کنیم: 

  • نوع دوستی: «ملاحظات عاری از خودپسندی در قبال سعادت احساسی و رفتاری دیگران یا وقف به آن، که نشانه‌ی تمایل به یاری دیگران و از‌خود‌گذشتگی است»
  • نیک‌خواهی: «طبع نیکوکاری: (الف): عمل از سر مهربانی، (ب): هدیه‌ای سخاوتمندانه»
  • شفقت: «حس تمایل به یاری کسی که بیمار، گرسنه، گرفتار دردسر، و غیره است: آگاهی توأم با همدردی در قبال سختی‌های دیگران که با تمایل به رفع آنها همراه است»
  • سخاوت: «ویژگی مهربانی و تفاهم که عاری از خودخواهی است: سخاوتمندی؛ به‌ویژه: تمایل به کمک مالی و بخشش سایر چیزهای ارزشمند به دیگران»

با وجود اینها، هر واژه یا عبارتی که برای وصف نیکوکاری به کار می‌برید، به اندازه‌ی برداشتن گام عملی در حمایت از افراد نیازمند، اهمیت ندارد.

شاید فردی در باهمستان شما، در هر ماه شش ساعت از وقت خود را در پناهگاه افراد بی‌خانمان صرف کند، به آنان با خوش‌رویی غذا بدهد و لبخندی بر لب دیگران بیاورد. ممکن است شخص دیگری به همان پناهگاه کمک مالی کند، بدون آنکه هرگز در آن قدم بگذارد. شاید شخص دیگری با استفاده از دانش و مهارت خود، ماهی یک بار برای ساکنان پناهگاه کلاس‌های سواد‌آموزی برگزار کند. همه‌ی اینها نمونه‌ی نیکوکاری و رفتار نیک هستند. 

نیکوکاری نسبت به دیگران راه‌های زیادی دارد که هیچ‌کدام یگانه راه درست نیستند؛ بلکه هر یک صرفاً روش شما هستند که برای شما مناسبت دارند. 

چهار جنبه‌ی نیکوکاری

به بیانی دقیق‌تر، بعضی از راه‌های نیکوکاری عبارتند از:

وقت: در‌اختیار‌گذاشتن وقت هر‌قدر که طولانی یا کوتاه باشد. وقت‌گذاشتن، ربط چندانی به کمّیت ندارد و بیش‌تر به کیفیت مربوط است؛ مانند حضور در کنار کسی برای حمایت از او در قالبی عملی. این ممکن است به معنی پخش غذا در آن پناهگاه باشد یا ارائه‌ی کمک هنگام فاجعه‌ای که پیش آمده، یا داوطلب‌شدن برای رساندن سالخوردگان با اتومبیل به قرار پزشکی، غذا‌پختن برای همسایه‌ی بیمار، یا هر فعالیت دیگری که شما را در شناخت افرادی کمک می‌کند که به آنان خدمت می‌کنید.

حضور: عرضه‌ی انرژی و سرزندگی. شاید شما ویژگی‌های فردی فراوانی داشته و مایل باشید دیگران را در آنها سهیم کنید؛ مانند اشتیاق، امید، لطف، قدردانی، صبر، عشق، یا شاید مایلید این ویژگی‌ها را در زندگی خود افزایش دهید. وقتی که واقعاً در کنار دیگران حضور دارید، هر کدام از اینها فضا را مملو از انرژی می‌کنند؛ مانند شنیدن صدای خنده یک مادر جوان خسته؛ صبورانه گوش‌دادن به صحبت‌های مردی که از بیکاری خود شکوه می‌کند؛ دادن شهامت به کسی که نا‌امید است. وقتی که خویش واقعی خود را با دیگران قسمت می‌کنید، انرژی و روحیه‌ی خودتان مثبت‌تر و خوش‌بینانه‌تر می‌شود.

استعداد: مهارت و دانسته‌هایی مانند آموزش، باغبانی، پخت‌و‌پز، بافندگی یا ترانه‌خوانی یا تجربیات زندگی که در اختیار کسی قرار می‌دهید. هر کسی صاحب موهبت و استعدادی است که در وجود او شورآفرین است. این استعدادها به سهولت بروز می‌کنند و هنگامی که آنها را ابراز کرده یا در اختیار دیگران می‌گذارید، به شما شادی می‌بخشند.

پول: اهدای منابع مالی برای ارائه‌ی کمک، غذا، سرپناه یا پوشش یا کمک مالی برای هدفی محلی یا جهانی. مقدار پولی که می‌دهید به اندازه‌ی روح هدیه مهم نیست. می‌توانید با دادن آنچه در توان دارید شروع کنید؛ با علم به اینکه حتی دادن پول خرد هم مفید است و بعداً وقتی که آمادگی، تمایل، و توان لازم را دارید، آن را افزایش دهید.

کمی وقت صرف کرده و به این چهار جنبه‌ی نیکوکاری فکر کرده و ببینید در آغاز کار، کدام یک برای شما اهمیت بیش‌تری دارند. شاید بد نباشد به این پرسش‌ها هم فکر کنید: 

  • آیا وقت دارید ولی امکانات مالی زیادی ندارید یا پول دارید و وقت زیادی ندارید؟ با زمان یا پول خود برای دیگران چه کاری می‌توانید انجام دهید؟
  • آیا برخورد شخصی‌تر با قضیه، مانند فعالیت رو‌در‌رو با دیگران برای شما خوشایند‌تر است؛ یا روش نظارتی را ترجیح می‌دهید؛ یعنی با دست‌و‌دل بازی کمک می‌کنید، ولی لازم نمی‌دانید یا نمی‌خواهید با کسی که به او کمک می‌کنید روبه‌رو شوید؟ 

هیچ جوابی درست یا غلط نیست. جواب شما انتخاب شخصی شماست. وقتی که تعیین کردید چه چیزی برایتان بیش‌ترین اهمیت را دارد، بد نیست بنشینید و درباره‌ی اینکه چگونه می‌خواهید به روش خاص خود چیزی را ببخشید، افکار و ایده‌های خود را بنویسید. نام افراد یا سازمان‌هایی که می‌خواهید مورد حمایت قرار دهید را هم اضافه کنید. لزومی ندارد که نیکوکاری امری پیچیده باشد؛ یک اشاره‌ی ساده هم می‌تواند برای دریافت‌کننده معنی‌دار باشد. شاید حالا برای بخشش به دیگران آماده‌تر باشید. 

اهمیت و مزایای نیکوکاری

نیکوکاری، موجب غنای دهنده و گیرنده می‌شود

نیکوکاری هم برای دهنده و هم گیرنده پاداش‌هایی به همراه دارد. شما نه تنها به نیازمندان کمک می‌کنید، بلکه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری مثبتی را هم در خویش به وجود می‌آورید. نیکوکاری به شما فرصتی می‌دهد تا زندگی، تقلاها و دشواری‌ها، پیروزی‌ها و نقاط قوت دیگران را از دریچه‌ی چشم آنان ببینید. شاهد زندگی دیگری بودن یک امتیاز است و شما با این کار قدردان و شکرگزار زندگی خود خواهید بود. 

مارتا مدیری است که همسر جوانش به سرطانی جدی و لاعلاج مبتلا شد. او با دست و دلی پر، در منزل به مراقبت از همسر و دو فرزند کوچکشان می‌پرداخت. همکاران او گرد هم جمع شدند و نه برای یک ماه، بلکه هر روز به مدت شش ماه برای آنان غذا آماده می‌کردند. همکاران مارتا شاهد سختی‌ها و تقلاهای او بودند و نسبت به آن واکنش نشان دادند. آنان خصایص و صفات مثبتی مانند دلسوزی، سخاوت، و از‌خود‌گذشتگی را که در همه‌ی ما هست، در خود بیدار کردند.

داستان مارتا نمونه‌ای است که نشان می‌دهد چگونه یک عمل خیرخواهانه، محیط کار را به باهمستان تبدیل می‌کند. مارتا با کمک همکاران خود توانست در آن چند ماه ارزشمند قبل از مرگ شوهرش، بر چیزی که اهمیت داشت متمرکز شود.

بسیاری از سازمان‌های غیرانتفاعی در باهمستان‌ها، خود را وقف کمک به کسانی می‌کنند که از سختی‌ها در رنج هستند. آنان به دنبال داوطلبانی دلسوز هستند و این امتیاز را برایشان فراهم می‌کنند که با دراز‌کردن دست یاری به سوی دیگران، شاهد زندگی آنان باشند. داوطلبان با هدیه‌ای که به دیگران می‌دهند، خود نیز ارمغانی دریافت می‌کنند و بهترین وجه خود را کشف کرده و پرورش می‌دهند.

وقتی که مزیت حضور دلسوزانه در زندگی دیگران را برای خود فراهم می‌کنید، در زندگی آنان تغییری ایجاد کرده و به این ترتیب قدردان زندگی خود نیز خواهید شد. 

نیکوکاری و قانون طلایی

همه‌ی ما آرزو داریم که دیگران با ما رفتاری توأم با عزت و احترام داشته باشند و احساس کنیم وجودی ارزشمند هستیم و صدایمان شنیده می‌شود و از سر نیکی، سعی می‌کنیم برای دیگران هم همین کار را انجام دهیم. یک شیوه‌ی نگرش به این اصل، رویکرد عمل متقابل است که خیلی از افراد از آن به عنوان قانون طلایی یاد می‌کنند که می‌گوید، «آنچه بر خود روا نمی‌داری، بر دیگران مپسند.» این قانونی اخلاقی است که به ما می‌گوید با دیگران همان‌طور رفتار کن که مایلی با تو رفتار کنند.

هرچند فرهنگ‌ها و ادیان مختلف از کلمات و زبان‌های متفاوتی استفاده می‌کنند، ولی همه‌ی فرهنگ‌های بشری، نسخه‌ای از قانون طلایی را در خود دارند. این قانون به ما توصیه می‌کند که با همسایه، خانواده، و همکاران خود همان‌طور رفتار کنیم که مایلیم با خودمان رفتار شود و به ما نشان می‌دهد که چگونه همه‌ی ما قادریم از همدردی، تفاهم، و نیکوکاری به عنوان شاخص‌های اخلاقی استفاده کنیم.

شاید شما بسته به سن و تربیتی که دارید، قانون طلایی (یا چیزی مشابه آن) را به یاد بیاورید که در مدرسه، خانواده، یا از طریق باورهای دینی به شما معرفی شده است. این یک قانون اخلاقی جهانی است که می‌تواند جنسیت، فرهنگ، سن، اعتقادات، و موقعیت اجتماعی و اقتصادی را تحت الشعاع قرار دهد.

 اِعمال قانون طلایی

قانون طلایی به دلیل داد‌و‌ستدی که در ذات خود دارد، عملی متقابل است. عمل متقابل هنگامی ایجاد می‌شود که یک عمل مثبت، عمل مثبت دیگری را می‌آفریند و همین چرخه ادامه می‌یابد؛ یک کلمه‌ی خیرخواهانه‌ی الهام‌بخش یک عمل نیک می‌شود که الهام‌بخش دیگری و دیگری خواهد شد. تصور کنید اگر این اصل تقابل را به کار می‌بستیم، کسب و کار چقدر بهتر می‌شد؛ یا در نظر بگیرید مناسبت‌های خانوادگی تا چه حد بهتر و اختلافات چقدر راحت‌تر حل می‌شدند و چه باهمستان‌هایی به هم ملحق می‌شدند که در حال حاضر اکثریت آنها با هم بیگانه‌اند.

البته همه‌ی ما در تئوری، طرفدار اصل تقابل بوده و با قانون طلایی موافقیم، ولی تبدیل این اصل به عملی روزانه، مستلزم انضباط و سرسپردگی است. 

  • به کارگیری قانون طلایی در زندگی نیازمند انضباط است. اگر این کار را کرده بودید، آیا موقعیت خاصی بود که با آن به شکلی متفاوت برخورد می‌کردید؟
  • به کارگیری قانون طلایی در اموری مانند عدالت اجتماعی، آموزش، کسب‌و‌کار، یا مراقبت‌های پزشکی مستلزم انضباط است. در صورت رعایت این اصل آیا با ذی‌نفعان همکاری متفاوتی می‌داشتید؟
  • اگر از قانون طلایی پیروی می‌کردید، آیا می‌توانستید نسبت به دیگران نیکوکارتر باشید؟ این اقدام برای شما چگونه می‌بود و چه احساسی را متبادر می‌کرد؟

قانون طلایی تقریباً در هر موقعیتی مصداق دارد؛ خواه خانوادگی، باهمستان، یا هر سازمان انتفاعی و غیرانتفاعی کوچک یا بزرگ. علاوه‌بر‌این، به باهمستان خود توجه کنید و ببینید رعایت عمل متقابل چگونه می‌تواند نگرشی پایدارتر نسبت به محیط را ایجاد کند.

وقتی که قانون طلایی به عنوان یک ارزش یا باور مورد استفاده قرار گیرد، قابلیت آن را دارد که شما را به آرامی به خویش حقیقی یعنی به هویتتان بازگرداند و بر رفتار دیگران با شما و رفتار شما با دیگران تأثیر بگذارد. اگر فلسفه‌ی قانون طلایی برای شما قابل درک است، شاید بد نباشد کمی بیش‌تر درباره‌ی آن بدانید:

 چرا نیکوکاری برای شما مفید است

جستجوهای فراوان نشان می‌دهند که بخشش به دیگران برای شما خیلی مفید است. مثلاً تحقیقات مرکز علوم خیر برتر در برکلی کالیفرنیا، پشتیبان این باور است که سخاوتمندی نسبت به دیگران ما را شاد می‌کند، برای سلامتی ما مفید است، ارتباطات اجتماعی را بهبود می‌بخشد، حس قدرشناسی را برمی‌انگیزد و در کمال تعجب، مسری است.

به‌علاوه، دکتر استفان پست، مدیر مسئول انستیتوی عشق بی‌حد‌و‌مرز که سازمانی غیرانتفاعی است، می‌گوید که نیکوکاری در ذات ماست. او می‌گوید:

«بخشی از مغز، با محبت و برقراری ارتباط، مرتبط است. تحقیقات مربوط به مغز نشان‌دهنده‌ی شادی و لذت بی‌حدی هستند که محصول بخشش به دیگران است. این با هیچ نوع عمل مکانیکی که با هدف انجام وظیفه در محدودترین مفهوم آن بیاید همراه نیست؛ مانند صدور چک برای هدفی خوب. این محصول تلاش برای پرورش ویژگی سخاوت و تعامل با دیگران است؛ یک لبخند، لحن سخن یا دستی بر شانه. صحبت از عشق نوع‌دوستانه است.»

تعدادی از چالش‌های بالقوه همراه با نیکوکاری

جستجو برای الگوهای نیکوکاری

برای بخشش بر اساس سنن، اعتقادات و ارزش‌های شخصی، راه‌های زیادی وجود دارد. بسیاری از مردم می‌پرسند: آیا چگونه بخشیدن یا چه چیز را بخشیدن اهمیت دارد یا خیر؟

می‌دانیم که می‌توان مقدار پولی را که می‌بخشند اندازه گرفت. اما به نظر می‌رسد که چیز بسیار نیرومند دیگری در بخشش نقشی عمیق‌تر ایفا می‌کند. اطلاعات ما از میزان پول اهدا شده شاید مهم، آموزنده، و روشنگر باشند، اما آیا اینها جوهر کامل نیکوکاری را بیان می‌کنند؟ شاید نه، چون مردم علاوه بر صرف پول، عموماً می‌خواهند در زندگی دیگران تأثیر بگذارند.

تقاطع نیکوکاری: تعمیر، کمک، یا خدمت

در سال‌های اخیر سؤال «چطور می‌توانم کمک کنم؟» برای بسیاری از مردم معنای بیشتری یافته است. مردم در مورد اهمیت کار خیر در سطح جامعه آگاه شده‌اند. در حالی که این تغییر در زندگی شما رخ می‌دهد، شاید لازم است پرسش عمیق‌تری را در نظر داشته باشید. شاید سؤال اصلی این نباشد که «چطور می‌توانم کمک کنم؟» بلکه «چه خدمتی از من برمی‌آید؟»

واضح است که در مواقعی می‌توانید مشکل برخی از مردم را برطرف کنید. مثلاً می‌توانید مقداری از مواد غذایی یا لباس‌های خانواده خود را به کسانی بدهید که در اثر یک حادثه‌ی طبیعی آسیب دیده‌اند. گاهی هم می‌توانید شخص دیگری را از مخمصه‌ای نجات دهید؛ مثلاً به فردی سالخورده بعد از عمل جراحی در کارهای معمولی کمک کنید یا اگر صاحب یک ساندویچ‌فروشی در محله هستید، می‌توانید با فروختن ژتون به مشتریان، به افراد بی‌بضاعت یا بی‌خانمان منطقه‌ی خود امداد‌رسانی کنید. گاهی هم زمان و مکانی وجود دارد که می‌توانید با نثار مهارت‌ها یا تخصص خود به یک سازمان در باهمستان، این کار را انجام دهید. مثلاً با مربیگری تیم فوتبال جوانانی که در معرض آسیب هستند یا با شرکت در هیئت مدیره‌ی یک تعاونی محلی.

همه‌ی این تعمیرها، کمک‌ها، و خدمات در مکان‌ها و زمان‌های مختلف مفید هستند. در سطحی عمیق‌تر، تعمیر، کمک، و خدمت به این هم بستگی دارد که ما دریافت‌کننده‌ی مورد نظر را چگونه می‌بینیم؛ در اینجا همه‌ی ما که به دیگران می‌بخشیم و مراقب آنان هستیم، فرصتی برای خودکاوی داریم.

شاید شما به عنوان نیکوکار، مدتی درباره‌ی نحوه‌ی برخورد با تعمیر، کمک، و خدمت فکر کنید. دکتر راشل نائومی رمن که استاد بالینی طب خانواده و باهمستان در مدرسه‌ی پزشکی UCSF است، متوجه تمایز مهمی بین این سه جنبه شده است. کلید در این است که همه‌ی ما انسان‌ها با هم برابر هستیم. نیکوکاری باید ما را به هم نزدیک کند نه دورتر.

در این بخش تعدادی از یافته‌های دکتر رمن قید شده تا در آنها بیش‌تر تفکر کنید:

تعمیر: وقتی قصد ما تعمیر چیزی باشد، گاهی باید در نظر داشته باشیم که بسیاری از چیزها نیازمند تعمیر هستند، ولی انسان ابزار‌آلات یا شیء نیست. وقتی تصمیم می‌گیریم کسی را تعمیر کنیم، با این خطر مواجه هستیم که با او مانند یک چیز خراب رفتار کنیم یا او را ناقص و به نوعی ناکامل در نظر بگیریم. زمان و مکانی هست که چاره‌ای جز تعمیر وضعیت وجود ندارد، اما مراقب نیات خود باشید. اگر وقت، مهارت، یا پول خود را می‌دهید، به خاطر این نباشد که دریافت‌کننده نیازمند تعمیر است. هر چند تعمیر می‌تواند در کوتاه‌مدت از رنج کسی بکاهد، اما در دراز‌مدت می‌تواند دریافت‌کننده را جریحه‌دار یا تحقیر کند.

کمک: وقتی کمک‌کردن را انتخاب می‌کنیم، باید مراقب باشیم مبادا بر حسب نابرابر‌دیدن دیگران رابطه‌ای برقرار کنیم و بدین ترتیب توازن قدرت را بر هم بزنیم. اگر من تشخیص دهم که به «کمک» من نیاز دارید، شاید شما را ضعیف‌تر از خودم تلقی کنم. دکتر رمن به ما یادآوری می‌کند که «مردم متوجه این نابرابری می‌شوند. وقتی به دیگران کمک می‌کنیم، شاید ناخواسته بیش از آنکه به آنان چیزی بدهیم، چیزی را از آنان می‌گیریم؛ ممکن است اتکاء‌به‌نفس یا حس ارزش یا عزت یا کمال را در آنان کاهش دهیم.»

کمک در لحظه شاید خیلی هم نجات‌بخش باشد؛ ولی در دراز‌مدت مشاهده‌ی اینکه گیرنده به کمک شما نیاز دارد، شاید احساس خشم و انزجار ایجاد کرده و به رابطه‌ی فی‌مابین خدشه وارد کند. وقتی تصمیم می‌گیریم که کسی را در کوتاه‌مدت تعمیر یا به او کمک کنیم، باید دقت کنیم که عزت نفس را از او سلب نکنیم.

خدمتگزاری: از سوی دیگر، وقتی برای خدمت‌کردن به دیگران تصمیم می‌گیریم، تصدیق می‌کنیم که همه‌ی ما به اشکال مختلف زندگی دشواری داشته‌ایم. هر کدام از ما دارای محدودیت‌ها و موفقیت‌هایی است. در خدمتگزاری، ما خود و مردم را به صورت یک واحد تام می‌بینیم. ما با استفاده از تجربیات زندگی خود، به دیگران خدمت می‌کنیم و هنگامی که با تمام وجود خدمت کنیم، قوی شده و رشد می‌کنیم. ما می‌دانیم که وقایع و شرایط، ما را تعریف نمی‌کنند؛ ما همه نسبت به یکدیگر برابر، و به هم متصل هستیم. دکتر رمن می‌گوید «ما تنها می‌توانیم به کسی خدمت کنیم، که کاملاً به او متصلیم.» 

خدمت زمانی رخ می‌دهد که من با گیرنده ارتباط بیش‌تری دارم و او را بهتر می‌شناسم. مثلاً خدمتگزاری می‌تواند مثل بانکداری باشد که توصیه‌ی مالی مجانی به مادران مجرد می‌دهد تا بتوانند پول خود را بهتر مدیریت کنند. بانکدار می‌داند که گاهی مجبور است با مادران مجرد وقت صرف کند تا برای نیازهای مالی بهترین توصیه‌ها را ارائه دهد.

بنابراین تعمیر، کمک، یا خدمت در ظاهر هر کدام جایگاه خود را دارند، ولی هنگامی که در کنار دیگری حضور داشته باشیم، نیکوکاری ما تاثیر بیش‌تری خواهد داشت. وقتی که با یکدیگر به مساوات رفتار می‌کنیم، خود را وقف هدف می‌کنیم، و برای دیگران حس تعلق و امید می‌آفرینیم؛ و هنگامی که به کسی می‌گوییم، «تو اهمیت داری و من در کنار تو هستم،» جادوی نیکوکاری آغاز می‌شود. 

  • آیا توجه کرده‌اید که هنگام نیکوکاری، وقتی که در حال تعمیر، کمک، یا خدمت هستید، نگاه متفاوتی به افراد دارید؟
  • اگر کمی بیاندیشید، نگاه شما به دیگران یا حضور شما در کنار آنان با توجه به الگوی دکتر رمن چه چیز را متبادر می‌کند؟
  • آیا کاری هست که برای برآوردن نیازهای پایدار ارباب‌رجوع یا باهمستان خود به نحوی متفاوت انجام دهید؟ اگر آری، آن چه خواهد بود و چگونه آن را بیان می‌کنید؟ 

تعمیر، کمک، و خدمت همگی شیوه‌های متفاوتی از نیکوکاری هستند. آنچه دارای بیش‌ترین درجه‌ی اهمیت است، نشان‌دادن شفقت است؛ یعنی موضعی عاری از قضاوت در پذیرش افراد، دقیقاً به همان شکل که در زندگی هستند؛ نه آنچه که به گمان شما می‌توانند یا باید باشند. نیکوکاری می‌تواند دشوار باشد، چون وقتی همنوع ما با هر شکلی از رنج یا ناراحتی دست به گریبان می‌شود، ما مطمئن نیستیم که باید چکار کنیم و چه بگوییم. رمز کار در گوش‌سپردن است و دانستن این که حضور صرف شما خود یک دنیا حرف است. 

چگونه نیکوکارتر شویم

انتخاب بهترین راه برای ایثار

مادر ترزا با تلاش‌های انسان‌دوستانه‌ی خود، به اندازه‌ی چندین زندگی نیکوکاری کرد. او درباره‌ی بخشش از منشاء وفور در مقابل عمل از منشاء وفور چنین توصیه می‌کند: «از سر فراوانی ایثار نکنید، من پول شما را نمی‌خواهم. بیایید تنها به پول‌دادن قناعت نکنیم. پول کافی نیست، آن را می‌توان به‌ دست آورد، ولی نیازمندان به عشق قلبی شما نیاز دارند.»

او در ادامه مردم را ترغیب می‌کرد که برای کمک به فقرا و وقت‌گذاشتن برای آنان به جای چک‌نوشتن صرف، تلاش فیزیکی انجام دهند. نصایح مادر ترزا درباره‌ی وقف زمان، شما را به فکر می‌برد که در نظر بگیرید آیا می‌خواهید کمک مالی کنید، وقت بگذارید، یا تلفیقی از هر دوی اینها. قبلاً گفتیم که تعامل و عمل متقابل مؤثر و رو‌در‌رو، در ساختن باهمستان تأثیر دارد. نیکوکاری مانند آن است که کت‌های مختلف را امتحان کنید تا اینکه اندازه‌ی مناسب را برای خود و دریافت‌کننده‌ی محبت پیدا کنید.

حتماً این گفته‌ی قدیمی را شنیده‌اید که اگر به کسی یک ماهی بدهید، برای گذران یک روز غذا دارد، ولی اگر ماهیگیری را به او یاد بدهید، یک عمر سیر می‌شود. اما بسیاری از افراد هستند که برای آنان کمک مالی می‌تواند به‌ جای صدقه، دستگیری باشد. وقتی درباره‌ی راه‌های مختلف نیکوکاری فکر می‌کنید، باید هر موقعیتی را به طور جداگانه برآورد کنید؛ یعنی آگاهانه انتخاب کنید که آیا شرایط ایجاب می‌کند که به کسی صدقه بدهید، مانند بستری در سرپناه برای یک شب، یا کمک پایدارتر و دراز‌مدت کنید؛ مانند ساختن خانه‌ای ارزان. 

پروژه‌ی جهانی صابون. این ایده‌ی ساده به یک پروژه‌ی جهانی تبدیل شد. پروژه‌ی جهانی صابون توسط درک کایونگو آغاز شد. او در بازدید از تعدادی اردوگاه‌های پناهندگان، متوجه نیازی بهداشتی شد و از هتل‌های مختلف خواست تا صابون‌های نیمه‌مصرف‌شده در اتاق‌ها را اهدا کنند تا آنها را به صابون‌های تازه مبدل کنند.

استفاده از چارچوب چهار مرحله‌ای رایز 

بعضی از افراد وقت بیش‌تری دارند و برخی پول بیش‌تر؛ بنابراین راه‌ها و وسایل مختلفی برای نیکوکاری دارای اهمیت هستند؛ بسته به اینکه کدام برای شما مناسب باشد.

وارن بافت، متخصص در امر سرمایه‌گذاری، همراه با ربکا ریچیو، مدیر آزمایشگاه تأثیرات اجتماعی، برای کمک به افراد برای تصمیم‌گیری، یک برنامه‌ی آنلاین رایگان به نام «ایثار هدفمند» درست کردند. ریچیو با استفاده از حروف اختصاری RISE روشی را ابداع کرد که برای کمک به ساختن باهمستان، چهارچوبی قدرتمند است. بر اساس روش RISE وقتی که می‌خواهیم به صورتی «هدفمند» ایثار کنیم و به افراد کمک کنیم تا برای سرمایه‌گذاری انرژی یا پول خود تصمیمی روشن اتخاذ کنند، چهار پرسش را باید در نظر بگیریم:

۱. ربط (Relevance): آیا تلاش شما با باهمستان، افراد ذی‌نفع که در خدمت آنهاست، و نیازی که هدف گرفته، ارتباطی هدفمند دارد؟

۲. تأثیر (Impact): آیا تلاش شما تأثیری دارد؟

۳. پایداری (Sustainability): آیا سازمان شما از نظر مالی قابل دوام است؟

۴. اعتلاء در عملیات مدیریتی (Excellence in Management Operation): آیا سازمان طوری طراحی شده که کار را به پایان برساند؟ 

سازمان‌هایی را در نظر بگیرید که صرف نظر از بزرگی، قبلاً با آنها کار خیریه انجام داده‌اید.

  • آیا آنها این ضوابط RISE را رعایت کرده‌اند؟
  • آیا این ضوابط برای شما اهمیت دارند؟ چرا؟
  • آیا برخی از ضوابط، نسبت به دیگری ارجحیت دارند؟
  • آیا ضوابط دیگری را هم توصیه می‌کنید؟

همین‌طور که درباره‌ی نیکوکاری به دیگران، بیش‌تر می‌آموزید، بد نیست به فکر تشکیل یک گروه باشید که مایلند گفتگویی را آغاز کنند و درباره‌ی آنچه در رابطه با نیکوکاری برای شما ارزش دارد، آنچه که تاکنون آموخته‌اید، و گام‌های بالقوه‌ی بعدی، عمیق‌تر بحث کنند.

تطبیق و تغییر راهبرد نیکوکاری

نیکوکاری نسبت به دیگران می‌تواند به کوتاهی یک بار تعامل باشد، مانند وقتی که در اتوبوس جای خود را به مردی سالخورده می‌دهید، یا می‌تواند پروژه‌ای دراز‌مدت باشد که ماه‌ها و حتی سال‌ها طول می‌کشد تا به ثمر بنشیند. بسته به شرایط، باید برای موقعیت‌های مختلف از روش‌های مختلف استفاده کنید. 

ورونیکا اسکات نمونه‌ی کسی است که راهبرد خود را اصلاح کرد. خانم اسکات کارآفرینی جوان است که در کلاس طراحی کالج چالشی به او داده شد تا محصولی تولید کند که «نیازی را در دنیای فیزیکی رفع کند.»ورونیکا را برای کار داوطلبانه به محل  نگهداری افراد بی‌خانمان فرستادند تا نیازهای آنان را بررسی کند تا ایده هایی برای پروژه مدرسه به دست آورد. او بعد از گفتگو با ساکنان پناهگاه تصمیم گرفت به کسانی که در سرمای زمستان در خیابان‌ها می‌خوابند کمک کند. بنابراین کتی را طراحی کرد که یک کت معمولی نبود، بلکه به یک کیسه‌خواب گرم و راحت برای استفاده در شب تبدیل می‌شد.

یک روز، وقتی که مشغول پخش کت‌های قابل تبدیل بود، یک زن بی‌خانمان به او گفت، «ما به کت‌های مجانی تو نیاز نداریم.» ورونیکا بعد از مدتی تفکر متوجه شد که منظور زن این بود که صدقه لازم ندارد (کلمه‌ی کمک را به یاد بیاورید)، بلکه نیازمند دستگیری (کلمه‌ی خدمت را به یاد بیاورید) است تا کاری پیدا کند.

در نتیجه، ورونیکا از «کمک» و «تعمیر» به «خدمت» رسید. او سازمانی غیرانتفاعی را به نام برنامه‌ی توانمند‌سازی تأسیس کرد که به زنان کمک می‌کرد تا برای دوختن همان کت‌هایی که خیلی از آنان می‌پوشیدند، استخدام شده و روی پای خود بایستند. حالا زنان قادر بودند درآمدی کسب کنند و ضمناً در کاری هدفمند برای حمایت دیگران مشارکت داشته باشند.

صدها نفر از کت‌های ورونیکا استقبال کردند و مسلماً در زندگی‌شان تأثیر گذاشت.

شرکت در خرید مسئولانه با محور اجتماع: مصرف‌کننده‌ی نیکوکار

راه دیگر برای افزایش آگاهی و اعمال نیکوکارانه، توجه بیش‌تر به چیزی است که خریداری می‌کنیم. در اقتصاد جهانی، اینکه چه چیز را و چگونه می‌خریم، نه تنها بر ما به عنوان مصرف‌کننده اثر دارد، بلکه از آن مهم‌تر بر فروشنده هم تأثیر می‌گذارد.

  • وقتی کالایی را خریداری می‌کنید، آیا به این فکر می‌کنید که با سازندگان کالا و سیاره‌ی زمین چه رفتاری می‌شود؟
  • آیا برای آنچه می‌خرید معیاری اخلاقی دارید؟ آیا می‌دانید آن محصول چطور کاشته یا ساخته شده و آیا دستمزد و تجارت آن عادلانه و بر اساس اصول بوده یا خیر؟
  • آیا محصولات یا خدماتی که خریداری می‌کنید، با ارزش‌های شما سازگار هستند؟ آیا این محصولات، خدمات و ارزش‌ها، بر افراد و باهمستان‌های محلی و جهانی تأثیری مثبت دارند؟
  • آیا در عادات خرید شما جایی برای قانون طلایی وجود دارد؟

آموزش سخاوت به کودکان

سخاوت‌داشتن بخشی از نیکوکاری است؛ «او با سخاوت، وقت خود را صرف کمک به دیگران کرد.» ولی نیکوکاری، چیزی بیش از سخاوت محض است. سخاوت کیفیتی اخلاقی است؛ شیوه‌ای از زیستن در جهان، روشی از زیستن که آدمی را از خود به در آورده به سوی دیگران سوق می‌دهد. این اخلاق را می‌توان به کودکان آموخت.

درک سخاوت در مقام نوعی رفتار نیک، برای کودکان آسان است. آموزش مهربانی و سخاوت در گفتار و رفتار نسبت به دیگران به کودکان، در یادگیری راه بالندگی در باهمستانی که در بزرگسالی در آن زندگی خواهند کرد، نقشی حیاتی دارد.

برای آنکه الهام بخش سخاوت به فرزندان و کودکانی باشید که با آنان سروکار دارید، بد نیست این ملاحظات را در نظر داشته باشید: 

  • به کودکان بیاموزید که با محبت بدون برنامه‌ریزی و بدون توقع پاداش، وقت و عمل خود را در اختیار دیگران قرار دهند.
  • پروژه‌ای خانوادگی یا گروهی را راه اندازی کنید؛ مانند جمع‌آوری برگ‌ها یا پارو‌کردن برف برای همسایه‌ای سالخورده یا تعلیم محبت نسبت به حیوانات خانگی در پناهگاه حیوانات در محله.
  • در اینترنت سازمان‌های نیکوکار را جستجو کرده و درباره‌ی کار آنها صحبت کنید.
  • جمع‌آوری پول برای کمک به یک خیریه‌ی خاص را در نظر بگیرید یا کودکان را تشویق کنید تا مقداری از پول توجیبی خود را اهدا کنند.
  • سر میز شام، مدرسه، یا زنگ تفریح درباره‌ی سخاوت و مهربانی صحبت کنید.
  • هنگام خرید، اجازه دهید کودکان خوراکی مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنند و آن را به بانک غذا اهدا کنند.
  • کودکان را تشویق کنید تا کتاب‌هایی را مطالعه کنند که درباره‌ی قهرمانان مهربان و دلسوز هستند.
  • از کودکان بخواهید تا اسباب‌بازی‌ها و لباس‌هایی را که استفاده نمی‌کنند، اهدا کنند.
  • الگوی رفتار مثبت و سخاوتمندانه باشید؛ سپس رفتار کودکان را مشاهده کرده و این رفتارها را در آنان پرورش دهید. 

تعیین نیتی برای ایثار

یک راه دیگر برای نیکوکاری بیش‌تر و به‌عمل‌درآوردن این نوع ایده‌ها، تعیین یک نیت یا هدف در زندگی است.

ابتدا با عملی ساده‌تر مانند کمک به یک همسایه یا نوشتن یادداشت تشکر به کسی که در زندگی شما تأثیری داشته شروع کنید. به او بگویید که چقدر برای شما اهمیت دارد، تا چه حد قدردان او هستید و به چه دلایلی. تعدادی توصیه دیگر: 

  • عهدی ببندید. مهربانی مسری است. عهد کنید در باهمستان، محل کار، زندگی شخصی یا در مقیاس جهانی تبدیل به الگویی مثبت شوید.
  • هر یک از جنبه‌‌های چهارگانه‌ی نیکوکاری را به کار ببندید (وقت، انرژی، مهارت، و پول). یکی از اینها را که با شخصیت شما سازگار است یا برای شما بالاترین اهمیت را دارد، به کار ببندید. هر چهار روش را امتحان کنید تا ببینید با کدام راحت‌تر هستید. ضمناً آن جنبه‌ای که دشوارتر از بقیه است را هم در نظر داشته باشید.
  • دامنه‌ی افکار و اعمال خود را توسعه دهید. با تلاشی صادقانه، به رفتار یک فرد مهربان و بخشنده فکر کنید؛ مانند کمک به یک دوست یا همکار که دچار سرگشتگی شده. ببینید چه خدمتی می‌توانید به او بکنید.
  • روش‌های ایثار خود را تلفیق کنید. وقتی تصمیم گرفتید بخشش کنید، سعی کنید روش‌های خود را تلفیق کنید تا هم با کمک مالی و هم روح خود سخاوتمند باشید؛ با وقف عملی خود، آستین بالا زده و مشارکت خود را افزایش دهید.
  • به گوشه و کنار باهمستان خود توجه کنید. تلاش دوشادوش در باهمستان، حس عمیق‌تری از تعلق را ایجاد می‌کند. کار را با جستجوی آرمان‌های نیک یا افرادی آغاز کنید که برای خدمت به آنان سر از پا نمی‌شناسید. چیزی را انتخاب کنید که می‌دانید توانایی برقراری ارتباط با آن را در یک دوره‌ی کوتاه یا دراز‌مدت دارید. استعدادها و مهارت‌های خود را داوطلبانه اهدا کنید تا در این فرد یا گروه تأثیری ایجاد کنید.
  • درباره‌ی توانایی خود قضاوت نکنید؛ فقط کاری انجام دهید. با بخشش‌های کوچک شروع کنید. چند دلار یا یک قوطی کنسرو، وقتی که به مجموعه‌ای از هدایای دیگر افزوده شود تأثیر زیادی خواهد داشت. باهمستان‌ها، به خاطر بسیاری از اعمال کوچک سرشار از محبت که مجموعه بزرگ‌تری را تشکیل می‌دهند، رونق می‌گیرند.
  • عادات بخشش مثبت را بیافرینید. اقدامات بدون برنامه‌ریزی نیکوکارانه و از سر شفقت، عالی هستند؛ تبدیل آنها به عادت عمدی و شیوه‌ای در زندگی، از این هم بهتر است. انجام کاری نیک برای کسی یا چیزی، حداقل دو یا سه بار در هفته را به رویه‌ی معمول خود مبدل کنید.
  • از موقعیت‌های ناخوشایند استقبال کنید. ضمناً شاید ندانید چه کنید یا چه بگویید. این اشکالی ندارد. فراموش نکنید که ارزش عمل از کلمات بیش‌تر است. دراز‌کردن دست یاری به سوی کسانی که شما را معذب می‌کنند یا احتمالاً درباره‌ی آنان قضاوتی دارید را هدف خود قرار دهید؛ مثلاً با صحبت‌کردن با کسی که بی‌خانمان است. رفته‌رفته موانعی را که اسباب آن جدایی را فراهم کرده، از سر راه برداشته و شروع کنید به برقرار ارتباط با هم به عنوان انسان.

خلاصه

در این بخش، برای بخشش و سخاوت بیش‌تر در ایثار وقت و منابعمان راه‌های مختلفی را مورد بحث قرار دادیم و یاد گرفتیم که نیکوکاری نسبت به دیگران، گزینه‌ای است که آگاهانه اتخاذ می‌کنیم تا در دنیای اطراف خود به نحوی مؤثرتر مشارکت کنیم. حالا که این عناوین را مورد سنجش قرار دادیم، به کدام نتایج کلی می‌رسیم؟

هر روز در منزل، باهمستان، و محل کارمان کسی هست که نیازمند محبتی صمیمانه است؛ کسی که بدون قید‌و‌شرط باید پذیرفت یا مورد ایثار قرار داد؛ کسی که شاید در آن لحظه نیازمند شکیبایی بیش‌تر از سوی ماست. مسلماً موقعیت‌های نیکوکاری یا ایجاد فضای مهربانی برای دیگران کم نیستند.

شما ظرف ۴۸ ساعت آینده چه کار نیکی برای دیگران انجام می‌دهید؟ چطور می‌توانید هر بار با نیکی به یک فرد و در هر زمان تأثیرگذار باشید؟ می‌توانید از همین حالا شروع کنید!

 

Tools
pschneider Wed, 09/16/2015 - 15:20

Tool: The Golden Rule: Additional Activities

If you are interested in exploring the Golden Rule further, here are a few additional activities:

  • We suggest putting aside particular religious affiliations and concentrating on the message of the Golden Rule. One way to do this is to cover up the actual name of the faith and note only the meaning that has been written.
  • Make note if there are particular words or phrases that resonate with you more than others.
  • Invite children to express the Golden Rule concept through art and other creative forms.
  • Hold a discussion about the Golden Rule. Can you think of times when you have lived up to these words in their entirety, as well as times when you would have chosen a different way?
  • You may also want to hold a dialogue about each statement in a group setting, inviting people to explore the statements further and discuss their significance to their community and charitable work.

الکاتب

Olivia McIvor

Bill Berkowitz, Editor

PowerPoint
pschneider Tue, 11/10/2015 - 09:37
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۴. بخشش و آشتی
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 10:05
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 10:19

در بررسی بخشش و آشتی، پیش از هر گونه تحلیل دقیق‌تر، باید تمایز بین این دو را مشخص کرد. از یک سو، بخشش لزوما به معنی آشتی با فرد یا افراد خاطی نیست. گاه افراد برای خودداری از آشتی دلایل معقولی دارند. آشتی گزینه‌ای فراتر از بخشش است. از سوی دیگر، آشتی با کسی که هنوز او را نبخشیده‌اید، تقریبا ناممکن است.

بخشش در بازسازی روابط مخدوش و رفع آسیب از باهمستان نقشی اساسی دارد، و بخش مهمی از روند صلح، و گاه تنها راه رفع شکاف در باهمستان و رسیدن به آشتی است. تروما یا حس آسیب‌دیدگی دیرینه ظرفیت آن را دارد که به آسانی به «ناانسان‌انگاری» مزمن بدل شود؛ چون هر دو طرف شاید به این باور برسند که برابری امری خطرناک است، و در نتیجه دچار افکاری شوند که در ترس ریشه دارد؛ مثلا، «اگر کسی خود را با من برابر بداند، شاید به من آسیب بزند.» گاه عبور از این بن‌بست نیازمند اقدامات بنیادینی مثل همدلی، بخشش، و آشتی است.

نقش مفید بخشش به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که قانون در احقاق حق کارآمدی لازم را نداشته باشد. وجود عدالت وابسته به وجود مرجع و نهادی است که مردم آن را عادل بدانند؛ اگر چنین مرجعی نداشته باشیم، چه کسی مسئول احقاق حق خواهد بود؟

تشریح مفهوم بخشش​

بخشش یعنی تصمیمی اصولی برای چشم‌پوشی از حق موجه تقاص. در چنین مفهومی، فردی که می‌بخشد باید بداند که فرد خاطی هم «مثل او انسان است.»

بخشش معمولا دو شکل متمایز دارد:

  • بخشش یک‌سویه: در این شکل از بخشش، چیزی از طرف مقابل نمی‌خواهیم. بخشش عملی سخاوت‌مندانه از سوی قربانی است. این کار انگیزه‌های گوناگونی دارد؛ مثلا، شاید نتیجه دلسوزی برای بزه‌کار، میل به رهایی از درد و عذاب، یا صرفا ابزاری عمل‌گرایانه برای حرکت رو به جلو باشد.
  • بخشش دوسویه: این نوع بخش نوعی معامله است که در قالب رابطه‌ای قراردادی بین افراد یا گروه‌ها و بر پایه پشیمانی یا عذرخواهی شکل می‌گیرد. این نوع بخشش معمولا با اجرای عدالت پیوندی نزدیک دارد، چرا که با بازپرداخت دین اجتماعی همراه است.

چند نکته مهم درباره بخشش​

  • شکل روندگونه: بخشش عمل و نمایشی یک‌باره در واکنش به تخلف موردی نیست، بلکه روندی بلندمدت، جاری، و دائما متغیر است که در آن افراد تلاش می‌کنند روابط مخدوش را بازسازی کرده و قلب‌های شکسته را تسلی دهند.
  • اذعان: موضوع اصلی در بخشش، اذعان به این واقعیت است که زندگی پیش‌بینی‌ناپذیر و متلاطم است. انسان جایزالخطا است و دچار اشتباه می‌شود. این شناخت نیازمند نگاهی جامع است. بازسازی خود به خود رخ نمی‌دهد، به‌ویژه وقتی که (بنا به دلایل گوناگون) نتوان با فرد خاطی ارتباط برقرار کرد.
  • همدلی: بخشش صرفا به معنی پذیرش یا چشم‌پوشی نیست، بلکه تا حدی به همدلی و مهرورزی نیز نیاز دارد. کسی می‌تواند دیگران را ببخشد که بتواند خود را جای دیگران بگذارد (همدلی) و بر اساس رابطه همدلانه با انسان‌هایی مثل خود رفتار کند (مهرورزی).
  • آشتی: بخشش با آشتی فرق دارد. آشتی نوعی روند صلح و دوستی است که باعث می‌شود طرف‌هایی که قبلا با یکدیگر خصومت داشته‌اند به هم نزدیک شوند.

باید توجه داشت که بخشش به معنی حذف واکنش احساسی یا دردناک به آسیب یا مشاهده آسیب دیدن دیگران نیست. عصبانیت، غم، خشم، و دلسردی بخشی از این روند هستند، و شاید سرچشمه‌ای برای بخشش شوند. اساسا، آدم‌ها غم و اندوه گذشته را تا ابد تکرار نمی‌کنند؛ بلکه، بخشش به معنی توانایی ادامه زندگی، با وجود آسیب است، بی آنکه در دام آن آسیب گرفتار شویم؛ بخشش یعنی نگذاریم آسیب ما را بشکند و اجازه ندهیم کسانی که به ما آسیب زده‌اند، به هویت و زندگی‌مان شکل دهند.

تشریح مفهوم آشتی​

آشتی یعنی بازسازی روابط مخدوش با غلبه بر غم و اندوه، درد، و خشم. به نوشته کارن برونوس، آشتی «فرآیندی اجتماعی است که با شناخت و پذیرش درد و رنج گذشته و تغییر نگرش‌ها و رفتارهای مخرب و تبدیل آن‌ها به روابط سازنده برای رسیدن به صلح پایدار همراه است.»

مسیر رسیدن به آشتی نیز مسیری بلندمدت و دوسویه است: یک سوی این مسیر به سمت درون است و خودشناسی و کنار آمدن با درد و رنج گذشته، و سوی دیگر آن به سمت بیرون است و شناختن و شاید بخشیدن دیگران. آشتی عملی درون‌فردی و میان‌فردی است، و فرد با پیشرفت در هر یک از این دو بعد می‌فهمد که آشتی هم از درون ممکن است و هم از بیرون.

چند نکته مهم درباره آشتی​

آشتی را می‌توان روندی پنج‌مرحله‌ای دانست که شامل گام‌های زیر است:

۱. رسیدن به چشم‌اندازی مشترک درباره انصاف و وابستگی متقابل در جامعه

۲. پذیرش گذشته و تعامل با آن

۳. ایجاد روابط مثبت

۴. تسهیل تغییرات عمده فرهنگی و نگرشی

۵. زمینه‌سازی برای تغییرات اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی​

آشتی از سوی دیگر با بازسازی چارچوب هویتی همراه است.

این روند نیز معمولا اجزا و گام‌های مهمی دارد که شامل موارد زیر است:

۱. فهم خطراتی که متوجه هویت افراد است

۲. تلاش برای سوق دادن افراد از هویت فردی و جزیره‌ای به سمت هویت جمعی و چندگانه؛ مثلا، فاصله گرفتن از گزاره‌ای مثل «من صرب هستم» و نزدیک شدن به گزاره‌هایی از این دست: «من صرب هستم، اروپایی هستم، و فعال در زمینه حقوق مدنی و اتحادیه‌های صنفی، و ...».

۳. تجزیه و تحلیل و بازسازی چارچوب‌های هویت فردی

۴. تفکیک هویت‌های فردی و گروهی

۵. در هم ریختن تصورات از دشمن و تصاویر سیاه و نادرست از «دیگری»

۶. جستجو برای یافتن چشم‌انداز یا تهدید مشترکی که می‌تواند محور اتحاد باشد​

اهمیت بخشش در تسهیل کار باهمستان

  • رسیدن به دیدگاه‌های نو

گام اول در تسهیل کار باهمستان فهم این موضوع است که همه ما قادریم تحت شرایطی به دیگران آسیب برسانیم.

  • تغییر نگرش‌ها

در چنین بستری، بخشش و آشتی می‌توانند باعث جابجایی یا حتی تغییر نگرش‌ها، تعصبات، و برداشت‌های افراد از «دیگری» شوند. در این نگاه، بخشش عملی از روی مهربانی و بزرگواری فرد آسیب‌دیده نیست، بلکه موهبتی است برای بازسازی وجهه انسانی با تاکید بر انسانیت فرد خاطی. به بیان دیگر، موضوع اصلی در بخشش و آشتی کاهش ترس ناشی از «دشمن‌انگاری» انسان‌ها است. نرم شدن مواضع افراد باعث فهم بهتر طرف مقابل و همراهی احتمالی آن‌ها می‌شود.

  • بازسازی روابط مخدوش

یکی دیگر از آثار بخشش و آشتی در تسهیل کار باهمستان، امکان رفع خصومت و هم‌زیستی دوباره طرف‌های متخاصم است. بخشش اشتباهات گاه از عوامل مهم برای آشتی دوستان، اعضای خانواده، همسران، همسایه‌ها و افرادی از نژادها، فرهنگ‌ها، و ملیت‌های گوناگون است. گام بعدی در آشتی همراهی و مشارکت صادقانه و همراه با احترام در ساخت دنیایی جدید بر پایه روابط معنادار و متکی بر حسن نیت است. این کار انگیزه انتقام یا دوری‌گزینی از افراد خاطی را با وجود ارتکاب چنین اعمالی کاهش می‌دهد.

  • توقف چرخه خشونت

دست آخر اینکه بخشش می‌تواند به خشونت پایان دهد. به گفته الکساندرا آسیلی[2]، بنیان‌گذار مرکز مطالعات لبنان در آکسفورد و سازنده بوستان بخشش در لبنان، «زندگان باید دردهای مردگان را مداوا کنند.» او بارها درباره ماهیت تکرارشونده مناقشه نوشته و این که کینه‌‌ها خودآگاه (یا ناخودآگاه) روی هم تلنبار می‌شوند، از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند، و تنها با بخشش و مهروزی مداوا می‌شوند. اما، شهروندانی که خود مسئول بروز نزاع یا اختلاف نیستند، می‌توانند مسئولیت حل و فصل آن را بر عهده بگیرند.

مشارکت در روند بخشش​

خودبخشودگی

بخشش خود یا دیگران اثری سازنده دارد و می‌تواند مسیر زندگی را تغییر دهد، و بخشی از روند درمان درد و آسیب فردی و افزایش صلح و آرامش در باهمستان باشد.

اما بسیاری از مباحثی که درباره بخشش دیگران مطرح شده درباره بخشش خود یا خودبخشودگی هم صدق می‌کند. این موضوع در تغییر نگرش‌های افراد خاطی و روند آماده‌سازی این افراد برای ورود دوباره به جامعه در نقش افرادی آزاد، بسیار موثر است. در چنین بستری، خودبخشودگی زمینه را برای افزایش توانایی و تمایل فرد خاطی جهت شروع زندگی جدید و ایفای نقش سازنده در جامعه به دور از هر گونه خشونت آماده می‌کند.

بخشیدن خود هم درست مثل بخشیدن دیگران گاه روندی پیچیده و چالش‌برانگیز است که در آن فرد باید ابعاد گوناگون شخصیتی، ذهنیتی، و رفتاری خود را بررسی کرده و پیش رود. هر چند ترتیب مشخصی برای اقدامات لازم در این زمینه نداریم، اما برای شروع کار می‌توان از مجازات کردن خود دست کشید. توقف این خودتنبیهی نیازمند کنار گذاشتن نفرت از خود و ترحم به حال خود است. بخشیدن خود مثل بخشیدن دیگران به معنی فراموش کردن گذشته یا بهانه‌تراشی برای رفتارهای نامطلوب نیست. بلکه به معنی مسئولیت‌پذیری، جبران، و تغییر است.

همچنین باید توجه داشت که بخشیدن خود با بخشیدن دیگران یک فرق بزرگ دارد که به آشتی مربوط می‌شود. وقتی دیگری را می‌بخشید، آشتی یکی از گزینه‌های پیش رو خواهد بود؛ اما یکی از کارهای مهم در بخشیدن خود بررسی همه‌جانبه ویژگی‌های نامقبول پیشین خود است به گونه‌ای که فرد بتواند بدون تخریب خود کلیت چیستی خود را بپذیرد، چرا که خودتخریبی می‌تواند به خودآزاری یا انواع اعتیاد منجر شود.

لاسکین (۲۰۰۲) بخشیدن خود را به چهار دسته اصلی تفکیک کرده است:

  • شکست در امور مهم زندگی مثل فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، ازدواج، فرزندآوری، و غیره
  • انفعال در کمک به خود یا دیگران
  • آسیب‌زنی به دیگران
  • خودتخریبی​

این چهار دسته گاه با یکدیگر هم‌پوشانی دارند؛ مثلا، شاید کسی به خاطر سوء مصرف مواد و تاثیر آن بر همسرش از دست خودش ناراحت باشد. همچنین، بخشش خود گاه جنبه‌ای از بخشیدن دیگران است. وقتی از دست کسی به خاطر آزار و اذیتش ناراحت هستید، ممکن است از دست خود نیز به خاطر نقشی که احتمالا داشته‌اید، ناراحت باشید.

آموختن خودبخشودگی باعث آزادی عمل بیش‌تر برای جبران، پذیرش و عبور از مشکلات، و حرکت رو به جلو می‌شود. این عامل ابزاری برای رسیدن به خودآگاهی بیش‌تر است. به علاوه، برخی بر این باورند که تا کسی خودش را نبخشد و با خود مهربان نباشد، نمی‌تواند دیگران را ببخشد. از این دیدگاه، بخشیدن حرکتی مهرورزانه است؛ و آموختن خودبخشودگی گامی مهم برای یادگیری بخشیدن دیگران است.

مراحل معمول در فرآیند تعامل با آسیب

وقتی پرخاشگری به آسیب، درد، و صدمه منجر می‌شود، افراد برای رویارویی با این آسیب مراحل مختلفی را از سر می‌گذرانند. مراحل زیر را می‌توان در تجربه، روند افکار، و اقدامات عملی گروه‌ها و افراد آسیب‌دیده یا آسیب‌رسان مشاهده کرد:

ترس، خشم، و انتقام گاه از طریق عوامل زیر باعث تداوم چرخه خشونت می‌شوند:

  • بروز آسیب و خسارت
  • انکار، و سرکوب ترس و اندوه
  • خشم: چرا من؟
  • میل به تلافی و انتقام
  • گفتن و بازگفتن رویات «صحیح» نزاع و کشمکش که به پرخاشگری «موجه» منجر می‌شود

اما بخشیدن از طریق عوامل زیر باعث گسست در چرخه خشونت می‌شود:

  • سوگواری و ابراز اندوه
  • پذیرش آسیب و رو در رو شدن با ترس
  • انسان‌انگاری دوباره دشمن: چرا آن‌ها؟
  • فراتر رفتن از مدارا و تحمل
  • بخشش آگاهانه و آزادانه، و پذیرش خطرات
  • تغییر مسیر گذشته و مذاکره برای رسیدن به راه‌حل
  • ترمیم روال زندگی، احقاق حق برای التیام، و حرکت به سمت صلح و آشتی

بخشش در سطح فردی

هر چند هر کس روند خاص خود را دارد و هیچ مسیر مشخص و ثابتی برای بخشش نداریم، اما بخشش خود و دیگران چند ویژگی مهم دارد و در این مسیر می‌توان به چند مولفه مهم اشاره کرد. البته، باید به خاطر داشت که همه این مولفه‌ها لزوما به همین ترتیب برای همه افراد اتفاق نمی‌افتند. بخشش مسیر ثابت و مشخصی ندارد و گاه اصلا به مرحله پایانی نمی‌رسد. رخدادهای تکان‌دهنده در طول زندگی ممکن است فرد را دوباره از این مسیر خارج کند؛ بنابراین، شاید بد نباشد بخشش را نه مقصد، بلکه نوعی جهت‌گیری و مسیر بدانیم.

  • حس خشم: خشم و عصبانیت ناشی از آسیب را باید ابراز کرد. خشم محصول طبیعی آسیب است و به جای اینکه خشم را مثل بیماری‌ای ویروسی سرکوب کنیم، بهتر است آن را به مسیر درست هدایت کنیم. انکار یا سرکوب خشم از راهبردهای بقا است که تا مدتی برخی افراد را سرپا نگه می‌دارد. اما تداوم این وضعیت مخرب است، چرا که احساسات و عواطفی که مبنای این خشم است و تحت تاثیر رخدادهای گذشته بروز پیدا کرده، فرد را تحلیل می‌برد و نمی‌گذارد از مرحله درد و رنج اولیه فراتر رود.
  • اندوه عمیق: افرادی که دوره غم و اندوه شدید را طی می‌کنند، در روند پذیرش فقدان و خسارات و در گذر زمان، دو موضوع را می‌آموزند: (۱) فاصله گرفتن از حوادثی که برایشان اتفاق افتاده، (۲) ادغام کردن این اتفاقات در زندگی خود و تبدیل شدن درد و رنج گذشته به بخشی از زندگی و هویت، بی آنکه این اتفاقات آن‌ها را تحلیل برد و فرسوده کند.
  • رویارویی با ترس: مسیر بخشش گاه پر از تنهایی و انزوا است، به‌ویژه در مواردی مثل جرایم خشونت‌آمیز که خانواده و دوستان نزدیک تمایل چندانی به بخشش نشان نمی‌دهند. بخشش نیازمند جرات، میل به کاوش ناشناخته‌ها، و تاب‌آوری است که به افراد توان می‌دهد در مسیری که شخصا درست می‌دانند گام بردارند.
  • رشد خودآگاهی: خودشناسی راه را برای شناخت دیگران باز می‌کند. این مسیر مستلزم گذشتن از توقعات فردی از زندگی و رسیدن به دیدگاهی جامع است (فهم پیچیدگی‌های اخلاقی زندگی، امکان بروز اشتباه و کار ناشایست از سوی آدم‌های خوب، و بروز اتفاقات ناخوشایند برای آدم‌های خوب). رسیدن به چنین دیدگاهی بسیار مهم است، چون باعث می‌شود افراد توقعات سیاه و سفید خود را از زندگی و دیگران کنار بگذارند. این طرز فکر مبتنی بر گزاره‌ای است که می‌گوید: «نمی‌توانم آینده را پیش‌بینی کنم، ولی واکنشم به اتفاقات طوری خواهد بود که چرخه نفرت تداوم پیدا نکند.»
  • رشد دلسوزی: یکی از نقاط عطف در این روند نقطه‌ای است که فرد به جای اینکه بپرسد «چرا من؟» می‌پرسد «چرا آن‌ها؟» در چنین دیدگاهی، بخشش دیگر عمل نیست، بلکه نوعی فهم و اکتشاف است. در این روند کشف و شهود، بزه‌دیده‌ها یا بازماندگان می‌فهمند که بزه‌کار هم «مثل آن‌ها انسان است».
  • اذعان و پذیرش: این مولفه شاید اصل و اساس بخشش باشد؛ یعنی اذعان به این موضوع که اتفاقات بد به نوعی بر همه تاثیر می‌گذارد و همه مسئول جامعه‌ای هستند که بر پایه تلاش‌های افراد شکل گرفته و البته گروه‌های تبهکار، اراذل و اوباش، قاتلان، و قدیسان را هم در خود جای داده است و همه در برابر جامعه و این افراد مسئول هستند.
  • پشیمانی: برخی افراد پشیمانی را از اجزای اساسی بخشش می‌دانند. گروهی دیگر، پشیمانی را زنجیر اتصال بین بزه‌کار و بزه‌دیده‌ای می‌دانند که توقعاتی دارد که شاید هیچ‌گاه برآورده نشود؛ از این رو، ممکن است توازن قدرت بین بزه‌کار و بزه‌دیده هیچ‌گاه برقرار نشود. اما پشیمانی از اعمال نادرست نقش مهمی در التیام زخم‌های گذشته بزه‌دیده دارد.
  • اذعان به اشتباه: عذرخواهی و اذعان به اشتباه شاید مهم‌ترین موضوع در بحث حافظه تاریخی باشد، چرا که به گفته پوملا گوبودو-مادیکیزلا، در یکی از همایش‌ها، «آدم‌هایی که آسیب می‌بینند حس می‌کنند صفات انسانی خود را از دست داده‌اند...اذعان به درد و رنج دیگری عاملی برای شکل‌گیری همدلی است.»

عدالت کیفری شاید از این لحاظ دردسرساز باشد که متکی به نهادی «عادل» است که می‌تواند توازن را برگرداند، اما عدالت ترمیمی بر اذعان به اشتباه و مسئولیت‌پذیری تاکید دارد که بنا به بررسی‌ها می‌تواند در عبور افراد آسیب‌دیده از وضعیت کنونی موثر باشد.

پذیرش گناه سخت است، چون آدم‌ها نمی‌توانند به راحتی با حس شرم کنار بیایند و تقصیر خود را بپذیرند. اما افراد بخشاینده این را هم می‌دانند که برخی خلاف‌کارها نمی‌توانند با حس شرم‌ساری خود روبه‌رو شوند و از همین رو نمی‌توانند مسئولیت تقصیرشان را بپذیرند. به بیان دیگر، کسی که منتظر پشیمانی و عذرخواهی دیگری است، شاید هیچ‌ وقت به نتیجه مطلوبش نرسد.

بخشش نیازمند اذعان به درد و رنج «دیگری» است، اما لزوما به معنی پذیرش بی‌عدالتی نیست؛ منظور از دیگری اینجا فردی است که عامل رنج و آسیب دیگران بوده است. رامی الحنان[5] که دخترش در سال ۱۹۹۷ در بمب‌گذاری انتحاری در بازار اورشلیم کشته شد، در این باره می‌گوید: «ما از سیاستمداران‌مان اصلا توقعی نداریم؛ برای متوقف کردن چرخه خشونت باید تغییر را از پایین به بالا ایجاد کنیم.»

  • مدیریت توقعات: عامل بسیار مهم در بخشش، خودداری از فرضیه‌سازی و نتیجه‌گرایی است. مردم معمولا توقع دارند دیگران مثل خودشان رفتار کنند؛ آن‌ها واکنش خود را با واکنش دیگران مقایسه می‌کنند و اگر کسی طبق توقعاتشان رفتار نکند، او را مقصر می‌دانند.
  • معناسازی: این مولفه به معنی «فهم» و «یافتن فایده و معنا» در اتفاقات است. این کار به معنی جستجوی معنا در ترس و وحشت نیست، بلکه به معنی «کوشش و جستجوی موضوعات مهم» است. به بیان دیگر، وقتی بازماندگان یک حادثه به جستجوی موضوعاتی می‌روند که برایشان مهم هستند، بار دیگر معنا را در زندگی پیدا می‌کنند و رفتار و عمل خود را با این موضوعات مهم هماهنگ می‌کنند. افراد در کنار همین جستجوی معنا، خود را با شرایط تطبیق می‌دهند و به مهارت‌هایی جدید برای مقابله با مشکلات دست یافته و شیوه‌های جدیدی برای پیوستن به جامعه پیدا می‌کنند.

مشارکت در روند آشتی

بخشش را معمولا در قالب فرآیندی عمیقا فردی به تصویر می‌کشند که هدف اصلی آن درمان دردهای شخصی است. اما آسیب‌های فردی عموما بخشی از آسیب‌های اجتماعی در سطح گسترده‌تر هستند، و از این رو بخشش و درمان این آسیب‌ها تغییرات بزرگ‌تری را چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی به همراه دارد.

در روند آشتی باید با فراهم کردن فضا، فرصت، و فعالیت برای همراهی افراد، روابط را با جدیت بازسازی کرد. ایجاد یا بازسازی روابط نیازمند زمینه‌سازی برای فهم متقابل هر چه بیش‌تر گروه‌ها و باهمستان‌ها است.

شیوه‌های ایجاد و بازسازی روابط

ترویج گفتگو: توانمندسازی افراد برای پذیرش تنش و اختلاف در روند آشتی و گفتگو نقطه شروع این کار است. گفتگو را می‌توان در شوراهای باهمستان، مدارس، زندان‌ها، و نهادهای شرکتی تمرین کرد. اما گفتگو به تنهایی گاه صرفا نمایشی ظاهری است. گفتگوی اثربخش باید موارد زیر را در بر بگیرد:

  • واکاوی واقعی و صادقانه خود و «دیگری»
  • پرداختن به ریشه‌های تعارض
  • نزدیک‌تر کردن افراد و گروه‌ها به یکدیگر
  • ترویج تغییرات ساختاری و سیستمی​

دکتر مارک اومبرایت در مستند کوتاه زندگی با نیروی عشق و بخشش ساخته موسسه فتزر، درباره فعالیت‌های خود در زمینه عدالت ترمیمی توضیح می‌دهد. این فیلم تصویری است از مفیدترین و جامع‌ترین دیدگاه‌ها درباره کاربرد عملی بخشش و آشتی در سطح باهمستان.

اومبرایت با تشریح آثار محافل التیام‌بخشی، گفتگوی بزه‌کار-بزه‌دیده، و همایش‌های باهمستانی، در پایان می‌گوید «احترام»، «گشودگی»، و «مهرورزی» سنگ بنای مشارکت افراد هستند. او می‌گوید، «نیروی واقعی بخشش را با تمام وجود حس می‌کنم و می‌فهمم؛ جریان این نیرو در باهمستان بیش‌تر از موسسات محل سخنرانی‌ها و فعالیت‌هایم است.»

در نگاه اومبرایت، «گفتگوی ترمیمی یکی از راه‌های متعدد برای رسیدن به حس عمیق بخشش است. این گفتگو به معنی ایجاد فضایی امن و آرام برای رجوع به اعماق قلب انسان‌ها، کاوش در حس آسیب‌پذیری، گشودگی در برابر دیگران و پذیرش درد و رنج آن‌ها، و به رسمیت شناختن بعد انسانی آن‌ها در درونی‌ترین لایه‌ها است. کسی که دشمن خود را در عین خصومت انسان می‌داند، کم‌تر در چنگال نفرت گرفتار می‌شود.»

طرح گفتگوی ترمیمی در صورتی کارگر خواهد بود که هر دو سوی نزاع (چه درون باهمستان و چه در نزاع بین دو باهمستان) بتوانند چشم در چشم یکدیگر نگاه کنند، به یکدیگر احترام بگذارند، و رابطه‌ای را بر مبنای فهم بیش‌تر بسازند. در چنین حالتی، نوعی گفتگوی میان‌فرهنگی شکل می‌گیرد که هدفش تسهیل کار باهمستان با حفظ صلح و آرامش است. در چنین بستری، برای برقراری صلح و آرامش می‌توان از روش‌های رایج حل اختلاف در باهمستان بهره گرفت. شاید اول کار، مردم با دیدن این فضای امن برای ابراز ترس و رنج خود، فقط احساسات منفی را بروز دهند؛ اما گذر زمان، گفت و شنود درباره ماجراها، فعالیت‌های فرهنگی مشترک، از جمله جشنواره غذا، باعث می‌شود دو طرف به این موضوع پی ببرند که شباهت‌هایشان بیش‌تر از تفاوت‌هایشان است.

اومبرایت تاکید دارد که گفتگوی ترمیمی صرفا «یک مکالمه کوتاه با همراهی دو طرف» نیست بلکه افراد باید ساعت‌ها در کنار یکدیگر باشند و به درددل یکدیگر و تجربه درد و آسیب طرف مقابل گوش دهند. به این ترتیب، هر دو طرف از ماجرای یکدیگر آگاه می‌شوند، یکدیگر را می‌بخشند، از این مرحله عبور می‌کنند، و محله‌ای را می‌سازند که امنیت و آرامش بیش‌تری دارد.

شروع ابتکار عمل مردمی: آشتی معمولا متکی به ابتکار عمل‌های مردمی و طرح‌هایی مثل تئاتر، موسیقی، و ورزش است که می‌توانند دیوارهای بین مردم را فرو بریزند. طرح‌های دیگری هم از این دست هستند؛ مثلا، برگزاری کارگاه با هدف ترویج درمان روان‌شناختی و ایجاد فضایی امن برای ارائه روایت‌ها و قصه‌گویی؛ یا پروژه‌های اجتماعی برای گرد هم آوردن افراد از باهمستان‌ها و گروه‌های گوناگون. مردم با این دست تلاش‌ها برای ایجاد تغییرات اجتماعی، این را هم یاد می‌گیرند که به یکدیگر احترام بگذارند و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند.

یکی از اجزای مهم در روند آشتی، بازسازی روابط مخدوش با روش‌های گوناگون است.

بهره‌گیری از قدرت شفابخش تبادل تجربه‌ها: بیان تجربه‌های نویدبخش در دوران ناامیدی می‌تواند زندگی افراد را دگرگون کند. یکی از راهبردهای سازنده برای قطع چرخه بی‌پایان خشونت، رسیدن به توانایی گوش کردن به تجربه درد و رنج دیگری است (که او را «دشمن» می‌نامیم)، چون اگر افراد فقط به درد و آسیب خود توجه کنند، به ورطه ناامیدی می‌افتند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند تبادل تجربه‌ها ابزاری موثر و منطبق بر ویژگی‌های ذاتی انسانی است.

این کار به افراد و گروه‌ها امکان می‌دهد ضمن عبور از تفاوت‌ها و مواضع تدافعی، به یکدیگر نزدیک‌تر شده و با هم هم‌کاری کنند.

چالش‌ها و پرسش‌هایی برای تامل بیش‌تر

عمل به بخشش و آشتی در زندگی هرروزه چالش‌های خاص خود را دارد و نیازمند اندیشیدن به چند پرسش است. مثلا، خیلی‌ها می‌گویند کسی که نبخشد، فرسوده می‌شود، در گذشته می‌ماند، کینه در دلش جای می‌گیرد، و افکار منفی و حتی خشونت‌آمیز درونش را پر می‌کنند. مطالب بسیاری (در وبلاگ‌ها، مقالات، کتاب‌ها، و جملات انگیزشی) در این باره وجود دارد که باعث شکل‌گیری این برداشت می‌شود که بخشش کلید همه مشکلات، مایه بزرگواری، و راهی به سوی روشنگری است. اما مطالب یادشده این موضوع را نادیده گرفته‌اند که بخشش مفهومی پیچیده و متغیر است که برای هر فرد معنایی متفاوت دارد.

در ادامه به چند نمونه دیگر از مشکلات در مسیر بخشش و آشتی اشاره می‌کنیم.

چالش‌ها

  • دست کشیدن از احساسات منفی: بخشش نیازمند دست کشیدن آگاهانه یا به گفته گاندی دست کشیدن «مقتدرانه» از احساسات منفی نسبت به فرد خاطی است.
  • فرض یکی بودن بخشش و آشتی: مردم گاه به اشتباه فکر می‌کنند بخشش همان آشتی است. گاه باید به توصیه دزموند توتو عمل کرد: به جای از سر گرفتن رابطه، بهتر است رابطه را رها کرد (و بخشید!)
  • مسئولیت‌پذیری: چالش دیگر به نحوه ترویج بخشش مربوط می‌شود. سیاسی کردن این موضوع واقعا خطرناک است، چون لفاظی بر مبنای این مفهوم گاه باعث می‌شود سیاستمداران از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند که نمونه آن را می‌توان در پرونده بوروندی مشاهده کرد. همچنین، می‌گویند در احقاق عدالت در دوره گذار (به معنی تلاش جامعه برای کنار آمدن با پیامدهای نقض گسترده حقوق بشر)، حس اجبار به بخشش و سرکوب خشم یا نفرت گاه باعث بروز آسیب روانی شده و ساختار نابرابری را تقویت می‌کند. همچنین، قربانیان کودک‌آزاری جنسی در کلیسا گاه از درخواست کشیشان برای بخشش به جای تلاش برای احقاق حق شکایت داشته‌اند.
  • ایجاد جو مطلوب: یکی از نکات تناقض‌آمیز در بحث بخشش این است که در فضای عدالت ترمیمی، هر چه بیش‌تر از بخشش حرف بزنیم و افراد را به بخشش تشویق کنیم، افراد احساس امنیت کم‌تری می‌کنند. به علاوه، اجبار افراد به بخشش باعث ایجاد حس فشار شده و مقاومت مستقیم را از جانب این افراد به دنبال دارد. بخشش داروی جادویی نیست؛ بلکه گاه باعث آسیب مجدد می‌شود.
  • نبود نسخه واحد: چون موضوع بخشش در بسترهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، و نژادی مطرح می‌شود، در حل این موضوع نسخه واحدی نداریم و باید در هر مورد بسته به شرایط عمل کنیم.
  • تامین منابع: مهم‌ترین چالش در هر گونه آشتی موفقیت‌آمیز، خواه در پیوندسازی بین باهمستان‌های مخالف یکدیگر در سطح ملی و خواه در توان‌بخشی و بازآموزی افراد دارای رفتارهای خشونت‌آمیز برای بازگشت به جامعه، تامین منابع مالی برای گسترش و تداوم روند آشتی است.
  • استمرار گفتگو: یکی از چالش‌ها در هر جامعه‌ای استمرار گفتگو و روند آشتی است به گونه‌ای که تفاوت‌ها هیچ‌گاه به خاستگاه اختلاف، تفرقه، و خشونت تبدیل نشوند.

خلاصه

واقعیت این است که برخی افراد خود و دیگران را نمی‌بخشند چون زمان مناسب برای بخشش فرا نرسیده است. روش هوشمندانه، پسندیده، و قدرت‌آفرین این است که هر فرد بسته به شرایط خود و با سرعت دلخواه خود در این مسیر گام بردارد. کسانی که می‌خواهند بخشش و آشتی را ترویج دهند باید به خاطر داشته باشند که بخشش نخستین و مهم‌ترین گزینه است و لزوما همیشه بهترین راه درمان دردها نیست.

در عین حال، باید این موضوع را نیز به خاطر داشت که وقتی بخشش در قالب گزینه‌ای با محدودیت‌ها و فرصت‌های خاص خود مطرح می‌شود، این گزینه (که انتخابی در مسیر عبور از آسیب‌ها به حساب می‌آید) قطعا روندی موثر برای درمان این دردها است که دل‌های شکسته را التیام می‌بخشد و باهمستان‌های از هم‌ گسیخته را از نو می‌سازد.

Examples
pschneider Tue, 11/07/2017 - 12:29

Example #1: Bridging the Divides in Our Communities and in Our Nation

Image of a Kentucky public forum.

 

The Hands Across the Hills experience initiated in the small community of Leverett, Massachusetts, with Letcher County Kentucky was powerful and positive. They listened to each other, learned from each other, and actually left loving each other. It gave them hope that the divisions in this country can be overcome.

 

Example #2: Reconciliation Regina

Native American woman in traditional dress, looking at hundreds of stuffed animals on the steps.

In 2016, Regina City Council unanimously approved a Referral Motion moved by Mayor Fougere to honour, acknowledge, accept responsibility and participate in actions to address the Truth and Reconciliation Commission of Canada 94 Calls to Action. This led to the creation of Reconciliation Regina, the beginning of a community-led reconciliation journey now comprised of over 85 community organizations.

PowerPoint
pschneider Tue, 02/16/2016 - 10:08
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۵. ترویج صلح
aeshraghi Thu, 03/07/2024 - 08:29
متن خودآموز
aeshraghi Thu, 03/07/2024 - 09:49

مقدمه

موضوع این بخش صلح است؛ یعنی اساسی‌ترین دارایی برای ساختن باهمستان، رشد فردی، و بقای سیاره‌ی ما. در بطن بسیاری از ادیان، رسوم و فرهنگ‌ها، پیشبرد همزیستی مسالمت‌آمیز برای تضمین زندگی سازنده و ثمر‌بخش و جوامع پایدار، امری ضروری است.

پس از ارائه‌ی تعریفی کاربردی از صلح، تمرکز اصلی ما بر گام‌هایی عملی استوار خواهد بود که می‌توانیم برای پیشبرد صلح برداریم تا خود و باهمستان خود را تقویت کنیم. این راهنما را با مثال‌هایی کامل خواهیم کرد. ضمناً خواهیم دید که چگونه می‌توانیم با برقراری صلح در زندگی شخصی خود، حتی در بحرانی‌ترین موقعیت‌ها، در قالبی فردی انسان بهتری شویم. 

تعریف

در تعریف صلح، چند عنصر مفید وجود دارد. در سطح فردی، صلح می‌تواند با برخورداری از آرامش درون آغاز شود. در مرحله‌ی بعدی، صلح موجب توافق و هماهنگی بین افراد است. در بزرگ‌ترین مقیاس، صلح به معنی زیستن بدون درگیری خشونت‌آمیز یا جنگ است. صلح زیربنای کیفیت زندگی ما و تار‌و‌پود باهمستان‌های ماست و در حالی که تسلیحات ما مخرب‌تر می‌شوند، بقای ما به عنوان آحاد انسانی این سیاره، به صلح بستگی خواهد داشت.

بسیاری از اعتقادات و آموزه‌ها در طول تاریخ بر صلح تأکید داشته‌اند؛ هم در مقام سفری درونی و هم تعهدی بیرونی برای زیستن بر اساس منفعت متقابل با خانواده، باهمستان و جهان. اما در چشم‌انداز جهان کنونی، ما اغلب صلح را به صورتی وارونه توصیف می‌کنیم؛ به گونه‌ای که «حفظ صلح» به معنای اشاره به سربازان و «حافظان صلح» یا گروه‌های مسلح است.                                                                                                                                                            

ضرورتاً تعدادی از اصطلاحات و مفاهیم با ایجاد صلح مرتبط هستند؛ از جمله انصاف، عدالت، فراگیری، و حقوق بشر. اینها باید در باهمستان تعبیه شوند تا توافق و هماهنگی حاصل شود. صلح زمانی در نیرومندترین حالت خود قرار دارد که از عدالت اجتماعی برگرفته شود. در این‌صورت است که می‌توان آن را به عنوان تضمین حقوق اساسی و مساوات برای همه تعریف کرد. تقویت جامعه مدنی - مقرراتی که ما را به یکدیگر پیوند می‌زنند و فرصتی می‌دهند تا به شکلی سازنده با هم زندگی کنیم، در کنار ابزار تثبیت‌شده‌ی حل مناقشات- ابزاری برای دستیابی به مساوات است.

اهمیت صلح در ساختن باهمستان

از آنجا که صلح ما را به استقبال از تنوع و حمایت از یکدیگر به کامل‌ترین شکل ممکن سوق می‌دهد، باهمستان و زندگی فرد فرد ما را غنی می‌سازد. ما به واسطه‌ی دلسوزی، سخاوت، و انصاف، زیربنای دستیابی به زندگی فردی و اجتماعی پایدار، عادلانه، پرثمر و رضایت‌بخش را فراهم می‌کنیم.

برای روشن‌کردن این نکته، سؤالات زیر را در نظر بگیرید:

  • آیا خانواده و باهمستان ما می‌توانند بدون حمایت و صلح متقابل با همسایگان رشد کنند؟
  • آیا وجود باهمستان‌های صلح‌جو بدون توجه به عدالت و مساوات امکان‌پذیر است؟
  • چشم‌انداز دنیایی عاری از صلح چگونه خواهد بود؟

شرایط مساعد برای ترویج صلح

تشخیص و اقدام

ترویج صلح مستلزم ارزش قائل‌شدن برای خود و دیگران است. بدین‌ترتیب، صلح در کانون هر شرایطی در زندگی ما قرار دارد. درست همان‌طور که یک کودک با یادگیری مسئولیت‌های بیش‌تر تواناتر می‌شود، وقتی که ما مسئولیت‌پذیری بیش‌تری در قبال یکدیگر و جهان را آموخته و تشخیص دهیم، زندگی ما بیش‌تر معنا می‌یابد.

علاوه براین، افراد یا باهمستان‌ها می‌توانند با تمرکز راهبردی بر تلاش‌های خود، تأثیر خویش را در روند ترویج صلح افزایش دهند. در سازماندهی باهمستان، ترویج صلح از جهات زیادی مشابه سایر حوزه‌های برنامه‌ریزی راهبردی است. مراحلی که می‌توانند به شناسایی و تعیین اولویت‌های ایجاد صلح کمک کرده و سپس فرصت‌هایی را برای اقدامات صلح‌آمیز به وجود آورند عبارتند از:

۱. شناسایی و برآورد

مسائل و دارایی‌هایی را که می‌توانند بر صلح در باهمستان اثر بگذارند شناسایی کنید. با استفاده از آمار فعالیت‌های مجرمانه، جرم‌های ناشی از نفرت، مزاحمت‌ خیابانی، و یا حوادث ناشی از نزاع‌ در فضاهای عمومی می‌توان تصویری اجمالی از وضعیت را ترسیم کرد.

با گفت‌وگو با ساکنان، کنشگران و سازمان‌های مردم‌نهاد و یا انجمن‌های اولیاء و مربیان، می‌توان اطلاعات دقیق‌تری هم کسب کرد. همچنین، نهادهای فرهنگی و مذهبی باهمستان می‌توانند به شما کمک کنند با ساکنان مختلف ارتباط برقرار کنید، فرهنگ‌های مختلف را بیاموزید، و هماهنگی و تفاهم را از طریق فعالیت‌های خود ارتقا دهید. برای این منظور شما می‌توانید با آنان تماس گرفته و در برخی از فعالیت‌های آنان شرکت کنید.

نقشه‌برداری مشارکتی از منابع و ظرفیت‌های باهمستان بر اساس گفت‌وگو با ساکنان باهمستان صورت می‌گیرد تا از اماکنی که نیاز به توجه بیشتری دارند (مانند مناطق جرم‌خیز)، ظرفیت‌های باهمستان که باید از آنها حفاظت شود (مانند پارک‌ها، مدارس، و سازمان‌ها)، و عواملی که زمینه ایجاد خشونت در باهمستان را ایجاد می‌کنند (مانند زمین‌های خالی و ساختمان‌های متروک) نقشه‌ای تهیه شود. 

۲. تمرکز و تعهد

با در‌دست‌داشتن این اطلاعات، مهم‌ترین مشکلات مورد نظر خود و باهمستان را انتخاب کنید؛ به‌ویژه آنهایی که می‌توانید برای ترویج صلح خود را وقف آنها کنید. در اینجا چند نمونه ساده و پیچیده از زمینه‌هایی که افراد و سازمان‌هایی که پیرامون موضوع صلح در باهمستان فعالیت می‌کنند می توانند روی آنها تمرکز کنند، آمده است:

  • هنر، موسیقی، و برنامه‌های فرهنگی که مروج صلح هستند
  • صلح و همکاری بین ادیان، مناسبت‌ها، شب‌زنده‌داری‌ها و راهپیمایی‌ها
  • ابتکاراتی که با هدف پیشگیری از زورگویی و سایر خشونت‌ها در مدارس انجام می‌شود
  • برنامه‌های عدالت اصلاحی در مدارس و محیط‌های باهمستانی که بر علاج به جای تنبیه متمرکز هستند
  • تقویت همکاری بین ساکنان و پلیس
  • تشکیل کمیسیون‌های محلی صلح
  • ایجاد برنامه‌ی شهرهای خواهرخوانده با سایر باهمستان‌ها
  • نهادینه‌کردن آیین‌نامه‌ها و سایر سیاست‌های باهمستان که تقویت‌کننده‌ی صلح و عدالت هستند 

در بخش‌های بعدی این مقاله، برخی از این موارد همراه با ذکر نمونه، بیش‌تر مورد بحث قرار خواهند گرفت.

۳. ایجاد و راه‌اندازی

لازم نیست چیزی را از ابتدا بسازید. در عوض به کسانی در باهمستان ملحق شوید که از قبل برای دنبال‌کردن اهدافی که شما برای برپایی صلح دارید، فعال هستند. ببینید که آیا شهر خود شما دارای یک کمیسیون صلح یا چیز مشابهی هست یا خیر. 

۴.ارزشیابی و نگهداری

ارزشیابی تلاش‌های شما برای برپایی صلح، می‌تواند به تأثیر و پایداری آن کمک کند. تعیین اهداف جانبی روشن و قابل سنجش، می‌تواند راه را به گونه‌ای برای پیشرفت باز کند که به‌سهولت و به نحوی شفاف قابل پایش باشد.

در نظر داشته باشید فراگیری و گوش‌دادن به نظریات همه‌ی ساکنان باهمستان، در مراحل برنامه‌ریزی، اجرا، و ارزیابی، و نیز بزرگداشت موفقیت فعالیت‌ها، امری حیاتی است. 

بسترهای ترویج صلح

در اینجا چندین بستر و موقعیت متفاوت برای ترویج راهبردی صلح ذکر می‌شود که همگی مشمول فراگیری، هدف‌گیری فعالانه‌ی نیازها، و آمادگی برای شرایطی هستند که ممکن است ایجاد شود.

هنگام ایجاد باهمستان

هنگام ایجاد باهمستان، با حصول اطمینان از اینکه همه‌ی اعضای باهمستان مورد استقبال قرار می‌گیرند و هیچ کس مستثنی نمی‌شود، زمینه‌ی ترویج صلح می‌تواند فراهم شود.

هنگام تقویت سیاست‌ها و ابتکارات

ایجاد صلح، از ما این تضمین را می‌طلبد که سیاست‌ها و رویه‌ها به کل باهمستان منفعت خواهند رساند. یکی از اولین گام‌های اساسی، برپایی قانون و رعایت شفاف، منصفانه و عادلانه‌ی آن است. این به مشارکت کامل همه‌ی طیف‌های گوناگون ساکنان و ذی‌نفعان در توسعه‌ی باهمستان و مراقبت از آن بستگی دارد تا نیازهای همه و جلب همکاری آنان در نظر گرفته شود.

وقتی که سایرین در باهمستان تحت مراقبت ما قرار می‌گیرند

هنگامی که ما مسئول مراقبت از افراد هستیم، توجه به حفظ عزت و کیفیت زندگی آنان، می‌تواند کمک کند تا از زندگی صلح‌آمیز و آرامی برخوردار باشند.

وقتی که موقعیت‌های زیر را در نظر می‌گیریم، به یاد داشته باشید که شاید ما و کسانی که برای ما اهمیت دارند، همگی در مقطعی از زمان در این طبقه‌بندی‌ها قرار گرفته و درحالیکه ما در قبال دیگران مسئولیت داریم، آنان هم در قبال ما مسئول هستند:

  • کودکان ‌مسئولیت مشترک باهمستان ما هستند. خواه در خانواده، پرورش‌گاه‌ها و شیرخوارگاه‌ها، مدارس، یا به طور کلی در جامعه، همه‌ی ما به طور مشترک، مسئولیت تضمین ایمنی کودکان و تأمین شرایط و فرصت‌هایی را داریم که در بالندگی آنان تأثیر دارند.
  • تعدادی از سایر جمعیت‌های آسیب‌پذیر هم تحت مراقبت ما قرار می‌گیرند؛ از جمله آنان که ضعیف و بیمار هستند یا نیازهای خاص دیگری دارند.
  • ضمناً تضمین رفتار منصفانه و انسانی با زندانیان، ساکنان مؤسسات سلامت روان، یا کسانی که به هر دلیل بستری شده‌اند، از مسئولیت‌های مشترک اعضای باهمستان است.
  •   پناهندگان و کسانی که اخیراً مهاجرت کرده‌اند هم به ما نیاز داشته و به نوبه‌ی خود در تقویت باهمستان ما مشارکت دارند. آغوش باز باهمستان و گشودن دل‌ها،اقدامی دلسوزانه است؛ چیزی که شاید خانواده‌ی خود ما روزگاری در گذشته به آن تکیه کرده باشند.
  • همه‌ی کسانی که زمین ما را به میراث می‌برند: لازم است این را درک کنیم که مسئولیت ما در همزیستی مسالمت‌آمیز، در نهایت همه‌ی انسان‌ها در همه‌ی نقاط جهان را در بر می‌گیرد. حتی باید این را در نظر داشته باشیم که چگونه باید با سایر موجودات زنده همزیستی کنیم؛ چرا که آنها هم در اکوسیستم‌های مرتبط با هم نقشی اساسی دارند و ما نیز بخشی از آن اکوسیستم‌ها هستیم و برای بقاء در این سیاره‌ی شکننده به آنها نیاز داریم.

مراقبت از زمین برای همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران امری حیاتی است. بسیاری از شدیدترین مناقشاتی که رخ داده، از قتل عام در سودان تا نبردهای اخیر در سوریه، همگی معلول فروپاشی محیط زیست و کاهش منابع هستند.

تشخیص ارتباطات ما با یکدیگر و مسئولیت‌هایی که در قبال یکدیگر و جهان داریم، بدان معنی نیست که همه باید با کل مشکلات مقابله کنند؛ ولی برای رفتار صلح‌آمیز، آگاهی و وابستگی مشترک، از اساس امری مهم است. باورهای معنوی، برای حفظ این مراقبت راه‌های زیادی را ارائه می‌دهند و از ما می‌خواهند تا نگهبانان خوبی برای زمین باشیم. 

مراحل ایجاد و ترویج صلح

برای صعود به کوه، مسیرهای زیادی وجود دارد؛ به همین منوال، راه‌های زیادی هست که می‌توان به واسطه‌ی التزام به صلح از آنها برای تقویت خود و باهمستان استفاده کرد. رویکردهای مختلفی را می‌توان در قالب فردی، خانوادگی، سازمانی یا باهمستانی، ملی یا عمومی اتخاذ کرد. برخی از اینها آسان هستند ولی برخی هم مستلزم تعهد و منابع بیش‌تر هستند. هر یک از این رویکردها به تنهایی قابل بررسی هستند:

یافتن آرامش درون

بسیاری معتقدند که حفظ آرامش درونی برای برقراری صلح در جهان امری مهم است. فرو‌نشاندن گرایش به جنگ با خویشتن و با نزدیکان، می‌تواند ارزنده‌ترین و دشوارترین دستاوردها باشد. ابتدا باید محاسن و کاستی‌های خود را شناسایی کنیم؛ همه‌ی ما هر دو را در خود داریم. پس از پذیرفتن این واقعیت نسبت به خود مهربان باشید و به دنبال راهبردها و جلب حمایت‌هایی باشید که به بهترین نحو با شما و موقعیت شما سازگاری دارند.

تضمین آرامش در خانواده

خشونت در خانه و بدرفتاری با کودکان، مشکلات مهمی هستند که اغلب آنها را به جای مشکلات باهمستانی، به غلط امری خصوصی می‌دانند. اصلاح این برداشت نادرست نخستین گام برای پرداختن به این جرایم بسیار رایج است که در بسیاری از کشورها به امری عادی مبدل شده‌اند. 

تقریباً یک‌سوم از زنان آمریکایی خشونت خانگی را تجربه کرده‌اند و تقریباً یک‌چهارم خشونت شدید فیزیکی را گزارش کرده‌اند.  یک نویسنده و کنشگر اجتماعی به نام گلوریا استاینم تأکید دارد که اینها جرایم مرتبط با برتری‌جویی هستند که در بده‌وبستان  نامتوازن قدرت ریشه دارند. او می‌گوید کسانی که در خانواده مرتکب این اعمال می‌شوند، به احتمال زیاد سرانجام در باهمستان هم مرتکب جرمی خواهند شد؛ مانند جرایم ناشی از نفرت. وقتی که این جرایم خانگی نادیده گرفته شده یا برخورد مناسبی با آنها نشود، همه در معرض خطر قرار می‌گیرند. 

محققان دانشگاه تگزاس A&M در کتاب خود با عنوان جنسیت و صلح جهانی، نشان می‌دهند که خشونت جنسیتی می‌تواند میزان احتمال استفاده جامعه از خشونت برای حل تعارضات را پیش‌بینی کند. آنها دریافتند که برابری جنسیتی برای امنیت یک کشور بسیار مهم است. با این حال، حتی اگر خشونت جنسیتی گسترده است، شواهدی وجود دارد که همه جا اجتناب ناپذیر نیست.

سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که برای مقابله با عوامل فردی، رابطه‌ای، باهمستانی، و اجتماعی مداخلات مؤثری وجود دارد. مداخلات توصیه‌شده در سطح باهمستان عبارتند از: 

  •  کاهش دسترسی به الکل و مواد مخدر
  •  بهبود سیاست‌ها، دستورالعمل‌ها و پروتکل‌های موجود در نهادهایی مانند مدارس، محیط‌های کاری، بیمارستان‌ها، و آسایشگاه‌های مراقبت از سالمندان
  • ارائه‌ی آموزش برای شناسایی و معرفی افراد در معرض خشونت فردی؛ و بهبود کیفیت مراقبت‌های اضطراری و دسترسی به خدمات درمانی.

فعالان مبارزه با خشونت جنسی اغلب تأکید می‌کنند که این مشکلات با توانمندسازی و تقویت باهمستان به بهترین نحو حل می‌شوند. برای نمونه، سازمان ماسوم معتقد است که «طبق باور عمومی، مردم می‌توانند با قدری حمایت بیرونی، مشکل خود را به صورت جمعی حل کنند؛ بنابراین ماسوم به جای آنکه بر نقش خود تکیه کند؛ بر تقویت نگاه مردم به دموکراسی، مساوات، جدایی دین از حکومت، و عدالت اجتماعی تمرکز کرد.»

ماسوم علاوه بر تأمین مشاوره برای زنان قربانی خشونت، زنان و مردان را به تغییر بستر باهمستان ترغیب می‌کند. این تغییر شامل اقداماتی عمومی می‌شود که آگاهی کل باهمستان را افزایش می‌دهند و بر مقامات روستایی فشار می‌آورند تا به نفع قربانی یا فردی که نجات یافته وارد عمل شوند و برنامه‌هایی را برای پیشگیری از خشونت و تبعیض علیه زنان از زمان کودکی افراد اجرا کنند و برای ترویج حقوق زنان، تلاش‌هایی را از سوی مردان و شوهران جوان مورد پشتیبانی قرار دهند. 

همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران

به عنوان یک فرد، نیاز داریم تشخیص دهیم که تا چه حد مستقل هستیم. این ارزیابی کوچک ما را وا می‌دارد تا انرژی و منابع خود را به سوی پشتیبانی از هم و نه آسیب‌رساندن به یکدیگر هدایت کنیم. کسی که امروز نادیده می‌گیریم یا حتی از او نفرت داریم، شاید به نحوی با سعادت ما در پیوند باشد که خودمان نمی‌دانیم. 

شما با استقبال از دیگران، می‌توانید در زندگی و باهمستان خود تأثیری عمیق بگذارید. این امر با آگاه‌شدن از کسانی که شاید به آنان فکر نکرده‌اید و در باهمستان تازه‌وارد هستند یا اصولاً برای شما جدید هستند، آغاز می‌شود. ممکن است آنان در محل کار، مدرسه‌ی شما یا فرزندانتان، در خیابان، یا جزو گروه‌های منزوی‌شده‌ی باهمستان باشند. 

در پی آشتی برآمدن

بسیاری از ما باید با آسیبی در گذشته، خواه مستقیم یا طی تاریخچه‌ای از آسیب‌ها به خانواده‌مان یا اطرافیانمان مواجه شویم. در اینجا گزینه‌ای وجود دارد: انتقام‌گرفتن یا جستجوی عدالت و آشتی. با جدا‌انگاشتن عمل از فرد عمل‌کننده، می‌توانیم برقراری ارتباط و روند درمان را آغاز کنیم. وقتی تشخیص دهیم که شاید ما هم در شرایط مشابه واکنشی منفی می‌داشتیم، یا با تشخیص اینکه انسان موجودی چند‌بعدی است و می‌تواند تغییر کرده و رشد کند، همدردی می‌تواند شکل بگیرد. 

پیشبرد صلح در ایجاد باهمستان

این عنوان برخی از گام‌های عملی را در بر می‌گیرد که می‌توانید برای توسعه و ترویج صلح در باهمستان یا منطقه‌ی زندگی خود بردارید و نیز نمونه‌های بیش‌تری را ارائه می‌دهد که می‌توانند الهام‌بخش شما باشند. ابتدا با اقدامات مرتبط با پیشبرد صلح شروع می‌کنیم که می‌توان در میان همسایگان انجام داد و بعد تعیین می‌کنیم که فرد برای تقویت برنامه‌های مدارس و اقداماتی که در محل کار انجام می‌شود چه می‌تواند بکند، و در آخر برای حمایت از سیاست‌هایی که صلح را در باهمستان بزرگ شما ترویج می‌کنند، راه‌هایی را توصیه می‌کنیم.

همکاری با همسایگان

صلح با همسایگان، از تفاهمی وسیع‌تر آغاز می‌شود. با اقداماتی ساده می‌توان این تفاهم را به پیش برد. این اقدامات، مباحثات بین پیروان ادیان مختلف و جلب مشارکت همسایگان برای شناسایی مشکلات و فرصت‌های موجود در محل را در بر می‌گیرند.

ساکنان باهمستان که در گروه‌های محلی صلح عضو هستند، خواه سازمان‌یافته به شکل مستقل یا به واسطه‌ی مدارس یا سازمان‌های مذهبی، با تشخیص مشکلات محلی باهمستان خود و گره‌زدن آنها به ادراکی از مشکلات ملی و جهانی مرتبط با صلح و عدالت، تلاش‌های فردی را تقویت می‌کنند. عبارت «جهانی فکر کنید، محلی عمل کنید!» اینجا در شکل‌دادن به تلاش‌هایتان کاربرد دارد. در اینجا با تعدادی از فعالیت‌های گروهی برای پیشبرد صلح آشنا می‌شوید:

 افراد در گروه‌های صلح محلی، چه به طور مستقل تشکیل شده باشند یا از طریق مدارس یا گروه‌های مذهبی، بر مشکلات محلی و ارتباط آنها با مسائل بزرگ‌تر صلح و عدالت در سراسر جهان، تمرکز می‌کنند و به این ترتیب بر روند ایجاد صلح تاثیر می گذارند. اصطلاح «جهانی فکر کن، محلی عمل کن!» متناسب با چنین وضعیتی است. در اینجا به مواردی می‌پردازیم که این گروه‌ها برای ترویج صلح انجام می دهند:

مناسبت‌های بین ادیان. یکی از رضایت‌بخش‌ترین روش‌ها برای ایجاد صلح در باهمستان، می‌تواند شرکت در گردهم‌آیی‌های بین ادیان و تلاش‌هایی برای پایان‌دادن به نابردباری مذهبی باشد. این مناسبت‌ها تنوع گسترده‌ای دارند مانند گروه‌های کوچک مباحثه، برنامه‌های بعد از مدرسه که جوانان محلی می‌توانند با دانش‌آموزان ادیان دیگر ملاقات کنند، نشست‌های کوچک در باهمستان برای تجلیل از اتحاد، و یا دعوت به تسامح مذهبی بیش‌تر که از سوی رهبران ادیان گوناگون به صورت مشترک انجام می‌شود .

برای نمونه در شهر بیرمنگام ایالت آلاباما، یک سازمان متشکل از پیروان ادیان و نژادهای مختلف به نام جامعه‌ی روحانی بیرمنگام و حومه، با هدف برقراری صلح و عدالت در آن باهمستان تاسیس شد. این سازمان «افراد فقیر و غیر‌فقیر را به تغییری نظام‌مند برای ایجاد باهمستانی قوی، حمایت‌گر و مشارکتی، و نیز تلاش برای ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر برای همه‌ی مردم فرا می‌خواند. سازمان فوق برای این کار، و برای ایجاد روابط کارآمد بین باهمستان‌ها، مردم را از همه‌ی هویت‌های نژادی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ، مشاغل، گروه‌های مدنی، و شبکه‌های خدمات اجتماعی متحد می‌کند.»

اجتماعات صلح. جمع‌شدن دور هم برای ترویج صلح و ابراز ضرورت پشتیبانی از آن به هر شکلی از جمله سازماندهی یک‌ شب‌نشینی در باهمستان، یا همایش بزرگ‌تری در دانشگاه‌ها یا گردهم‌آیی‌های بزرگ بین المللی بسیار اهمیت دارد. در باهمستان‌هایی که درگیر مناقشات هستند، گرد‌آوردن افراد متفاوت دور هم برای پیشبرد صلح می‌تواند فرصت‌های ارزشمندی برای بهبود‌یافتن و عبور از مشکلات ایجاد کند.

همکاری با مدارس

برای ما چه به عنوان دانش‌آموز، والد، معلم، مقام اجرایی، سیاست‌گذار، یا عضو باهمستان، راه‌های خلاقانه و قدرتمند بسیاری وجود دارند که می‌توان از آنها در جهت پیشبرد صلح بهره گرفت. این روش‌ها را می‌توان در نظام مدارس، ابتکاراتی که نیازها و دارایی‌های محلی را هدف می‌گیرند، برنامه‌های اخلاقی و درسی، و سایر خدمات به کار گرفت. عناصر موجود در طراحی نظام درسی می‌توانند در رسالت و چشم‌انداز مدرسه در نظر گرفته شوند و سپس طیف وسیعی از وظایف را پوشش دهند مانند امور فارغ‌التحصیلی تا نحوه مدیریت نظم و انضباط بر مبنای عدالت ترمیمی.

زورگویی.  زورگویی نوعی عمل تهاجمی است که می‌تواند به صورت لفظی، بدنی، و یا سایبری (شبکه‌های اجتماعی) بروز کرده و به دیگران آسیب برساند.بسیاری از مدارس و ایالت‌ها در ایالات متحده آمریکا، سیاست‌ها و برنامه‌هایی را به کار می‌گیرند که به طور اخص مشکل زورگویی را هدف می‌گیرند. 

مداخلات مؤثر در این زمینه، کل مدرسه را در بر می‌گیرند تا فرهنگی از ایمنی و پشتیبانی را ایجاد کنند، مشارکت آموزگاران و والدین را جلب کرده و به آنان آموزش دهند، و دارای شدت و مدت طولانی هستند. بنا بر یافته‌های محققین، بسیاری از انواع برنامه‌های مقابله با زورگویی که از شدت کم‌تری برخوردار بوده‌اند، در نگاه اول به نظر نوید‌بخش بودند، ولی در کاهش زورگویی و قربانی‌شدن افراد، اثر چندانی نداشته‌اند. بر اساس هشدار آنان، برنامه‌هایی که صرفاً بر افراد و همکلاسی‌ها تمرکز دارند، حتی ممکن است نتیجه‌ی عکس بدهند.

عدالت ترمیمی. انواع مختلف مدارس دولتی و خصوصی هم از نظام‌های مبتنی بر عدالت ترمیمی استفاده می‌کنند. تنبیه و اخراج دانش‌آموزانی که مقررات مدرسه را زیر پا می‌گذارند یا به دیگران صدمه می‌زنند، می‌تواند اثر معکوس داشته باشد؛ به این شکل که شاید این اقدامات به گوشه‌گیری بیش‌تر و از‌بین‌رفتن فرصت‌ها منجر شوند. علاوه‌بر‌این، چنین اقداماتی می‌توانند موانع تحصیلی ایجاد کنند و در نهایت، احتمال محکومیت‌های بالاتری را برای کودکان در آینده فراهم کنند.

عدالت ترمیمی در بالا‌بردن ایمنی در مدرسه و حفاظت از آینده‌ی جوانان بسیار مؤثر بوده است. در این روش، دانش‌آموزانی را که مرتکب تخلف می‌شوند در مدرسه نگه می‌دارند، با حصول اطمینان از پاسخگویی، آنان را به جبران مافات وا می‌دارند و در عین حمایت از قربانیان، با ریشه‌ی مسائل برخورد می‌کنند. بسیاری از مدارس با استفاده از گفت‌وگوی جمعی، دانش‌آموزان، والدین، کادر مدرسه، و مدیران را دور هم جمع می‌کنند تا درباره‌ی آنچه رخ‌داده مباحثه کرده و با مشکل برخورد کنند و برای رفع آسیب‌ها تعهد کتبی می‌گیرند.

به گفته‌ی فانیا دیویس، که مدیر عدالت ترمیمی برای جوانان اوکلند است، «این نوعی از عدالت است که هدف آن نه تلافی‌کردن، بلکه بهبود‌یافتن است. عدالتی که میدان نبرد نیست، بلکه بستری برای درمان است. عدالتی که هدف آن استحاله‌ی زندگی‌ها، روابط، و باهمستان‌های آسیب دیده است، نه ایجاد آسیب بیش‌تر.»

 جوانان در کسوت رهبری. نحوه‌ی طراحی رویکردهای آموزشی می‌تواند به اندازه‌ی اجرای آن اهمیت داشته باشد. دخیل‌کردن دانش‌آموزان، خانواده‌ها، و کادر مدرسه در گزینش، به کارگیری، و یا طراحی رویکرد و انتخاب ملزومات، باعث می‌شود آن ملزومات با فرهنگ محلی انطباق بیش‌تری داشته و از آن استقبال بیش‌تری خواهد شد. 

خود دانش‌آموزان هم صرفاً خطر‌آفرین نیستند؛ بلکه رهبران و هم‌پیمانانی ارزشمند برای ترویج صلح محسوب می‌شوند. در گام اول، برای جلب مشارکت جوانان در روند ایجاد صلح، به جای آنکه صرفاً مناسبتی برگزار کرده و امیدوار باشید که جوانان به برنامه‌ی شما ملحق شوند، ابتدا به سراغ آنان رفته و ببینید چگونه می‌توانید علایق و نظرات آنان را مبنای کار قرار دهید. بعید نیست از منابعی که عرضه می‌کنند، غافلگیر شوید. 

تعهد سازمانی یا حرفه‌ای

علاوه‌بر‌این، برقراری صلح نیازمند آگاهی از نیازها و دارایی‌های اعضای گروه یا سازمان و نیز اعضای باهمستانی است که در آن زندگی می‌کنید یا به آن خدمات رسانی می‌کنید. برای نحوه‌ی مواجهه با آن نیازها و مبنا‌ قرار‌دادن دارایی‌های موجود، وقت صرف کنید.

به عنوان یک نمونه‌ی بارز، الگوها و دستورالعمل‌های مهم برای آنکه مشاغل با خشونت خانگی مقابله کنند، که بسیاری از آنها را می‌توان به سایر اشکال خشونت تعمیم داد، در کتاب راهنمای قطع چرخه‌ی خشونت: مقابله با خشونت خانگی از طریق محیط کار معرفی شده‌اند. این کتاب راهنما که توسط تیمی از کارمندان، پژوهشگران، متخصصین بهداشت عمومی، و مددکاران زنان مورد ضرب‌و‌شتم قرار گرفته تهیه شده، راهبردهایی از قبیل برآورد افرادی که در معرض خطر هستند، تأمین پشتیبانی، و همکاری با باهمستان را نشان می‌دهد که با آن «هر سازمانی می‌تواند تأثیر مثبتی داشته باشد.» 

برای اینکه این راهنما را با موقعیت خود تطبیق دهید، به پرسش‌های زیر توجه کنید:

  •  تعهد سازمان شما در قبال مسئولیت اجتماعی و خدمات باهمستانی چیست؟
  •  آیا شامل سیاستی اعلام‌شده است که بر ترویج صلح و اجرای آن مسئولیت در باهمستان خودتان تمرکز دارد؟
  • برای حمایت از صلح و رفاه در باهمستان خود، با کدام شرکاء همکاری می‌کنید؟

با تأمل درباره‌ی این پرسش‌ها، احتمالاً می‌توانید راه‌هایی را برای تقویت سازمان و افزایش تأثیر بر باهمستان خود پیدا کنید. بسیاری از مشاغل بزرگ و کوچک، رفته‌رفته متوجه شده‌اند که تعهد به مسئولیت اجتماعی نه تنها به تقویت باهمستان‌ها کمک می‌کند، بلکه ضمناً میزان رضایت کارمندان را بالا برده و حتی نتیجه‌ی کار را بهتر می‌کند. 

مدیریت مدنی باهمستان

باهمستان قوی آن است که تعهد برای پیشبرد صلح در همه‌ی سیستم‌ها، سیاست‌ها، و ابتکارات خود را با هم تلفیق کرده است. مدیریت قوی در همه‌ی بخش‌ها، از جمله دوایر باهمستانی، سازمان‌های محلی، و مشاغل، به منزله‌ی تلاش‌های بسیار برای صلح‌آفرینی است. هر گونه تلاش از این دست باید با مشارکت اعضای باهمستان شکل گرفته و به پیش رود و این مستلزم مشارکت از ابتدای کار و ظرفیت‌سازی برای به‌حداکثر‌رساندن مشارکت و مدیریت آنان است.

ایمنی باهمستان

ما باید رفته‌رفته بیاموزیم که راه حل در محبوس‌کردن افراد نیست. «سخت‌گیری» در رابطه با جرایم لزوماً در کاهش آن مؤثر نیست. بسیاری از مدل‌های جایگزین برای کاهش خشونت سعی دارند باهمستان‌ها را با هم متحد کنند.

یک مدل مؤثر برای باهمستان‌ها عبارت است از پروژه‌ی پیش‌برنده. فعالانی که در محله‌ی واتس در لس‌آنجلس که زمانی به خاطر خشونت تبهکاران شهرت داشت فعالیت می‌کردند، با ساکنان و همه‌ی بخش‌های باهمستان همکاری کرده‌اند تا امنیت باهمستان را به طرز برجسته‌ای بهبود دهند؛ آنان موفقیت بسیار زیادی داشته‌اند. تعدادی از عناصر کلیدی رویکرد آنان عبارت است از:

  • همکاری پلیس با جوانان و سایر ساکنان، برای زدودن رویکرد «ما» در مقابل «آنان» و جایگزین کردن این دیدگاه با تقویت همکاری مشترک بین طرفین.
  •  دعوت از همه‌ی ساکنان و شرکاء در این برنامه. یکی از اولویت‌ها، تضمین امنیت همه‌ی کودکان بود. هنگام پیاده‌روی کودکان به مدرسه و بازگشت به منزل، سازمان‌های باهمستان در هر سطحی درهای خود را باز می‌کردند و کارمندان بیرون می‌ایستادند تا از عبور ایمن آنان مطمئن شوند. حتی خلافکاران پیشین هم به آنان ملحق می‌شدند تا به‌خصوص در محلات خطرناک، بچه ها را بدرقه کنند.
  •   کسب اطلاعات درباره‌ی باهمستان از ساکنان آن. برای یافتن پاسخ به این سوال که چه چیزی خشونت را تسهیل می‌کند و اینکه نقاط حساس و خطرناک در کدام نقاط محل واقع شده‌اند؟ شهرداری واتس برای ارتقای کیفی این محله‌ی جرم‌خیز، یک کتابخانه و زمین بازی تازه ساخته بود، ولی ساکنان از آنها استفاده نمی‌کردند. ساکنان می‌گفتند که در آن منطقه هنوز زمین‌های بایر، چراغ‌های شکسته در خیابان، و یک مشروب‌فروشی که جلوی ورودی آن مبل گذاشته بودند وجود دارد که همگی ترغیب‌کننده‌ی جرم هستند. پروژه با همکاری مشروب‌فروشی به تمیز‌کردن محله کمک کرد و آن را بسیار امن‌تر کرد. در نتیجه، اکنون از زمین بازی و کتابخانه به‌خوبی استفاده می‌شود.

عدالت ترمیمی

برنامه‌های عدالت ترمیمی که در بالا در مطلب مربوط به بزهکاری در مدارس مورد اشاره قرار گرفتند، می‌توانند به عنوان جایگزینی برای حکم حبس در عدالت کیفری هم تعمیم یابند. عدالت ترمیمی در مبحث باهمستان، به شکلی فعالانه موجب بالا‌بردن امنیت می‌شود. این برنامه بر استمداد و حمایت از کسانی تأکید دارد که آسیب دیده‌اند و مستلزم جبران خسارت از سوی افراد خاطی بوده و به طرزی مؤثر آنان را ترغیب می‌کند تا به اعضای سازنده‌ی جامعه مبدل شوند.

کمیسیون‌های صلح

ببینید آیا در باهمستان شما گروه یا سازمانی وجود دارد که به طور مشخص به پیشبرد صلح اختصاص یافته باشد؛ و اگر چنین است، ببینید که چگونه می‌توانید با آنها همکاری کنید. در غیر این صورت، در جهت ایجاد چنین سازمانی تلاش کنید. هدف چنین گروه‌هایی جلب مشارکت ساکنان محلی در کاهش مناقشات یا جلوگیری از آنها به واسطه‌ی پشتیبانی از حقوق بشر و ترویج آن، تضمین هماهنگی ساکنان و پیروان ادیان مختلف، و تشویق به درک به واسطه‌ی آموزش اختلافات فرهنگی است. شوراهای حل اختلاف نمونه‌ای از این نهادها هستند. 

شهرهای خواهرخوانده

برقراری ارتباط با سایر باهمستان‌ها هم می‌تواند روش بسیار مؤثری به سوی صلح باشد. در حال حاضر ۵۴۵ باهمستان در برنامه‌ی شهرهای خواهرخوانده شرکت دارند. مؤسسه بین‌المللی شهرهای خواهرخوانده یک سازمان هماهنگ‌کننده‌ی مرکزی برای آن برنامه‌ها است که مأموریت آن «ترویج صلح از طریق احترام متقابل، تفاهم، و همکاری است؛ هر بار یک نفر و یک باهمستان.» 

جلوگیری از جنگ و ترور: تلفیق واقع‌گرایی با امید

واقع‌بین‌بودن در رابطه با چالش‌های بزرگی که در مسیر دستیابی به صلح قرار دارد، و آمادگی برای پایبندی جدی برای مواجهه با آنها بسیار مهم است. با وجود این، برای مقابله با این چالش‌ها، راه‌هایی مؤثر و به‌اثبات‌رسیده‌ای در جهت پیشبرد صلح وجود دارد. حتی یک عمل کوچک می‌تواند تفاوتی عظیم ایجاد کند. ما می‌توانیم با تلفیق واقع‌گرایی و امید، به سوی فردایی صلح‌آمیزتر پیش برویم.

محققین متوجه شده‌اند که علی‌رغم تصورات معمول که جهان جای خشن‌تری شده است، بیش‌تر شاخص‌ها نشان می‌دهند که به مرور زمان، در خشونت‌های فردی و جمعی کاهشی رخ داده است. کتاب فرشتگان بهتر نهاد ما نوشته استیون پینکر، این گرایشات را مستند کرده و تعداد زیادی از عناصر را برمی‌شمارد که موجب پیشبرد همزیستی مسالمت‌آمیز شده‌اند. به طور کلی، او معتقد است که تمدن‌ها و جوامع در جهت احترام بیش‌تر به حقوق بشر، پذیرش تنوع در بین انسان‌ها، و توسعه‌ی نظام‌های جامعه‌ی مدنی که به حل مناقشه کمک می‌کنند، حرکت کرده است.

پینکر تصدیق می‌کند که هرچند شاید این پیشرفت دوباره به عقب بازگردد، و در بسیاری از مناطق همین طور هم شده است، اما نیروهایی قوی دست‌اندر‌کار باقی می‌مانند تا جوامعی با کارآیی بالاتر را، حتی در شدیدترین نمونه‌های سقوط، دوباره برقرار کنند. در میان این نیروها صدای اکثریت هم وجود دارد که خواهان صلح است، فرقی ندارد که زمینه چه باشد.

درست همان‌طور که افراد به جای آنکه تسلیم ترس و نفرت شوند، باید راه سازنده‌ی خویش را به سوی آینده انتخاب کنند، ما هم به عنوان یک جامعه‌ی بزرگ با همین انتخاب روبه‌رو هستیم. در این عصر اتم، که سناریوهای «تخریب متقابل تضمین‌شده» سر بر می‌آورند، منطقی است که بپرسیم آیا یک نیروی نظامی قوی‌تر، برای انسان بیش‌تر امنیت ایجاد می‌کند یا خطر‌آفرین است. جنگ‌افزارها به‌مرور زمان به نحوی فزاینده مخرب‌تر شده‌اند و نه تنها مستقیماً باعث از‌دست‌رفتن جان افراد می‌شوند، بلکه موجب لطمات دراز‌مدت و حتی غیر‌قابل جبران به محیط زیست می‌شوند که ما همگی بدان وابسته هستیم.

همان‌طور که ما با جهش در فن‌آوری سلاح‌های قوی‌تری می‌سازیم، باید برای اجتناب از استفاده‌ی آنها هم ابزار نیرومند‌تری بسازیم. پس اجازه دهید تعدادی از نیروهایی را در نظر بگیریم که به بی‌ثباتی جهانی منجر می‌شوند، و نیز نیروهایی که سازنده‌ی پایه‌های صلح هستند و پیشنهادهایی ارائه دهیم که شما چگونه می‌توانید در تقویت دومی مؤثر باشید:

حل مناقشه

حل مناقشه جایگزین اصلی جنگ است. این فکر که ما می‌توانیم دشمنان خود را نابود کرده و حتی در جنگ «برنده» شویم، در این عصر تروریسم مهم است که مورد سؤال قرار گیرد. امروز جنگ و تروریسم می‌توانند از مرزهای میدان جنگ عبور کرده و وارد هر گوشه از باهمستان ما شوند. تلفات آنها اکثراً غیر‌نظامیان و اغلب زنان و کودکان هستند نه سربازان. 

تقویت جوامع مدنی

یکی از راه‌های مؤثر در مقابله با تروریسم و سایر اشکال مناقشه، تقویت جوامع مدنی است. حاکمیت قانون نیرویی تمدن‌زا است که اعضای جامعه را متحد می‌کند تا با هم در قالبی سازنده پیشرفت کنند. جنگ و ترور جوامع را تحت فشار قرار می‌دهند و مارپیچی رو‌به‌پایین را به حرکت درمی‌آورند. هرگونه اهتمام در جامعه باید در انطباق با ارزش‌های محلی و حفاظت از حقوق اساسی بشر، در جهت تقویت باهمستان‌ها، و ساختارهای اجتماعی صورت گیرد. دو نمونه‌ی گویا عبارتند از:

لاعنف

اغلب مطالبی که رسانه‌ها درباره‌ي عراق می‌گویند، با خشونت مرتبط هستند. اما یکی از سازمان‌های جامعه‌ی مدنی عراق به نام لاعنف (به معنی «بدون خشونت» در عربی)، شبکه‌ای از فعالان عراقی است که برای مقاومت در برابر اشغال، تروریسم و فساد در عراق، نهضتی عاری از خشونت را تشکیل می‌دهند. لازم است ما درباره‌ی سازمان‌هایی چون لاعنف اطلاع‌رسانی کنیم و به خود یادآور شویم که بذرهای صلح در چهار گوشه‌ی جهان می‌توانند خاک مناسب را پیدا کنند. 

درس‌های هیباکوشا

برای هیباکوشاها رسالت بزرگ‌تری وجود ندارد جز آنکه به جهانیان اطلاع‌رسانی کنند که جنگ اتمی برنده ندارد. هیباکوشاها تعداد معدودی جان‌به‌در‌برده از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی هستند که طی آن چند‌صد‌هزار نفر ظرف چند ساعت کشته شدند. حمایت آنان در کاهش مستمر زرادخانه‌های بزرگ هسته‌ای، نقش مهمی ایفاء کرده است. آنان هنوز هم به ما هشدار می‌دهند که هرگز نباید در رابطه با تهدید سلاح‌های اتمی از هوشیاری خود بکاهیم.

التزام به عدم خشونت

در ریشه‌کن‌کردن مناقشات، عدم خشونت محور اصلی است و، در‌عین‌حال، به پیشبرد تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی کمک می‌کند. ما به‌سهولت می‌توانیم به بسیاری از الگوهایی اشاره کنیم که به اصول خشونت‌پرهیزی پایبند بوده و در صحنه‌ی جهانی تأثیر عمیقی بر جای نهادند. برای نمونه، ماهاتما گاندی در تاریخ یکی از مشهورترین حامیان عدم خشونت بود و توانست با ابزارهای غیر‌خشونت‌آمیز، بر قرن‌ها اشغال هندوستان توسط بریتانیا غلبه کند.

تحصیل برای صلح

ما از سال‌های ابتدایی تا تحصیلات تکمیلی در دانشگاه‌ها، به تحصیل صلح نیاز داریم. منشور همدردی با تعداد فزاینده‌ای از مدارس سراسر جهان که به اصول همدردی اعتقاد دارند، در راستای این هدف فعالیت می‌کند. آکادمی‌های ملی صلح و مؤسسات صلح هم اکنون در کانادا، کاستاریکا، رومانی، اسپانیا و ایالات متحده فعالیت دارند. 

سرمایه‌گذاری در صلح

علاوه‌بر‌این، ما باید برای صلح سرمایه‌گذاری کنیم. این به معنی تأسیس «وزارت صلح» و نه فقط وزارت جنگ است و نیز اختصاص منابع بیش‌تر برای ترویج صلح به جای تشکیل گروه‌های شبه‌نظامی.

اتحاد جهانی برای وزارتخانه‌ها و زیرساخت‌های صلح در راستای همین هدف فعالیت می‌کند. در زمان انتشار این مطلب، چهار وزارتخانه صلح در کاستاریکا، نپال، جزایر سلیمان، و پاپوای گینه‌ی نو و سودان جنوبی، فیلیپین، و قرقیزستان تأسیس شده‌اند و دارای دفتر صلح در بالاترین سطوح دولتی هستند. نهادهایی از این قبیل می‌توانند قوانین و نظام‌های بین المللی عدالت را تقویت کرده و تضمین‌کننده‌ی اجرای حقوق بشر باشند.

مشکلات آینده

در حالی که ما تلاش می‌کنیم در این سیاره‌ی کوچک و همیشه آسیب‌پذیر همزیستی کنیم، باید برای صلح اولویت قائل باشیم. تغییرات آب‌و‌هوایی به شکلی بی‌سابقه ما را در معرض آزمون قرار داده و در حالی که احتمالاً به خاطر بالا‌آمدن سطح دریا، شاهد مهاجرت‌های جمعی از مناطق متراکم و پر‌جمعیت ساحلی هستیم، قسمت‌هایی نیز با سیل و کمبود آب آشامیدنی و کاهش منابع مواجه خواهند شد. مسدود‌کردن مرزها و استفاده از راه حل‌های نظامی برای رفع مشکلاتی که وقوع آنها پیش‌بینی‌شده، محکوم به شکست هستند. در عوض لازم است که ما فعالانه در پی یافتن راه حل در آن سوی مرزها باشیم و با چالش‌های محیط‌زیستی و اجتماعی مقابله کنیم، جامعه‌ی مدنی را تقویت، و همکاری‌های بین‌المللی را تحکیم نماییم. 

چالش‌ها و پرسش‌هایی برای تأمل

چالش‌ها

روند برقراری صلح معمولا چالش برانگیز و ناهموار است. اما برخی از این چالش‌ها اگر رفع نشوند به راحتی به چالش‌ها و موانع بزرگتری تبدیل می‌شوند. مانند:

ترس: تلقی اولیه از دیگران به عنوان منشاء صدمات. منزوی‌بودن بدون ریسک‌کردن یا دراز‌کردن دست یاری به سوی دیگران.

ناآگاهی: اشتباه‌گرفتن پایبندی به باورها و اعتقادات، با دعوت به عدم مدارا با کسانی که باورها و اعتقادات متفاوتی دارند. کلمات اهمیت بیش‌تری دارند یا روح تعالیم اعتقادی؟

نفرت: اعتقاد به اینکه ارزش شما به کاهش ارزش دیگری بستگی دارد. اشتباه گرفتن تلافی با عدالت. عدم توجه به ارتباطات بین مردم.

طمع: بسیاری از افراد از فرضیه‌ی «بقای قوی‌ترین» به عنوان توجیهی برای ازدیاد ثروت شخصی خود و محافظت از آن و رها‌کردن دیگران در فقر استفاده می‌کنند.

پرسش‌هایی برای تأمل

در اینجا معیار ساده‌ای هست که می‌توانید برای برآورد میزان پیروی از اصل صلح و یافتن حوزه‌هایی برای بهبود مورد استفاده قرار دهید. به اطراف خود نگاه کنید و ببینید چه کسی بر سر میز نشسته؛ خواه میز خودتان در منزل یا میز محل کار، یا مدرسه، یا سازمان‌های مذهبی، دولتی، یا سایر موقعیت‌ها. بعد به این سوال‌ها فکر کنید:

  • آیا همه‌ی افراد آسیب‌دیده در باهمستان نماینده‌ای دارند؟
  • چه کسی تصمیم‌گیری می‌کند؟
  • نتایج تلاش‌های شما چیست؟
  •  آیا آنها عادلانه هستند؟
  • آیا به بیش‌ترین تعداد ممکن از افراد، منفعت می‌رسانند؟
  • آیا پیوندها را تقویت می‌کنند؟
  • آیا به سوی صلح و کیفیت بهتری از زندگی رهنمون می‌شوند؟

چگونه می‌توان به بهترین نحو با چالش‌ها و مشکلات مقابله کرد؟

اگرچه تعداد زیادی از راهبردهای ایجاد صلح را مورد بحث قرار دادیم، در سطح فردی بیش‌تر تلاش‌ها برای ترویج صلح در تمرکز بر موارد زیر خلاصه می‌شوند:

  • مردم را دور هم جمع کنید، حتی آنهایی که از قدیم با هم در تضاد بوده‌اند.
  • ببینید چطور می‌توانید برای ایجاد همکاری‌های جدید، افراد و ائتلاف‌ها، دامنه‌ی تلاش‌های خود را گسترش دهید.
  • همه را به دیده‌ی دارایی‌هایی بالقوه در نظر بگیرید که می‌توانند باهمستان را غنی‌تر کنند.
  • با بهره‌گیری از توانایی فزاینده برای اتصال با همه‌ی باهمستان‌های جهان، تلاش‌های محلی خود را با جامعه‌ی جهانی پیوند بزنید. 

خلاصه

در رسانه‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده و  نیز در حوزه‌ی سیاسی، کسانی ما را محاصره کرده‌اند که بر احساساتی‌بودن و خشونت تأکید دارند. این می‌تواند اسباب بیزاری، خشم، یا حتی «نفرت» نسبت به گروهی از مردم شود که شاید تصور کنیم مشاغل ما را اشغال می‌کنند، کشور را به فساد می‌کشانند یا ما را تهدید به نابودی می‌کنند.

در نتیجه، چه بسا دستان خود را به نشانه‌ی تسلیم بالا برده و بگوییم که برای چنین دنیایی هیچ کاری نمی‌توان کرد.

اما با بازگشت به ابتدای این بخش، به جای اینها به ندای صلح گوش دهید که می‌تواند ما را یاری کند تا با استفاده از راه حلی ساده، دست دوستی دراز کرده و امید را بازیابیم.

ترویج صلح فعالیتی انفرادی نیست. اکثریت بزرگی از مردم جهان که تشنه‌ی صلح هستند و با هم تلاش می‌کنند تا در سایه‌ی صلح زندگی کنند، به ما پیوسته‌اند.

از یافتن آرامش در زندگی خود، تا به‌ظهور‌رساندن والاترین شفقت و التزام به عدالت اجتماعی، تعمیم اصول و تمرین صلح به سایرین، می‌تواند ما را به همزیستی غنی‌تر و ایمن‌تر هدایت کند.

 

 

Examples
pschneider Tue, 10/25/2016 - 14:03

THE BIG BOOK: PAGES FOR PEACE

“It’s up to us to teach the children about peace,” was a lesson that middle school teacher Betsy Sawyer took to heart. As leader of an after-school program, she and eight ambitious fifth-graders came up with the plan for a giant book about peace that they hoped would make it into the Guinness Book of World Records. While they did not reach their original goal, they were able to achieve something much more impressive.

The group received more than 3,500 letters from peace leaders, politicians, veterans and other students and teachers from around the world during the creation process. The book is a work of art that represents years of intergenerational learning and teamwork on a global scale. Contributions found in the pages are from some of the world’s most notable peace leaders, including: Nelson Mandela, President Jimmy Carter, the Dalai Lama, Dr. Helen Caldicott, Mother Teresa, and Maya Angelou.

After ten years of work, the book they created was displayed at the John F. Kennedy National Library in Boston. The Big Book went on to be featured at the United Nations Headquarters in New York, to encourage future generations and today’s leaders to actively promote peace.

The Bookmakers and Dreamers club now has over 400 students and volunteers, far from the eight students involved during its humble beginnings as an after school program. Growing up with the project inspired many of Ms. Sawyer’s students to pursue careers that help promote peace and understanding. The Big Book has reached countless people internationally, but more significantly in the Northern Massachusetts community that helped it grow. From the project’s sponsors and donors to the students’ parents, more people are thinking about what they can do to spread peace in their community and around the world.

الکاتب

Grace Ezyk

موارد

Pages for Peace. (2016) Retrieved November 04, 2016, from http://www.pagesforpeace.org/

PowerPoint
pschneider Thu, 08/10/2017 - 11:28
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۶. گستراندن امید
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 11:29
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 11:41

هدف ما در این بخش این است که میان بنا نهادن باهمستان و امیدپروری پیوند برقرار کنیم. چرا این پیوند مهم است؟ چون یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای سازندگان باهمستان شکنندگی امید و شبح شکست است – این خطر وجود دارد که شور و اشتیاق رنگ ببازد و موانعی که بر سر راه سازمان‌دهی وجود دارد موجب دلسردی و کناره‌گیری شود.

گفتار خود را با تاکید بر این نکته آغاز می‌کنیم که امید چیزی بیش از آرزوی تغییر است. در گفت‌وگوهای روزمره واژه امید اغلب به معنی خواسته و آرزو به کار می‌رود. مثلا می‌گوییم: «امیدوارم امروز هوا آفتابی باشد.» واژه امید در این معنای سطحی کم‌وبیش بی‌مایه است؛ نه انتظار چندانی از آن استنباط می‌شود و نه نویدی. هوا ممکن است آفتابی باشد و یا نباشد. اگر اداره هواشناسی از هوای آفتابی خبر داده، آن وقت «امیدوارم» در آن جمله فقط بیانگر پیش‌بینی است. حال اگر احتمال ریزش باران وجود داشته باشد، آیا باید این نوع «امیدها» را بی‌پایه و واهی دانست؟ این تعبیر از امید مصداق همان گفته «لیک ای جان در اگر نتوان نشست» است؛ اگر معنای امید محدود باشد به آرزو کردن نتیجه‌ای مشخص، پس ارزش این واژه در چیست؟

این تلقی از امید این پرسش را پیش می‌کشد که آیا پروراندن امید – گستراندن آن که جای خود دارد -  زمینه را برای بروز دلسردی و حتی شاید نومیدی فراهم نمی‌کند. چون شاید بعضی «امیدهایی» از این دست را به حساب ناتوانی از درک واقعیت دنیا بگذارند، و کسانی که چنین برداشتی از امید دارند را متهم کنند که با ساده‌لوحی نشانه‌های تغییرناپذیر بودن شرایط – یا حتی بدتر شدن اوضاع – را نادیده می‌گیرند. وقتی شما می‌کوشید که شرایط را دگرگون کنید، به طور حتم نمی‌خواهید که به شما برچسب ساده‌‌لوحی بزنند و شما را یک خوش‌بین سبک‌مغز به شمار آورند!

اما امید می‌تواند حقیقی هم باشد. به این معنا که چیزی بیش از خواسته و آرزو باشد و بشود آن را سدی ستبر در برابر احتمالاتی دانست که گاه ترس‌انگیز می‌نمایند. امید همیشه ملازم بدبینی نیست. بسیاری اوقات رویکردی که «واقع‌بینانه» به نظر می‌رسد کوته‌بینانه از کار درمی‌آید.

برای مثال، کسانی که خود را «واقع‌بین» می‌خوانند و کسانی که امیدوارند هر دو شاید بر این باور باشند که اقتصادهای جهان متکی بر مصرفند و منابع طبیعی دنیا برای انباشت ثروت نابود می‌شوند. اما در حالی که فرد «واقع‌بین» چه بسا به‌درستی فروپاشی محیط‌ زیست، گرسنگی، بیماری و تسریع نابودی گونه‌های رو به‌ انقراض را پیش‌بینی می‌کند، یک فرد امیدوار بدون آنکه «واقعیت» را انکار کند به فرصت‌ برای عمل‌هایی می‌اندیشد که جلوی این فرآیندها را می‌گیرند، باعث اصلاح آن‌ها می‌شوند و یا حتی آن‌ها را معکوس می‌کنند.

اگر امید فقط یک خواسته یا آرزو باشد، آن وقت چشمداشت آینده‌ای مثبت نه موجه است و نه قابل‌ دفاع، بلکه یک توهم است. با این حال، افراد و باهمستان‌های امیدوار بی‌شک اوضاع را «آن گونه که هست» می‌بینند – اما در نگاه آن‌ها «آن گونه که هست» از ظرفیت «آن گونه می‌تواند باشد» نیز برخوردارست.

امید در عمل ویژگی‌های فراگیر دارد

قصد داریم این نکته را بازگو کنیم که نگرش‌ها و گام‌های مشترکی هست که افراد در پیش می‌گیرند – حتی زمانی که احساس ناامیدی می‌کنند – و این‌ها را می‌توان «امید در عمل» خواند. به عبارت دیگر، ویژگی‌هایی هست – از جمله پشتکار داشتن، نادیده گرفتن عقل متعارف، تقویت قوه مشاهده، و قوی‌ کردن باهمستان – که با نتایج مثبت همراهند.

امید یک شیوه زیستن است

شاید این مفید باشد که امید را «یک وضعیت ذهنی» تلقی کنیم «و نه وضعیتی حاکم بر جهان». این دیدگاهی است که ما به عنوان سازندگان باهمستان می‌خواهیم گسترش یابد: اینکه همواره امکانات بالقوه را فراتر از افق پیش‌ روی خود ببینیم، کم‌وبیش همانطور که یک راننده ماهر یک چشمش به جاده پیش‌ روست و چشم دیگرش به این سو و آن سوی مسیری که می‌پیماید.

بگذارید دو مثال از موضوع مسکن بیاوریم: فرض می‌کنیم که شما می‌خواهید برای افراد کارتن‌خواب در باهمستان خود یک سکونتگاه موقت ایجاد کنید و مقامات شهرداری به شما می‌گویند که طرح شما ناقض قوانین مسکن است. بعد شما، اعضای کلیسایی در فیلادلفیا، فکر بکری می‌کنید: آن‌ها به جای برپایی مسکن موقت یک گردهمایی دینی 24 ساعته بر پا کردند. درست است که مسئولان شهرداری اجازه نمی‌دادند که مسکنی موقت بر پا شود، اما این فکر را هم به خود راه نمی‌دادند که جلوی برگزاری مراسمی در کلیسا را بگیرند.

در موردی دیگر، یک دانشجو می‌خواست شورای شهر را متقاعد کند که سیاست‌های خود را در مورد کارتن‌خواب‌ها در ماه‌های زمستان تغییر دهد و سیاست متفاوتی اتخاذ کند. او کنشگر مسائل مسکن نبود، اما هم امید داشت و هم خلاقیت. او نخست شماری از افراد هم‌عقیده را با خود همراه کرد، بعد همگی پتو به دور خود پیچیدند و در تالار گردهمایی شورای شهر تجمع کردند. رسانه‌ها این خبر را پوشش دادند. شورای شهر تسلیم شد.

امید از نومیدی نمی‌گریزد

یورگن مولتمان، دین‌شناس آلمانی، در مقاله‌ای با نام «عشق، زندگی جاودانه: دین‌شناسی امید – موضع شخصی» می‌نویسد که درآمیختن با زندگی و زیستن تمام و کمال به معنی آن است که وجود خود را به روی دنیا بگشاییم. او می‌نویسد: «وقتی زندگی خود را به‌راستی زیسته‌ایم که به آن آری گفته باشیم.» امید همان عمل آری گفتن است و خودداری از نه گفتن. با آری گفتن شاید احساس کنیم که خود را آسیب‌پذیر کرده‌ایم، اما در همین آری گفتن قدرتی باورنکردنی از خلاقیت و رخدادپذیری نهفته است. ما به عنوان سازندگان باهمستان باید با هر نه صریح یا تلویحی که روبه‌رو می‌شویم، با پایبندی به آری پاسخ دهیم.

اما برای مولتمان پدیده امید فقط پس از «آری» گفتن به زندگی – و پذیرفتن آسیب‌پذیری‌مان – و حتی به ممکن بود مرگ، پدیدارمی‌شود. نظر او این است که ما ناگزیریم برای آن که به‌راستی در زمان حال زندگی کنیم، «بدترین وضعیت» را هم ممکن بدانیم و از آن استقبال کنیم. به عبارت دیگر، مولتمان معتقد است که برای درک و لمس امید باید ناامیدی را هم در نظر داشت.

برای سازندگان باهمستان این نکته به این شکل تعبیر می‌شود: ما اغلب وسوسه می‌شویم که به شکست‌ها و ضعف‌های جامعه خود پی ببریم، اما خود را کنار بکشیم، زیرا رویکردهایی که می‌توانیم در قبال این ضعف‌ها به کار گیریم، ناقص و خدشه‌دارند یا مورد پسند دیگران نیستند. یا ممکن است دودل بشویم چون مشکل بیش از حد بزرگ و عمده به نظر می‌رسد و یا گام بعدی که باید برداشت، نامشخص است. برای ما بسیار آسان‌تر است که در چنین وضعیتی به برتری اخلاقی خود پی ببریم، کنار بایستیم و ببینیم که اوضاع چطور پیش می‌رود و چه خواهد شد. این «نجات زندگی خود» در واقع دور شدن از زندگی است؛ از دست دادن امید است.

اما وقتی شکنندگی موقعیت خود را به عنوان موجوداتی میرا بشناسیم و به آن اذعان کنیم، بیش از پیش پذیرای احتمال دگرگونی هستیم؛ و در ساختن باهمستان، اصل موضوع همین دگرگونی است. به گفته جیم والیس، نویسنده و کنشگر، «امید یعنی باور داشتن به رغم شواهدی که برای نومیدی هست، و بعد تماشای دگرگونی شواهد».

مثالی از ساختن باهمستان: چند سال پیش پسری شش ساله بر اثر عوارض فلج مغزی درگذشت. مادرش، برای گرامیداشت یاد او، ایده ساخت یک زمین بازی را مطرح کرد که به روی همه افراد باز باشد – به عبارت دیگر محلی که پذیرای هر فردی با هر سطح از توانمندی جسمی باشد. این پیشنهاد با موانع و مشکلات بسیار مواجه شد، از جمله نبود مکان، ساختار و منطقه‌بندی. اما وقتی سازمان‌دهندگان ایده خود را ارائه دادند، با شگفت‌زدگی دیدند که یکی از اعضای هیات مدیره پارک‌های واشنگتن، در بینبریج آیلند به سراغشان آمد و پیشنهاد کمک داد تا آرزوی آن‌ها تحقق پیدا کند.

به رغم موانع و گاه و بیگاه احساس ناامیدی و با آنکه هنوز بسیاری از جزئیات طرح مشخص نبود، شور و شوق آن مادر و دوستانش برای پیش بردن ایده‌ای امیدبخش، جریانی را به وجود آورد که افراد بی‌شماری به آن پیوستند تا با اهدای پول، تخصص و امکانات مادی – و بسیاری هدایای دیگر – این زمین بازی منحصر به‌ فرد را به واقعیت تبدیل کنند. پیامد این تلاش‌ها و همیاری‌ها دستاورد همبستگی یک باهمستان بود – و نیز اجزایی به این طرح افزوده شد که در طرح اولیه حتی تصور نشده بود و کاملا هم منطبق با پیشنهاد اولیه نبود.

امید یعنی پذیرای فرصت بودن

اندیشمندان معنوی هم به ایده پذیرای فرصت‌های نامنتظرانه بودن توجه کرده‌اند؛ این چیزی است که به عقیده ما از مشخصه‌های باهمستان‌سازی امیدوارانه است.

برای ما سازندگان باهمستان، روح امید شاید با تجلی کار کسانی که در باهمستان فعال هستند تعریف شود. این فعالیت‌ها ممکن است به نتایج مثبتی منجر شود، مانند: رساندن اخبار خوب به آن‌هایی که سرکوب و ظلم را تجربه کرده‌اند، کمک به التیام کسانی که امید از دست داده‌اند، آزاد کردن اسیران و زندانیان. به گفته کاترین کلر نویسنده وقتی ما از ظرفیت بالقوه آینده‌ای مثبت استقبال می‌کنیم می‌توانیم سخنگوی آن توان نهفته و بالقوه شویم. اگر آشکارا و بی‌پرده سخن بگوییم، کمک می‌کنیم تا آن امکان بالقوه به فعل تبدیل شود. اگر بخواهیم این معنا را با ذکر مثالی از سازندگی باهمستان بیان کنیم باید بگوییم که اگر زنان بینبریج آیلند آرزوی خود را با صدایی رسا بیان نکرده بودند، آن زمین بازی که اکنون بدون تبعیض به روی همه باز است و مایه شادی و تفریح روزمره همگان است شاید وجود نمی‌داشت.

امید، افسانه‌ای سلامتی‌بخش است

کارن آرمسترانگ، پژوهشگر ادیان تطبیقی، گفته است که «قوی‌ترین افسانه‌ها با زیاده‌روی آمیخته‌اند؛ آن‌ها ما را ناگزیر می‌کنند که از مرز تجربه‌های خود فراتر برویم. لحظاتی وجود دارد که هر یک از ما به شکلی ناگزیر می‌شویم به جایی قدم بگذاریم که هرگز ندیده‌ایم یا کاری را بکنیم که هرگز نکرده‌ایم.»

ساختن باهمستان هم جهشی است به سوی ناشناخته‌ها؛ حرکت کردن از حال حاضر به سوی چیزی تازه. چه کسی به شما ملحق می‌شود؟ چگونه همداستانی‌ها را بیش‌تر می‌کنید و با همکاری از ناهمسانی‌ها عبور می‌کنید؟ طرح شما چگونه دیگران را تغییر می‌دهد؟ چه تغییری در شما به وجود می‌آورد؟ می‌توان با غنیمت شمردن داستان‌هایی ارزشمند درباره وظایف ما در قبال هم به این فرآیند امیدپراکنی قدرت بخشید: به بیان دیگر با نقل افسانه‌های تاثیرگذار.

معنای نکته آرمسترانگ برای ما به زبان روشن این است که داستان‌هایی هستند که دریچه امکانات بالقوه را به روی دیگران می‌بندند و به همان ترتیب داستان‌هایی هم هستند که آفرینندگی را سرشار از توان و امکانات بالقوه می‌بینند. ما این نوع داستان‌ها یا افسانه‌ها را خلق می‌کنیم و غنیمت می‌شمریم. در افسانه‌های سلامتی‌بخش دنیا به بن‌بست نمی‌رسد و دیدگاه غالب در آن‌ها این است که می‌توان با همکاری و همیاری به نتیجه رسید. بگذارید این برداشت از افسانه‌های سلامتی‌بخش را در تعریف کلی‌مان از واژه امید بگنجانیم.

امید عقل را، و یا وضعیت موجود را، نادیده نمی‌گیرد، اما گزینه‌هایی را می‌بیند که نمی‌توان با فقط با عقل به وجودشان پی برد. امید یک شیوه زندگی است که با این تناقض آشکار مشکلی ندارد، و شاید حتی از وجود آن نیرو می‌گیرد.

حال ببینیم چگونه می‌توانید این توانایی بله گفتن به ظرفیت نهانی افسانه را پرورش دهید و به این شیوه زندگی کنید؟ این پرسش مهمی است چون از ما به عنوان سازندگان باهمستان اغلب خواسته می‌شود که امید را در چارچوب عقل توجیه کنیم. اگر از اشعیا نبی نقل به مضمون کنیم، می‌توانیم بگوییم: «روح امید بر من چیره است» و با انگیزه گرفتن از این امکان بالقوه که فردای بهتری امکان پذیر است و اعمال ما شاید در تحقق آن موثر باشند به حرکت خود ادامه دهیم.

در ناتیک ماساچوست، ساکنان یک محله در حمایت از کری و لوری رادینگ راهپیمایی کردند و به این زوج همجنس‌گرا که به خانه‌شان آسیب رسانده شده بود امید دادند. آن‌ها ماجرا را به صورت داستانی در فضای مجازی منتشر کردند تا مردم از این زوج پشتیبانی کنند. وقتی مهاجمان به خانه این زوج تخم‌مرغ پرتاب کردند و پرچم هم‌جنس‌گرایی را از آن دزدیدند، همسایه‌ها به سرعت تصمیم گرفتند که به نشانه همبستگی با این زوج خانه‌های خود را مزین به این پرچم کنند. به کودکان دوچرخه‌سوار محله گفته شد که پرچم‌‌های هم‌جنس‌گرایی را خانه به خانه توزیع کنند. در این نمونه، همسایه‌های این زوج با واکنش خود به بدرفتاری با آن‌ها، افسانه مخرب جدایی و تفکیک را به افسانه محبت و همبستگی تبدیل کردند.

امید چگونه باهمستان را دگرگون می‌کند

امید از راه عمل نتایج را دگرگون می‌کند. حتی بیش از این، امید یعنی این اعتقاد که اعمال ما در انزوا روی نمی‌دهند. ما عمل می‌کنیم و جهان به ما پاسخ می‌دهد.

برای سازندگان باهمستان – برای خوانندگانی چون شما – درک این نکته که کار امیدبخش پیش از ما بوده است، با ما ادامه می‌یابد و پس از ما هم دوام خواهد داشت همچون دست‌ یافتن به سرچشمه‌ای از قدرت است. نیازی نیست که ما نتایج را «تصاحب» کنیم، زیرا مسئولیت ما در اکنون است. امید یعنی غنیمت شمردن روایتی که می‌گوید با کردار خود می‌توان تغییر ایجاد کرد، نه اینکه قرار است ما به تنهایی موجد تغییر شویم. اگر امکان بالقوه بروز نتایج دلخواه از راه عمل امیدبخش را در انزوا قرار دهیم، از ظرفیت بالقوه زندگی و زیستن به نوعی دست شسته‌ایم. یکی از ارکان گسترش امید در محیط هر باهمستانی، آمادگی آگاهانه برای پیوستن به گروه است و البته با این رویکرد که تلاش ما و عمل ما تحول‌آفرین خواهد بود. به تعویق انداختن عمل برای زمانی که نتیجه مثبت محتمل به نظر آید یعنی ممانعت از امکان دگرگونی شرایط – حتی اگر اعلام چگونگی دقیق تغییر شاید خودپسندانه و تنگ‌نظرانه باشد.

امید عقل متعارف را به چالش می‌کشد

در مقاله‌ای با عنوان کمی زمان می‌برد تا ناممکن اتفاق بیافتد، بیل مک‌کیبن، نویسنده مقاله، وقتی به توصیف شهر برزیلی و سالم کوریتیبا که با اسلوب زیست انسانی ساخته شده است می‌پردازد، جمله‌ای را از جیمی لرنر، شهردار آن زمان کوریتیبا نقل می‌کند به این مضمون که «در بسیاری از شهرها افراد زیادی متخصص این هستند که ثابت کنند تغییر ممکن نیست؛ من در برخورد با این آدم‌ها می‌کوشم توضیح بدهم که برای بیان اینکه چرا کاری را نمی‌توان انجام داد هما قدر نیرو لازم است که برای یافتن راهی برای انجام دادنش.»

وقتی شهر کوریتیبا با انفجار جمعیت روبه‌رو شد – بسیاری از ساکنان جدیدش دهقان‌های آواره بودند – مسئولان تصمیم گرفتند که به سراغ واکنش‌های معمول از قبیل عریض‌ کردن خیابان‌ها، احداث پل‌ ره‌گذر برای مهار رودخانه یا آغاز پروژه‌های خانه‌سازی نروند. به جای این روش‌ها، لرنر با معماران شهرسازی همکاری کرد تا در مرکز شهر مرکز خریدی بسازند که به روی شدآمد خودروها بسته باشد، سدهای کوچکی بر دریاچه‌های موسمی و در پارک‌ها احداث کنند و بر دامنه تپه‌ها و مزارع فضای باز به وجود آورند. شهردار خدماتی هم ارائه کرد از قبیل فراهم کردن مصالح ساختمانی، معرفی مهندسان معمار و دادن وام مسکن تا تازه‌واردان بتوانند در شهر مستقر شوند و در عین حال کاری کرد که نیاز به استفاده از وسایل نقلیه شخصی یا تخریب زیست‌بوم به حداقل برسد. مک‌کیبن می‌نویسد که بر اثر اتخاذ این سیاست‌ها «از پشت هر پنجره در کوریتیبا می‌توانستم همانقدر فضای سبز ببینم که بتن و ساختمان می‌دیدم.» این شهر برزیلی آگاهانه بر آن شد که نگاه عقل متعارف را به سرازیر شدن مردم تنگدست به حیطه خود به چالش بگیرد و به جای آنکه این پدیده را تهدیدی بداند که باید مدیریت و مهار شود، این مردم را به چشم منبعی از نیروی انسانی دید که قرار است با باهمستان انسانی بزرگ‌تر در آمیزد و بخشی از آن شود. این نمونه‌ای است از انتخاب نگرشی متفاوت و دیدن تازه‌واردان به مثابه یک فرصت و نه یک بدبختی.

در ساختن باهمستان، جیمی لرنر پذیرای امید بود. در موقعیتی که دیگران هجوم پناهندگان را باری به دوش شهر می‌دیدند، لرنر باورهای متعارف را به چالش گرفت و آگاهانه نگرشی مثبت برگزید. او همچنین با ایجاد شرایطی که به تازه‌واردان امکان می‌داد مستقل و مثمرثمر باشند زمینه را برای تحقق آینده مثبتی که تصور کرده بود فراهم کرد. انتخاب روایتی مثبت، روایتی که بر پایه آن مهاجران و تازه‌واردان برای باهمستان سرزندگی، ایده‌های نو و نیرویی تازه به ارمغان می‌آورند، انتخابی آگاهانه بود. پراکندن امید یعنی این که به جای آنکه خود را با ترس از احتمال رخدادهای بد محدود کنیم، انتخاب کنیم که از آینده تجسمی مثبت داشته باشیم.

مشارکت در امید پویا و بازسازی

پژوهشگران روانشناسی میان امید و نتایج مثبت پیوندی استوار یافته‌اند. ریک اسنایدر، استاد فقید رشته روانشناسی در دانشگاه کانزاس امید را «وضعیت انگیزه‌بخش مثبت» توصیف کرده است. اسنایدر گفته که امید وابسته است به یک عاملیت – درک این که انسان قادر به ایجاد تغییر هست – و «راه‌ها»، یا تجسم مسیری برای پیش رفتن. اسنایدر دریافت که «واکنش افراد با امیدواری بالا به موانع، با واکنش کسانی که چندان امیدوار نیستند، یکسان نیست. افراد دسته اول موانع را به مثابه چالش‌هایی می‌بینند که باید بر آن‌ها چیره شد؛ آن‌ها از گذرگاه اندیشه‌های خود برای طراحی مسیری جایگزین استفاده می‌کنند که آن‌ها را به اهدافشان برساند.»

امید چیزی است که به آن عمل می‌کنیم، و نه چیزی که داشته باشیم. امید فرآیندی است که می‌توانیم آن را در هر موقعیتی به کار ببریم، و مستلزم سه گام مهم است.

نخست باید تصویری روشن از واقعیت داشته باشیم؛ دوم چیزی را که به آن امید داریم در قالب مسیری می‌بینیم که دوست داریم اوضاع بر آن روال پیش رود یا در قالب ارزش‌هایی می‌بینیم که دوست داریم بیان شوند؛ سوم اینکه می‌کوشیم تا خود را یا موقعیت خود را در آن مسیر قرار دهیم.

امید پویا موتوری است که به این فرآیند مارپیچی بازسازی نیرو می‌بخشد. این همان چیزی است که وقتی با موانع روبه‌رو می‌شویم ما را دلگرم می‌کند که درنگ کنیم و قدردان باشیم، از درد و رنج آگاه باشیم، ذهن خود را به روی احتمالات مثبت باز کنیم و پیشرفت را ممکن بدانیم.

جونا میسی در ترسیم فرآیند امید پویا، چهار مرحله را برشمرده است:

  • قدردانی: آرام کردن درونی آشوبی که ذهن ما را به بیراهه می‌کشاند.
  • حرمت گذاشتن به رنج خود: شکلی از مهربانی با خود که باعث می‌شود با آسیب‌پذیری‌ خود کنار آییم، و شگفت آن که همین حرمت‌گذاری سرچشمه‌ای از قدرت نیز هست.
  • دیدن با نگاهی تازه: پذیرش پیوستگی‌های درونی و احتمالات در طبیعت و باهمستان.
  • پیش رفتن: روشن کردن گام‌های بعدی برای تحقق تغییر – ترجیحا در باهمستان، ضمن به رسمیت شناختن ضرورت سازش‌پذیری و انعطاف‌پذیر بودن.

اکنون بکوشید که این فرآیند چهار مرحله‌ای را به شکل زیر در عمل و در ارتباط با چالش باهمستانی که پیش روی شماست مجسم کنید:

  • قدردانی: سپاسگزار باشید که از موضوعی که توجه شما را به خود جلب کرده، آگاهید. به شرایطی فکر کنید که این چالش را پیش روی شما قرار داده است. این را در نظر بگیرید که اگرچه با محدودیت‌هایی روبه‌رو هستید، مهارت‌ها و استعدادهایی دارید.
  • به رنج خود حرمت بگذارید: این را بدانید که چالش ممکن است شما را به رنج و زحمت اندازد.
  • با نگاهی تازه ببینید: چالش را به مثابه یک فرصت ببینید. به منابع و اشخاصی فکر کنید که در دسترس هستند و می‌توانند شما را در حل مشکل یاری دهند.
  • پیش بروید: اکنون چه گام‌هایی می‌توانید بردارید؟ این مرحله را به عنوان یک گام واحد یا یک رشته از فعالیت‌ها در نظر بگیرید، با علم به اینکه در این فرآیند و ضمن کار بر پروژه ساختن باهمستان بارها به همین نقطه بازمی‌گردید.

چالش‌های باهمستان شاید گاهی دشوار باشند؛ گاهی حتی فرساینده به نظر می‌رسند. هیچ کلامی بر صفحه کاغذ یا نمایشگر رایانه نمی‌تواند دشواری واقعی آن‌ها را از میان ببرد. هدف ما در این بخش، فراهم کردن چارچوبی فراگیرتر بر مبنای امید است، چارچوبی که بتواند موانع درونی را کاهش دهد و در درازمدت کار ما را تاثیرگذارتر کند.

پروراندن و گستراندن امید

اگر امید به راستی ارزشمند است، شما چگونه به عنوان سازنده باهمستان می‌توانید امید را برای خود و دیگران بپرورانید و سرایت دهید؟ برای پرورش و گسترش امید پنج اصل کلی وجود دارد: امکان‌پذیری،عاملیت، ارزشمندی، صراحت و ارتباط.

۱. امکان‌پذیری اشاره دارد به توانایی تجسم آینده‌ای متفاوت و مثبت‌تر از اکنون که حتی شاید شواهد کنونی برخلاف آن را نشان دهند. امید در دانستن این نکته است که یک نظام می‌تواند برای کشف فرصت‌های جدید راه‌هایی تازه پیدا کند.

در وضعیت شما چه امکان‌پذیری‌هایی وجود دارد؟ بگذارید برگردیم به مثال یافتن مسکن برای کارتن‌خواب‌ها: چگونه می‌توان به این هدف دست یافت؟ شاید بشود با تجسم این احتمال شروع کرد که همه اعضای باهمستان شما از سرپناهی امن و راحت برخوردارند. آن وقت راه‌ حل‌های خصوصی، دولتی، مبتنی بر دین و مبتنی بر باهمستان را در نظر بگیرید؛ یا می‌توانید پیامدهای مثبت چندگانه را در نظر آورید: توسعه جدید، نوسازی، شکل‌های جدید خانه‌سازی، سرمایه‌گذرانی که پیش‌تر در نظر نگرفته بودید. همچنین می‌توانید هر ساختاری را در باهمستان خود به عنوان سرمایه‌ای بالقوه برای خانه‌سازی در نظر بگیرید.

۲. عاملیت به پیروی از ایده راه‌ حل‌های چندگانه شکل گرفته است. عاملیت یعنی درک این نکته که ما در زندگی خود بازیگرانی مثبت هستیم، همانطور که دیگرانی که با ما کار می‌کنند نیز چنین هستند. در یک سازمان یا جنبش سیاسی/ اجتماعی که راه‌های چندگانه‌ای برای رسیدن به آینده‌ای احتمالی و چالش‌برانگیز وجود دارد، باید این را پذیرفت که هر کس می‌تواند گام بعدی را پیشنهاد دهد. به عبارت دیگر، راه‌ حل‌های چندگانه مستلزم عاملان متعدد است.

برای آنکه چنین عاملیتی به وجود آید باید اعتماد متقابل را تقویت کرد و تمرکززدایی در قدرت و تصمیم‌گیری را رواج داد.

سازمان‌دهندگان و سازندگان باهمستان باید این نکته اساسی را به یاد بسپارند که مهار باید غیرمتمرکز باشد و در عین حال خط‌ مشی‌ها و رویه مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی باید روشن و مشخص باشند.

بنابراین در مثالی که برای پروژه ساختن سرپناه ذکر کردیم، باید همه کسانی را که ممکن است عامل تغییر باشند در نظر بگیریم: داوطلب‌ها، همسایه‌ها، بازنشستگان، صاحبان کسب‌وکار، کارمندان دولت و کسانی که خود متقاضی مسکن هستند. برای اینکه ضمن حرکت به جلو، راه را بر امکان‌پذیری‌ها بگشایید، به راه‌هایی فکر کنید که همه شرکت‌کنندگان در طرح را به داشتن «سهمی» در آن تشویق کند. آیا می‌توانید طیف گسترده‌ای از مردم را در برنامه‌ریزی شرکت دهید؟ آیا می‌توانید با قرار دادن افراد در جایگاه‌های یکسان، سلسله مراتب را به حداقل برسانید، اما در عین حال پاسخگویی را حفظ کنید؟ و آیا می‌توانید با یافتن شیوه‌هایی برای اینکه همه این عوامل تغییر آینده را در کنار هم مجسم ببینند، امید را گسترش دهید؟

۳. منظور از ارزندگی ارزش خود اقدام است – هم برای فرد و هم برای دیگران. این یعنی آن که بپذیریم داوطلبان هدف‌هایی شخصی دارند (برای مثال، این احساس که آن‌ها – شاید به عنوان عاملی قدرت یافته – به شکل تاثیرگذاری به طرح کمک می‌کنند) و این که داوطلبان می‎‌خواهند که نتیجه کارشان موجب تحول و دگرگونی شود، هم برای سازمان و مهم‌تر از آن هم برای باهمستان. پرسش‌های مربوط به ارزش در این چارچوب خواهد بود:

  • یک: آیا این کار به انجام دادنش می‌ارزد؟ آیا از کار من قدردانی می‌شود؟
  • دو: آیا ممکن است کار من تاثیری ماندگار داشته باشد؟
  • سه: آیا طرح/سازمانی که از آن پشتیبانی می‌کنم خوب است؟
  • چهار: آیا کل طرح/اقدام به امید تداوم می‌بخشد – آیا ارزش آن پایدار است؟

در مثال طرح خانه‌سازی و کم‌وبیش در هر حرکت باهمستانی، مهم است بدانیم که ذی‌نفعان چرا مشارکت دارند تا مطمئن شویم که ارزش طرح را درک می‌کنند. این درک امید را حفظ می‌کند. با این حساب رابطه داوطلب با خیابان‌خواب چیست؟ کسی که به دنبال سرپناه می‌گردد چگونه خانه‌سازی را به عنوان بخشی از هدف‌های بزرگ‌تر می‌نگرد؟ همسایه‌ها چه نگرانی‌ها و هدف‌هایی دارند؟ با اعتبار بخشیدن به ارزش طرح، شما امید را به موتوری قدرتمند برای تحقق تغییر تبدیل می‌کنید.

۴. صراحت دو مفهوم را به هم پیوند می‌دهد: شفافیت سازمانی و صداقت شخصی در مورد محدودیت‌هایتان. اصل صراحت قائل به این معناست که اگرچه صداقت در مورد خطرات یا مشکلات پرخطر است، پرهیز از روبه‌رو شدن با این مسائل به مراتب بدتر است. در صراحت، مرز میان امید و تسلیم بسیار باریک است: این یک باور رایج است که وقتی کسی از امید دست بکشد، به زودی تسلیم می‌شود. اما این موضوع را می‌توان به شکل دیگری هم دید: شما تسلیم آسیب‌پذیری خود می‌شوید و بر اساس عقل سلیم خود عمل می‌کنید: این ترکیب می‌تواند امید را فعال کند.

در مثال طرح خانه‌سازی، تصور کنید که کار را در شرایطی شروع می‌کنید که درک روشنی از بهترین اقدام ممکن ندارید. شاید تسلیم این احتمال بشوید که با عاملیت مشترک و شروع کار گام بعدی روشن‌تر خواهد بود. اگر شکستی‌ بوده آن را به زبان آورید – مثلا رویدادی تلخ در یک اردوگاه – اما در عین حال ببینید که آیا این رویداد راه‌هایی جدید پیش پای شما می‌گذارد: شاید بر اثر این اتفاق بتوانید مذاکره‌ با اداره پلیس را از سر بگیرید و یا شاید نام کنشگران تازه‌ای برای طرح خانه‌سازی مطرح شود.

۵. اتصال، یعنی پایبندی به اینکه ما در این طرح با هم هستیم؛ که همه ما در این فعالیت امیدبخش برای هم مشارکت داریم. اگر به عنوان سازنده باهمستان فعال هستید، بهترین راه برای پویایی امید برقراری ارتباط و تحکیم روابط است.

ما ضمن حرمت‌گذاری به هم و توانمند کردن هم در عاملیت، و ضمن احترام قائل شدن برای سازمان‌های دیگر که در رشته ما فعال هستند و نیز با بیان ارزش‌ها و اصول اخلاقی خود رفته رفته به این نکته پی می‌بریم که امید کاری به هدف‌ها یا نتایج جزئی ندارد. بلکه راهی است برای بودن در زمان حال که در را به روی آینده‌ای مثبت می‌گشاید – و ما به جای آنکه خود را به انتظاراتی مشخص محدود کنیم،  پذیرای امکان‌پذیری‌ها می‌شویم.

بعضی چالش‌ها، و پرسش‌هایی برای تامل  

از امید واهی چه می‌دانیم؟

امید مثبت است، قدرتمند است، ضروری است. اما آیا باید در هر فرصتی امیدوار بود؟ اگر صریح باشیم باید بگوییم که بعضی از نتایج دلخواه بسیار نامحتمل هستند، یا حتی اصلا محتمل نیستند. در این موارد اگر فقط امید را پایه و اساس کارهای خود قرار دهید، ممکن است که چشم بر واقعیت‌های شرایط خود ببندید. چنین وضعیتی ممکن است دردسرساز باشد و تاثیرگذاری کار شما را کاهش دهد.

ممکن است امیدوار باشید که بلیت بخت‌آزمایی که می‌خرید برنده شود، اما عاقلانه نیست که بیش از حد به برد امیدوار باشید. به همین شکل، وقتی فرم درخواست کمک‌ مالی را ارائه می‌کنید که احتمال پذیرش آن کم است یا وقتی امید دارید که مخالفان سیاسی شما تغییر عقیده بدهند، طبعا تمام آینده خود را در گرو جواب به آن درخواست یا تغییر نظر مخالفان نمی‌بینید. امید ممکن است وسوسه‌گر باشد. اما امید واهی، یا بهتر است بگوییم «امید نابخردانه» شاید باعث شود که تصمیم‌های بدی بگیرید و وقت و امکانات خود را بی‌ثمر صرف کنید. پس چالش امیدواری در این است: از یک سو امید به شما دلگرمی و روحیه می‌بخشد؛ ممکن است شما را به انجام کاری مثبت برانگیزد؛ دلیلی برای ادامه فعالیت به شما بدهد و مانع آن شود که خود را تسلیم سستی و دلمردگی برخاسته از ناامیدی و یاس کنید. اما امید داشتن به رغم همه احتمالات – امید واهی – فقط منجر به هدر شدن نیرو و ناامیدی نمی‌شود، بلکه ممکن است نگذارد که شما مسیر دیگری را در پیش بگیرد که چه بسا در درازمدت برایتان بهتر باشد. مثلا به جای درخواست کمک‌ مالی که احتمال دریافتش ناچیز است، ممکن است بتوانید به شکل دیگری بودجه را تامین کنید؛ یا به جای آنکه امیدوار باشید دیدگاه مخالفان تغییر کند، شاید بتوانید دوستانی تازه پیدا کنید.

به عقیده ما مهم است که امید را زنده نگه داریم – اما نه همواره به هر قیمتی که شد. مهم است که امید را بپروریم و امیدوارانه عمل کنیم، اما این هم مهم است که همواره واقعیت‌های شرایط خود را از نزدیک بشناسیم و بدانیم که چه چشم‌اندازهای واقعی پیش روی ماست. امید واهی، یعنی امیدی که از واقعیت‌های دنیای پیرامونتان بسیار فاصله دارد، به ندرت ممکن است به نتایجی که مطلوب شماست منجر شود. پس شاید بهترین کار انتخاب رویکردی میانه باشد، یک نقطه توازن میان دو گزینه یاس و امیدواری مطلق. اما چگونه می‌توان این توازن را پیدا کرد؟ نمی‌گوییم که این سوال آسانی است؛ جواب واحدی هم برای آن وجود ندارد. پاسخ خود شما به آن بستگی خواهد داشت به عواملی چون ماهیت چیزی که امیدوارید اتفاق بیافتد، به خواسته‌های حامیانتان، به موانع ویژه‌ای که سر راه شماست، به نظرات افراد مورد اعتمادتان و به واقع‌بینانه‌ترین برداشت شما از موفقیت. همانطور که در این فصل جعبه‌ابزار گفته شده هر سازنده باهمستان باید سرمایه‌هایی معنوی داشته باشد و امید به طور حتم یکی از این سرمایه‌هاست. اما امید و امیدواری باید با مهارت‌های قضاوت صحیح - که گاهی با تلاش زیاد به دست می‌آید- همراه باشد. این سخنان توجه ما را به چالشی دیگر در این زمینه معطوف می‌کند:

درباره دست‌ شستن از امید چه نظری دارید؟

مواقعی هست که به رغم نهایت تلاش و تلاش مکرر شما – همه شواهد حاکی از آن است که نتایج دلخواهتان به دست آمدنی نیست. آن اهداکننده کمک مالی که امیدوار بودید از راه برسد، هرگز نیامد. خیلی تلاش کردید که مرکز جدیدی برای باهمستان ساخته شود، اما این کار شدنی نیست. رقبای شما بهتر از شما عمل کرده‌اند و کاری هم نمی‌شود کرد. یا اینکه امکانات کافی یا وقت کافی در اختیار ندارید یا – اگرچه اقرار به این موضوع غم‌انگیز است – آنقدر توانایی ندارید که بتوانید در این مورد خاص موفق باشید.

در این شرایط، بهترین کاری که می‌توان کرد چیست؟ ما این احتمال را پیشنهاد می‌کنیم که شاید بهتر باشد به امیدواری ادامه ندهیم، امید به ناامیدی نبندیم؛ بلکه در چنین موارد هم از امید دست بکشیم و هم از تلاش. یا به زبان ساده‌تر، تسلیم شویم.

امید و دستاوردهای جانبی‌اش که عبارتند از اراده قوی و پشتکار ستایش‌برانگیزاند. از نگاه روانشناختی هم رها کردن کار آسانی نیست. اما هیچ قانونی هم نمی‌گوید که باید در هر شرایطی و به هر قیمتی امید را زنده نگاه داشت. امید نیرو می‌طلبد. امیدواری پیوسته نیرویی بیش‌تر می‌طلبد. تلاش بی‌وقفه بر پایه امید محض مستلزم نیرویی از آن هم بیش‌تر است. اما حتی بهترین سازندگان باهمستان از نیرویی محدود برخوردارند. کار ما باید این باشد که نیروی خود را عاقلانه مصرف کنیم؛ در واقع بخشی از کار ما مصرف عاقلانه است.

پس گاهی با دست کشیدن از امید به نتیجه‌ای خاص، باری از دوش شما برداشته می‌شود، وجودتان رها می‌شود و نیرویی تازه به دست می‌آورید تا به کار دیگری بپردازید. شاید بتوانید در زمینه‌های دیگر و برای فعالیت‌های دیگر به شکل تاثیرگذارتری عمل کنید و احتمال موفقیتتان بیش‌تر باشد. اما در این جا هم مثل گذشته خط و مرزها نامشخص است. برای سازندگان باهمستان چالش و موضوع اصلی این است که مشخص کنند در هر موقعیت فرضی چه وقت امید به نتیجه‌ای خاص برایشان سودمند است، و چه وقت احتمال موفقیت آنقدر کم است که امید بستن به آن نابجاست. برای تعیین این موضوع قاعده رسمی خاصی وجود ندارد؛ بلکه تصمیمی شخصی است.

واپسین نکته در پیوند با چالش‌ها: تا اینجا همه سخن‌ها بر محور باورها و کنش‌های شما استوار بود. اما باورها و کنش‌های کسانی که با آن‌ها کار می‌کنید یا به آن‌ها خدمت می‌کنید چه؟ وقتی شخصا معتقد باشید که امیدی به آرمانی که برای آن فعالیت می‌کنید، نیست، شاید امید دادن به دیگران – حتی اگر سخت سخت محتاج آن باشند – نه عاقلانه باشد و نه اخلاقی. در این موقعیت باید پیامدهای محتمل‌ پیامی که به دیگران منتقل می‌کنید و اهمیت صداقت مطلق را بسنجید و میان این دو توازنی برقرار کنید. همانطور که پیش‌تر اشاره کردیم، این نوع تصمیم‌گیری و سنجش مبنای دقیق و مشخصی ندارد؛ همانطور که ساختن باهمستان هم چنین نیست.

خلاصه

خلاصه نکات اصلی که درباره پراکندن امید تا به این جا گفته شد از این قرار است:

  • به یاد بسپارید که نگرش شما نقشی تعیین‌کننده دارد. «امید موقعیتی ذهنی است، نه وضعیتی عینی در جهان پیرامون» هاول به ما یادآوری می‌کند که اگر دنیا را بی‌انتها و سرشار از امکانات بالقوه ببینیم، می‌توانیم امید را بپرورانیم.
  • امید با اعتماد در پیوند است: امید چشمداشت ظرفیت بالقوه برای تغییر است. در عین حال اذعانی است به این حقیقت که آینده مثبتی که می‌جویید نادیدنی است. اگر می‌شد آن را ببینید نه نیازی به اعتماد بود و نه به امید.
  • در کنار این اذعان، این اعتقاد نیز وجود دارد که کار توام با امید ارزشی ذاتی دارد؛ به رسمیت شناختن این موضوع است که کار امیدوارانه پیش از ما بوده است، با ما ادامه می‌یابد و پس از ما هم تداوم خواهد داشت.
  • امید و ناامیدی ممکن است در کنار هم به سر برند؛ شاید این سخن تناقض‌آمیز به نظر برسد، اما آن لموت نویسنده آمریکایی گفته است: «دلیل آنکه من هیچ‌گاه از امید دست نمی‌کشم این است که همه چیز اساسا بس ناامیدکننده است.» در واقع بعضی ممکن است بگویند که امید قوی - «امید پویا» - بدون نومیدی امکان‌پذیر نیست. وقتی که تیره‌ و تارترین روزها فرا می‌رسند، این آموزگاران به شما اصرار می‌کنند که بپذیرید اگرچه همه‌ چیز «اساسا ناامیدکننده» است، همانطور که فردریک بوکنر گفته بدترین چیز هیچ‌گاه آخرین چیز نیست.
  • فرارسیدن فصلی دیگر را محتمل دانستن. شاید جوهر امید – و تشویق باهمستانتان به در نظر گرفتن کاری که اکنون می‌تواند انجام دهد بهترین راه برای پروراندن امید باشد.
  • آینده‌ را مثبت پیش‌بینی کنید. تغییر گفت‌وگو ممکن است به اندازه ترسیم آینده‌ای امیدبخش آسان باشد. هجوم بالقوه پناهجویان به آمریکا به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی و فشاری بر خدمات اجتماعی توصیف شده است؛ اما باهمستان‌ها چگونه می‌توانند این مهاجران بالقوه را به مثابه منبعی از قدرت و تنوع اقتصادی و فرهنگی تلقی کنند؟ شما در باهمستان خود چگونه با این چالش روبه‌رو می‌شوید و چگونه این مهاجران را به عنوان فرصتی برای دگرگونی مثبت معرفی خواهید کرد؟ این کار یعنی پراکندن بذر امید.
  • روش‌ها و عادت‌ها ممکن است امید را برانگیزند. امید را باید پروراند؛ با به کارگیری پیوسته بعضی روش‌ها می‌توان این روند را آغاز کرد. چه از روشی به‌خصوص استفاده کنید و چه هر روز به دنبال فرصت‌هایی برای امیدپروری باشید، مهم است که ببینید چگونه می‌توانید آگاهانه‌تر در تلاش‌های خود امیدپروری کنید.
  • برای مثال، ممکن است شما کاستن از شتاب را تمرین کنید تا از بینشی که با خاموشی و درنگ به دست می‌آید، بهره‌مند شوید. همانطور که لئونارد کوهن، ترانه‌سرای معروف گفته: «در هر چیز شکافی هست/ نور این گونه به درون می‌تابد.» دیدن و قبول این شکاف‌ها، این فرصت‌های سکوت که در زندگی‌‌های ما و دیدارهایمان وقفه ایجاد می‌کنند، ما را یاری می‌دهند که به رویکردها و ایده‌های جدید خوشامد بگوییم. شاید رمز پروراندن و پراکندن امید همین «اشتیاق به خوشامدگویی» باشد.
  • همه باهمستان باید مشارکت داشته باشد. به یاد داشته باشید که اگرچه یک فرد به تنهایی می‌تواند امیدوار باشد، برای تحقق آینده‌ای امیدبخش در یک باهمستان باید تلاشی گروهی صورت بگیرد. جوهر کلام کینگ هنگامی که عبارت «باهمستان عزیز» را به کار برد این بود که باید سهم همه شرکت‌کنندگان در سازندگی باهمستان را قدر دانست و گرامی شمرد و از این نکته آگاه بود که هر یک از آن‌ها ممکن است طراح ایده بزرگ بعدی باشد.
  • زمینه را برای امید فراهم کنید. ما پنج اصل سازمانی را که هری هیوستون و باربارا پری برای درک و تسهیل امید پویا در سازمان‌ها برشمرده‌اند، توضیح دادیم. یادآوری می‌کنیم که آن‌ها عبارتند از: امکان‌پذیری (دنیا پذیرای دگرگونی است)؛ عاملیت (هر کسی ممکن است ایده خوبی را مطرح کند)؛ ارزش (رسالت ما ارزشمند است)؛ صراحت (ما شفاف و روراست هستیم)؛ و اتصال (ما با هم قوی‌تریم). چگونه می‌توان این اصول را در محیط باهمستان شما به کار گرفت؟
  • با گفت‌وگو موضوع را حل کنید. هنگامی که در سازمان، هیات یا طرح خود کار می‌کنید، شاید مفید باشد که صریحا به موضوع امید بپردازید. وقتی با همکاران خود دیدار دارید زمانی را به گفت‌وگو درباره نظرات آن‌ها راجع به امید اختصاص بدهید و اینکه چطور می‌توان این نظرات را پر و بال داد.
PowerPoint
mgrove Fri, 13/06/2025 - 09:38
File Upload
Una presentación en powerpoint que resume los puntos principales de la sección.
Sección 7. Fomentar la hospitalidad como estilo de vida
sdavalos Fri, 29/05/2026 - 17:07
Main Section
sdavalos Fri, 29/05/2026 - 17:03


 

Para activar los subtítulos en español, haga clic en el ícono de configuración, seleccione “Captions” y luego “Auto-translate” y elija “Spanish”.

Esta y otras secciones del capítulo sobre Espiritualidad y Construcción de Comunidad (Capítulo 28) de la Caja de Herramientas han sido escritas con el apoyo y las contribuciones de expertos vinculados con la Charter for Compassion. Para más información sobre la Carta y su trabajo, visite Charter for Compassion.

 

INTRODUCCIÓN: EL VALOR DE LA HOSPITALIDAD

La hospitalidad es un valioso recurso espiritual para la construcción de comunidad. Es un arte sagrado y antiguo que hace espacio en la mesa de la conciencia para todos, tanto para extraños como para invitados. A través de la auténtica calidez y el espíritu acogedor por los que más se conoce a la hospitalidad, esta atraviesa las divisiones culturales como un camino no violento, trascendiendo los antecedentes y la nacionalidad.

Además, su carácter inclusivo se extiende a todas las criaturas y a nuestro entorno. Aunque pueden existir costumbres sociales particulares, permanece un sistema compartido de valores espirituales y actitudes con principios que conforman la esencia pura de la hospitalidad. Y, como ocurre con todos los valores espirituales, esta se encuentra profundamente arraigada en la conciencia humana.

En esta sección, proporcionaremos una definición práctica de la hospitalidad y destacaremos su importancia en la vida comunitaria. A través de historias personales y ejemplos, mostraremos cómo los trabajadores comunitarios pueden aplicarla en la construcción de comunidad y sugeriremos maneras de desarrollarla y promoverla aún más. Luego concluiremos con algunos desafíos y preguntas de reflexión sobre su uso actual.

Por lo tanto, permita que este discurso sea más bien una invitación –un banquete de ideas para disfrutar y reflexionar– que le conduzca desde la lógica intelectual hacia una amplitud sentida desde el corazón, donde pueda encontrar un campo resonante proveniente de sus propias experiencias que le dé permiso para ampliar su percepción, abrir más ampliamente sus brazos reflexivos y abrazarse a sí mismo, a su familia, a su comunidad y a la humanidad en general. Entonces, esta mesa estará servida especialmente para usted.

Para preparar el terreno hacia una comprensión básica de la riqueza de la hospitalidad, la Biblia será nuestra guía inicial, ya que contiene colecciones de antiguas historias orales repletas de símbolos de hospitalidad. La comprensión de los valores espirituales suele lograrse mediante símbolos que cambian con cada nueva era. Como resultado, podemos comprender los símbolos de hoy a partir de la sabiduría de ayer.

Aquí se han elegido tres relatos de sabiduría sobre la hospitalidad para estimular la reflexión, expandir la conciencia espiritual e ilustrar una nueva manera de procesar ideas. El primero es el relato de Abraham, patriarca de tres grandes religiones del mundo –el judaísmo, el cristianismo y el islam–, quien a menudo es considerado el padre de las naciones y el padre de la hospitalidad. El segundo proviene de Jesús, quien nos dio la parábola del Buen Samaritano en el Evangelio de Lucas. Y el tercero es una historia contemporánea basada en la experiencia personal del autor como capellán en las instituciones correccionales actuales. Cada una de estas historias ofrece un enfoque que no solo toca nuestros sentimientos e inspira a la acción, sino que también brinda una guía clara sobre cómo cultivar sistemáticamente la hospitalidad mediante la observación, preguntas reflexivas y pequeños experimentos que ponen a prueba nuestra inspiración al sacarnos de nuestra zona de confort. De esta manera, encarnamos los valores espirituales vinculados con la hospitalidad, permitiendo que den vida a nuestra manera de vivir.

Especialmente notable dentro de estas historias, y tan aplicable en nuestros tiempos como entonces, es que la hospitalidad auténtica y los comportamientos hospitalarios pueden vencer nuestros temores relacionados con la migración de refugiados y diversos crímenes contra la humanidad: la hostilidad, el resentimiento, el genocidio, el terrorismo y otros más. La importancia y relevancia de esta comprensión para nuestras comunidades actuales no puede exagerarse, ya que no existe situación alguna en la que encarnar la esencia de la hospitalidad en nuestras relaciones –hacia los demás, hacia nuestro entorno y hacia todas las criaturas, en todo tipo de comunidades– no traiga bendición a nuestro amplio mundo.

LA HISTORIA DE ABRAHAM

Abram, posteriormente llamado Abraham, fue el patriarca bíblico que ejemplificó la fe, la fidelidad y la hospitalidad. Génesis 12 relata cómo Abraham fue llamado por Dios a seguir un proceso gradual de crecimiento espiritual interior antes de convertirse en un exitoso constructor de comunidad y desarrollador de naciones, tal como era su destino prometido. Él tendría que:

  • Seguir el mandato de Dios
  • Separarse de su propia herencia, tradiciones y perspectivas tribales
  • Trascender sus propios deseos sensoriales
  • Superar una gran hostilidad de parte de otros, como ocurrió en la guerra con los cinco reyes
  • Ser recompensado con la hospitalidad de Melquisedec, rey de Salem (Paz), quien apareció con alimento –pan, vino y bendiciones– por la perseverancia de Abram al buscar, encontrar y utilizar sus recién descubiertos recursos espirituales con cada paso dado
  • Ser renombrado Abraham, identificándose personalmente con esas cualidades espirituales como parte de su propia naturaleza

Al cumplir estas tareas, Abraham fue preparado para ofrecer humildemente un verdadero sentido de hospitalidad a los mensajeros visitantes mediante descanso y consuelo; les ofreció refugio y alimento; les lavó los pies; les sirvió y protegió. Luego fue recompensado con seguridad para sí mismo y con la promesa de un hijo.

LECCIONES DE LA HISTORIA DE ABRAHAM

Cada paso que Abraham dio y cada desafío que superó fueron recompensados por otros, hasta que él mismo pudo brindar ese mismo sentido de hospitalidad a los demás a través de sus ya demostradas cualidades espirituales avanzadas. Solo entonces se cumpliría y multiplicaría la promesa bíblica de Dios a través de las comunidades y naciones de las cuales Abraham sería padre.

Este mismo modelo puede funcionar para nosotros en la construcción de un verdadero sentido de comunidad: nuestro “hijo prometido”. Ese proceso definido paso a paso, desde el despertar espiritual individual hasta la confianza en los principios rectores, eliminará las ideas preconcebidas y las tradiciones obsoletas, dejándonos con el alimento hospitalario que proporciona una resolución pacífica para cada día. A pesar del ritmo acelerado de la actualidad, podemos conectarnos con nuestra propia intuición para liberar sistemas de creencias anticuados que podrían impedirnos servir a nuestras comunidades desde una perspectiva centrada en la paz.

Como trabajadores comunitarios, nosotros también enfrentaremos –o incluso seremos sorprendidos– en ocasiones por diversos problemas o desafíos provenientes de compañeros de trabajo, autoridades o figuras políticas. Por ello, para prepararnos, conviene preguntarnos: “¿Puedo esperar que la hospitalidad me ayude a evitar involucrarme en conflictos directos?” y “¿Puede cambiar mi percepción para no sentirme ofendido por comentarios inoportunos de otros, de modo que todos podamos seguir avanzando en beneficio de la comunidad?” Cuando se adquiere una hospitalidad auténtica, la respuesta a estas preguntas será un rotundo “Sí”.

LA PARÁBOLA DEL BUEN SAMARITANO

En los libros bíblicos de Levítico y Deuteronomio se presenta la piedra angular de la hospitalidad:

“Por eso ama al SEÑOR tú Dios con todo tu corazón, con todo tu ser y con todas tu fuerzas... más bien amen a sus semejantes como a sí mismos, porque yo soy el SEÑOR.”

(Deuteronomio 6:5 y Levítico 19:18)

Y además:

“No maltraten al inmigrante que viva entre ustedes. Trátenlo como a un ciudadano más y ámenlo como a sí mismos, pues ustedes fueron inmigrantes en Egipto; porque yo soy el SEÑOR su Dios.”

(Levítico 19:33-34)

En el Evangelio de Lucas, Jesús ejemplifica estas leyes con su respuesta a una pregunta hecha para ponerlo a prueba: “Maestro bueno, ¿qué debo hacer para tener vida eterna?” (Lucas 18:18). A través de la famosa Parábola del Buen Samaritano, Jesús ofrece entonces una respuesta que muestra cómo la brutalidad hostil puede superarse mediante una relación dotada de toda la amplitud de la hospitalidad:

“Un hombre iba de Jerusalén a Jericó. Unos ladrones lo rodearon, le quitaron la ropa, lo golpearon y lo dejaron medio muerto. Dio la casualidad que venía un sacerdote por el mismo camino. Cuando vio al hombre, siguió por otro lado. De la misma manera, un levita pasó por el mismo lugar, vio al hombre, pero también siguió por otro lado. Pero un samaritano que viajaba por ahí llegó a donde estaba el hombre, y al verlo se compadeció de él. Entonces se acercó al hombre, derramó aceite y vino en las heridas y las vendó. Luego lo montó en su animal de carga y lo llevó a una pequeña posada donde lo cuidó.… ¿Cuál de los tres crees tú que fue el semejante del hombre que estaba medio muerto en el camino?”

El experto de la ley le contestó: "El que tuvo compasión de él."

Entonces Jesús le dijo: "Ve y haz tú lo mismo."

(Lucas 10:30-34, 36-37, Palabra de Dios para Todos)

 


 

LECCIONES DE LA PARÁBOLA DEL BUEN SAMARITANO

El Buen Samaritano mostró un sentido incomparable de hospitalidad que incorporaba valentía moral en medio de un territorio hostil: la valentía de ser honesto, responsable, respetuoso, justo y compasivo. Y, en la práctica, esto implica “la disposición a soportar peligros significativos por el bien de un principio” (Kidder, 1996).

El camino donde el Buen Samaritano encontró al extranjero brutalmente herido era conocido como “El Camino de Sangre”, debido a los constantes y violentos asaltos que normalmente terminaban en muerte. Por lo tanto, arriesgó todo por el bien de este principio: que toda vida importa. Y demostró que no es suficiente tener valores espirituales; esos valores también deben ponerse en práctica.

La respuesta del Buen Samaritano también ilustró un modelo nuevo y más avanzado de hospitalidad, uno que nos llama a ayudar a otros incluso en circunstancias poco acogedoras o hasta repulsivas. Y quizá aún más profundo fue el hecho de que los samaritanos eran odiados por los judíos. Eran considerados una mancha para la humanidad, enemigos mortales, mestizos despreciados y marginados sin acceso a Dios ni al Templo de Jerusalén.

Sin embargo, aquí había un samaritano con una conciencia tan pura e intacta que no veía a un enemigo. Él demostraría lo que los representantes de los ámbitos religiosos y políticos no hicieron: una gran empatía, mostrando una compasión y un amor tan abundantes que no conocían límites. El samaritano vendó las heridas del hombre, lo llevó a una posada, cuidó de él durante la noche y además entregó al posadero suficiente dinero para continuar su cuidado durante dos meses, con la promesa de dar más si era necesario: un sentido ilimitado de amor sin fin.

Para los constructores de comunidad, esta parábola nos lleva a preguntarnos: “¿Estoy dispuesto a convertirme en un activista espiritual de la hospitalidad, como lo fue el Buen Samaritano?” “¿Soy un prójimo que ama generosamente y sin condiciones?” “¿Puedo demostrar un amor que no conoce límites hacia mi familia, y mucho menos hacia un enemigo?” “¿Debo mostrar el mismo grado de hospitalidad hacia los demás dentro de mi práctica comunitaria? Si es así, ¿cómo?” “¿Entiendo que, al ejemplificar estos valores espirituales fundamentales de la hospitalidad en la práctica diaria, doy permiso a otros –tanto a quienes reciben como a quienes observan– para hacer lo mismo?” “¿Cuál será mi historia para mi comunidad: un comportamiento hospitalario o una actitud distante y apática que simplemente pasa de largo?”

LA HOSPITALIDAD FRENTE A UNA SITUACIÓN DE REHENES EN EL SISTEMA DE JUSTICIA

(Recuerdo de Linn Moffett, autora de esta sección.)

Como capellana en siete cárceles durante más de ocho años, he visto la hospitalidad brillar intensamente en algunos rincones muy largos y oscuros.

Siendo una capellana un tanto rebelde, en una ocasión tomé medidas para animar al sheriff del condado y a los guardias a permitir un horario separado de reuniones para los reclusos con discapacidades mentales, quienes estaban alojados en su propio bloque de celdas. Los guardias constantemente buscaban maneras de desalentar las actividades de los capellanes y creían haber encontrado la solución perfecta para detener mi persistencia en intentar llevar inspiración adecuada, enseñanzas espirituales, morales y éticas, esperanza y consuelo a los reclusos.

En una de mis horas asignadas para un servicio grupal con los hombres, los reclusos regulares fueron conducidos a la capilla. Las puertas fueron cerradas y aseguradas, sin guardias presentes en el interior. Este acto, en sí mismo, violaba completamente las normas. Poco después, los hombres del bloque de celdas para personas con discapacidades mentales fueron llevados al mismo lugar y todos quedamos encerrados en la misma habitación. Nuevamente, sin guardias presentes. Una violación adicional, ya que las personas con discapacidades mentales nunca debían mezclarse con los reclusos del bloque regular.

Se desató el caos mientras varios guardias observaban a través de la pared trasera de vidrio antibalas, burlándose y riéndose. Para su disgusto, yo estaba completamente tranquila mientras permanecía sentada al frente del salón. Entonces, uno de los reclusos regulares de la primera fila, un hombre muy grande que intentaba intimidar en medio del caos, se puso de pie, infló el pecho, me miró directamente y exclamó con voz fuerte: “Bueno, cariño, ¿va a salvarnos a todos?”

Mi reacción inicial fue una pequeña risa. Luego respondí humildemente: “No señor, ese no es mi trabajo. Eso se lo dejo a Cristo.” Él permaneció inmóvil y en silencio por un momento, se volvió hacia la sala llena de reclusos gritando y objetos volando, y con autoridad insistió en que todos se sentaran y guardaran completo silencio o tendrían que responder ante él. En cuestión de momentos, la sala quedó en silencio, las sillas fueron colocadas en su lugar y todos estaban sentados; había una presencia tangible de respeto, honor y gratitud. Continué el servicio no solo sin más incidentes, sino con toda la atención respetuosa de los presentes.

Este incidente dejó completamente desconcertados a los guardias y generó un renovado respeto hacia el oficio de capellán desde ese momento en adelante. Uno de los guardias preguntó: “¿Por qué no tuvo miedo?” “¿Cómo pudo mantener la compostura en medio de todo ese caos?” y “¿Por qué no buscó represalias contra los guardias participantes, incluyéndome a mí, por su juego de poder, su completo abuso del sistema de justicia y por haberla puesto en una situación de rehén siendo nosotros quienes debíamos protegerla?”

Sonreí suavemente y le expliqué que nunca había contado con ninguno de ellos para mi protección. Mi protección provenía de encarnar aquellas cualidades espirituales propias de la hospitalidad: un amor abierto, receptivo y nutritivo hacia la humanidad, junto con recurrir a la paz interior que calma y consuela sin importar la tormenta. Él quedó muy pensativo. Más adelante, esta historia circuló entre los guardias de diferentes cárceles de máxima seguridad. Incluso llegó a las celdas de los reclusos en otros condados, a medida que la noticia se extendía hacia las comunidades, ya que fue considerada un evento milagroso. Al haber sido testigos de una evidencia real de una hospitalidad radical y basada en la espiritualidad, este único incidente bendijo incluso a capellanes de distintas religiones.

LECCIONES SOBRE LA HOSPITALIDAD FRENTE A UNA SITUACIÓN DE REHENES

Una lección clave de esta historia, así como de las otras historias citadas anteriormente, es que actuar con hospitalidad a veces significa salir de la propia zona de comodidad; y puede significar asumir ciertos riesgos. Pero la acción hospitalaria es una forma increíblemente poderosa de expandir la mente y el corazón.

Entonces, ¿puede permitir que estas historias se vuelvan subjetivas? ¿Puede permitir que se manifiesten en su hogar, en su negocio, en su manera de pensar, en su cuerpo y en su vida, y luego ir incluso más allá de la acción, mientras aprendemos el arte de ser hospitalarios? Después de todo, esto no es solamente nuestra verdadera naturaleza la que estamos contemplando; también es nuestro verdadero trabajo en la reconstrucción de nuestras naturalezas individuales: para nosotros mismos, nuestras comunidades y nuestro mundo.

 

DEFINICIÓN: LA NATURALEZA Y EL ALCANCE DE LA HOSPITALIDAD

Como hemos visto a través de los ejemplos anteriores, la hospitalidad es una idea compuesta: una que incorpora numerosos valores espirituales estrechamente entrelazados. Su esencia principal es el Amor: un amor por todas las manifestaciones de la vida, teniendo en cuenta los detalles artísticos del ambiente, el servicio, la comida, el entretenimiento y la protección que reconfortan y encantan los sentidos, satisfacen el corazón con atención y ternura, promueven la celebración, proporcionan ritmo a las expresiones de la vida y ofrecen un refugio seguro. Así, la hospitalidad es una joya multifacética con un tesoro de virtudes y valores espirituales.

Las raíces de la hospitalidad provienen del latín hospes (masculino) y hospita (femenino), y también, según los diccionarios Oxford y Webster, del francés antiguo hospitalite, todos apuntando a “la recepción y entretenimiento amistoso y generoso de invitados, visitantes o extraños.” Luego, con el paso del tiempo, “… el negocio de entretener clientes, delegados de negocios u otros visitantes oficiales.”

También descubrimos, a partir de su raíz, que la hospitalidad puede referirse tanto al anfitrión como al huésped, o a un huésped viajero o extranjero. Es fácil reconocer muchas de las formas derivadas que adopta, como hospicio, hostal, hotel, hospital, anfitrión y anfitriona. El posadero era considerado como alguien que presidía una casa de Dios, proporcionando un lugar sagrado de refugio y sustento para los viajeros, pero sobre todo para recibir a los extraños como invitados.

Hospes/hospita, como se ha mencionado, es también el origen de la palabra “hospital”, “una palabra que en el inglés del siglo XIV se refería a una posada; que en el siglo XV adquirió el significado de refugio para las personas sin hogar, y que para el siglo XVI se utilizaba ampliamente para designar una institución que cuida a los enfermos.” Las referencias al final de esta sección permitirán una investigación más profunda.

El erudito francés y prolífico colaborador de la Enciclopedia, Chevalier Louis de Jaucourt (1704-1779), describe la hospitalidad como “la virtud de un gran espíritu que cuida del universo entero a través de los vínculos de la humanidad.” Señaló que históricamente diversas culturas –en Egipto, Etiopía, Persia, Italia, Grecia y Roma– ampliaron la hospitalidad para incluir edificaciones construidas para recibir y alojar extranjeros más allá de los hogares individuales, mientras que los israelitas redujeron su concepto de hospitalidad cuando su comercio terminó con las comunidades vecinas.

Los alemanes, celtas, galos y pueblos atlánticos consideraban un sacrilegio cerrar la puerta a cualquier persona, conocida o desconocida. Los asiáticos no escatimaban en atender a sus visitantes, incluyendo el lavado de pies o baños completos antes de sus festividades de bienvenida; después, invocaban a los dioses protectores de la hospitalidad para velar y cuidar a sus invitados de honor. Y los indios, los más hospitalarios de todos, trataban a los esclavos como a sí mismos y recibían a los viajeros mediante el “establecimiento de hospicios y magistraturas específicas para proporcionar a los viajeros las necesidades de la vida”, incluso hasta el punto de “hacerse cargo de los funerales de quienes morían en sus tierras.”

Dado que tanto quien daba como quien recibía eran considerados bendecidos a través de su encuentro, era una forma aceptada de gratitud que ambos dejaran un regalo que marcara la hospitalidad brindada hacia individuos, familias enteras e incluso ciudades. Una moneda, pieza de madera o marfil era cortada por la mitad y entregada a cada parte como recuerdo permanente del acontecimiento sagrado, muy similar a los collares de corazones partidos y las pulseras de amistad de los siglos XX y XXI. También era generalmente aceptado entre las culturas que, si no se concedía hospitalidad a una persona o grupo, esto se consideraba un crimen contra la humanidad.

Descubrimos entonces, a nivel global, que la hospitalidad era considerada un arte sagrado que unía a todas las naciones, hasta que el comercio rompió los lazos de benevolencia entre las personas y desplazó su atención del amor hacia las personas al amor por el interés financiero. Ahora, a través de un sentido distante de humanidad, los ricos pagan por los servicios de hospitalidad, debilitando aún más los vínculos que unen los corazones de las personas en compañerismo.

¿Comprendemos ahora que ser auténticamente hospitalarios es una cuestión de nuestra orientación integral hacia nosotros mismos y hacia los demás, ya que redefine todas nuestras relaciones? También puede ayudar considerar cómo la combinación de los elementos de la hospitalidad nos permite tocar los sentimientos, creando una sensación definida de hospitalidad. Una persona hospitalaria probablemente exhibirá una generosidad de espíritu tangible, una caridad segura, cómoda y cooperativa, una amabilidad abundante, una sinceridad sin reservas y una bienvenida completamente inclusiva con apertura de corazón y espíritu festivo.

Así, mientras nos sentamos junto al hogar de la hospitalidad, en la calidez de su gran diversidad, podemos contemplar la infinita gama de sus expresiones. Podemos escuchar su llamado, invitándonos a participar de esta conciencia tan vital para nuestras propias necesidades y las de nuestras comunidades.

 

LA IMPORTANCIA DE LA HOSPITALIDAD Y DEL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO PARA LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

LA RELEVANCIA DEL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO

A medida que comenzamos a comprender, a través de nuestras definiciones, historias y algunos ejemplos reales de hospitalidad, cada nivel del comportamiento hospitalario revela algo nuevo sobre la cohesión de la gran comunidad de la humanidad. Estas lecciones no solo son relevantes, sino imprescindibles para nuestra salud, bienestar y condiciones generales de vida.

Las personas tienen hambre de comunidad y de comunidades que nos conecten de maneras significativas, especialmente cuando acontecimientos, como nuestra actual crisis migratoria, desafían las normas sociales anteriores. Como ha afirmado Michal Vasecka, sociólogo universitario de la República Checa: “Somos sociedades profundamente excluyentes. La migración revela esta verdad desagradable sobre nosotros mismos.”

Es cierto que vivimos tiempos extraordinarios, que dejan al descubierto nuestros temores más profundos. ¿Podría haber entonces un mejor momento para que reaparezca una hospitalidad auténtica inspirada por el amor? Los constructores de comunidad tienen el potencial de transformar barreras poco saludables y dar la bienvenida a los recién llegados dentro de una verdadera comunidad: una comunidad rica en diversidad, consciente en la aceptación y donde haya lugar para todos en la mesa. Ser hospitalarios puede transformar todas nuestras relaciones.

LA CONVERGENCIA DE LAS CIENCIAS Y LA ESPIRITUALIDAD EN EL COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO

Una tendencia emergente y emocionante en los estudios de la conciencia es que la neurociencia y la psicoterapia están incorporando y adoptando prácticas espirituales. Estas, a su vez, están recreando enfoques prácticos para superar espirales adictivas y ayudar a las personas a sanar traumas antiguos, incluso generacionales, para que puedan vivir vidas plenas, productivas y empoderadas. Esas vidas pueden entonces servir a sus amadas comunidades desde un espacio hospitalario y sanado, en lugar de permanecer atrapadas en sus heridas y en comportamientos explosivos basados en el miedo.

Las neurociencias, respaldadas por colaboraciones científicas interdisciplinarias, ahora tienen pruebas definitivas de que el sistema nervioso humano responde de manera muy efectiva a aquellas características espirituales inherentes a la hospitalidad. Más aún, la evidencia muestra que simultáneamente se crean nuevos caminos hacia un funcionamiento superior: el cerebro literalmente se ilumina, creando una sensación de euforia.

Algunos ejemplos de estos avances:

  • Heartmath, que utiliza tecnología moderna para enseñar a las personas a vivir desde el corazón, es solo una de las muchas organizaciones científicas que reconoce la necesidad de la humanidad de alejarse de hábitos aprendidos que son menos que hospitalarios y que afectan negativamente la salud de la humanidad. Esta organización enfatiza herramientas tecnológicas para fortalecer la espiritualidad.
  • Bruce H. Lipton, biólogo pionero, ha demostrado en Biology of Belief y otros libros cómo nuestros sistemas de creencias limitados y temporales moldean patrones de comportamiento que afectan cada célula de nuestro cuerpo. La influencia negativa se manifiesta como enfermedad, mientras que una mentalidad espiritual llena de influencias positivas aparece como un sistema cooperativo capaz de evolucionar espontáneamente.
  • El Science of Being Institute adopta un enfoque diferente, redefiniendo la anatomía humana como un sistema de creencias temporales que puede mantener a la humanidad atrapada en un falso marco de referencia gobernado por el egoísmo en lugar del altruismo. Tales sistemas pueden alejarnos de nuestra esencia espiritual básica, aunque naturalmente estemos abiertos al corazón de la humanidad y podamos evolucionar espontáneamente mediante una comprensión espiritual que eleve a la raza humana.

Estas son solo algunas de las organizaciones e individuos dedicados a reeducar y ayudar a la humanidad, tomando diferentes caminos para sanar viejas heridas en beneficio de nuestras comunidades y de todos sus habitantes. Por lo tanto, si podemos cultivar y desarrollar aquellas características que generan comportamientos hospitalarios, obtendremos una recompensa directa al vivir mejor y al cuidarnos mutuamente a lo largo del camino.

LA EFECTIVIDAD DE LA HOSPITALIDAD EN LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

El efecto de la hospitalidad sobre una persona y/o comunidad es despertar los sentimientos humanos hacia una manera de ser más amorosa: cooperando y conviviendo como vecindarios dentro de las comunidades.

Los constructores de comunidad descubrirán que, para ser verdaderamente efectivos, algunos elementos clave de la hospitalidad deben estar presentes de manera constante: el respeto mutuo, la ética de la reciprocidad y la cooperación amistosa e interdependiente. Estos componentes poderosos ayudan a ganar la confianza que construye seguridad personal en las relaciones y, por lo tanto, ayudan a formar una comunidad próspera y sostenible, donde las personas continúan inspirándose mutuamente para trabajar por el bien común.

Sin embargo, muchas veces es más difícil ser efectivos con personas que conocemos o con quienes ya hemos trabajado, ya que hemos creado suposiciones sobre ellas. Puede resultar más fácil ser hospitalarios con quienes no tenemos cercanía. Si descubrimos que esto es cierto, es un claro llamado a examinar nuestras motivaciones. ¿Realmente abrazamos las cualidades de la hospitalidad como parte de nuestra propia naturaleza, o solo son una apariencia superficial? Si es superficial, nos espera un despertar difícil, ya que la verdad profunda de cualquier situación eventualmente saldrá a la superficie, comprometiendo la salud de cualquier relación y ciertamente de cualquier esfuerzo conjunto.

Recordando la hospitalidad supremamente efectiva del Buen Samaritano, deberíamos preguntarnos: “¿Caminaremos por el otro lado de la calle o evitaremos siquiera mirar a los ojos de esa persona sin hogar, privándola así de ser considerada digna de pertenecer a nuestra comunidad?” “¿Hemos compartido alguna vez un sándwich con ellos en la acera o bajo un árbol?” “¿Comprendemos su situación o simplemente la subestimamos?” “¿Somos capaces de preocuparnos, de tomarnos el tiempo para hablar con ellos, y no pensar que al darles un dólar ya hemos cumplido nuestra cuota como constructores de comunidad?” Esa nunca ha sido una solución efectiva.

Es cierto que algunas personas tienen discapacidades mentales y otras abusan del sistema debido a respuestas aprendidas frente a la pobreza; pero también es cierto que algunas han caído víctimas de la crisis económica, de la migración forzada o de situaciones abusivas, y que cualquier forma de hospitalidad aliviaría su sufrimiento.

¿Y somos conscientes de aquellos que tienen necesidades dentro de nuestras comunidades? Esto no significa que debamos buscar problemas donde no los hay, sino más bien estar conscientes y preparados para extender una mano de ayuda a todos los seres vivos, ya sea dando indicaciones a un extraño con el regalo de una sonrisa cálida, recogiendo un pajarito que cayó de su nido y devolviéndolo suavemente a él, o ayudando a un ciclista mayor que encontró el único bache en la calle y cayó en medio del tráfico.

Todos estos escenarios, y ciertamente muchos más, son invitaciones a volvernos conscientes de nuestro entorno comunitario y a promover la hospitalidad como una solución efectiva y beneficiosa para la salud, tanto en los pequeños detalles como en los grandes proyectos comunitarios.

 

CONDICIONES FAVORABLES PARA SER HOSPITALARIOS

Todas las condiciones son favorables para ser hospitalarios, aunque algunas lo son más que otras. Es especialmente deseable y útil ser hospitalario cuando:

  • Ha habido conflictos particulares en la comunidad.
  • Existe una oportunidad específica para que los líderes y miembros de la comunidad promuevan la hospitalidad, como cuando ha habido una afluencia de nuevos residentes a la comunidad, ya sea como personas en busca de empleo, refugiados u otras circunstancias.
  • Algunos miembros de la comunidad han sido criticados, rechazados o perjudicados física o emocionalmente simplemente por su asociación con un grupo o categoría en particular.

Pero otra condición favorable y necesaria para la hospitalidad implica preparación personal, espiritual y física. Si dicha preparación no se ha realizado, es mucho más difícil que se exprese una hospitalidad genuina. Porque el verdadero cambio, transformación o metamorfosis –cualquiera que sea el término que le resulte más atractivo– solo se hace posible mediante mensajes impregnados de espíritu, como cuando un corazón habla a otro corazón dispuesto a escuchar. Es importante preguntarse si está listo y es capaz de tener la humildad necesaria para permitir que estos cambios ocurran.

Como ejemplo, consideremos una reunión comunitaria que una vez presidí como presidenta. Había escalado hacia expresiones hostiles de fuertes diferencias de opinión. La reacción apasionada de una persona, el tono de su voz y su lenguaje corporal fueron desencadenados por una sola palabra en una discusión, y de inmediato surgió la hostilidad, conduciendo a una batalla verbal. Pero, como presidenta de la reunión, recurrí a una amplia gama de comportamientos hospitalarios, mientras la escucha sagrada, la empatía, una resolución pacífica y una respuesta consciente (no reactiva) eran bienvenidas en mi pensamiento. La situación se calmó suavemente; el ambiente cambió hacia algo positivo, demostrando que el comportamiento hospitalario fortaleció al grupo, con el beneficio adicional de proporcionar un ejemplo de cómo la hospitalidad puede resolver conflictos de manera proactiva.

En todo el mundo, la humanidad se estremece con antiguas y nuevas formas de actos más agresivos de opresión, tiranía y terror, porque la conciencia colectiva está siendo alimentada por la negatividad. Sin embargo, es precisamente aquí donde la hospitalidad nacida del corazón puede derribar esas influencias negativas. A través de la quietud interior, las cualidades de la hospitalidad proporcionan el equilibrio que está inherentemente entretejido dentro de la estructura de cada uno de nosotros, de nuestro hermoso planeta y de nuestro universo: desde una brizna de hierba hasta el cosmos y todo lo que existe entre ambos. Solo necesitamos recordar quiénes somos realmente y cómo podemos armonizarnos con este sistema mayor, ya que nuestras vidas se extienden mucho más allá de nuestras limitaciones percibidas.

Es decir, un aspecto fundamental de la hospitalidad y de nuestra experiencia humana es que toda la vida es interdependiente y funciona como un todo integral. Nos necesitamos unos a otros. Traducido a nuestras experiencias cotidianas, no necesariamente importa lo que se dice, sino más bien lo que la otra persona escucha, porque eso tiene todo que ver con cómo la hacemos sentir. Por lo tanto, las cualidades de la hospitalidad desempeñan un papel crucial en cada parte de nuestra vida diaria, no solo en la cortesía básica o la cálida bienvenida ofrecida a un invitado en nuestro hogar, ni siquiera únicamente en una acción para reconciliar un desacuerdo. En este sentido, la definición de “hogar” puede ampliarse y redefinirse como ese lugar sagrado llamado conciencia espiritual, que siempre es hospitalaria.

Y aun así, algunas de las preguntas más importantes permanecen. ¿Hasta qué punto estamos preparados para asumir un compromiso de ser plenamente hospitalarios? ¿Qué tan lejos estamos dispuestos a llegar para defender un caso individual, un servicio o una causa que eleve a la comunidad como un modelo para que otros lo sigan? ¿Tenemos el valor de escuchar verdaderamente el latido de la comunidad, movernos dentro de su ritmo y participar en cualquier nivel? ¿Es nuestra responsabilidad? ¿Estamos dispuestos a salir de nuestras zonas de confort percibidas para extender consuelo a otros justo donde se encuentran?

Mi experiencia personal ha sido que, si usted es la persona que se enfrenta a un desafío comunitario, entonces ese desafío le corresponde afrontar; porque en algún nivel usted ha sido preparado para que aparezca y le enseñe niveles más elevados de comportamiento hospitalario para la comunidad y sus integrantes. Debemos aprender a desprendernos de las limitaciones que nosotros mismos nos imponemos para descubrir nuestra libertad y, dentro de ella, encontrar momentos de tiempo libre para servir a nuestras comunidades y tanto crear como sostener condiciones más favorables.
 

CÓMO SER HOSPITALARIOS: HISTORIAS Y LECCIONES DE HOSPITALIDAD EN ACCIÓN

Como constructores de comunidad, existen oportunidades casi ilimitadas para ofrecer hospitalidad en contextos muy diversos. Y brindar esa hospitalidad puede permitirnos expresar nuestra creatividad de maneras que no solo incluyan compartir una comida festiva, sino también encantar los sentidos, proporcionar un refugio seguro y satisfacer el corazón con atención y ternura.

Veamos algunos ejemplos. En esta parte de nuestra sección, ofrecemos diversas historias y lecciones sobre la hospitalidad en acción.

HOSPITALIDAD A TRAVÉS DE LAS DIVISIONES CULTURALES

Una importante corporación japonesa me asignó la tarea de brindar hospitalidad a una joven pareja japonesa que acababa de llegar a Estados Unidos con un contrato de cinco años. Fui elegida para hacer que se sintieran como en casa dentro de su nueva cultura, un gran honor, ya que los japoneses son conocidos por su hospitalidad. Esta labor requería recurrir a toda la gama de conocimientos que yo tenía sobre la hospitalidad y que había utilizado como práctica diaria de servicio a la humanidad.

Nuestro primer encuentro fue moderadamente exitoso. La pareja, de alrededor de veinte años, vino a visitarnos para un almuerzo informal. Mostraban una curiosidad amable por todo y solicitaron un recorrido completo por mi modesto hogar. Se sorprendieron gratamente al descubrir que yo tenía afinidad por los objetos orientales y expresaron gran entusiasmo al encontrar un tríptico, una obra original de un famoso artista japonés. Mi invitado explicó que aquella obra representaba el antiguo arte del Chokin, originado en Japón durante los siglos X y XI para decorar las armaduras de los samuráis, y que el significado original de samurái es “aquellos que sirven.” Los valores fundamentales de un samurái y de la hospitalidad son prácticamente los mismos.

La semana siguiente, mi esposo y yo fuimos invitados a su apartamento y tratados como huéspedes de gran honor. El esposo y la esposa, vestidos con hermosos kimonos, nos recibieron con profundas reverencias llenas de quietud. Nos explicaron sus costumbres sociales mientras nos guiaban humildemente a través de los rituales de las reverencias, el retiro de los zapatos y el sentarnos en el suelo. Allí recibimos pequeñas toallas calientes para limpiarnos y luego experimentamos toda la ceremonia del té, acompañada de dulces recién preparados y una conversación tranquila que continuó durante unas tres horas. El té era una exquisita delicadeza traída desde Japón. Atentos a mi placer sensorial, me regalaron una generosa cantidad de té.

Cada uno de sus movimientos era una exquisita demostración de fluidez, poesía y atención: un arte donde cada gesto se realizaba con una conciencia tan profunda que parecía pintar belleza en la atmósfera que se respiraba y luego traducirse en paz interior.

Quedé tan profundamente impregnada de este tipo de práctica reverente que nunca volvería a ser la misma; desde entonces elevaría mi sentido de hospitalidad hacia una gratitud y un servicio cotidianos de este tipo, tanto en mi hogar como dentro de mi comunidad.

¿Puede imaginar una comunidad impregnada de este tipo de hospitalidad? Donde la armonía promueve un sentimiento de unidad con todas las personas y con toda la naturaleza, incluyendo las condiciones atmosféricas. Donde el respeto nace naturalmente de un corazón agradecido y anima cada acción hacia los demás e incluso hacia los objetos inanimados. Donde la pureza del pensamiento es tan importante como la limpieza del hogar o de un plato, manteniéndose el mismo enfoque espiritual en cada tarea. Y donde un estado tangible de tranquilidad, que no se alcanza mediante el esfuerzo consciente sino como una forma de gracia, actúa como la misma fuerza dinámica y significativa que impregnaba la ceremonia del té. ¿Está usted listo para abrazar este honorable y pacífico estado de ser por su propio bien y por el de su hogar, su comunidad y su país?

Estas profundas cualidades subyacentes han sido preservadas durante milenios. Producen un estilo de vida enriquecido, cálido y acogedor, una mayor prosperidad en todos los aspectos –incluyendo las relaciones– y un crecimiento, desarrollo y sostenibilidad más sólidos y duraderos para la comunidad y sus integrantes. ¿Quién no querría aportar estas energías combinadas a la construcción de este nuevo modelo de comportamiento hospitalario?

ENSEÑANDO HOSPITALIDAD A LOS NIÑOS – DESDE LAS ZONAS REMOTAS DE ÁFRICA

Una práctica sencilla y profundamente conmovedora en las zonas remotas de Kenia consiste en enseñar a los niños pequeños a preparar siempre más comida de la necesaria en cada comida familiar, anticipando constantemente que algún viajero cansado pueda necesitar alimento y un lugar donde descansar durante la noche.

Esta es una educación temprana en hospitalidad donde el regalo de la benevolencia proviene de un corazón abundante, no de la escasez o la necesidad. Tampoco interviene el miedo, pues existe una realidad tácita de que cualquier viajero sería un insensato si robara o dañara a una familia anfitriona, ya que toda la comunidad actuaría inmediatamente para protegerla. Y aunque el tribalismo sigue siendo frecuente, una vitalidad continúa irradiándose hacia los vecindarios y uniéndolos, fortaleciendo su cohesión mediante un comportamiento hospitalario entre cada tribu, a medida que comparten puntos en común. La exitosa historia de la Escuela Ngochoni Petals of Africa es precisamente un ejemplo de ello.

HOSPITALIDAD DENTRO DE UNA FUNDACIÓN INTERRELIGIOSA EN UN CAMPUS UNIVERSITARIO

La única fundación interreligiosa ubicada en un campus universitario en los Estados Unidos se encuentra en un pequeño edificio temporal, pero normalmente rebosante de los rostros sonrientes de estudiantes, miembros del clero y profesores. Es un centro de actividad donde constantemente se realizan reuniones espirituales, consejerías y servicios multirreligiosos. Un aspecto único de esta comunidad también incluye un almuerzo semanal muy concurrido abierto a estudiantes, profesores, sacerdotes, capellanes, ministros, rabinos, imanes y cualquier otra denominación que desee estar representada.

Compartir comidas juntos es un aspecto de la hospitalidad que construye relaciones sólidas, algo visible aquí en la alegría de trabajar unos con otros: en este caso, organizando y desmontando mesas y sillas, decorando para celebraciones, cocinando y sirviendo alimentos en grupo, realizando presentaciones musicales y participando en conversaciones estimulantes.

Una abundante diversidad cultural está siempre presente. Todos interactúan con expresiones llenas de afecto, ya sea que estén haciendo tareas, socializando, comiendo o rezando individual o colectivamente. Los eventos de recaudación de fondos siempre cuentan con gran asistencia, ya que se comparten los atributos clave de la hospitalidad: cálidas bienvenidas, manos dispuestas y corazones abiertos.

Esta Fundación Interreligiosa proporciona un refugio seguro donde la hospitalidad se practica diariamente de manera natural y sin esfuerzo, como resultado espontáneo del amor y la gratitud por su espacio sagrado dentro del campus.

HOSPITALIDAD EN CLASES DE ESCUELA DOMINICAL Y FOROS ABIERTOS EN LOS VECINDARIOS

Enseñar a todos los niveles de clases de escuela dominical en una iglesia y dirigir foros abiertos multiculturales en vecindarios ha brindado numerosas oportunidades para utilizar y enseñar hospitalidad y comportamiento hospitalario durante más de 30 años. A través del uso de historias y símbolos (el “Entrenamiento Jedi” era uno de los favoritos entre los más pequeños –no tenga miedo de improvisar e innovar–) apropiados para cada nivel escolar, se discutían y practicaban actitudes hospitalarias mientras los jóvenes enfrentaban cuestiones morales y éticas, muchas veces mucho más complejas de lo que correspondía a su inocencia.

La enseñanza espiritual no está destinada a ser teórica, sino profundamente práctica en la vida cotidiana de cada uno de nosotros, y ciertamente es necesario formar a nuestros jóvenes en la manera de relacionarse con la familia y los amigos, compañeros de clase, grupos escolares y maestros. La hospitalidad y sus cualidades inherentes son recursos necesarios para sus “loncheras mentales” y para contrarrestar obsesiones culturales populares, como mantener la mirada fija en los teléfonos celulares. Apoyé el crecimiento de su comprensión mediante una sociabilidad orientada al acompañamiento más allá de la escuela dominical y los foros abiertos, asistiendo a sus salones de clase, clubes de teatro y cenas con los padres. Esto proporcionó un modelo para que estudiantes y padres siguieran practicando la hospitalidad dentro de sus propios entornos.

Como líder servicial, maestra y defensora de una hospitalidad radical, este trabajo fue una verdadera actividad de construcción comunitaria que ofreció a niños pequeños, jóvenes y adultos una experiencia muy diferente, centrada en la importancia de crear comunidades basadas en sus cualidades hospitalarias inherentes.

HOSPITALIDAD EN LA INDUSTRIA DE LOS RESORTS

Cuando trabajaba en la industria de la hospitalidad, con formación en servicio Silver Tray y servicio francés, se me presentó la oportunidad de llevar estas habilidades a un gran resort de esquí recientemente adquirido en Nueva York para entrevistar, seleccionar y capacitar a todo el personal de servicio. Esta oferta se presentó no solo por las habilidades que había desarrollado, sino más por el hecho de que era considerada una de las servidoras más exitosas, basándose en las propinas recibidas.

Me vi obligada a analizar por qué esto era cierto, ya que en ese momento simplemente estaba agradecida por los ingresos. A medida que esta oportunidad se desarrolló, entrevisté a un gran grupo de residentes de Nueva York con poca o ninguna experiencia en servicio. Por lo tanto, las decisiones de contratación se basaron en gran medida en la personalidad, ya que las habilidades pueden enseñarse a quienes están abiertos y receptivos a aprender algo nuevo. También tuve el placer de planificar y seleccionar la nueva paleta de colores del diseño interior y todos los accesorios para crear un ambiente de calidez, generosidad y prosperidad.

Sin embargo, para que el resort y el personal tuvieran éxito, descubrí que era necesario cultivar las cualidades espirituales inherentes al término hospitalidad, y que estas también debían incluirse como un aspecto vital de la capacitación del personal. De manera natural y sin esfuerzo, esto se tradujo en una experiencia muy exitosa tanto para los huéspedes como para el personal, y mantuvo el resort con una ocupación superior al 90 %. Este mismo principio se aplica al éxito del voluntariado en actividades sin fines de lucro, incluyendo la recaudación de fondos y amistades, así como el trabajo comunitario.

Hoy estamos entrando en una nueva era de la economía, pero lo sagrado continúa evolucionando en todas las cosas; y descubriremos que las mismas cualidades espirituales y éticas presentes en la hospitalidad son válidas para todos los esfuerzos de la humanidad.

HOSPITALIDAD DESDE UNA PERSPECTIVA ÚNICA DE UN BED AND BREAKFAST

Como hemos señalado, en los últimos años la hospitalidad ha adoptado una orientación más capitalista, enfocada en entretener clientes de negocios, delegados u otros visitantes oficiales. Pero la experiencia real descrita a continuación puede ayudarnos a comprender el negocio de la hospitalidad desde un punto de vista espiritual y el impacto de esa visión sobre la comunidad en general.

La propietaria y anfitriona de un bed and breakfast (B&B) en una comunidad artística compartió una perspectiva única. Su idea de hospitalidad consistía en “poner una buena mesa.” Esta mujer, que se definía a sí misma como una persona no religiosa, pero con el corazón de un león y el alma de una artista, practicaba diariamente el más alto nivel de hospitalidad al crear una atmósfera que daba la bienvenida a todos sin prejuicios ni juicios de ningún tipo. No veía enemigos y nunca encontraba a un extraño. Los clientes que intentaban confrontarla eran desarmados con compasión. Esta conciencia resultó ser una fortaleza de seguridad y generosidad hospitalaria durante más de 17 años en su hogar como anfitriona de un bed and breakfast.

No era un B&B común. Ella y su esposo comenzaron el bed and breakfast como una forma de recaudar fondos para su organización benéfica favorita. Durante los primeros tres años, todas las ganancias fueron destinadas a la organización, no solo un porcentaje. Su alegría era tan grande y libre de cargas que decidieron diseñar y construir una casa “ecológica” para proporcionar un descanso especial a los viajeros, una idea muy adelantada al movimiento ecológico actual.

En el diseño, se tuvo en cuenta la belleza, la forma y la funcionalidad en cada detalle: desde el ángulo de la casa y la trayectoria del sol, hasta la ubicación de ventanas estilo catedral y tragaluces, paneles de energía solar y sistemas de recolección de agua de lluvia almacenada en enormes depósitos. Todo esto demostraba que su concepto de hospitalidad trascendía lo convencional y se extendía al medio ambiente, a la tierra y a la abundante vida silvestre de este pueblo costero entre los pinos. No es de extrañar que tuvieran un éxito extraordinario. Y todo esto comenzó cuando ella tenía apenas 65 años de juventud.

La propietaria y anfitriona del B&B describía a sus clientes como un grupo auto seleccionado muy diferente de los viajeros que buscan la experiencia anónima de un hotel o motel. Sus huéspedes, tanto antiguos como nuevos, esperaban con entusiasmo los desayunos familiares de la mañana, acompañados de conversaciones animadas cara a cara. La música barroca acariciaba suavemente cada pensamiento mientras el aroma del café recién hecho llenaba el aire, y los panqueques suecos, la fruta fresca y el jarabe deleitaban el paladar. Todo esto ocurría sobre el fondo de una mesa cálida y colorida, decorada con toques de fantasía que alegraban el alma, ubicada en lo alto de una colina con vistas, a través de ventanas tipo catedral, hacia un bosque de pinos a solo una milla del océano Pacífico.

¿Quién podría resistirse a una experiencia tan encantadora, una expresión pura del amor en acción? Sin duda, esta mujer sabía cómo preparar una buena mesa y dirigir un negocio próspero, pero también cómo servir a la comunidad a través del recurso espiritual de la hospitalidad.

EL PODER TRANSFORMADOR DE LA HOSPITALIDAD

A medida que aprendemos más sobre los principios rectores de la hospitalidad, no se sorprenda si comienza a aparecer una transformación. ¿Hacia dónde podría conducir esa transformación?

Dentro de usted mismo, podría llevarlo a ser más:

  • Inspirado y valiente
  • Claro (desinteresado, libre de agendas personales)
  • Disciplinado y feliz
  • Poderoso (“Cuando el poder del amor supere el amor al poder, el mundo conocerá la paz” – Jimi Hendrix)
  • Abundante
  • Abiertamente auténtico y digno
  • Pacífico
  • Lleno de propósito orientado al bien común

Hacia los demás, podría volverse más:

  • Acogedor y receptivo (como oyente)
  • Compasivo
  • Enfocado
  • Amable, educado y cercano
  • Generoso y caritativo
  • Honesto
  • Reconfortante y accesible
  • Lleno de gracia, y dispuesto a corresponder y nutrir

Y la comunidad misma podría volverse más:

  • Conscientemente curiosa
  • Resiliente
  • Firme
  • Responsable y constructiva en el diálogo
  • Dinámica
  • Ética
  • Resuelta
  • Llena de alegría, celebrando que sus miembros tienen el honor de servirle

Cultivar la hospitalidad y el comportamiento hospitalario es una de las inversiones más sabias posibles: es una inversión en uno mismo, en las relaciones, en la comunidad y en los asuntos globales.

 

DESARROLLANDO Y PROMOVIENDO EL ARTE DE LA HOSPITALIDAD

Como puede verse y sentirse a través de las ilustraciones anteriores, un primer requisito para desarrollar y promover la hospitalidad es acercarse a cada situación desde un centro pacífico de pensamiento preparado y expectante. Pero, ¿cómo llegamos desde aquí hasta allí?

Recordemos que la hospitalidad es un valor espiritual con muchas ramificaciones, que se extienden de manera no lineal. En consecuencia, desarrollar la hospitalidad requiere una apertura y receptividad mental como punto de partida para que la semilla de la hospitalidad pueda crecer, desarrollarse y promoverse. Existen muchos métodos que nos permiten movernos hacia un espacio central de paz interior. Y aunque lo que funciona para una persona puede no funcionar para otra, a continuación se describe un camino útil.

ENSEÑANDO Y APRENDIENDO HOSPITALIDAD Y COMPORTAMIENTO HOSPITALARIO A TRAVÉS DE UNA PRÁCTICA MEDITATIVA

Para quienes buscan una manera de calmar su diálogo interno y redescubrir su centro espiritual para que brille una hospitalidad auténtica, he diseñado un proceso creativo llamado Siete Pasos para Cultivar la Conciencia Espiritual. Una descripción y detalles de estos Siete Pasos se presentan en una herramienta que acompaña esta sección. Los Siete Pasos han demostrado ser muy efectivos para transformar comportamientos que anteriormente no estaban alineados con los valores espirituales de la hospitalidad. Aunque este proceso no pretende ser obligatorio ni prescriptivo, puede acelerar el progreso individual y colectivo o grupal para aprender a:

  • Comprender los matices de la hospitalidad que pueden ampliar el marco de referencia de una persona
  • Fortalecer la confianza, potenciar la gentileza de espíritu y desplazar de la conciencia comportamientos emocionales poco útiles
  • Escuchar y seguir la propia voz interior de guía, permitiendo el descubrimiento constante de ideas nuevas e innovadoras
  • Permitir el flujo de una actitud genuinamente hospitalaria que continúe expandiéndose y volviéndose más inclusiva para su comunidad

Los Siete Pasos nos enseñan que debemos celebrar la bondad dondequiera que se encuentre, pues el espíritu de la hospitalidad se siente con mayor intensidad cuando las relaciones humanas, las costumbres familiares y los antiguos sistemas de creencias están atravesando cambios drásticos. Y debemos abrazar estos cambios con gratitud y aprecio, ya que son señales de nuestra evolución espiritual desde la hostilidad hacia la hospitalidad.

Aunque hemos identificado siete pasos clave para cultivar la conciencia espiritual, la práctica continua es la verdadera clave. No debemos pensar que un estudio superficial de esta o de cualquier otra herramienta de enseñanza y aprendizaje logrará algo significativo. Más bien, estamos describiendo una práctica meditativa que requiere constancia, valoración y cuidado de la hospitalidad para hacer surgir sus dones. Debemos escuchar nuestra alma con una renovada comprensión espiritual, porque eso abre puertas para enriquecer profundamente nuestras vidas y las comunidades en las que vivimos, trabajamos y convivimos. En palabras de Lao Tse: “La música en el alma puede ser escuchada por el universo.”

Para resaltar el valor práctico de la práctica meditativa, presentemos algunos ejemplos que muestran cómo dicha práctica puede conducir a resultados poderosos en el mundo real.

EJEMPLOS REALES DE CÓMO LA PRÁCTICA MEDITATIVA INSPIRA LA CONSTRUCCIÓN DE COMUNIDAD

Capacitando Voluntarios en el Arte de la Hospitalidad

La oficina principal de una importante editorial de la Costa Este me pidió reclutar y desarrollar un grupo de más de 100 representantes voluntarios de publicaciones para contactar librerías en la Costa Oeste. Esto implicaba capacitación en muchas áreas. Era un proyecto de base que requería un espíritu pionero; los nuevos reclutas que deseaban formar parte de este proyecto tenían muy poca experiencia en algo remotamente relacionado.

Los nuevos reclutas necesitaban formación en hospitalidad. Esta capacitación era interactiva y se basaba en los Siete Pasos para Cultivar la Conciencia Espiritual, descritos en el Apéndice de esta sección. Enseñaba cómo superar la resistencia abordando primero la resistencia dentro de nosotros mismos. Este método actúa como un sistema de filtración que responde a las objeciones antes de que surjan, mediante un enfoque tan amable que rara vez es percibido como tal.

Además de reunir a los reclutas y capacitarlos mediante sesiones grupales e individuales, mi trabajo consistía en organizar eventos en librerías, y el trabajo de los voluntarios era asegurar que todas las librerías de la cuenca de Los Ángeles y ciudades circundantes estuvieran completamente abastecidas con un libro en particular. Dado que muchas librerías no habían oído hablar de ese libro ni de su autor, era muy necesario que los voluntarios comprendieran y asimilaran las cualidades espirituales de la hospitalidad, pues estos recursos son influencias más efectivas que las técnicas tradicionales de ventas. Y finalmente, la mayoría de las tiendas respondió positivamente al incluir el libro en sus estanterías.

La mayoría de los voluntarios no tenía absolutamente ninguna experiencia en el área de la hospitalidad, y mucho menos en reunirse cara a cara con gerentes que no querían almacenar nada más allá de lo que ya tenían en sus estantes y almacenes. Rápidamente se hizo evidente que era necesario un gran día de capacitación grupal sobre hospitalidad. Me propuse encontrar un lugar que pudiera acomodar una gran reunión, ubicado de manera céntrica para la mayoría de los voluntarios.

Así que me sorprendió gratamente descubrir un hotel de primer nivel y de importancia histórica en Manhattan Beach, California, propiedad de una exestrella de cine con un corazón de gran benevolencia. Cuando compartí mi deseo de realizar una capacitación masiva sobre hospitalidad para nuestro trabajo, ella ofreció gratuitamente su hotel y su personal, siempre que ella y algunos de sus empleados pudieran asistir a las sesiones. Fue un hermoso ejemplo de la sincronía del Amor.

Como líder servicial que veía este proyecto triunfar a través de esos voluntarios, mi gratitud se desbordaba constantemente. La gratitud es otro poderoso aspecto de la hospitalidad que da origen a bendiciones inesperadas de maneras imprevistas y llenas de alegría; ¡espere esto también en su propio trabajo!

En este ejemplo, se creó una microcomunidad de personas dedicadas dentro de una enorme metrópoli, difundiendo las cualidades espirituales de la hospitalidad en cada calle que recorrían, en cada mano que estrechaban y en cada librería. Su huella aún puede sentirse. Y fue reconocida y apreciada por la editorial de la Costa Este, que luego me envió a representarlos y capacitar a otros en reuniones de la Asociación Americana de Libreros en Chicago, luego en Boston y Portsmouth, New Hampshire, para continuar formando a un grupo internacional de gerentes de ventas.

Hospitalidad Dentro del Vecindario

Cada mañana, en las primeras horas del amanecer, paseaba a mis dos amados galgos afganos antes de despertar a la familia para la escuela y prepararme para ir al trabajo. A menudo era un momento de profunda reflexión y oración para comenzar el día. Sin embargo, debo admitir que hubo ocasiones en que pasear a los perros se sentía más como una obligación que como una oportunidad para apreciar todo lo que estas hermosas criaturas aportaban a nuestra familia. Y hubo días en los que incluso resentía esta actividad, aunque los perros no eran de mis hijos, sino míos.

Pero un día, después de muchos años recorriendo la misma ruta por el vecindario, una vecina anciana salió de su casa para acercarse a nosotros. Me informó que se mudaría. Mi primera impresión, dado que yo también era presidenta de la asociación de propietarios del vecindario, fue pensar que esa era la razón de su acercamiento.

Sin embargo, mientras continuaba hablando, me expresó con una gratitud inquebrantable que cada mañana se sentaba junto a la ventana con su café y esperaba vernos pasar. Ese simple acto de pasear a mis perros le hacía sentir una profunda paz y una completa sensación de seguridad. También me confesó que podía percibir el amor que yo expresaba por mis perros y por nuestra comunidad, en parte gracias a mi presencia constante durante tantos años.

Nos abrazamos mientras las lágrimas fluían libremente por nuestras propias razones de profunda gratitud. Esa gratitud es un poderoso aspecto de la hospitalidad, porque uno no puede recibir verdaderamente sin saber cómo dar incondicionalmente. El reconocimiento de que había tocado el corazón de alguien sin siquiera ser plenamente consciente de ello era, en realidad, un acto “incondicional” de entrega amorosa, fluyendo libremente hacia la comunidad.

Este fue un poderoso ejemplo de hospitalidad en acción. Aquí hay otro:

El Poder Sanador Directo de la Hospitalidad

Como capellana, mi práctica espiritual matutina después de pasear a mis galgos afganos consistía en estudiar, meditar y orar durante varias horas antes de cualquier otra actividad. Una mañana, una amiga que había conducido una gran distancia para compartir un día de compras planeado con anticipación irrumpió literalmente por la puerta mosquitera del frente enfurecida debido a un difícil viaje de tres horas. Otro conductor había intentado sacarla de la carretera y casi lo había logrado. No ayudó a su cuerpo enrojecido y tembloroso descubrir que yo todavía estaba en estudio y oración y que aún no estaba lista para ir de compras. Cada vez que intentaba levantarme para vestirme, era como si una mano sobre mi hombro me sentara nuevamente para continuar en oración. Y obedecí sin cuestionarlo.

La preparación de la conciencia espiritual estaba a punto de abrir varios regalos en un solo día. Primero, mientras observaba en silencio a mi amiga dentro de mi hogar, sin levantarme de la silla y sin decir una palabra, vi cómo su ira se derretía como cera caliente descendiendo por su cuerpo hasta desaparecer en sus pies. Permaneció inmóvil por un momento, luego sonrió cálidamente y preguntó con suavidad si ahora ya podía prepararme para nuestro día juntas. Le sonreí con cariño y me dispuse a hacerlo.

Segundo, ahora completamente renovada y relajada, insistió en conducir. Mientras nos acercábamos a nuestro primer destino, vimos a dos hombres sosteniendo carteles de cartón rasgados hechos a mano que decían: “Trabajaré por comida.” No era una escena poco común desde hacía demasiados años. Sin embargo, esta vez fue muy diferente para mí. Insistí en detenernos para hablar con un hombre en particular. Mi amiga estaba totalmente en contra de ello, pero con una confianza firme persistí. Sabía exactamente con cuál hombre debía hablar e hice arreglos para recogerlo al día siguiente.

Desde una perspectiva puramente mundana, mi amiga insistía en que yo no solo era ingenua, sino extremadamente imprudente. Su mente quedó consumida por objeciones constantes. ¿Cómo podía siquiera considerar llevar a un hombre sin hogar a mi casa? Estas objeciones continuaron durante todo el día de compras y abarcaban desde posibles robos hasta sufrimiento físico, tortura o muerte violenta, todo en un intento de mover mi pensamiento de la conciencia elevada que estaba sosteniendo hacia un estado de miedo. Cualquier pequeña porción de miedo habría sido suficiente para ella.

Aunque intentaba calmar sus temores con cada respiración, podía ver que mis palabras, aunque llenas del espíritu del amor, nunca serían suficientes para convencerla de que existe seguridad en seguir la intuición espiritual que impregna la conciencia. Y mantener la pureza de la intuición espiritual es necesario para garantizar esa seguridad, porque incluso una pequeña semilla de corrupción, por mínima o sutil que sea, arruinará toda la bendición y hará que caiga en el terreno donde el miedo reina. Mantener el axioma “Como en el cielo, así también en la tierra” era mi tarea en ese momento, y ella (y yo) estábamos a punto de descubrirlo en tiempo real a través de mi experiencia, que más tarde ella compartiría.

Habíamos sido mejores amigas durante mucho tiempo; nuestros hijos habían atravesado juntos su adolescencia y ahora tenían sus propias familias. Mis únicos compañeros de casa eran mis amadas mascotas. Normalmente habría considerado sus objeciones, dada su gran capacidad de persuasión basada en nuestra larga amistad. Sin embargo, esta situación no pertenecía al ámbito de nada derivado o planeado humanamente. Era una invitación de mi intuición espiritual para aceptar el trabajo de aquel hombre a cambio de comida.

Después de recogerlo al día siguiente, le mostré todo lo que necesitaba reparación en mi casa. Anteriores carpinteros y trabajadores de mantenimiento me habían dicho que algunos pequeños desperfectos no podían repararse. Estaba a punto de descubrir la grandeza de las bendiciones de la hospitalidad, para ambos. Este hombre era un carpintero talentoso y me aseguró que todo podía arreglarse, desde las cosas más pequeñas hasta las más grandes.

Mi siguiente insistencia hacia este hombre fue que tomara una ducha muy necesaria, mientras yo lavaba todas sus pertenencias, incluyendo su saco de dormir. Los olores eran muy difíciles de manejar y superar, pero pude ofrecerle ropa limpia del clóset de uno de mis hijos, que aún no había revisado, y luego le preparé una comida caliente completa antes de esperar cualquier trabajo de su parte. Nuestra conversación durante la cena fue completamente abierta mientras compartía sus experiencias como persona sin hogar: los porqués y las circunstancias. Debido a leyes de otro estado, su exesposa se había quedado con la casa que él mismo había diseñado y construido para su vida juntos, dejándolo únicamente con su camioneta y sus herramientas.

Luego fue golpeado y le robaron todas sus herramientas, y después también su camioneta. Literalmente no le quedaba nada. Otro hombre sin hogar le había dado el maloliente saco de dormir que llevaba usando durante más de un año, su única fuente de calor y consuelo. Cuando lo conocí, vivía debajo de un puente. Y, al no tener hogar, se veía obligado a moverse constantemente, escondiéndose bajo arbustos o debajo de autopistas, ya que una persona sin hogar en nuestra sociedad suele entrar en conflicto con la ley. (Las autoridades frecuentemente buscan desplazar a las personas sin hogar fuera de sus comunidades. ¿Se ha convertido su propia ciudad en una ciudad de compasión y hospitalidad en el sentido más amplio? Si es así, se revelarán bendiciones inherentes.)

Me sentí tan profundamente impulsada por la presencia amable y la total honestidad de este hombre que le ofrecí una hospitalidad completa a cambio de su trabajo. Esto incluía compartir mi hogar, con su propio baño y artículos de aseo nuevos; preparar toda la comida –comíamos juntos–, lavar su ropa y confiar en él dentro de mi casa mientras yo trabajaba o compraba alimentos. Reparó todo con el talento de un verdadero artesano, incluso llegó a pintar una habitación. Por las noches compartíamos conversaciones brillantes, juegos de mesa y televisión; nos convertimos en excelentes “compañeros de hogar.”

Aceptó mi hospitalidad durante aproximadamente un mes, cuando mi mejor amiga, aunque originalmente había sido totalmente opuesta a esta situación, le preguntó si podía ayudarla en su casa de las montañas (ya que yo no había aparecido muerta). Él aceptó. Ella pudo ofrecerle un pequeño salario y un lugar donde vivir a cambio de su trabajo. Varios meses después, ella lo ayudó a encontrar otro empleo, una situación más lucrativa que le permitió reintegrarse a una nueva forma de vida a la que pertenecía, porque había sanado de su dolor y de su profundo resentimiento.

No existe forma de medir los beneficios de la expansión de conciencia y del poder espiritual que surgieron de esta experiencia completa de hospitalidad, con todas sus bendiciones añadidas para todos los participantes. Escuchamos espiritualmente la canción del otro, se la devolvimos al cantarla, y fortalecimos aunque fuera en pequeña medida el tejido de la humanidad en su conjunto.
 

POSIBLES IDEAS INICIALES PARA LA HOSPITALIDAD EN LOS VECINDARIOS

NOCHE DE HOSPITALIDAD COMUNITARIA

Muchas comunidades en las que he vivido participan en una Noche Anual de Hospitalidad, generalmente en diciembre. Es una maravillosa celebración comunitaria en el centro de la ciudad donde los vecinos se reúnen. Las decoraciones y luces navideñas adornan las calles creando una sensación de magia, mientras los vecinos pasean con sus familias y mascotas, saludando a otros y conociendo nuevos amigos.

La música en vivo llena el ambiente y las calles, con grupos de villancicos disfrazados recorriendo la zona, y una llegada especial de Santa Claus y sus renos a su “casa,” con nieve real traída en camiones desde las montañas de California para los niños. Mientras sus padres esperan en fila, los niños pueden jugar en la nieve antes de compartir sus sueños e ilusiones con Santa. Hay encendidos de árboles navideños, campanas de coros de iglesias y cantos comunitarios, mientras tranvías recorren la costa contribuyendo a la celebración.

Las ceremonias de reconocimiento y gratitud hacia los miembros y voluntarios de la comunidad por sus contribuciones individuales ocupan un lugar central y son un aspecto vital de esta celebración hospitalaria. Los negocios ofrecen comida y bebidas gratuitamente junto con importantes descuentos en las tiendas; algunos incluso contratan músicos talentosos que crean su propia atmósfera dentro de cada establecimiento. Es un ambiente de calidez, alegría y buena voluntad que influye en el comportamiento de todos los participantes, tanto así que he visto cómo varios malentendidos de larga duración entre vecinos se disolvían dentro de este contagioso clima de bondad y compañerismo.

CANASTAS DE BIENVENIDA PARA NUEVOS VECINOS

Aunque el mayor regalo de todos sería sembrar un pensamiento amoroso en el corazón de un nuevo vecino, otra idea adicional es ofrecer una canasta de bienvenida que permita que la hospitalidad entre acompañada del espíritu de una sonrisa cálida y genuina. Una canasta llena de información sobre el nuevo vecindario, junto con una introducción a restaurantes locales, cafeterías, tintorerías e iglesias, además de un mapa del área proporcionado por la cámara de comercio y cupones de negocios locales, puede ser de gran utilidad. Pero no descuide incluir creativamente algunos alimentos deliciosos favoritos, flores o plantas por parte de quienes entregan la canasta, ya que estos elementos pueden iniciar una conversación y ayudar a conocer mejor al nuevo vecino y a su familia.

Si hay niños involucrados, esta también es una maravillosa oportunidad para que los vecinos ya establecidos lleven a sus hijos para hacer las presentaciones, lo que además se convierte en un momento de aprendizaje tanto para quien da como para quien recibe sobre las maravillas de la hospitalidad dentro del vecindario. Sin embargo, no lo deje solo ahí: una visita de seguimiento demostraría que sus intenciones hospitalarias son genuinas.

ALGUNAS OTRAS IDEAS

Otras ideas podrían incluir:

  • Fiestas de cuadra, que podrían crecer hasta convertirse en celebraciones de todo el vecindario.'
  • Cocinar una comida compartida junto con diferentes amigos, vecinos e invitados.
  • Una comida comunitaria tipo potluck con amigos para apoyar una organización benéfica local favorita, un refugio o una casa de transición.
  • Una jornada de puertas abiertas durante las fiestas, sirviendo comida a cualquiera que entre por la puerta. En mi experiencia, esto fue un enorme éxito durante 21 años el Día de Año Nuevo, como parte de una celebración de tostadas francesas mientras se veía el Desfile del Rose Bowl.

Sea creativo y explore nuevas maneras de compartir su hospitalidad y su amor dentro de su comunidad, superando cualquier temor latente que pueda impedirle avanzar.

 

ALGUNAS LECCIONES PARA LOS CONSTRUCTORES DE COMUNIDAD

  • Para construir una cultura de hospitalidad dentro de las comunidades a las que servimos, nuestro primer imperativo es atender nuestro propio equilibrio espiritual y desarrollar un punto de partida basado en la paz.
  • Luego, debemos identificar eficazmente las necesidades de una comunidad, reconociendo los nuevos motores de cambio: la construcción de conciencia, la educación, el medio ambiente, las condiciones socioeconómicas y la tecnología.
  • Después, necesitamos desarrollar enfoques innovadores para atender las necesidades humanas básicas de manera hospitalaria, basándonos en el sentido de valoración personal, la interconexión, la seguridad, la capacidad de maravillarse y la importancia de disfrutar el proceso (sin tomarnos demasiado en serio).
  • Mientras participan en este proceso, los constructores de comunidad deberían preguntarse: “¿Esta innovación responde a una necesidad básica de una manera nueva y creativa?” “¿Qué nuevas expectativas se crearán?” “¿Qué impacto tendrá en la comunidad?” “¿Cómo influirá en los residentes, visitantes y turistas de la comunidad?” “¿Habrá consecuencias derivadas de los cambios propuestos?” y “¿Cómo continuarán las cualidades de la hospitalidad siendo la fuerza motivadora tanto para residentes como para visitantes?”
  • Finalmente, debemos mantener el impulso, continuando inspirando comportamientos hospitalarios. Para ello, deberíamos:
    • Inspirar el entusiasmo mutuo y la capacidad de cada persona para desarrollar sus propias ideas innovadoras.
    • Crear una plataforma compartida de innovación mediante la colaboración, ya que el trabajo es más rápido, más eficaz y definitivamente más agradable cuando se realiza en conjunto.
    • Empoderarnos mutuamente como colegas e innovadores valiosos y confiables. No deberíamos temer experimentar mediante la combinación de ideas; nuestras vulnerabilidades pueden convertirse en una fuente de valentía para el cambio.
    • Romper las rutinas para mantener nuestro trabajo fresco, sin interferir con los cambios graduales en la comunidad: ¡Sea espontáneo!
    • Reconocer que cada participante puede marcar una diferencia invaluable.

Si podemos aplicar estos principios en la práctica, sin duda estaremos más cerca de la comunidad hospitalaria que todos deseamos.
 

DESAFÍOS, PROBLEMAS Y PREGUNTAS PARA LA REFLEXIÓN

Hemos analizado la hospitalidad desde perspectivas individuales y colectivas, mirando frecuentemente hacia nuestro interior, ya que la hospitalidad es un viaje interno de autorrealización que revela hermosas características espirituales que residen dentro de cada uno de nosotros.

Sin embargo, existirán muchos desafíos para nuestra autenticidad al ser hospitalarios. Uno de los más comunes es el desacuerdo con otra persona, que tiende a manifestarse mediante evaluaciones competitivas y comparativas hechas por el ego. Hasta que aprendamos a construir o reconstruir un núcleo interno sólido de cualidades espirituales que no estén en conflicto entre sí, será necesaria una escucha paciente.

En esencia, necesitamos desaprender los falsos mensajes educativos de la sociedad que nos atan a creencias de la infancia y traumas generacionales, en lugar de evolucionar hacia un estado más elevado de comportamiento hospitalario consciente. Buscamos una unión consciente en comunidad, donde nos sintamos seguros porque sabemos que la actitud de nuestros vecinos coincide con la nuestra, con un fuerte vínculo de reciprocidad que conduce a un sentido de confianza, cuidado y bienestar. Esto contrasta con una falsa sensación de seguridad desprovista de los valores espirituales antes mencionados.

Tómese un momento para considerar este ejemplo: ¿Cómo sería para usted recibir hospitalidad desde la perspectiva de una familia inmigrante refugiada que acaba de llegar a la ciudad? Responda a su situación como si fuera la suya; permita que la compasión brote dentro de usted mientras siente su experiencia de desplazamiento, sin conocer a nadie, sin un punto de referencia, con pocos o ningún recurso, sin hogar, con el hambre reflejada en rostros llenos de dolor y ropa desgastada apenas sostenida sobre cuerpos agotados por experiencias devastadoras, sentados en una acera como venados paralizados ante las luces de una incertidumbre absoluta.

¿Mira hacia otro lado o simplemente no los ve? ¿O el llanto del rostro lleno de lágrimas de un niño conmueve su corazón lo suficiente como para captar su atención? ¿Está preparado para ofrecer algún tipo de consuelo? – un vaso de agua limpia, una conversación compasiva, una lista de recursos disponibles para ayuda temporal, expresiones de esperanza para una vida mejor o el reconocimiento de que su llegada es un maravilloso aporte para la comunidad?

Ahora imagine que, en lugar de una sola familia, su comunidad recibe a toda una comunidad de inmigrantes que necesita un nuevo comienzo. ¿Cómo se vería este nivel de integración, considerando que presenta desafíos y cuestiones mucho más amplios de lo que la mayoría de las comunidades han considerado alguna vez? Aquí es donde la teoría se convierte en práctica. En el clima actual de inmigración a gran escala, este es un tema importante para reflexionar. ¿Cómo puede el valor espiritual de la hospitalidad ayudar a orientar las actitudes y políticas de individuos, comunidades y naciones enteras?

¿Tiene ahora más sentido la afirmación del sociólogo universitario Michal Vasecka? “Somos sociedades profundamente excluyentes. La migración revela esta verdad incómoda sobre nosotros mismos.” Pero, ¿hemos aprendido ya lo suficiente sobre la hospitalidad como para convertirnos en su encarnación espiritual y eliminar esta barrera dañina hacia nosotros mismos y hacia los demás? ¿Somos de corazón abierto, dispuestos a escuchar y capaces de recibir a los recién llegados de manera inclusiva y cálida, mientras enfrentamos constantemente los desafíos que afectan a ambas partes, pero que, cuando se abordan, enriquecen, fortalecen y revitalizan a una comunidad integrada?

Aquí podemos recordarnos dos características fundamentales de la hospitalidad: (1) La identidad esencial de cada persona es su naturaleza espiritual; y (2) Todos somos interdependientes. Estas son leyes universales que pueden ayudarnos a “amar al prójimo como a nosotros mismos” y a no considerar a nadie como extranjero, permitiendo que cada persona sienta que pertenece a su nuevo entorno de una manera amorosa, cálida y profunda, sin juicios. Esta es la verdadera esencia y el verdadero valor de la hospitalidad, un recurso espiritual que nunca ha sido tan necesario.

El trabajo comunitario también puede ser un espacio de aprendizaje donde las personas continúan enfrentando problemas personales y conductuales no resueltos, los cuales muchas veces tienen su origen en el miedo. Estos problemas pueden variar desde sentimientos de inferioridad hasta superioridad, desde una falsa humildad hasta arrogancia, desde vergüenza hasta vanidad, entre otros; simplemente esté prevenido y, por lo tanto, preparado. Porque como promotores de la hospitalidad, mientras trabajamos en nuestros propios desafíos personales con las herramientas y valores espirituales que hemos aprendido en estas páginas, también podremos ayudar a otros, y ciertamente deberíamos hacerlo si esa puerta se abre ante nosotros.

Cuanto más nos desafiemos mediante la práctica diaria a ser hospitalarios en todas las situaciones, desde mantener una conversación amable en la fila de una tienda hasta comprender que no existen extraños, extranjeros ni límites para expresar amorosamente la hospitalidad, menos tendremos que pensar en ello, porque descubriremos que estamos siendo hospitalidad. Ese es un punto extraordinario que merece destacarse. Si la hospitalidad y las cualidades espirituales se integran verdaderamente, no generan agotamiento. De hecho, ocurre exactamente lo contrario: la persona se siente exponencialmente fortalecida y renovada. Porque la hospitalidad compromete plenamente y se renueva a sí misma constantemente.
 

CONCLUSIONES GENERALES

Ahora que hemos compartido nuestro conocimiento sobre el arte sagrado de la hospitalidad, unámonos en la mesa de la conciencia y reflexionemos sobre cómo la hospitalidad nos llena de valores espirituales que constantemente van tejiendo la historia de nuestras vidas, tanto individualmente como de manera interdependiente para nuestras comunidades. Nuestro gran amor por la humanidad, impregnado de estos valores espirituales claramente definidos, puede permear el ambiente a través de la atmósfera, el servicio, la gastronomía, el entretenimiento y la protección.

El arte de la hospitalidad consiste en estar en armonía con este sistema de valores espirituales y sus cualidades de comportamiento. Existe un valor práctico en cada paso aprendido y practicado. Recuerde que un rostro cálido y sonriente revela un corazón lleno de alegría y es una fuerza atractiva que invita a todos a participar en la comunidad.

Para cultivar y desarrollar eficazmente las cualidades de la hospitalidad, esta necesita convertirse en su práctica diaria. En esta práctica cotidiana, en esta disciplina espiritual, la conciencia se prepara para atender las necesidades de su vecindario, sus encuentros casuales con extraños, visitantes y vecinos, y su capacidad de servir verdaderamente a su comunidad como una presencia hospitalaria. Recorra el camino de Abraham, practique ser el Buen Samaritano, discipline su capacidad de escuchar para percibir la dimensionalidad, los estados y las etapas de conciencia en las conversaciones y acciones, con el fin de negociar y orientar eficazmente el mejor avance progresivo para la comunidad en su conjunto.

El secreto definitivo es conocerse a sí mismo a medida que estas cualidades espirituales se cultivan, e infundir luego su influencia moral en el tejido de nuestras comunidades, mientras también se comprende profunda y fundamentalmente todas las dimensiones de la comunidad para ayudar a mantener su infraestructura fuerte, sostenible y segura.

Más allá de eso, el pensamiento crítico es indispensable para una comunidad saludable. Continúe poniendo a prueba y cuestionando sus propias suposiciones, eliminando lo que ya no sirve y permitiendo que los procesos de sanación fortalezcan su determinación por su comunidad y por usted mismo. Pregúntese: “¿Qué se necesita para construir una comunidad progresivamente hospitalaria?” “¿Estoy viviendo los valores que apoyan una comunidad progresivamente hospitalaria?” y “¿Mi vida ejemplifica mis más altos estándares de comportamiento hospitalario?”

Una comunidad impregnada de hospitalidad transforma vidas, de maneras sutiles y sublimes. No debe dejarse engañar por mensajes basados en el miedo, supersticiones, falta de confianza, recursos limitados o información falsificada destinada a mantenerlo prisionero e inmovilizado en un estado de apatía; todo esto en contraste con participar en la alegría de ofrecer generosamente una sonrisa cálida que derrite corazones, compartir una comida que alimenta el alma u ofrecer un comentario sincero que permanece como una presencia viva de consuelo, apoyo y seguridad.

Es su disponibilidad radical para ser una influencia hospitalaria dentro de su comunidad lo que se convertirá en una bendición que se nutre y sostiene a sí misma, con el poder de bendecir a todos aquellos que estén abiertos a recibirla.

Tools
pschneider Fri, 09/29/2017 - 14:07

TOOL: SEVEN STEPS TO CULTIVATE SPIRITUAL CONSCIOUSNESS – A MEDITATIVE PRACTICE WITH HEALING IN ITS WINGS

This is an invitation to quietly and thoughtfully consider the following Seven Steps to Cultivate Spiritual Consciousness, in order to increase one’s appreciation of hospitality and to promote hospitable actions. These steps are written in a natural sequence, so as to clarify the process and to ignite your own passion.

Immerse yourself in these Seven Steps as often as needed, until they resonate within you as an inward melody. Use them throughout your daily practice of hospitable behavior. Allow fresh inspiration to continually lead you on, as you embark on this great quest to understand your individual nature through hospitality. If you will allow this meditative practice to empower you, it will bring you into greater awareness of present moments, and help you awaken to your own unique style of inner warmth that will radiate into consistently new and welcome expressions of hospitality.

If you are new to this form of quieting the chattering mind, there are four preliminary steps to help you prepare:

  • Set aside a minimum of ten minutes at the start of your day.
  • Move into a quiet space and restful bodily posture.
  • Take a few deep breaths to assist in quieting the mind filled with its to-do lists and judgments – this will help to disengage from distractions.
  • And now, with an open heart, begin to realize the fullness of your:
     
  1. Desire. Be willing to leave behind all preconceived notions of what you think hospitality is. With the innocence of a child, remain open and receptive, listening for the inner guidance of inspiration. Allow new ideas to flow in and lead thought into a more conscious and expanded awareness of hospitality. To further open your heart with gratitude is to put a powerful two-edged sword into your hand – it receives the new information while simultaneously cutting through resistance and impositions that may appear and put intuition at risk through a conditioned or programmed mindset.
     
    If you stay true to this creative process, it will become second nature and overcome distractions. Avoid negative input, for it is chaotic, incoherent, and meant to confuse every heartfelt desire. Instead, ask yourself, “What am I giving my attention to?” And, if it is not to the original desire or intent, then change the channel.
     
  2. Purity. Keep your heartfelt desire pure and focused, in order to know and recognize the true spirit of hospitality. You can silence the chatter of the ego by separating yourself from conflicting desires, the influence of others, or political agendas. Detach from the chaos of assumptions, emotional reactions, and opposing thoughts. Detach from the defenses of fear that would mentally creep in to defraud, destroy, corrupt, or manipulate your pure focus. Allow no mingling of negative concepts that would hinder the unfolding of hospitality.
     
    In other words, do not allow fear to make your decisions. As your new sense of hospitality expands, it will continually clarify and evolve with new inspiration and vision. But don't stop there!
     
  3. Identification. Through purity of heart, consider the core spiritual values identified with this newfound clarity. Their innate stability, as defined through qualities found within authentic hospitality, is reflected in a soulful love for humanity, as exemplified in lines from Shakespeare's Sonnet 116:

Love is not love

Which alters when its alteration finds,

Or bends with the remover to remove:

O, no, it is an ever-fixed mark,

That looks on tempests, and is never shaken

These lines wonderfully illustrate how the absolute changelessness and constancy of Love – that from which hospitality is born – is able to restore one's soul. This has been the primary purpose of hospitality throughout the ages, even though diluted by financial concerns in today's markets. As spiritual consciousness is cultivated, intuition is strengthened and humility attained, its voice heard over the din of ego, selfishness, and emotional reactions to worldly events – the tempests of our times.

To maintain the harmonious stability that this tone represents, the remaining elements that create hospitality may be considered sub-tones of Love itself. These are the building blocks that can be investigated in more depth to intellectually grasp, intuitively hear, and emotionally feel the heart of hospitality while never forgetting its overarching nature. They are:

  • Spiritual-mindedness, filled with gratitude and kindness
  • Compassion and empathy
  • Collateral comfort of safety and security
  • Interdependence of all living beings
  • Grace
  • Integrity
  • Generosity
  1. Interpretation. As we begin to understand this seven-fold concept of hospitality, it will begin to operate effortlessly as consciousness for each unique circumstance we are involved in. Spiritual consciousness is an operating system that interprets and reinterprets the nature of hospitality, overturning false material concepts and their physical symbols until wholly governed in the beauty and sanctity of purity and freedom. It may take time before this final stage is realized; but that will depend solely upon the persistence of misinformation, misinterpretation, and missed opportunities to reconnect, revitalize, and renew the web of life within individuals, communities, and our world.
     
    So, an imperative question to self resounds: “Why wait?” Why continue to play unwitting host to misinterpretations, false information, willful deprivations, and theories based on superstition – all designed to keep humanity in fragmentation, separated by and trapped in fear? Instead, why not make each moment count toward that all-important state of consciousness, leading us out of hostile territory into communities of hospitality? Would we not willingly trade misinterpretations and false information for the unburdened joy that awaits and sets free imprisoned thought, if we only understood the system of goodness that already operates within, through, and around each one of us?
     
  2. Method. The Seven Steps to Cultivate Spiritual Consciousness are a way of grace, and a method for understanding how spirituality operates, even beyond hospitality. It is alive and well and living within each individual. Actually, we are magnificently encoded with its message. As the door of conscious awareness continues to open, as some level of acknowledging the spiritual nature that makes up our authentic identity and reality is reached, we become awake to the connection between spiritual growth and service within the community. We become the spiritual activists we were meant to be, with hospitality written on the tablet of our hearts.
     
  3. Form. At this juncture, a new spiritual question arises from the depths. What form will this idea of hospitality take? How will it appear? What will it look like? Spiritual consciousness is fundamental, as are the ideas springing from it. Their form is as unique and adaptable as required to meet every human need. It is important not to get attached to a limited, conceptual form nor to anticipate how an idea's form should be modeled, unless you are wholly inspired – then trust it.
     
    Too often, humanity wants to stay in a pattern of, “But, it has always been done like this, or looked like that, and worked in the past.” This attitude stifles spiritual growth. Temporary forms are just that, temporary. They can become uninspired and unable to touch the soul of mankind – and therefore obsolete. Hospitality requires the integrity of being heartfelt, alive with fresh ideas that trans-form every opportunity.
     
    It is important to note that not every opportunity will appear transformed at the outset. But again, trust the fact that every act of hospitable kindness is radical and dynamic. It does ripple throughout the whole fabric of consciousness, uncovering and overcoming errors and terrors, animus and hostility, seen or unseen.
     
  4. Design of Love. We are woven into the very fabric of existence. This beautiful tapestry is all-inclusive and unites not only all individuals, but all periods and dimensions. It is patient and kind as it carries those along who think they are outside its frame of reference – but no one is or could be. Relish in the good of other's experiences rather than to allow or host the false stimulus of envy or hate.

    We should celebrate goodness wherever found, for the spirit of hospitality is most ardently felt when human relationships, familiar customs, and the belief systems of old are undergoing dramatic changes. Embrace these changes with gratitude and appreciation, since this is the path that Abraham walked and is a measure of our spiritual evolution – from mad ambition to intuition, from terrorism to tourism, from hostility to hospitality.

 

To cultivate spiritual consciousness in the art of hospitality, continued practice of the Seven Steps is the key. A cursory perusal of this teaching and learning tool will accomplish little. The Seven Steps are a meditative practice that requires the journey of persistence, of cherishing, of nurturing the idea of hospitality, in order to bring forward its gifts. Listening to your soul in fulfillment with newfound spiritual understanding will open all doors to the profound enhancement of our lives and of the communities where we live, work, and play.

“Music in the soul can be heard by the universe.” ~ Lao Tzu

PowerPoint
pschneider Tue, 10/10/2017 - 16:10
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۸. ذهن‌آگاهی و ساختن باهمستان
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 12:49
متن خودآموز
Mehrnoosh Fri, 01/04/2019 - 13:03

ذهن‌آگاهی را می‌توان حالتی از توجه فعال و آشکار به زمان حال تعریف کرد. ذهن‌آگاهی یعنی زیستن در عین آگاهی از هر لحظه. به جای آن که اجازه دهید عمرتان به غفلت بگذرد، با ذهن‌آگاهی در زمان حال به سر می‌برید و به آنچه روی می‌دهد، هشیارید. به جای آن که بگذاریم قضاوت‌ها و پیش‌فرض‌هایمان سخنان و رفتار ما را شتابزده و آشفته کنند، با آرامش، محبت و مهرورزی به دیگران واکنش نشان می‌دهیم. با این تغییر رفتار، با دیگران روابطی بهتر برقرار می‌کنیم – و سنگ‌بنای باهمستان همین روابط خوب است.

برای آن که بتوانیم بر دیگران اثرگذار باشیم و باهمستان‌هایی استوار بسازیم باید تمرین ذهن‌آگاهی را از خودمان، از تک‌‌تک افراد شروع کنیم. ذهن‌آگاهی با بدن، ذهن، روح و احساسات ما بیان می‌شود. وقتی ذهن‌آگاه باشیم، احتمال آن که در تعامل با دیگران بی‌طرف باشیم و بدون جانبداری، بدون حق‌به‌جانب‌پنداری و بدون خشونت برخورد کنیم، بیشتر است. با این نگرش بهتر می‌توانیم با دیگران پیوند برقرار کنیم و به کمک این پیوندها مشکلات را پشت سر می‌گذاریم، باهمستان شکل می‌گیرد و استوار می‌شود. اعتماد در میان هموندان باهمستان بیشتر می‌شود. همه این پیامدها از دستاوردهای زیستن با ذهن‌آگاهی است.

ذهن‌آگاهی و باهمستان‌ها

اگرچه ذهن‌آگاهی به عنوان تمرینی شخصی شروع می‌شود، وقتی که اعضای یک گروه به طور مشترک آن را به کار برند، احتمال رونق یافتن باهمستان بیشتر خواهد شد. افراد می‌فهمند که چه هنگام اهداف و انگیزه‌های شخصی آن‌ها ممکن است با اهداف گروه همسو نباشد. افراد می‌توانند با آگاهی باورهای خود را به چالش بگیرند تا وابستگی‌ها، دفاع‌ها و قضاوت‌های نابجا را ریشه‌کن کنند. آن‌وقت است که باورها و اندیشه‌های افراد بازتابی می‌شود از باورها و اندیشه‌های خودآگاهی جمعی، یعنی باورها و هنجارهای اجتماعی گروه. این باورهای مشترک راهنمایی خواهند بود برای تصمیم‌گیری در باهمستان.

وقتی که گروه‌ها بر اساس خودآگاهی جمعی عمل کنند، بهتر می‌توانند اختلافات را به سرعت تشخیص دهند. آن وقت آسان‌تر می‌توانند ناهمگونی‌ها را بپذیرند و دست به اقداماتی بزنند که برایشان بهترین است.

اهداف تشکیل باهمستان ذهن‌آگاه

تشکیل باهمستان ذهن‌آگاه چندین هدف ضمنی و به هم پیوسته دارد:

  • شناسایی و تعیین اهداف‌ جمعی به وسیله همه گروه و یا زیرمجموعه‌ای مورد قبول گروه. اهداف مشترک و مبتنی بر ماموریت و ارزش‌های سازمان، هویت باهمستان را قوی‌تر می‌کنند.
  • عمیق‌تر کردن پیوندهایی که باعث می‌شوند هموندان یکدیگر را بهتر و کامل‌تر بشناسند. با چنین پیوندهای صمیمانه‌، احتمال آن که گروه‌ها با هم گفت‌وگو کنند و برای رسیدن به اهداف مشترک در کار و تلاش با هم متحد شوند بیشتر خواهد شد.
  • تلاش برای رسیدن به شمول‌گرایی که متکی بر روابط عمیق است.

ساختن باهمستان‌ذهن‌آگاه مستلزم این پرسش است که چه بخش‌های از جمعیت نماینده ندارند، و آن گاه از همه هموندان باهمستان دعوت می‌شود که به آن بپیوندند. ورد زبان سازندگان باهمستان ذهن‌آگاه جمله «همه خوش آمدید» است.

شماری از فواید ذهن‌آگاهی

ذهن‌آگاهی برای فردی که پیوسته آن را تمرین کند، شاید فواید گوناگونی داشته باشد. به طور خلاصه می‌توان گفت که در زمینه سلامت بدن، ذهن‌آگاهی ممکن است در کاهش استرس، درمان بیماری قلبی، پایین آوردن فشار خون و کاستن از دردهای مزمن موثر باشد؛ همچنین باعث بهبود خواب و تسکین مشکلات گوارشی‌-روده‌ای می‌شود. در زمینه بهداشت روانی نیز ذهن‌آگاهی در درمان مشکلاتی چون افسردگی، اعتیاد، کم‌اشتهایی یا پراشتهایی، ناسازگاری زوج‌ها، اضطراب و اختلال وسواس فکری-عملی بسیار موثر است.

اما فواید ذهن‌آگاهی به همین موارد محدود نمی‌شود، بلکه بر روابط بین‌فردی و درون باهمستان هم اثرات مثبتی دارد. یک فایده آن این است که راهی فراهم می‌کند تا با دیگران صمیمانه و مهرورزانه پیوند برقرار کنیم. وقتی ما بر زمان حال متمرکز باشیم، دیگران به چشممان می‌آیند و صدایشان را می‌شنویم. از نیازها، ارزش‌ها و باورهای آن‌ها آگاه می‌شویم و با ایجاد گفت‌وگویی ذهن‌آگاهانه با دیگران، بهتر می‌توانیم پویایی گروه را درک کنیم. وقتی در لحظه زندگی می‌کنیم، موشکافانه فکر می‌کنیم تا میان برنامه کار گروه، برنامه کار شخصی  و برنامه کار دیگر هموندان گروه تمایز قائل شویم و آن‌ها را از هم تشخیص دهیم. متوجه می‌شویم که چه کسانی با نرمخویی و آرامش خود سرمشق دیگران‌اند. این رهبران الگوهایی برای دیگر هموندان باهمستان هستند.

حتی بیش از این: با تمرین ذهن‌آگاهی به استعدادها و مهارت‌های همه هموندان پی می‌بریم و از آن‌ها می‌خواهیم که این استعدادها را بیان کنند. همه را تشویق می‌کنیم که نقش‌های رهبری را بر عهده گیرند. با این کار همه به رهبرانی فعال و ذی‌نفع در باهمستان تبدیل می‌شوند. به عنوان رهبرانی ذهن‌آگاه برای شناخت گوناگونی شخصیت‌ها اهمیت قائل می‌شویم و از واکنش‌های تدافعی و جانبدارانه خود می‌کاهیم و در نتیجه روابط‌مان با دیگران محکم‌تر می‌شود و با دیگر هموندان باهمستان و خود گروه پیوندهای پابرجا برقرار می‌کنیم.

فواید فرافردی و بین‌فردی ذهن‌آگاهی با هم در پیوند هستند. وقتی از هر گونه تاثیرات منفی روابط متقابل‌ بر خودمان آگاه باشیم – چه ذهنی، چه جسمی یا عاطفی – می‌توانیم از روش‌های ذهن‌آگاهی برای کاستن از این اثرات منفی استفاده کنیم. ذهن‌آگاهی و دیگر حالت‌های مراقبه در مجموع به ما کمک می‌کنند که با آرام کردن ذهن وراج، تمرکز پیدا کنیم. انعطاف‌پذیری ما در واکنش‌ها بیشتر می‌‌شود و بهتر می‌توانیم محرک‌‌هایی را بشناسیم که ما را به کنش و واکنش برمی‌انگیزند و واکنش‌های خود را اصلاح کنیم. استرس کمتر، پرنگری بیشتر، توجه بهتر، تمرکز بیشتر و توانایی بیشتر برای پاسخگویی و واکنش نشان دادن، همه این‌ها توانمندی ما را برای ایجاد ارتباط بیشتر می‌کنند – و وقتی پای ساختن باهمستان به شکلی ذهن‌آگاهانه در میان باشد، محققا ارتباط برقرار کردن با دیگران مهم‌ترین مهارت است.

به کمک ذهن‌آگاهی می‌توانیم آن عوامل درونی و بیرونی را که نمی‌گذارد باهمستان به شکلی یکپارچه و منسجم عمل کند، شناسایی کنیم. درست است که حل این مسائل شاید آسان نباشد، اما ذهن‌آگاهی یکی از اجزای اصلی تفکر نقادانه است و این نوع تفکر در یاری به گروه برای حل و فصل هر اختلافی نقش اساسی دارد. ذهن‌آگاهی برای تشخیص دستورکار شخصی از دیگر دستورکارها و ممانعت از تداخل آن‌ با هدف گروه، عنصری تعیین‌کننده است. به کمک ذهن‌آگاهی اعضای یک گروه می‌توانند به شکل موثری همکاری کنند و به شیوه‌هایی مبتکرانه و پیشگامانه به اجماع برسند.

ویژگی‌های ساختن باهمستان ذهن‌آگاه​

چند بارپیش آمده که از نقطه الف به نقطه ب رانندگی کرده‌اید و متوجه شده‌اید که هیچ به یاد ندارید چگونه به مقصد رسیده‌اید؟ شاید در آن هنگام ذهن شما در زمان حال بوده، اما ممکن است که به جریان سفر خود هیچ توجهی نداشته‌اید. شاید در آن هنگام داشتید در ذهن فهرستی از کارهایی را که می‌بایست در طول روز انجام دهید، مرور می‌کردید و یا به اتفاقی که روز پیش افتاده بود، فکر می‌کردید. ذهن شما در آن هنگام پر از آشفتگی بوده. درست است که به یک معنا در زمان حال بوده‌اید، اما به آن توجه نداشتید. در آن هنگام نمی‌توانستید میان چیزهایی که توجه شما را از دنیای پیرامون ‌منحرف می‌کرد و واقعیت بیرونی تفکیک قائل شوید تا چیزهایی را ببینید که پیش روی شما اتفاق می‌افتاد.  

نگرش ذهن‌آگاه به ما امکان می‌دهد که از عوامل بازدارنده تمرکز آگاه باشیم، اما عامدانه به آن‌ها واکنش نشان ندهیم. مثلا در محیط باهمستان، ممکن است که ما از دستورکار شخصی خود آگاه باشیم، اما اجازه ندهیم که این دستورکار با هدف‌های ما برای گروهی بزرگتر تداخل پیدا کند. در واقع ما هشیارانه به آنچه دیگران می‌گویند گوش می‌دهیم تا هدف‌های باهمستان و باورها و داوری‌های دیگر هموندان باهمستان را بهتر درک کنیم. ممکن است که از خود نیز بپرسیم که باورها و داوری‌های ما چه تفاوتی با باورها و داوری‌های باهمستان دارند. با این نگرش می‌توانیم هشیارانه دریابیم که چه چیز مارا از مشغول شدن کامل به خودآگاهی جمعی بازمی‌دارد. با این آگاهی دیگر نمی‌گذاریم که داوری‌هایمان به شکلی منفی بر فرآیند گروه اثر بگذارند.

همین نکته در طول گفت‌وگوهای ذهن‌آگاهانه با دیگران صادق است. برای مثال اگر در حال خرید مواد خوراکی باشیم و آشنایی را ببینیم، ممکن است پیش خود اذعان کنیم که حواسمان از خرید تمام اقلامی که در فهرست خرید نوشته‌ایم، منحرف شده، اما به خود اجازه نمی‌دهیم که به این دلیل از گفت‌وگو با آن آشنا دست بکشیم. به جای چنین رفتاری، به گفت‌وگو ادامه می‌دهیم و موضوع خرید را در پس ذهن خود نگه می‌داریم. به این ترتیب آگاهانه درست‌ترین شیوه را برای بودن در لحظه انتخاب می‌کنیم. اما اگر وقت محدودی در اختیار داشته باشیم ممکن است که با مهربانی گفت‌وگو را پایان دهیم و کار خود را تکمیل کنیم.

باهمستان ذهن‌آگاه به مدد کردار متعهدانه تک تک «سازندگانی» شکل می‌گیرد که در قالب یک گروه تلاش می‌کنند تا سازمانی کارآمد به وجود آورند. در یک کلیپ ویدیویی از مارگرت ای ویتلی، استاد فقید رشته پرستاری، ده نکته برای حفظ بنیان باهمستانی قوی و ذهن‌آگاه و برای ایجاد تغییری سالم در باهمستان برشمرده شده است:

  • مردم از چیزی که خودشان به وجود می‌آورند، پشتیبانی می‌کنند.
  • مردم وقتی برای چیزی اهمیت قائل باشند، مسئولانه رفتار می‌کنند.
  • گفت‌وگو راه رسیدن به انسجام است.
  • برای رفع بن‌بست در یک گفت‌وگو، کسانی را که در آن دخیلند، تغییر دهید.
  • این انتظار را داشته باشید که رهبران از هر گوشه‌ٔ باهمستان ممکن است قدعلم کنند.
  • بر آنچه کارآمد و موثر است تاکید کنید تا نیرو و خلاقیت به وجود آید.
  • سرچشمه خرد، درونی است.
  • میانمایگی به شکست می‌انجامد.
  • آدم‌ها وقتی یک باهمستان را شکل دهند، از پس هر کاری برمی‌آیند.
  • سخاوت، بخشش و محبت چسب اتصال اجزای باهمستان است.

در کنه همه این نکات توان تفکر نقادانه نهفته است. فقدان هر یک از این ویژگی‌ها ممکن است مانعی شود در راه حفظ باهمستان ذهن‌آگاه. تشخیص به موقع هر یک از موانع بالقوه در راه سلامت باهمستان و چاره‌‌یابی برای آن، امکان تبدیل شدن مانع به سدی بزرگ را به حداقل می‌رساند.

روایتی درباره تفکر نقادانه و سیاست‌های مهرورزانه​

گروه‌های ذهن‌آگاه و سازندگان ذهن‌آگاه باهمستان هر جا که اختلاف بالقوه‌ای باشد، به اراده خود، اگر نه به آسانی، به آن اذعان می‌کنند. یا آن‌که تمام گروه و یا زیرمجموعه‌ای از آن می‌کوشد تا اختلاف را شناسایی کند و سپس راه‌هایی برای حل آن بیاندیشد. زیرمجموعه یافته‌ها و پیشنهادهای خود را با شفافیت به گروه گزارش می‌کند.

در یک مورد، گروهی از زنان نظامی بازنشسته یک گروه پشتیبان تشکیل دادند. همه زنانی که در ارتش آمریکا خدمت کرده بودند می‌توانستند به این گروه بپیوندند. با گذشت زمان، آن‌ها پی بردند که بر روح و روان بعضی از این زنان زخم‌های عاطفی عمیقی نقش بسته است. گاهی این زخم‌ها سر باز می‌کرد و باعث بروز کشمکش‌هایی میان هموندان گروه می‌شد. رهبران گروه می‌خواستند که باهمستانی قوی‌تر و شمول‌گرا به وجود آورند؛ اما دودل بودند که چگونه با دقت به نیازهای این زنان بپردازند آن هم به شیوه‌هایی که هم مهرورزانه باشد و هم به آن‌ها توانمندی لازم را ارائه کند که به مشارکت‌ در گروه ادامه دهند.

به یاری هماهنگ‌کننده‌ای بیرون از گروه، رهنمودهایی برای مهرورزی در گروه تعریف و وضع شد. مهرورزی به مفهوم متعارف آن یعنی «مودب» بودن به شکلی که بالقوه به بروز رفتارهای متقابل می‌انجامد، مردود اعلام شد. بر برگه درخواست برای عضویت هم دو بند در تشریح مسئولیت‌های هموند و باهمستان افزوده شد. رهبران گروه نیز با ارائه‌دهندگان خدمات بهداشت روانی که مایل به ارائه کمک بودند، ارتباط برقرار کردند تا در مواقع ضروری از این نیروها استفاده کنند. در عمل، هم بازتعریف رفتارهای مهرورزانه و هم وضع سیاست‌های جدید موجب شد که فضایی امن به وجود آید.

همان گروه رهبران در کارگروهی شرکت کردند تا مهارت‌های خود را در برقراری ارتباط کلامی و مدیریت ناسازگاری بهتر کنند. از آنجا که هم رهبران و هم هموندان در دو هنر گوش‌دادن و پاسخگویی توام با مهربانی کارآمدتر شدند، از دفعات و شدت ناسازگاری‌های برخاسته از روان‌ زخم‌دیده افراد کاسته شد. به مرور زمان، جلسات گروه به دیدارهایی امن و عاری از تنش بدل شد.

درس ارزشمندی که می‌توان از این داستان گرفت این است که ذهن‌آگاهی درون گروه به تشخیص ناسازگاری انجامید. مدیر گروه پی برد که این ناسازگاری را نمی‌تون بدون یاری گرفتن از بیرون حل کرد. گذشته از این، درسی که در آموزش ارتباط ذهن‌آگاهانه فرا گرفته شد با عموم هموندان گروه به اشتراک گذاشته شد. اصلاح شیوه‌های ارتباط در بازسازی ساختار گروه اقدامی مهم بود و باعث ارتباط ذهن‌آگاهانه بیشتر شد. گروه توانست که به جای تمرکز بر ناسازگاری‌های فردی بر تمامیت جمع تمرکز کند. گروه با تکیه بر ارزش‌ها و هدف سازمان توانست محیط امن و یاری‌بخشی را تقویت کند که سازمان به داشتن آن شهره است.

گروه در فرآیند حل ناسازگاری از چندین توصیه ویتلی توامان استفاده کرد. گروه زنان همزمان با تکامل آنچه آفریده بودند، از آن پشتیبانی کردند. آن‌ها با به کار گرفتن هماهنگ‌کننده‌ای آموزش‌دیده، و گشادن باب گفت‌وگوهایی صریح و دقیق، مسئولانه عمل کردند. تاکید آن بر امور کارآمد و به اشتراک گذاشتن دانش گروه با هموندان آن بود. آن‌ها به جای طرد کردن کسانی که اخلال‌گر تلقی می‌شدند، سرمشقی از بخشش و محبت پدید آوردند.

نکته اصلی در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه روابط است. برای این که پایه و بنیانی برای شناخت و به کار بردن این روش داشته باشیم، بد نیست درباره چهار نوع رابطه اصلی بیاموزیم که به فرآیند ساخت باهمستان‌های ذهن‌آگاه قدرت و توان می‌بخشند. این چهار رابطه عبارتند از:

  • خویشتن. ما چگونه به بخش‌های اصیل و دروغین خویشتن خود پاسخ می‌گوییم و واکنش نشان می‌دهیم؟ این ارتباط برای تمام روابط دیگر لازم است. از راه تمرین ذهن‌آگاهی عمیق است که می‌فهمیم چه چیز واقعی و چه چیز توهم است. در این نوع رابطه، از خود می‌پرسیم که چگونه افکار، گفتار و کردار ما منعکس‌کننده آنند که چه کسی هستیم. این خویشتن اصیل ماست. در حالی که پاره‌های دروغین خویشتن ما مبتنی بر ترس‌های ماست و کیستی ما را به راستی بازتاب نمی‌دهند.
  • مقدس. آنچه برایش حرمت بسیار قائلیم. دیدن حریمی که در وجود انسانی دیگر مقدس است و یا حرمت بسیار قائل شدن برای آن، رمز ساختن باهمستان است. هموندان از طریق این رابطه آمیخته با احترام، فضایی سرشار از امنیت و روحیه همکاری پدید می‌آورند. در این شرایط هموندان کمتر اسیر داوری‌ها یا توجیه و دفاع می‌شوند. مردم از الگوی «آن‌ها علیه ما» دور، و به واقعیت «ما» نزدیک می‌شوند و احترام عمیق، هم برای افراد و هم برای تمامی باهمستان، پابرجاتر می‌شود.
  • دیگران. روابط فردی پایه و اساس باهمستان است. وقتی که با فرصت‌های ذهن‌آگاهی برای خلق روابطی عمیق و گوناگون سروکار پیدا می‌کنیم، آسان‌تر می‌توان ناهمسانی‌ها را شناخت و آن‌ها را به درک و تفاهم نزدیک کرد. روابط ذهن‌آگاهانه با دیگران فضای امنی به وجود می‌آورد که در آن مهارت‌ گوش دادن تقویت می‌شود و ناسازگاری‌ها مشخص شده و حل و فصل می‌شوند. به واسطه این تعاملات، مردم به کاوش در باورها و ارزش‌های خودآگاهی جمعی روی می‌آورند یا آن‌ها را کشف می‌کنند. روابط شخصی ما این قدرت را دارد که ما را به ژرفنای خودآگاهی جمعی نزدیک‌تر کند. متاسفانه، همین روابط قدرت آن را دارند ما را به جدایی و تبدیل شدن به گروه‌های مخالف هم بکشاند. اما به مدد ایجاد باهمستانی ذهن‌آگاه می‌توانیم قدرت ارزش‌های مورد قبول هر گروه را مهار کنیم و ضمن به رسمیت شناختن قدرت دستورکارهای فردی، آن‌ را به حداقل برسانیم.
  • آفریدگان. همه تعامل‌های ما رابطه‌ای است، حتی تعامل‌هایی که با دیگر انسان‌ها نباشد؛ از جمله روابط ما با همه موجودات زنده، گیاهان، جانوران، اشیای طبیعی و هر چیزی که انسان‌ها خلق کرده‌اند. استفاده از منابع مادی موجود در باهمستان هم در این مقوله از روابط می‌گنجد. بعضی از این روابط متکی به ساختارهای عینی و ملموس و منابع مادی هستند – به عبارت دیگر خشت‌وگل بیرونی باهمستان. از سوی دیگر، این که چگونه ارزش‌ها و بینش یک فرد با هدف، بینش و ارزش‌های سازمان تداخل پیدا می‌کند نشان دهنده رابطه‌ای غیرقابل‌وصف با کائنات است. این موضوع در مورد به اشتراک گذاشتن ذهن‌آگاهانه مهارت‌ها و استعدادهای خود با باهمستان نیز صادق است.

ویژگی‌های اصلی سازنده باهمستان ذهن‌آگاه​

۱.     گوش دادن ذهن‌آگاه

در میان ویژگی‌های مطلوب یک سازنده باهمستان ذهن‌آگاه، اولین و مهم‌ترین ویژگی توانایی در گوش فرا دادن است. در ساختن باهمستان، مهارت گوش دادن ضروری است. به جای آن که بدیهی فرض کنیم که آنچه را دیگری می‌گوید، می‌فهمیم و یا به جای آن که با کم‌دقتی یا جسته‌وگریخته به حرفهایش گوش دهیم، باید با توجه کامل به او گوش بسپاریم. لازمه این نوع گوش دادن، علاوه بر داشتن بعضی خصوصیات دیگر، فروتنی و حساسیت است. ما باید این را بدانیم که همه پاسخ‌ها را نمی‌دانیم – بلکه برعکس، آماده‌ایم پاسخ‌هایی را که دیگری پیش روی ما می‌نهد، بشنویم.

گوش دادن با تمام وجود، یا سراپا گوش شدن، یک تمرین ذهن‌آگاهانه است که در آن ما از همه حواس خود کمک می‌گیریم تا چیزی را که می‌شنویم درک کنیم. ممکن است که با گوش دادن به واژه‌ها به نتیجه‌ای برسیم، اما با دقت کردن به واکنش تنانی‌مان به نتیجه‌ای دیگر برسیم. وقتی با تمام وجود گوش می‌سپاریم، خود را کاملا در زمان حال قرار می‌دهیم و در برابر آنچه روی می‌دهد حضور کامل داریم.

غالبا پرسیدن این سوال که «منظور شما چیست؟» و گوش دادن دقیق با حواس کامل به روشنی و درک بهتر منجر می‌شود. اذعان می‌کنیم که کلمات ممکن است خنثی باشند، اما واکنش ما به آن‌ها بی‌طرفانه نیست. وقتی به این درک عمیق‌تر برسیم، رفتارمان کمتر واکنشی و بیشتر مسئولانه می‌شود. به این ترتیب بهتر می‌توانیم زمینه ایجاد موانع در درون باهمستان را برچینیم یا از بروز آن جلوگیری کنیم. به یاری روش گوش دادن با تمام حواس، پل‌هایی برای رسیدن به تفاهم و شمول‌گرایی می‌سازیم و همگان امکان مشارکت می‌یابند.

تک‌گویی درونی ما

یکی دیگر از عوامل تاثیرگذار بر شیوه گوش دادن، تک‌گویی درونی ماست. این تک‌گویی بی‌وقفه در ذهن ما، پیوسته در مورد هر چیز که در پیرامون ما روی می‌دهد، تعبیر و تفسیر به خوردمان می‌دهد. اگرچه این تعبیر و تفسیر بر مبنای واقعیت وجود ماست، الزاما واقعیت جمعی را منعکس نمی‌کند. اگر از داوری‌های و پیش‌فرض‌های نهفته در کنه آن آگاه نباشیم، ممکن است بر آنچه که در سخنان دیگری می‌شنویم  تاثیر بگذارد و امکان دارد که در برابر این فرآیند خلاقانه سد ایجاد کند.

اما وقتی که از تک‌گویی درونی خود آگاه باشیم، رودرروی تاثیر منفی و ناخودآگاهانه آن می‌ایستیم. برای مثال، ممکن است که به یک اظهارنظر واکنشی غریزی نشان دهیم، اما این را درک می‌کنیم که واکنش ما هیچ ربطی به آنچه دیگری می‌گوید، ندارد. به جای آن که خشن یا منتقد باشیم، با بی‌طرفی سخنان او را می‌شنویم و به جای آن که در پاسخ فقط بر اساس داوری‌ها و باورهای خود عمل کنیم، ارزش‌های بزرگتر جمعی را در نظر می‌گیریم و به فراخور آن‌ها واکنش نشان می‌دهیم.

وقتی از آن داوری‌ها آگاه باشیم می‌توانیم که یا آن‌ها را نادیده بگیریم و یا با استفاده از آن‌ها پرسش‌هایی مطرح کنیم که شنونده را به تامل وادارد. وقتی ذهن‌آگاهانه از تک‌گویی درونی خود باخبر باشیم قدرت این را داریم که بدون جانبداری عمل کنیم. وقتی با تمام حواس خود گوش بدهیم، به مشاهده‌گرانی بی‌طرف تبدیل می‌شویم. این حالت دروازه ورود به خودآگاهی جمعی و فعالیت ذهن‌آگاهانه در راه ساختن باهمستان است.

زمانی برای تامل ذهن‌آگاهانه​

از خود بپرسید که «هر یک از موارد زیر چگونه بر درک و داوری‌های من اثر می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد که به شکلی موثر و ذهن‌آگاهانه در باهمستان خود با دیگران ارتباط برقرار کنم؟»

  •  انتظارات و باورهایم
  •  ضعف‌های ادراکی مشاهده شده من
  • تجربه‌هایم در گذشته
  • دیدگاه‌های کنونی‌ام

به واسطه ذهن‌آگاهی، ما جامه مشاهده‌گر بی‌طرف را می‌پوشیم و در ساختن باهمستان نقشی موثرتر ایفا می‌کنیم.

۲.     ارتباط ذهن‌آگاهانه

تا به این مرحله بر چیزی تاکید داشته‌ایم که احتمالا مهم‌ترین جنبه ارتباط ذهن‌آگاهانه است – گوش دادن به گفت‌وگوی بیرونی خود با دیگران، ضمن توجه به تک‌گویی درونی خود. این پایه و اساس ارتباط ذهن‌آگاهانه است. اما برای گفت‌وگویی تاثیرگذار و دقیق چه چیز دیگر لازم است؟ سه عامل: درک روشن، پاسخ و واکنش مهرورزانه.

پس از آن که فردی سخن خود را به پایان می‌رساند، شنونده ذهن‌آگاه دمی سکوت می‌کند. در این هنگام شنونده اطلاعاتی را که دریافت کرده و هر نوع واکنشی که به آن دارد را، سبک و سنگین می‌کند. درک روشن در طول این سکوت به دست می‌آید. این مجال، هر نوع تشویش احتمالی ناشی از تعامل را آرام می‌کند و امکان بیان پاسخی مهرورزانه را فراهم می‌سازد. (لطفا توجه کنید که این لحظه سکوت کوتاه است- معمولا بیش از ۱۵ تا ۳۰ ثانیه نیست.)

سرانجام این که شنونده به آنچه شنیده شده پاسخ می‌دهد. به یاد داشته باشید که در طول مرحله پاسخ، پاسخ‌دهنده علاوه بر سخن گفتن به این توجه دارد که سخنان و حرکاتش با چه واکنشی روبه‌رو می‌شود. شنونده بدون جانبداری و مهرورزانه سخن می‌گوید و مراقب است که درباره واکنش‌های دیگری قضاوت نکند یا از سخنان او/آن‌ها دفاع نکند.

خلاصه کلام این که ارتباط ذهن‌آگاه نوعی شراکت میان افرادی است که:

  • وقتی دیگری سخن می‌گوید با دقت به او گوش می‌کنند.
  • پس از اتمام سخن طرف مقابل درک روشنی از شنیده‌ها دارند و پاسخی را بیان می‌کنند.
  • با مهرورزی پاسخ می‌دهند.
  • در صورت نیاز همین روند تکرار می‌شود.

۳.     فروتنی

در فرآیند ساختن باهمستان ذهن‌آگاه جایی برای تکبر و دست‌کم‌گرفتن توانایی‌ها و پیشنهادهای هیچ‌کس وجود ندارد. برعکس، ما با شکسته‌نفسی استعدادهای خود را اذعان می‌کنیم و با اعتماد به نفس اما بدون پرخاشگری و زور آن‌ها را به باهمستان پیشکش می‌کنیم. فروتنی هم فرد را و هم روابط گروهی را قوی‌تر می‌کند، در ضمن همه را بر آن می‌دارد که ویژگی‌های اصیل خود را با دیگران سهیم شوند.

اگر بخواهیم این نکته را بیشتر بشکافیم باید بگوییم که تمرین فروتنی یک عمل ذهن‌آگاهانه است. وقتی در یک باهمستان با خشوع و فروتنی عمل کنیم، این قدرت را پیدا می‌کنیم که ایده‌های خود را بیش از حد مهم یا کم‌اهمیت تلقی نکنیم؛ بلکه همه ایده‌ها را به طور یکسان ارزشمند می‌بینیم. ایده‌ها در خودآگاهی جمعی شکل می‌گیرند و به دنیا می‌آیند.

همان که طور که می‌بینید فروتنی راهی است برای رسیدن به ذهن باز و دل فراخ باهمستان. وقتی هموندان باهمستان فروتن باشند، هنگام گوش‌دادن، دیگر فقط در پی شنیدن آن چیزی که در تایید حرف خودشان باشد نیستند، بلکه می‌کوشند به درک بهتری از آنچه که برای باهمستان بهترین است دست یابند. در چنین مکان امن و درخور ستایشی:

  • گفت‌وگوها با صراحت جریان پیدا می‌کند.
  • موانعی که سدراه مشارکت است کم می‌شود.
  • هموندان صادقانه می‌خواهند که دیگران را در دانسته‌های خود سهیم کنند و به سخنان آنان گوش بسپارند.
  • تمرکز به جای آن که بر فرد باشد بر جمع است.

۴.     رهبری

در مرکز همه باهمستان‌های ذهن‌آگاه رهبرانی ذهن‌آگاه وجود دارند. آن‌ها نه فقط با خدمتگزاری رهبری می‌کنند، بلکه با تشویق دیگران به رهبری به سازندگی باهمستان نیز خدمت می‌کنند. ساختن باهمستان‌های قوی و باثبات به ندرت با شیوه مدیریتی از بالا به پایین میسر می‌شود. کاملا برعکس: رهبری کاری است که همه باید در آن مداخله کنند و اگر رهنمودهای درست ارائه شود، هر کس می‌تواند به یک رهبر ذهن‌آگاه باهمستان تبدیل شود. البته باید توجه داشت که هر رهبری بر «آبرو و اعتبار» باهمستان‌ خود نمی‌افزاید. هر کس که فعالانه به ماموریت و بینش و ارزش‌های باهمستان پایبند باشد و به آن‌ها عمل کند از رهبران باهمستان محسوب می‌شود.

۵.     تنوع

کم‌وبیش در تمام باهمستان‌ها، تنوع چشمگیری وجود دارد. گاهی این گوناگونی در نوع نگاه ما پدیدار می‌شود؛ در مواقع دیگر فرهنگی است و یا مبتنی است بر تجربه شخصی. ما از راه آگاهی به قدرت پدیده گوناگونی پی می‌بریم و می‌فهمیم که در فرآیند ساختن باهمستانی ذهن‌آگاه چقدر ممکن است موثر باشد.

در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه این امر به رسمیت شناخته می‌شود که تنوع به اشکال پرشمار حضور دارد، و هر جا که نباشد نیز فقدانش اذعان می‌شود. بدون آگاهی نمی‌توان تفاوت‌هایی را که داستان «فیل در اتاق تاریک» مصداق آن است، برطرف کرد و نمی‌توان موانعی را که سد راه همکاری ما با یکدیگر هست، از میان برداشت. در آ‌ن صورت، ترس از دیگرانی که «مثل ما» نیستند و به حساب نیاوردن کسانی که به گروه قومی یا فرهنگی ما تعلق ندارند، هر چه بیشتر رایج می‌شود. اما با ذهن‌آگاهی، بهتر می‌توانیم ببینیم که گرفتاری ما در کجاست و بهتر می‌توانیم راه‌هایی برای کاستن از تاثیر منفی تفاوت‌ها و ناهمسانی‌ها پیدا کنیم. با پرداختن به اختلافات و اشتراکات فضایی امن به وجود می‌آید.

بنابراین، باهمستان ذهن‌آگاه تفاوت‌هایی را که ناشی از گوناگونی و ناهمگونی‌ست، نادیده نمی‌گیرد. بر سفره‌ای که برای خیرمقدم‌گویی گسترده می‌شود، دیدگاه هیچ‌ مهمانی نفی و انکار نمی‌شود. بلکه همه دیدگاه‌ها محترم شمرده می‌شود زیرا هموندان می‌دانند که در هر دیدگاهی پاره‌هایی از حقیقت وجود دارد و این دیدگاه‌ها را می‌توان چون مصالحی ضروری در ساختن باهمستان به کار برد. پس گوناگونی به رسمیت شناخته شده و مورد تقدیر و اکرام قرار می‌گیرد. در فرآیند ساختن ساختارهای باهمستان تحول‌گرا، گوناگونی به منزله امتیازی واقعی ارزشمند شمرده می‌شود.

۶.     یافتن وجوه مشترک

یکی دیگر از کارهای اساسی در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه تلاش برای یافتن وجوه مشترک میان هموندان گروه و باهمستان است. باهمستان ذهن‌آگاه باهمستانی است استوار بر وجوه مشترک. البته منظور اندیشه‌ها و باورهای همگون نیست. بلکه منظور تاکید بر وجوه مشترک است و هر کس می‌تواند ایده‌های خود را مطرح کند. وقتی بر وجوه مشترک تاکید می‌کنیم، هدفمان یکی می‌شود و بر نیروی خودآگاهی جمعی تاکید می‌کنیم تا آنچه به سود همگان است تحقق یابد. با ارتباط روشن و صریح، تعامل ذهن‌آگاهانه و پذیرش گوناگونی می‌توان به حیطه این وجوه مشترک وارد شد و آن را حفظ کرد.

گاهی شاید یافتن وجوه مشترک آسان نباشد، زیرا ممکن است دو گروه مجزا در یک گروه بزرگتر خواهان نتیجه‌ای یکسان باشند، اما نتوانند دستورکارهای جداگانه خود را کنار بگذارند. هر یک از این گروه‌ها معتقد است که دستورکارش برای رسیدن به هدف «بهترین» است. اما ورود به حیطه خودآگاهی جمعی و دست‌یافتن به وجوه مشترک مستلزم آن است که از دستورکارهای ناهمسان آگاه باشیم و از آن‌ها چشم بپوشیم تا در واقعیت‌های محسوس هر دو گروه سهیم شویم. لازمه این کار کنار گذاشتن ذهنیت «ما علیه آن‌ها» است.

وقتی تبدیل به «ما» شویم، رسیدن به همداستانی فراگیر – یا همان حیطه وجوه مشترک – دست‌یافتنی‌تر است. حتی اگر به همداستانی نیز نرسیم، با این شیوه همکاری، بنیان باهمستان را محکم‌تر می‌کنیم.

حل کردن اختلاف‌ها

در روند جست‌وجو برای وجوه مشترک و ساختن باهمستان‌های قوی، ممکن است اختلاف و ناسازگاری پیش آید. این هم بخشی طبیعی از زندگی باهمستان است. چالش ما در ساختن باهمستان ذهن‌آگاه این است که اختلافات را دوستانه حل کنیم تا هموندان، روابط و خود باهمستان قوی شوند. بسیاری از ما هر گاه ممکن باشد از ناسازگاری و اختلاف می‌پرهیزیم؛ اما اختلاف با نادیده گرفته شدن ناپدید نمی‌شود. غالبا وجود اختلاف به رسمیت شناخته می‌شود، اما شاید نیرو یا دانش کافی برای حل آن در کار نباشد. با این حال گاهی اختلافی که در آغاز کم‌اهمیت به شمار می‌آید، چنانچه به درستی به آن‌ توجه نشود، ممکن است به اختلافی تمام‌عیار تبدیل شود. ناسازگاری ممکن است در زیر لایه‌ای مخفی بماند و دور از چشم رشد کند؛ چنان که حتی ذی‌نفع‌ها‌ی نه چندان مرتبط با ناسازگاری اصلی تحت تاثیر آن قرار بگیرند. اختلافات بر روابط هموندان باهمستان و بر توانایی گروه در انجام کار موثر برای ساختن باهمستان اثر می‌گذارند.

ساختن باهمستان ذهن‌آگاه مستلزم آن است که از اختلاف‌ها نگریزیم. بلکه این نوع باهمستان ما را ترغیب می‌کند که از ناسازگاری‌ها، حتی وقتی چندان عمومیت ندارند، آگاه باشیم. در کل می‌توان گفت که اگر در اولین مراحل بروز ناسازگاری که ممکن است شدت بگیرد، وجودش را بپذیریم، سریع‌تر می‌توانیم راه حلی برایش پیدا کنیم. وجود اختلاف و ناسازگاری بیشتر آدم‌ها را معذب می‌کند؛ اما وقتی روابط درون باهمستان بر اساس احترام باشد، تشخیص اختلاف و گفت‌وگو درباره آن چندان دلهره‌آور نیست، هر چند که شاید آسان نباشد. در ضمن به یاری ذهن‌آگاهی می‌توانیم وجوه مشترکی پیدا کنیم و اختلاف را پیش از آن که به کینه‌ای دیرینه تبدیل شود حل کنیم.

به کار بردن ذهن‌آگاهی برای حل اختلافات​

اما دقیقا چگونه می‌توان اختلاف میان گروه‌ها را حل و فصل کرد؟ اولین قدم در این راه تشخیص اختلاف بدون سرزنش کردن این یا آن طرف دعواست. همین گام از شدت اختلاف و ناسازگاری کم می‌کند و مانع از بروز احساسات تند یا  رسیدن به بن‌بست می‌شود. پس از آن که به وجود اختلاف پی بردیم و کوشیدیم بهترین راه را برای کاستن از شدت و حدت آن بیابیم، باید از همه هموندان بخواهیم که منصف باشند و بدانند که داوری‌ها و پیش‌فرض‌های آن‌ها چگونه بر اختلاف تاثیرگذار است. اعضای گروه می‌کوشند که در عین حرمت‌گذاری به همگان، وجوه مشترکی میان دو طرف پیدا کنند. سپس، هنگامی که دوره تحقیق و تشخیص به پایان رسید، راه‌حل‌هایی سنجیده و ذهن‌آگاهانه پیشنهاد می‌شود، یک راه‌حل نهایی برگزیده می‌شود و به اجرا درمی‌آید.

در طول این فرآیند، گروه همواره پروای حضوری مهرورزانه را دارد و به حفظ بهترین منافع همه هموندان خود می‌اندیشد. گروه قبول دارد که ارتباط همیشه بر پایه حفظ حرمت باشد – این یکی از سرمایه‌های اصلی هر باهمستانی است، چه در زمان تفاهم و همسویی و چه به هنگام بروز ناسازگاری و اختلاف.

اگر بخواهیم از این اقدامات هم فراتر برویم می‌توانیم مهارت‌های بیشتری را برای حل اختلاف به کار بگیریم. گذشته از شناسایی ناسازگاری از راه ذهن‌آگاهی، بسیاری راهکارهای دقیق دیگر برای حل اختلاف در نظر گرفته شده است. بعضی از راهکارهای اصلی عبارتند از:

  • ایجاد فضایی امن که بتوان در آن راجع به ناسازگاری سخن گفت.
  • درک این نکته که ممکن است افراد گوناگون در قبال یک اختلاف دامنه‌دار به شکل‌های گوناگون واکنش‌ نشان دهند: منفعلانه، قاطعانه یا حتی ستیزه‌جویانه.
  • پذیرفتن قواعد اصلی کار. این قواعد ممکن این موارد را در بگیرد: گوش دادن به سخن دیگران بدون بریدن رشته کلام آن‌ها، پاسخگویی ذهن‌آگاهانه، استفاده از ضمیر «من» در مثال‌ها به جای «تو/شما» و خودداری از شماتت و سرزنش افراد.
  • افراد را تشویق کنید که به ترس‌های خود (در خلوت یا در حضور دیگران) اعتراف کنند.
  • پیشنهاد بدهید که افراد تجربه‌های خود در زمینه اختلاف را با دیگران در میان بگذارند.
  • این رویه را ترویج دهید که هر یک از طرف‌های درگیر با قبول نقش خود در اختلاف، بخشودن دیگر طرف‌های درگیر و چشم‌پوشی از بغض و گلایه، سکاندار حل و فصل موضوع شود.

استفاده از این راهکارها مستلزم گفت‌وگوی باز و صریح گروهی است. در جلسات هم‌اندیشی، یک هماهنگ‌کننده آموزش دیده می‌تواند چکیده و رئوس مطالب عنوان شده را بیان کند. در فرآیند یافتن زمینه‌های مشترک، گروه شیوه‌های مناسب برای چشم‌پوشی از شکایت‌ها را کشف می‌کند و رفته رفته روند آشتی را آغاز می‌کند. گروه بهترین اسلوب را برای حرکت به پیش انتخاب می‌کند و در همان حال می‌داند که امکان دارد به آسانی از این مسیر منحرف شود و با پیروی از الگوهای پیشین باعث شود که ناسازگاری از نو پدید آید. پیمودن مسیر جدید ممکن است دشوار باشد. فراگیری این که چگونه به شیوه‌ای ذهن‌آگاهانه و موثر به ناسازگاری‌ و اختلاف پاسخ دهیم مستلزم عمری تمرین و تکرار است.

یک نکته دیگر درباره اختلاف: اختلاف‌های میان‌فردی نتیجه آن است که یک نفر یا شماری از افراد احساس می‌کنند که با تهدید روبه‌رو هستند. مهم نیست که تهدید واقعی باشد یا نباشد؛ واکنش به آن مبتنی است بر ادراک. اما وجود اختلاف اگرچه ممکن است به احساس تهدید شدن و برانگیختن احساسات قوی بینجامد، فرصت‌هایی نیز برای رشد فرد و جامعه فراهم می‌کند. آگاهی از این امکان بالقوه برای رشد ملاکی است برای ساختن باهمستان ذهن‌آگاه.

اجتناب از ستوه ناشی از باهمستان‌سازی​​

با آن که موفقیت در ساختن باهمستان بسیار مثبت و روحیه‌بخش است، فعالیت‌های مربوط به ایجاد باهمستان و اجرای سیاست‌های آن ممکن است فرساینده باشد. اگر گروهی پیوسته مشغول حل اختلافات باشد، ناگزیر باشد تصمیم‌های دشوار بگیرد یا مدام با تکاپوی گروهی چالشی سروکار داشته باشد، ممکن است که هموندان گروه به مرور زمان به ستوه ناشی از باهمستان‌سازی دچار شوند.

با همکاری و مراقبت از خویش می‌توان این ستوه و فروماندگی را به حداقل رساند. حفظ باهمستان‌های قوی به توانایی افراد در همکاری با یکدیگر بستگی دارد. ساختن باهمستان ذهن‌آگاه همچنین مستلزم آن است که افراد به خودشان هم توجه داشته باشند. این هر دو عامل کمک می‌کند تا آدم‌ها حتما اصیل‌ترین چهره خود را ارائه دهند. وقتی افراد بهترین و بااصالت‌ترین خویشتن خویش باشند، باهمستان‌ها بهتر می‌توانند زیربنایی پایدار را به شکلی ذهن‌آگاهانه بسازند.

ستوه ناشی از باهمستان‌سازی یک پدیده واقعی است. آلیسون آزاریا نویسنده هشدار می‌دهد که برای دوری از چنین ستوهی و یا برای دوری از واکنش نشان دادن به عوامل استرس‌زا، سازندگان باهمستان باید حتما به این موارد توجه کنند:

  • داشتن درکی روشن از آنچه برای هر حرکت پیشگامانه ضروری است. درخواست‌هایی ساده ارائه بدهید و بگویید که آن‌ها چگونه با طرح‌های دیگر تداخل پیدا می‌کنند.
  • برقراری ارتباط عالی با دیگران هم پیش، هم بعد و هم در طول تکمیل یک طرح. همکاران را از پیشرفت کار آگاه کنید، از جمله با آن‌ها درباره مواردی که پیشرفت را تسریع یا سد می‌کنند سخن بگویید.
  • خودداری از الزامات پیچیده برای همکاری. دستورالعمل‌های روشن بدهید و پیش از آن که کج‌فهمی‌ها بغرنج و پیچیده شوند، راه و روشی برای روشنگری در نظر بگیرید.

نکته اساسی در این جا آن است که ذهن‌آگاهی می‌تواند مانع ستوه ناشی از باهمستان‌سازی شود. اگر سازندگان باهمستان در ذهن‌آگاهی آموزش ببینند، از هزینه‌های شخصی و بالقوه کار در باهمستان خود آگاه می‌شوند. آن وقت احتمال این که متوجه نشانه‌های ضعف جسمی شوند بیشتر خواهد بود و می‌توانند پیش از آن که وقت، استعداد و امکانات‌شان  تحلیل رود، با اقدام به‌موقع وضع خود را اصلاح کنند.

اکنون که بعضی از خصوصیات اصلی سازندگان باهمستان ذهن‌آگاه را بررسی کردیم و شماری از عوامل عمده گروهی را هم برای این کار برشمردیم، آمادگی داریم تا توجه خود را به این معطوف کنیم که ذهن‌آگاهی را چگونه به وجود آوریم. وقتی که خودمان ذهن‌آگاه شویم، نگرش‌ها و کردارمان به دیگران انگیزه می‌دهد که ذهن‌آگاهانه رفتار کنند؛ حتی اگر مستقیما به آن‌ها یاد نداده باشیم که چنین کنند.

برای بیان دیدگاه خودمان: ذهن‌آگاهی برای سازنده باهمستان یا هر کس دیگر با تمرین و ممارست به وجود می‌آید. به عبارت کلی‌تر، ذهن‌آگاهی یک مهارت است و مانند هر مهارت دیگری با تمرین و تکرار به کسب نتایج بهتر منجر می‌شود. همان طور که اشاره کردیم یکی از بزرگترین جذابیت‌های ذهن‌آگاهی این است که می‌توان آن را در هر زمان و هر مکان تمرین کرد – در هر لحظه از بیداری – اما توانمندی‌های ذهن‌آگاهانه ما اغلب وقتی تقویت می‌شوند که یک تمرین ذهنی منظم را انجام دهیم. در ادامه توضیح بیشتر در این زمینه خواهد آمد.

نقش رهبری ذهن‌آگاه​​

باهمستان‌های ذهن‌آگاه به رهبری نیاز دارند. رهبران باهمستان‌های ذهن‌آگاه در همه سطوح کار رهنمودهایی ارائه می‌دهند. در یک باهمستان ذهن‌آگاه، هر کسی ظرفیت رهبری دارد. اما یک رهبر ذهن‌آگاه به ویژه، بر اشراف بر زمان حال تاکید می‌ورزد. برای زیستن در عین آگاهی، هم رهبران و هم هموندان باید بپذیرند که تمرین‌های ذهن‌آگاهی رسمی و غیررسمی را مرتب انجام بدهند. ویژگی مشترک این تمرین‌ها آن است که تفکرآمیز هستند – به این معنا که آگاهی ما را بر زمان حال متمرکز می‌کنند. بر پایه تعریفی که در راهنمای ذهن‌آگاهی هاروارد آمده، محور این تمرین‌ها را «توجه عمدی به افکار و احساسات بدون قضاوت» تشکیل می‌دهد. این تمرین‌ها همچنین در مجموع به همه جنبه‌های وجود (تن، ذهن، روح و احساسات) همسویی بیشتری می‌بخشند.

نمونه‌هایی از تمرین‌های تفکرآمیز عبارتند از:

  • تمرین‌های ایستا شامل مراقبه، دوری‌گزینی و تمرکز
  • تمرین‌های حرکتی شامل تای‌چی، یوگا و قدم زدن. قدم زدن تفکرآمیز ممکن است به صورت قدم زدن بر مسیری ثابت از جمله در دهلیزی تودردو باشد یا قدم زدن معمولی در فضای باز.
  • تمرین‌های مربوط به فعالیت‌های روزمره زندگی مانند خوردن و ورزش ذهن‌آگاهانه.
  • فعالیت‌های خلاقانه از جمله رنگ‌آمیزی، نقاشی، خاطره نویسی، سرودن شعر و آهنگ‌سازی.
  • تمرین‌های مرکب که در آن‌ها چند فعالیت با هم ادغام می‌شود.

هریک از این تمرین‌ها ممکن است رسمی یا غیررسمی باشد. تمرین‌های رسمی چنان که انتظار می‌رود سازمان‌یافته‌تر هستند و در اوقات مشخصی از روز یا هفته اجرا می‌شوند. یک تمرین رسمی ممکن است ما را آگاه نگه دارد و چارچوبی برای ما به وجود آورد تا در ذهن‌آگاهی فزاینده بمانیم. از سوی دیگر، تمرین‌های تفکرآمیز غیررسمی معمولا در بازه‌های کوتاهی از زمان – معمولا پنج دقیقه یا کمتر – اتفاق می‌افتند و ممکن است که به سادگی با یک درنگ کوتاه انجام شوند – ما از هر کاری که به آن مشغولیم دست می‌کشیم و توجه خود را معطوف به درون‌مان می‌کنیم. این حالت ممکن است زمانی دست دهد که احساس کنیم آرامش‌مان به هم ریخته و یا هر وقت که میل به این کار ناگهان در ما بیدار شود. ممکن است متوجه تنفس خود بشویم، گام‌های خود را بشمریم، چند قدم راه برویم یا اندیشه‌ای را ریشه‌یابی کنیم تا پی ببریم که چه چیز باعث کشمکشی درونی یا بیرونی می‌شود.

چه چیز تمرین‌های تفکرآمیز را بی‌واسطه به ساختن باهمستان پیوند می‌دهد؟ هر یک از این تمرین‌ها، رسمی یا غیررسمی، کمک می‌کند که به افکار، احساسات و اعمال خود در دم بیش از پیش توجه کنیم. آن وقت بهتر می‌توانیم تشخیص دهیم که چگونه انگیزه‌ها و دستورکارهای ما با باهمستان جمعی هم‌سو هستند و یا چقدر تفاوت دارند و احتمال دارد موجب ناسازگاری شوند. این شناخت به ما کمک خواهد که بهتر بتوانیم در باهمستان با دیگران کار کنیم.

چالش‌هایی در راه ساختن باهمستان ذهن‌آگاه​

بیشتر هموندان باهمستان به راستی می‌خواهند که باهمستان آن‌ها رونق بگیرد و تلاش‌های آن‌ها ثمربخش باشد. اما در طول هر مرحله از ساختن باهمستان، هموندان ممکن است احساس کنند که در کارشان انسجام یا یکپارچگی وجود ندارد. ممکن است گروهی که پیش‌تر سرزنده و پرتکاپو بوده اکنون نیروی خود را از دست داده باشد و دچار رکود شود. یا ممکن است گروهی با پیشامدی مواجه شود که تلاش‌های باهمستان را از مسیر خود منحرف کند و اکنون بازگشت به مسیر پیشین برایش دشوار است. این‌ها نمونه‌هایی از چالش‌ها در فرآیند ساخت باهمستان هستند. اگرچه شمار این چالش‌ها کم نیست، ما به اختصار به پنج چالش می‌پردازیم و می‌گوییم که چگونه می‌توان بر هر یک از آن‌ها چیره شد.

  • نبود رهبری قوی و موثر. با تغییر نیازهای باهمستان، ممکن است که میان مهارت‌های رهبری کنونی و مهارت‌های لازم برای هدایت باهمستان به مرحله بعد ناهماهنگی به وجود آید. برای حل این مشکل هموندان باهمستان باید آماده باشند که در صورت نیاز، با استفاده از مهارت‌هایی که دارند و با یافتن راه‌هایی برای یادگیری مهارت‌های ضروری که اکنون مهیا نیست، به عنوان رهبران باهمستان خدمت کنند.
  • شخصیت‌های تسلط‌گرا. در بسیاری از گروه‌ها افرادی پیدا می‌شوند که خیلی زود ایده‌ها را با دیگران در میان می‌گذارند و بعد برای آن‌ها کارزار به راه می‌اندازند. این افراد معمولا بهتر از شنوندگان خود سخن می‌گویند و ممکن است بخواهند که بی‌جهت اختیار امور را در دست بگیرند. برای مقابله با این چالش بهتر است مهارت‌های ارتباط ذهن‌آگاهانه و نظاره‌گری بی‌طرفانه به همه آموزش داده شود و نیز پیش از هر جلسه انتظارات ارتباطی بازبینی شود.
  • کمبود یا نبود شفافیت درباره ارزش‌ها و هدف‌های باهمستان. اگر ارزش‌ها و اهداف باهمستان به روشنی تعریف نشده باشند و حرکتی برنامه‌ریزی شده برای نیل به آن اهداف وجود نداشته باشد، این خطر وجود دارد که باهمستان به رکود دچار شود، به حال خود رها بشود و یا در مسیری قرار بگیرد که بی‌نتیجه است. برای مقابله با این چالش، مواقعی را با  فواصل معین زمانی مشخص کنید تا هموندان باهمستان ارزش‌های گروهی را اصلاح یا از نو تایید کنند، پیشرفتی را که به سوی نیل به اهداف داشته‌اند بسنجند و در صورت نیاز اصلاحاتی صورت دهند.
  • نبود فرآیندهای روشن حل اختلاف. اندکند کسانی که پرداختن به اختلاف و ناسازگاری برایشان کار راحتی باشد. همان طور که اشاره کردیم، اختلافات اغلب نادیده گرفته می‌شوند تا جایی که به مرز انفجار برسند و انسجام گروه از هم بپاشد. برای این که از عهده این چالش برآیید، با فرآیندهای حل اختلافات آشنا بشوید و در راه آموزش هموندان باهمستان در این زمینه سرمایه‌گذاری کنید. هموندان باهمستان را تشویق کنید که در همان مراحل اولیه ناسازگاری‌ها را بشناسند و مشخص کنند و با استفاده از مهارت‌های خود حلشان کنند.
  • نبود شمول‌گرایی و تنوع. وقتی که در باهمستان همه مثل هم باشند، امکان بروز ایستایی و درجا زدن بسیار زیاد است. باهمستان از تنوع تجربیات زندگی برای عبور از چالش‌ها و حل اختلاف‌ها برخوردار نیست. برای چیرگی بر این چالش، با جدیت به دنبال استفاده از هموندانی باشید که دیدگاه‌های متفاوتی دارند، به گروه‌های قومی گوناگون متعلق هستند، به گروه‌های سنی گوناگون تعلق دارند و یا به شکل دیگری معرف گوناگونی و تنوع جمعیتی هستند. نکته اساسی یافتن افرادی است که ارزش‌ها و هدف‌های اصلی مشترک داشته باشند هر چند که دیدگاه‌های آن‌ها در مورد عملی کردن این طرح‌ها یکسان نباشد.
Examples
pschneider Thu, 05/12/2022 - 13:17

Example 1: Starting Where You Are: Sowing the Seeds of Community – A Story

The founding of Compassionate Louisville illustrates some of the principles of mindfulness applied to community life. In 2012, a year after Louisville, Kentucky, became a Compassionate City, a group of individuals representing many organizations spent several retreat days creating the mission, values, and vision of Compassionate Louisville. Each person was mindful of how they were living the mission and values, and shared these ideas during the session. Twelve values were eventually named. It was through mindful awareness that the group chose the values that best reflected the newly-formed community.

This group saw itself as seeding a community of greater mindfulness. Its vision statement imagined “a community and world becoming more and more compassionate.” As a collective and as individuals, members reaffirmed the mission “to champion and nurture the growth of compassion.” This articulation of Compassionate Louisville’s mission and values was made possible through strong facilitation of the group and committed leaders intent on bringing the vision of a more compassionate city to life. These leaders became the roots of an ever-growing tree of committed volunteers whose goal was for a more compassionate city to actually come about.

But mindfulness was integral to the process. Without mindfulness, the group would not have reached a level of understanding that encouraged both leadership and consensus.

Through the growing public awareness of this initiative, the group then encouraged other citizens to discover how they might answer the question, “How can compassion best operate in Louisville?” Mindfully building a city of compassion means not giving up when compassion appears to fall short. Conflict is not ignored but recognized, for through conflict comes the opportunity to grow compassionately. Within dynamic, flexible structures, resolutions are identified and initiated. These resolutions have the principles of the community at their foundations.

To this day, the Coordinating Circle of Compassionate Louisville continues to be an organic, dynamic, and evolving community whose key objective is to mindfully observe how compassion is manifesting in the City and to search for ways to facilitate compassion’s presence.

Example 2: Critical Thinking and Compassionate Policies: A Story

Mindful groups and mindful community builders willingly, if not easily, acknowledge where potential conflicts exist. Either the group as a whole or a subset works to identify the conflict and then create potential resolutions. The subset of the group transparently reports its findings and suggestions to the group.

In one case, a group of women who were military veterans created a support group. This group was open to all women who had served in the U.S. military. Over time, they discovered that some of the women carried deep emotional wounds. Their wounds sometimes came to the surface and triggered conflict among group members. The leaders wanted to create a stronger, inclusive community; but they were unsure how to mindfully address the needs of these women in ways that were compassionate and that also empowered them to continue to participate in the group.

With the help of an outside facilitator, guidelines for compassion within the group were defined and put into place. The myth of compassion as being “nice” in ways that potentially created co-dependent behavior was debunked. Two additional items were placed on the application to join, specifying the responsibilities of the member and the community. The group leaders also connected with mental health care providers willing to provide emergency assistance if necessary. In practice, both redefining compassionate actions and the creation of policies helped create a safe environment.

The same group of leaders attended a workshop to improve communication and conflict management skills. As both leaders and members became more adept in listening and responding with compassion, there were fewer escalations of conflict that stemmed from an individual member’s woundedness. Over time, the meetings became known as places of safety.

A valuable lesson from this story is that mindfulness within this group led to the naming of a conflict. The director realized that conflict could not be resolved within the group without external assistance. In addition, what was learned in mindful communication training was shared with the group at large. Modifications in communication styles were an important step in repairing group structure, and stimulated more mindful communication. Instead of focusing on individual conflicts, the group was able to focus on the collective whole. Building upon the values and mission of the organization, the group strengthened the safe and supportive environment for which the organization is now known.

The group incorporated several of Wheatley’s suggestions in resolving conflict. The group of women supported what they created through its evolution. They acted responsibly by hiring a trained facilitator and engaging in open, mindful conversation. The focus was on what was working and on sharing the wisdom of group members. Instead of ostracizing those that were viewed as disruptive, they created a paradigm of forgiveness and love.

Example 3: Taking a Long, Loving Look at the Real: A Story of Community Support

Several years ago, community groups in Louisville, Kentucky, began to address the need to provide housing for approximately 360 military veterans who were homeless in the city. Named Rx: Housing Veterans, the resulting project was headed by the local Coalition for the Homeless and by Louisville Metro Government. More than 15 organizations within the community mindfully came together to create housing strategies.

Using combined government and private resources, the group developed plans that included not only providing housing for displaced veterans but also supplying other help, including securing employment, medical care, and help for addictions. The plan was to have the number of veterans experiencing homelessness at functionally zero by the end of the next year.

The mindfulness of this group of community leaders mirrored the mindfulness in the community. Differences were respected; doors were opened; conflicts were addressed. Through transparency, they created forums where groups not only helped design and implement the programs but were invited to question activities.

Instead of blaming or shaming the group that was experiencing homelessness, the group took a long, loving look at the current situation. They identified the factors that contributed to homelessness of veterans. The group clarified what other needs might be addressed. So, instead of creating a one-size-fits-all solution, a community of support was created to compassionately help veterans integrate in the community at large.

This example shows that mindful community building is mirrored in communication with a listening ear and a welcoming heart. Listening to one another and inviting everyone’s participation resulted in a non-hierarchical approach for formal and informal meetings alike. These mindful leaders created a structured and safe environment for interactions to flourish and connections to thrive. Within this environment, both individuals and the community as a whole could more easily work with a spirit of collaboration. Such collaboration brings us to a new place of understanding – the common ground.

Example 4: Objectively Finding Common Ground: A Story

Two groups of individuals, who worked for the same company but in different divisions, had the common goal of ridding an area of invasive plants. They were tasked with working together to discover the best, most appropriate solution. One group wanted to use herbicides, while the other was vehemently against their use. But instead of each group holding firm on its “right” way to accomplish the desired outcome, both groups approached problem resolution mindfully. They agreed to be open to what the other group was saying.

The process used to resolve the problem was Contemplative Dialogue. In using this process, both sides intentionally named and discussed their beliefs and assumptions. Each made a commitment to listen to what the other side said and to ask questions in nonthreatening ways. All present also agreed to maintain an attitude of mindfulness and to return to mindfulness when gently reminded. Both groups, in addition, were mindful that they weren’t enemies; rather, both wanted the same outcome – a decrease in unwanted plant life. The best pathway to that outcome was the only difference.

One person in the group suggested using herbicides to eradicate the invasive plants; but after the initial application, the area would be seeded with hardy native plants, thus limiting the ability of the invasive plants to regrow. Neither group had independently thought of this solution. The consensus of the group was that this was the best plan of action. As a result, trust increased between the two diverse groups and within the community as a whole. Mindfulness here created the opportunity to reach consensus and gain common ground.

The next time a solution needed to be found, the groups came together not as adversaries but as cooperative members of the same organization. Trust and respect for different ideas had grown. Through mindfulness, all recognized they were all part of the same community, and came to act with the community’s general welfare in mind.

This approach to resolving differences can be applied in many other community settings, in particular to those where active conflict is present.

Tools
pschneider Tue, 01/11/2022 - 11:15

Tool: Tending the Civic Soil

This sermon guide and toolkit from the United Methodist Health Ministry Fund helps support civic engagement as well as Faith in Democracy, an initiative dedicated to ensuring that every Kansan is able to be an informed, enthusiastic, engaged voter.

Tending the Civic Soil was written by the Neighboring Movement team with the preacher and worship planner in mind. They have designed this tool as a one-stop shop for all the worship components you may have in your congregation. Each week includes ideas and suggestions to fill your bulletin, including songs, prayers, children’s sermon, exegesis, sermon ideas, and creative responses to the sermon.

Read more and access the tools here.

PowerPoint
pschneider Thu, 07/26/2018 - 11:27
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
بخش ۹. حق‌شناسی و قدردانی
aeshraghi Mon, 05/13/2024 - 11:48
خودآموز
aeshraghi Mon, 05/13/2024 - 13:30

مقدمه

قدرت حق شناسی و قدردانی

حق شناسی و قدردانی در باهمستان و ساختن آن از آن جهت اهمیت دارند که ما را در پیوندی مثبت و مستقیم با خود و دیگران قرار می‌دهند. احساس حق شناسی و ابراز قدردانی قلب ما را گشوده و دست ما را برای وظایف پیش رو به حرکت در می‌آورند. اینها ویژگی‌هایی معنوی هستند؛ چرا که ما را به مرتبه‌ای از موفقیت‌ها و ارتباطات برتر سوق می‌دهند. این دو ویژگی از آن جهت که موجب تقویت همکای‌ها و افزایش دستاوردهای باهمستان می‌شوند همبستگی بین مردم و میزان حمایت آنها از یکدیگر را افزایش می‌دهند. 

در اینجا تاکید ما بر بررسی حق شناسی و قدردانی از نگاه کسی است که باهمستانی را ایجاد می‌کند، و همچنین از زاویه وسیع‌تر مدیریتی و سازمانی است. در دنیایی که به حد فزاینده‌ای بر فن‌آوری و منابع مالی متمرکز است، آیا پرداختن به حق شناسی و قدردانی ارزش صرف وقت و تلاش را دارند؟ در این صورت چگونه باید این ویژگی‌های معنوی و اخلاقی را در زندگی و کار خود ایجاد کنیم؟

تعریف حق شناسی و قدردانی

در ابتدا باید دید منظور از واژه‌های « حق شناسی» و «قدردانی» دقیقا چیست. بسیاری از ما این کلمات را به جای یکدیگر به کار می‌بریم. لغتنامه آنلاین آکسفورد حق شناسی را «ویژگی متشکر بودن؛ آمادگی برای نشان دادن امتنان به عنوان محبت یا پاسخ محبت» تعریف می‌کند. از سوی دیگر، قدردانی «تشخیص ویژگی‌های خوب کسی یا چیزی و بهره‌مند شدن از آنها» تعریف می‌شود. پس در اصل ما «حق شناسی» را به عنوان وضعیتی کلی و درونی در نظر می‌گیریم، اما «قدردانی» بیشتر به منزله روش‌های خاص ما برای ابراز آن « حق شناسی» به واسطه افکار، رفتار، و کلمات و اعمال بیرونی است. بدین ترتیب حق شناسی مبنایی درونی است که قدردانی می‌تواند از آن ایجاد شده و ابراز شود.

یکی از دلایل اهمیت این تفاوت آن است که حق شناسی از بابت چیزی، بدون قدردانی واقعی از آن امری امکان پذیر است. برای نمونه ما در مقام فعالان باهمستان، می‌توانیم بابت برخورداری از یک شغل ثابت و رضایت‌بخش حق شناس باشیم، ولی برای مد نظر قرار دادن و قدردانی از ماهیت مردمی که به آنان خدمت می‌کنیم یا نظام‌های باهمستان که کار ما را ممکن می‌کنند، وقت زیادی صرف نکنیم.

اما قدردانی می‌تواند ما را یاری دهد تا نسبت به منبع قدردانی حساسیت بیشتری نشان دهیم. ما می‌توانیم این حساسیت را به شیوه‌های مختلف افزایش دهیم؛ یکی از رویه‌هایی که توصیه می‌کنیم، تامل آگاهانه بر دلایل معین حق شناسی است. برای مثال شاید به خاطر یک روز خوب حق شناس باشیم و از خود بپرسیم، «چه چیزی در این روز وجود دارد که مرا وا می‌دارد آن را این قدر زیبا ببینم؟» آنگاه می‌توانیم عناصری که به طور اخص سبب حق شناسی می‌شوند را مورد توجه قرار داده و بابت آنها قدردانی کنیم؛ مانند گرمای خورشید (یا زیبایی و لطافت برف)، نسیم ملایمی که می‌وزد، پرندگانی که می‌خوانند، یا مردم و حیواناتی که در کنار ما هستند و آنها هم از آن روز لذت می‌برند.

خود «قدردانی» می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد؛ می‌تواند در درون حس شود مانند مثال «روز زیبا» در بالا، یا به صورت کلمات و اعمال بیرونی ابراز شود. به عنوان مثال، شناسایی، تشویق، و اعتبار بخشی، قالب‌هایی متمرکزتر از قدردانی هستند که عمدتا با یک عمل یا رفتار خاص ارتباط دارند. از سوی دیگر، قدردانی را می‌توان چشم انداز وسیع‌تری در نظر گرفت که نشانگر حق شناسی از بابت وجود یک فرد یا گروه است (به جای تمرکز بر کاری که انجام می‌دهند). این نگرش می‌تواند در ایجاد وفاداری، احترام، و یک فرهنگ گروهی مثبت موثر باشد. هر دو نگرش در نشان دادن قدردانی مفید و ضروری هستند.

عمل ابراز قدردانی یا صرفا دانستن این که چرا آن را به دیگران نشان می‌دهیم، علیرغم قالبی که دارد، به تعمیق درک و تجربه ما از حق شناسی منجر می‌شود و در حالت آرمانی، به انتخابی آگاهانه در نحوه ابراز حق شناسی منجر می‌شود. ابراز قدردانی موجب پیوند و ارتباط ما با دیگران می‌شود. امیدوارم نتیجه آنچه در این بخش در خصوص تجربیات و شیوه‌های ابراز حق‌شناسی و قدردانی مطالعه می‌کنید در زندگی و فعالیت‌های روزمره‌تان مفید باشد.  

اهمیت حق شناسی و قدردانی در ایجاد باهمستان

اگر دست اندر کار کمک به ایجاد باهمستان هستید، احتمالا درگیر انجام وظایف مختلف و تصمیم‌های مهمی هستید که شما را در تمام روز مشغول نگه میدارد. آیا سازمان من واقعا برای خرید یک کامپیوتر بودجه کافی دارد؟ چگونه می‌توانم درباره پروژه تازه اطلاع رسانی کنم؟ آیا فرصت شرکت در یک کنفرانس را داریم؟ آیا دستگاه کپی بالاخره تعمیر شده است؟ اینها و بسیاری کارهای دیگر، امور روزمره زندگی و تلاش باهمستان هستند که در جای خود اهمیت دارند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.

بالعکس، حق شناسی و قدردانی دغدغه‌های روزمره نیستند. آنها به خودی خود در ادامه فعالیت سازمان نقشی ندارند. هر چند شاید حق شناسی و قدردانی ظاهرا انتزاعی و قابل تعویق یا حتی غیر قابل مصرف باشند، اما در نوع خود به همان اندازه اهمیت دارند.

چرا؟ به چندین دلیل که در اینجا اشاره می‌کنیم.

  •   حق شناسی و قدردانی، موجب ارتباط عمیق‌تر ما با باهمستان می‌شوند. قابلیت تمرکز بر آنچه موثر است و ما بابت آن شاکر هستیم، حتی برای لحظه‌ای کوتاه، ما را ارتقا می‌دهد و از پوسته تک روی بیرون می‌آورد و به حسی از پیوندی یکپارچه با دنیای فیزیکی و باهمستان اطرافمان می‌رساند.
  •  ما در فعالیت‌ها و زندگی خود، در پی چیزی بیش از پاداش‌های مادی هستیم. مطالعات نشان داده‌اند که در سازمان‌های انتفاعی، پول جزء اصلی رضایت کارکنان نیست. در واقع وزارت کار ایالات متحده متوجه شده که «علت اصلی ترک مشاغل از سوی مردم، آن است که مورد قدردانی واقع نمی‌شوند». همچنین، یکی از نظرسنجی‌های گالوپ مشخص کرد که تقریبا ۷۰ درصد کارمندان آمریکایی می‌گویند که در یک سال معین هیچ تشویق یا تاییدی در محل کار خود دریافت نمی‌کنند.
  • اهمیت قدردانی در سازمان‌ها و گروه‌های باهمستانی که به نیروهای داوطلب وابسته هستند حتی از این هم بیشتر است.
  • ابراز حق شناسی به طور معمول برای دهنده و گیرنده احساسی از رضایت باطنی را فراهم می‌کند. چنین وضعیتی می‌تواند چرخه‌ای از حق شناسی را ایجاد کند و افراد بیشتری در قبال ابراز حق شناسی، حق‌شناس باشند. 

آیا در محل کار یا باهمستان خود متوجه این نکته شده‌اید؟ این را امتحان کنید و به به بهانه‌های مختلف به افراد ابراز قدردانی کنید و منتظر نتیجه باشید. آیا متوجه تغییری در محیط یا افراد پیرامونتان می‌شوید؟  در حیطه کار در باهمستان، ابراز و دریافت قدردانی واقعی، می‌تواند اعتماد، حس تعلق، و تمایل برای مشارکت در یک برنامه یا پروژه را ایجاد کند.

در باهمستان و در میان گروه‌ها و سازمان‌ها، حق شناسی و قدردانی می‌تواند باعث ارتقای روابط متقابل شود. این کیفیات می‌توانند بین ما و دیگران تماسی مثبت برقرار کرده و به آفرینش پیوندهای عمیق در روابط متقابل، انگیزه بخشی به افراد و تیم‌ها، و ایجاد اتحاد بین گروه‌ها در جهت هدفی مشترک کمک کنند. به طور کلی، دیدار از یک باهمستان همراه با حق شناسی و قدردانی، در کنار پذیرا بودن و کنجکاوی، پایه تشکیل روابط متقابل و یکی از پیش‌نیازهای بهبود وضعیت باهمستان، رفع مشکلات و دستیابی به نتایج مثبت در باهمستان است.  

شرایط مناسب برای ترویج حق شناسی و قدردانی

تقریبا در هر شرایطی می‌توان حق شناسی و قدردان بود. قدردان غذایی که می‌خوریم، خانواده‌ای که به آن تعلق داریم، روابط با کسانی که صدای ما را می‌شنوند و به ما کمک می‌کنند، همکارانمان، آنچه می‌آموزیم، دستاوردها و موفقیت‌های خودمان و اطرافیانمان، حضور در باهمستانی که در آن زندگی می‌کنیم، حتی قدردان مشکلات و چالش‌هایی که به خاطرشان تلاش می‌کنیم انسان بهتری شویم و موقعیت‌‌ها و موارد بی‌شماری که به شکل‌های مختلف در طول زندگی با آن مواجه می‌شویم.  

چگونه در فعالیت‌های باهمستانی حق شناس و قدردان باشیم

اگر حق شناسی و قدردانی در محدوده گسترده‌ای از موقعیت‌ها تا این حد ارزش دارند، پس باید هر چه بیشتر نحوه بهره‌گیری از این دارایی‌های قدرتمند معنوی را در فعالیت‌های باهمستانی خود بیاموزیم. 

چرخه حق شناسی و قدردانی

برای شروع بحث، ذکر این نکته مفید است که حق شناسی و قدردانی به بسیاری از مراحل تدوین برنامه و ساختن باهمستان انرژی می‌دهند. نمودار زیر این مراحل را به نمایش می‌گذارد. اگرچه حرکت این چرخه در جهت عقربه‌های ساعت است، ولی ترتیب آن قابل انعطاف است و می‌تواند بر مبنای وضعیت‌های خاص تغییر کند. از زاویه دید ما شروع فرایند در بالای نمودار، خوش‌آمدگویی واقعی به همه شرکت کنندگان، از جمله ساکنان، داوطلبان، کارکنان، و سرمایه گذاران جای خوبی برای شروع است.

چرخه حق شناسی و قدردانی

با استفاده از چرخه نمودار به عنوان یک چارچوب، و شروع از بالا و حرکت در جهت عقربه ساعت، می‌بینیم که این مراحل برنامه در باهمستان عملا چگونه هستند:

  • وقتی که مردم در برنامه شما شرکت می‌کنند، خواه دو نفر باشند یا بیست نفر، به آنان خوش آمد بگویید! به حرفشان، ایده‌ها و تجربیاتشان گوش دهید؛ از آنان یاد بگیرید. ارزش تجربه آنان را تصدیق کنید. فرصتی ایجاد کنید تا در آن با اعضای باهمستان مراوده کنید. وقتی مردم احساس کنند به گرمی پذیرفته‌ شده‌اند، احتمال بازگشت آنان به جلسات بیشتر می‌شود و شاید در جلسات بعدی دوستان خود را هم بیاورند. (بعدا در این بخش درباره قدرت خوش‌آمدگویی بیشتر صحبت خواهیم کرد.)
  • هنگامی که مردم در برنامه شما مشارکت می‌کنند، تلاش‌ها و مهارت‌های آنان را تشخیص داده و از آنها بابت تلاش‌هایشان قدردانی کنید. قابلیت‌ها و نقطه نظراتی را که به برنامه شما پیشنهاد می‌کنند را تصدیق نمایید و شیوه‌های متفاوت مشارکت آنها را بشناسید.
  • در باهمستانی که فعالیت می‌کنید به پویایی فرهنگی توجه کنید و با یادگیری از ظرفیت‌های متنوع فرهنگی و آداب و رسوم رایج قدردانی خودتان را از باهمستان ابراز کنید.
  • برای قدردانی از  آنچه که به همراه دیگران در طول فعالیت‌های مشارکتی به دست آورده‌اید به هر شکلی که می توانید اقدام کنید و این اقدام را به بخشی از برنامه اصلی تبدیل کنید. 
  • از بازخورد مشارکت‌کنندگان استقبال کنید و در پایان برنامه یک ارزیابی انجام دهید تا هم نتایج را بررسی کنید و هم برای قدم بعدی برنامه‌ریزی کنید. در این ارزیابی هم نکات مثبت را در نظر بگیرید و هم نکات منفی را.  مثلا بپرسید، «در این فعالیت از چه چیز لذت بردید؟» یا «وقتی این را امتحان کردیم، چه چیز شما را غافلگیر کرد؟» (برای اطلاعات بیشتر در این مورد می‌توانید قسمت مکمل این بخش، تحت عنوان «ابزار» را مطالعه کنید.)
  • قدر فرصت‌هایی که برنامه شما ایجاد کرده را بدانید؛ فرصت‌هایی همچون آشنایی با افراد جدید، یادگیری مشترک، تجربیات تازه و حضور در گروه. 
  • به خاطر مهارت‌ها و موفقیت‌هایی که به صورت انفرادی و جمعی کسب کرده‌اید، جشن بگیرید. جشن شما می‌تواند رسمی باشد؛ مانند اعطای گواهینامه‌، یا غیر رسمی مانند یک دورهمی دوستانه. مردم تقریبا در همه حال دوست دارند در ابعاد بزرگ یا کوچک مورد تشویق قرار گیرند.

با این بررسی کلی و پیشینه، اجازه دهید برخی روش‌های خاص دیگری را شناسایی کنیم که شما به عنوان فعال باهمستان می‌توانید برای ابراز حق‌شناسی و قدردانی به کار بگیرید. برخی از این راهبردها مرتبط به موقعیتی هستند که با شرایط باهمستان آشنا هستید و برخی از ‌راهبردها در موقعیتی کاربرد دارد که محیط باهمستان برای شما تازگی دارد و آشنا نیست.   

هنگامی که با شرایط باهمستان آشنا هستید

تقریبا در هر شرایطی، حق شناسی و قدردانی در درجه اول با ایجاد ارتباط منتقل می‌شوند؛ یعنی با گفتگو با مردم، دیدار با آنان، یا وقت گذاشتن برای گفتگو بدون نقشه قبلی.

اگر با شرایط باهمستان خود آشنایی دارید، اینها چند نمونه از اقدامات و راهبردهای ایجاد ارتباط هستند که می‌توانید برای ابراز و ترویج حق شناسی و قدردانی مورد استفاده قرار دهید:

  • با رضایت اعضای باهمستان، از افراد فعال در باهمستان عکس بگیرید یا ویدیو تهیه کنید. عکس‌های خود را در یک مجموعه یا کارت پستال چاپ کنید و به اعضای باهمستان نشان دهید. یکی از کارت پستال‌های خود را به عنوان تشکر از مشارکت افراد در پروژه برایشان ارسال کنید.
  • پیش از آغاز و بعد از پایان پروژه، عکس‌های قبل و بعد بگیرید.
  • در حین کار در باهمستان، تصویر دقیقی از چالش‌های پروژه را به دیگران نشان دهید. این تصویرمی‌تواند در قالب عکس، ویدئو، سخنرانی و یا خلق یک اثر هنری باشد.
  • گزارشی از پیشرفت کار تهیه کنید. گزارشی شامل تصاویر، قدردانی از مشارکت‌‌کننده‌ها، فهرستی از دستاوردها و همچنین چشم‌اندازی از برنامه‌های پیش رو. به این ترتیب مشارکت‌کننده‌ها درک بهتری از تاثیر مشارکتشان در پیشرفت پروژه خواهند داشت.
  • یادداشت تشکر بنویسید و در مناسبت‌های خصوصی برای کسانی که شاید به اندازه کافی مورد تقدیر قرار نگرفته اند بفرستید و به طور ویژه به آنان بگویید که کمک‌هایشان تا چه حد موثر بوده است.
  • برنامه‌ای به عنوان شب شعر یا قصه‌گویی یا یک جلسه فرهنگی برگزار کنید و در ‌آن فرصتی ایجاد کنید تا مشارکت کنندگان داستان‌های خودشان از مشارکت در باهمستان را روایت کنند.
  • برای تجلیل و قدردانی از نقاط عطف پروژه، حامیان مالی، و مشارکت کنندگان، تعدادی اعلان درست کنید و در رسانه‌های سنتی یا شبکه‌های اجتماعی یا هر دو با عکس و تصاویر پخش کنید.
  • سازمان، گروه یا باهمستان دیگری را پیدا کنید که با همان چالش‌های شما روبروست. جلساتی برای تبادل تجربه برگزار کنید و مسیر مشترکی را شروع کنید که در آن موفقیت‌ها و تلاش‌هایتان را جشن بگیرید. 

اهمیت این ابتکارات یا اقدامات دیگری  که با هدف حق‌شناسی و قدردانی انجام می‌دهید در این است که  جریانی پر از انرژی و هیجان را ایجاد می‌کنید که می‌تواند حس تعلق به باهمستان را به میزان زیادی تقویت کند. 

در رابطه با موسسات و سازمان‌های بزرگ‌تر، این به معنی گشودن مجرای اطلاعات و اجازه دادن به جریان آزاد اطلاعات است. سعی نکنید اطلاعات عمومی را در بایگانی‌های سازمان حبس کنید. در عوض مردم را در مورد مشکلاتی که بر آنان اثرگذار هستند آگاه کنید و درباره بهترین راه حل با آنان مشورت کنید. مشورت مستقیم با ذینفعان ممکن است به راهبردهای تازه و نیز سایر منافع برای برنامه‌ها و سازمان‌ها منجر شود. 

وقتی شرایط باهمستانی برای شما تازگی دارد

کنشگران و تسهیلگران عموما برنامه‌ها را بر اساس شناخت قبلی از باهمستان و میزان و کیفیت مشارکت اعضای آن طراحی و اجرا می‌کنند. بطوریکه قبل از شروع کار، ارتباطاتی با باهمستان دارند. این به ترویج و جلب مشارکت مورد نیاز کمک می‌کند.

اما شاید گاهی در قالب فردی بیرون از باهمستان و بدون ارتباطات و شناخت قبلی وارد باهمستان شویم. اگر بتوانید در این شرایط حسی از حق شناسی و پذیرندگی را در ذهن خود پرورش دهید، شاید موقعیت‌هایی را با شرکای محلی و خود باهمستان ایجاد کرده و از آن بهره ببرید. در اینصورت احتمال اینکه بتوانید اعضای باهمستان را به مشارکت در همکاری و فعالیت‌‌های جمعی تشویق کنید افزایش می‌یابد.

در این بخش برخی از ایده‌هایی که به شما در تسهیل این فرایند و ابراز حق‌شناسی و قدردانی در یک باهمستان جدید کمک می‌کند،  آمده است: 

برای اعضای باهمستان که عضو گروه یا سازمانی نیستند:

  • برای غلبه بر هر احساس شخصی اعم از فشار عصبی، گوشه گیری، یا حس جدایی، کمی تمرکز کنید. مثلا در آغاز روز کمی درنگ کرده و مواهب زندگی خود را برشمارید.
  • وقتی با افراد جدید از قبیل اعضای باهمستان، کارکنان، داوطلبان، یا حامیان مالی آشنا می‌شوید، قدردانی خود را از آشنایی با آنان ابراز کنید. با آنان وقت بگذرانید و بیشتر آشنا شوید. از خود علاقه و کنجکاوی نشان دهید. درباره تجربیاتشان بپرسید؛ در مورد عقیده و راهنمایی آنان سوال کنید. گوش دهید و با محبت یاد بگیرید.
  • وقتی درباره چالش‌ها صحبت می‌کنید، یا راهبردهای تازه‌ای را ابداع می‌کنید، یا به حل مسایل می‌پردازید، یا نوآوری می‌کنید یا در پی نوآوری هستید، درباره خود اعضای باهمستان فکر کنید. چه چیزی در آنان منحصر به فرد است؟ چه چیز را در آنان ارج می‌نهید؟ در کجا از خود انعطاف یا ابتکار نشان داده‌اند؟ چگونه می‌توانید افرادی را که در باهمستان زندگی می‌کنند و قصد خدمت به آنان را دارید، بهتر بشناسید؟
  • وقتی با باهمستان مشورت می‌کنید، اعضای باهمستان را دعوت کنید تا بگویند قدردان چه چیزی هستند. این می‌تواند شامل عکس، یادبود، نقشه، غذا، یا سایر اقلام ملموس باشد. در هر جلسه گروهی، از چند نفر بخواهید بدین شکل اظهار نظر کنند.
  • در جلساتی که مردم با هم آشنا می‌شوند یا دور هم جمع می‌شوند یا احساس خستگی و کسالت می‌کنند، به عنوان نشانه‌ای از سپاس و قدردانی نسبت به آنان، یک جایزه کوچک در نظر بگیرید. این جایزه می‌تواند یک چای و شیرینی، یک دفتر یادداشت، یا یک کتاب باشد.
  • در رابطه با روش‌های قدردانی خود، تعمد داشته باشید. زمانی را به برداشتن یادداشت، قدم زدن، ترانه خوانی، نامه نگاری، نقاشی، یا عکاسی از سوژه‌هایی که برایشان سپاسگزار هستید- یا تلفیقی از این موارد- اختصاص دهید. راه‌های ابراز حق شناسی خود را تازه و زنده نگاه دارید. 

برای سازمان‌ها، شبکه‌ها و حامیان مالی:

  • در تبادل فکری با سایر ذینفعان از آنها بپرسید که چه نقاط قوتی در برنامه، گروه یا سازمان شما می‌بینند.
  • برای تقویت یا افزایش اعتماد، نمونه‌هایی از خاطرات و درس‌های‌آموخته‌تان را که در موقعیت‌‌های مختلف تجربه کرده‌اید را منتشر کنید.
  • در مواجهه با موقعیتی که فاقد یک راهبرد برنامه‌ریزی است، مثال‌هایی از حق‌شناسی و قدردانی می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری ایده‌هایی برای تدوین یک راهبرد یا راه حل باشد.
  • در عبور از یک بحران، یا وقتی که بر تشکیل دوباره گروه تمرکز می‌کنید، از مردم بخواهید برخی از چیزهایی را که قدردان آن هستند، نام ببرند.

شکل گیری و ترویج حق شناسی و قدردانی

لازم بود تا نشان دهیم فعالان باهمستان مانند شما چگونه می‌توانند از حق شناسی و قدردانی در شرایط واقعی استفاده کنند. ولی این فقط بخشی از قضیه است. علاوه بر این لازم است به چگونگی حق‌شناسی و قدردانی هم بپردازیم.
شاید همه ما ظرفیت ابراز حق شناسی و قدردانی را داشته باشیم، ولی ابراز و ایجاد آن خود به خود اتفاق نمی‌افتد. ابراز حق شناسی و قدردانی مانند اکثر قابلیت‌ها، با تمرین تقویت می‌شود. بسیاری از تمرینات حق شناسی و قدردانی به مردم یا گروه‌ها کمک می‌کنند تا با هم ارتباط نزدیک پیدا کنند و اجازه دهند تا ویژگی‌های مثبتی بینشان تجلی پیدا کند.

این تمرینات چه هستند و ما چگونه می‌توانیم برای ایجاد و ترویج حق شناسی و قدردانی در کار خود از آنها استفاده کنیم؟ روش‌ها و موقعیت‌های زیادی ممکن است برای ما ایجاد شود که به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌کنیم: 

شروع از خود: مراقبت از خویش

یکی از روش‌های اساسی در ایجاد و اشاعه حق شناسی و قدردانی آن است که از خود شروع کنید. رویه سلامتی بخش مراقبت از خویش، شالوده‌ای را بنا می‌کند تا ظرفیت نشان دادن سپاس به دیگران و قدردانی از آنان را در خود پرورش دهید.

چند نوع مراقبت از خویش برای بسیاری از خوانندگان آشناست. برای نمونه، برقراری اتصال با زمین، یا صرف وقت برای آهسته کردن سرعت زندگی از طریق مدی‌تیشن یا دعا که هر دوی اینها می‌توانند شکل‌های مختلف به خود بگیرند. علاوه بر این برای برخی از افراد، صرفا قدم زدن در طبیعت یا باغ موجب تحریک حسی همراه با تمدد اعصاب حسی از حق شناسی و قدردانی ایجاد مي‌کند. از سوی دیگر، می‌توانید داوطلبانه به کودکان، سالخوردگان، پناهجویان یا سایرین که در باهمستان شما تازه وارد هستند، کمک کنید.

اما در این زمینه فعالیت‌هایی هم وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود. این اقدامات برای پرورش و تقویت مراقبت از خود، سپاس از خود، و قدردانی از دیگران در موقعیت‌های مختلف مفید هستند. اقداماتی که بویژه در فرایندهای تسهیلگری و آموزش در باهمستان می‌تواند مفید باشد.  

یادداشت برداری

این کاری عالی است برای شروع و پایان روز. یک رویکرد آن است که از خود بپرسید، من قدردان چه چیزی هستم؟ سپس در یک دفترچه هر روز حداقل سه تا پنج عنوان را بنویسید؛ تا حد ممکن سعی کنید جزئیات را ذکر کنید. پس فقط ننویسید، «از بابت این روز زیبا تشکر می‌کنم،» بلکه بنویسید، «وقتی که در انتهای روز روی تراس می‌نشینم، از این که خورشید پوستم را گرم می‌کند و هر گونه تشویشی را از بین می‌برد لذت می‌برم.» از کلمه «سلامتی» فراتر بروید و به جای آن مثلا بنویسید، «توانایی بدنی من که مرا قادر می‌سازد روزی چند بار ازپله‌ها بالا یا پایین بروم.» نه صرفا، «فرزندان من» بلکه، «ارتباط زیبایی که با دخترم دارم و این که امروز پای تلفن به راحتی صحبت کردیم، خندیدیم، و تبادل نظر کردیم.» 

لحظات کوچک عشق و ارتباط

در استفاده از این تمرین، به ذهنتان فرصت دهید تا وقایع روز را مرور کند. سعی کنید سه لحظه کوچک از عمیق‌ترین حس نزدیکی و ارتباط را به یاد آورید. ببینید آیا می‌توانید لحظات مثبتی را به یاد آورید که برای شما به ویژه با ارزش و معنادار بود، حتی اگر خیلی کوتاه بود. شاید رد و بدل شدن لبخندی بین شما و یک غریبه، نوازش سگتان، در آغوش گرفتن یک دوست، یا نگاه یک همکار از سر محبت.

 همین طور که این لحظات را در دفتر خود می‌نویسید، (یا هنگام وقوع صرفا در ذهن خود ثبت می‌کنید)، به مدت سی ثانیه یا بیشتر هر یک را باز آفرینی کرده و طعم آن را بچشید و اجازه دهید باز آفرینی آن احساسات در تمام وجودتان نفوذ کند. این تمرین توجه و مزه کردن، حساسیت شما را برای جذب تجربیات بیشتر از این دست بالا می‌برد و بر حق شناسی و قدردانی شما و نیز عشق شما به زندگی می‌افزاید.

پرورش حق شناسی و قدردانی در گروه‌ها

آنطور که در بالا اشاره شد، مهارت ابراز حق شناسی و قدردانی قطعا می‌تواند به واسطه مراقبت از خویش و برخی اقدامات دیگر تقویت شود. به علاوه، حق شناسی و قدردانی را می‌توان مستقیما در گروه‌ها اشاعه داد.

مثلا وقتی با یک گروه در باهمستان شروع به کار می‌کنید، شاید مشارکت‌کنندگان با یکدیگر آشنا نباشند، شاید سئوالات مهم و مشکلات فوری داشته باشند، شاید در تصمیمشان مردد بوده، یا حتی با شما برخورد خصمانه داشته باشند. اما گفتگو از لحظه‌های حق شناسی و قدردانی در طی تعاملاتشان می‌تواند تردیدها را کاهش دهد یا تنش ها را از بین ببرد و روابطشان را با شما و با یکدیگر عمیق‌تر کند. ضمنا فکر کردن گروه به این که قدردان چه چیز هستند و چرا، می‌تواند شناخت و اعتماد اعضا را نسبت به هم افزایش دهد.

نکته‌ای که باید در اینجا بر آن تاکید کرد، خوش‌آمد گویی از ته دل است. ما به عنوان فعالان باهمستان، روزانه با افراد زیادی ملاقات می‌کنیم. آیا واقعا به آنان خوش آمد می‌گوییم؟ آیا با حسی آشکار از حق شناسی برای فرصتی که جهت یاد گیری از آنان پیش آمده به سویشان دست دراز می‌کنیم؟ برخورد خاص ما در استقبال از کسانی که به محل کار، خانه، یا باهمستان ما می‌آیند، منعکس می‌شود و به آن افراد می‌گوید که واقعا چقدر مورد استقبال قرار گرفته‌اند؛ و هنگامی که مردم در یک گروه در عمل مورد استقبال صمیمانه و گرم قرار گیرند، احتمال این که سپاس و قدردانی را حس کنند و در کل محیط ابراز کنند بسیار بیشتر می‌شود؛ هم از سوی آنان که مورد استقبال قرار می‌گیرند و هم استقبال کنندگان.

وقتی که از مشارکت‌ کنندگان به گرمی استقبال شود و یک گروه برای مطرح کردن آنچه به خاطرش سپاسگزار است، رویه‌ای آگاهانه داشته باشد، مطرح کردن چالش‌ها و در نهایت طرح نیازها و ترس‌های آتی و سئوالات عمیق‌تر که پاسخی نگرفته، برای همه آسان‌تر می‌شود. این رویه‌های مستمر در حق شناسی و قدردانی، در دراز مدت می‌توانند اعتمادسازی کرده و در ایجاد تغییر موثر باشند.

چالش‌ها، مشکلات و پرسش‌ها

موانع بالقوه در ابراز حق شناسی و قدردانی

تا اینجا با برخی از مزایای حق شناسی و قدردانی در باهمستان آشنا شده‌اید و برای برقراری و کاربری آن مزایا در کار خودتان راه‌هایی عملی را فرا گرفته‌‌اید. اما رسیدن به کاربرد عملی همیشه آسان نیست. یک تسهیلگر شاید از ابتدا فکر نکند که با ویژگی‌های مثبتی چون حق شناسی و قدردانی، چالش‌هایی هم همراه هستند؛ ولی در واقع تعداد این چالش‌ها که هم با ابراز و هم دریافت این ویژگی‌ها مرتبط هستند، کم نیست. با ابراز شروع می‌کنیم.

هر چند ابراز حق شناسی و قدردانی تقریبا همیشه مثبت و مفید است، اما در بعضی از موقعیت‌ها شاید در لحظه‌ای خاص بهترین گزینه نباشد. مواردی همچون:

  • تلاش بیش از حد برای سپاسگزاری. هر چند نیت قدردانی اهمیت دارد، ولی صرف وقت بیش از حد در تهیه فهرستی بلند بالا از سپاسگزای‌ها می‌تواند کسالت آور باشد و چه بسا باعث شود خود قدردانی کمتر از حد به نظر آید.
  • تمرکز بر احساس حق شناسی در قبال کسی یا چیزی که ارزش آن را ندارد. اجازه ندهید تلاش‌هایتان برای حق شناس بودن موجب شود در فضایی ناسالم و آزار دهنده باقی بمانید. شاید این حقیقت داشته باشد که می‌توانید از کسانی که مخالف شما هستند یا شما را دوست ندارند، یا به شکلی زندگی را برای شما دشوار می‌کنند، چیزی یاد بگیرید و قطعا می‌توانید با این افراد با محبت و احترام رفتار کنید. اما این بدان معنا نیست که باید کماکان در مقابل آنان حق شناس و قدردان باشید، یا به حضور در فضایی ناخوشایند و ناسالم ادامه دهید. اگر مدام مورد اعتراض قرار گرفته یا بی توجهی می‌بینید، و آنان هرگز برایتان ارزشی قایل نبوده‌اند یا از شما پشتیبانی نکرده‌اند، قدردانی بی حاصل است. گاهی بهتر است وضعیتی را که کماکان منفی و بی پاداش است رها کنید.
  •  شکسته نفسی درباره موفقیت‌های خودتان به واسطه حق شناسی افراطی. اگر دایما از همه تشکر کرده و تلاش شدید و استعداد خود را نادیده بگیرید، شاید عزت نفس پایین خود را در پس ابراز سپاس پنهان می‌کنید. اما واقعیت این است که موفقیت و سپاس می‌توانند با هم باشند. شما می‌توانید سپاسگزار باشید و در عین حال برای موفقیت خود هم اعتباری شایسته قایل شوید.
  • اشتباه گرفتن قدردانی با بدهکاری. بین احساس صادقانه سپاس و قدردانی در قبال چیزی یا کسی و باور به این که لازم است قرضی را ادا کنید یا بار یک اجبار را از دوش خود بردارید، تفاوت مهمی وجود دارد. وقتی کسی به شما کمک می‌کند، طبیعی است که بخواهید در مقابل لطفی به او بکنید یا تصور کنید که مجبور به این کار هستید. اما هیچ کدام از اینها با احساس قدردانی برای دیگران قابل مقایسه نیستند. در دراز مدت، بهترین کار این است که فکر کنید و تا جایی که می‌توانید در مورد انگیزه خود روشن و صادق باشید. آیا صادقانه از کسی سپاسگزار هستید یا برای منافع شخصی خود از این راهبرد استفاده می‌کنید؟
  • ایجاد محیط و زمان کافی برای برقراری روابط. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها در ایجاد فرهنگ حق شناسی و قدردانی در یک سازمان یا در زندگی شخصی، این است که هر دوی اینها مستلزم زمان، محیط مناسب و اولویت دادن کافی به مراقبت هستند؛ به گونه‌ای که اینها بتوانند به طرزی موثر عمل کنند. بدون ایجاد وقت و انرژی جهت ساختن رابطه دو جانبه و گوش دادن به یکدیگر و آموختن از یکدیگر، کل حق شناسی و قدردانی موجود در عالم هم قادر به تقویت بنیان یک رابطه و قوام یافتن نخواهد بود.
  • تاکید بیش از حد. از سوی دیگر، پافشاری بر ابراز دایمی حق شناسی و قدردانی، ساده انگاری و نافی سازندگی است. گاهی ممکن است اهمیت زیادی برای حق شناسی و قدردانی قایل شد و توجه کافی به محدودیت‌های پروژه یا رعایت ضرب‌العجل‌ها نداشت. ایجاد باهمستان فرایندی چند وجهی و چند لایه است؛ بدان معنی که حق شناسی و قدردانی باید با همه اقدامات دیگر که گروه یا سازمان باید در پیش بگیرد در هم بافته و به دقت متعادل شوند. این یک چالش مستمر است!
  • پایبندی به هدف. حالا در نظر بگیرید که یک سازمان، فضا و زمان کافی را برای حق شناسی و قدردانی اختصاص می‌دهد، بدون آن که همان طور که در بالا ذکر شد، بر آنها بیش از حد تاکید داشته باشد. آیا این سازمان قادر است این کار را انجام دهد و در عین حال از تغییرات استقبال کند و در آن واحد برای بسیاری از احتمالات و اولویت‌های تازه آمادگی داشته باشد ؟
    شاید این کار دشوار باشد، چون سازمان برای آن که مولد بوده و رشد کند باید پیوند خود را با ریشه‌ها و هدف باهمستان حفظ کند. ممکن است ذینفعان حق شناسی و قدردانی خود را به صد طریق مختلف ابراز کنند، ولی خود سازمان یا برنامه باید به رسالت خود پایبند باشد.
  • اصالت داشتن. دست آخر این که نشان دادن این ویژگی‌ها باید همراه با اصالت باشد. ولی اگر شما احساس حق شناسی یا قدردانی نمی‌کنید، یا واضح‌تر بگوییم، اگر کسی از دید شما لیاقت حق شناسی یا قدردانی را نداشته باشد چطور؟
    همه مردم و همه کارها در همه حال شایستگی حق شناسی و قدردانی را ندارند. اگر ما به دستگاه تولید سپاس و قدردانی مبدل شویم، چه بسا در نظر دیگران تصنعی جلوه کرده و اعتبار خود را، به حق، از دست بدهیم. 

  مشکلات بالقوه در دریافت حق شناسی و قدردانی

تا به حال توضیحات ما بر موانع بیان حق شناسی و قدردانی متمرکز بوده است. ولی یک گروه دیگر از موانع نیز قابل ذکر است. این مورد، زمانی را مد نظر قرار می‌دهد که ما دریافت کننده حق شناسی و قدردانی باشیم و نیز تاثیری که این عمل بر ما می‌گذارد. به نکات زیر توجه کنید:

  •   دریافت تحسین می‌تواند باعث معذب شدن افراد شود. آیا تا به حال هرگز احساس کرده‌اید که به خاطر حق شناسی از کسی که بابت کاری از شما تمجید می‌کند احساس انبساط و شادمانی کرده‌اید‌؟ آیا آن را دوست داشتید؟ حتما احساس فوق العاده‌ای داشته‌اید؛ ولی شاید در عوض (یا علاوه بر آن) معذب هم شده باشید و دلتان می‌خواسته آن قدردانی را کم اهمیت نشان دهید.
    معذب شدن به خاطر حق شناسی و قدردانی دیگران خیلی رایج است؛ به خصوص وقتی که ابراز تشکر، پر طمطراق و در جمع دیگران باشد. ما غالبا باید یاد بگیریم که در کنار تشکر از دیگران، پذیرای حق شناسی آنان نیز باشیم. باید به یاد داشت که یک کسی باید پذیرای تشکر باشد؛ در غیر این صورت ابراز آن ناممکن می‌بود. درست همان طور که یک میهمانی باید میزبان و میهمان داشته باشد، حق شناسی و قدردانی هم باید دریافت کننده و ابراز کننده داشته باشند.
  • مورد تقدیر قرار گرفتن می‌تواند واقع بینی را کاهش دهد. فکر کردن به این مورد ویژه برای تسهیلگران و کسانی که در باهمستان یا سازمان‌ها داوطلب می‌شوند مهم است، چون آنان اغلب از میل به تاثیر گذاری مثبت بر باهمستان، انگیزه بیشتری می‌گیرند تا برخورداری از موقعیت اجتماعی یا بهره مالی.
    اما واقعیت در مورد اکثر سازمان‌های غیر انتفاعی یا باهمستان محور این است که قدردانی از زحمات، شاید تنها حق‌الزحمه‌ای باشد که ما دریافت می‌کنیم. بدین ترتیب تجربه دریافت قدردانی بابت کاری که به خوبی انجام شده می‌تواند درجه بی طرفی ما را کاهش دهد؛ به ویژه هنگامی که زمان و کوششی عمده را صرف کاری می‌کنیم که به خاطر آن از ما تشکر می‌کنند.
    بدین معنا که داشتن نگاه انتقادی در مورد شخص یا گروهی که مدام از شما تعریف می‌کند و به شما می‌گوید که چقدر عالی و مفید هستید، کار دشواری است. با این کار ناسپاس، ناعادل، و بی انصاف جلوه می‌کنید. بدین ترتیب، رفع اشکالات برنامه که شاید شما تشخیص می‌دهید، آسان‌تر می‌شود یا اصلا شاید آنها را نبینید. شاید ما سعی کنیم واقع گرا باشیم، اما توسط جامعه منحرف شده‌ایم. ما انسان هستیم و به عنوان انسان، حق شناسی و قدردانی می‌تواند قضاوت ما را مخدوش کند.
  • تایید شدن ممکن است تمرکز را دچار انحراف کند. موقعیت‌های چالش‌برانگیز می‌توانند زمانی هم پیش بیایند که ما مراقب نباشیم، به ویژه زمانی که با مخاطب تلاش‌هایمان، رابطه‌ای شخصی ایجاد کنیم. این امکان وجود دارد که قدردانی دیگران، ما را از هدف واقعی اقداماتمان منحرف کند و بیشتر و بالاتر از واقع بینی مورد نیاز قرار گیرد که برای تمرکز بر آنچه بالاترین منفعت را برای دیگران دارد ضروری است.
    خواه برای افرادی که در آن سوی جهان هستند یا برای باهمستان خود تلاش کنیم، احتمال این که در اثر حق شناسی و قدردانی منحرف شویم، وجود دارد. ما نباید اجازه دهیم که قدردانی کسی، نیاز به اتخاذ رویکرد عینی و گسترده مشارکتی برای تعیین بهترین روش کمک و سنجش نتایج این تلاش‌ها را دچار نقصان کند. 

مانع مهم آخر:

  •  زمینه فرهنگی‌ آنطور که باید، درک نمی‌شود. هنگام کار کردن با افراد یک باهمستان یا فرهنگی دیگر، ضروری است که وقت گذاشته و تا جایی که ممکن است درباره فرهنگ آنان اطلاع کسب کنیم تا به بهترین نحو تعاملات فیمابین را درک کنیم. علاوه بر این، باید بدانیم که فرهنگ‌های مختلف، با حق شناسی و قدردانی به طرق مختلف برخورد می‌کنند، و نیز باید بدانیم که اگر قدردانی بدون در نظر گرفتن فرهنگ ابراز شود، نتیجه دلخواه عاید نخواهد شد.
    مثلا بسیاری از فرهنگ‌های غربی برای قدردانی در جمع، به عنوان شیوه‌ای برای نشان دادن حق شناسی و قدردانی ارزش زیادی قایل هستند که در این بخش، تعدادی از نمونه‌های نحوه انجام این کار را نشان می‌دهیم. اما در برخی از فرهنگ‌ها و پیش زمینه‌ها، مانند بعضی از فرهنگ‌های بومی آسیایی، ابراز حق شناسی و قدردانی در جمع معذب کننده و دور از ادب قلمداد می‌شود؛ به ویژه وقتی که سایرین هم حضور داشته باشند. در آن فرهنگ‌ها، روش ترجیحی برای تحسین یک فرد به خاطر کاری که به شایستگی انجام داده، تشکر لفظی صرف است، یا این که از او بخواهید مانند قبل به همکاری خود ادامه دهد.
    به همین منوال، هنگامی که از یک گروه یا تیم تمجید می‌کنید، حساسیت فرهنگی، امری ضروری است. وقتی که افراد متنوع در تیم‌ها با یکدیگر همکاری می‌کنند، فرض بر این است که همه اعضای تیم بیشترین تلاش خود را صرف خواهند کرد و بنابراین باید در نتایج آن تلاش‌ها هم به مساوات سهیم باشند. در چنین شرایطی جدا کردن یک نفر از میان گروه برای قدردانی، می‌تواند نامناسب باشد؛

نتیجه گیری

توجه به این نکته دلگرم کننده است که در این دوران تحولات عمیق اجتماعی، اقتصادی و فنی، ما می‌توانیم آزادانه از نیروی چیزی باستانی و عنصری و در دسترس و قابل حمل مانند حق شناسی و قدردانی استفاده کنیم. جایی که حق شناسی و قدردانی وجود دارد، توانایی درونی، لطف، و هدایت را فراهم کرده و نشان می‌دهد که  چگونه و چرا ما در باهمستان در کنار هم قرار می‌گیریم.

در این عصر که همه چیز سرعت گرفته، وقتی که سختی‌ها و کشمکش‌ها در جهان می‌توانند طاقت فرسا بوده و تا این حد به ما نزدیک باشند، حق شناسی و قدردانی می‌توانند به ویژه تقویت کننده و تایید کننده زندگی باشند. آنها درست مثل شخصی که تلاش‌های دیگران را مورد تمجید قرار می‌دهد، یا کسی که تشعشع گرم خود را با تمام وجود ابتدا نثار خویش نموده و بعد به جهان اطراف خود تعمیم می‌دهد، جنبه‌ای بنیادین دارند.

در روزگاری که ما شاهد آشوب‌های سیاسی، تزلزل اقتصادی و چالش‌های زیست محیطی هستیم، حق شناسی و قدردانی، راهی را که در پیش رو داریم، پر رنگ‌تر و برجسته‌تر می‌کنند و به فرصت‌های امروز و فردای ما به عنوان موجوداتی مستقل نوری می‌تابند. در زمان بحران، تحول یا آشوب آشکار، حق شناسی و قدردانی می‌توانند به ما کمک کنند تا خود را به زمین متصل کرده و تمرکز یابیم و به عنوان وزنه‌ای در برابر بی تحرکی یا حس سردرگمی تعادل ایجاد کنند. اعمال ناشی از حق شناسی و قدردانی بین ما و دیگران اتصالی برقرار می‌کنند و ما را به افرادی فعال و خادمینی هدفمند مبدل می‌سازند. آنها به ما و اطرافیان ما کمک می‌کنند تا به پیوندهای باهمستان که تا این حد برای رفاه ما اهمیت دارند، استحکام بخشند.

Tools
pschneider Wed, 06/26/2019 - 12:58

Tool #1: Appreciative Inquiry

Appreciative Inquiry (or AI) is a participatory strategy where large numbers of people – citizens, employees, stakeholders, or sometimes entire organizations – are asked very specific questions. People come together to answer these questions by sharing their personal stories and values about what they appreciate within their workplace or community. The resulting heartfelt conversations and sharing of stories are used to guide, inform, and create improvements and new directions for the group to pursue.

Some examples: showing gratitude or appreciation to a team of family caregivers, to members of a youth basketball team, to an organization excelling in community service, to neighbors who have beautified a public park, or to businesses that have sponsored community events. Wherever change or innovation is called for, an Appreciative Inquiry strategy can apply.

A fundamental principle of Appreciative Inquiry is that building upon what is already working, and asking direct questions about what people appreciate, fuels constructive change. The momentum for change comes about through affirmative communications that create positive emotion, social bonding, and program momentum.

By offering stakeholders a direct role and an influential voice to “dream and design,” Appreciative Inquiry builds upon the informed and sustained vision, experience, and commitment of its members. This support and engagement is particularly important during times of change, crisis, or vulnerability. Appreciative Inquiry, both because of its participatory nature and because of its consistent focus on what is beneficial and worthwhile, is particularly effective at guiding and creating positive, sustainable results.

This approach stands in contrast to “problem solving,” where groups are invited to explore the nature of problems, and to solve them. Appreciative Inquiry does not elaborate upon problems, or what is wrong – instead, it elaborates, appreciates, and invokes positive action, seeking to build forward, towards the good. (For an in-depth look, visit this Appreciative Inquiry link at AI Commons.)

Tool #2: Appreciative Assessment

Appreciative Assessment (or AA) is another capacity-building strategy built upon appreciation. In using it, appreciation is directed toward the skills one has, as well as the skills that one is developing. During the Appreciative Assessment process, learners are taught, guided, and challenged to appreciate the growth and application of their own skills. Using AA to bridge a personal strength into a new area of learning creates momentum and confidence. In this way, AA shines a light on the present abilities and emerging future capacities of its students.

As one case in point, Mary-Anne Neal,  an Associate Faculty member of Royal Roads University in Victoria, British Columbia, teaches school principals to use AA. She has created a table, below, which offers clear examples of the language of Appreciative Assessment.

Some Examples of Appreciative Assessment in Action

Table of examples

Can you see how the questions in the table can initiate discussion and validate a student’s learning experience? They open a discussion, rather than closing one down in the name of exclusive authority. Actually, Appreciative Assessment shares the authority of learning, allowing self-assessment and the self-awareness of the learners themselves, to guide and nourish their learning process.

Students, or any community learners, also benefit from ongoing feedback about their learning. Here are some examples of techniques through which students can start to recognize and build their own skills:

  • Projects
  • Self- and peer assessments
  • Portfolios
  • Holistic rating scales
  • Observations
  • Student-composed questions

By incorporating some of these examples, teachers may benefit from using Appreciative Assessment in training and capacity development. Learners can come to see themselves as strong, capable, and independent. This can be especially useful for people of any age, who may have experienced consistent barriers to education.

Ultimately, when learners and community members see themselves and their evolving skills with appreciation, then levels of confidence, engagement, motivation, and achievement are enhanced. This is essential for independent learning and thinking. In addition, with an appreciative assessment of their own skills, learners are able to enrich their productivity. In this way, AA enlivens participation, and enthusiasm within community, both of which are likely to lead to greater accomplishment.

Or as Mary-Ann Neal concludes: “Appreciative assessment reaffirms the power of relationships to motivate, inspire, and ignite passion for learning. It facilitates authentic dialogue between teacher and learner, thus engaging the student, strengthening the learning experience, and perhaps illuminating otherwise overlooked aptitudes.”

(Please see this Appreciative Assessment link for a longer article with more strategies and information.)

Tool #3: 90-Day Gratitude Journal

The 90-Day Gratitude Journal is a tool to help individuals build a gratitude habit in their daily lives. Gratitude habits have been shown to increase happiness, self-esteem, and help individuals conquer personal challenges. This document walks through a step-by-step approach to build a habit of gratitude journaling for at least 90 days.

PowerPoint
pschneider Tue, 06/18/2019 - 13:26
File Upload
A PowerPoint presentation summarizing the major points in the section.
Section 10. Mercy
pschneider Mon, 07/15/2019 - 10:20
Main Section
pschneider Mon, 07/15/2019 - 10:22

Black-and-white image of a bird with wings spread, landing on an open hand.

 

This and other sections in the Tool Box chapter on Spirituality and Community Building (Chapter 28) have been written with the support and contributions of experts connected with the Charter for Compassion. For more information about the Charter and its work, visit www.charterforcompassion.org.

“It is a sword that heals.”

Dr. Martin Luther King promoted nonviolent action as a powerful and just weapon, which cuts without wounding and ennobles those who wield it to enact mercy.

Mercy is our most powerful weapon for peace and justice.

 

This Community Tool Box section about mercy draws from science and academia, inspiring role models, cultural wisdom traditions, the arts, and our experiences as an interfaith minister and holistic physician active in the compassion movement. The authors write this section using the first person plural, including ourselves in all humanity. We mean to invite readers to consider the concept of mercy as though reading through our collective human vision. “We,” “our,” and “us” are chosen to remind readers that we all have the capacity as humans, separately as well as together, to recognize needs and act with compassion.

We dedicate this writing to the many hardworking people in community who are inspired to act from compassion.

Introduction

Mercy is a natural human quality that is highly relevant to our lives and community work. It is a practical and effective way to relate to one another toward alleviating pain, with peace and justice. The conscious welcoming of mercy arises from within ourselves and reaches other people as practical, useful actions that relieve suffering. We apply the virtues of mercy in our community-building work and in our daily lives by seeking to understand, having compassion, and directing our actions to serve others as best we can.

Mercy is a human capacity to access understanding from opposite perspectives, feel both forgiveness and remorse, and move with the urge to relieve pain.

Mercy Is Practical

Mercy is about making right from wrong and fixing problems to the benefit of everyone involved. In any situation, especially when people have been or are being injured, we offer tools and skills to improve chances for a merciful outcome. This section is full of practical tips to seek and attain mercy, wherever we are, through understanding, forgiveness, and accountability.

Mercy Is a Powerful Framework for Change

“Nothing can make injustice just but mercy.”

— Robert Frost

Rather than a way to win a battle, mercy is a voice of reason that speaks for everyone involved. The persuasion of mercy is fair because it includes all perspectives. Beyond legal protocol, debate systems, prison, or physical punishment, as criminal justice attorney Bryan Stevenson points out, mercy is the answer to injustice. Mercy helps us find equitable solutions that are “just” by solving the problems without punishment. Merciful actions, such as restorative justice, are often surprising, usually healing, and sometimes apparently miraculous.

The concept of mercy is on a cultural rise, with Google Trends citing a steady increase in interest, and with popularity spikes related to films and stories with mercy in their titles. As we collectively reintroduce this term into public discourse, this section seeks to answer what mercy means in present times. While novelists, activists, and spiritual guides express their own interpretations, here we focus on practical skills to bring about mercy as compassion in action.

We believe that mercy is not just a practical virtue for ourselves and for community building, but is our most powerful weapon for peace and justice.

Our section is divided into three parts:

  • Part I: Welcome Mercy defines the term, describes its roots, purpose, and shows how to welcome the three key virtues: understanding, forgiveness, and accountability.
  • Part II: Expand Capacities suggests mind, body, and behavioral practices to expand the three key virtues into our homes and communities.
  • Part III: Merciful Communication Methods introduces ways to communicate that tend to provide a merciful process for ourselves, and for others in a wide variety of group and community settings.

Part I: Welcome Mercy

Benefits of Welcoming Mercy

This part of our section is designed to help the reader internalize the virtues of mercy and create habits at home which can then carry mercy out into the community. Merciful practice helps build a foundation to:

  • Experience greater compassion and other virtues in our lives
  • Speak with authenticity and garner respect
  • Build trust; form and solidify relationships
  • Reduce conflict by offering alternatives to violent behavior
  • Recognize and take responsibility for our own mistakes
  • Forgive ourselves and others for doing harm
  • Honor human needs respecting different boundaries
  • Facilitate understanding and meaningful connections
  • Create environments where mistakes can lead to reconciliation
  • Empower others with practical tools to share mercy
  • Confirm responsibilities for accountable next steps

The Roots of Mercy

“Taoism and Confucianism in China, monotheism in Israel, Hinduism, Buddhism, and Jainism in India, and Greek rationalism in Europe—began with a recoil from violence, with looking into the heart to find the sources of violence in the human psyche.”

— Karen Armstrong

Throughout human history, religion has conveyed a sense of mercy, and congregational generosity has met many human needs. Though religions have justified merciless conduct, nowhere else but in scriptural writings do we find the ideals of mercy so explicitly discussed. Mercy is embedded in all faiths; even when God may be frightening, mercy is still portrayed as divine relief. Yet the call to do good for others is a common human bond, and mercy is the core of a healthy civil society.

Common Definition

The Oxford Advanced Learner’s Dictionary calls mercy “a kind or forgiving attitude towards somebody that you have the power to harm or right to punish.” Mercy is “a blessing that is an act of divine favor or compassion.”

The Purpose of Mercy

Mercy is an action that heals and prevents pain, especially appropriate when coming to the rescue of someone in need of relief and reliant on others for it. Mercy is absent in the all-too-common tragedy when those capable of easing pain choose instead to respond with negligence or violence. This is when, in community, those who are able to respond with mercy may resolve problems inherited from those who had failed to act with compassion.

The Three Virtues of Mercy

There is no prescription to guarantee a merciful outcome, and often there is no logic or reason for its appearance. Mercy may come without bidding, and progress without any recognized process. But when wrongdoing persists, we may increase our chances of merciful results by taking action based upon three fundamental virtues:

  • Understanding
  • Forgiveness
  • Accountability

Understanding is the grist for justice, forgiveness is the love for people, and accountability is the substance of reconciliation. With head, heart, and hands aligned for doing good, mercy integrates these virtues and gives us the momentum to move from wrong to right, and let justice unfold peacefully.

 

Mercy is compassion in action.

 

1. Welcome Understanding

“The noblest pleasure is the joy of understanding.”

— Leonardo da Vinci

Understanding is often the first step toward righting wrongs. Merciful understanding includes all relevant perspectives. Understanding others, however, does not mean agreement, condoning behavior, nor neglecting harm done.

Conflicts thrive on confusion of facts, motives, and judgments. Merciful techniques unravel this distress by welcoming contradictory facts, conclusions, and uncomfortable feelings within the umbrella of inclusivity. The wisdom of integrating seemingly incongruent information is consistent with Ken Wilber’s Integral Theory, which reconciles the common but confusing observation that people see reality differently.

Each of us is at different stages and levels of development. No matter our differences, when we confront basic human needs – from a position of equal influence as to outcomes – we usually agree on commonalities. Non-hierarchical inclusive leadership is one of the messages of Mirabai Starr’s “Wild Mercy.” Pulling from disparate faiths, Starr reassures her readers that everybody has something to bring to the table. There is a recognition that not only are we all connected, but that ambiguity and unpredictable contradictions are replacing “black-and white answers and fill-in-the blanks with these, [your own], beliefs.”

Misunderstanding, whether from ignorance or intellectual dishonesty, is dangerous and self-perpetuating. The playwright Tennessee Williams wrote that “hate is a feeling that can only exist where there is no understanding.” When information results in hatred, then it is likely that other perspectives are not represented, or represented incompletely.

Understanding that forwards the desires of only one group challenges the rest of us to think again. Emma Goldman, the famous utopian social activist, blamed the cruelty of ignorance, which “misunderstands always, condemns always.” People blame those who are victims of desperation for their crimes without understanding the causes of despair. A healthy economic and social environment, Goldman wrote, and “above all, a deep understanding for the needs of the child… would destroy the cruel, unjust, and criminal stigma imposed on the innocent young” who are born into poverty.

The processes of sifting through contradictions and human failings may be time-consuming and difficult, yet are likely critical steps in the unfolding of mercy. The dawning of knowledge itself is powerful and joyful. Understanding is a rewarding virtue which is often the first step in righting wrongs.

2. Welcome Forgiveness

When a wrong has been committed, forgiveness is often the central process motivating merciful action. Whether experienced as internal emotional shifts, or as part of legal and reconciliation proceedings, forgiveness unravels intangible entanglements that tend to perpetuate conflict. As with understanding, forgiveness does not mean agreement with or condoning inappropriate behavior, nor neglecting whatever harm had been done. Forgiveness is the conviction that the injury is behind us, no longer continuing or recurring. A merciful process seeks to resolve the wrong for those who suffered injury and also to heal, if able, those who caused injury.

Forgiveness is natural, usually automatic, process that we all experience on a regular basis, simply because life is full of human errors. Hannah Arendt wrote that without forgiveness we would be continually paying off each old mistake, and we would “remain victims of its consequences forever, like ‘the sorcerer's apprentice’ who lacked the magic formula to break the spell.”

Forgiveness can feel like heavy lifting, as both forgivers and forgiven give up whatever comfort we had gained to let go of self-righteousness. But once we change our attitudes, our receptivity changes; we have room for softening, and for letting feelings come through.

3. Welcome Accountability

“Accountability is the glue that bonds commitment to results.”

— Will Craig, Living the Hero’s Journey

Accountability is the action step that brings mercy to life. Whether in law, religion, fairy tales, or when begging, mercy goes beyond an inner sense of virtue to be the outward expression of our virtuous selves. Mirabai Starr notes that, while compassion “carries a quality of equanimity,” mercy “carries the quality of aliveness” that lights compassion on fire.

Though they are helpful, compassionate understanding and warm feelings are neither always necessary nor sufficient for a merciful deed to be done. It is rather the merit of the deed done, and not the sense of feelings of love, compassion, or righteousness, that validates an action as merciful. Intentional generosity on behalf of a person suffering isn’t mercy if it doesn’t relieve suffering. Beyond its precision, merciful behavior typically serves the needs of the moment in a way that takes into account what is seemingly good for everybody.

While personal feelings of understanding and forgiveness are often the spark for mercy, the “melting action of mercy” arises with action. It is compassionate action that distinguishes mercy as a virtue beyond compassionate thoughts or words that don’t respond to real needs being met. Sometimes words, acknowledgements of suffering, and sincere apologies are enough to resolve ill will; and in community restorative justice situations, mercy looks like the raising of people from their knees as criminals and outcasts to their feet as community members. Such truth and reconciliation may also bring relief from national and international suffering. The difference that mercy brings is our own human natural kindly way of behaving that is, at least our potential, if not our calling.

The Spiral of Mercy

The three virtues of mercy, especially as we expand our practices, potentially include more people and more complex issues, reflecting an upward spiral of merciful outcomes.

The Upward Spiral of Mercy

Circle chart with three sections: Understanding, Forgiveness, and Accountability.

Part II: Expand Capacities

Having introduced the concept of mercy, with its qualities and benefits, we now take a look both at ourselves and others, in order to expand our awareness into greater capacities for mercy in our personal and community lives. Some of us think our own emotional shells are invisible, or impenetrable, or that all this “sentimentality” is irrelevant to real life. Yet mercy may emerge even when hearts are initially closed to tenderness and care.

Mercy Is a Human Virtue, Available to All

“Our prime purpose in life is to help others.”

— The Dalai Lama

Mercy is a natural human attribute, despite its rare acknowledgment. Humans commonly act empathically, from information garnered largely without verbal communication. We are literally wired to recognize the inner life of another person. For example, Dr. Giacomo Rizzolatti discovered “mirror neurons” in the human cortex which become active when we see someone else perform a physical action – as though it were our own motor nerves. Hatred, Rizzolatti believed, is learned behavior that holds us back from being habitually kind.

Dr. David Hamilton summarizes more recent evidence that human beings are wired for kindness because our compassionate acts have practical benefits. Kind actions protect against heart attacks and strokes, boost the immune system, and increase the duration of marriages.

Central to all major world religions and secular moral codes across cultures, mercy is universal. For those pursuing a virtuous life, mercy is the human choice for meeting needs. Though mercy is a core teaching of major world religions, religion is not necessary for mercy to flow. How we find a place for acting with honor, despite overwhelming emotions and life transitions, is personal. Though intertwined with religions, mercy is not beholden to any one in particular. It is action that reveals understanding and forgiveness, ever deepening as accountability unfolds.

Photo of Mary Johnson and Oshea IsrealMary Johnson adopted Oshea Israel as her “spiritual son” – a young man who had, when he was 16 years old, murdered Mary’s only biologic son, then only 20. Mary thanks her Christian faith, and a poem about the commonality of pain, for urging her to reach out to Oshea in prison, in hopes of connection. Oshea attributes his response to her as the result of an internal process, “I was in a better place to hold myself accountable.”

 

Rukiye Abdul, in another court of law, after hearing two young men plead guilty to being the killers of her son, she stood up. Hugging the two teenagers, she said, “I don’t hate you. I can’t hate you. It’s not our way. Showing rahmah, mercy, that is our way.”

This demonstration of Muslim behavior could also be called Christian. Examples of diverse peoples acting nobly underscore the universality of our human capacity for merciful behavior.

 

 

Expand Our Capacity to Understand

In any condition that mercy would rectify, whether in need or able to help, mutual understanding arrives by eliciting the comfort needed for anyone to share their truths or receive information with equanimity. The key mental states to engender understanding are listed here, all of which are enhanced by “mindfulness” practices such as meditation or contemplation. By regularly anchoring the calm and goodwill of a chosen practice discipline, our mind expands its capacity for understanding. An open mind hears and accepts feedback.

Most Important: Listen Carefully

Listening well uses all senses. To do so, empty our heads, smooth our brows, and lean in slightly with uncrossed limbs and full attention. Nonviolent communication and all of the protocols shown in Part III can guide our steps, but will fail to lead us to mercy unless we ourselves are prepared to offer the comfort of understanding. We relay understanding mostly by wordless recognition of the other as deserving of respect, with a posture and attitude of caring to hear what they mean to express. Listen for voices which cannot, for whatever reason, be heard, starting with those in the room, then in community and elsewhere.

Quiet Our Minds

Mindfulness practices, originating from many cultures and religious traditions, are popular and powerful for the cultivation of compassion, which warms our desire to act with mercy. Mindfulness helps us focus on the present moment and reduces self-judgment and reactivity. Regular mindfulness practice increases our sense of concern for others, our ability to handle stress, and helps us think more clearly. Such clarity helps us perceive needs that appear as “off-putting” behavior of others, and design creative ways to solve problems.

See with Listening Eyes

“One sees rightly only with the heart, the essential is invisible to the eyes.”

— Antoine de Saint-Exupéry, The Little Prince

Broaden our sights to include others’ perspectives by releasing the hold our own thoughts have on us, readying us for new information. Rather than asking questions about others, let people speak for themselves and notice their expressions and gestures as they bring new understanding of the human condition which is unique to each life.

Attend to Nonverbal Communication

What constitutes a respectful speaking distance, how we meet gazes, postures we strike, and gestures we use all have some cultural variability; however the following behaviors tend to communicate open listening:

  • Relax body and mind.
  • Balance and be still.
  • Breathe calmly and slowly.
  • Face one another with uncrossed limbs.
  • Turn our eyes slightly down at times.
  • Tilt an ear forward.
  • Check eye contact occasionally, especially at poignant moments.
  • Sense an interpersonal connection.

Question Our Conclusions

Thoughts set the defining direction for our actions, which then define us to each other – and to ourselves. Evaluating our thoughts before acting is the key to personal growth. It is sometimes helpful to consider the kind of thought we are thinking, and how its message serves us and others.

Byron Katie developed a system for rational thinking that she calls, “The Work,” using four questions to open the possibility of freeing our minds from negativity:

  1. Is it true? (Yes or no. If no, move to # 3.)
  2. Can I absolutely know that it's true? (Yes or No.)
  3. How do I react? What happens when I believe that thought?
  4. Who would I be without the thought?

What Katie calls a “turn-around” is toggling among contrasting meanings of words and phrases to find alternative “truths. For example, “He doesn’t care about me” can turn around to become each of the following, all with some degree of influence:

  • “He cares about me.”
  • “We care about each other.”
  • “I don’t care about him.”
  • “We don’t care about each other.”

This simple substitution of one potential reality for another might elicit different thoughts that help us interrupt our habitual reactions. Ridiculous turnarounds, like the last two examples, help us see where we exaggerate.

Toggle Other Perspectives

Mental flexibility is the capacity to view things from different perspectives, which broadens the reach of comprehension. Diversity of thinking informs diversity of actions toward merciful outcomes. Whether our understanding derives from comprehending root issues, learning different facts, recognizing common needs, or even suddenly noticing the humanity of another person – any one attitudinal switch can change how we view an entire situation. The more people we consider, each with varied influences on their perspectives, the more we comprehend a situation to develop remedies.

Choose Words Carefully

We are each responsible for our messages, unspoken and spoken, to oneself and others, as words can set off emotional responses and are often the pivotal act to welcome or reject mercy. Below is a list of what to avoid when communicating with people – there are more powerful ways to get a point across. More specific communication methods are outlined in Part III.

Merciful behavior is creative, not prescriptive, so the list of behaviors to avoid is basic. By keeping within these bounds we maintain clarity to understand, forgive, and make plans with people. Don’t critique or blame people; there are more effective ways to meet needs.

  • Don’t talk until others are ready to hear, so that you can hear and be heard.
  • Don’t label people, to avoid insulting them. Don’t tell people what to think,  how they should be or what to do, in order to avoid trespassing boundaries.
  • Don’t assume that we know what’s right and that other people are wrong, so that we can all keep our minds open.
  • Don’t call people names or lump them in categories when describing what you experience; that makes it easier to understand, forgive, and resolve if there is a problem.

Take Responsibility for Our Responses

As listeners, we are likewise responsible for our responses to words we hear, regardless of our histories and emotions. Even when the intention to hurt seems clear, a merciful attitude considers that the rationale may be understandable, the person responsible for harm forgivable, and the situation remediable.

Focus on Authenticity

Simply repeating a speaker’s own wording may not reflect compassion or understanding. Instead:

  • Encourage people to share their reasoning.
  • Consider what it might be like to be in their shoes.
  • Float responses gingerly to test people’s reactions.
  • Confirm that our understanding rings true for them.
  • Respond authentically and transparently to maintain mutual trust.
  • Speak for all who may be hurt in the given matter.
  • Convey a desire to conclude with understanding and trust.
  • Close with subtopics concluded or continued accountably.

Let People Speak Freely

Though we recommend using clear structures to ease complex conversation, methods themselves can sometimes be a form of silencing. Groups can agree to rules, such as no cursing, no violent gestures, or no raised voices; however, when individuals in great distress “act out” – that is, display their despair – merciful systems provide an ally to be with the person in pain. Rather than shut people down, we can recruit members within the same communities to help them reframe expressions. Community workers and allies can track subtopics with accountability and return to them when there is time for attention to the feelings, needs, and full meanings of the expression.

Encourage people to explain from personal experiences so that we experience changing positions. Community workers can create safety for conversations by ensuring that opposing views are respectfully heard and understood, and that values, needs, and feelings are shared.

Expand Our Scope of Understanding

As understanding resolves needless misunderstandings in countless households daily, mutual understanding could resolve today’s problems of global significance. Merciful solutions are inclusive of all people involved, and invite all people to the table with mutual respect. Only when all relevant influences are understood can valid conclusions be drawn and actions decided.

Bring Understanding to the Internet

The Internet has held promise of bringing people together, but current social media actually encourages conflict. Community workers inspired to act with compassion increasingly speak, text, chat, and blog with merciful outcomes in mind. We supplement face-to-face meetings with online communicating to keep interested people informed and involved. We supplement online communication with human kindness face to face.

With online interaction infused with bots, let alone the percentage of malicious bots, as well as uncited, unvetted fake news, the role of human mercy on the Internet is confused due to lack of accountability and unexamined emotional responses and bot triggers. Robots don’t have human needs, so they don’t sense the responsibility inherent in mercy – they aren’t bothered by human suffering. The responsibility rests upon us humans to sway the future toward merciful outcomes.

Expand Our Capacity to Forgive

“Dare to connect with your heart. You will be lifting not only yourself and those you love and care about, but also the world in which you live.”

— Doc Childre, HeartMath Founder

While understanding is predominantly a mental exercise, forgiveness is mostly an emotional experience. Mindfulness exercises, described above, gain power when grounded in the body. A hand on heart or belly when breathing deeply can anchor a calm mind. Whether we talk ourselves into thinking about things differently, or physically release our feelings in order to no longer feel overwhelmed, either action changes the other. To resolve the spiral, we continue to process pain until we have a working plan that serves everyone involved.

Practice Being Present with Our Feelings

“If there is a single definition of healing it is to enter with mercy and awareness those pains, mental and physical, from which we have withdrawn in judgment and dismay.”

— Stephen Levine, A Year to Live: How to Live This Year as if It Were Your Last

Most of our habitual reactions to life’s challenges were formed when we were very young, and are often hidden from our notice. The very patterns we don’t see in our own behavior can annoy us when coming from others; they are like uninvited visitors who act out without asking our permission, or even making any sense. These tendencies happen automatically until we pay attention to defensive patterns that work in the background. This takes insight, and willingness to feel and emote. Forgiving ourselves for patterns we’ve had trouble controlling helps us forgive other people for their hurtful patterns, which they don’t see either!

Allow Emotionality without Judgment

The greatest challenges on the road from conflict to peace and good will are often caused by resistance to personal emotional discomfort, coupled with incriminating thoughts. This is the moment to call upon the gift of our practiced mental and/or physical discipline. Remember the anchor we’ve practiced to encourage our virtuous selves to rise above old thought patterns and enliven positive feelings. This willingness to feel emotions with an open mind initiates a merciful process that can transform agony to relief, from the inside out. These are the moments in which we practice opening our gates to mercy.

Simply by recalling a mindful presence, we create a subtle separateness from conditioned reflexes, and gain an opportunity to experience emotional distress with fluidity in our mental and physical selves. By shining a light on our usual reasoning, we allow new ideas to appear that cushion the process of emotion.

Feeling Is Not Rational

Relinquish the habitual urge to analyze our turbulent internal weather. Imagine letting go of a kite string that is pulling away a storm cloud of old assumptions and bitterness. Our minds and bodies become as a wordless witness to our breathing, as feelings such as grief, fear, shame, and disgust wash through and clean us. The process of releasing habits of mind while withstanding unpleasant sensations takes its own time, and tends to cycle with increasing clarity as each tempest passes.

Start Where You Are

“Start Where You Are” is an invitation to meditation coined by Pema Chodron to awaken the compassionate heart by welcoming the very pain we’d rather deny or suppress. She states, “Forgiveness begins for victims when we embrace the pain and loss. We go straight into those rotting places of shame, guilt, anger, and fear, and question the thoughts that threaten healthy self-identity.”  Emotional releases clear the mind like rainstorms clear the air. As Michael A. Singer puts it in The Untethered Soul, “When you are comfortable with pain passing through you, you will be free.”

Accept Our Unwanted Parts

“Each of us is more than the worst thing we've ever done.”

— Bryan Stevenson

Alan Watts, speaking of the greatest lessons learned from Carl Jung, said that no matter how righteous we may appear to ourselves and in society, each of us has the potential for unmerciful, even cruel, actions. Yet the shadow self is “not as something to be condemned and wailed over but as something to be recognized as contributive to one's greatness and to one's positive aspects in the same way that manure is contributive to the perfume of the rose.” The more we accept our own potential to do harm, the more we expand the capacity to accept harm done and forgive ourselves and others.

Accept Others’ Unwanted Parts

The understanding aspect of mercy includes viewing the issue at hand from all angles. The release of whatever attitude restricts us from recognizing the humanity of someone else is typically an emotional experience. The outcome of considering even unpleasant realities with compassion broadens potentials of new thoughts, feelings, and actions.

For example, when we imagine a wrongdoer being tender to a child or elder, as when a family member demonstrates yet another of many parts, we realize that there is more there than meets the eye. Even when our hearts are infused with rage, when we conjure a sense of humanity for others who have hurt us, we feel the “melting of mercy” that Starr emphasizes. As our realizations affect our feelings, intentionally eliciting a warm feeling can help us realize that harmful deeds are by nature forgivable.

Forgive While Sitting, Walking, Dancing, Praying with Pain

In the moment, breathe slowly and deeply to bring self-healing. Consider something beautiful – real or imaginary, flowing or still. Wrap any uncomfortable sensation in light, sound, energy, prayer, chant, or other sensation of merciful expression. Music, visual art, and dance reflect the tempos and intensities of our feelings and mediate release of painful emotions. Write dreams, poetry, songs, list what we are grateful for; dance, shake, weep freely if so moved.

Discharge Emotion

Harvey Jackins happened upon what later became known as “Co-Counseling” in the process of helping a friend of a friend get over immobilizing depression after World War Two. He and other friends began helping each other release emotional pain and developed a distributed model of self-help, in pairs and groups, called Co-Counseling, or “Re-Evaluation Counseling.” They found that emotional discharge, when allowed a full cycle, has a typical pattern, from grief though fear and anger to boredom and then zest.

Music, video and other forms of art – especially those in which we participate, can mediate emotional expression. Bodywork and reflective movement forms such as yoga can release tension without overt emotional expression. Specific movements and physical exercises are also helpful to open the body to emotional release. Alexander Lowen demonstrated these tools in his 1976 landmark self-help book, Bioenergetics: The Revolutionary Therapy That Uses the Language of the Body to Heal the Problems of the Mind.

Photo of older man bending over.The Grounding Posture in Bioenergetics

Accordingly, follow emotional releases with “up and out” activities to bring our attention to the present moment: Center in a grounding pose, drink water, walk in nature, play with an animal, talk to a friend, get some exercise, eat carefully, and then take time to serve the needs of someone else.

Cultivate Forgiveness

Take time to feel each of the numbered sentences following under this heading, and let faces and memories wash through the body. Conceive of issues as clouds blowing away or detritus floating down stream.

 

Ho’oponopono

Ho’oponopono is a Hawaiian phrase that means to “set right what was wrong”; it is a synonym for mercy. The term often refers to the following four-line prayer/poem, but this Hawaiian tradition of healing and peacemaking is practiced in many forms world-wide. It is a concept, method, technique, and way of life that promotes a culture of peace and nonviolence, including counseling, addiction recovery, social activism, and restorative justice practices.

The following Hawaiian phrase was popularized by Dr. Ihaleakala Hew Len, to help process difficult memories and related emotions that may no longer serve us. As we repeat the phrase, we gain understanding as words bring up images from our past, such as faces and events. Emotions flow during the exercise as we adopt responsibility for whatever we experience in ourselves and others, which is cleansing for any parts of our lives, and can be healing to others` lives too.

"I’m sorry, please forgive me, thank you, I love you."

Practice Forgiveness in All Directions

One variation of a forgiveness exercise seeks to cleanse potential issues from all “directions”; from self to others, others to self, self to self and others all, and each to oneself.

  • “I forgive myself for harming myself.”
  • “I forgive myself for harming you.”
  • “I forgive you for harming yourself.”
  • “I forgive you for harming me.”
  • “I forgive us all for harming each other.”

We Learn Forgiveness through Pain

Miribai Starr, the author of Wild Mercy, describes the experience of her own daughter’s early death. She noticed, in the throes of her own anguish, “We open and close like an accordion, in the power, the bellows of loss.” It is through the experience of life’s pain that we expand the capacity to soften and open up the hard spots so that forgiveness can flow, and thoughts can shift into action.

Enjoy Release from Pain

Once we learn how to be still with ever more difficult feelings, we anchor our sensibility to weather times of great distress and pain. This practice helps others, too, because people can sense and be comforted by our calm. Once we are not confused, angry, or fearful we can think clearly and understand our situation from different perspectives. Our hearts are softened; we can forgive. We can speak of our needs and boundaries, respect those of others, and figure out what to do next.

Process Again

Emotional processes tend to cycle a few times before release, as layers of feeling are peeled away. Olga Botcharova suggests that we name each of our fears one by one, drawing it into the light for examination. When we are hurt, “We are usually more fearful of the emotions that accompany our fears than of the fears themselves. Through time and courage, what were fatal tragedies become challenges overcome. We reap the benefit of clear thinking and peace about our lives.”

After injury, the realization of loss and its associated panic leads us to a critical decision point: We either feel and express our grief or try to suppress it. When we don’t process the pain, we tend to fall into cycles of asking “Why me?,” and imagining revenge. If this continues, we can fall into imagining “justified” aggression. This then creates further pain, for us to process and resolve.

Be Merciful with Emotions

A merciful approach to emotion lets us express our pain, name our fears, and open our hearts to questions like “Why them?,” which re-humanizes the enemy. From this point, it is far easier to recognize the ease of forgiveness, because we are not blinded by suppressed pain requesting attention. We can nourish a space for both the wrong-doer and the one injured by the deed, when both are seen as fully human. Justice can then take form as people collaborate on a shared future in light of mutual accountability.

Take Cues from Signs of Discomfort

As we become friendlier with our own internal sensations, we become more attuned to, and comfortable with, what other people may be experiencing. Seek out those who need an open heart to listen, and practice compassion – whether that someone is sitting across from the dinner table, riding next to us on a bus, or living deep in a lonely prison. Tuning into others also means attending to nonverbal messages from others throughout the day. Notice when people:

  • Change volume or speed of speech
  • Shift positions, sink back, or get up to leave or pace
  • Bite lips, raise eyebrows, look away, look around or stare
  • Take sharp in-breaths, or hold their breath
  • Start tapping a finger or foot, or wringing hands
  • Cross arms or legs.

These behaviors indicate discomfort that can inform our own responses. When we see agitation arise, we can consciously calm ourselves and call upon merciful tones of voice and choose empathic words. We may offer some comfort, such as, “Is there something you would like to say at this point?,” or, “Would you like to choose an ally to help get your point across?”

Expand Our Scope of Forgiveness

Forgiveness begins as an internal process, and usually bears fruit as it ripens into merciful action. It is important to let communication come to full fruition, especially word-free resonance with another’s experience. People may come forward to speak their minds later, and want to continue subtopics that were postponed, or add new ones. It’s important as well to set up ongoing systems of communication, so that people have a trusted place to “park” concerns that are set aside to process the initial focus. People who could not attend or want to be included in the conversation will bring in larger communities.

Find Each Other for Support

We need each other to access, accept, and transform some hidden pains to clear away unconsciously-driven feelings and reactions. See Part III for Co-Counseling and other resources for mutual support. Introduce family, friends, co-workers, and neighbors to these concepts and methods so that you can better help each other recognize and get through the rough patches.

Stand Ready for Mercy

Our bodies reflect and inform our mental states: We can practice the feeling sense of forgiveness through our own physical presence. We feed back to ourselves and others a softness in relaxed stance and movements. We feel and convey caring with a gentle head-tilt, listening with continuous attention, with intermittent approving gazes. These actions are natural and automatic once we have found compassion, as is an open posture that shows an expectation of mercy that is about to unfold.

With conscious attention to our bodies’ reactions, we orchestrate our otherwise unconscious behaviors. Our breathing, facial expressions, and body posture affect our own sense of how we feel and how open to forgiveness we are; they also emit peaceful “vibes,” to inform others of the potential presence of mercy.

Expand Our Capacity For Accountability

Our daily lives provide the material for practicing the integrity of keeping our word, and making good on our commitments to ourselves and others, including the responsibility we take for our interpersonal behavior, especially when we are in the wrong. Just as when we are injured, we practice applying the balm of forgiveness, so when we trespass on others we practice voicing options to repair damages.

Surprisingly often, people are satisfied with receiving recognition of our pain, and an apology is all that is required to heal a wound and put it in our past. Nonetheless, it is merciful to not just share our regrets but also to offer make whole those who are injured, as well as prevent a similar situation from arising in the future. When restitution is in order, we act to make up time, restore property, or help in some other way.

Account for Our Own Mercy

In the study of mercy, our first subject is our own behavior. Start where we are in our daily lives in relation with our families and friends. Try asking yourself.

Am I Merciful?

  • Do I understand and forgive myself and others?
  • Do I honor key virtues in myself and others?
  • Do I act upon urges to help others?
  • Do my deeds bring healthy results for others?
  • Do I enjoy the fruits of mercy for myself and others

Take Personal Responsibility as Able

Understanding and forgiveness may offer a set of potential actions, but do not predetermine a specific action, as does a typical criminal justice system. Whether or not we have had a hand in the cause of pain, people who are witnesses and members of community are also affected and can contribute to an accountable process. Bryan Stevenson, social justice attorney, notes that “Simply punishing the broken—walking away from them or hiding them from sight—only ensures that they remain broken and we do, too. There is no wholeness outside of our reciprocal humanity.” We are each responsible for our own actions as an individual, a member of our clan, a worker in community, and, as we can, an active member of our generation.

Merciful action in community blossoms when individuals take responsibility, together, for the effects of our behavior for ourselves and future generations. The potential for individual responsibility in merciful processes continues all the way through fulfillment stages, as accountability is measured by the problem at hand being resolved or resolving as a result of merciful actions. This process humanizes and connects people around wrongdoings to set things right, in ever greater spheres of influence, for ourselves, our people, and ever more people, as we expand our capacities to follow through with responsibilities with accountability.

Serve Others

Mercy for self and others are entwined, so we commonly reap the fruits of mercy for ourselves as we serve others, and vice versa. Ram Dass, author of Be Here Now, demonstrated how service to others is integral to life and love and to relieve our own suffering. Mercy for self is healing for others as well. “To be available for someone else’s suffering you have to be able to acknowledge your own suffering and be able to understand the nature of suffering in such a way that you have converted the quality of suffering in yourself.”

Notice Our Communication Habits

It’s easy to see antagonistic communication in others, but the power to change comes from recognizing these reactions in ourselves and being willing to stop them, even as they are occurring. The table below helps to clarify:

Merciful Communication Antagonistic Communication
Check in with people to see if it’s a good time for the topic. Barge in with an urgent demand for attention.
Attend to others thoroughly; insert silence between points to reflect on what the other means to say, or how they feel. Interrupt, rush, talk over other people; or think about a response before the other is finished.
Respect people as being greater than one or more actions they did or didn’t do. Label or blame people rather than behaviors and circumstances.
Focus on the moment, except to clarify misunderstandings. Bring up past offenses.
Uphold equanimity with calm and even tones. Exaggerate, belittle, mock, fret, and talk a lot.

 

Assess Results of Our Behavior

Unfortunately, our best intentions are often thwarted by unconscious emotional reactivity. Competitive actions tend to trigger more reactions, like a downward spiral, until someone acts to break the cycle. But compassionate actions tend to reverse the direction and help generate an upward spiral.

Interpersonal Approaches and Their Likely Results
Compassionate Actions Competitive Actions
Understanding Dismissal and Rejection
Forgiveness Blame and Guilt
Resolution of Pain Punishment and Suffering

 

Remorse and promises of abstention often fail to inspire a person to avoid any “bad” habit, both because the habit is addictive and because somehow it helps avoid certain pain, even as it causes other problems and pains. The merciful solution is discovered through finding and resolving pain which otherwise continues to provoke the unwanted behavior.

Be Merciful with Behavior

It’s ideal to keep awareness going all the time to prevent hurtful behavior; but the sooner we realize we are being triggered after the fact, the sooner we can take a merciful approach. A simple “Let’s take a break for a few minutes and reconvene,” may be sufficient for people involved to take account of their behavior. A little distance in time and space helps us remember to be mindful and process emotions to discover more virtuous actions we can take.

Reset Our Approach

If anchoring our personal practice by itself falls short of restoring our urge to act with compassion, it can help to lean on the three steps of mercy, or other ethical lampposts. Merciful behavior echoes the ethical precepts which the Buddha taught that his monks, 2600 years ago, as a central process for growth in their discipline. Practically, this means recognizing and making amends for our transgressions and undertaking future restraint. We are always responsible for our conscious choices.

  • Always put ourselves in the other person's place.
  • All beings are worthy of respect.
  • Regard those who point out our faults as if they were pointing out treasure.
  • No higher purposes excuse breaking these basic precepts.

Catch Ourselves before the Act

Our first level of accountability is to what we most control – our own words and actions. Before accusing another of doing wrong, the Buddha recommends asking oneself:

  • Am I free from unreconciled offenses of my own?
  • Am I motivated by kindness, rather than vengeance?
  • Am I clear about our mutual values?

Speak only if the answer is “yes” to all three questions.

Speak only what is true, timely, gentle, to the point, and prompted by kindness.

Move Beyond Feeling Sorry to Making Amends

Apologizing may be integral to a restorative process; however, mercy goes beyond feeling badly about oneself or simply admitting wrongdoing, to making things right all around. The heart of mercy yields to solutions that insofar as possible may restore all parties, heal all wounds, and respect all persons. Mercy includes an action to conclude a harmful process, with a reconciliation that is accountable.

Offer Accountability for Transgressions in Community

Merciful accountability, such as in restorative justice procedures, helps the one responsible for harming others make good on a mistake and offers a clear path for rejoining the community. Processes may involve family, community and institutional structures using accountable ledgers, to assure fair and just restitution.

Stand with Each Other as We Hold Each Other Accountable

Merciful spaces call upon us each to stand with each other when any one or more of us falters. Unlike punitive methods that neglect the needs of those injured, mercy lifts the potential of accountable reconciliation. Unlike punitive methods which dis-empower a wrongdoer from making good, merciful processes create structures within which we can come to terms with the effects of our errors. In punitive environments, humiliation holds us back from assuming ownership of our mistakes. But when fear of punishment is lifted, we tend to acknowledge our own misdeeds and disclose uncomfortable facts, feelings, and thoughts that would typically be withheld, or even be condemning.

Within the safety of mercy, we accept life’s painful lessons and actively transform pain into accountable plans. Again in contrast with punitive methods, with merciful systems we uphold the nobility of people who pronounce self-responsibility and deliver accountable reparations.

Tough Love

Tough love is about holding people accountable, not endorsing punishment. Ted Wachtel, who helped popularize the term, promotes restorative practices to repair interpersonal harm caused by crime. Teaching “you are bad” or “you must suffer,” is counterproductive to changing behavior. Tough love welcomes the deed doer to make good oneself. This paradigm has led to innovation and research integrating merciful practices into the criminal justice system, schools, therapy, work, and home settings.

Balance Responsibilities

Community workers, often caught between awareness of huge human needs and our own human limitations, may find balance in the practice of mercy. Personal boundaries for self-care are not just consistent with, but necessary for bringing mercy to others. Our dedication to service is nuanced with contradictions as we step in and out of seemingly contradictory roles in wildly different contexts, yet impossibly distinct parts of ourselves are all welcomed by merciful reflection.

Admired for extremely light living in the wilderness, Lynx Vilden, who forages for her meals in deerskin clothing she made herself, occasionally hops on an airplane. Vilden’s strenuous lifestyle leaves a tiny footprint that would be perilous for most of us. We each draw our own circles of personal responsibility and choose the measures by which we hold ourselves accountable.

Assess Our Accountability

Our latest generations are commonly faulted by prior generations for lack of responsibility in passing off problems which, for the first time in history, threaten survival of all we know. But not only do young people inherit wreckage they did not cause, those who have been responsible imply that we arrived here as a matter of inevitable chance. This compounds the psychological trauma of their already overwhelming inheritance by psychologically shutting down individual recognition of their own agency. Continued economic norms further disempower youth by teaching that the only way out is the entrepreneurial dream of striking it rich – to be accountable only to self. Mercy, on the other hand, suggests a broader understanding and depth of care as each of us flicker for our time on the planet.

To whom am I accountable and for what?

Who would I be if I were more accountable?

What would I give up to be more accountable now?

Expand Our Scope of Accountability

In a merciful space, we become aware of pain, our own and others’, here and across the globe. We also recognize cultural and intergenerational pain. The burden of unresolved trauma, passed from one generation to the next, as Gabor Maté explains, requires both individual and societal work to arrive at the compassion required to heal on these two levels.

According to the contemporary philosopher Ken Wilber, our personal and cultural maturity evolves through parallel, integral processes, as individuals and groups work through our stages and levels. It is us our responsibility to shift the trends toward a merciful paradigm, starting with ourselves. Tami Ritter, who brought restorative justice to the Chico, California community, personally shared this sentiment with the authors: “The idea of mercy is to be fully restorative. We are all flawed, wounded, and broken in some way. All parties need to be restored, so we extend mercy to ourselves as well – and we acknowledge that.”
Reversing the traps of both personal and cultural trauma-triggered behavior is a primary purpose for bringing mercy into the world. Ideally, face-to-face connections will be bolstered by efforts to bring kind communication to the Internet, to meet people where we can connect – online and offline – with tools that resolve unmet needs with the ongoing accountability of systems promoting real solutions.

Prevent Harm in the Future

Mercy is not simply a matter of leniency, nor a matter of “letting people off the hook.” It is not “turning a blind eye” to violent and hurtful behavior. It is the understanding that punishment is not, at least in the instance at hand, required for justice. The gift of mercy, when accepted by the wrong-doer, takes the place of punishment to re-create wholeness for all involved.

Practice Daily to Build Capacities

Beyond a wholesome discipline, be gentle with yourself.”

— Max Ehrmann

As a physician and a minister, we humbly acknowledge that mercy can arise spontaneously, as there is no “one-size-fits-all” for peace of mind. Most people seem to find merciful ways through recovery from various traumas. Many find a community of faith or ideology that is prepared to help people process life’s transitions. We find mercy in our own ways, and expand our capacities through disciplines such as meditation, yoga, breath work, contemplation, dance, art, music, insight, bodywork, martial arts, prayer, injury, healings, and friendship, not to mention methods we haven’t personally experienced.

We recommend that people choose disciplines to enjoy and practice on a regular basis, and judge them by an expanding sense of mercy in daily life. The more we hone our individual skills to recognize need and bring relief, the greater our power to cause mercy to regularly flow in our lives. We can practice mercy where we hold most influence: within ourselves, then among people at home, and then in work, social, and religious groups. In our experience, the more we practice, model and teach these habits, the greater capacity we have to bring about mercy for the larger good.

Discipline Gives Us Time to Pause and Reset

Mindful and somatic practices, with particular focus on understanding and engendering compassion, are those most likely to bear the fruits of mercy. As we feel better, we increase our personal capacities to do good for others. Our core practice provides an awareness of our inner reactivity. When we find ourselves indulging a nasty thought or unpleasant feeling, aching to swirl out of control, we have the skills to honor, heal, and resolve the underlying discomfort.

Give Time and Attention

When asked “What can we do?,” His Holiness the Dalai Lama often has recommended taking a walk with a neighbor. This seemingly trivial practice of human connection has powerful healing potential. There is no substitute for spending time and attention for the merciful resolution of human need.

Two vignettes illustrate this point:

Darryl Davis is a Black blues musician who connects with people around music. He is particularly good at reaching out to, and deeply changing, members of the white supremacist group, the Ku Klux Klan, or KKK. He respects their longing for belonging and offers them more merciful options for meeting these needs. His efforts have been effective. Klan members literally forsake their racist oaths and give up their robes – Davis has the world’s largest collection of KKK regalia.

Allison taught yoga to men in prisons who were sometimes three times her weight, with backgrounds so different from hers that a connection would have seemed unlikely. But her teachings, said her students, helped them maintain sanity under harsh physical and emotional conditions such as solitary confinement.

Practice Mercy Daily

Regular practice will build the skill and equanimity to act compassionately in the face of personal and community challenges.

  • Start and end each day with a compassionate practice.
  • Reflect upon, express, and reinforce kind actions.
  • Notice where mercy is lacking, and apply compassion throughout the  day.
  • Let love and gratitude be touchstones for our words and deeds.

Anchor a Sense of Mercy

A daily practice offers us an anchor – maybe a position of the eyes, hands, or way of breathing – that helps us remember how it feels to be calm. Remember the three virtues of understanding, forgiveness, and accountability to become present, and have the wherewithal to pause and choose our reactions. Remembering this pause at home and among co-workers and friends will encourage a good habit that becomes easier with practice. We’ll know if the anchor is working when, even at the start, we notice that friction has resolved, decisions are more easily made, and people walk away from a situation feeling satisfied.

Practice Anchors of Mercy

We all have habits of behavior that “pop up,” triggered without our conscious choice. It’s common to spot reactivity in others; but the power to change comes from recognizing our own reactions and stopping them, even as they are occurring. As soon as we catch ourselves reacting in an unpleasant and usually habitual way, whether by raising our voice, walking away, blaming ourselves or someone else, faking emotions or making excuses – wake up now and remember our own anchor.

Whether a phrase, such as “mercy now”; a concept, such as understanding; a feeling, such as compassion; a movement, such as a way of breathing; or a posture, such as lengthening one’s spine, we can train ourselves to attend to a presence of mind and calmness of spirit to act from understanding and compassion.

Practice Mercy at Home and among Friends

Home practice is among the most challenging of venues for calling on mercy; yet it is basic training because of the precious feedback we get from family. Practicing merciful sensibilities at homes instills confidence that we can also bring mercy to our friends, co-workers, and into community.

Some thoughts on how to nourish a merciful home:

  • Attend to oneself and others by listening.
  • Bring relief to others when possible.
  • Share meals, outings, and heartfelt conversations.
  • Pitch in with daily chores.
  • Speak with appreciation for each other.
  • Laugh together.

Steps for Mercy with a Loved One

  • Reassure with love and flexibility.
  • Speak with a tender tone, free of criticism.
  • Listen and validate what we hear.
  • Make any issue "our problem," rather than  somebody’s fault.
  • Find agreement with welcome compromise.

Behaviors among family and our inner circles become healing when we give attention and time to each individual. We can listen for the tone in our voices. We can slow down to add grace to our movements, and consciously help each other navigate the logistics of day-to-day life.

Set Boundaries

Whether acting as individuals or in groups, we define behaviors that are and are not acceptable for ourselves and others. Mercy holds respect for similar and individualized boundaries; we may share the same needs, but not the strategies to fulfill them. Each one of us defines our own boundaries in different situations, and, with practice, our own ways to ensure that they are honored.

Respect Boundaries for Everyone

“As far as possible without surrender be on good terms with all persons.”

— The Desiderata

As we practice mercy with loved ones, we feel increasingly comfortable with setting boundaries – with our family members, friends, and communities.

Distinguish Threatening Words

To censor insulting words may feel like setting boundaries, but can be an alarming distraction from real harm being done. Rather than being insulted by words, we practice seeking the speaker’s emotion and underlying needs. Similarly, we can also understand and forgive people who themselves may be insulted by something we’ve said. When a spoken word, regardless of the intent of the speaker, incites anger, it is helpful for an ally to mediate the expression to mediate understanding and forgiveness. When language is threatening, we use minimal force to prevent action that exposes anyone to harm or physical and emotional insult.

Keep Boundaries Kind

When utterances of one person cross comfort lines of someone else, the methods described in Part III, to follow, are handy to reveal and process the underlying transgressions to quickly find a remedy. These structures create boundaries that help us avoid misunderstanding and insulting each other. They also help us take the time and attention for human needs. Remember, communication methods alone can turn into failed communication traps unless understanding is prioritized, compassion is sincerely felt, and actions truly reduce suffering.

Expand Our Scope of Merciful Practice

The skills of setting physical and emotional balance assist in the creation of merciful outcomes. Effective communication is typically the first action to take to evoke mercy in various situations. Efficacy of mercy depends primarily on the trust that is built on safe, transparent verbal expression and a shared goal of mutual satisfaction with the likelihood of needs being met.

Practice Kind and Effective Communication

  • Take turns.
  • Be curious and attentive to the speaker.
  • Listen for main points and underlying messages.
  • Allow time for emotions to catch up with new thoughts.
  • Be aware of nonverbal communications.
  • Give the same consideration to everyone, including ourselves.
  • Honor any form of emotional response as a clue to valid pain.
  • Tailor understanding, forgiveness, and amends to each situation.
  • Conclude with an accountable plan that satisfies all involved.

Set the Stage for Mercy in Community

Community workers can set the stage to encourage merciful outcomes whenever people gather around an issue. Consider everyone’s needs, and choose methods appropriate to the situation. Some key aspects of setting the stage for mercy in community are outlined below:

  • Safety is a basic need that those working in community are responsible to protect, both physically and emotionally, at least in terms of preventing harm. From a merciful perspective, emotional safety allows for relaxation, mutual connections, and a cushion of support assuring that care for our basic needs is, and will remain, in focus. Security personnel may be trained in nonviolent tactics and careful communication methods. Mercy, complete with a plan to do something tangible to heal or prevent injury, is an outcome of physical and emotional safety.
  • Respect is the currency for merciful interactions. Each of us can mint our own respect by balancing humility with self-care, and so have plenty of capacity to dispense equal shares of regard for wrong-doers as we do for those injured. Stand up with those caught in shameful acts as we do for those abused. Include the entire community among those who “count” in merciful processes.
  • Comfort is a primary goal in setting the stage for mercy. As facilitators are able, prepare emotional and physical surroundings for comfortable sound, lighting, and temperature. Welcome everyone with warm and open presence, and show them options for seating, viewing materials, and meeting people. Provide snacks, and note bathroom facilities. Match ice-breakers and music to the reason for convening. Be sure that housekeeping needs are identified and promptly handled.
  • Inclusion is at the heart of mercy. Be sure that outreach has been broad, in that community members from all ideologies, colors, origins, and opinions are welcome. Honor the dignity of each member of what Rev. Dr. Martin Luther King called “our beloved community.” Keep group processes and roles transparent with an “all together now” momentum that has nothing to hide. Openly and critically discuss protocols to carry out strategies of action, and review potential effects on all parties. Merciful processes also extend through and beyond the conclusion of meeting needs. Give support to a variety of causes, even if they may not dovetail completely with our own.
  • Expression is the voice of mercy. When we come together, let us talk, meet, and mingle. At the minimum, two minutes of sharing, most efficiently in pairs, is a wise investment, as members of the group transition to being present with each other. Chanting, clapping, singing, physical movement, humor, mingling, and worship meet various individual needs and consolidate the group. When open and expressive communication occurs, the comfort that results helps create a welcoming environment for mercy to appear.
  • Support for human needs is the essence of mercy. Beyond concerns for safety, group process, and time considerations for arriving at a workable conclusion, merciful facilitation promotes connection and mutual success with inclusion of all who may be involved. Such facilitation includes:
    • Supporting participant needs for protection, convenience, wheelchair access, transportation, and child or elder care.
    • Having signers and translators available.
    • Attracting facilitators who are trained to handle individualized needs of community members and are genuinely present for all people.
    • Setting up systems for all kinds of connections, with various community members taking co-responsibility for loose ends until the conclusion of a get-together.
    • Establishing communication around events and issues that people care about to keep the momentum going with adequate support.

Share Responsibility with Accountability

Community workers model responsible behavior by being accountable to agreements, with responsibility for our own tasks and behaviors, including making amends for mistakes. We also encourage others to come together around shared problems, by demonstrating our own sense of shared responsibility. When we recognize injustice, we call upon the community to join together to resolve problems with justice and dignity.

Responsibility in merciful processes continues accountably until the problem at hand is resolved or resolving and needs are met for all as relevant. On a personal level, mercy is the understanding, forgiveness, and accountability that resolves individual and family or group pain. The process humanizes and connects people around wrongdoing to make it right, in ever greater spheres of influence – for ourselves, our people, and ever more people, as we expand our capacities. Merciful action in expanded communities blossoms when individuals take responsibility, together, for the effects of our behavior on future generations.

Respond to Violence with Mercy

Marshall Rosenberg, who developed a pivotal communication method, Nonviolent Communication (NVC), described below and in Part III, often said that tense and even harmful behaviors are “tragic expressions of unmet needs.” A merciful response when someone is threatening or attempting violence is a strategic decision to avoid accelerating violence. If you are a position to do so, train security personnel with nonviolent communication tools and gentle methods of physical restraint. Also when able, in the face of threat:

  • Keep an arm’s length distance.
  • Turn a bit to the side, to avoid appearing to “face-off.”
  • Communicate clear goals in a way that is likely to seem fair and reasonable.
  • Be attentive, without glaring.
  • Move slowly, making no abrupt gestures.
  • Speak gently.
  • Say what you are going to do before doing it.
  • Don't argue, or say anything critical or threatening.
  • Uphold boundaries without blame; don’t say, for example, “This is disrupting the meeting” or “We don’t shout in here.”
  • Try a variety of tactics; do something unexpected and creative to change the mood.
  • Reassure the person who is engaging in destructive behavior that we want to understand their perspective and meet their needs.
  • Become or recruit an ally to offer to support the person’s needs being met.
  • Encourage the person to express themselves, following the methods below to show understanding.

Make Amends with Mercy

While forgiveness alone may calm our responses, merciful processes resolve past harm and set up structures for mutual safety in future interactions. Mercy for harm done unfolds uniquely in each situation, with some basic commonalities.

The first step is to recognize a harm, or even a verbal insensitivity in another – at home, in the workplace, or in community. Reframe the situation to meet the needs of all involved by putting basic human needs first. Follow a logical process to review all facts, assumptions, and beliefs from different perspectives, with equal respect for each person involved. Once the emotional and ideological influences on the process are respected and resolved, the logistics of accountably resolving the matter may be more efficiently handled with mutual satisfaction.

  • Focus on what is most important to all involved; promote listening with  replay of main points.
  • Define specific behaviors that caused harm, and their effects.
  • Hold people responsible for their actions, feelings, thoughts, and boundaries.
  • Include respect for the value of different kinds of needs, with equanimity  and fair regard for all.
  • Use kind words, gestures, postures, a talking stick, and tools and processes such as those described in Part III.
  • Allow expression of feelings and unmet needs, with clear boundaries.
  • Take stock of existing and formative agreements and goals.
  • Welcome requests for actions to satisfy needs.
  • Ensure that everyone involved has spoken and feels heard.
  • Brainstorm actions that resolve issues and prevent future harm.
  • Let individuals volunteer to take specific rectifying actions.
  • Establish trusted means of accountability and ongoing on- and off-line communication.
  • Create doable agreements among those taking responsibility for immediate and future actions.
  • Confirm ongoing support and involvement within broader communities.

Emulate Successful Community Models

Harm Reduction

From a medical or spiritual view, when harm falls on a member of community, the entire community is affected; and when communities respond to harm with mercy, the entire community benefits. Examples of shared responsibility in community, such as Ho’onoponopono and traditional tribal circles in North America, began with relatively small clans. We must evolve these systems to serve today’s larger communities.

We know that awareness and civil action can shift paradigms to improve public health and well-being, as with efforts to reduce smoking and littering, and to increase seat belt use, as well as with LGBTQ and women’s empowerment. A merciful community response for community health extends caring for even the most vulnerable or desperate individuals. A merciful drug policy, for example, lessens harm in intravenous drug addiction, as shown in the diagram below.

Chart of Harm Reduction Model

Restorative Circles

Restorative circles are another successful model of mercy in community. These circles support mutually respectful dialogue among the “three parties to a conflict” – those who have acted, those directly impacted by a focus, and the wider community. Participants invite each other and attend voluntarily. The dialogue process used is shared openly with all participants, and guided by a community member. The process ends when actions have been found that bring mutual benefit.

Since merciful systems are interwoven with accountability and responsibility, they bring out the best in people. Even those of us raised with “dog eat dog” attitudes often willingly, even gratefully, follow steps to do right for those we have hurt. The payoff is dignity, a clean slate, and the opportunity to make good on a past mistake. Individuals and the entire community are regenerated through merciful processes.

For more information on restorative justice and truth and reconciliation, see Chapter 28, Section 4 of the Community Tool Box, on Forgiveness and Reconciliation.

Positive Behavior

Kids who act out at school are doing the best they can to cope with huge stress. Positive behavioral methods that are not punitive and that keep kids in class have proved to create a safer environment at almost 30,000 schools in the U.S.. Rather than deny education to troubled children, the recipe is to keep teaching them and acknowledge their progress with positive feedback.

Workplace Cooperatives

Mercy at the workplace means some sort of cooperative, shared ownership experiment, as with Tucson’s local Food Conspiracy. Shoppers easily become members, so that “Do you carry tofu?” turns into “Did we get any fresh tofu today?” Workplaces, like all communities of people, co-create merciful solutions through the three virtues.

Mercy as a Way of Life: L’Arche​

In the community called L’Arche, in rural France, inhabitants take co-responsibility for errors that they, personally, didn’t create. To maintain discipline in the community without coercion, the Companions used the system of responsibility and co-responsibility.

“Responsibility” in this group means that we take responsibility for our own mis-deeds, whether anyone knows about them or not. If someone does notice our mistakes, and we don’t make amends ourselves, that’s when “co-responsibility” comes into play. The witness takes co-responsibility to approach us, the offenders, in private, and point out our faults. If we refuse to admit we did anything wrong and our accuser remains convinced, the accuser takes on the work we failed to do and makes amends, or otherwise volunteers to be the one accountable for wrong done. Generally, the offender then recognizes the fault and fulfills the promise of mercy.

Organize around Meeting Needs, Issues, and Methods

The merciful practices above, and the following structures below, help groups serve each other and others gracefully in their processes of organization and outreach as well as in deliberation, decision making, and follow-through.

  • Hold house meetings to discuss urgent community issues and possible community projects.
  • Form teams to process decisions and to inform others about them.
  • Make participation inclusive.
  • Set up communication structures and processes.
  • Create support and discussion groups.
  • Set up outings to support all kinds of people.
  • Approach schools, theaters, art and dance studios.
  • Write poetry and songs to comfort children and elders.
  • Plan fun events with unusual coalitions.
  • Offer to share communication methods with other groups; see Part III.
  • Listen to lonely and marginalized people.
  • Create pamphlets, songs, guerilla art, and street theatre.
  • Make, sell, and wear T-shirts with merciful messaging.
  • Offer Open Space events for community member to self-organize and   develop their own agendas.
  • Join or start a group that practices nonviolent and emotionally supportive communication skills. Bring those skills to schools, workplaces, neighborhoods, public servants, and places of worship – and especially to those settings steeped in violent cultures.
  • Encourage civic deliberations, assemblies, and discussion groups that reach out for diversity and inclusivity; support their action commitments.
  • Break up large groups into smaller assemblies, in order to collect and include democratic input more efficiently,
  • Organize issue-based community calendar initiatives, or start your own.

Part III: Merciful Communication Methods

“Out beyond ideas of wrongdoing and right doing, there is a field. I’ll meet you there.”

— Rumi

The three virtues of mercy, described in Part I and elaborated within Part II, are here joined with methods that help transform these virtues into actions that solve problems. This last part of our mercy section is a sampler of ways that the authors of this paper have seen compassionate communication practiced in our own community, Tucson, Arizona. For example, our local Information Exchange fosters understanding, forgiveness, and accountable action, and gives a foothold for mercy to unfold.

Mercy may arrive without any communication technique or process; there is no prescription. The following techniques are rather offered here as guide rails when human interactions would otherwise go off track or crash. These specific structures have proven to be valuable to help open hearts and minds for people to feel comfortable to express, and process, what is important to be enacted upon by others. Follow the links below to learn more about these tools and connect with groups to practice kind communication together.

There are three steps in merciful communication, which reflect the virtues of understanding, forgiveness, and accountability:

  1. Take turns speaking on one point at a time, and be precise with facts.
  2. Feel the emotional repercussions of the harm done from different points of view.
  3. Move from expression of regrets to agreements for making amends.

Traditional Council Practices

We are grateful for First Nations cultures who demonstrate the logistics of mercy. Great Plains and other traditional councils create and protect space for people to speak and listen. The structure is established on a foundation of honesty, connection, and respect. Traditional councils typical begin with invoking humble gratitude for the wisdom of those who have come before, frequently with the invocation, “all my relations.”

Circles

Sitting in a circle, with all at the same level and position, conveys mutuality and equality. Soft tones, slow tempos, pauses between speakers, and taking turns in circles extend a quality that is necessary to promote a depth of listening that is rare in today’s typical communications.

The Talking Stick

An iconic example of communication techniques is the talking stick, which is traditionally passed around a listening circle. Any object passed around the circle can become a talking stick. The talking stick has perhaps been the single most powerful communication device to call in mercy for broad range of purposes, such as to clarify agreements, settle disputes, or find solutions to a challenge.

Native American Council Practices

 The person with the talking stick talks; others listen.

  • Speak to what serves the circle
  • There is no need to speak at all.
  • Practice freedom from judgment.
  • What is said in the circle remains in the circle.

Any object passed around the circle can become a talking stick. The talking stick has perhaps been the single most powerful communication device to call in mercy for broad range of purposes, such as to clarify agreements, settle disputes, or find solutions to a challenge.

Adapted Circle Experiences

The circle concept has various contemporary expressions, lending themselves to different outcomes. When a circle includes the authenticity and agency of all participants, the power structure is considered horizontal, as opposed to hierarchical, top-down organization. Some people feel more trusting when there is no facilitator to run the group, no data are collected, and no pictures are taken, as in traditional circles.

Active Listening

In this method, both participants exchange messages and take turns, in the following sequence:

  • A: Sends a concise message with one point, using “I” statements, not “ accusations” (An “I” statement reflects one’s own feelings, observations, or beliefs, and does not attempt to describe what another person is feeling, seeing, or believing.)
  • B: Notices A’s changes in breathing to signify feelings. Responds to A’s intended meaning, despite A's tone and choice of words. Asks if that was the message.
  • A: Answers “Yes”; or clarifies misunderstanding.
  • B: Asks “Is there more?”
  • Repeat as necessary.
  • End with gratitude.

Nonviolent Communication (NVC)

This method goes beyond active listening, maintaining the above practice of using “I statements,” and with an added focus on emotional safety. When Marshall Rosenberg taught about nonviolent communication, he emphasized careful conveyance of feelings and needs for messages to be well received.

Feelings and needs are unquestionably the core motivators for each of us as individuals, in our homes and communities, and for all of us as humans. They are the main source of most conflict, and hold the greatest potential source of resolution due to their commonalities among all people – we all share the same basic feelings and needs.

The magic spice that Rosenberg adds to communication is sincere compassion. The recipe for nonviolent communication has four key elements:

  1. Explain our own observations as specific facts.
  2. Tell our feelings.
  3. Share what needs are not being met.
  4. Make clear requests.

Image of The Nonviolence Project poster.A Clarification of Terms

“Non-violence” refers to the opposite of violence. “Non-violence” is a common term defined by the groups, projects, and systems who use it, often as part of their name. Each group may have its own definition of the term, so it is useful to think of them each as pursuing different disciplines that promote physical and emotional safety.

Gratitude to The Non-Violence Project for the use of their symbol, the knot-a-gun, which has been adopted by other nonviolence groups as a common symbol of the shared message. This international group empowers young people with tools and skills to solve conflicts peacefully with positive action.

Nonviolence Legacy Project

A tiny nonprofit in Tucson, the Culture of Peace Alliance (COPA), coordinates year-long programs to teach the history and vision of Kingian nonviolence to community members. It was inspired by Dr. Bernard Lafayette, a close colleague of Dr. Martin Luther King. This program is unique in empowering participants with ongoing leadership skills that engender peace and strength through emotional honesty about individual and cultural experiences. A fact-based analysis of history and current events, from a merciful perspective, renews faith that, as Dr. King encouraged, “the moral arc of the universe is long, but it bends toward justice.”

Catalytic Thinking

Catalytic thinking distills the process down to the question, “What is it about [point of discussion] that is so important to me?” Whatever answer arises, a new level may be explored for “What is it about the new [related point] that is so important to me?” The question “What is important to me about that?” prompts us to dig into circumstantial facts and emotions, helps us view our own thoughts from a logical perspective, and stimulates us to reconfigure thoughts and their related emotions.

Appreciative Inquiry

This process is an upbeat way to discover and co-create positive outcomes. The framework is to define a topic, and discover what about it “works.” This method can be used in pairs or groups; in either case. the speaker is urged by listeners to bring out the best about each topic.

In Appreciative Inquiry, we dream about what could be, design the ideal, and deliver actions that fulfill specific needs. We dig into issues and find solutions by responding to the question, “What is wonderful about that?” Of course, the negative aspects of the topic must first be processed more sensitively to avoid any disrespect for ongoing harms or hurt feelings.

Universal Shared Information: “Ushin”

 The ushin way of structuring communication helps people arrive at understanding from eight different angles. Eight shapes, illustrated below, represent eight basic categories of information: people, feelings, needs, facts, thoughts (such as analysis), actions, merits (which evaluate how well an action meets a stated need), and topics (any other related information to be discussed).

Focus chart, with Merits, People, Actions, Topics, Needs, Feelings, Thoughts, and Facts.

People can use these categories to clarify points in personal, group, and community settings.

An extension of NVC, ushin is helpful not just for pointed communication in the moment, but also for ongoing deliberation of complex issues with conflicting perspectives. For more information, visit ushin.net, which is also a resource for lists of feelings, needs, thoughts, and virtues, as well as for free and emergent offline and online tools to foster compassion.

Ben’s Bells

Turning to art to soothe the intense grief due to the sudden death of her nearly three-year-old son, Ben, Jeannette Mare found that painting and the clay in her hands were deeply healing, especially when shared with others. She launched an educational and arts project to help others, to recognize the positive impacts of intentional kindness, and to inspire people to practice kindness as a way of life. This technique is wonderful for schools and community events.

Photo of Marshall Rosenberg with animal puppetsTools to Ease Communication

Prompts such as NVC puppets, which Marshall Rosenberg is demonstrating in the photo, convey complex emotional perspectives. Any object can be a talking stick, even one’s finger.

Reminder cards for different communication methods, ushin charms, and lists of feelings and needs are helpful to keep focus, foster understanding, and expedite group deliberation. Physical aids, even the silent assistance of clay in our hands, are also handy for evoking kindly thinking, bringing us “up and out” after an emotional conversation, and for providing context and grounding for next merciful actions.

Co-Counseling, also known as Re-evaluation Counseling, is a method discovered to help people relieve emotional discharge. The process includes a set of skills that encourages people to express themselves in ways that release feelings and physical holding patterns. Experienced individuals teach new participants in an informal class, and pairs of co-counselors get together and share equal time to counsel each other using these tools. There is no analysis or side talk, and casual friendships, let alone love relationships, are discouraged in favor of the commitment to each other’s freedom to discharge difficult emotions and re-evaluate lessons for ourselves. This technique is useful for ongoing emotional healing for mental clarity.

Sacred Space is a secular and interfaith gathering in Tucson for personal and community growth. All are welcome to gather weekly for inspiration from the world’s wisdom traditions, varied local musicians and speakers, and community connection. Coupling contemplative wisdom with research-based practices, Sacred Space also offers small groups and classes, all with the aim of bringing together inner resources to drive social change.
The Sacred Space mission is to cultivate compassion and be a source of public renewal and contemplative practice, so that we can increase our capacity to work together toward collaborative solutions. Each week community members give each other time to listen, empathize, and learn from each other various ways to further peace and justice locally and globally. It is a model that can be replicated in any community.

Open Space and Other Self-Organizing Techniques

Some other communication tools that work well with complex problems in larger groups include Open Space technology, which lets agendas emerge as the “unconference” unfolds with unpredicted organization. People who come together to conceive of, plan, and build community projects can co-create their own processes. This inclusion from the beginning encourages participation, because both individuals and groups see that they are integral to the process unfolding, rather than being tagalongs who submit to a pre-set structure.

There are other similar tools, ranging from World Café approaches in church basements to Spokescouncils on the street. No matter how structured, group processes run more smoothly when infrastructure is handled in advance. Groups may save time initially by choosing a methodology in advance, considering the urgency of the issue, size of the group, and infrastructures available. Self-organization methods are independent of content; however, they can greatly affect participation and outcomes. For example, consensus requires long meetings, which often exclude people with outside responsibilities such as jobs and children.

These technologies are appropriate for groups coming together to organize themselves around issues to develop their own agendas, processes, and strategies. Huge efforts such as time-banking, cooperative businesses, and collaborative efforts around community issues have shown that decisions and actions on a community level can unfold successfully without set leadership, direction, or even any methodology established in advance.

Challenges to Mercy

As community workers, we frequently grapple with doubts, confusions, and frustrations; we struggle with doubts about current systems that deflect, defuse, or decline our best efforts and brightest ideas. When our expectations and hopes for mercy go unmet, even the hardest working among us can fall into despair. Many of us take defeat personally, which can show up as bickering with loved ones, doing less work on the job, or not wanting to go to work at all.

Instead, the authors encourage readers who feel a lack of mercy in life to follow the above suggestions and connect with others involved in groups similar to those listed above, or who otherwise practice compassion in community.

Conclusion

Photo of flowers and trees.We all have growing capacities for mercy and plenty of reasons to start – wherever we are – practicing mercy and its three virtues of understanding, forgiveness, and accountability. As we practice mercy, it becomes more natural to us. As we share mercy, we empower each other. And as we take our heartfelt virtues from the center of our lives into our communities, mercy will seep into our collective consciousness.

We believe that all of us who can should teach and practice mercy. We believe this is not only possible, but necessary for our survival. Just as naturalized flower bulbs return year after year to propagate beauty, our compassionate actions will spread mercy throughout the world.

 

Contributors

Paula Maas

Teresa Cowan Jones

Editor

Bill Berkowitz

Paula Maas, D.O., is a wife, mother, and physician who founded and directs the nonprofit, Universal Shared Information, Inc., and is a founding member of the Conversation Coalition; both groups are dedicated to online and offline communication related to this chapter topic. She has authored two medical self-help books, served as Chair of the Primary Care Department at Touro University College of Osteopathic Medicine, in San Francisco and Vallejo, California, and previously directed a holistic medical practice in Tucson, Arizona.

Teresa Cowan Jones, M.Div., is an ordained minister who serves as Executive Director of the Breakthrough Leadership Institute, a transformational leadership and community development initiative. She directs Sacred Space, a local secular and interfaith project for consciousness development. She is also an executive and personal coach, Founder/Director of The Compassion Coalition, a fellow in the Public Voices Fellowship, and a faculty member of the Charter for Compassion’s Compassion Education Institute, and of the Center for Progressive Leadership.

موارد

Online Resources

Access to Insight describes the key teachings (also called Dhamma) of the historical Buddha.

Anarchism and Other Essays by the anarchist writer and political activist Emma Goldman.

Be Here Now is an influential book by Ram Dass, drawing upon Indian spiritual tradition and applying it to Western consciousness and social activism.

Bioenergetics is a form of therapy created by Alexander Lowen, M.D., based upon understanding personality through the body and its energetic processes.

Daryl Davis is the website for this musician and social activist.

Desiderata is a short guide for living, in the form of a prose poem by Max Ehrmann.

Implementation of Track Two Diplomacy is an essay by Olga Botcharova presenting a model for forgiveness.

Inter-generational Trauma is a video about inter-generational trauma and how to stop it, with a panel of guests including Gabor Maté.

Just Mercy is a book by Bryan Stevenson describing the work of his Equal Justice Initiative, an Alabama-based human rights organization.

Karen Armstrong describes the work of this well-known scholar of world religions.

Ken Wilber, Integral Theory is a multi-disciplinary approach attempting to integrate many different branches of knowledge, which, according to its founder Ken Wilber, can help create a better future for everyone.

Letter from a Birmingham Jail is a letter written by Martin Luther King, Jr. during the early phases of the Civil Rights Movement of the 1960s, in which King describes the basis for his views on nonviolence and how they can be applied to overcome injustice.

Mirror Neurons is a type of neuron in the motor cortex, discovered by Giacomo Rizzolatti, which responds when someone initiates an action as well as when that same person sees another person perform the same action.

Pema Chodron is a contemporary Buddhist teacher, trainer, and author of many books “to awaken wisdom and compassion in ourselves and the world around us.”

Ram Dass is an American spiritual teacher and author whose recent activities have focused on upon service to others and whose website offers multiple videos, podcasts, and other resource materials.

Restorative Circles is a method for dealing with and resolving conflict through direct face-to-face dialogue among all concerned.

Sacred Space. Based in Tucson, Arizona, Sacred Space is described as “a network of secular and interfaith gatherings whose mission is to cultivate compassion in all communities through reflective practices and contemplative action so that all beings can thrive.”

The Human Condition is a book by the political philosopher Hannah Arendt describing her views on the state of modern humanity.

The Untethered Soul by Michael A. Singer is a book about how the development of consciousness can help us live more in the present moment and also release thoughts and memories that block us from happiness and self-realization.

The Work is a meditation-based practice developed by Byron Katie, based upon the principle that the active questioning of distressing thoughts can lead to inner freedom.

Ushin is an approach for creating clear and compassionate communication through the understanding of eight different forms of meaning.

Why Kindness is Good for You is a book by David Hamilton that cites scientific research showing how kindness can produce both physical and emotional benefits.

 

Print Resources

Starr, M. (2019). Wild mercy: Living the fierce and tender wisdom of the women mystics. Louisville, CO: Sounds True.

Wachtel, T. (2013). Dreaming of a new reality: How restorative processes reduce crime and violence, improve relationships, and strengthen civil society. Bethlehem, PA: Piper’s Press.

Wilber, K. (2007). Integral spirituality: A startling new role for religion on the modern and postmodern world. Boulder, CO: Shambala Publications.

فصل ۲۹: هنر و سرگرمی
aeshraghi Mon, 08/06/2018 - 12:17

بخش‌های این فصل در حال ترجمه به فارسی است. نسخه انگلیسی این فصل را برای ملاحظه و مطالعه مطالب از این‌جا ببینید.

Learn More Title

[current-page:title]

https://ctb.ku.edu/ar/content/culture
CC BY-NC-SA 4.0
© 1994-2026 The University of Kansas. All Rights Reserved.